سفر سوم محمود احمدی نژاد به آمریکا در حالی به پایان رسید که این سفر تبعات و پیامدهای متفاوتی را در بر داشت. وی چنان از این سفر ذوق زده شده بود که دفترش با هدف گمراه کردن افکار عمومی از ابعاد ناکامی سفرش و پیشگیری از اعتراضات منتقدین داخلی از مردم خواست تا به استقبال نیایند و در عوض در مساجد حضور پیدا کرده و سجده شکر به جای آورند! بدون آنکه توضیحی داده شود که به خاطر کدام دستاورد، مردم باید دست سپاس به درگاه خداوند بلند کنند؟ تشدید تصویر منفی در اذهان جهانیان و به باد دادن آبروی ایران و ایرانی در خور سجده شکر است؟و یا باید شکرانه تحریف آشکار واقعیت ها در داخل ایران ، بافتن دروغ های شاخ دار ، سوء استفاده از آزادی و سردادن نغمه شوم فریب ، نیرنگ و نفاق را به جای آورد! و یا از بین بردن فرصت به دست آمده در جهت کاستن از تنش ها و تبدیل آن به تشدید تهدید ها را باید به جشن نشست!
البته شاید آنها بهتر از همه می دانستند که جز عده ای از وابستگان و برخورداران از دولت ، مردم تره
ای هم برای این سفر خرد نمی کردند چه برسد به اینکه به استقبال بیایند و از همین رو می خواستند که سریال مانور تبلیغاتی و بزرگنمایی های کودکانه و متوهمانه را با ادعای گزاف پیروزی ، به پایان برسانند و از حضور پر رنگ مردم در ماه مبارک رمضان در مساجد سوء استفاده کرده و آن را به بنفع خود مصادره کنند.
عملکرد طرفداران وی در این مدت چنان مشمئز کننده بود که گویی چرخ تاریخ به عقب برگشته و صحنه آزار دهنده تملق ها و خوش رقصی های شاعران درباری بار دیگر پیش روی چشمان قرار گرفته است. رفتار مشاوران و همراهانش در هنگام مصاحبه مطبوعاتی وی که مفاتیح و تسبیح در دست گرفته بودند تا با سر دادن ذکر و دعا، آقای رئیس جمهور از این میدان به سلامت بیرون بیاید، نیز یاد سلطان حسین صفوی و حاج میرزا آغاسی صدراعظم خرافاتی محمد شاه قاجار را زنده کرد که با دعا نویسی و رمل و اسطرلاب مملکت را می گرداندند و اولی در سودای اینکه با خواندن دعایی خاص، بیش از نیمی از سپاه محمود افغان به مرض لا علاج مبتلا خواهند شد، تاج و تخت را به باد داد.
حامیان دولت چنان مانور تبلیغاتی دادند که انگار سخنرانی وی در دانشگاه کلمبیا فتح الفتوح قرن بوده است و شوکی که در نیویورک ایجاد کرده ، گامی مهم در گسترش نهضت بیداری نوین اسلامی و زوال قدرت آمریکا است. او در بلاد کفر و سرزمین شیطان بزرگ ،حقانیت اسلام و مظلومیت مردم ایران را ثابت کرد و …
غافل از اینکه اگر منافع ملی ، حیثیت و حقوق مردم ایران را مبنای داوری قرار دهیم ، این سفر حاصلی جز سرافکندگی و شرمساری برای ایران و افزوده شدن بر وخامت اوضاع نداشت.
اما از دید کسانی که حاضرند پا بر هر حقیقتی بگذارند و هر هزینه ای را بر گرده جامعه تحمیل کنند تا لحظاتی در کانون توجه جهانیان قرار گیرند و در برابر دوربین ها و فلاش های عکاسان به خودنمایی به پردازند و سپس بازتاب های رسانه ای را دلیل قدرت و اهمیت خود جلوه دهند ، این سفر پیروزی بزرگی بوده است خاصه که با سرپوش گذاشتن بر اقدامات ناقض حقوق بشر و آزادی ستیزانه و حمایت تاکتیکی از حقوق مردم فلسطین و اعتراض به عملکرد دولت اسرائیل بتوانند نظر مساعد معترضان به سیاست های دوگانه ، برتری طلبی های جهانی و بی عدالتی ها را جلب کنند و با دادن آدرس غلط آنها را بفریبند.
