اطلاعیه جمعی از دعوت کنندگان متن اولیه فراخوان رفراندوم

به نام هستی بخش
اینک جنبش رفراندوم مراحل نهایی گفتمانی و جنینی خود را می گذراند و آماده ورود به مرحله سازمانیابی می شود .این مرحله حساس محتاج دوراندیشی و هشیاری زیادی می باشد .عبور جنبش رفراندوم از بعد گفتمانی به شکل سازمانی و تمهید مقدمات برای بروز پتانسیل جنبشی آن مستلزم مشارکت گسترده و فراگیر علائق مختلف سیاسی وطن دوست ، تحول خواه و دموکرات می باشد .از طرف دیگر این جنبش زمانی پایگاه اجتماعی گسترده مورد نیاز را خواهد یافت که رهبری سازمانی آن از دل جامعه و بطن مردمی برخاسته باشد که می خواهد آنها را به حرکت درآورد و بنابراین طیف متنوعی از گرایشهای دموکرات و باورمند به منافع ملی را در داخل ساز و کاری دموکراتیک شامل شود . گرایشهایی که به صورت واقعی از متن مردم جوشیده باشند و ما به ازاء اجتماعی داشته باشند . در مقابل محروم ساختن این جنبش از پایگاه وسیع اجتماعی لازم در حکم تزریق سمی مهلک بر کالبد آن خواهد بود .به عبارت روشن تر ، حرکات نمایشی توخالی و بی پشتوانه در کشور و هرگونه حرکت سکتاریستی و فرقه گرایانه که بخواهد عنوان رفراندوم را مصادره کند با سرشت ذاتی این جنبش و نیاز حیاتی آن مغایر و در جهت تضعیف و تخریب آن قرار دارد . متاسفانه اخیراٌ برخی از شوخ چشمانی که پس از انتشار فراخوان رفراندوم به طنز و تمسخر با آن برخورد می کردند و حتی از امضای آن پس از انتشار نیز ابا داشتند ، خویشتن را به عضویت ” شورای عالی جنبش رفراندوم ایران ” منصوب کرده اند . برخی از اعضاء این شورا که برای نیروهای سیاسی داخلی و فعالان جنبش رفراندوم کاملا شناخته شده اند طی یکی و دوسال گذشته اقدامات بی پایه و اساس دیگری از قبیل تشکیل ” کنفدراسیون دو نفره دانشجویان ایران ” و انجمن های بدلی دانشجویی و حتی جبهه های دو و سه نفره دست زده اند . واقعیت اما اینست که جنبش رفراندوم به طور جدی در کار تمهید مقدمات مرحله دوم خویش است . ار این رو ما بعنوان دعوت کنندگان متن اولیه فراخوان رفراندوم اعلام می کنیم که ادعای عجیب برخی از افراد و گروهها در اعلام ” شورای عالی جنبش رفراندوم ایران ” و ادعاهایی از این دست ، هیچ ارتباطی با اینجانبان ندارد و تاکید می کنیم که بهتر است گروههای سیاسی با پرهیز از هرگونه شتابزدگی ، سیر شکل گیری منطقی بعد سازمانی جنبش رفراندوم با مشارکت همه گروههای سیاسی میهن دوست ، دموکرات و متکی به پایگاه اجتماعی را دنبال کنند .
علی افشاری ، رضا دلبری ، ناصر زرافشان ، محسن سازگارا ، اکبر عطری ، محمد ملکی ، عبدالله مومنی

Posted in سیاسی permalink

About Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.

Comments are closed.