سناریوی جدید امنیتی اقتدارگرایان

محفل اطلاعاتی اقتدارگرایان پس از واکنش محکم دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در دفاع از کیان دانشگاه و حرمت شهدا ی جنگ در تدارک سناریوی امنیتی دیگری است تا زمینه را برای بازداشت فعالین دانشجویی و اعمال فشار بر آنها برای اخذ اعترافات اجباری در چهارچوب طرحهای از پیش تعیین شده فراهم نماید .روزنامه کیهان به طریق مالوف , آسمان و ریسمان را به هم بافته است تا به خلاف , بین این واکنش اصولی دانشجویان و مراسم سخنرانی ” افق های دموکراسی و حقوق بشر در ساختمان کنگره آمریکا ” پیوند برقرار کند .!!!
از این رو نشسته به ناحق بر مسند وزارت علوم و تشکل های شبه نظامی به فرموده ساز کوک کرده اند که دانشجویان شریف از آمریکا خط گرفته اند !!!و قس علیهذا .
حسین شریعتمداری هم قیاس به خود کرده , ورود خبرنگاران خارجی به کشور را نیز پرده دیگری از توطئه آمریکا برای ممانعت از دفن شهدا در محیط دانشگاه دانسته است .غافل از آنکه فقط در نظامهای استبدادی و توتالیتر قداست قلم و حرمت رسانه به ایفای نقش پلیسی و امنیتی آلوده می شود .محفل روزنامه کیهان که نقش بالادستی در هدایت حزب پادگانی قبضه کننده قدرت دارد , در تلاش است تا با سوء استفاده از شهداء و حرمتی که به حق مردم ایران برای این قهرمانان عرصه ایثار و ازخود گذشتگی قائل هستند, به دفن اجباری آنها در دانشگاههای مهم کشور بپردازد .جایگاه شهداء در قلب مردم است و در این میان مکان آرامگاه تاثیری در زنده ماندن یاد و خاطره آنان ندارد . . هدف از این استفاده ابزاری , وارد کردن عناصر غیر دانشجو و گروههای فشار نظیر امثال سعید حدادها به بهانه گرامیداشت و زیارت قبور شهداء در محیط های دانشگاهی است تا از این رهرو بتوانند موازنه قوا در محیط های دانشگاهی را به نفع خود تغییر دهند و از طرف دیگر نمادهای بی پایه و اساس و متحجرانه خود را بر محیط های آکادمیک و علمی تحمیل کنند .بی تردید اینگونه اعمال را باید به عنوان بخشی از پروژه محکوم یه شکست تصرف دانشگاهها در نظر گرفت .
اما اگر از منظر مذهبی به این واقعه بنگریم , تدفین اجباری شهداء در دانشگاهها به نوعی یادآور خدعه عمروعاص در ” قرآن بر سر نیزه کردن ” در صفین می باشد .اکنون تعقیب کنندگان خط اسلام اموی در پیوندی گسترده با خردستیزان بنیادگرا هم قسم شده اند تا دینی را که بشارت دهنده سعادت و رستگاری آدمیان است در مسلخ قدرت طلبی , امتیازات مادی و جهل قربانی کنند .در این شرایط وظیفه دین باوران حقیقی و آنانی که دین را برای انسان نوازی و معنویت می خواهند , تلاش همه جانبه در تبیین آفات قرائت فاشیستی , طالبانی و اموی از دین می باشد .تا به دنیا اعلام شود که چهره واقعی دین و به طور مشخص اسلام از این پیرایه ها مبراست .
اکنون شرایط داخلی و جهانی , محفل لانه کرده در روزنامه کیهان را که در تکنولوژی تواب سازی و قتل درمانی ید طولائی دارد , در تنگنا قرارداده است . محرومین و آرزومندان بهروزی و سعادت به فریب و نیرنگ آنها در انتخابات ریاست جمهوری اخیر پی برده اند . دولت مورد حمایت آنان توانایی تحقق وعده ها و برنامه هایش را ندارد . یکپارچه سازی حاکمیت و حضور صحنه گردانان قتلهای زنجیره ای و گردانندگان اطلاعات موازی در دولت , مردم و فعالین جامعه مدنی را نه تنها مرعوب نکرده است بلکه میل آنها به مقاومت و فعالیت را گسترش نیز داده است . دولت نظامی –امنیتی احمدی نژاد همچون دولت ازهاری در اعمال اقتدار ناتوان است . مذاکرات و درخواستهای ترکمان چای گونه با جواب منفی بازیگران صحنه سیاست جهان مواجه شده است و حتی از حمایت و همراهی سرزمین بی غروب نیز خبری نیست .
در این شرایط طبیعی است , طرح ایده ” پیوند خوردن جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران و خواست ههای مشروع جامعه جهانی ” خواب آشفته آنانی که در تدارک جنگ و کشاندن مردم به کارزار اتمی بودند را آشفته سازد .
همراهی جامعه جهانی با جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران , اقتدارگرایان و مدافعین ساخت مطلقه قدرت را در موضعی شکننده قرار داده و قدرت مانور و پنهان شدن در پشت نقاب دروغین دفاع از منافع ملی و توسعه کشور را از آنان سلب می کند .این موضوع به همراه هراس آنان از اوجگیری و تحرک مجدد واکنش های دانشجویان در دفاع از کیان دانشگاه و مبارزه با اقتدارگرایی باعث شده تا این دو مورد مجزا و غیر مربوط به همدیگر را به هم گره بزنند و بدین ترتیب هم مانع تسری و گسترش بحث و گفتگوی آزاد پیرامون ایده ” حمایت عملی و معنوی جامعه جهانی از جنبش دموکراسی خواهی و مسالمت امیز مردم ایران ” در محیط های دانشجویی شده و هم با ارعاب و بازداشت دانشجویان , مقاومت آنها در برابر سناریوهای خود را متزلزل سازند .
در پایان تاکید بر این نکته مناسب به نظر می رسد که فرار قابل اطلاق بر کسانی نیست که به صورت قانونی و علنی از مرزهای کشور خارج شده اند .بلکه همانگونه که تاریخ نشان می دهد , فرار سرنوشت محتوم کسانی است که دیگر نمی توانند در سایه روز , سرکوب , عوام فریبی و زد وبند با قدرتهای جهانی خودشان را بر جامعه تحمیل کنند .
علی افشاری

