آغاز فروپاشی ائتلاف اصول گرایان

نا فرمانی احمدی نژاد در برابر ولی فقیه و بی اعتنایی حلقه یاران وی در حوزه های فرهنگی و سیاسی به اصول گرایان ، شرایط جدیدی را در این ائتلاف سیاسی پدید آورد.
اگر چه تمام بخش های اصول گرا بر علیه نزدیکان احمدی نژاد که از آنان به عنوان جریان انحرافی یاد می کنند ، ،متحد شده و موضع منفی گرفتند اما در عین حال چالش ها و صف بندی های جدیدی در بین آنها برای پس از احمدی نژاد پیش آمده هست.
شکاف جدید در بلوک قدرت تاثیری پارادکسیکال بر ائتلاف اصول گرایان گذاشته است . از یک سو باعث افزایش انسجام و نزدیکی آنها در حذف جریان احمدی نژاد شده است اما از زاویه ای دیگر بر سر چگونگی روش آینده اختلافات و تنش هایی را بوجود آورده است.
حال سئوال پیش می آید که آیا ائتلاف اصول گرایان به حیاتش ادامه خواهد داد یا دچار فروپاشی شده و مرگ آن فرا می رسد و دیگر نمی تواند نیروهای داخلی اش را در قالب یک تشکیلات نگاه دارد؟
بررسی روند حوادث ورویداد ها و بخصوص اعلام موجودیت دو جبهه پایداری و ایستادگی نشان می دهد که عوامل چالش زایی در درون جبهه اصول گرایی وجود دارد که تشدید فعالیت آنها می تواند انتخابات مجلس نهم را به پایان حیات جبهه سیاسی اصول گرایی تبدیل کند.
البته مرگ اصول گرایی به معنای زوال و پایان موجودیت اجزاء تشکیل دهنده آن نیست بلکه آنها دچار انشعاب شده و در قالب جدیدی به فعالیت ادامه می دهند.
اما مهمترین و زیر بنایی ترین عامل ، وجود اختلاف نظر و تکثر در درون جبهه اصول گرایان است. این جببه از ابتدا به صورت طبیعی و از پاین به بالا شکل نگرفت. بلکه برساخته ای برای سامان دادن جمع پراکنده ای ا ز نیروهای حکومتی بود تا بتوان آنها را تحت هدایت اراده سیاسی راس هرم قدرت و نهاد های روحانی قدیمی جامعتین قرار داد و همچنین تصویری از حضور احزاب ،چند صدایی و نهاد مندی مشارکت سیاسی در انتخابات ها به افکار عمومی عرضه کرد . به مردم نشان داد که مدل مشرکت سیاسی مطلوب در مردم سالاری سیاسی این چنین است که گروه های مختلف معتقد به نظام جمع می شوند و با مشارکت فهرستی واحد را عرضه می کنند.
این وضعیت از ابتدا نوسان و تزلزل هایی را در درون مجموعه ایجاد کرد و تصمیمات آن به جای آنکه متاثر از معدل خواسته های اعضاء باشد بیشتر تحت تاثیر فشار های بیرونی بود.
حضور اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی به عنوان رقیب قوی مهمترین عاملی بود که این وحدتت شکننده را حفظ می کرد. اما حال که دور نمای سیاسی کشور حذف اصلاح طلبان از نقش آفرینی در درون نظام سیاسی را نمایان می سازد و هاشمی رفسنجانی نیز ضعیف شده و خواسته های حداقلی دارد دیگر این عامل کارکرد وحدت بخش خود را از دست داده است.
اولویت پیدا کردن تهدید جریان احمدی نژاد به عنوان خطر اصلی ، نیز از نگرانی نسبت به فعالیت اصلاح طلبان می کاهد
اما علی رغم اتفاق نظر بر حذف حلقه یاران احمدی نژاد ، بر روی آینده پس از وی نزاع وجود دارد. این نزاع استعداد دارد اردوگاه اصول گرایان را دو شقه سازد. بخش سنتی و میانه رو برخورد با احمدی نژاد را به تغییر مناسبات موجود وبازگشت به شرایط پیش از ۱۳۸۴ گره می زند وبه نوعی وضعیت کنونی کشور را بحرانی تلقی می کند و از این رو خواستار تغییر است. البته بازنگری این مزیت را برای بخش سنتی دارد تا ضمن دفع خطر حذف تدریجی بتواند موقعیت فرادست خود در سال های اولیه دهه هفتاد را احیا کند.
اما بخش جدید و افراطی اصول گرایان معتقد به تداوم وضع موجود ضمن کنار زدن احمدی نژاد است. به باور آنان مسیر و گفتمان درست است تنها مصداق اشتباه از کار در آمده و یا در میانه راه بواسطه سحر جریان انحرافی از صراط مستقیم منحرف شده است. اما منافع و مزیت این گروه نیز تداوم سیاست های کلان حاکم را ضروری می سازد . هر نوع تجدید نظر موقعیت فرادست آنان را به خطر می اندازد.
این طیف اگر نسبت به مسیر نظام از سال ۱۳۸۴ به بعد موضع محافظه کارانه دارد اما دیدگاهی انتقادی از منظر اقتدار گرایانه و تمامیت خواهی به عملکرد نظام در دوره های قبل دارد و معتقد است هنوز گفتمان انقلاب اسلامی و باور های آیت الله خمینی در کشور تحقق نیافته و برخورد های انقلابی باید تداوم پیدا کند.
