نقشه راه سرکوب خونین دهه شصت

شناسایی کشف علل و عواملی که منجر به سرکوب خونین و باز تولید مناسبات تمامیت خواهانه در قالب استبداد دینی درآغاز دهه شصت شد ، مسئله ای مهم در تکوین دموکراسی پایدار در ایران است. تا کنون مباحث مختلفی در خصوص این اتفاق نامیمون ارائه شده است ولی به نظر می رسد هنوز عمق و کنه حاکمیت تک صدایی خط امام که با انکار سویه ضد استبدادی و آزادی خواهانه انقلاب اسلامی همراه بود ، از دیدگاهی مستند ، همه جانبه و بی طرف واکاوی نشده است و هنوز نیاز به تحقیقات و بررسی دارد.
البته این رویداد را بمثابه هر پدیده سیاسی و اجتماعی دیگر نمی توان به صورت تک عاملی تبیین کرد. قطعا مولفه ها و عناصر گوناگونی در وقوع آن نقش داشتند. ولی در این میان عامل اصلی از اهمیت مضاعفی برخوردار است.
انحصار طلبی سیاسی از دل رویکرد مطلق انگارانه ای که انقلاب و اسلام را تنها در خود مشاهده می کرد و دیگر گرایشات را در مسیر باطل می انگاشت ، مناسبات بیمار گونه ای را پایه گذارد که از آستانه انتخابات مجلس اول تا کنون مرتب شمشیر حذف و طرد بی امان را بر سر بخشی از کارگزاران نظام سیاسی و همراهان انقلاب فرود آورده است .از این رو می بینیم که سر هر بزنگاه سیاسی پس از حذف جریان رقیب ، شکاف و دو دستگی بین موتلفان سابق پدید می آید. دراصل حزب جمهوری اسلامی با هدف ظاهری نهادینه کردن و تضمین انقلاب ارثیه شوم تصفیه کارگزاران حکومتی ، تنگ کردن مجاری مشارکت سیاسی و کاستن از دامنه خودی ها را به جای گذاشت که هنوز جاری و ساری است.
خودمحوری و تمامیت خواهی جریان موسوم به خط امام در کنار خصلت توتالیتر و اقتدار گرای آیت الله خمینی عامل اصلی انحراف انقلاب از مسیر آزادی شد. قطعا روش ها و تاکتیک های غلط برخی از رانده شدگان نیز در این سیر رو به تباهی موثر بود. بخصوص اقدامات برخی از گروه های چپ کمونیستی و یک سری از احزاب سیاسی قومیتی در دامن زدن به نا امنی و بی ثباتی در کردستان ،مازندران ،بندر ترکمن و خوزستان ، نیاز به برخورد تند و اولویت یافتن مسائل امنیتی را برجسته ساخت. همچنین پاره ای از محذوفین با طرح دموکراسی انقلابی ، رد حکومت” مردم بر مردم” به دلیل ماهیت بورژوازی ، غرب ستیزی و ضرورت اتحاد ضد امپریالیستی عملا حقوق بنیادین و آزادی های اساسی گروه ها و اقشار مختلف مردم در چارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر را نفی کردند . همچنین بعضی از نظرات و دیدگاه ها پیرامون نابود سازی جریانات لیبرال به عنوان عوامل سرمایه داری ، خواسته یا ناخواسته ایدئولوژی سرکوب را فربه ساخت. بررسی مواضع آنها و بخصوص مناسبات درون گروهی شان این احتمال را تقویت می سازد که چه بسا اگر آنان نیز بر مسند قدرت قرار می گرفتند معامله مشابهی را با جریانات رقیب و مخالف می کردند. اما دست قضاوت تاریخ تنها بر شانه کسانی قرار می گیرد که بر مسند قدرت تکیه زدند وجریان امور را هدایت کردند ، لذا در تحلیل آخر، گمانه زنی پیرامون احتمالاتی که می توانستند رخ بدهند ، در قضاوت تاریخی جایی ندارد.
