درس های بیشکک و بانکوک

حوادث اخیر رخ داده در قرقیزستان و تایلند درس های مفیدی برای جنبش دموکراسیی خواهی ایران دارد. بهره گیری از این درس ها می تواند ضریب موفقیت تلاش های نیروهای تحول خواه در به ارمغان آوردن دموکراسی در ایران را به میزان موثری بالا ببرد. شباهت های موجود در بروز و اوج گیری خیزش عمومی این سئوال را مطرح می کند که چرا معترضین در قرقیزستان توانستند ظرف دو روز دولت مستقر را سرنگون سازند و رئیس جمهور مورد چالش را وادار به ترک کاخ ریاست جمهوری و فرار به میان قبیله خود نمایند؟ و یا در تایلند با تسخیر ساختمان تلویزیون ملی این کشور ضربه ای اساسی به اقتدار و ثبات دولت ان کشور می زنند اما فوران خشم و نارضایتی در ایران علی رغم اینکه ارکان حاکمیت را به شدت لرزاند، اما تا کنون نتوانسته است خللی اساسی در بقا و کارکرد حکومت ایجاد کند؟
مقایسه آنچه در ۱۰ ماه گذشته در ایران رخ داد با وقایع روی داده در این دو کشور روشن می سازد که دلایل عدم پیروزی جنبش سبز را باید در عواملی جست که باعث پیشروی در قرقیزستان و تایلند گشتند.
البته تفاوت های جدی در ویژگی نظام سیاسی ، فرهنگ دموکراتیک در بین نخبگان، میزان انسجام نیروهای مخالف، موضع گری نیروهای نظامی و امنیتی در این کشور ها با ایران وجود دارد که باید این تمایزات را در نظر گرفت. اما صرفنظر از تفاوت ها برشمرده شده، مزیت های موجود در این جنبش ها بالقوه می تواند در جنبش دموکراسی خواهی ایران نیز وجود داشته باشد.
نخستین عامل وجود رهبری موثر و توانمند در میان نیروهای اپوزیسیون است رهبری که تکلیف خودش را با نظام حاکم روشن کرده و با انتخاب هدفی مشخص تمام توانش را برای بسیج مردم و سازماندهی آنها بکار گرفته است.
رهبری و جنبش اعتراضی خواسته های ملموس ، صریح و قابل دسترسی را معین نموده اند و تمام توان خود را برای تحقق آنها بکار گرفته اند.رهبری موثر نیازمند برنامه مشخص و کارامد و وجود صراحت و استواری در تعقیب و اجرای آن است. چنین رهبری جلو دار حرکات اعتراضی می شود و با پذیرش مسئولیت، ریسک و مخاطرات رهبری را قبول می کند و می کوشد تا با اتخاذ تدابیر سنجیده ریسک را کاهش دهد.
وجود ارتبط و پیوند مناسب بین بدنه و رهبری دیگر مزیت جنبش اعتراضی بیشکک و بانکوک است. رهبری در چهارچوب توافق حول خواسته ها و مطالبات معترضین بوجود آمده و با عزم مصمم و اراده محکم در پیگیری خواسته ها جایگاه و موقعیتش را تثبیت کرده است. در اصل موجودیت رهبری در تعهد او به خواسته های بدنه جنبش شکل می گیرد و حوزه رهبری او به تطابق، همراهی و عدم مغایرت با خواسته های معترضین محدود و مشروط می گردد. رهبری آیت الله خمینی در انقلاب اسلامی نمونه مناسبی از رهبری موفق است که از ابتدا با مشخص کردن شعار شاه باید برود و تغییر نظام سیاسی به تحریک و بسیج نیروهای معترض پرداخت و همه منابع را برای رسیدن به این هدف در خدمت گرفت.
استفاده مناسب از زمان و مدیرت بهینه آن ، نقطه کلیدی پیروزی های نسبی این دو جنبش است. جنبشهای اعتراضی فراگیر و یا انقلاب ها وقتی با مشارکت گسترده مردم مواجه می شوند ، نیازمند سرعت در اتخاذ عمل هستند. این فراگرد ها گذرا هستند و باید در کوتاه مدت به دستاورد ملموسی برسند. این موقعت ها را نمی توان به آینده مبهمی و درازمدت احاله داد. مدیریت زمان بسیار حساس است .توده فراگیر مردم حوصله و شکیبایی طولانی مدت را ندارد. شانس موفقیت درلحظات اولیه فوران یافتن اعتراضات عمومی بیشتر وجود دارد که نظام سیاسی حاکم غافلگر شده و روحه نیروهای حامی اش به میزان چشمگیری پایین می آید. د راین شرایط باید ضربه کاری را وارد ساخت و دستاورد مشخصی اعم از پیشروی مخالفین و یا عقب نشینی حکومت را بدست آورد. چنین پسامد های موفقی می تواند انرژی و روحه معترضین را افرایش داده و آنها را تا رسیدن به پیروزی نهایی تشجیع کند و در روندی معکوس بر وحشت و هراس حاکمیت بیفزاید که منجر به سست شدن پایه های موجودیتش گردد. د رغیر این صورت دل بستن به مبارزات در افق دراز مدت بدون چشم انداز روشن و مشخص ، بخت پیروزی را بشدت کاهش می دهد و با فرسایشی شدن مبارزات هم منجر به میرا شدن جنبش اعتراضی در درازای زمان شده و هم فرصت ارزنده ای را به حاکمیت برای بازسازی خود و ترمیم روحیه نیروهایش می دهد. به عبارت دیگر رابطه زمان و موفقیت در جنبش های فراگیر اعتراضی بر علیه نظام های تمامیت خواه حالت معکوس دارد.
