حفظ نگین فیروزه ای انگشتر ایران

با گذشت ده روز ،اعتراضات نسبت به بی توجهی مسئولان دولتی در خصوص خشک شدن دریاچه ارومیه وارد مراحل جدی تری شده است. برخورد خشونت آمیز حکومت این بحران محیط زیستی را به بحرانی سیاسی بدل کرد. در روز شنبه ۱۲ اردیبهشت دامنه اعتراضات از ارومیه به تبریز گسترش یافت. فراخوانی نیز در تهران داده شده بود منتها به مانند تبریز و ارومیه با استقبال مواجه نشد. می توان پیشبینی کرد که موج اعتراضات در استان های آذربایجان غربی و شرقی گسترش پیدا می کند وفضای پلیسی در مناطق ترک نشین کشور حاکم خواهد شد.
حجم زیاد بازداشتی ها و ضرب وشتم گسترده با شرکت کنندگان در تجمعات نشان می دهد که دامنه حساسیت های امنیتی نظام سیاسی به موضوعات محیط زیستی و فرهنگی گسترش یافته است و حتی اعتراض به خشک شدن دریاچه ای که از نماد های هویت مردم آذربایجان است را نیز بر نمی تابد. همانگونه که شادی و سبک خاص تفریح جمعی از جوانان در مراسم آب پاشی را تحمل نکرد. ماجرا از بی تدبیری نمایندگان مجلس در رد دوفوریت طرح نمایندگان آذربایجان غربی برای نجات دریاچه ارومیه آغاز شد. مردم ارومیه خشمگین از این بی اعتنایی تجمعی مسالمت آمیز وغیر سیاسی را اعلام کردند. برخورد خشن حکومت خیلی سریع به حرکت ماهیت سیاسی بخشید.
دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه و از مهمترین منابع آبی ایران است .بعد از بحر المیت شور ترین دریاچه دنیا ، دریاچه ارومیه است. نقش اکو سیستمی دریاچه ارومیه فراتر از کشور ایران بوده و ترکیه و عراق را نیز در بر می گیرد.بنابراین این دریاچه فقط مختص به مردم آذربایجان نیست بلکه یک دارایی ملی و سرمایه جهانی است.
از چند سال پیش به این طرف این دریاچه شروع به خشک شدن کرده است. در حال حاضر ۵۳ درصد دریاچه ارومیه شوره زار شده است. از سا ل۱۳۸۶ کار شناسان و علاقمندان به محیط زیست نسبت به عواقب مخرب این رویداد شوم هشدار دادند. منتها مسئولین عملکرد مناسبی نداشته اند. اگر دریاچه ارومیه خشک شود ، طوفان های نمک حیات را در بخش های مهمی از استان های آذریبایجان ، اردبیل ، کرمانشاه و کردستان از بین می برند و ملیون ها نفر آواره می شوند .با غات و مزارع بسیاری خشک می گردند. این فاجعه محیط زیستی علاوه بر تبعات منفی بر روی زندگی انسا نها و دیگر جانداران ،چندین میلیارد هزار تومان ضرر به اقتصاد کشور می زند و نرخ بیکاری را افزایش می دهد. همچنین وضعیت اقلیمی در شمال غرب کشور تغییرات زیادی پیدا می کند .
طرح های پیشنهادی کارشناسان و هشدار های دلسوزانه آنها در حد سال های ۱۳۸۶ تا کنون محلی از اعراب پیدا نکرده است. در سال ۱۳۸۵ متخصصان سازمان محیط زیست طرحی را در خصوص جلوگیری از خشکسالی دریاچه ارومیه و تبعات مرگبار آن به دفتر احمدی نژاد تحویل دادند. ولی هیچ اقدامی از سوی رئیس جمهور صورت نگرفت. در چنین فضایی است که رد دو فوریت طرح نجات دریاچه ارومیه و عدم ارائه طرح وبرنامه ای که نشان از جدیت مجلس و دیگر مسئولین برای جلوگیری از این فاجعه زیست محیطی داشته باشد ، با واکنش خشمگین مردم ارومیه مواجه می شود.
علل خشک شدن دریاچه ارومیه به دو عامل کلی انسانی و طبیعی دسته بندی می شود. نظرات کارشناسان پیرامون وزن هر یک از این دو عامل متفاوت است. اما به طور متوسط نقش عامل انسانی اعم از سد سازی ، حفر چاه های عمیق ، جاده سازی وبهره برداری بیش از حد آب رود خانه ها برای کشاورزی ۳۰ درصد تخمین زده می شود و ۷۰ درصد مابقی اختصاص به تبخیر و عدم بارش کافی نزولات آبی دارد.
دولت تا کنون مدعی تخصیص هزار میلیارد تومان بودجه برای طرح های نجات دریاچه ارومیه شده است. صرفنظ از اینکه بودجه فوق پاسخگوی این نیاز نیست اما تا کنون مبلع مزبور در اختیار نهاد های مسئول قرار نگرفته است.
طبیعی است در این شرایط مردم ارومیه و دیگر نقاط کشور نگران شوند و با جدیت به صحنه بیایند ومسئولیت دست اندرکاران امر را گوشزد سازند. واکنش خود جوش و طبیعی مردم یک سرمایه اجتماعی است وخود می تواند افکار عمومی را برای کمک به حل مشکل دریاچه ارومیه بسیج نماید. متاسفانه حاکمیت بجای استفاده از نیروی مردم واحترام گذاشتن به اعتراض آنها باز زبان زور و برخورد پلیسی را برگزید.
