ولایت فرعون

سخنان آقای خامنه ای در دیدار با اعضاء مجلس خبرگان حاوی ادعاهایی گزافی بود که نشان می دهد روحیه خودکامگی در وی به مراحل خطرناکی رسیده است. او کاملا از موضع خداوند صحبت کرده است که گویی همه مخالفان و متنقدان وی جماعتی کافر پیشه اند که می خواهند تیشه به ریشه نقشه و هندسه الهی بزنند. وی خود و تصمیماتش را معیار تبعیت و یا نافرمانی از فرامین خداوند می پندارد. تا جایی که می گوید: اطاعت از” خط و نقشه پروردگار برای سعادت جوامع انسانی”، مرتبه ای بالاتر از اطاعت در مسائل و عبادات فردی دارد و تحقق آن نیازمند تلاش جمعی یک ملت است و «جمهوری اسلامی ایران» نیز نتیجه و تبلور اطاعت از راه و هندسه الهی است.”
وی ادامه می دهد: در نظامهای اجتماعی غلط و غیرالهی، اقدامات فردی نمی تواند کشور و جامعه را به سعادت برساند اما در نظامهای متکی بر نقشه الهی، تخلفات فردی قابل اصلاح و مشکلات و نقائص قابل رفع است و این واقعیت، اهمیت بی نظیر تشکیل نظام مبتنی بر نقشه الهی را در سعادت ملتها اثبات می کند.”
وی با این سخنان می خواهد حکومت فردی اش را توجیه کند که می کوشد یک تنه و بنا به تشخیص فردی سرنوشت ملت و کشوری را تعیین کند و حال برای توجیه مشکلات و ایرادات تصمیمات فردی اش می گوید در نظام الهی تخلفات فردی قابل اصلاح است!!!
در حالی که تجربه و خرد بشری نشان داده است که به صورت نسبی و در قیاس با راهکار هایی که بشر تا کنون به چشم دیده ، تنها واگذاری حق حاکمیت ملی به مردم به عنوان خلیفه الله و در سایه نظام دموکراتیک می توان تخلفات فردی را از بین برد و آسیب آنها را به حدا قل رساند. در اسلام نیز حکومت جنبه فرد محورانه ندارد بلکه حاکم در چهارچوب توافق با مردم ،احکام الهی را اجرا می کند. در اینجا صرف تشخیص و سلیقه فردی وی جایگاهی ندارد.
او تصمیات نهاد های تحت امرش را اعتباری الهی می بخشد تا ریختن خون معترضین بی گناه در خیابان ها را مباح جلوه دهد. او با این سخنان می خواهد سرکوب های خونین و خشن نیروهای نظامی ،انتظامی و امنیتی را توجیه کند! و شکنجه ها و دیگر اعمال ننگین رخ داده در بازداشتگاه ها را غسل تعمید کند و در این راه بی محابا از کیسه دین خرج می کند!
این ادعای رهبری اگرچه به میزانی متکی به نظریه ولایت فقیه و قرائت غیر انتخابی از آن است ولی حدود و دامنه وسیع تری دارد که از محدوده این نظریه تمامیت خواه فرا تر می رود.
او در اصل نظام جمهوری اسلامی را در خود و نظراتش خلاصه می کند و بدینترتیب وی انحصاری در انحصار ایجاد می کند که نه تنها همه مردم راهی به میدان تعیین سرنوشت ندارند ، بلکه فقط آن دسته از کارگزاران و جناح های نظام که پیرو و مطیع کامل مواضع وی هستند ، صلاحیت حضور در عرصه نقش آفرینی در نظام را پیدا می کنند و دیگران از گردونه مشارکت حذف می شوند.
نگرش وی که تصمیمات مجریان منصوب وی و جریان سیاسی حامی اش را مشروعیتی الهی می بخشد و به احکام حکومتی جنبه تقدس و تغییر ناپذیر می دهد، در اصل مصداق بارز فرعونیت است.