در بررسی تاریخ سالیان نخست جمهوری اسلامی ، روزشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۵۸ روز مهمی است. در این روز مقاله ای با اسم مستعار ع. مهزیار تحت عنوان ” رجعت بسوی فطرت الهی انسان” در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شد که برای مدتی فضای سیاسی را در آستانه چند هفته مانده به انتخابات اولین دوره مجلس متشنج ساخت. محتوی این مقاله در تمامی بحران های بعدی از ناحیه جناح حط امام مورد استفاده قرار گرفت . همچنین محور های اصلی این مطلب در سخنان و پیام های آیت الله خمینی در مقاطع بعدی تکرار شد و مبنای موضع گیری ها تند وی بر علیه سازمان مجاهدین خلق و نیروهای موسوم به لیبرال واقع شد. در واقع می توان این مقاله را نقشه راه سرکوب و یکدست سازی حاکمیت دانست. از این رو مستقل از عملکرد گروه های محذوف ، سیاست تصفیه انقلاب از جریانات ناخالص مذهبی و بیگانگان غیر مذهبی بر مبنای رهنمود رهبر انقلاب از اواخر سال ۱۳۵۸ در حزب جمهوری اسلامی در دستور کار قرار گرفت. دستیابی به مراکز اصلی قدرت ، بهره برداری از کاریزمای آیت الله خمینی ، کنترل نهاد های اطلاعاتی ، قضایی ، انتظامی و نظامی و صدا و سیما و همچنین استفاده از توده های نا آگاه که در آن دوران بخش غالب جمعیت ایران را تشکیل می دادند ، باعث موفقیت در اجرای پروژه مد نظر شد.
این رویداد دیدگاهی را تقویت می سازد که خشونت های اول انقلاب را نمی توان به ذات انقلابیگری تنزل داد.
از خلال سمت گیری ها ، مطالب نوشتاری و سخنرانی ها می توان انگیزه طراحان این پروژه را در دو دسته کلی تحلیل نمود. نخست اشتهای سیری ناپذیر برای کسب قدرت از سوی کسانی که پس از سیاست های نوسازی دربار قاجار موقعیت سیاسی و اجتماعی خود را رو به زوال می دیدند. برخی از سنت گرایان فرصتی طلایی را پیش روی خود می دیدند که نه تنها خطر حذف را کنار زده اند بلکه در آستانه فتح کشور قرار گرفته اند. بخشی از روحانیت و بازار در سودای انتقام از مشروطه و تسویه حساب با روشنفکران بودند. در این میان گروهی نیز چشم به منافع قدرت دوخته بودند. اما طیف دیگری نیز بودند که انحصار در رویت حقیقت آنان را به جایی رساند که عیر از آیت الله خمینی و مدافعان فصل الخطابی وی بقیه را گمراه و کافر بیانگارند. آنان می پنداشتند که دست یافتن به اسلام ناب و بینش خالصی که آمیزش یا هیج مکتب غربی و شرقی نداشته باشد ، کلید رستگاری است . ازاین رو آیت الله خمینی را ابراهیم عصر و احیا کننده چشمه زلال وحی تلقی می کردند و در او سیمای رهبر امت موعود دکتر شریعتی را می دیدیند که با پیروی از او می شود ملت و میهن را به ساحل نجات رساند و فصلی نوین و مشخون از روشنایی و نیکی را در تاریخ رقم زد. این دسته نه سودای قدرت داشتند و نه حرص ثروت داشتند. مطلق انگاری و نگاه ایدئولوژیک به اسلام و حکمرانی آنان را به راه ناصواب کشاند. بازگشت به خویشتن ، نفی مدرنیته غرب و شرق گرایی در آن دوران هم پارادایم جهانی بود و هم ملکه ذهنی بسیاری از روشنفکران وطنی را تشکیل می داد.