دلیل اصلی حضور احمدی نژاد در صحنه های خارجی این چنینی ، ریشه در همین مانور تبلیغاتی دارد تا در صدر آنتن ها و تصویر های خبری دنیا قرار گیرد و پوشش های خبری و شمار بالای مخاطبین را پشتوانه قدرت نمایی خود کند.در این میان بدون آنکه به قضاوت و نتایج این بازتاب ها اندیشه شود، فقط نفس مورد توجه واقع شدن برای او و حامیانش مهم است.
ولی آنها غافل از این هستند که در تحلیل آخر ، نتایج و پیامد های عملی این توجه ها مهم است و نفس معروفیت ره به جایی نمی برد.کما اینکه فیلم ها و اظهارات بن لادن نیز، مشتری بسیار دارد منتها این اقبال لزوما به معنای طرفداری و تایید او نیست. این سنخ از شهرت به مانند داستان برادر حاتم طایی است که از فرط حسادت به برادر، پیش بزرگی رفت و از او خواست تا راه رسیدن سریع به معروفیت و افتادن نامش بر سر زبان ها را به او یاد دهد و آن بزرگ نیز گفت اگر فقط به دنبال معروفیت بی درنگ هستی برو و در چاه زمزم بول کن که چون این کار در منتها درجه زشتی و شناعت است، خیلی زود مشهور می شوی!
حال داستان برایند توجهات جهانی به محمود احمدی نژاد نیز همینگونه است که اسباب شرمندگی ایرانیان و به خطر افتادن منافع ملی وسرزمینی ایران است.
در کل سفر وی جنبه های مختلفی داشت. از زاویه افکار عمومی آمریکا نمره منفی گرفت. کلیه رسانه های امریکایی از راست ، چپ و میانه و طیف های مختلف از لیبرال گرفته تا نئوکان و از دموکرات و جمهوری خواه به وی تاختند و به نحوی بی سابقه دست او را رو کرده و دروغ هایش را آماج حمله قرار دادند.
تصویب قرار گرفتن سپاه در لیست گروه های تروریستی از سوی مجلسین آمریکا نیز نشان داد که سفر وی نه تنها توفیقی نداشت بلکه اجماع در بین جناح های مختلف سیاسی آمریکا در تشدید سخت گیری ها بر علیه دولت ایران را افزایش داد. در سطح دولتمردان جهانی نیز بیانیه اخیر گروه های ۱+۵ نشان داد که تیر وی به سنگ خورده است و بر خلاف تصور او نه تنها پرونده هسته ای ایران بسته نشده ، بلکه آبستن دشواری های تازه ای است.
حال اگرچه صحبت های او در خصوص حقوق مردم فلسطین در بین طیف مخالف و منتقد اسرائیل و سیاست های دولت جورج بوش و کلا نیروهای چپ آمریکا و افکار عمومی کشورهای مسلمان تاثیر مثبت داشت و آنها را تشجیع کرد ولی این تاثیر در برابر بازتاب منفی دروغگویی ها و تنش آفرینی های وی نمودی ندارد و در کل برآیند بازتاب سخنان اخیر وی در سپهر جهانی منفی است . اگرچه او و حامیانش به امید همین بازتاب پا در این سفر گذاشتند و همین را کافی می دانند ولی خواسته یا ناخواسته تبعات دیگر ماجرا گریانگیرشان می شود و در نتیجه انتظار آنان را نقش بر آب می سازد.
بعد هم طرفداران وی در کشور های اسلامی او را تا جایی مثبت قلمداد می کنند که در مقام حاکم کشوری خارجی باشد و مشکلات و دردسر های مواضعش گریبانگیر زندگی روزمره آنها نشود و گرنه به هیچ وجه مواضع او را برای حکومت داری در کشور خود مطلوب نمی دانند.