در انقلاب فرانسه به مجرد اوج گیری اعتراضات و به صحنه امدن اکثریت مردم ، توجهات معطوف به تسخیر قلعه باستیل شد. اگر آن اقدام دوران ساز صورت نگرفته بود، انقلاب کبیر فرانسه بعید بود اتفاق بیفتد.
به قول یکی از صاحبنظران ،دو هفته در زندگی سیاسی زمان زیادی است چه برسد به ماه ها. از جنبه مطایبه آمیز این سخن در گذریم اما حقیقتی در آن نهفته است که موقعیت های ناپایدار سیاسی فرصت کوتاهی را در اختیار نیروهای ناراضی و خواهان تغییر قرار می دهند.
عامل مهم دیگر انسجام و همبستگی نیروهای معترض و مخالف است که بر سر تغییر دولت و تعیین شعار های سیاسی به وحدت و اشتراک عمل رسیدند و از بحث های انحرافی و رقابت برای در دست گرفتن رهبری اجتناب کردند.
اما عنصر دیگر استفاده مناسب از اهرم خارجی و مناسبات قدرت در صحنه بین المللی است. خانم رزا اتانبیوا رهبر دولت خودخوانده و موقتی قرقیزستان به پشتوانه ارتباطات خارجی خود توانست نظر مثبت کشور ها ی تاثیر گذار خارجی را برای پذیرش تغییر در فضای سیاسی قرقیزستان جلب کند و بر اساس توازن قوا در صحنه بین الملل تعادل و موازنه ای را برقرار کند تا هم روسیه و هم غرب با خواسته های معترضین همراهی کنند. هراس از اتهام وابستگی به خارج و یا دیدگاه های متعلق به دوران جنگ سرد مانع از این نشد که رهبران معترضین بعد بین المللی و خارجی به اعتراضات شان نبخشند. آنها با حفظ استقلال و درونزایی حرکت اعتراضی شان از ظرفیت های مناسب و مشروع خارجی در چهارچوب پارادایم جهانی شدن استفاده کردند.
فاکتور آخر، تعریف درست و ثمربخش از مبارزات بی خشونت است تا نیروی اعتراض مردم در چنبر توصیه های ناکارامد عقیم نگردد. معترضین از نیروی قهر استفاده کردند و وقتی نیروهای دولتی دست به خشونت زدند با برخورد های محکم انها را متواری کردند و سپس نهاد های مهم و حساس دولتی را تسخیر نمودند.
اینگونه اعمال و فلج کردن ساختار و شریان های حیاتی حکومت های استبدادی تعارضی با اصول مبارزات مسالمت امیز ندارد. قرائت خاص عده ای ا زمبارزات مسالمت آمز در ایران که آن را از هر عنصر مقاومت فعال و عقب راندن نیروهای مهاجم دولتی تهی می سازند، با توجه به ویژگی های خاص حکومت در ایران ، پتانسیل سازنده اعتراضات خیابانی را از بین می برد.
در شرایط خاص ایران کاربست روش های بی خشونت به معنی احتراز از خشونت در کارزار با حکومت است اما این اصول حق دفاع در برابر خشونت دولتی و جلوگیری از سرکوب وحشیانه و خونین تجمعات مسالمت آمیز را به رسمیت می شناسد. تنها با فلج کردن ماشین سرکوب می توان مبارزات مسالمت آمیز را به ساحل موفقیت رساند در جایی که نظام حاکم از هر گونه سفاکی و سبعیتی برای تداوم بقاء نامشروعش پرهیزی ندارد.
البته بر شماری نکات فوق بدین معنا نیست که باید به سرعت نکات فوق توسط جنبش سبز بکار گرفته شود. بدیهی است که فعلا شرایط استفاده از این عناصر مهیا نیست. اما استفاده از این تجربیات در بازخوانی عملکرد گذشته جنبش سبز و تدبیر اندیشی برای تحرکات بخشی به فعالیت های آینده آن اهمیت زیاد دارد.
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در فروردین مااه ۱۳۸۹ منتشر شد.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.