حال با این مقدمه مروری بر سیر حوادث خواهیم داشت. فراز هایی از یادداشت ” رجعت بسوی فطرت الهی انسان” به شرح زیر است:
” انقلاب اگر چه با مواضع شگفت انگیزی روبروست – که با حمایت مرئی یا نامرئی ابر قدرت ها بر سر راه آن سبز می شود- ولی از همه شگفت انگیز تر ، مقاومت انقلابی توده هایی است که بار دیگر رو به سوی خدا کرده و خدا را آهنگ کرده اند … ، این واقعیتی است که تمام مستکبران جهان را بر آن داشته که هر یک بنحوی سعی در تخریب مواضع اصولی این انقلاب و نفوذ در نیروهای آن نموده وبدینوسیله حرکت شتابنده ان علیه منافع خود در سطح منطقه و جهان بکاهند. و در این رابطه است که هریک از ابر قدرت ها سعی در کشف و شناخت سر پلی در میان توده ها برای نفوذ فراگیرنده خود درمیان آنها دارند. نیروهایی که از نظر اصولی به سازش و تفاهم با یکی از این دو ابر قدرت معتقدند ، در این مرحله تاریخی ، بعنوان آخرین برگ برنده مورد تمسک قدرت های سلطه جو قرار می گیرند. نیروهای سازش ظلب اگر چه ممکن است در حرکت خود بحدی صداقت و مبارزه و مقاومت نیز رسیده باشند ولی بخاطر عدم شناخت صحیح از ماهیت انقلابی اسلام که در یک کلمه نفی همه قدرت های غیر الهی و حرکت د رجهت الله است، ا زنظر دید مکتبی ، سیاسی ،و اجتماعی بضعف رقت انگیزی دچار شده اند که آنها را به سازش و تفاهم در مقابل قدرت های شیطانی وا میدارد ” .(۱)
و در ادامه می نویسد : ” طبیعی است اگر معتقد باشیم که هر یک از نیروهایی سازشکار و سازش پذیر که با یکی از ابر قدرت ها در پی تفاهم و تصالحند ، گذشته از اینکه نمی توانند در خط سرخ تشیع علوی و اسلام راستین حرکت کنند ، بلکه بطور ناخود آگاه گاهی در صف مقابل آن نیز قرار می گیرند. و خط امام بدینگونه است که از سایر خطوط متمایز و جدا می گردد. ” (۱)
خط امام اگر چه یک اصطلاح جدید در فرهنگ سیاسی است ،ولی ریشه ای بقدمت «وحی» در تاریخ انسان دارد و آن خط حرکت توحیدی همه نیروهای خدایی است که در یک لحظه به تمام نیروهای شیطانی زمانه خود « نه» گفته اند.
با این مقدمه نتیجه گیری زیر حاصل می شود:
در انقلاب اسلامی ایران که با شعار « نه شرقی ، نه غربی ، حکومت اسلامی » علیه همه قدرت های مستکبر حرکت تاریخ ساز خود را شروع کرد دقیقا همین ویژگی کفر ستیزی آن است که بدان خصوصیت برتری میدهند و گر نه در سده های اخیر سد های اخیر ، جهان شاهد انقلاب های متعددی بوده ولی هیچکدام از آنها انقلاب اسلامی نبوده اند ، خط تفاهم با غرب … بازرگان ها ، مینا چی ها و انتطام ها و … نیز بدلیلی عدم شناخت ابعاد و برنامه این انقلاب و عدم درک صحیح اسلامی از مسائل سیاسی است که تصور میکنند میتواند در ایران انقلاب اسلامی جریان داشته باشد در حالیکه این انقلاب اساسا با کفر حاکم آمریکا در ستیز قرار نگیرند کما اینکه خط تفاهم با شرق … رجوی ها ،موسی خیابانی ها ،… و نیز به دلیل عدم شناخت هویت اسلامی این انقلاب و دقیقا عدم درک اسلامی مسائل سیاسی است که رابطه با شرق را یک ضرروت شناخته ،و بدینگونه بدامن کفر حاکم بر شرق می علطند و در اینجا ست که این هر دو خط که از خط اسلام و خط امام و خط حرکت الهی انسان فاصله می گیرند ،- در نهایت به یک نتیجه همانند منتهی می شوند ، و آن تثبیت کفر- یا شرقی یا غربی – و جلوگیری از سقوط بت های شرق و غرب است.
