درباره

در سال۱۳۵۲ در خانواده‌ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی‌ام. به ورزش، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه‌ای را از نوجوانی شروع کردم. در سال ۱۳۷۰ در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم.

ورود به سیاسی‌ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه‌ها و آرزو‌هایم بخشید. از فعالیت‌های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان. در سال ۱۳۷۴ به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم. در سال۱۳۷۵ برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم.‌‌ همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل۱۳۷۶ مجددا برای تحصیل در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم. دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال ۱۳۷۷ دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال ۱۳۸۰ ادامه یافت. تا سال ۱۳۷۹ به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا‌فرجامی کوی دانشگاه، زندانی شدن چهره‌های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن طرح اصلاح مطبوعات  دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم.

شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزاد شدم ولی سخنرانی‌های رادیکال و به‌خصوص نقد صریح و بی‌پرده خامنه‌ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه ۵۹ بشوم. تجربه‌ای سخت و هولناک و توام با شکنجه‌های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم. حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه‌آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه ۵۹ بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگ‌ترین سعادت‌های زندگی‌ام ازدواج کردم. دوباره در سال ۱۳۸۳ به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از دو سال کار در محیط‌های صنعتی، مجددا دادگاه انقلاب ۶ سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه‌ام برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری پایم را به مهاجرت کشاند. در سال ۱۳۸۴ از ایران خارج شدم. سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهندسی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشغول. در حوزه سیاسی، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم.

در کل اگر چه سخت خودم را می‌توانم مقید به جمعی خاص بکنم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت و هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد  سوسیالیسم را می‌پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی‌ام است.


Comments

درباره — ۱۵ دیدگاه

  1. با عرض سلام آقای علی‌ افشاری

    دو نکته را می‌خواستم به اطلاع شما برسونم.

    ۱- لطفا کلمه تحصیل را در این جمله( برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند ) تصحیح بفرمایید

    ۲- فکر نمی‌کنید که کلمه به در این جمله ( اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می‌پسندم ) باید حذف بشود؟

    با احترام فراوان

    سیامک

  2. با سلام به آقای افشاری
    از اون زمانی که تو ایران بودین تفکراتتون رو میپسندیدم و چه الان که خارج از کشورین. من ۲۸ سال دارم و در بحرانی ترین شرایط کشور دوران نوجوونیم رو گذروندم. وقتی الان به حوادث دوران اصلاحات نگاه میکنم (چه خوب چه بد) میبینم چه دوران پر التهاب و خاطره انگیزی بود. کنفرانس برلین ، ۱۸ تیر ، قتل های زنجیره ای. و از همه مهمتر روزهای با هم بودن. همه کنار هم بودیم تو ایران…
    امیدوارم شما رو تو ایران ببینیم و بقیه دوستان رو . موفق باشید.

  3. جناب آقای افشاری لطفا بررسی کنید چرا وصیت نامه امام که در سال ۱۳۶۷ تعویض شد خوانده نشد و وصیت نامه قدیم امام که سال۱۳۶۲ نوشته شده بود به اطلاع عموم رسید مگر در وصیتنامه دوم چه نوشته شده بود که نخودنش و اولی خوندن

  4. تمامت‌خواهی‌ها سیاست را ناممکن می‌کند
    ایواز طاها

    نامه‌ی سرگشاده‌ به آقایان عبدالکریم سروش، داریوش آشوری، رضا براهنی، داریوش شایگان، محمد مجتهد شبتری، سید محمد خاتمی، رامین جهان‌بیگلو، بابک احمدی، مصطفا ملکیان، کریم مجتهدی، مراد فرهاپور، صادق زیبا کلام، آرش نراقی، مجید محمدی، ماشاءالله شمس‌الواعظین، یوسف عزیزی بنی‌طرف، علی مطهری، محمد قائد و سعید حجاریان و علی افشاری درباره‌ی موضع اخیر برخی اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی

    ____________________________
    برخی اعضای فرهنگستان زبان فارسی در اظهار نظری شگفت با تلاش‌های اخیر دولت روحانی برای تدریس زبان مادری و تأسیس فرهنگستان زبان ترکی آذربایجانی مخالفت کرده‌اند. عالمانی که به حکم وظیفه‌ی حقیقت‌پژوهی باید به هنگام سخن گفتن موازین علمی و منطقی را رعایت کنند، به راه سیاستمدارانی رفته‌اند که نه اعتنایی به واقعیت دارند و نه تعهدی در مقابل حقیقت احساس می‌کنند. این عالمان سخنی گفته‌اند که نه با موازین حقوق بشری متناسب است و نه از جنبه‌ی اخلاقی درست است. سخنانی که حتی با آموزه‌های متون دینی نیز سازگار نیست. به علاوه این سخنان از آن جهت ناموجه می‌نماید که به نظریه توطئه آلوده است.
    هر زبانی حق حیات دارد. هیچ انسانی را نمی‌توان به بهانه‌هایی از آموزش زبان مادری و از آموزش به زبان مادری‌اش خود محروم کرد، هیچ زبانی اخلاقا مجاز نیست در میدانی بدون رقابت بالندگی خود را به میانجی مرگ زبان دیگری بدست آورد. با این همه، نمی‌خواهیم درباره‌ی این بدیهیات روشن بیش از این سخن بگوییم. حتی نمی‌خواهیم به قانون اساسی و میثاق‌های بین‌المللی که این حق را به رسمیت شناخته‌اند، استناد کنیم. چون می‌دانیم که دشواره‌ی امثال حداد عادل ناآگاهی به بدیهیات نیست، دلبستگی به استراتژی قدرتی است که از دل آن “ناشکیبی انکار دیگری” فوران می‌کند. در دورانی که حق “دیگری” به رسمیت شناخته شده و کرامت انسان با معیار آزادی زبان و بیان و عقیده سنجیده می‌شود، اظهار نظر این آقایان نشان می‌دهد که جریان‌های منحطی نظیر احمدی‌نژادیسم اتفاقی نبوده است. این جریان‌ها محصول و یا بازتولید همین تفکر تام‌گرایانه و ذات انگارانه‌ی برخی اصحاب ایرانی علم بوده است.
    ذات‌انگاری ایرانشهری که لاجرم سر از نژاد خالص و زبان واحد درمی‌آورد، همچون همه‌ی تام‌اندیشی‌ها، سیاست را ناممکن می‌کند. جامعه عملا ناممکن است مگر اینکه از رخنه‌هایش تنفس کند و قوام خود را از تنوع و تضاد درونی‌اش اخذ ‌کند. سیاست در این شکاف‌ها تحقق می‌یابد؛ ساختارشکنی کلیتی که هر آن درصدد بلعیدن امر تکینه است. اما وقتی نوبت به ما می‌رسد جامعه از راه سیاست‌زدایی و مسدود کردن منافذِ تنفسِ دیگری امکان می‌یابد. بدین معنی که به هنگام فروریزی دیوار کلیت‌ها در سراسر گیتی، کسانی که داعیه‌ی اندیشمندی دارند، دست افشان و پایکوبان به دفاع از منحط‌‌‌ترین یکسان‌سازی‌های نود ساله برمی‌آیند. غافل از اینکه به میانجی اسباب‌بازی‌هایی چون فیسبوک اینک در کلیت اندیشه‌ی سنتی دولت‌-ملت هزاران رخنه افتاده است. رخنه‌هایی که نه بلوف‌های محمودوار توان پوشیدنش را دارد، و نه شعر گفتن‌های حدادوار!