این نگرش هیچ تناسبی با باور های اصیل و راست بنیاد اسلامی ندارد و بر عکس انحراف از موازین اسلامی را بازتاب می دهد. فرعونیت در قرآن به معنای شرک و یا نفی وجود خداوند نیست، بلکه فرعون نماد فردی است که می خواهد اختیارات خداوند را داشته باشد و با خلایق از موضع پرودگار عالم برخورد کند . فرعون کسی است که خود را عقل کل می داند . به هیچکس پاسخگو نیست . خود را مجاز می داند که هر برخوردی با مردم انجام دهد و هیچ حدود و چهارچوبی را برای محدود کردن دامنه اعمالش نمی پذیرد. او نسبت خدا وبنده را به حاکم و مردم تعمیم می دهد.
چنین صفاتی امروز کاملا در رهبری جمع است و بدنترتیب او بر علیه ملت و شریعت محمدی طغیان کرده است.
حتی نظرات پیامبر گرامی اسلام در حوزه حکمرانی و اداره امور جامعه بگونه ای نبود که چونان آیات قران وحی منزل باشد. افراد سئوال می کردند ، ایراد می گرفتند و حتی در مواقعی تصمیمی مخالف نظر شخصی پیامبر اتخاذ می شد مانند جنگ احد که پیامبر پیشنهاد کرد که در مدینه بمانند و با حفر خندق در آنحا با نیروهای جاهلیت بجنگند اما اصحاب نظر شان این بود که به منطقه احد بروند و نهایتا نظر آنان انتخاب شد یا هنگامی که پبشنهاد پیامبر در خصوص فرماندهی اسامه این زید بر سپاه اسلام پذیرفته نشد. رعایت عقل متعارف زمانه، متقاعد سازی و مشورت ابزار های اصلی تصمیم گیری های حکومتی پیامبر بودند.
رسول الله در اواخر حیات پر برکتش مردم مدینه را احضار کرد و به صراحت گفت هر کس اگر آزاری و بد رفتاری از او دیده است، بلند شود و او را قصاص کند. چنین درخواستی بدین معنا است که نبی الرحمه در مواجهه با مردم و مدیریت حکومت خود را بری از خطا نمی دانست .مردم و نخبگان را فقط دارای تکلیف نسبت به نظام الهی نمی دانست بلکه برای آنان حقوقی هم قائل بود.
استناد خامنه ای به آیه شریفه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» تکرار روایت تلخ سوء استفاده دیرینه پاره ای از مسئولین جمهوری اسلامی است که اطاعت از اولی الامر را در سطح اطاعت ار خدا و پیامبر قرار داده اند و بدینرتیب وی اطاعت از نقشه پرودگار را که در اصل نقشه خود را در چنین جایگاهی قرار می دهد ، مهمتر از اطاعت در مسائل و عبادات فردی می داند.
در حالی که آیه بعدی نسخ کننده همطرازی نظرات اولی الامر با پرودگار و حضرت رسول است. آنجا که خداوند می فرماید: فان تنازعتم فی شی فردوه الی الله و الرسول . یعنی هر جا اختلافی پیش آمد ، فقط نظر خداوند و رسول را حجت بگیرید.
بنابراین اطاعت از اولی الامر حالت مطلق و اصالت بالذات ندارد و حتی در مواردی می تواند خلاف حکم خدا و پیامبر باشد که در آن صورت تبعیت از آن جایز نیست. یعنی دیدگاه های اولی الامر را باید با بهره گیری از عقل در ترازوی ملاک های الهی و نبوی سنجید و در صورت تطابق به آنان عمل کرد. البته مراد از اولی الامر ائمه اطهار،حکیمان،متصدیان شایسته اداره امور ، نیکوکاران و علمای مهذب است. کارنامه مردود عملکرد رهبری، وی را فرسنگ ها از قرار گرفتن در عداد اولی امر دور می گرداند.تفسیر دولتی و جناحی- سیاسی از این آیه، لطمات و آسیب های شدیدی به کشور و شریعت زده است. اساسا ادعای اولی الامری توسط صاحب منصبان حکومت از خیل گسترده ادعاهای خودخوانده ای است که بدون اینکه اهلیت و شایستگی آن ثابت شده باشد ، فقط از امتیازات این جایگاه بهره جسته اند.