اروپا در سال ۲۰۰۶ به واقعیتها خواهد اندیشید تا نظریات و ایدئولوژیها *

خبرنگار بلژیکی اکونومیست در مقاله ” جهان در سال ۲۰۰۵ “پیش بینی کرد :
اگرچه اتحادیه اروپا بوسیله نخبگان و دولتمردان پایه گذاری شده است , اما سال ۲۰۰۵ سال اروپای توده های مردم خواهد بود . برخورد و شکاف بین طرحها و برنامه های نخبگان و افکارعمومی بالا خواهد گرفت و این مسئله می تواند بالقوه برای اتحادیه اروپا خطرناک باشد . او تقریبا آنچه را اتفاق افتاد به خوبی حدس زده بود .
در سال ۲۰۰۶ چه چیزهایی به وقوع خواهند پیوست ؟ ابتدا باید دید چه مواردی به عنوان حداقل انتظارات منطقی قابل ملاحظه و تامل است .
نخستین مسئله ناخوشایندی که خود را نشان می دهد , نبود قانون اساسی جدید اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۶ می باشد . این سال در حالی آغاز می شود که اتحادیه اروپا از دو عضو بنیانگذارش یعنی فرانسه و هلند پاسخ منفی دریافت کرده است . اتحادیه اروپا در این سال تلاش می کند این مشکل حادش را حل کند . مشکلی که جدایی و شکاف بین سیاستمداران و شهروندان را آشکار کرد .
اما دومین مسئله که اروپا با آن مواجه است :
دنیا در سال ۲۰۰۶ به خاطر اروپا توقف نخواهد کرد . فراگرد جهانی شدن با گامهای پرشتابی ادامه خواهد یافت . تکنولوژی دراین سال حتی سریعتر از آثار نتایجش از قسمتی جهان به بخشهای دیگر منتقل خواهد شد .سرعت بالای تغییرات و تحولات و گسترش برد جهانیشان و رقابتهای سرسخت در سطح جهان , برای اعضاء اتحادیه اروپا کاستی نخواهند گرقت .
اما در سال ۲۰۰۶ مسئولیت اروپا برای توسعه جهانی به مراتب بیشتر از سال قبل خواهد .شهروندان و دولتهای عضو اتحادیه اروپا با توجه به نهادها و رویه های تعیین شده نیاز به اتحادیه ای دارند که بیش از مجموع اعضایش قادر به چاره اندیشی برای حل مشکلات باشد .
در حالی که دولتهای عضو تا به حال ناتوان از ارائه تدبیری موثر بوده اند , مسئولیت اروپا چه می باشد ؟
مسئولیت اروپا در وهله نخست بازکردن افق های جدیدی است که قادر به درک و تبیین واقعیتها باشد و به جای آنکه واقعیتها را مخفی کند , آنها را بپذیرد و در نهایت از طریق یک تکاپوی جدید در قالب اصلاحات به آنها پاسخ دهد . اروپا باید در عمل نشان دهد که برای تغییرات آماده است و آغوشش برای خلق فرصتهای جدید و افزایش همبستگی در داخل و بیرون مرزها گشوده است .
کلید دستیابی به این موضوع رشد و اشتغال است .
اروپا در سال ۲۰۰۶ بیشتر به جای تاکید بر نظریات و ایدئولوژی ها بر روی نتایج متمرکز شده است . رهبران اروپا با تشخیص و تبیین اصول برابری و اتحاد به سازمان دهی اقتصادی کشورها و مدلهای اجتماعی آنها می پردازند . این اصول ضروری است با مولفه های رشد قابل قبول و رقابت سازگار باشند . در واقع آنها به یکدیگر وابسته هستند . رشد در فضای رقابتی به دست می آید .میزان و شدت چالش ها و رقابتها کمک خواهد کرد تا مذاکرات پارلمانی از رویکرد بیهوده ” مدل من از مدل شما بهتر است ” به مدلی بر اساس واقعیتها , تجزیه و تحلیلها و ارتباطات ارتقاء یابد .
کمیسیون اروپایی در تمامی سه محور فوق نقش خواهد داشت . واقعیتهایی که دامنه و عمق اصلاحات و حصول به منافع اقتصادی و شرایط انسانی متعاقب آن را نشان می دهند از این محورها به دست می آیند .
به عنوان نمونه می توان موارد زیر را ذکر کرد :
• حرکت به سمت طرحهای حمایتی دولت از” بازنشستگی پیش از موعد ” به منظور نگهداشت سطح اشتغال موثر و تقلیل محرومیت اجتماعی برای کسانی که به پایان عمر کاریشان نزدیک می شوند .
• کاهش کودکان تهی دست . منابعی در اروپا وجود دارد که باید آنها را صرف این موضوع کرد و نهادها و گرایشات سیاسی را به سمت پشتیبانی از این طرح ترغیب نمود .
• اعطاء فرصت های برابر واقعی به زنان در بازار کار . با این کار بخشی از جمعیت با سطح مهارت بالا به نیروی کار افزوده می شود که با توجه به تغییرات ناپایدار در آمار جمعیتی اروپا , امری ضروری است و در نهایت باعث می شود سهم سن در اشتغال مردم کاهش یابد .
خط مشترکی که در تمامی مثالهای فوق تعقیب می شود , اینست که :
سال ۲۰۰۶ سال توجه اروپا به در حاشیه واقع شدگان است . در این سال می بایست فرصتها و حقوق در اختیار محذوفین جامعه قرار گیرد , به جای آنکه به برخورداران داده شود .
اتحادیه اروپا باید از درسهای سال ۲۰۰۵ عبرت بگیرد . چرا دو کشور مهم بنیانگذار اتحادیه اروپا در جریان رفراندوم به قانون اساسی اروپای واحد رای منفی دادند ؟ اروپا اگر بتواند توجه خود به خواست شهروندان اروپایی را نمایش دهد , آنگاه مشکل گسست و افتراق بین اتحادیه اروپا و رای دهندگان حل می شود .
نهاد اتحادیه اروپا به تنهایی قادر به انجام این مهم نیست . دولتهای عضو که با کمیسیون اروپایی همکاری می کنند ودر کانون سیاست گذاری اروپا در زمینه رشد و اشتغال هستند , می بایست سیاستهای فوق را با سیاستهای ملیشان هماهنگ سازند .در مورد ارتباطات نیز همین امر صادق است .
این تمایل وجود دارد که بتوان کمرنگ شدن عادت ” ستایش اروپای متحد در یک روز هفته و سپس سرزنش آن در ۶ روز دیگر هفته به محض پیش آمدن هر مشکلی ” را پیش بینی کرد . گسترش ارتباطات و مراسلات نیازمند تلاش جدی تمامی نهادهای اروپایی و دولتهای عضو اعم از کوچک و بزرگ است .
دولتهایی که به عنوان عضو جدید به اتحادیه اروپا می پیوندند , نقشی مهم و رو به افزایش خواهند داشت .
۲۰۰۶ به نوعی سال اعضاء جدید می باشد . بدیهی است ورود هر عضو جدید به معنای الحاق ایده ها , تخصص ها و منابع انرژی جدید خواهد بود که در نهایت رشد اقتصادی برای اتحادیه اوپا به ارمغان خواهد آورد .در این میان دولتهای عضو قدیمی امکان خواهند یافت تا فرصتهای سرمایه گذاری و تجاری اعضاء جدید را شناسایی کنند .
اما آخرین عبارت در فراسوی پیش بینی قرار دارد .
امید می رود شرایطی فراهم شود که اتحادیه اروپا هم از دستاوردهایش قدردانی کند و هم بتواند آنها را نقطه اتکا و اطمینانی برای چاره اندیشی پیرامون چالش ها و مشکلات جدید قرار دهد .اروپا راهی طولانی و پرفراز و نشیب را طی کرده است , ۶۰ سال از فاجعه هولوکاست می گذرد , ۳۰ سال است که دیکتاتورها اروپای جنوبی را ترک کرده اند ,قریب به بیست سال است که اختناق کمونیست ها دز اروپای شرقی و مرکزی سپری شده است و در نهایت ده سال از محو سایه شوم پاکسازیهای نژادی در منطقه بالکان می گذرد .
تشکیل اتحادیه اروپا , بخشی از راه حل پایان دادن به مشکل جنگها و خونریزیهای اسفناک و دهشتناک اروپا در قرن بیستم بود . سال پیش رو شاید نشانگر آن باشد که این مسئله برای قرن بیستم و یکم نیز تداوم خواهد یافت .
* این مقاله برگرقته از ویژه نامه اکونومیست با عنوان ” جهان در سال ۲۰۰۶ ” می باشد .

سناریوی جدید امنیتی اقتدارگرایان

محفل اطلاعاتی اقتدارگرایان پس از واکنش محکم دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در دفاع از کیان دانشگاه و حرمت شهدا ی جنگ در تدارک سناریوی امنیتی دیگری است تا زمینه را برای بازداشت فعالین دانشجویی و اعمال فشار بر آن‌ها برای اخذ اعترافات اجباری در چهارچوب طرحهای از پیش تعیین شده فراهم نماید. روزنامه کیهان به طریق مالوف، آسمان و ریسمان را به هم بافته است تا به خلاف، بین این واکنش اصولی دانشجویان و مراسم سخنرانی «افق‌های دموکراسی و حقوق بشر در ساختمان کنگره آمریکا» پیوند برقرار کند.!!!

از این رو نشسته به ناحق بر مسند وزارت علوم و تشکل‌های شبه نظامی به فرموده ساز کوک کرده‌اند که دانشجویان شریف از آمریکا خط گرفته‌اند!!! و قس علیهذا.