سفر وی در عرصه داخلی در سطح حکومتی، شکستی تمام عیار بود که نفر دوم حکومت در جایی دعوت شد و علی رغم توهین میزبان در ابتدای برنامه جلسه را ترک نکرد. این مسئله موجب خفت برای حکومت ایران بود . بر اساس عرف دیپلماتیک در اینگونه مواقع معمولا در اعتراض باید جلسه را ترک گفت. رفتاری که همواره مسئولان جمهوری اسلامی در مراسم رسمی انجام داده اند. بنابراین احمدی نژاد به لحاظ رقابت های درون حکومتی هم مغبون شد و این رویداد بیشتر به نفع رقبایش در جنگ قدرت در رقابت های انتخاباتی پیش رو شد. از همین الان می توان پیشبینی کرد که دیگر مجوز چنین برنامه هایی برای او از سوی رهبری صادر نخواهد شد.
اما تاثیر سخنان وی در جامعه نیز امر مثبتی نبود. مردم به فغان آمده از فشار های اقتصادی و مشکلات توانفرسای زندگی روزانه، حال و رمقی ندارند که در خصوص چنین برنامه هایی فکر کنند. مشکلات رو به افزایش در تمامی حوزه های زندگی فرصتی نمی دهد تا چنین نمایش های تبلیغاتی بتواند امتیازی نصیب دولتمردان کند. ولی طبیعی است فضایی برای مقایسه ایجاد شد که آیا می شود امکان مشابهی در ایران بوجود بیاید و دانشگاهی در ایران از رئیس جمهور آمریکا دعوت کند و حتی با فرض توهین رئیس دانشگاه ، وی بتواند آزادانه نظراتش را در سخنرانی بگوید و به سوالات دانشجویان غیر گلچین شده ایرانی پاسخ دهد. این ماجرا بیشتر تصویر آزادی در نظام سیاسی آمریکا را در افکار عمومی ایران بسط داد تا انتقاداتی که احمدی نژاد به سیاست مداران آمریکایی کرد.
اما مهمترین وجه ماجرا، واکنش ها در خصوص سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا بود. اگرچه رفتار وی با عرف میزبانی در شرق و غرب تناسبی نداشت. اما خطای وی جنبه تاکتیکی داشت والا اصل حرف او درست بود و با واقعیات تطبیق داشت. فقط او نباید بدانگونه در جایگاه میزبان موضع گیری می کرد. می توانست حرف هایش را به شکل سئوال مطرح کند یا به حضار فرصت دهد تا آنها موضع گیری کنند و یا صبر می کرد پس از پایان جلسه موضع رسمی دانشگاه کلمبیا از طریق بیانیه ای عنوان می شد. در این میان از کسانی که از این ماجرا فقط توهین رئیس دانشگاه به رئیس جمهور ایران را مد نظر قرار داده اند و برآشفته اند، باید پرسید آیا چیز دیگری در این سخنرانی پیدا نکردند که مستوجب اعتراض باشد؟. سخنان احمدی نژاد بیشتر توهین به مردم ایران و حیثیت آنها بود یا رئیس دانشگاه کلمبیا؟ او رئیس جمهور ایران را آماج حمله قرار نداد بلکه شخص محمود احمدی نژاد را مخاطب قرار داد. اگر رئیس جمهور را رئیس جمهور ملت بدانیم که در انتخاباتی آزاد ، منصفانه و موثر به نمایندگی مردم انتخاب شده است ، اساسا جایی برای شکوه نمی ماند چون احمدی نژاد رئیس جمهور مردم ایران نیست. او محصول انتخاباتی تقلبی و با دخالت احزاب پادگانی است. او در جایگاه یک تدارکاتچی و محروم از استقلال رای، آلت فعل حکمرانی اقتدارگرایانه رهبری است و ارتباطی با مردم ایران ندارد، پذیرش او در جایگاه ریاست جمهوری به معنای پذیرش انتخابات ناسالم و دخالت حاکمیت پادگانی و امنیتی در تعیین سرنوشت است.