دریاچه ارومیه برای ساکنان منطقه فقط یک مساله محیط زیستی نیست بلکه بار هویتی دارد. از دید مردم ترک این دریاچه بخشی از هویت و پیشیه تاریخی آنها است و جهت حفظ این میراث نیاکان و نماد سرزمینی رسالتی تاریخی برای خود قائل هستند.
ترکیب دو عامل محیط زیست وهویت که در عین حال اهمیت جغرافیا و خاک در گفتمان هویت طلب را نشان می دهد ،باعث شد که فعالیت برای حفظ دریاچه ارومیه ابعادی به مراتب فرا تر از یک رخداد محیط زیستی پیدا نماید.
در نظر گرفتن بستر اجتماعی وقوع اعتراضات به فهم چرایی حساسیت موضوع کمک می کند . این اعتراضات در شرایطی رخ داد که سال ها است کشمکش و شکافی بین حاکمیت و فعالان ترک هویت طلب جریان دارد. بخش مهمی از ساکنان مناطق ترک نشین احساس می کنند نسبت به هویت انها بی اعتنایی می شود وهمچنین عدالت و برابری در حق آنها رعایت نمی گردد. در این یادداشت مجال آن نیست که صحت این تصور مورد بحث قرار گیرد. اما این ذهنیت به صورت یک واقعیت در بخشی از جامعه ترک زبان کشور وجود دارد. در چنین فضایی است که هر اعتراض در منطقه رنگ وبوی هویتی و قومیتی پیدا می کند و در مرحله بعد سیاسی می شود. البته بار اصلی سیاسی شدن بر دوش حکومت است که با سرکوب و برخورد های انقباضی مجرای بروز اعتراضات آرام و غیر سیاسی را مسدود می کند. در وهله بعد برخی از گروه های هویت طلب ترک هستند که می کوشند فضا را سیاسی کنند وپروژه های مورد نظر خود را جلو ببرند.
واکنش خشن و بی رحمانه حکومت به اعتراضات فوق ، بعدی حقوق بشری این مساله را نیز پر رنگ می سازد. بر طبق برخی از مشاهدات نیرو های نظامی و انتظامی ولباس شخصی با شلیک گلوله های پلاستیکی ، ضرب وشتم با باتوم ، پرتاب گاز اشک آور تجمع کنندگان را متفرق ساخته اند . به ادعای انجمن دفاع از زندانیان سیاسی اذربایجان سه نفر تا کنون جان باخته اند و جمع زیادی مجروح شده اند و در مراکز درمانی بستری هستند. گزارشات مختلفی در خصوص بازداشت ها منتشر شده است. برخی خبر از بازداشت ده ها نفر داده اند ولی جمعی دیگر مدعی دستگیری صد ها نفر شده اند. برخی از شنیده ها حاکی از اذیت و آزار فیزیکی سنگین بازداشت شدگان است. سپاه پاسداران مسئولیت خاموش کردن شعله اعتراضات در منطقه آذربایجان را بر عهده گرفته است. اگر خبر کشته شدن سه نفر صحت داشته باشد انگاه ابعاد نقض حقوق بشر خیلی گسترده خواهد بود. از منظر حقوق بشری می باید این فجایع را محکوم کرد و کوشید تا هر چه سریعتر خشونت دولتی بر علیه معترضین متوقف شود.
از زاویه ای دیگر اعتراضات دریاچه ارومیه شکاف قومیت – ملت و یا مرکز – پیرامون را نیز فعال می سازد . اگر مرکز نشینان توجه لازم را نشان ندهند انگاه روند جدایی قومیت ها شدت می یابد.
موضع گیری در خصوص حوادث دریاچه ارومیه در وهله مخست یک وظیفه انسانی است تا جلوی نقض حقوق بشر گرفته شود و در وهله بعد عملی مدنی برای ممانعت از یک فاجعه محیط زیستی است. همچنین این عمل بعدی ملی نیز دارد چون دریاچه ارومیه یک سرمایه عمومی ارزشمند است . منافع ملی ایران ایجاب می کند که با حد اکثر توان کوشید تا این دریاچه خشک نشود.
همچنین این رویداد فرصتی است تا زمینه همکاری و تحکیم مودت بین مردم فارس و مردم ترک کشور فراهم شود. فعالان مدنی و سیاسی مرکز نشین می توانند نشان دهند که به دغدغه های مشروع هویت طلبان ترک توجه دارند . می توان ثابت کرد که ایران برای همه اقوام اعم از فارس ،ترک ،کرد ، لر ، بلوچ ،عرب ،ترکمن و … است. سامان دادن به حرکت حمایتی در تهران قادر است ضمن ایجاد همبستگی با مردم ارومیه و تبریز در شکستن فضای پلیسی بوجود آمده در شهر های فوق موثر واقع شود و بدینترتیب با تضعیف ماشین سرکوب ،راه را برای پویایی جنبش دموکراسی خواهی مساعد نماید.
در این میان محوریت دادن به جنبه محیط زیستی و ملی دریاچه ارومیه و پرهیز از جنبه گروهی و سیاسی دادن به آن نکته ای کلیدی در موفقیت جنبش اعتراضی برای نجات دریاچه ارومیه است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.