طبیعی است که این دو رویکرد قابل جمع با هم نیست و مصلحت سنجی های سیاسی نمی تواند این شکاف را پر کند وفقط می تواند نقطه جدایی را عقب بیاندازد.
کنار رفتن اصلاح طلبان و جریان احمدی نژاد می تواند چون عاملی تسریع بخش برای رسیدن به نقطه جدایی عمل کند ؛همچون شکل گیری جناح چپ وراست پس از حذف لیبرال ها از نظام سیاسی.
اساسا خصلت انحصار طلبانه نظام سیاسی و نبود ساز و کار کارامد برای رقابت های سیاسی ، حذف و جدایی را سرنوشت گریز نا پذیر جناح های سیاسی در درون جمهوری اسلامی می کند.
بررسی تاریخچه حیات حکومت نشان می دهد که همواره جناح فاتح پس از تقبیت پیروزی تقسیم بر دو شده است و مجددا دوره جدیدی از منازعات و اختلافات شکل می گیرد..
عامل دیگر سهم خواهی است. وقتی سطح دولتمردان جمهوری اسلامی به احمدی نژاد در ریاست جمهوری و نمایندگان مجالس هفتم و هشتم تنزل یافت و از سویی دیگر گروه های قدیمی هژمونی خود را از دست دادند ، طبیعی است که تمایل برای احراز نمایندگی مجلس در کارگزاران نظام بالا رفته است و افراد و گروه های زیادی خواهان این موهبت می گردند.
در شرایطی که ساز و کاری برای تعیین وزن اجتماعی وجود ندارد و ریش سفیدی نیز پذیرفته نمی شود ، تعیین افراد برای لیست واحد بسیار دشوار می گردد و عدم تناسب بین ظرفیت محدود و تقاضای بسیار تبدیل به عملی محرک برای واگرایی می شود.
سیر تحولات در سالیان اخیر و بخصوص خطای محاسبه رهبری در خصوص احمدی نژاد و رفتار پیچیده ، غیر شفاف وفریبکارانه آقای خامنه ای نیز باعث شده است تا موقعیت فصل الخطابی وی نیز به طور نسبی ضعیف تر گردد و نتواند تعیین کننده انحصاری موازنه قوا در درون جناح های نظام باشد.
تاکید بر اصول ارزشی نیز فقط جنبه شعا رگونه پیدا کرده هست و رضایت و همراهی هر یک از گروه ها با اتئلاف بستگی به تامین خواسته ها و افراد مورد نظر آنان در لیست نهایی انتخابات دارد.
همچنین برخی از نیروهای جدید نیروهای قدیمی را مساله دار می دانند که باعث تخریب وجهه اصول گرایی می شود. این نگرش بر بغرنجی وحدت اصول گرایان می افزاید.
از این رو به نظر می رسد اگر فضای انتخابات مجلس نهم به سمت ممانعت از حضور اصلاح طلبان و کنا رگذاشتن جریان احمدی نژاد از بلوک قدرت بیانجامد و حذف این دو گروه تثبیت شود ، آنگاه دوران غروب ائتلاف اصول گرایان نیز فرا می رسد و اجزاء تشکیل دهنده این ائتلاف در قالب آرایش جدید سیاسی و صف بند یهای تازه تغییر چهره می دهند. در آرایش جدید چه بسا نیروهایی که تا پیش از این در مقابل دشمن مشترک ، موضع واحد اتخاذ کرده بودند اینک در مقابل هم صف آرایی نمایند.
تشکیل جبهه پایداری این پیام را منتقل می سازد که بخش ولایت مدار و افراطی اصول گرایان ساز مستقل خود را کوک کرده است و در تلاش است به صورت مستقل و با تکیه بر امکانات و توانایی های خود ، حمایت رهبری و افزایش حضور نظامیان در سیاست ، مسیر آینده نظام را تعیین کند.
اما بخش سنتی و میانه رو که با عمل گرا ها چون محسن رضایی و قالیباف پیوند استراتژیک یافته است در امید عقب نشینی نظام و پذیرش طیف محافطه کار اصلاح طلب ها که موصع روشن منفی در برابر جنبش سبز گرفته اند و شبکه نیروهای هاشمی رفسنجانی در حوزه رقابت و فعالیت مشروع در نظام سیاسی است.
البته از آنجا که جمهوری اسلانی یک نظام سیاسی توسعه نیافته است ، دسته بندی های سیاسی آن نیز ریشه و عمق ندارد . گروه های سیاسی نماینده بخش مشخصی از جامعه نیستند ، بیشتر ماهیت دولت ساخته دارند و از موقعیت پایدار و قوام یافته ای برخوردار نیستند رویکرد آنان بسمت مواضع سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی بیشتر تابع فاصله آنها با مرکز قدرت است. لذا ممکن است تحت شرایطی وبخصوص خواست صریح رهبری و ولایت فقیه اختلافات جمع شود و یا صحنه صف بندی های سیاسی شکل دیگری به خود بگیرد. ولی در کل می توان گفت علائم انحطاط و افول در ائتلاف اصول گرایان دیده می شود.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.