حل بحران عراق در فراسوی ایران و سوریه

شدت یافتن بحران عراق ، نزدیک شدن شبح ابر سیاه ستیزه های قومی و مذهبی بر این کشور مصیبت زده و نبود چشم انداز امیدوار کننده برای فروکش کردن نا آرامی ها در آینده ای نزدیک ، باعث شده است تا به درستی ، بحث تغییر سیاست آمریکا در عراق و اتخاذ راهکار جدید در دستور کار کاخ سفید و حوزه سیاسی آمریکا قرار گیرد.
در این میان طرح ” گفتگو و مذاکره با ایران و سوریه و استمداد از آنها برای برقراری آرامش در عراق ” از گزینه هایی است که به صورت پر رنگ در درون و بیرون اردوگاه مقامات رسمی و دولتمردان آمریکایی مطرح می شود.
ابراز تمایل دولت آمریکا به گفتگو با ایران در خصوص مشکلات عراق در چند ماه پیش و تسلیم درخواست رسمی در این مورد از سوی نماینده این دولت در عراق و متقابلا پاسخ مثبت ایران از طریق دبیر شورای امنیت ملی ، نقطه آغاز عملی شدن این طرح است که با ملاقات هفته پیش جیمز بیکر و جواد ظریف در ضیافت شام در مقر دفتر نمایندگی ایران در منهتن نیویورک ، وارد مرحله جدید خود شده و بدینترتیب شانس عملی شدن مذاکرات افزایش یافته است.
البته این فضای جدید که تا حدی متاثر از پیروزی دموکرات ها در انتخابات کنگره و سنای آمریکا است و با اعلام همکاری و سازش جورج بوش با رهبران حزب رقیب ، تقویت شده است ، برای رسیدن به فرجام ، موانع و مشکلاتی جدی را پیش رو دارد.
کاخ سفید تا کنون انجام گفتگوی مستقیم و رسمی با ایران را مشروط به تعطیلی کلیه فعالیت های مرتبط با غنی سازی اورانیوم کرده و تاکید کرده است که صرفا علاقه دارد مفاد مذاکرات محدود به مسائل عراق شود بدون آنکه به مشکلات فی مابین ایران و آمریکا گسترش یابد. در مقابل جمهوری اسلامی نیز تمایل دارد گفتگو پیرامون همکاری برای برقراری نظم و امنیت در عراق را در چهارچوب کلی تر مشکلات با دولت آمریکا دنبال کند.به عبارت دیگر حکومت ایران با توجه به تجارب آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان و همکاری با دولت آمریکا و متحدانش در استقرار نظام سیاسی جدید افغانستان می خواهد تا جایی که ممکن است این همکاری را با قیمت بیشتری بفروشد .
حال حتی اگر موانع گفتگو برطرف شوند و طرفین و دولت سوریه نیز دور مذاکرات را به صورت رسمی شروع کنند ، آیا این سیاست در کاهش چشمگیر نا آرامی های عراق موثر خواهد بود ؟
نگارنده بر این باور است بنا به دلایلی که در ادامه تشریح خواهد شد ، این طرح در درمان بحران عراق و برقراری ثبات و آرامش پایدار در آنجا ، چندان کارگشا نخواهد بود.
تقلیل دادن عوامل شکل دهنده بحران عراق به دخالت های ایران و سوریه و نقش آفرینی آنها در آشوب های رو به گسترش در این کشور ، نخستین ایراد این طرح است.
مشکلات عراق به مراتب فراتر از شیطنت های ادعایی ایران و سوریه است. در واقع ، حتی اگر دول ایران و سوریه از اقدامات آمریکا در عراق و تثبیت قدرت دولت مالکی پشتیبانی همه جانبه کنند ، این به معنای پایان ناآرامی ها در عراق نخواهد بود. گمراه کننده خواهد بود اگر پنداشته شود که حکومت های ایران و سوریه عامل و ایجاد کننده خط تنش و آشوب در عراق هستند ، آنها نقش تقویت کننده و گسترش دهنده بحران را ایفا می کنند که سعی دارند آتش تنور بحران شعله ور شود و خاموش نگردد.