    اظهارنظرهای آقایان را می‌توانستیم نوعی دلسوزی به زبان مادریشان بیانگاریم اگر برای اثبات خویش به ریسمان پوسیده‌ی تئوری توطئه نمی‌آویختند. چند عالم فرهنگستانی به جای تشریح موازین علمی و اخلاقی و دینی در مخالفت خود با حق آموزش زبان مادری، در هیأت کارشناسان توطئه‌ درآمده‌اند. غافل از اینکه اغلب کسانی که به دامن تئوری توطئه می‌آویزند خود توطئه‌گران واقعی‌اند. ناگفته پیداست که به راهنمایی انگلیسی‌ها از زمان رضاه شاه توطئه‌ای گسترده برای نابودی زبان‌‍‌های مختلف به نفع اعتلای یک زبان در جریان بوده است. توطئه‌ای که در شکل برنامه‌ریزهای گوناگون در نهادهای ریز و درشت، از گروه زبانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی گرفته تا فرهنگستان زبان هنوز هم بازتولید می‌شود. دفاع از هویت و زبان یک انسان توطئه نیست، برعکس تبانی برای تداوم وضعیتی ستمگرانه توطئه است.

    آقای فتح الله مجتبایی با وارداتی خواندن اندیشه‌ی دفاع از هویت، انگشت اتهامش را رو به شمال دراز می‌کند. یعنی اینکه آذربایجانی‌ها فراست و خودآگاهی آن را نداشته‌اند که جریان امحای زبانشان را دریابند و این دیگران هستند که باید آستانه‌ی مهلکه را نشانشان ‌دهند. توطئه‌انگاری همین است؛ فراموشی قابلیت قابل و آویختن به فاعلیت فاعل. اصلی که به گفته‌ی جمال‌الدین اسدآبادی در تاریکی‌اش همه‌ی خودکامگان، استبداد داخلی‌شان را با خطر استعمار خارجی توجیه کرده‌اند. توطئه‌انگار درست زمانی که به عنوان حلقوم قدرت، سرفصل‌های سیاست یکسان‌ساز را جار می‌زند مشغول توطئه است، نه انسان‌هایی که آحاد کثیری از آنها به سبب اعتراض به ستم فرهنگی و زبانی یا آواره‌ی غربتند یا محروم و زندانی. به عبارت دیگر بزرگترین توطئه علیه ملتی تصاحب کرسی‌های نهادی چون فرهنگستان از طرق ویژه‌خوارانه است. اگر این گویندگان موضع سخن گفتنشان را از راه‌های دمکراتیک اشغال کرده بودند، می‌شد دم فروبست و یا رنج جواب عالمانه را به جان خرید. لیکن جناب حداد عادل حیثیت و مقام خود را نه از طریق رقابت آزاد و استعداد علمی و ذوق ادبی، که به واسطه‌ی اتصال به منابع متمرکز قدرت به دست آورده است. وی اگر هم در قابتی پیروز گشته به کمک داروی نیروافزای نظارت استصوابی بوده است. در یک رقابت دمکراتیک، آقایان حداد عادل و سلیم نیساری که اینک بر صدر نشسته‌اند و بی واهمه‌ای از افکار عمومی سخن می‌گویند چندهزارمین نفر خواهند بود؟

    ما نه سر در سودای ملت‌پرستی داریم، نه دل در گرو ایده‌ی منسوخ نژاد و نه مخالفت با زبان فارسی. اگر چنین بود بی‌گمان از حلاوت مولانا و بصیرت شگفت شاملو بی‌بهره می‌ماندیم. مسئله این است که به سبب ستیزِ انحصارطلبان با یکی از عزیزترین میراث بشری، یعنی زبان، همگنانم گرفتار بحران هویتی اندیشه‌سوز گشته‌اند.