حسین شریعتمداری هم قیاس به خود کرده، ورود خبرنگاران خارجی به کشور را نیز پرده دیگری از توطئه آمریکا برای ممانعت از دفن شهدا در محیط دانشگاه دانسته است. غافل از آنکه فقط در نظامهای استبدادی و توتالیتر قداست قلم و حرمت رسانه به ایفای نقش پلیسی و امنیتی آلوده می‌شود. محفل روزنامه کیهان که نقش بالادستی در هدایت حزب پادگانی قبضه کننده قدرت دارد، در تلاش است تا با سوء استفاده از شهداء و حرمتی که به حق مردم ایران برای این قهرمانان عرصه ایثار و ازخود گذشتگی قائل هستند، به دفن اجباری آن‌ها در دانشگاههای مهم کشور بپردازد. جایگاه شهداء در قلب مردم است و در این میان مکان آرامگاه تاثیری در زنده ماندن یاد و خاطره آنان ندارد.. هدف از این استفاده ابزاری، وارد کردن عناصر غیر دانشجو و گروههای فشار نظیر امثال سعید حداد‌ها به بهانه گرامیداشت و زیارت قبور شهداء در محیط‌های دانشگاهی است تا از این رهرو بتوانند موازنه قوا در محیط‌های دانشگاهی را به نفع خود تغییر دهند و از طرف دیگر نمادهای بی‌پایه و اساس و متحجرانه خود را بر محیط‌های آکادمیک و علمی تحمیل کنند. بی‌تردید اینگونه اعمال را باید به عنوان بخشی از پروژه محکوم یه شکست تصرف دانشگاه‌ها در نظر گرفت.

اما اگر از منظر مذهبی به این واقعه بنگریم، تدفین اجباری شهداء در دانشگاه‌ها به نوعی یادآور خدعه عمروعاص در «قرآن بر سر نیزه کردن» در صفین می‌باشد. اکنون تعقیب کنندگان خط اسلام اموی در پیوندی گسترده با خردستیزان بنیادگرا هم قسم شده‌اند تا دینی را که بشارت دهنده سعادت و رستگاری آدمیان است در مسلخ قدرت طلبی، امتیازات مادی و جهل قربانی کنند. در این شرایط وظیفه دین باوران حقیقی و آنانی که دین را برای انسان نوازی و معنویت می‌خواهند، تلاش همه جانبه در تبیین آفات قرائت فاشیستی، طالبانی و اموی از دین می‌باشد. تا به دنیا اعلام شود که چهره واقعی دین و به طور مشخص اسلام از این پیرایه‌ها مبراست.

اکنون شرایط داخلی و جهانی، محفل لانه کرده در روزنامه کیهان را که در تکنولوژی تواب سازی و قتل درمانی ید طولائی دارد، در تنگنا قرارداده است. محرومین و آرزومندان بهروزی و سعادت به فریب و نیرنگ آن‌ها در انتخابات ریاست جمهوری اخیر پی برده‌اند. دولت مورد حمایت آنان توانایی تحقق وعده‌ها و برنامه‌هایش را ندارد. یکپارچه سازی حاکمیت و حضور صحنه گردانان قتلهای زنجیره‌ای و گردانندگان اطلاعات موازی در دولت، مردم و فعالین جامعه مدنی را نه تنها مرعوب نکرده است بلکه میل آن‌ها به مقاومت و فعالیت را گسترش نیز داده است. دولت نظامی –امنیتی احمدی‌نژاد همچون دولت ازهاری در اعمال اقتدار ناتوان است. مذاکرات و درخواستهای ترکمان چای گونه با جواب منفی بازیگران صحنه سیاست جهان مواجه شده است و حتی از حمایت و همراهی سرزمین بی‌غروب نیز خبری نیست.

در این شرایط طبیعی است، طرح ایده «پیوند خوردن جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران و خواست ههای مشروع جامعه جهانی» خواب آشفته آنانی که در تدارک جنگ و کشاندن مردم به کارزار اتمی بودند را آشفته سازد.

همراهی جامعه جهانی با جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران، اقتدارگرایان و مدافعین ساخت مطلقه قدرت را در موضعی شکننده قرار داده و قدرت مانور و پنهان شدن در پشت نقاب دروغین دفاع از منافع ملی و توسعه کشور را از آنان سلب می‌کند. این موضوع به همراه هراس آنان از اوجگیری و تحرک مجدد واکنش‌های دانشجویان در دفاع از کیان دانشگاه و مبارزه با اقتدارگرایی باعث شده تا این دو مورد مجزا و غیر مربوط به همدیگر را به هم گره بزنند و بدین ترتیب هم مانع تسری و گسترش بحث و گفتگوی آزاد پیرامون ایده «حمایت عملی و معنوی جامعه جهانی از جنبش دموکراسی خواهی و مسالمت امیز مردم ایران» در محیط‌های دانشجویی شده و هم با ارعاب و بازداشت دانشجویان، مقاومت آن‌ها در برابر سناریوهای خود را متزلزل سازند.

در پایان تاکید بر این نکته مناسب به نظر می‌رسد که فرار قابل اطلاق بر کسانی نیست که به صورت قانونی و علنی از مرزهای کشور خارج شده‌اند. بلکه همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، فرار سرنوشت محتوم کسانی است که دیگر نمی‌توانند در سایه روز، سرکوب، عوام فریبی و زد وبند با قدرتهای جهانی خودشان را بر جامعه تحمیل کنند.
علی افشاری