و گرنه از دیدگاه فلسفه سیاسی اسلامی چه فرقی است بین تفاهم جوئی و سازش پذیری و احیانا هم آوایی و همسازگاری با کفر حاکم بر غرب و کفر حاکم بر شرق؟ کفر کفر است ، بیگانه ، بیگانه است و ارتباط ، ارتباط است، خط تفاهم با غرب ،ادامه جریانی است حرکتی که در زمان مصدق انجام شده بود را از توده مردم جدا کرد و آن را در حصار سیاستبازان غربزده محصور نمود و خط تفاهم با شرق ادامه جریانی است که در مقابل مصدق جبهه گرفت و زیر پایش را در کارخانه ها ، دانشگاه ها و خلاصه در هر جا که می توانست خالی کرد ( حزب توده و چپی های انگلیسی و روسی زمان مصدق را می گوئیم) منتها بخاطر قوتی که ایدئولوژی اسلام در زمانه ما پیدا کرده است آن دو جریان هم اکنون با شعار های اسلامی به حرکت خود ادامه می دهند.
این یکی با دیپلمات های امریکایی لاس می زند آن یکی با دیپلمات های روسی. … این است که هر دو خط احترام یکدیگر را دارند وبه هم زیاد نمی پرند و هر دوخط بعنوان کوبیدن ارتجاع سعی در کوبیدن هر کسی دارند که می گوید : نه شرقی ،نه غربی ، جمهوری اسلامی ، خط اول با حسن نزیه ها و متین دفتری ها و .. هم صدا می شود وخط دوم با چریک فدائی ها و حزب دموکرات کردستان .. و یادمان نرود که این دو خط پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر مزار مصدق یکدیگر را صمیمانه ملاقات کردند. ” (۱)
و در نهایت به نیروهای اصیل اسلامی نصیحت می کند که به مبارزه خود ادامه دهند اگر چه مسیر آنها با خون ،باروت ، و تهمت و افترا پوشیده شده است.
بدیهی است وقتی نیروهای مذهبی دیگر هر کدام در مسیر کفر تفسیر می شوند و عملا به وابستگی به بیگانگان متهم می گردند دیگر جایی برای تحمل و تعامل با آنها باقی نمی ماند. البته علی رغم ادعای اسلام مداری ناب نویسنده ،کاملا جای پای اندیشه تضاد و دیالکتیک گفتمان کمونیستی در آن پیدا است و همچنین در خصوص ۲۸ مرداد تاریخ را تحریف می کند وذکری از عملکرد برخی از روحانیون و متحدان بازاری آنها در حمایت از شاه به میان نمی آورد . همچنین کتمان می کند که شعبان بی مخ ها در چه محیط هایی پرورش یافتند و فضل الله زاهدی تاجبخش در پناه سید محمود کاشانی به آماده سازی مقدمات برای کودتا پرداخت.
همچنین این یاداداشت در زمانی نگاشته می شود که حزب جمهوری اسلامی و حزب توده کاندیدای مشترک در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری داشتند!
روزنامه جمهوری اسلامی در فردای انتشار مقاله مدعی می شود که عده ای از طریق تلفن هیات تحریریه این روزنامه را تحت شدید ترین حملات و دشنام و ناسزا قرار داده و بچاپ تفسیر سیاسی ” رجعت بسوی فطرت الهی انسان” اعتراض داشتند و در چندین مورد هیات تحریریه را به حمله مسلحانه و بمب گذاری و ترور تهدید کردند. همچنین شب گذشته حدود سی الی ۴۰ نفر که خود را طرفدار سازمان مجاهدین خلق می نامیدند ، به دفتر روزنامه یورش آورده و سرانجام سه نفر از آنان وارد هیات تحریریه شده و می گفتند بعد از این با مشت وگلوله جواب شما را می دهیم. این ادعاها از سوی سازمان مجاهدین خلق تکذیب شد.