    استادان گرامی! خوب است که اینک حقوق دگرباشانی چون اقلیت‌های دینی و مذهبی همپای دگراندیشان مورد عنایت قرارگرفته است. اما نباید از یادبرد که اهمیت حمایت از حقوق دگرباشان کثیری که خواهان احیای زبان مادری به عنوان یکی از مقومه‌های هویتشان هستند کمتر از آن دیگران نیست. از این رو از شما توقع می‌رود از حق ساده و بدیهی انسان‌ها دایر بر آموزش زبان‌های مادری در مدارس و تأسیس نهادهای پالایش آن زبان‌ها حمایت فرمایید. هراس و دغدغه‌ی ما بی‌وجه نیست. چون کورسوی عقلانیتی که با رأی مردم در برخی زمینه‌ها پدید آمده ممکن است در هجمه‌ی وسیع انحصارطلبان به خاموشی گراید. انحصارطلبانی که با حمایتشان از حامل هاله‌ی نور، کتاب و فرهنگ و رسانه اقتصاد و سیاست را به افلاس کشاندند.

    ۲۹ ژانویه ۲۰۱۴
    _____________
    • ایواز طاها دانش آموخته‌ی دانشگاه تهران و سردبیر سابق مجلات “یول” و “جهان” و هفته‌نامه‌ی “یارپاق” به زبان ترکی است.

  5. با درود
    در مقاله نخست در مورد آیت الله شیرازی، مطلب زیر را بدون رفرانس بیان کرده اید،
    ایا در این مورد سندی وجود دارد،(احتمالا اشاره شما به کتاب “دنیا بازیچه یهود” باید باشد)ولی در مورد کتابهای ایشان که در اسراییل به فارسی چاپ شده اند یا زبانهای دیگری( عبری یا عربی یا…)هیچ اشاره و رفرنسی داده نشده است
    با سپاس
    بیژن خلیلی – شرکت کتاب

    او حساسیت نسبت به یهودیان داشت و در مجموع نگاهی منفی به آنها و بخصوص صهیونیست ها و اولیای دولت اسرائیل اتخاذ کرد اما در عین حال یکسری از کتاب های وی که در ایران اجازه انتشار نیافت در اسرائیل چاپ گشتند! او بسیار پر کار بود و بخصوص در نوشتن استعداد عجیبی داشت. او یکی از بزرگترین رکورد ها در تالیف کتاب را به خود اختصاص داده است. آیت الله شیرازی ۱۱۵۰ جلد کتاب به زبان‌ های فارسی و عربی در حوزه های فقه، الهیات، اقتصاد، سیاست، تاریخ، کودکان و حقوق منتشر کرد.

    • با سلام منطور کتاب دنیا بازیچه یهود و سخنان وی در محافل نزدیک است. برخی از کتا بهای فقهی ایشان و جریان شیرازی ها در اسرائیل که به زبان عربی و فارسی هستند منتشر شده است. اسامی انها را دقیقا نمی دانم

  6. باسلام خدمت جناب افشاری
    من همواره چه درعالم سیاست وچه دراموردینی قائل به تفکروسبک و سنگین کردن امور هستم وهمچنین در مورد افراد . متاسفانه بنظرمیرسد بعضی افراد صرفا با ترسیم دورنمایی ازاینده خودراهی رابرای خودانتخاب میکنندوقاعدتا برای رسیدن به سرمنزل مقصودباید بهایی پرداخته شود . راه دوری نرویم خود شما میتوانید مثال خوبی ازاین دست افراد باشید . بنظرمن شماخیلی زود به اپوزیسیون خارج کشورپیوستیدو شرایط خوبی روهم دراونجادارید . اگرکسی دغدغه دینداری و غصه مردمش رو داره خیلی بیشترازاون مشکلاتی که شما داشتید رو باید تحمل کنه . خوشحال میشم اگرازاین اشتباه دربیام ممنونم

