فراز و فرود ۱۶ آذر در ایران پس از انقلاب

بزرگداشت و تمجید آذر تریبون های حکومتی در سالیان اخیر از شهدای ۱۶ این تصور غلط را بوجود آورده است که خلق کنندگان این حماسه تاریخی از ابتدا در جمهوری اسلامی مقرب بوده اند. ۱۶ آذر تحولات زیادی را در ایران پس از انقلاب بخود دیده است که حالت متعارض و غیر خطی داشته است. پس از انقلاب تا سال ۱۳۶۰ ، ۱۶ آذر مهمترین رویداد دانشجویی بود . گروه های مختلف دانشجویی از قندچی ، رضوی وشریعت نیا چونان قدیس ها تجلیل می کردند. نیرو های خط امام نیز ۱۶ آذر را گرامی می داشتند.
اما پس از تثبیت جمهوی اسلامی و سرکوب خونین و حذف فاشیستی نیروهای رقیب در سال ۱۳۶۰ ، ۱۶ آذر نیز به مانند موارد دیگر چون دکتر مصدق ،ملی شدن نفت ،آیت الله طالقانی ،دکتر شریعتی ،بنیانگزاران سازمان مجاهدین خلق به محاق رفت و ۱۳ آبان به عنوان سالگرد تسخیر سفارت آمریکا جایگزین ۱۶ آذر در مناسبات رسمی و تبلیغاتی حکومت شد. همه ساله بمناسبت ۱۳ آبان که انقلاب دوم نامیده می شد در دانشگاه ها برنامه برگزار می شد و تشکل های دانشجویی مدافع نظام این روز را به عنوان روز دانشجو گرامی می داشتند.
برنامه بزرگداشت ۱۶ آذر و شهدای آن در سال ۱۳۷۴ برای نخستین بار در دانشگاه پلی تکنیک پس از تقریبا گسستی ۱۴ ساله برگزار شد. انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک از دانشجویان دعوت کرد تا به امام زاده عبدالله شهر ری بر سر قبر شهدای ۱۶ آذر بروند و یاد آنها را گرامی بدارند. نزدیک به ۵۰ نفر از اعضاء انجمن اسلامی و دانشجویان عادی بر مزار سه آذر اهورایی حاضر شدند وبا خواندن سرود یار دبستانی پیوند شان با آرمان ها و مبارزات آنها را اعلام کردند. سپس دانشجویان به قم رفتند و با حضور بر سر مزار دکتر مفتح همبستگی خود با روحانیون آزاد اندیش و روشن بین را نیز اعلام کرده و مخالفت شان با گرایش های کهنه گرا و استبدادی در حوزه ها را نیز اظهار داشتند. این رویداد که در آن زمان عملی آوانگارد و جالب توجه بود و به نوعی شکستن تابویی اعلام نشده را بازتاب می داد، با واکنش تند محافل حکومتی مواجه شد. مسئول وقت دفتر نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه پلی تکنیک ، رسما اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان را مورد شماتت قرار داد که چرا بر سر قبر یک سری کمونیسم رفته اند ! روزنامه رسالت نیز طی حمله شدید این اقدام را تکرار رفتار گروهکی در دانشگاه نامید.
اما ابتکار عمل دانشجویان پلی تکنیک باعث شد تا دوباره ۱۶ آذر بر خلاف خواست نظام سیاسی به صورت جدی در فضای دانشجویی ایران مطرح شود. مقاومت ها و مخالفت های نهاد های حکومتی از جمله دفتر نهاد رهبری ، وزارت اطلاعات ، بسیج دانشجویی و رسانه های دولتی کارساز نیفتاد و به سرعت استقبال از ۱۶ آذر به عنوان مناسب ترین گزینه برای روز دانشجو تبدیل به یک موج رو به رشد شد.
مهمترین گام بعدی توسط دفتر تحکیم وحدت برداشته شد که در سال ۱۳۷۵ در روز ۱۶ آذر مراسمی در تجلیل روز دانشجو در مقابل سر دانشگاه تهران برگزار کرد. این امر نقطه عطفی در مراسم آئینی در دانشگاه ها شد. فرا رسیدن دوم خرداد۱۳۷۶ و شکل گیری جنبش اصلاحات ، باعث شد تا تقریبا ۱۶ آذر به عنوان روز دانشجو جا بیفتد.