ولی چاپ مجدد این مطلب در روز های بعد همراه با واکنش مخالفین و از جمله جوابیه مهندس بازرگان نشان داد که این یادداشت یک مطلب عادی نبود ،بلکه گردانندگان روزنامه یک برنامه و هدف مشخصی را دنبال می کردند. مجاهدین خلق تجمعات پیاپیی را برعلیه این مقاله براه انداختند وبیانیه هایی نیز از سوی این سازمان و انجمن های دانشجویی مسلمان همسو منتشر شد. مسئولین روزنامه نیز با تاکید مجدد بر مواضع شان آنها ر ادعوت به پاسخگویی کردند و همچنین هدف از انتشار مجدد مطلب را دادن فرصت داوی به مردم ایران اعلام کرده و اظهار می نمایند:” امیدواریم که خون ما نیز در راه تحقق نظام جمهوری اسلامی با شعار ، نه شرقی ، نه غربی بوسیله کسانی که می خواهند هویت انقلاب را به نفع یکی از ابر قدرت ها مسخ کنند ،بریزد. لازم بذکر است که ما تا کنون توسط گروه های وابسته به غرب نیز تهدید شده ایم ولی هیچیک از این تهدید ها نتوانسته است ما را از خط سرخ تشیع علوی یعین نفی همه بت ها و ابر قدرت ها باز بدارد”
از آنجاییکه اکثر مسئولین حزب جمهوری اسلامی و ارگان سازمانی آن به غیر از اعضاء حزب موتلفه و حزب ملل اسلامی سابقه درخور و چشمگیری در مبارزه و شهید شدن پیش از انقلاب نداشتند و جریاناتی را که به همسویی با کفر متهم می کردند به مراتب سابقه روشنتر و بهتری در آمادگی برای شهادت و بذل جان داشتند می توان نتیجه گرفت که تاکید غیر منطقی و زیاده از حد در این یادداشت بر خط سرخ و خون ، برخورد و سرکوب خونین مخالفان را هشدار می داده است. در این راستا توجه به یکی از شعار های انتخاباتی حزب جمهوری اسلامی در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری که از مردم می خواهد تا به کسی رای بدهند که اسلام و اسلحه را خوب می شناسد ،تا حد زیادی روشنگر است که چه قرائتی از اسلام مد نظر بوده است .
از آنجاییکه ع. مهزیار چهره شناخته شده ای نبود و روزنامه فوق نیز به ادعای مهندس بازرگان که نام نویسنده را اسم مستعار دانسته بود ، واکشنی نشان نداد لذا می توان نتیجه گرفت که نام نویسنده به احتمال زیاد مستعار بوده است . روزنامه جمهوری اسلامی ارگان حزب جمهروی اسلامی بود. بنابراین می توان گمانه زد که این یادداشت محصول تصمیمات حزب برای تصفیه حاکمیت از نیروهای غیر همسو در آستانه انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی است. در آن زمان چهره هایی چون محمد جواد باهنر ،سید علی خامنه ای ، علی اکبر هاشمی رفسنجانی ، حسن آیت ، اسدا لله بادامچیان ، عبدالکریم موسوی اردبیلی ، سید محمد حسینی بهشتی ، سید رضا زواره ای در سیاستگزاری حزب نقش زیادی داشتند و همچنین در روزنامه نیز میر حسین موسوی موقعیتی برجسته داشت.