اظهارات سخیف و مالامال دروغ وی و فرار از پاسخگویی ، توهین و به سخره گرفتن شعور مردم ایران و جهانیان بود که برخورد نامناسب رئیس دانشگاه کلمبیا در برابر آن ناچیز است. احمدی نژاد آنگاه که سیاست مشت آهنین در مقابل فعالان جامعه مدنی را اتخاذ کرد، زمینه های توهین به خود را فراهم کرد. هنگامی که دانشجویان را در خانه خود محروم از کلیه حقوق کرد، تشکل های آنها را غیر قانونی اعلام کرد، از ورود دانشجویان ستاره دار به دانشگاه جلوگیری کرد، صدها نفر از آنان در کمیته های انضباطی به محرومیت موقت و دائم از تحصیل محکوم شدند ،وزارت اطلاعات حقوق مسلم زنان، کارگران، معلم ها را تحت بهانه پوشالی زمینه سازی برای انقلاب مخملین تضییع کرد ، شیوه های قرون وسطایی شکنجه در برخورد با مخالفان سیاسی احیا شد تا جایی که سخن از شکنجه های جنسی در میان است ، صد ها وعده به مردم محروم محقق نشد، برگزاری کنفرانس هولوکاست و دعوت از رهبر کوکلس کلان ها و برخی نئوفاشیست ها وجدان جمعی جهانی را آزرده خاطر ساخت و …. خود را در موقعیتی قرار داد که توهین به وی امری پذیرفتنی قلمداد شود. شیوه وی در فرار از پاسخگویی به سوالات و یا طرح سئوال متقابل به جای جواب و حرص و ولع وی در ایراد سخنان یک طرفه، خشم و عصبیت اصحاب فکر و نظر و اهالی رسانه را برانگیخته است تا مچ وی را بگیرند و بر علیه اش افشاگری کنند.
توهین به او اعتراض به اعمال و مواضع غیر انسانی او است و نکوهش جریانی است که بوی نامطبوع فاشیسم از آن به مشام می رسد. طبیعی بود که دست اندرکاران دانشگاه کلمبیا به او تریبون تبلیغاتی نخواهند داد و برخوردی انتقادی با او خواهند داشت. مگر آقایان انتظار داشتند چون محمود احمدی نژاد ، عنوان رئیس جمهوری ایران را یدک می کشد پس باید به احترام مردم ایران از گل نازک تر به او نگویند و یا او را ” سقراط زمانه” بخوانند.
دفاع از شان و کرامت ریاست جمهوری مردم ایران می طلبد که نوک پیکان حملات متوجه کسی شود که در برابر مخاطبان جهانی دروغ های آشکار می گوید و با کمال بی آزرمی واقعیت های تلخ موجود در ایران را تحریف می کند وبا سوء استفاده از آزادی در صدد توجیه سرکوب آزادی ها و تحکیم بی عدالتی ها است .توهین به او ارتباطی با ایران و ایرانی ندارد که سخنان و مواضع او خود بزرگترین مایه وهن و شرمساری میهن و ملت است.
عملکرد نا شایست رئیس دانشگاه کلمبیا بخصوص با توجه به رفتار متناقض وی در خوشامد گویی به پرویز مشرف ، دیکتاتور نظامی پاکستان ، در شرایط مشابه سزاوار محکومیت است منتها شکل و شیوه عمل وی را باید محکوم کرد .اما مفاد حرف های وی درست بود. او همان حرف هایی را زد که دانشجویان دانشگاه امیرکبیر بر علیه احمدی نژاد در ۱۶ آذر سال گذشته گقتند و برخی از آنان هنوز تاوانش را در زندان اوین پس می دهند.
بار اصلی محکومیت و تخطئه را باید متوجه احمدی نژاد و حامیانش کرد. از کسانی که داعیه اپوزیسیونی دارند و خود را طرفدار دموکراسی و حقوق بشر می دانند ، انتظار می رود مواضعی اتخاذ کنند که منفعت مردم ایران را در بر داشته باشد نه آنکه آب به آسیاب مظلوم نمایی احمدی نژاد ریخته شود.
ریشه تمامی مشکلات حال حاضر مردم ایران و توهین هایی که گاها نثار جامعه ایرانی می شود ، حضور این جریان تمامیت خواه و قلدرمآب در مصدر امور است. اعتلای ایران و ایرانی در سپهر جهانی نیازمند همبستگی همه نیروها و تمرکز تلاش ها برای پایان دادن به حیات اقتدارگرایی و آزادی ستیزی در ایران است که دیگر چهره ای مانند احمدی نژاد در جایگاه نمایندگی مردم قرار نگیرد.
درباره نویسنده
در سال۱۳۵۲ در خانوادهای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگیام. به ورزش، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفهای را از نوجوانی شروع کردم. در سال ۱۳۷۰ در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسیترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزهها و آرزوهایم بخشید. ادامه...-
نوشتههای تازه
دستهها
آخرین دیدگاهها
اطلاعات