    • جناب آقای دولتی من شرایط من در ایران به مراتب بهتر از شرایطم در امریکا بود . دلیل اصلی من برای رفتن به خارج از کشور ادامه تحصیل بود ضمن اینکه نوع سیاست ورزی مورد نظر من نیز در داخل کشور مقدور نبود. حضورم در اینجا نیز موقت است . اما ارتباط بین دغدغه دینداری و غصه مردم و ماندن در کشور را نمی فهمم. دینداری مرز ندارد. اگر با مفاهیم قرانی آشنا باشید علی القاعده باید جایگاه رفیع هجرت را بدانید. مهم انجام فعالیت مفید برای کاهش درد و رنج مردم است. از این منظر و کمک به مردم ایران داخل و خارج هر دو ظرفیت هایی دارند. سابقه بنده هم به خوبی گواهی می دهد برای پرداخت هزینه هم برای عقاید خودم و هم دفاع از مردم مشکلی ابایی ندارم. اما در عین حال تشخیص اینکه چگونه و چه در شرایطی هزینه پرداخت کنم با خودم است و عقل نیز ایجاب می کند که خود را به تهلکه نیاندازم. د رکل در کامنت شما متاسفانه نشانی از سبک وسنگین کردن امور دیده نمی شود. اما گفتم این چند جمله توضیح را بدهم شاید برداشت نادرست شما در مورد بنده تصحیح شود.

      • باسلام مجدد خدمت جناب افشاری درباب هجرت فقط اگربرای اعتلای دین هجرت صورت بگیرد مورد تایید است ودرمورد کمک به درد ورنج مردم متاسفانه نمیتوانم نظر شما را بپذیرم چراکه نظرات شما بیانگر یک نوع دشمنی شخصی باافراد داخل نظام بخصوص شخص رهبر انقلاب میباشد بگذارید مثالی بزنم دراثار مرحوم شریعتی ـکه بنده با بسیاری از نظرات ایشان موافقم ـدرنقد روحانیت بوضوح دشمنی ایشان را میتوان مشاهده کرد . بعنوان مثال درجایی و بعنوان خاطره از یکی ازروحانیون که شب رادرروستائی گذرانده مینویسند که تا صبح از وق وق بلبلها خوابش نبرده است اساسا چنین گفتاری از هرفردی که اندک عقل وروابط اجتماعی دارد بعید بنظر میرسد وبا توجه به مثالهایی از این دست دراثارایشان متاسفانه بدلیل بغض وکینه شخصی خیلی از نقدهای صحیح ایشان هم زیر سوال میرود . حال در سلسله مقالات جنابعالی درمورد سالهای زمامداری ایت الله خامنه ای بوضوح دشمنی جنابعالی باایشان مشهود است . اگردرقالب یک دشمن مطلب مینویسید که قبول ولی اگرقصدتان تاریخ نگاری باشد باید بگویم که خالی از استناد میباشدوفقط فقط نشاهندهنده بغض و کینه از ایشان میباشد و باز بنظرمیرسد که فقط بغض نیست بلکه حرکتی حساب شده بجهت تخریب چهره ایشان میباشد که این همسویی ( البته با روش دیگر ) دراثار بقیه همفکران شما دیده میشود . دراینجااین نکته راهم قید میکنم گه من هم یک انسان هستم و قطعا ممکن است دچارخطا شوم اگر نیت قلبی شما خدمت به ملت شریف ایران ودین مبین اسلام میباشد وبنده دچاراشتباه هستم مرا عفو بفرمایید

        • جناب آقای دولتی من در مورد شمااشتباه کردم .باور نمی کنم انگیزه شما اسلام و ملت وکشور باشد. شمااز شیفتگان خامنه ای هستید و طبیعی است مشی بنده برای مدافعان استبداد دینی خوشایند نباشد و بنده خدا را شاکرم که مورد حمایت این جماعت نیستم و این توفیق بزرگی است. استنادات مطالب بنده روشن است. شما نمی بینید دیگر مشکل خود تان است. شما کمی به رهبر مورد علاقه تان و اعوان و انصارش تذکر دهید که این قدر بی مجابا با آبروی مردم بازی نکنند. در پایان هم خدمت شما عرض کنم خامنه ای و هوادارانش بزرگترین صدمه زنندگاه به دین مبین اسلام و مردم شریف ایران هستند. لازمه اسلام واقعی مرزبندی با دیکتاتوری و فرعونیت است بنده فرسنگ ها با قرائت شما از اسلام فاصله دارم. دیگر با شما بحثی ندارم فقطز توصیه می کنم حساب خامنه ای را از اسلام و ایران جدا کنید و آدرس غلط هم ندهید. اول بگویید دیدگاه تان چیست تا افراد تکلیف شان را در مورد شما بدانند.