پیرامون حمایت رهبر جمهوری اسلامی از رفراندوم

پیرامون حمایت رهبر جمهوری اسلامی از رفراندوم
رهبر جمهوری اسلامی ایران در سخنان خود در آغاز سال نو در مشهد با تاکید بر مذاکره محدود با آمریکا ابعاد جدیدی از مسائل پیرامون این رویداد را آشکار نمود .وی بر اساس سنت هر ساله در آغاز سال نو در بارگاه امام رضا ( ع) حضور می یابد و معمولا برنامه ها و خطوط کلی سیاستهای مورد نظرش را با لحنی مورد پسند گروههای افراطی محافظه کاران اعلام می نماید .سخنرانی امسال ایشان که به تندی سخنان سالیان قبلشان نبود , نشان داد که استقبال دبیر شورای امنیت ملی از گقتگوی رودررو و علنی با آمریکا با نظر مساعد ایشان بوده است .البته وی با اتخاذ مواضعی بر علیه آمریکا در بخش دیگر سخنانش سعی کرد لایه های افراطی محافظه کاران را نیز راضی نماید .پیش از این حسین شریعتمداری در اقدامی کم سابقه حملات تندی را متوجه اردوگاه جریان راست و به طور مشخص دبیر شورای امنیت ملی در خصوص مذاکره با آمریکا کرده بود .
رهبر جمهوری اسلامی پس از آنکه مقامات امریکایی تاکید کردند که تنها درمورد مسائل عراق حاضر به گفتگو با جمهوری اسلامی هستند و فشارهایشان در زمینه مسئله هسته ای را در شورای امنیت تشدید کردند ، اعلام کرد که در خصوص مسائل اختلافی موافق گفتگو با آمریکا نیست و در برابر خواسته های غیر معقول امریکا و شورای امنیت می ایستد . البته ایشان توضیح ندادند که مذاکره د ر خصوص موارد غیر اختلافی چه معنایی دارد ؟ همچنین ایشان برای اولین بار فاش کردند که مسئله حقوق بشر و دموکراسی نیز علاوه بر مسئله هسته ای مورد توجه و خواست آمریکائیها در خصوص ایران می باشد .
در مجموع همانگونه که سوابق موضوع مذاکره با آمریکا در کارنامه جمهوری اسلامی نشان می دهد .هیچگاه ” نفس مذاکره و رابطه با آمریکا ” محل نزاع نبوده , بلکه جایگاه گروههای سیاسی در این فرایند و کسب امتیازات و منافع حاصل از آن دلیل اصلی موافقت ها و مخالفت ها بوده است .حمله تند حسین شریعتمداری که در اصل نظر گروه احمدی نژاد را انعکاس می دهد , ناشی از احساس خطراز حاشیه ای شدن و حذف از ساختار قدرت می باشد .آنهم در شرایطی که این گروه در حال قبضه کردن تمامی کرسیهای قدرت است .
در تحلیلی اجمالی می توان مواضع رهبر جمهوری اسلامی ایران را حاوی نکات زیر می دانست :
۱- مشکل اصلی با امریکا , نگرانی از غلبه رویکرد ” تغییر حکومت ایران ” در دکترین جدید آنها در خاور میانه می باشد .چنانچه صحنه گرایان سیاست آمریکا به این برنامه جامه عمل نپوشانند و نقطه نظر برخی از محافل لیبرال آمریکا مبنی بر مذاکره با حکومت ایران با هدف تغییر رفتار آن را بپذیرند و به حاکمیت ایران تضمین امنیتی برای بقاء بدهند .در این صورت , جمهوری اسلامی حاضر است امتیازات لازم را به آمریکا و غرب در خصوص مسائل هسته ای واگذار کند و همچنین با سیاستهای آمریکا و متحدانش در عراق , فلسطین و لبنان و… همراهی کند .
۲- عدم انعطاف در زمینه حقوق بشر , دموکراسی و اعطاءآزادیهای سیاسی و اجتماعی به مردم ایران دیگر موردی است که از فحوای کلام رهبر ایران استنباط می شود .
۳- انتقال پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل و تشدید فشارهای جامعه جهانی و به خصوص دولت امریکا باعث شده تا مواضع تند جمهوری اسلامی تقلیل یافته و به سمت عقب نشینی تمایل یابد .درست مشابه رویداد پایان جنگ ۸ ساله با عراق و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ . که زمانی مسئولین ایران آتش بس و صلح را پذیرفتند که فشار جامعه جهانی به اوج رسیده بود و هواپیمای مسافربری ایران بر فراز خلیج فارس توسط ناوگان آمریکایی سرنگون شد و در جریان آن مردم بی گناه جان باختند .
۴- اما جالبترین نکته در سخنان آقای خامنه ای تاکید ایشان بر رفراندوم برای سنجش محبوبیت بوش و احمدی نژاد در کشورهای اسلامی است .این اظهار نظر را می توان , برگ تاییدی بر پذیرش رفراندوم و همه پرسی عمومی به عنوان راهکاری مناسب برای حل مسالمت آمیز مسائل بحرانی دانست که به مناقشات دامنه دارکه در سرنوشت ملت ها , کشورها و جوامع تاثیرگذار
می باشد و طرفهای مختلفی را شامل می شود , پایان می دهد .
اما سوال اساسی در اینجا است که نتیجه چنین همه پرسی اعم چه به سود احمدی نژاد باشد یا بوش , تاثیری در سرنوشت مردم ایران و مشکلات آنها ندارد .آقای خامنه ای اگر رفراندوم را به عنوان یک روش قبول دارند , بهتر است شرایط را برای انجام رفراندوم و برگزاری همه پرسی بگونه ای فراهم کنند تا مردم ایران بتوانند بین نظام ولایت فقیه و عملکرد ایشان و شکل گیری قانون اساسی جدید مبتنی بر دموکراسی , اعلامیه جهانی حقوق بشر , حفظ تمامیت ارضی کشور و جدایی دین از دولت انتخاب کنند .چنین رفراندومی , آزمونی فیصله بخش برای پایان دهی به مناقشات و منازعات پیرامون ایران در عرصه داخلی و بین المللی می باشد که خطر جنگ را مرتفع می سازد و اجازه نمی دهد اراده های مبتنی بر زور و زیاده خواهی در داخل و خارج از کشور سرنوشت میهن و منافع ملی را تهدید کند .
البته با توجه به اقدامات خلاف قانون و فعالیتهای جانبدارانه نهادهای حکومتی در انتخابات های برگزار شده قبلی و ضرورت اعلام نظر عمومی در فضای آزاد ,منصفانه و بی طرف , طبیعی است چنین رفراندومی می بایست خارج از ساز و کارهای قانونی موجود و تحت نظارت سازمان ملل برگزار شود .
بدینترتیب این پیشنهاد در بردارنده خواست وانتظار آقای خامنه ای نیز هست .چون اگر ایشان معتقدندکه رئیس جمهور مورد حمایت ایشان از پشتیبانی گسترده مردم ایران و سایر کشورهای اسلامی برخوردار هستند , بنابراین به راحتی و بدون نگرانی می توانند با موفقیت در این رفراندوم مشروعیت و مقبولیت مردمی مورد ادعایشان را به رخ جهانیان و به ویژه دولت آمریکا بکشند !!
در این صورت مسئولین حکومت ایران می توانند به جای آنکه به کشورهای خارجی امتیاز دهند , آنها را به خود مردم ایران واگذارند تا با ا نتقال حاکمیت به مردم , میهن و ملت به سلامتی ازشرایط بحرانی کنونی و تهدیدات فزاینده عبور کنند.
علی افشاری

اطلاعیه توضیحی پیرامون مراسم سخنرانی در ساختمان کنگره آمریکا

به نام هستی بخش
برگزاری مراسم “افق های دموکراسی و حقوق بشر در ایران ” در ساختمان کنگره آمریکا بازتاب خاص وچشمگیری در فضای افکار عمومی بین المل و ایران داشت و باب جدیدی را در فضای سیاسی ایران گشود .اینجانبان ازتمامی عزیزانی که خالصانه مراتب حمایت خود را چه به صورت تماس فردی و یا درج مقاله اعلام کرده اند و همچنین دیگر بزرگوارانی که مشفقانه و دلسوزانه انتقادات و دغدغه های خود را بیان کردند , تشکر وسپاسگذاری می کنیم . بی شک مباحثات و چالش های گقتمانی صورت گرقته , نقشی مهم در روشن شدن تبیین وظیفه ملی در شرایط کنونی خواهد داشت.
برای Foundaton for defence of democracyما دعوت بنیاد
سخنرانی در ساختمان کنگره آمریکا پیرامون موضوع ” حقوق بشر و دموکراسی در ایران ” را فرصتی مناسب تشخیص دادیم تا بنا به رسالت اجتماعی و وظیفه ملی در شرایط بحرانی کنونی کشور که جامعه جهانی درگیر موضوع ایران شده است و برخورد نظامی و تحریم گسترده به عنوان یک کارت بازی بر روی میز بازیگران سیاسی جهان قرار دارد , راهکاری برای مصون ماندن ملت و میهن از تهدیدات و عواقب جبران ناپذیر آن ارائه دهیم . این کنفرانس را تریبونی دانستیم تا در حد بضاعت خود به صورت شفاف و روشن افکار عمومی جهان و بویژه سیاستمداران آمریکایی را با واقعیتهای جامعه ایران آشنا کنیم .استدلال کنیم که خواست مردم ایران و صدای آنان متفاوت با صدای حاکمیت می باشد .مردم ایران صلح طلب هستند .مشکل اصلی ایران , مسئله هسته ای نیست , بلکه نبود دموکراسی و حقوق بشر است .حاکمیت بحران سازایران ارتباطی با مردم ایران ندارد و دراصل بنیادش بر بستر اختناق , اقتدارگرایی و نقض مستمر حقوق بشر تکوین یافته و برای تداوم حیات غیر دموکراتیکش در عرصه داخل و خارج بحران سازی می کند .جامعه جهانی در مورد ایران فقط از دریچه نگرانیها و منافع خود برخورد نکند , بلکه دستیابی موثر و پایدار به منافع خود را در پیوند با خواسته ها و حقوق جنبش دموکراسی خواهی و مسالمت آمیز مردم ایران در چهارچوب حفظ منافع ملی ، استقلال و تمامیت ارضی کشور و جدایی دین از دولت جستجو کند .راهکار جنگ و سازش با حکومت غیر دموکراتیک ایران علاوه بر آنکه مردم ایران و منافع آنها را قربانی می کند ، صلح و امنیت پایدار در جهان و خاورمیانه را نیز به ارمغان نمی آورد .
در این کنفرانس بخشی از حقوق تضییع شده خود را به عنوان جزء کوچکی از تصویر کل نقض حقوق بشر در ایران تشریح کردیم تا مخاطبان بتوانند به صورت عینی با وضعیت نامناسب حقوق بشر در ایران آشنا شوند .
انعکاس گسترده این رویداد در فضای افکار عمومی بین الملل و ایران موجب بروز واکنش های مختلفی شد .از آنجاییکه هیچگاه خود را بری از خطا و اشتباه نمی دانیم و پیشاپیش نیزمی دانستیم تابوشکنی هزینه ها و تبعات خاص خود را دارد و از طرف دیگر چونان همیشه مورد بغض محافل قدرت طلب و دستگاه سلطه قرار خواهیم گرفت. لذا با استقبال از انتقادات سازنده بر آن شدیم تا توضیحاتی را به شرح زیر برای روشن شدن افکار عمومی بیان داریم :
۱- بر طبق رویه متداول و متعارف در حوزه سیاسی آمریکا , بنیاد FDD توسط دو نماینده کنگره سناتور لیبرمن از حزب دموکرات و سناتور سنتروم از حزب جمهوریخواه , اتاقی از ساختمان کنگره آمریکا را برای محل برگزاری کنفرانس در اختیار گرفت .اینجانبان چه پیش و چه بعد از کنفرانس هیچ گونه گفتگوویا مذاکره با سناتورهای فوق و دیگر اعضاء کنگره آمریکا نداشتیم . این کنفرانس یک برنامه آزاد و عمومی بوده که قبل از برگزاری به رسانه های بین المللی و ایرانی مستقر در آمریکا اطلاع داده شده بود و همگان اعم از سیاستمداران , فعالین امور رسانه ای و افراد عادی می توانستند در آن شرکت کنند .ما هیچگاه در جلسه و صحن کنگره آمریکا حضور نداشتیم .کنگره آمریکا به عنوان خانه ملت آمریکا در بردارنده گرایشهای مختلف در حوزه سیاسی آمریکا است .در این کنفرانس گرایشهای متنوعی از سیاستمداران آمریکایی , فعالین رسانه ای خارجی و ایرانی و فعالین سیاسی و حقوق بشری حضور داشتند و به هیچ عنوان جلسه محدود به دو سناتور سنتروم و لیبرمن و هواداران آنها نبوده است .
۲- اینجانبان از هر تریبونی که بتوان آزادانه و شرافتمندانه ، ندای حقوق و مطالبات دموکراسی خواهانه مردم ایران را به صورت شفاف ,روشن و موثر طنین انداز کرد , استقبال می کنیم .بدیهی است پذیرش دعوت بنیادFDD به کمک سناتورهای فوق الذکر به عنوان یک تریبون برای سخنرانی , به معنای تایید مواضع یا همسویی با دیدگاهها و یا وابستگی به آنان نمی باشد .
۳- امروز حاکمیت اقتدارگرای ایران تنها یک مسئله داخلی نیست بلکه به معضلی جهانی نیز تبدیل شده است و طرف آن نه تنها آمریکا بلکه اکثر کشورهای جهان می باشند .در این شرایط فراتر از خواست , ایدئولوژی و آرزوهای تمامی کنشگران عرصه سیاسی ایران , واقعیتی به نام واکنش قریب الوقوع جامعه جهانی بر علیه حکومت ایران وجود دارد در این شرایط وظیفه ملی حکم می کند که تا با تفکیک مردم و جامعه ایران از برنامه های بحران ساز حاکمیت از گره خوردن حیات میهن به حیات حکومت غیر مردمی ایران جلوگیری شود و با نفی رویکرد های جنگ طلبانه زمینه های پیوند خوردن مردم ایران و جامعه جهانی برای دستیابی به حکومتی دموکراتیک , ملی و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر در چهارچوب حفظ منافع ملی ,جدایی دین از دولت , تمامیت ارضی و استقلال کشور فراهم شود .در این میان انفعال , عافیت طلبی و محکومیت صرفا لفظی جنگ بدون نمایش عملی تفاوت اراده و صدای ملت ایران از حاکمیت ,نمی تواند مانع رویارویی خسارت بار بین ایران و جامعه جهانی شود .
در این میان نگاه ارتودوکسی و مکانیکی اززاویه چپ با اولویت دادن چالش با سرمایه داری در مقابل مبارزه برای ایجاد دموکراسی در داخل , نه تنها نمی تواند تامین کننده منافع توده های مردم و برقراری عدالت باشد بلکه منجر به تقویت موضع سنت گرایان و حاکمیت اقتدارگرا می شود . همانگونه که کشورهایی چون کوبا و ونزوئلا نهایتا در دام حمایت از حکومت غیر دموکراتیک ایران افتادند که سابقه اعدام هزاران نفر از همکیشان دولتهای فوق را بدون هرگونه دادگاه و محاکمه ای در کارنامه خود دارد .
۴- عده ای مدعی شده اند که سناتور سنتروم و لیبرمن مواضعی بر علیه کشور و مردم ایران و دفاع از تجزیه طلبی داشته اند . در بررسیها و تحقیقات ما موردی دال بر ضدیت با ایران در مواضع آنها یافت نشد .بلکه فقط مواضعی بر علیه حاکمیت سیاسی ایران داشته اند که ارتباطی با ملت و منافع ملی و سرزمینی کشور ایران ندارد . بنابراین از آنجاییکه متاسفانه رویه غلط طرح غوغاسالارانه دعاوی بی استناد با ابهام افکنی و غبار آلودکردن فضا , قضاوت صحیح افکار عمومی را دشوار می سازد , بهتر است مدعیان به جای کلی گویی , مستندات خود را در این زمینه ارائه دهند .اما حتی اگر فرض کنیم که این ادعا صحت داشته باشد . ما در جلسه ای که به زعم آقایان متعلق به دیدگاههای طرفدار تجزیه ایران است از ضرورت حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی ایران سخن گفته ایم . حال تلاش برای تغییر ذهنیت این افراد به سمت پذیرش ضرورت حفظ تمامیت ارضی ایران چه اشکالی دارد ؟