مضامین این یادداشت چرخشی آشکار در موضع حزب جمهوری اسلامی بخصوص نسبت به جریانات نو گرای مذهبی را بازتاب می داد . همچنین نطفه درگیری علنی با سازمان مجاهدین خلق را نیز منعقد کرد. تا پیش از این مقاله افرادی چون مهندس بازرگان به عنوان برادر خطاب می شدند ولی پس از آن به عنوان جریان مرتبط با غرب معرفی شدند. این سمت گیری حدفی در مواضع بعدی حزب و بخصوص در انتخابات مجلس در عمل پیاده گشت. همچنین مسئولین حزب جمهوری اسلامی از رهبران مجاهدین خلق وبخصوص مسعود رجوی خواستند تا در سخنرانی اش در دوم اسفند ماه ۱۳۵۸ در دانشگاه تهران موضعش نسبت به این مطلب را نشان دهد. البته رهبران سازمان چون عباس داوری ،مسعود رجوی و موسی خیابانی این تقاضا را اجابت نکردند.
آنچه در صحنه سیاسی کشور پس از انتخابات اولین دوره مجلس رخ داد و بخصوص موضع گیری های آیت الله خمینی در خصوص تعییرات بنیادی وزارتخانه ها ، پاکسازی های گسترده در ادارات و ضرورت تصدی مناصب توسط نیروهای متعدد خط امامی ، حرکتی نسبتا منسجم را نشان می دهد که در نهایت با استیضاح بنی صدر و بازداشت های فله ای و تعطیلی گسترده احزاب مخالف به نقطه پایان رسید.
البته رویکرد مشابهی که اسلام و انقلاب را فقط در خود محصور می دانست و دیگران را در تضاد می دید که باید از سر راه کنار بروند تا حیات انقلاب تضمین شود ، پیش از مقاله مزبور نیز به صورت پراکنده مطرح شده بود. به عنوان مثال سید علی خامنه ای در سخنرانی در دار الزهرای مشهد د رآستانه انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اعلام کرد که اگر «جلال الدین فارسی» انتخاب نشود ؛انقلاب برای تداوم خود تضمینی ندارد .(۲)
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که در آن زمان فرا تر از شاکله کنونی این سازمان بود ، در پیامی به مناسبات سال تحصیلی ۱۳۵۸ به دانشگاه ها این چنین گروه های مذهبی را دسته بندی می کند : ” (۳)
۱- خط مستقیم اسلام اصیل و خالص
این دیدگاه ،اسلام را را با نگرش عمیق و سیستماتیک به صورت یک خط فکری منسجم و مستقل ارائه می دهد. الگوی بی مانند و تجسم عینی و پرشکوه این تفکر و ارائه دهنده صراط مستقیم اسلامی ، پیامبر راستین این نگرش در زمان ما رهبری جمهوری اسلامی یعنی آیت الله خمینی است. بدینترتیب این گروه جناح خط امام را تشکیل می دهد.
۲- بی خط ها
افکار اینها زیر بنیان فلسفی ندارد و در نتیجه آگاهی شان پراکنده بوده و با رشته های عمیق بنیادی بهم پیوسته نیست و تشکیل یک سیسستم منسجم را نمی دهد . اسلام را شعاری می شناسند . برخی از آنها به معیار ها علمی تکیه می کنند که به صورت مجزا خوب است اما در کل پایه هایش می لنگد. مظنور از این گروه طرفداران نهضت آزادی و آراء مهندس بازرگان است.
۳- قشریون و مرتجعین
قشریون فقط از اسلام شکل را چسبیده اند و به محتوی کاری ندارند . همواره موضعگیری های بر خلاف جهت انقلابی اسلام داشته ، نیروها را با ظاهری فریبنده بخود مشغول می کنند. بعنوان مقدس ، مومن و متدین سطحی ترین برداشت ها و عملکرد ها را ارائه می کنند. منظور از این دسته روحانیت غیر سیاسی ، مقلدان آیت الله خوئی و طرفداران انجمن حجتیه بودند.