نیرو های ضد اصلاحات و محافظه کاران نیز چون دیدند یارای مقابله ندارند در اوایل دهه هشتاد سیاست شان را به نحو چشمگیری تغییر دادند و بدون هر گونه اشاره ای به مواضع سابق خود در نفی ۱۶ آذر و تخطئه شهدای آن ، ناگهان مدافع این روز شدند. منتها با قلب واقعیت چهره پردازی خاصی از شهدای ۱۶ آذر انجام دادند که گویا آنها مدافع ولایت ، بسیجی و اسلام گرا بوده اند ! در اصل حاکمیت کوشید تا با تقلیل دادن وجهه ضد استعماری وضد استبدادی این روز به تقابل با آمریکا از شهدای ۱۶ آذر برای جلو بردن گفتمان خود سوء استفاده کند وشهدای ۱۶ آذر را نیز از آن خود نماید ! بخصوص که حکومت پس از بالا رفتن تنش بین دولت ایران و دولت آمریکا نیاز داشت تا به جو آمریکا ستیزی در جامعه دامن بزند. از این رو استفاده ابزاری از ۱۶ آذر و نادیده گرفتن جنبه ضد استبدادی آن در دستور کار نهاد های حکومتی در دانشگاه ها قرار گرفت. البته علت بنیادی عجز از جلوگیری از تثبیت این روز به دلیل استقبال گسترده و فراگیر جامعه دانشجویی کشور و جایگاه ممتاز سه آذر اهورایی در خاطره جمعی جنبش دانشجویی و فضای دانشگاهی کشور بود.
اکنون ۱۶ آذر به عنوان روز دانشجو در ایران کاملا تثبیت شده است و گروه های مختلف دانشجویی اعم از حکومتی و مستقل این روز را جشن می گیرند و خاطره شهدای آن را گرامی می دارند. البته هر کدام تصویر و روایت متفاوتی از چگونگی ۱۶ آذر و مصداق کنونی آن دارند .به عبارت دیگر ۱۶ آذر فی نفسه محل نزاع نیست و به لحاظ آئینی ،وحدت بخش جامعه دانشجویی کشور است اما پیام و باز خوانی آن در متن رویداد های جاری در دانشگاه های کشور کماکان مورد اختلاف است. از دید اغلب گرایش های جنبش دانشجویی ، مبارزه با استبداد دینی ، بر پایی دموکراسی ، نفی سلطه خارجی ،حفظ استقلال و داشتن رابطه متوازن و مبتنی بر تعامل و تعاون در عرصه سیاست خارجی امتداد راهی است که قند چی ،رضوی و شریعت نیا با خون خود آن را گشودند.
اما دیدگاهی دیگر موجود است که پیام این روز را به خصومت با غرب ،ستیزه جویی در سیاست خارجی و آمریکا ستیزی تفسیر می کند. بخشی از آنها جریان های حکومتی هستند که سعی در مصادره این روز دارند و خصلت ضد استبدادی و آزادی خواهانه آن بویژه دفاع از دکتر مصدق را انکار می نمایند . بخشی دیگر نیز در اپوزیسیون هستند که ضمن تاکید بر خصلت ضد خوکامگی این رویداد ، بر انتساب ویژگی ضد امپریالیستی بدان پای فشاری می کنند.
اگر چه ۵۸ سال از ۱۶ آذر می گذرد ولی هنوز مطالبات آفرینندگان دلاور آن رویداد عظیم بر آورده نشده است. پایان استبداد ، استقلال نهادی دانشگاه و رهایی کشور از استیلای خارجی در دو قالب وابستگی و ضدیت نقطه پایانی بر مشت های گره کرده ای است که محکومیت ائتلاف دولت آمریکا با سنت گرایان مذهبی و حامیان دربار در کودتای ننگین ۲۸ مرداد و سقوط دولت ملی دکتر مصدق را در محوطه دانشکده فنی دانشگاه تهران فریاد زدند. اما به لحاظ آئینی و نمادین این روز منزلت و جایگاهی جاودان و تغییر ناپذیر در جریان دانشجویی ایران پیدا کرده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.