بقایای نظام بعث ، بنیاد گرایی اسلامی با محوریت القاعده ، پاره ای از شبه نظامیان شیعه مدافع حکومت دینی و برخی از سنیان ناراضی از تغییر توازن قدرت به نفع شیعیان ، هسته اصلی ستیزه گرایی خشونت گرا را در عراق تشکیل می دهند که از فضای نارضایتی عمومی از فقدان سطح مطلوب امنیت و رفاه پس از سقوط صدام و حضور نیروهای خارجی در عراق ، برای اقدامات تخریبی خود استفاده می کنند.
همچنین شکاف بین انتظارات عمومی و عملکرد دولت پسا جنگ ضد تروریسم در عراق نیز به نوبه خود در تقویت این حملات نظامی تفکیک نشده موثر است که به دلیل کشتار غیر نظامیان مغایر با حقوق بشر و قوانین بین المللی نیز است .
بنابراین تغییر بنیادین سیاست آمریکا به مثابه امری ضروری در پایان دادن به دهشت افکنی ها و نا آرامی ها در عراق ، نیازمند تدوین طرحی جامع با لحاظ تمامی عوامل فوق است.جلب مشارکت دول ایران و سوریه یک بخش از این طرح است و توسل به آن به تنهایی و به صورت جداگانه نمی تواند در حل معضلات سودمند باشد.
دکترین جدید برای موفقیت ، ناگزیر باید پاسخی مناسب برای حضور موثر جماعت شهروندان سنی عراقی در زندگی سیاسی ، ساختار حکومت غیر متمرکز ، چگونگی خروج نیروهای نظامی خارجی و بخصوص ارتش آمریکا و انگلستان در قالب یک طرح زمانبندی شده ، خلع سلاح شبه نظامیان شیعه و سنی ، انحصار قوه قهریه و اقتدار در دست دولت جدید التاسیس ، تقویت ارتش ملی عراق و … داشته باشد.
در این شرایط بدیهی است ، صرفنظر از قضاوت در مورد درستی و یا نا درستی برخورد نظامی و براندازانه انجام شده با حکومت صدام ، خروج فوری و کوتاه مدت ارتش آمریکا بدون بهبودی اوضاع ، نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه منجر به گسترش بنیاد گرایی اسلامی و مشی تروریستی آن خواهد شد و امنیت خاور میانه را به مخاطره خواهد افکند.
سیاست دو گانه حکومت ایران در عراق دومین عاملی است که نتوان بختی برای موفقیت این مذاکرات متصور شد.جمهوری اسلامی پس از سقوط صدام ، سیاست دوگانه و متعارضی را در عراق پیاده کرده است .از یک طرف بنا بر برخی گزارش های غیر رسمی بر طبل نا آرامی و تشنج زایی در عراق می کوبد و به پشتیبانی لجستیک و نظامی شورش گران پرداخته و در عین حال در اقدامی متضاد ، تلاش می کند تا متحدینش اعم از نیرو های شیعی و کرد عراق ، امتیازات بیشتری را در نظام سیاسی نو پا به دست بیاورند.
برای درک این سیاست دو گانه و متناقض باید توجه داشت که نظام سیاسی ایران همچون دیگر حکومت های غیر دموکراتیک خاور میانه ، سیاست جدید آمریکا در این منطقه مهم جهان مبنی بر دفاع از گسترش دموکراسی را تهدیدی استراتژیک و جدی برای بقاء خود می داند که در صورت موفقیت آمریکا در عراق ، محتمل ترین خاکریز بعدی ، خود آن خواهد بود که آماج تغییر و فشار قرار خواهد گرفت. از این رو خواهان شکست سیاست آمریکا در کارزار بر علیه تروریسم است و در این راستا از هیچ کوششی فرو گذار نمی کند و حتی از رساندن مخفی و غیر رسمی سلاح و مهمات نظامی به شورشیان سنی در کشتار بر علیه شیعیان عادی و تخریب اماکن مقدس شیعی در عراق نیز ، ابایی ندارد.
اما از سویی دیگر ، سقوط نظام بعث در عراق که از دشمنان اصلی جمهوری اسلامی بود ، باعث گسترش قدرت حکومت ایران در منطقه شده است ، بنابراین دستیابی به حد اکثر کرسی های قدرت از سوی نیرو های همسو و متحد ، دیگر استراتژی این حکومت را تشکیل می دهد.