۵- پیش از ما بسیاری از وابستگان به گروههای سیاسی ایرانی داخل و خارج از کشور با اعضاء کنگره آمریکا لابی و مذاکرات غیر علنی داشته اند . اما ما اولین کسانی بودیم که به صورت شفاف و علنی در ساختمان کنگره آمریکا در چهارچوب جنبش دموکراسی خواهی و منافع ملی ایران سخنرانی کردیم و حتی با علم به عواقب برگزاری عمومی این کنفرانس , پیشنهاد برگزاری غیر علنی بدون حضور رسانه ها را نپذیرفتیم .که بدیهی بود در این صورت مانند دیگران مورد حمله قرار نمی گرفتیم .در این میان از همه مضحک تر ادعای حاکمیت ایران و محافل وابسته به جناح اقتدار گرا می باشد که بر خلاف ادعای ظاهری آمریکا ستیزی در پشت پرده خواهان تضمین امنیتی از سوی دولت آمریکا برای بقاء خود می باشند و با حاتم بخشی از کیسه ملت با تمامی جناحهای قدرت آمریکا مذاکره می کنند .
۶- تمامی انتقادات وارده ارتباطی با مفاد سخنان ما در کنفرانس نداشت .سخنانی که ما آنها را قبلا در داخل ایران نیز بیان کرده بودیم .انتقادات بیشتر معطوف به پیش فرضها , مسائل پیرامونی و تفسیر ها بود .طبیعی است که در این حالت محل نزاع پیش فرضها و نگرش های سیاسی منتقدین می باشد .
۷- اینجانبان همانگونه که به صراحت در کنفرانس بیان کردیم صرفا نظرات شخصی خود را به عنوان یک شهروند و فعال سیاسی – حقوق بشری ایرانی بیان کردیم و هرگز مدعی نمایندگی از سوی تشکیلات و یا گروه خاصی از جمله دفتر تحکیم وحدت نشده و خود را نماینده دانشجویان یا مردم و متکی به یک جنبش اجتماعی معرفی نکردیم .ما صرفا بر اساس وظیفه ملی و اعتقاداتمان ایده ای را مطرح کردیم تا یه سهم خود یاریگر عبور موفق کشور و ملت ازگذرگاه پر آشوب کنونی باشیم .اینک نیز خوشحالیم که گفتگویی جدی در این زمینه درگرفته است .گذشت زمان و سپری شدن بعد گفتمانی نشان خواهد داد که جایگاه این ایده در بین مردم و دانشجویان چه خواهد بود .
۸- مخاطب ما در این کنفرانس ، همانگونه که بارها اعلام شد جامعه جهانی بود نه دولت آمریکا به طورخاص .بی شک ادعای ” درخواست کمک از دولت امریکا برای ایجاد دموکراسی در ایران ” دروغی گزاف می باشد که ساخته و پرداخته ذهن غیر منصفانه پاره ای از افراد و گروهها است . ما در سخنانمان تاکید کردیم جامعه جهانی با توجه به قدمت قریب به یک قرن حیات جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران به حمایت عملی و معنوی از آن بپردازد .هر ناظر منصفی تصدیق خواهد کرد که این سخن بیانگر درونزا بودن شکل گیری حکومتی دموکراتیک می باشد .از طرف دیگر دورنزا بودن نه تنها به معنای تاکید صرف بر منابع داخلی نمی باشد , بلکه هرگونه کمک و حمایت خارجی مشروط بر آنکه در چهارچوب منافع ملی و تمامیت ارضی کشور باشد و خللی بر حق انحصاری ملت ایران در تعیین سرنوشت خود وارد نکند , مفید به حال آن نیز می باشد . همانگونه که به دشواری می توان گفت که تجاربی نظیر استقلال هند و الغای آپارتاید در آفریقای جنوبی و همچنین موفقیت نهضت مشروطه و انقلاب اسلامی بدون حمایت جهانی امکان موفقیت داشته اند .
۹- سخنان ما در این کنفرانس با توجه به فشردگی زمان اختصاص به موضوع حقوق بشر و دموکراسی در ایران داشت .علی القاعده در این زمان کوتاه امکان پرداختن به تمامی موضوعات وجود نداشت .سخنان ما حاوی هیچ اظهار نظر مثبتی در خصوص عملکرد دولت امریکا در گذشته و حال و یا مطلوب دانستن وضعیت حقوق بشر در این کشور نبود .بلکه بر اساس رویکرد انتقادی سخنانمان به جامعه جهانی , منکر سیاستهای استعماری و مضر به حال ملت ایران در سابقه دولت های مسلط جهانی و از جمله دولت آمریکا نبوده و نیستیم . اما در شرایط فعلی دنیا و در نظم جدید حاکم بر مناسبات جهانی و با توجه به فرایند جهانی شدن و تبدیل جهان به شبکه ای به هم پیوسته , سرنوشت ایران, چه بخواهیم و چه نخواهیم متاثر از سیاستهای جامعه جهانی است که در راس آن دولت آمریکا قرار دارد .به اعتقاد ما برخورد واقع بینانه و اجتناب از برخورد های جزمی و ایدئولوژیک با این موضوع , ضرورت نگاهی پویا به مفاهیم دائما متحول شونده ایی چون قدرت , استقلال و روابط بین الملل , عبور از انجماد تحلیلی تئوریهای دوران جنگ سرد , پرهیز از مطلق کردن دوستی ودشمنی در حوزه سیاست خارجی و روایط بین المللی و بهره گیری از ظرفیت های دکترین جدید سیاست خارجی آمریکا مبنی بر تاکید بر تقویت دموکراسی به عنوان پشتوانه امنیت , می تواند تامین کننده منافع ملی ما باشد .البته بدیهی است که دولت آمریکا همچون هر دولت خارجی دیگر در نهایت حافظ منافع خود است .حال در شرایطی که این دولت به همراه دیگر دول مسلط جهان درگیر مسئله ایران می باشد و اراده هیچ فرد و گروه ایرانی نیز نمی تواند به نحو مطلوبی این شرایط را تغییر دهد , هنر فعالین سیاسی معتقد به دموکراسی و منافع ملی ایران اینست که بتوانند جامعه جهانی را به سمت تامین متقابل منافع مردم ایران وخواسته های مشروع جامعه جهانی سوق دهند .
۱۰ – اینجانبان بر اساس رویه های متداول و متعارف به منظور ادامه تحصیل در خارج از کشور به سر می بریم و تاکید می کنیم که هیچ نیرو و یا گروه سیاسی در حضور ما در خارج از کشور نقشی نداشته است تا بخواهد نظری در خصوص شرکت یا عدم شرکت در این کنفرانس ارائه دهد و همچنان خود را عضوی از جامعه سیاسی داخل کشور می دانیم که پس از اتمام دوره تحصیل به وطن برمی گردیم .
۱۱ –جنبش دانشجویی در طول تاریخ سرافرازانه خود همواره بر نفی استبداد , استعمار و استحمار تاکید داشته است .منتها هیچ وقت نسبت به حمایت جامعه جهانی و گفتگو با کشورهای خارجی در چهارچوب منافع مردم ایران و توسعه و تحول کشور موضع منفی نداشته است . جنبش اصیل دانشجویی ایران همواره خودکامگی و جهل را زمینه ساز ورود استعمار دانسته است . گرایش غالب جنبش دانشجویی , استقلال کشور را به معنای خصومت با دنیای خارج و بویژه غرب ستیزی تفسیر نکرده است .برخورد منفی آن با دنیای خارج مطلق نبوده , بلکه شکل استعماری و مداخله جویانه آن را نقض کرده است .آنچه در قاموس جنبش دانشجویی نمی گنجد , آب به آسیاب ریختن و ایستادن خواسته و یا ناخواسته در کنار حاکمیتهای خودکامه , تحت پوشش بیگانه ستیزی و ضدیت با امپریالیسم است.همانگونه که تاریخ ایران نشان می دهد تفکیک داخلی و خارجی زمانی معنا داشته است که حکومتهای داخلی از پشتوانه مردمی و مشروعیت برخوردار بوده اند . اگر ملت و وطن تنها ملاکهایی باشند که محدوده قلمرو سرکوب و چپاول یک نظام استبدادی خودی را مشخص سازند ، آنگاه دیگر چنین تفکیکی اعتبار ندارد .
در پایان بار دیگر خوشحالی خود را از فراهم شدن زمینه بحث و تبادل نظر پیرامون چگونگی عمل به وظیفه ملی در این برهه حساس از حیات کشورابراز می داریم .گفتگوها و انتقادات صورت گرقته برای ما بسیار جالب بود و آن را نشانه ای ازموفقیت تلاشمان برای شکل گیری دموکراسی و گقتگوی آزاد در کشور می دانیم .
اکنون که حاکمیت غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی , آسیب پذیری خود از حضور پرونده ایران در شورای امنیت را بگونه ای نشان داده است که حتی از انتشار خبر آن در رسانه های داخل کشور هراس دارد و از تهدیدات مکرر آن مبنی بر خروج از NPT , راه اندازی مجدد غنی سازی اورانیوم , تهدید منافع آمریکا در جهان و قطع صدور نفت و … خبری نیست , فرصتی مناسب برای نیروهای دموکراسی خواه و وفادار به منافع ملی و تمامیت ارضی کشور فراهم شده است که با انسجام و اجتناب از تفرقه و بحث های حاشیه ای زمینه را برای تحمیل انتخابات آزاد به منظور تعیین قانون اساسی جدید در چهارچوب دموکراسی , اعلامیه جهانی حقوق بشر , جدایی دین از دولت , استقلال کشور و تمامیت ارضی ایران مساعد سازند .
علی افشاری – اکبر عطری

