انتخابات ابزاری برای دموکراسی یا سوپاپ سازی؟

با نزدیک شدن به انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی، باز بازار بحث های انتخاباتی داغ شده است. در این میان عده ای می کوشند با انتصاب تمامی مشکلات حال حاضر کشور به دولت احمدی نژاد، مشارکت گسترده در انتخابات و رای به اصلاح طلبان را کلید حل مشکلات معرفی کنند. گویی سیاست تحریم در انتخابات های گذشته با زدن گل به دروازه خودی مسبب همه مشکلات شده و حاکمیت فاشیست ها را به بار آورده است. سرکوب جنبش های اجتماعی، زندانی شدن دانشجویان، زنان، کارگران، روزنامه نگاران و در یک کلام نقض حقوق بشر محصول سیاست تحریم و دسته گل تندروها است. اگر اصلاح طلبان دوباره کنترل مجلس و دولت را در دست داشتند، فضا این چنین نمی شد و مشکلات به تدریج حل می شد!
تحریم نفرین شومی بود که ابرهای سیاه را روانه آسمان جامعه مدنی ایران کرد. صرفنظر از نادرستی این ادعا که در فرصت های دیگر بدان خواهم پرداخت، توجه به نکاتی که از سوی پاره ای افراد مدافع شرکت در انتخابات مطرح شده است، به روشن شدن ماهیت اصلی مناقشه کمک می کند.
مسئله اصلی در انتخابات شرکت و یا تحریم نیست، بلکه هدف و انتظاراتی است که از طریق انتخابات دنبال می شود و نگاهی است که به این مقوله وجود دارد.
اخیرا برخی از اظهارات عناصری که خود خوانده صفت “اصلاح طلبان پیشرو و پیگیر” را به خود نسبت داده اند، اعتقاد و دیدگاه واقعی شان را نسبت به انتخابات روشن ساخته است. آنان در اصل انتخابات را “سوپاپی” می دانند برای بازگشت به قدرت و تثبیت ساختار غیر مردم سالاری که تنها مجال نقش آفرینی انحصاری به ایشان می دهد. اینان چون در بخش انتصابی قدرت شانسی برای خود ندیده و از بهشت ولی فقیه رانده شده اند ، لذا می کوشند با استفاده از ظرفیت نهاد های انتخابی و دادن وعده های سرکاری به مردم ، اعتماد آنها را جلب کرده و علی رغم اراده مقامات عالیه نظام، سهمی از عواید قدرت را نصیب خود سازند و صد البته تا جایی که دچار تضاد و درگیری با رهبری نشوند و آپارتاید نظام سیاسی متکی بر خودی- غیر خودی و عوام – خواص فرو نریزد ، مواردی فرعی از خواسته های مردم را نیز محقق سازند.
از دید آنان انتخابات در چهارچوب قانون اساسی و رویه های عادی محدود می شود و تصور می شود که با تصویب قوانین و فرستادن آنها به شورای نگهبان و تعامل با رهبری و نصیحت زعمای قوم طیف راست بلوک قدرت ، می توان جامه عمل به مطالبات اصلاح طلبانه پوشید و از این رو با اعتراضات خیابانی ، نافرمانی مدنی و خلق فشار اجتماعی مرزبندی و مخالفت می کنند.
آنها ظرفیت حقوقی موجود را متناسب با سرمشق دموکراسی دانسته و آن را برای حصول به مطالبات کافی می دانند و از این رو معتقدند که با حضور نمایندگان اصلاح طلب می توان، توازن قوا را به هم زد. منتها از دید آنها نفس حضور در قدرت و فتح کرسی های قدرت از سوی سازمان های سیاسی چون سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکت مهمتر از مطالبات و وعده ها است ، “حقوق بشر مسئله ای فرعی است” و مسئله اصلی تضاد با طیف افراطی جناح راست حکومتی است و حاضر است با هر فرد و گروهی که در رقابت با آن جریان قرار گیرد ، ائتلاف کند بدون آنکه به پیشینه و مواضع آن و نسبتش با دموکراسی و حقوق بشر توجه کند و یا اینکه آیا در سرکوب حقوق و آزادی های مردم دخالت داشته است یا نه؟ و سرانجام در روندی فرسایشی از دو گانه خاتمی – ناطق نوری به رفسنجانی – احمدی نژاد و قالی باف – احمدی نژاد و حال نیز رفسنجانی- مصباح یزدی رسیده است!
از دید آنان همه باید زعامت و بالادستی دو سازمان سیاسی یاد شده را بپذیرند و پس از واریز کردن سرمایه اجتماعی شان منتظر بمانند تا به تدریج خواسته های شان در دراز مدت تامین گردد! حال چگونه حتی با فرض تکرار تجربه مجلس ششم با موانع شورای نگهبان ، قوه قضائیه ، دخالت های فرا قانونی و اختیارات قانونی رهبری و سیستم امنیتی برخورد می کنند؟ امری است که به صورت مبهم به آینده احاله داده می شود!
شروطی هم که در ابتدا ظاهر رادیکال داشت و از مثلث کروبی، رفسنجانی و خاتمی خواسته می شد که برای صیانت از حقوق ملت و حفظ ارزش رای ، انتخابات آزاد،منصفانه و بدور از تقلب را پیش شرط شرکت در انتخابات معرفی کنند و تصور می شد که شاید رویه ای جدید در بخشی از اصلاح طلبان پارلمانتاریستی شکل گرفته است ، خیلی زود دم خروس شان هویدا شد و شاهد از خویشتن رسید که این اظهارات بیشتر تاکتیکی برای نفوذ در جنبش های اجتماعی و هواداران اصلاحات ساختاری است تا در دقیقه۹۰ آنها را به سمت شرکت در صندوق های رای هدایت کرد! امری که این سازمان های به اصطلاح پیش رو، ید طولایی در آن دارند!
آخر چگونه ممکن است از کسانی که مهر تایید بر آن انتخابات مفتضح و مالامال از تخلف ریاست جمهوری گذشته زدند و با اندک نهیب رهبری و تهدید نیروهای سپاه از تمامی شکایات منصرف شدند، می توانند شرط برای شرکت در انتخابات بگذارند که متضمن رویارویی با رهبری است!، آنهم در زمانی که آنها با رجعت به خط امام و دادن شعار اعتدال، بازگشت به خویشتن خویش کرده اند.
اینگونه اظهارات یا از خامی و عدم شناخت پیشنهاد دهندگان است، یا بخشی از سیاست جلب توجه کوشندگان جامعه مدنی و گرایشات رادیکال به بازی های انتخاباتی است.
تبار شناسی اکثریت نیروهای حامی این نوع نگرش به انتخابات نشان می دهد که آنها اساسا موجودیت خود را مرهون حضور در ساختار حکومت می دانند و در آنجا رشد و پرورش یافته اند و در اصل ریشه ای در جامعه و مردم ندارند، بند بند وجود آنها از رانت ها و فرصت هایی که قدرت سیاسی در اختیارشان گذاشته ،تشکیل شده است.آنها حاضر نیستند با نقد صادقانه عملکرد گذشته خود ،جایی در میان جامعه و قلوب مردم برای خود دست و پا کنند و بر توانایی های فردی شان تکیه زنند و کماکان حاضرند در هر شرایطی دست به ریسمان سست شبه انتخابات ها بزنند، تا موقعیتی برای دریافت مجدد امتیازات از دست رفته بیابند و حس نوستالوژی از دست دادن پست ها را جبران کنند. از دید آنها فعالیت سیاسی تنها در شکل فتح قدرت سیاسی محصور می شود.
اما در مقابل دیدگاهی وجود دارد که انتخابات را ابزاری برای دموکراسی و حاکمیت حقوق بشر می داند. در این نگرش اصل حقوق بشر است و زمانی ادعاهای یک گروه مدعی پذیرفته می شود که مطالبات ملت اصل باشد و حضور در انتخابات مشروط به فراهم شدن فرصتی برای تحقق آن باشد.