روایت داستانی از کتاب تذکره الاولیا حکیم عطار نیشابوری بسیار در این زمینه کارگشا است.
“نقل است که سلطان محمود به زیارت شیخ ابوالحسن خرقانی( از عرفای بزرگ)،قاصدی فرستاد که شیخ را بگویید که سلطان برای [دیدن] تو از غزنین بدینجا آمد، تو نیز برای او از خانقاه به خیمه‌ او درآی؛ و قاصد را گفت اگر نیاید این آیه برخوانید: “واطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامرمنکم.” [از خدا اطاعت کنید و از رسول او و آنان که اداره‌ی امور شما را بر عهده دارند]
قاصد پیغام بگزارد. شیخ گفت: مرا معذور دارید. این آیه برو خواندند، شیخ گفت: محمود را بگویید که: چنان در اطیعو الله مستغرقم که در اطیعو الرسول خجالتها دارم تا به اولی الامر چه رسد؟! رسول بیامد و به محمود باز گفت. محمود را رقت آمده [دلش نرم شد] و گفت: برخیزید، که او نه از آن مرد است که ما گمان برده بودیم…”
از سویی دیگر نظام سیاسی و حکومتی ولو پسوند الهی و آسمانی نیز داشته باشد در نهایت یک برساخته زمینی و بشری است. چنین محصولی را نمی توان تقدس بخشید و خود آن را اصل قرار داد. ایرادات و انحرافات در انقلاب اسلامی از زمانی ریشه گرفت که حفظ نظام اوجب واحبات شناخته شد. در اصل بجای اینکه معیار هایی چون عدالت ، اخلاق ، کرامت انسانی و حقوق بشر تعیین کننده عیار درستی نظام باشند، خود نظام معیار سنجش شد و نظام نیز در تحلیل آخر چیزی نیست چون عملکرد حاکمان که در نظریه ولایت فقیه به برتری تصمیمات یک فقیه تقلیل می یابد. در حال حاضر که رهبری ضرروت اعلمیت وخبرویت در فقه را ندارد و نظامیان و امنیتی ها به همراه اقلیتی از سطوح پایین ساسله مراتب روحانیت عرصه را بر فقها در حکومت تنگ کرده اند، حتی فقاهت نیز دیگر ملاک و چهارچوبی برای نظام سیاسی به حساب نمی آید.
پنهان کردن چهره زشت استبداد در پشت نقاب دین و حاکم کردن خودخواهی و امور نفسانی بر جان ، مال و ناموس مردم قصه پر غصه ای است که صفحات متعددی از تاریخ اسلام را سیاه کرده و باعث تباهی زندگی مردم شده است.
اینک دیکتاتوری سید علی خامنه ای که هر روز با اتکا به افزایش حضور نظامیان در سیاست و پلیسی تر شدن فضای جامعه ، بدخیمی بیشتری پیدا می کند، بزرگترین تهدید برای اسلام و باور های دینی در ایران است.
از این رو جامعه دینداران و متدینین شایسته است تا اهتمام بیشتری در جمع کردن بساط این مصیبت عظمی از سر ملت و کشور ایران داشته باشند. ولایت فقیه در دستان خامنه ای بازتولید فرعونیت در شکلی فقهی است . البته این ولایت را باید ولایت استبداد خواند تا ولایت فقیه و راه حل آن جمع کردن بساط استبداد است. دامنه تفاسیر از فقه مختلف و متنوع است و در کنار تفاسیر استبداد پسند از آن تفاسیر مردم سالار و عدالت محور نیز وجود دارد.
این مطلب در تاریخ۸/۱۲/۱۳۸۸ در سایت جرس منتشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.