آیا تابوی گفتگو با آمریکامی شکند ؟

مسئولین حکومت ایران علی رغم اظهارات نامتعارف و غیر دیپلماتیک سخنگوی وزارت خارجه خطاب به دولت انگلیس پیشنهاد آیت الله حکیم مبنی بر ملاقات و گفتگو با نمایندگان دولت آمریکا را پذیرفتند .اقدام اولیه دولت آمریکا در معرفی جان بولتون نماینده خود در سازمان ملل به عنوان طرف گفتگو , بیانگر تمایل این دولت در تعقیب مسائل مربوط به ایران در قالب برنامه مهارکننده حکومت ایران در چهارچوب سازمان ملل بود . اما انتقال نمایندگی به خلیل زاد که چهره ملایم تری در عرصه سیاست آمریکا می باشد, ممکن است تصویر دیگری انعکاس دهد .اعلام موافقت رسمی و علنی دبیر شورای امنیت ملی که بسیار تلاش می کند تا چهره ای متفاوت با دولت احمدی نژاد از خود ارائه دهد , با گفتگوی مستقیم و علنی با آمریکا در خصوص مسائل کشور عراق , فصل جدیدی در روابط ایران و آمریکا پس از قطع روابط دیپلماتیک و رسمی در سال ۱۳۵۸ می گشاید. این اتفاق را می توان به نوعی بی سابقه دانست .چرا که گفتگوهای قبلی یا در خفا بوده و یا در قالب گقتگوهای چندجانبه در اجلاس های جهانی و منطقه ای از جمله ۲ + ۶ صورت گرفته است .
گفتگوی علنی و رودروی ( ۱+۱ ) نمایندگان حکومت ایران با نمایندگان دولت نئوکان بوش , عقب نشینی آشکار جمهوری اسلامی از مواضع ایدئولوژیکش در سیاست خارجی را بازتاب می دهد . بدینترتیب تابوی ” شیطان بزرگ اطلاق کردن آمریکا ” فرو می ریزد .استقبال بلوک راست و سنتی ساختار قدرت جمهوری اسلامی از گفتگوی علنی و مستقیم با آمریکا را می توان پایان پارادایمی دانست که گفتگو و مذاکره با مقامات آمریکایی را به منزله خیانت , ذلت طلبی , خود فروختگی , وطن فروشی و استمداد از امپریالیسم تعریف می کند .
آمریکائیها بر اساس تجارب بیست و هفت ساله تعاملات مخفی و غیر مستقیمشان با جمهوری اسلامی اعلام کرده اند که نفس مذاکره برای آنان مهم نیست و منتظر اقدامات عملی از سوی ایران هستند .اگرچه در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی ایران نیز موضع مشابهی را اتخاذ کرد .
اما به واقع هدف ایران از پذیرش این گقتگو چیست ؟ در این باب می توان تحلیل های متفاوتی داشت ..اهمیت مسائل عراق باعث شده تا دولت امریکا منازعه اش در خصوص ایران را در عرصه ای خارج از عراق دنبال کند .اما جمهوری اسلامی چه می تواند در عراق انجام دهد ؟گر لایه ظاهری رفتار حکومت ایران در عراق را بررسی کنیم در می بابیم .در واقع منافع ایران در خصوص فروپاشی حکومت بعث در عراق , تشکیل دولت موقت , تصویب قانون اساسی و برگزاری انتخابات پارلمان کاملا با منافع امریکا همسو بوده است .پس ایران کار خاص دیگری نمی تواند انجام دهد مگر تعدیل خواسته های شیعیان در عراق و اعطای نقش بیشتر به گروههای سنی .اما اگر تهامات امریکا و انگلستان و برخی محافل عراق در خصوص کارشکنی پنهانی حاکمیت ایرا ن در عراق مورد توجه قرار گیرد آنوقت این کنفرانس از مذاکره ای معمول به بحثی اقناعی و هشداردهنده برای انجام خواسته های مشخص امریکا در عراق تقلیل می یابد که در اصل نوعی تلاش برای دیکته کردن می باشد .
ولی در بعد ماوراء عراق مذاکرات , به باور نگارنده , مستقل از نتیجه بخشی و مثمرثمر بودن مذاکرات دو تحلیل کلی از این رفتار می توان داشت .
تحلیل نخست می پندارد هدف از این گفتگو تلاشی دیگر برای دستیابی به سیاست شکست خورده ” دریافت تضمین امنیتی از سوی دولت آمریکا ” می باشد. موضوع عراق حکم پیشکش معامله و توافق های احتمالی را دارد .
سکا نداران اصلی حاکمیت در چند سال اخیر از خلال مذاکرات با اروپا و آژانس اتمی کوشیدند تا با ارسال پیغام به کاخ سفید , بقاء خود را تضمین کنند .در اصل محور اصلی منازعه ایران و آمریکا مسئله “غنی سازی اورانیوم ” نمی باشد بلکه نگرانی های امنیتی طرفین می باشد .
گرانیگاه اصلی تصمیم گیری مقامات ایرانی در مواجه با آمریکا , چگونگی جایگاه برنامه تغییر حکومت ایران در دکترین جدید آمریکا در منطقه خاورمیانه است . سخن رهبر جمهوری اسلامی در پرهیز از عقب نشینی با این استدلال که این عقب نشینی , یک سلسله عقب نشینیهای دیگر را در پی خواهد داشت , را می بایست دراین راستا ارزیابی کرد .
در این تحلیل فرض می شود که حکومت ایران به مجرد حصول اطمینان از بقاء خود در چهارچوب مناسبات جدید جهانی پس از رویداد ۱۱ سپتامبر تمامی امتیازات درخواستی در داخل و خارج را خواهد داد و ابایی از قربانی کردن منافع مردم ایران و متحدین سابق خود در جهان نخواهد داشت .در عرصه داخلی همچون پذیرش صلح و قطعنامه جام زهر دیگری خواهد نوشید و از منظر نظریه “مصلحت حکومت اسلامی” موضوع را در بین هوادارانش توجیه خواهد کرد و فارغ البال با حذف و مهار مخالفین سیاسی , حاکمیت خود در کشور را برای چند صباحی دیگر تثبیت خواهد نمود .در این فضا حتی ممکن است احمدی نژاد و دولتش نیز چون سعید امامی به بهانه مصلحت نظام کنارگذاشته شود و نیروهای محافظه کار میانه رو و پراگماتیست حاکمیت صحنه قدرت را در دست گیرند .موضع گیری تند روزنامه کیهان را نیز می توان به عنوان احساس خطر آنها از این رویداد تفسیر کرد ..
اما تحلیل دوم در نگاهی متفاوت تاکید می کند که حکومت ایران از مناسبات توین جهانی به لحاظ ساختاری احساس خطر می کند .تصور غالب اینست که هرگونه عقب نشینی همچون الفی خواهد بود که قدم گذاشتن در آن لاجرم تا ی ادامه خواهد یافت .از این رو حکومت ایران به صورت تاکتیکی به این مذاکره می نگرد تا همچون مذاکرات با اتحادیه اروپا و روسیه زمان خریده و به صورت مقطعی خود را از بحران هسته ای و فشارهای بین المللی نجات دهد .و با اتکا به تجارب اولیور نورس ( ایران کنترا ) و مک فارلین با حفظ وجه خود در داخل و به ویژه در میان هوادارانش فشار آمریکا را به صورت مقطعی خنثی کند .
دریافت زمان و رهایی مقطعی از فشار بین المللی می تواند فرصتی برای پیشبرد برنامه های تقویت کننده حاکمیت باشد و همچنین به آن اجازه می دهد تا با سازماندهی بهتر منابع داخلی و خارجی , حمایت گروههای معارض با آمریکا و متحدانش را بدست آورد .
اما صرفنظر از اینکه کدام تحلیل درست می باشد , این مذاکره حاوی جنبه های مهم دیگری نیز هست .
نخست , نفس این گقتگو از اهمیت بیشتری نسبت به مفاد و فرجام آن برخوردار است .نفس مذاکره و شکسته شدن این تابوی ناروا و پذیرش عقلانیت و احتراز از الگوی مطلق کردن دوستی و دشمنی در عرصه روابط خارجی
می تواند نتایجی مثبت برای جامعه ایران به ارمغان آورد .
از سوی دیگر این گقتگو آزمونی مهم برای افکار عمومی ایران است تاعیار صحت ادعای دولت کنونی آمریکا در قرار گرفتن در کنار مردم ایران و حمایت از جنبش مسالمت آمیز و دموکراسی خواهانه آنان در صحنه عمل سنجیده شود . گذشت زمان به این سئوال پاسخ خواهد داد .
آیا در به همان پاشنه سابق خواهد چرخید و خاطرات تلخ و آزاردهنده تقابل دولتمردان وقت آمریکا با منافع مردم ایران از دخالت در کودتای ۲۸ مرداد بر علیه دولت ملی دکتر مصدق , حمایت از حکومت ناقض حقوق بشر شاه تا آستانه انقلاب , سکوت در برابر اقدامات مغایر با حقوق بشر حاکمیتهای جمهوری اسلامی و بویژه فجایع دهه شصت و زد وبند های اقتصادی پشت پرده با دولتهای وقت بر ضد حقوق ملت در حافظه تاریخی مردم ایران تکرار می شود ؟
همچنین آیا سیاست آمریکا در مورد ایران از برخوردهای مقطعی , سردرگمی , عدم اتخاذ رویکرد های مشخص و دکترین سازش با حکومتهای غیر دموکراتیک و فاقد مقبولیت مردمی به صرف تامین منافع مقطعی , رهایی خواهد یافت .
آیا شکسته شدن خط قرمز عدم گفتگوی مستقیم با آمریکا و شروع مذاکرات رودررو می تواند ظرفیتی مثبت برای بهبود اوضاع در ایران و پیشبرد فرایند تحقق خواست ملت ودموکراسی خواهی خلق کند ؟
گذشت زمان به این سئوال ها پاسخ خواهد داد .
علی افشاری

متن کامل سخنرانی در ساختمان کنگره آمریکا

با عرض سلام به حضار گرامی و ادای احترام به تمامی قربانیان نقض حقوق بشر و بویژه کسانی که امروز به ناحق در زندانهای سیاسی جمهوری اسلامی به سر می برند , سخنانم را آغاز می کنم .
فعالیتهای غیر شفاف و مخفی اتمی جمهوری اسلامی ؛ که به حق موجبات نگرانی جامعه بین المللی را فراهم کرده است , در اصل بیانگر اراده ای است که می خواهد در منطقه خاور میانه و جهان بحران سازی و تنش آفرینی کند . این اراده که خودکامگی در داخل و جنگ طلبی در خارج از کشور, وجه مشخصه آنست از گسترش شبکه بنیادگرایی اسلامی وتقویت تروریسم استفاده می کند تا ایدئولوژی خود در ستیز با دموکراسی , مدرنیته و عقلانیت را ترویج و توسعه دهد . این حاکمیت رشد و بقای خود را در نابودی و سرکوب مخالفین ایدئولوژیک و سیاسی خود دنبال می کند.
خانم ها و آقایان , من صراحتا می توانم بگویم, واقعیتهای ذکر شده که تهدید کننده امنیت جهان می باشد , فقط از نبود دموکراسی و حقوق بشر در ایران سرچشمه می گیرد . من به عنوان یک دانشجوی فعال سیاسی که بیش از ده سال در جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران فعالیت داشته ام و در این راه برای نبود حقوق بشر درکشورم ,هزینه سنگینی نیز پرداخت کرده ام , با شما گفتگو می کنم .
اینجانب به خاطر مطالبه دموکراسی و حقوق ملت وانتقاد از رهبر مطلقه ایران در فضای گسترده عمومی ,سه سال زندان را تحمل کردم و هم اکنون نیز به شش سال حبس و ۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده ام.
چهار صد روز از سه سال را در سلولهای انفرادی سپری کردم که یک سال آن به طور پیوسته بود . در این دوران مورد شکنجه های جسمی و روحی سنگینی قرار گرفتم . بی خوابیهای متوالی را تجربه کردم که یک مورد آن ۴ روز متداوم بود . با چشمان بسته مورد تهاجم فیزیکی قرار گرفتم , مکرر به اعدام تهدید شدم و تلاش برای وادار کردن به نوشتن وصیت نامه در صحنه سازی برای اعدام مصنوعی را تجربه کردم تا در قبال همه این فشارها ,مجبور شوم در برابر دوربین تلوزیون از عقاید و دیدگاههایم تبری جسته و از رهبری مطلقه ایران معذرت خواهی کنم .
حضار محترم ؛ این تنها تصویر کوچکی از نقض حقوق بشر و برخورد غیر انسانی حکومت با مخالفین و دگراندیشان است . نمونه های بسیار و تکان دهنده دیگری وجود دارد که تجربه خود را در برابر آنان ناچیز می دانم .
خانمها و آقایان به من اجازه دهید تا تصویری اجمالی از وضعیت نامناسب کنونی ایران را برای شما توضیح دهم .
جایی که روزنامه های مستقل حق انتشار ندارند و روزنامه نگاران مستقل به جرم بیان واقعیتها روانه زندان می شوند , مخالفین سیاسی و فعالین جامعه مدنی به حبس افکنده شده و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند وبرخی از آنها نیز اعدام شده یا قربانی تروریسم دولتی می شوند , وکلای وظیفه شناس و شجاع دادگستری برای ایستادگی در برابر اقدامات ستمگرانه دستگاه قضایی به زندان افکنده می شوند , به احزاب , سندیکاها و اتحادیه های صنفی مستقل اجازه فعالیت داده نمی شود , مردم حق دسترسی آزاد به اطلاعات را ندارند , دانشجویان به خاطر انتقاد و اعتراض روانه زندان می شوند یا از تحصیل محروم می شوند یا مورد تهاجم فیزیکی گروههای فشار قرار می گیرند و دوربین ها مانع از آن می شود که حتی در خوابگاه های خود احساس آرامش و امنیت کنند , تبعیض های جنسیتی – عقیدتی و قومیتی جامعه را رنج می دهد , انتخابات آزاد وجود ندارد . فقر, بی عدالتی و اختلاف طبقاتی در جامعه موج می زند .
ودر یک کلام , اقلیتی منفعت طلب در پرتو حاکمیتی ایدئولوژیک و انحصار نهادهای امنیتی – قضایی – نظامی و اقتصادی , اکثریت مطلق مردم ایران را به بند کشیده است .
اما در برابر دست اندازیها و تعرض های حکومت ؛ مقاومتی جدی در جامعه ایران وجود دارد که در قالب جنبش دموکراسی خواهی ,از پویایی و پشتوانه اجتماعی گسترده ای برخوردار است .علی رغم اینکه این جنبش از سابقه ای قریب به یک قرن برخوردار می باشد اما به دلیل ریشه دار بودن مناسبات استبدادی و برخی از زد وبند های اقتصادی جامعه جهانی هنوز به موفقیت دست نیافته است .
من در حضور حضار محترم در کنگره امریکا اعلام می کنم ,اکنون زمان حمایت عملی و معنوی جامعه بین المللی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران در چهارچوب منافع ملی , حفظ تمامیت ارضی , استقلال کشور , جدایی دین از حکومت و مشی مسالمت آمیز فرارسیده است .
رویکرد نظامی چه به صورت محدود یا نامحدود نمی تواند پاسخگوی رفع نگرانیهای جامعه بین المللی نسبت به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت باشد ,
چرا که دولت ایران از جنگ استقبال می کند. علاوه بر این در چنین شرایطی قربانی اصلی مردم ایران ومطالبات دموکراسی خواهانه آنان می باشد .
از طرف دیگر ,هرگونه سازش و کسب امتیازهای مقطعی با حاکمیت غیر دموکراتیک و بنیاد گرای ایران , به آن امکان می دهد تا مردم ایران را هرچه بیشتر سرکوب نماید و با عبور از شرایط بحرانی و گرفتن زمان به تقویت خود پرداخته و جهان را با خطرها و تهدیدهای بزرگتری در آینده مواجه سازد .
حمایت و همراهی با جنبش دموکراسی خواهی ومسالمت آمیز مردم ایران , کلید صلح و آرامش پایدار در منطقه پرتلاطم و استراتژیک خاور میانه است .
از آنجاییکه این دولت نماینده واقعی مردم ایران نمی باشد لذا جامعه بین المللی می تواند ازطریق شورای امنیت سازمان ملل متحد یاریگر مردم ایران در دستیابی به حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد . در این صورت , مردم صلح طلب وجهان دوست ایران می توانند خواست خود در برگزاری یک انتخابات آزاد به منظور تدوین قانون اساسی جدید با نظارت نهادهای بین المللی و مشارکت تمامی گرایشات دموکراسی خواه و معتقد به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را به حاکمیت اقتدارگرای جمهوری اسلامی تحمیل کند .
در پایان از تمامی افرادی که فرصت حضور در کنگره امریکا و گفتگو با شما بزرگواران را به اینجانب بخشیدند , تشکر و سپاسگزاری می کنم .

توضیح درباره مطلبی در سایت بازتاب

جناب آقای دکتر محمد شریف
با سلام و احترام
پیرودرج مطلبی سراسر کذب وبی اساس در سایت خبری بازتاب تحت عنوان” علی و هانیه صاحب خانه شدند”
در تاریخ ۲۸/۱۲/۱۳۸۴ که مصداق بارز افترا و نشر اکاذیب می باشد , به شما وکالت داده می شود علیه مسئولین این سایت هتاک , اقامه دعوی کرده و آنها را موردپیگرد قانونی تا حصول نتیجه قرار دهید .
بدیهی است درج چنین مطالبی که نشان از فقدان اخلاق حرفه ای و انسانی در گردانندگان این سایت دارد , نیازمند اثبات و ارائه مستندات می باشد .
.اگرچه متاسفانه جانبداری , برخورد سیاسی و سقوط عدالت دربخش مسلط دستگاه قضایی به چنین اهانت ها , پرده دری ها و نقض حقوق افراد میدان داده است .اما باز طرح شکایت را عرصه دیگری برای سنجش عدالت و بی طرفی دستگاه قضایی می دانم .
علی افشاری