انتخابات در چهارچوب قانون اساسی موجود را امری فرمایشی می داند که بخصوص در سالیان اخیر با تغییر استراتژی راس هرم قدرت به انتصاباتی تمام عیار با صحنه گردانی نظامیان ماجراجو و روزی خواران سفره ولایت تقلیل و تنزل یافته است. جمهوری اسلامی را مانند سوئیس و یا کشور های آزاد نمی داند تا مشکل را در سطح راه یافتگان به نهاد های انتخاباتی قابل حل بداند!
در این دیدگاه، انتخابات در صورت مساعد بودن فضا پلی است تا با اتکاء به نافرمانی مدنی و اعتراضات خیابانی سازمان یافته ، تنگناهای حقوقی ساختار قدرت را بشکند و نظامی مبتنی بر حاکمیت ملی و مردم سالاری را بر حاکمان تحمیل کند. اهل سازش و مماشات با صاحبان اصلی قدرت نیست.
در این نگرش نفس نظام سیاسی موضوعیت ندارد، نه شیفته آن است و نه سر عناد با آن دارد اصالت بر خواست مردم است که در تحرک جنبش های اجتماعی و مطالبات آنها خود را می نمایاند. در این عرصه رهبری و هدایت از آن گروهی است که در صحنه عمل ، توانایی و تعهد خود را نشان دهد. نه کسانی که تازه صدای پای فاشیسم را شنیده اند ، بدون آنکه نسبت خود را با پیشینه شکل گرفته شان در فاشیسمی به مراتب ویرانگر و مخوف تر در دهه شصت روشن کنند!
با این شاقول انتظار از انتخابات است که می توان در مورد دوگانه شرکت و یا تحریم انتخابات قضاوت کرد. انتخابات حداکثر در سطح تاکتیک است ، استراتژی، “گذار مسالمت آمیز به دموکراسی” است و خلق یک سیستم نوین انتخاباتی که حرف اول و آخر را در آن افکار عمومی بزند نه شش روحانی منصوب رهبری!
اینجا است که توجه به کیفیت رهبری جنبش دموکراسی خواهی ایران، اهمیت بنیادینی پیدا می کند. خطر اصلی برای آینده ،فاشیست ها و بنیاد گرایانی نیستند که علنا و آشکارا چماق تمامیت خواهی را بلند کرده اند، بلکه کسانی هستند که در سودای بالا رفتن از اعتماد و اعتبار عمومی برای فتح کرسی های قدرت و برخورد ابزاری با مردم هستند.زیرا که تکلیف گروه نخست روشن شده است و همگان به ماهیت منفی آنها پی برده اند و دیگر مشروعیتی ندارند و تنها در سایه زور عریان بر مردم مسلط هستند. اما باید مراقب بود تا دوباره تجربه تلخ انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی تکرار نشود که عده ای تلاش خالصانه جنبش های اجتماعی و تلاش های مردمی را قربانی امیال قدرت طلبانه و مطامع منفعت جویانه خود کنند.
لذا نقد همه جانبه قدرت طلبانی که به ظاهر دم از اصلاحات می زنند، هم پای نقد اقتدارگرایان و مبارزه بی امان با آنها اهمیت دارد.
تسلیم در برابر خواست عمومی ، پذیرش داوری افکار عمومی بر بالای سر هر ایدئولوژی و خواست گروهی ، دست رد زدن بر هر تصمیم از پیش تعیین شده و ردای دوخته شده بر قامت مردم ، محوریت قائل شدن برای حقوق بشر و پاک کردن دامان جنبش دموکراسی خواهی از فرصت طلبان داخل و خارج رمز موفقیت برای رسیدن به دموکراسی است.
این مطلب در مرداد ماه ۱۳۸۶ در نشریه اینترنتی راهبرد منشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.