بدینترتیب حاکمیت ایران در ظاهر به حمایت از نظام سیاسی نو پای عراق ، محکومیت اقدامات تروریستی و تقاضای خروج فوری اشغالگران خارجی می پردازد و در خفا ، گروه های شورشی و روند وا گرایی را تقویت می کند تا سیاست دفاع از دموکراسی آمریکا در عراق متوقف شود و به دیگر کشور ها و از جمله ایران سرایت نکند و مجددا راهبرد آمریکا در دوران جنگ سرد و ماقبل کارزار با تروریسم در همکاری با حکومت های خودکامه در چهارچوب دستیابی به منافع مقطعی ، تداوم یابد.
بنابراین بدیهی است که حاکمیت جمهوری اسلامی و بویژه بخش مسلط آن نه تنها حاضر به کمک به دولت آمریکا نخواهد بود ، بلکه شکست آن را نیز دنبال می کند .
تنها در شرایطی حکومت ایران از تقویت هرج و مرج و تنش زایی در عراق دست بر خواهد داشت که موضوع مذاکرات به چهارچوب بزرگتر حل مشکلات ایران و آمریکا ارتقاء یابد و خواست ایران نیز در تحلیل آخر ، دریافت تضمین امنیتی از دولت بوش خواهد بود که معنای صریح و روشنی جز خارج شدن حمایت از شکل گیری دموکراسی و مراعات حقوق بشر در ایران از سیاست خارجی آمریکا ندارد تا بدینگونه دولت آمریکا و جامعه بین المللی با دریافت امتیازات مورد نظر ، کاری به کار مطالبات سرکوب شده مردم ایران و نقض مستمر حقوق بشر از سوی حاکمیت نداشته باشند و مزاحمتی برای حکومت ایران در گسترش اقتدارگرایی و انقیاد جامعه مدنی ایجاد نکنند.
در این صورت حکومت ایران حاضر است علی رغم تبلیغات فراوان ، غنی سازی اورانیوم را به صورتی آبرومندانه تعلیق کند و با استفاده از حربه پرونده هسته ای ، مشکلات تاریخی خود با آمریکا و نظام تک قطبی حاکم بر جهان را در عرصه ای که از آسیب پذیری کمتری برخوردار است ، حل کند.
البته لازم به ذکر است که جمهوری اسلامی در تداوم سیاست دو گانه اش در عراق با مشکلات نیز مواجه است و گرفتار برقراری بالانس و توازن بین دو سویه متضاد آنست.
برخی منابع امنیتی آمریکا در گزارش های غیر رسمی فاش ساختند که تقویت نا آرامی در عراق برای حکومت ایران دشوار شده است و هراس از تبعات نا گوار تشدید بی ثباتی در عراق برای ایران ، باعث شده است که تحدید نظر در این سیاست مورد توجه قرار گیرد.
این موضوع ، گرانیگاه امید بخشی از نیروهای سیاسی آمریکا در حل مشکل عراق در سایه همکاری ایران است.
بی تردید عراق نا آرام و دستخوش هرج و مرج در دراز مدت ، خطری جدی برای منافع ملی ایران است امری که از دید طراحان سیاست دو گانه مغفول مانده است.
بنابراین مذاکره در مورد بحران عراق به مذاکره پیرامون حل و فصل مشکلات فی ما بین گره می خورد و حال اگر دولت آمریکا بر سیاست های تا کنون اعلام شده خود پای فشاری کند ، مذاکرات به بن بست می رسد.و اگر خواست حاکمیت ایران را بپذیرد ، ضمن آنکه موید شکست استراتژی جدید آمریکا در خاورمیانه است ، به نحوی فیصله بخش ، منجر به بی اعتباری دعاوی دولت آمریکا در پشتیبانی از دموکراسی واقعی در دنیا خواهد شد و قضاوت عمومی مسلط در کشور های توسعه نیافته در مورد عملکرد سابق نظام سیاسی آمریکا در قربانی کردن منافع سایر ملل در پای منافع انحصاری خود ادامه خواهد یافت و این امر به نوبه خود نگرش های ضد آمریکایی را گسترش خواهد داد که می تواند در بطن خود ، بن لادنی دیگر در ابعادی وسیع تر را پرورش دهد.
بی ثباتی حاکم بر ساختار تصمیم گیری ایران ، عامل بازدارنده دیگر است که حصول مذاکرات به اهداف مورد نظر را دشوار می سازد. برقراری گفتگو و رابطه با آمریکا و واریز شدن منافع آن به حساب بازیگر محوری این ماجرا از حوزه های اصلی رقابت و منازعه در درون بلوک قدرت جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون بوده است و حتی پاره ای از کارشناسان معتقدند که رقابت های درونی و ناتوانی ساختار قدرت از رسیدن به اجماع و توافقی موثر در این خصوص از دلایل اصلی تداوم عدم رابطه با آمریکا است.