  7. سلام
    بعد از آرزوس سلامتی و شادی
    باید بگویم تجربه کوتاه شاهد فعالیتهای خالصانه شما بودن در دوران دانشگاه باعث شد دوران تلخ زندان شما واقعا برای همه کسانی که می شناختنتون سخت باشه
    من هر وقت یاد در انفرادی بودن شما می افتادم خاطره کوه هایی که ما رو بردید می افتادم و از فاصله اون هوا و هوای کوهستان شدیدا دلتنگ میشدم و به نظرم زجر بزرگ شمارو نه اینکه درک میکردم ولی همینقدر می فهمیدم که بزرگ است و جانکاه. بماند که جزئیات و تفصیل انرا نمیدانستیم و البته نمی توانیم درک کنیم
    حتی مصاحبه شما با اظمینان می گویم که خشم و انزجار مرا نسبت به نامردمان بیشتر کرد و لحظه ای به شکل گلایه یا حتی نقد به شما درنیامد به نظر من و شاید خیلی های دیگر شما به سهمتان که نه بیشتر از سهمتان برای راهی که درست می دانید هزینه کرده اید
    به شما تبریک میگویم
    ارزومند سلامتی و سعادت همیشگی تان هستم
    روزگارتان خوش

  8. آقای علی‌ افشاری:

    اخیرا در چند روزنامه ایرانی‌ از جمله الف، پارسینه و مشرق، طی‌ مقاله‌ای سراسر دروغ، در مورد یهودیان، به این هم وطنان ایرانی‌ تهمت کشتن بچه‌های غیر یهودی و پختن خون آنها در نا‌ن فطیر میزند. از شما به عنوان یک متفکر تاثیر گذار درخواست موضع گیری در این مورد که وحدت ملی‌ را در موضوعی بسیار حساس در این مقطعی حساس تاریخ ملت ایران نشانه‌ رفته داریم. بنا به قانون مطبوعات ما امضا کنندگان نامه پیوست، اعتراضمان را به آن پایگاههای اینترنتی مورد اشاره ارسال داشته ایم. ما قصد داشتیم که این نامه را برای اقدام مناسب به پایگاه “کلمه” بفرستیم، ولی‌ متاسفانه در وبسایت هیچ راهی‌ برای ارتباط نیافتیم. اگر در این مورد هم بتوانید ما را یاری کنید، سپاسگزاریم
    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/357083/

    با احترام

    دکتر شاوش صفوتی -فریده رفیعی- دکتر شادان صفوتی -مهندس مراد پژوهان -فرزانه اسحاقیان- الهام پزشکی‌ -هومن طوبی -نورمن پزشکی‌ -ایده طوبی، وکیل -فرشاد رفیعی مدرس- دکتر مسعود صدیقپور -سوسن معنوی -ناهید نجات -یوسف نجات -رویا حکاکیان، نویسنده -فریده شعبان – غزل ستون زاده – مینو شعبانفر – خلیل حکیمیان – یوسف حکیمیان – اشلی نجات – سارا حکیمیان – تارا نجات – هلن زرین – هما آسف – تانیا آسف – محمود زرافشان – هلن زرین – صدا توماسیان – آریانا ثائب – دافنه زرین – درین زرین – شایان افشار، مدرس – سیامک مشعل – سلیم کهن صدق – رزیتا ریحان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *