نکاتی پیرامون آینده جنبش سبز

جنبش سبز قریب به ۱۱ ماه است که فضای سیاسی ایران را متاثر کرده است و نقطه امید کسانی شده است که تغییر شرایط موجود را انتظار می کشند. این جنبش قوی ترین و طولانی ترین حرکت اعتراضی در طول تاریخ جمهوری اسلامی نیز بوده است . تحرک مستمر ، اتخاذ شیوه های عقلانی ، شجاعت مدنی ، استفاده از تکنولوژی های نوین اطلاعاتی، تنوع نیرو های درگیر و پیدا کردن ابعاد بین المللی نقاط قوت این جنبش هست.
اما درعین حال جنبشی ناهمگون نیز بوده است که گستردگی دامنه خواسته ها و مطالبات آن اجازه نداده تا چهارچوبی معین پیدا کند. البته به نحو شگفت انگیزی این حرکت با همه تفاوت ها توانسته بقاء خود را حفظ کرده و بر مبنای همفکری و وحدت در صحنه عمل به مبارزه خود ادامه دهد.
فقدان سازمانیافتگی مطلوب ،رهبری ضعیف ، نبود برنامه مبارزاتی کارآمد ، عدم تناسب بین بدنه و رهبری حرکت و مشخص نبودن مطالبات فراگیر و معین به عنوان اهداف آنی و کوتاه مدت، ایرادات عمده ای هستند که باعث شده اند جنبش تا کنون دستاورد ملموسی به لحاظ ایجابی کسب نکند.
اگر چه تعاریف و نوع تصورات از جنبش سبز طیف متنوع و گسترده ای را تشکیل می دهد اما در اصل نیرو های حامل آن را در سه سطح می توان تفکیک کرد. سطح اول نیروهایی وابسته به جمهوری اسلامی هستند که نسبت به تحولات قدرت و نوع چینش کارگزاران رده اول توسط رهبری در سالیان اخیر معترض هستند .نیروهای حاضر در این سطح انگیزه های متفاوتی دارند. برخی از اینکه به حاشیه رانده شده اند ، مسئله دار شده اند و می خواهند دوباره در مناصب اصلی قدرت قرار بگیرند. برخی دیگر موقعیت و منزلت از دست رفته را می جویند. گروه دیگر تفسیر و قرائت متفاوتی از جمهوری اسلامی و مبانی مشروعیت حکومت دارند و تداوم روند فعلی را برای نظام و آرمان های انفلاب خطرناک می دانند. عده ای نیز در تکاپوی اصلاحات هستند تا بتوانند ظرفیت نظام را بگونه ای توسعه بدهند که پذیرای خواسته ها و مطالبات مردم شود. برخی از روحانیانی که در گذشته محل توجه بودند ، اینک از نفوذ روز افزون نظامیان و مهدویت گرا های افراطی و ستیزه جو احساس خطر کرده اند.
در سطح دوم ،نیروهای اجتماعی فعال هستند که فرصت پیش آمده را مناسب دیده اند تا فرایند تحقق مطالبات تاریخی ملت در رسیدن به حکومتی مدرن، دموکراتیک ، توسعه گرا و مقتدر و شکل گیری جامعه مدنی قدرتمند را تحرکی جدید ببخشند. خواسته این نیروها در امتداد نهضت مشروطه است که هر چند سال یک بار مطالبات پاسخ نیافته خود را در قالب خیزش های اجتماعی دنبال کرده است. اکنون افق جدیدی گشوده شده است تا بتوان مسیر ناتمام مبارزات گذشته را به نقطه پایان رساند.
در این سطح بیشتر جنبش های اجتماعی و جوانان فعال هستند و از تنوع ایدئولوژیک ، فرهنگی و نسلی غنی برخوردار است. طیف رنگارنگی از نیروهای لائیک گرفته تا نوگرایان مذهبی ، روشنفکران و روحانیت مستقل ، کارفرمایان بخش خصوصی ، نیروهای مردمی بازار، اساتید دانشگاه در این سطح تحرک دارند.
سطح سوم برخی از گروه ها و افراد سیاسی در اپوزیسیون را در بر می گیرد که شرایط کنونی را برای تعقیب اهداف خود در تغییر نظام سیاسی و تسخیر قدرت مساعد می پندارند. غایت اصلی این جریان فتح حکومت است تا از این طریق برنامه های خود که داعیه رهایی ملت ایران و سعادت آنها را دارند، اجرا کنند.در واقع این جریان می کوشد تا با سرنگونی جمهوری اسلامی به جای آن بر سریر قدرت تکیه زند.
جنبش سبز پیش از انتخابات بر اساس احیای پروژه اصلاح طلبی دوم خرداد حرکت می کرد تا با فتح قوه مجریه به ترمیم سیاسی نظام پرداخته و از ظرفیت های موجود در قانون اساسی برای تغییرات استفاده کند. برنامه های ارائه شده از سوی دو کاندیدای اصلاح طلب ضمن اینکه سویه های مشترکی داشت، اما از تفاوت های جدی نیز برخوردار بود. برنامه های مهدی کروبی از لحن و محتوی رادیکال و مدرن تری برخوردار بود. در حالی که خواست اولیه میر حسین موسوی حرکت در مرز اصول گرایی و اصلاح طلبی بود. مسیر شتابان مبارزات انتخاباتی ، سمتگیری های دو کاندیدا را متحول نمود بگونه ای که موسوی کاملا در حوزه اصلاح طلبی قرار گرفت و مهدی کروبی از چهارچوب متعارف نظام و قانون اساسی خارج شد.
در کل عمده وعده ها و مواضع اتخاذ شده از سوی کاندیداهای اصلاح طلب نه با کارنامه عملکرد آنها در گذشته تناسب داشت و نه در قالب هویت تاریخی جمهوری اسلامی و جریان خط امام می گنجید. اما میل به کسب آراء نیروهای خواهان تغییر باعث شد تا مواضع ادعایی آنها در اعتقاد به گفتمان نظام ، قانون اساسی ، امام و ولایت فقیه در عرصه عمل ناخواسته روز به روز کمرنگ تر گردد.
حوادث پس از انتخابات جنبش سبز را وارد مرحله جدیدی کرد که با تغییری ماهوی همراه بود. این جنبش که می خواست از طریق تغییر رئیس جمهور اصول گرا و اصلاحات پارلمانتاریستی برنامه سیاسی خود را به پیش ببرد با تقلب غیر مترقبه و گسترده حکومت به سمت نافرمانی مدنی و اعتراضات خیابانی تغییر مسیر داد. در این مرحله طیف جدیدی ازنیروهای تحول خواه که معتقد به شرکت در انتخابات نبودند ، نیز به حرکت اعتراضی پیوستند و یا به حمایت مشروط از آن پرداختند.
در صف نیروهای تازه پیوسته هم گرایش اصلاحات ساختار شکن ، هم انقلابی و اپوزیسیون برانداز وجود داشتند. از این زمان به بعد تا کنون تعامل ها و تصادم های این پاره های متفاوت و متعارض شکل کلی تحرکات جنبش سبز را تعیین کرده است. سیر تحولات جنبش سبز نیز به تدریج رادیکال تر شده و از سرمشق اصلاحات در داخل چهارچوب نظام دور تر شده است. اگرچه هنوز رهبران سمبلیک چون موسوی و کروبی هژمونی را در دست دارند اما در میان نیروهایی که در صحنه خیزش های عمومی حضور دارند، گرایش رادیکال دست بالا را دارد.
حوادث پیش آمده در ۲۲ بهمن باعث شده است تا برخی از نزدیکان به موسوی و دیگر چهره های اصلاح طلب زمزمه تغییر در رویکرد “خود رهبری جنبش” را سر دهند. آنها در صدد هستند تا به جنبش سامانی بدهند و چهارچوبی برای آن مشخص کنند. این برخورد اگرچه می تواند در رفع نقیصه ضعف سازمندی و تشکل یافتگی جنبش سبز مثبت باشد اما رسیدن به این هدف نیازمند توجه به نکات زیر است:
• جنبش سبز برآمدی از جنبش کلان دموکراسی خواهی در تاریخ معاصر ایران است. جنبش سبز نه آغاز کننده این راه بوده و نه لزوما پایان بخش آن است. مزیت جنبش سبز در نمایندگی غلیان مطالبات و خواسته های دیرینه مردم ایران در مقطع کنونی است. این جنبش بر تلاش ها و جنبش های ناکام قبلی تکیه کرده است و به نوعی ادامه آنها است. در اصل جنبش بزرگتر و قدیمی تر، تکاپوی یک صد و سه ساله برای رسیدن به آزادی ، دموکراسی و عدالت است. حال جنبش سبز، تلاش جاری است برای گشودن حلقه بسته استبداد- آزادی و پایان دادن به حیات ساخت مطلقه قدرت در میهن. پیروزی جنبش سبز ، آغازی خواهد بود بر پایان عجوزه استبداد و آمریت در پهنه ایران زمین اما ناکامی آن انتهای مبارزات مردم ایران نخواهد بود و جنبش دموکراسی خواهی مسیر و قالب دیگری را پیدا خواهد کرد تا با فرسوده کردن ساختار قدرت ، مهر خاتمت بر حیات جباریت سیاسی بزند. جنبش سبز تنها در صورت موفقیت می تواند موقعیت برتر خود در سپهر جنبش های اعتراضی و دموکراسی خواه حفظ کند و گرنه ممکن است جنبش و حرکت دیگری جایگزین آن شود. همانگونه که ناکامی نهضت مقاومت ملی منجر به شکل گیری جنبش های چریکی شد و یا بن بست اصلاح طلبی در نظام پهلوی ، انقلاب را متولد کرد. اگرچه پیروزی انقلاب از تلاش های ناکام قبلی در دوره ملی شدن نفت و مبارزات دهه سی و چهل بهره گرفت و متاثر از آن بود ولی به لحاظ قالب حرکتی، کاملا متمایز بود.
• کسانی اخیرا از موضع بالا به پایین برای تبیین هویت جنبش سبز ، یک طرفه شروع به پیچیدن نسخه کرده اند. اگر فرض را بر ادعای آنان بگذاریم که ویژگی های جنبش سبز در محور هایی چون طرفداری اسلام سیاسی، خط امام؛ اعتقاد به حرکت در چهارچوب قانون اساسی، مرزبندی با ساختار شکنی ، بده و بستان با حاکمیت ، پذیرش اصل ولایت فقیه ،طرفداری از حزب الله لبنان و … چون محدود می شود و این ویژگی ها حالت جامع و مانع برای تعریف جنبش سبز دارند، آنگاه قائلان به این نگرش باید الزاماتی را بپذیرند. اولا ریزش و شکاف عمیقی در صفوف کسانی پدید می آید که تاکنون جنبش سبز را به پیش برده اند و پس از این هوادارن جنبش سبز تقلیل پیدا می کنند به باورمندان به این گزاره های عقیدتی و سیاسی. بدیهی است که این رویکرد آسیبی جدی به تنوع و تکثر موجود جنبش زده و نقطه قوت آن را از بین می برد.
در این شرایط جنبش سبز از بخت کمتری برای بقا برخوردار خواهد بود. ثانیا این افراد منطقا شایسته است بپذیرند که جنبش سبز با این تعریف نمی تواند عمر نامحدود داشته باشد بلکه بر عکس باید دستاوردی را در تحقق خواسته های مردم در مدت زمان مشخصی نشان دهد که می توان از طریق قانون اساسی موجود و تعالیم آیت الله خمینی به مطالبات وعده داده شده به مردم پاسخ داد.
اگر با دیدی حداقلی جبران مافات از خون های به ناحق ریخته شده مظلومان ، مجازات آمران و عاملان و باز پس گیری آراء سرقت شده رابه عنوان کف مطالبات در نظر بگیریم و آنها در مدت زمان مشخصی تحقق نیابند آنگاه نمی توان انتظار داشت که جنبش اجتماعی از قانون اساسی و خط امام عبور نکند. نمی شود نیروهای تحول خواه را تا مدت زمان نامعلومی در سراب نگاه داشت که عاقبت کلبه احزان روزی گلستان می شود! همین الان هم این جریان زمان زیادی ندارد . هنگامی می توان مردم و نیروهای سیاسی –اجتماعی خواهان تغییر را در مرزهای گفتمانی جمهوری اسلامی و نگرش آیت الله خمینی نگهداشت ، که بتوان متاعی در خور، ارزانی معترضین کرد و گرنه با قطعی شدن ناتوانی این نگرش در پاسخگویی به خواسته های مردمی ، عبور جنبش از آنان ناگزیر خواهد بود. بخصوص که این مسائل خود بخشی و یا ریشه مشکلات موجود باشند.