در شرایطی که رقابتی جدی در درون بخش راست و مستقر نظام سیاسی در دو سویه گذار از حاکمیت روحانی – امنیتی به نظامی – امنیتی و گذار از تقدم ولایت روحانیون و فقه سالاری به حکومت فردی در جریان است ، موضوع تعیین نماینده برای گفتگو و برخوردار شدن از منافع برقراری مذاکره و رابطه با آمریکا ، چالشی جدی را در درون حکومت ایجاد می کند.
اکنون بر سر چگونگی تعامل با جامعه جهانی و استقبال از تحریم و یا اجتناب از آن با پذیرش تعلیق غنی سازی اورانیوم ، شکاف به حدی است که شایع است در دور قبلی مذاکرات با اتحادیه اروپا ، خودداری دولت احمدی نژاد از صدور پاسپورت دیپلماتیک برای علی لاریجانی ،باعث شد تا وی نتواند در موعد مقرر با سولانا در اروپا دیدار کند !
به نظر می رسد رهبری جمهوری اسلامی در وهله نخست ،تمایل دارد که دولت مورد حمایتش ، هدایت مذاکرات را بر عهده گیرد اما او پس از تجارب فراوان دریافته است که نباید خود را مستقیم در گیر موضوع کند تا ببیند که سرانجام چالش های داخل حکومت به کجا خواهد انجامید .
در این میان ، اگر حاکمیت پادگانی – امنیتی در مواجهه با رقبا اعم از راست سنتی ، جریان هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان حکومتی کم آورد ، او خود را عقب می کشد و مجددا رهبری اظهارات ضد امریکایی را در دست می گیرد. همانند برخوردی که با حسن روحانی مسئول سابق پرونده هسته ای داشت .ابتدا او را به صورت غیر قانونی بر دولت خاتمی تحمیل کرد و وقتی اقدامات و برنامه او نتوانست مشکل هسته ای ایران ر ا در جامعه جهانی حل و فصل کند ، وی را قربانی کرد و خود به جرگه مخالفین خط سازش و مذاکره پیوست.
اقناع بدنه راست افراطی و بنیاد گرا که عمدتا در بسیج ، هیئت های مذهبی حکومتی و گروه های فشار فعال هستند ، دیگر مولفه ای است که ثبات در تصمیم گیری و ضمانت اجرایی توافقات را متزلزل می کند.مبارزه با آمریکا به عنوان شیطان بزرگ با توجه به تاکیدات مکرر بنیانگذار جمهوری اسلامی در تشبیه رابطه ایران و آمریکا به میش و گرگ از جدی ترین عناصر هویتی این جریان است که مشابه دیگر گروه های بنیاد گرای اسلامی ، سازش و رابطه با آمریکا را بر نمی تابد.
حتی محتمل است که بخش تند این جریان، توجیه مصلحت نظام اسلامی را نپذیرد و مشابه تجربه برخورد مهدی هاشمی در ماجرای پرونده مک فارلین به عصیان و تمرد به پردازد که با توجه به موقعیت شکننده رهبری فعلی در قیاس با آیت الله خمینی ، برخورد و سرکوب آنها به سهولت امکانپذیر نخواهد بود.
دولت سوریه نیز کم و بیش وضعیت مشابهی دارد و ترور ” پی یر جمیل ” ، وزیر صنایع دولت لبنان که گرایش ضد سوریه ای داشت ، در شرایطی که هنوز این دولت زیر فشار سازمان ملل در رابطه با راستی آزمایی دخالت در ترور رفیق حریری قرار دارد ، نشان می دهد که این حکومت طرف قابل اطمینانی نیست.
بدین ترتیب مشاهده می شود که حل پایدار و موثر بحران عراق نیازمند راهکار های جدی تری است که به صورت شبکه ای جامع و منسجم ، در برگیرنده تمامی راه حل های مربوط به جنبه های گوناگون مسئله باشد .امید بستن صرف به جلب همکاری و مشارکت حکومت های ایران و سوریه و امتیاز دادن به آنها ، پاسخگو نخواهد بود.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.