۴- تفکر خط انحرافی و التقاطی چپ
پیروان این خط اسلام و مارکسیسم را در اصول با هم پیوند می دهند و بر خلاف دسته دو و سه دارای خط وسیستم فلسفی و اصول فکری مشخص می باشند. اما غیر اسلامی ، که عمدتا التقاطی و انحرافی است. اصول فکری آنها اغلب مخلوطی از دو ایدئولوژی متفاوت اسلام و مارکسیسم است. منظور از این دسته پیروان سازمان مجاهدین خلق بود
۵- التقاطی های میانه
مشخص ترین تفاوت این گروه با دسته ۴ حمله شدید به مارکسیست ها و مارکسیسم است. در حالیکه دسته ۴ هیچگاه اینچنین حمله ای نمی کنند و فجیع ترین جنایات مارکسیست ها را به نیز به چپ نما ها نسبت داده ، دامن مارکسیسم را از این فجایع مبری می دانند. اما این گروه علیه ماتریالیسم و تحلیل ها وبرداشت های مارکسیستی کتاب می نویسند وافشاگری عقیدتی می کنند ولی با همان دید نسبتا مارکسیستی و از همان پایگاه طبقاتی و نگرش دیالکتیکی . در نتیجه اغلب حملات شان سطحی و بی مایه است آنها بر خلاف دسته ۴ شعار وحدت با گروه های کمونیست را نمی دهند اما بدون توجه به اختلافات ایدئولوژیک شعار وحدت گروه های مسلمان را مطرح می کنند. منظور از این دسته جریان مجاهدین خلق مستقل با محوریت افرادی چون لطف الله میثمی و رضا رئیسی طوسی و همچنین گروه جاما با رهبری دکترکاظم سامی و جنبش مسلمانان مبارز با رهبری حبیب الله پیمان بود.
در پایان سازمان مجاهدین انقلاب دانشجویان را دعوت می کند تا پیوند با روحانیت اصیل انقلابی بر قرار کنند و با پذیرش ولایت فقیه در خط اصیل اسلام با رهبری آیت الله خمینی قرار گیرند و در این راه از بی خطی و استقلال عقیدتی بپرهیزند و فقط به لحاظ تشکیلاتی مستقل باشند.
بنابراین مشاهده می شود که اراده هایی از همان ماه های نخستین انقلاب به دنبال حاکمیت یکپارچه و تک صدایی بودند. انتشار یادداشت ” رجعت بسوی فطرت الهی انسان” ، نقظه آغاز عملیاتی کردن این خواست بود که هماهنگی و هم آوایی زیادی با دیدگاه سیاسی رهبر جمهوری اسلامی داشت که خود را تجسم عینی اسلام می انگاشت و نظرات متفاوت با خود را باطل می دانست. بدینترتیب گروه های مخالف به تدریج از صحنه کنار گذاشتند . ماجرا با پیروان آیت الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان شروع شد سپس به مجاهدین خلق ، فدائیان اقلیت ، حزب دموکرات کردستان ، سازمان پیکار و گروه های دیگر کشیده شد . نهضت آزادی و گروه های جنبش مسلمانان مبارز و جاما و مجاهدین مستقل ایستگاه بعدی بودند و سرانجام نیز حزب توده و فدائیان اکثریت آماج حمله قرار گرفتند تا خط امام در عرصه سیاسی کشور به صورت کامل حاکم گردد. نکته جالب در این میان غفلت گروه های محذوف از وجود چنین اراده ای بود و یا می پنداشتند که حاکمیت چنین توانی ندارد . حتی برخی از آنها در مقاطعی در حذف گروه های دیگر با جریان خط امام همکاری نیز نمودند.
بررسی تاریخ گذشته به ما می آموزد تا خطا های ایام ماضی تکرار نشود و هم ریشه مشکلات کنونی شناخته گردد. در بررسی تاریخی پیدا کردن مقصر و تصفیه حساب ره به جایی نمی برد بلکه باید درس گرفت و در پرتو دانسته های امروز به بازخوانی گذشته پرداخت.
منابع :
۱- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۲۷/۱۱/۱۳۵۸ ، سال اول ،شماره ۲۱۱ ، ص ۲
۲- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۲۳/۱۰/۱۳۵۸، سال اول، شماره ۱۸۵، ص ۱۱
۳- روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۴/۰۹/۱۳۵۸ ، سال اول ، شماره ۱۳۸ ، ص ۱۱

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.