ستاره امید در زندان کارون

سید ضیاء نبوی قریب به دو سال و نیم است که در بند تمامیت خواهان و دشمنان آگاهی و فضیلت است. مرارت هایی که سید دانشجویان ستاره دار تا کنون تحمل کرده است ،به خوبی معرف جایگاه دانشجوی مستقل و وفادار به سنت روشنگری دانشگاه است. امثال ضیا ء چشم و چراغ جنبش دانشجویی از بدو حیات تا کنون بوده و هستند.
محرومیت از تحصیل او را به سکوت وا نداشت و عزمش را راسخ تر کرد تا استیفای حق تحصیل خود و دیگر دانشجویان و الغاء تبعیض تحصیلی را دنبال کند . او تاوان ایستادگی بر این حق بنیادی را می پردازد. اخراج ومحرومیت از تحصیل در مدارج ارشد دانشگاهی یکی از ابزار های مهم حکومت در کنترل و سرکوب جامعه دانشگاهی کشور است. از آنجاییکه زندگی آینده جوانان زیادی از مسیر فارغ التحصیلی از دانشگاه می گذرد لذا دخالت دادن گزینش سیاسی و عقیدتی حربه ای کارامد برای تثبیت وضع موجود است.
ضیاء اکنون یک چهارم حبس ده ساله اش را پشت سر گذاشته است. حبس در تبعید که نوعی حبس در حبس است ، مقاومت او را نشکست. او صد ها کیلومتر دور اززمین مادری اش در مازندران در اهواز دوران حبسش را می گذراند . ضیاء باشجاعت و فعالیت های روشنگرانه اش در خصوص زندان کارون که به روایت او مرز زندگی حیوانی و انسانی در آنجا قابل تمیز نیست ،توانست وضعیت خود ودیگر زندانیان سیاسی و عادی را اندکی بهبود بخشد.
بدینترتیب او در زندان نیز رسالت اجتماعی اش را ادامه داد و منفعل وبی تفاوت نگشت. کرختی و دلمردگی در وجود او راه نیافت. او زندان را تجربه ای برای ارتقاء خود و افزایش مهارت وآموختن قرار داده است. شیوه معقول و اصولی او در تحمل حبس که سه ضلعی شجاعت ،مقاومت و درایت را خوب به هم پیوند داده است ، زندانبانان و سلسله جنبانان دستگاه سرکوب را بر آشفته است تا در آستانه جشن تولدش او را به بخش عمومی زندان کارون منتقل کنند و در خیالی باطل آرامش او را بر هم بزنند. بازجویان کینه اش را به دل گرفته اند و لجوجانه از هر وسیله ای استفاده می کنند تا او را خرد نمایند اما او خوب می داند که چگونه این مشکل را حل کند و گردانندگان پروژه دانشگاه قبرستانی و مطیع را باز ناکام سازد .
ضیاء نبوی از سرمایه های ارزشمند جنبش دانشجویی است که صدایش در زندان ، شکوه امید به روز هایی را نوید می دهد که خزان سیاست به پایان می رسد. دلچسب ترین و ماندگار ترین تولد او زمانی است که دیگر ۱۶ آذر ، یا دآور زندانیان دانشجو و زخم های کهنه و تازه جنبش دانشجویی نباشد بلکه فرصتی برای غریو شادمانی از آزادی دانشگاه و استقلال آن را متجلی سازد. روزی که دانشجویان بدون هر گونه هراسی و برخور دار از حقوق شان روز خود را جشن بگیرند. دستاورد های شان را مرور کنند و برای هموار سازی مسیر پیشرفت فردی و اجتماعی تجدید قوا نمایند. دیر یا زود چنین روزی فرا می رسد.
قطعا فرا رسیدن آن روز مدیون فداکاری ضیاء نبوی و دیگر دانشجویان زندانی خواهد بود که چونان زنجیره ای از دهه بیست تا کنون از پرداخت هزینه برای آزادی و حفظ سنت نقادی در دانشگاه استقبال کرده اند.
این شعر شاملو توصیف کننده این روز های ضیاء است.
به خاطر یک سرود
به خاطر یک سرود
به خاطر یک قصه
نه بخاطر همه انسان ها
به خاطر نوزاد دشمنش شاید
درسرد ترین شب ها
در تاریک ترین شب ها

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.