ثالثا مدافعان این قرائت از جنبش سبز باید پاسخگوی تناقض ها و تعارض فعالیت های انتخاباتی و اعتراضات پسا انتخاباتی شان نیز باشند که کثیری از آنها نه تناسبی با قانون اساسی داشت و نه نشانی از خط امام.
بعد اخلاقی این پاسخگویی اهمیت زیادی در برطرف کردن شائبه برخورد ابزاری با مردم دارد تا این تصور پیش نیاید که آقایان برای جمع کردن آراء و یا مقابله با جریان رقیب ، نیروهای خواهان تغییر را به صحنه کشانده اند و توجهی به خواسته های آنان ندارند مشابه کاری که آیت الله خمینی در پیش و بعد از انقلاب کرد.
ایشان در هنگام مبارزه با شاه بگونه ای صحبت کرد که نظر مساعد همه مخالفین را جذب کند اما پس از تشکیل حکومت ، با خلف وعده رویه خاص خودش را در پیش گرفت که در تضاد کامل با وعده هایی بود که در نوفل لوشاتو به مردم ایران داده بود! همانگونه که مصادره راهپیمایی ۲۲ بهمن از سوی حکومت محکوم است ، مصادره جنبش سبز از سوی یک دیدگاه ، فکر و صدای خاص نیز در خور نکوهش و مذمت است.
• ساماندهی برای جنبش سبز یک ضرورت است .اما این ساماندهی و ایجاد رهبری کارامد می بایست از طریق گفتگوی جریانات متنوع حاضر درجنبش سبز و مشارکت نیروهای حامل و اثر گذار حاصل گردد. جنبش برای موفقیت نیازمند حفظ این تنوع است و این کار نیز محتاج توافق و تعامل است . حد متوسط مطالبات، نقطه بهینه برای تبیین هویتی جنبش ، مطالبه بخشی و تعیین اهداف مشخص مرحله ای آن است. برای رسیدن به این مهم باید خواسته ها و دغدغه های هم بخش محافظه کار و هم رادیکال جنبش را در نظر گرفت و منطقه مشترک آن را پیدا کرد.
هم نیروهای مدافع نظام و مخالف بلوک خامنه ای – احمدی نژاد ، هم اصلاح طلبان و هم مخالفان جمهوری اسلامی در این جنبش سهم دارند. استخراج قواعد مشخص برای تعامل و رقابت این جریان ها حول حوزه مشترک، تضمین کننده قوام و تداوم نشاط و پویایی جنبش است. این مهم نیازمند مشارکت همگان در عرصه گفتگو است تا نهایتا مردم به عنوان داور نهایی الگوی مورد نظرشان برای کنش ورزی و شاکله هویتی جنبش را انتخاب کنند .این گفتگو می تواند هم شامل همکاری باشد و هم برخورد های انتقادی را در بربگیرد. برخورد های قیم مآبانه ، انحصار طلبانه و تقلیل گرا سم مهلکی است که باید از آن پرهیز کرد. از آنجاییکه فرهنگ سیاسی جامعه ما و ضعف ساختار های کنترل کننده اجتماعی بشدت مستعد باز تولید استبداد است لذا باید مراقب بود که ولی فقیه و دیکتاتور دیگری از دل مبارزات کنونی بیرون نیاید . آینده جنبش سبز آزمون مناسبی برای ایجاد فرهنگ دموکراتیک ، بلوغ سیاسی ، تعامل و مدارا، دوری از فرهنگ حذف و طرد و در یک کلمه مناسبات مبتنی بر جامعه مدنی در بین نیروهای خواهان تغییر است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.