راز ماندگاری ” پدر مهربان ملت “

سالی دیگر از رحلت نا بهنگام و تاثر برانگیز آیت الله سید محمود طالقانی گذشت. اما علی رغم سپری شدن ۳۲ سال از غروب خورشید حیات او ، نام و یادش همچنان در حافظه جامعه و عرصه عمومی زنده است. با عبور ارابه زمان نه تنها گرد و غبار فراموشی بر سیمای آموزگار مدارا و دعوت کننده به حق ننشسته است بلکه روز به روز بر تلالو و روشنایی فضائل وی افزوده می شود.اما راز این ماندگاری و عاقبت به خیری چیست؟ طالقانی از ابعاد شخصیتی نا همسان برخوردار بود . اما تعارضات و نا هماهنگی ها وی را زمین گیر نکرد بلکه سنتز این تضاد ها شخصیت و کاراکتری به وی بخشید که در آن روز های پر تلاطم وطوفانی اول انقلاب کشتی نجات محسوب می شد . اگر قائل باشیم که انسانی گریزی از تضاد وپارادکس ندارد ، آنگاه به قول پست مدرنیست ها هرگونه تصور “خود متحد ” ماهیت خیالی دارد. به بیان وینگشتاین واقعیت از لایه ها و امر های مختلفی شکل می گیرد که هر کدام تصویر و نظام معنایی و یا بی معنایی متفاوتی دارد.
بررسی سیر تحولات طالقانی نشان می دهد که مشی کثرت گرا و ارتباط حسنه او با هر گروه محصول امتراج و آشتی بین پاره های نا همساز شخصیتش بود. ترکیب شخصیتی او از منظری خاص وحدت اضداد را به نمایش می گذاشت. کسی که ویژگی ها متفاوت و بعضا ناسازگاری چون شیفتگی به سوسیالیسم و عدالت اجتماعی ، باور به علم گرایی تجربی ،اسلام گرایی شریعت بنیاد نواب صفوی ، باور به آزادی ، اعتقاد به نظام شورایی ، استنتاج راه زندگی از قران و زمینی کردن کلام آسمانی ، همکاری تشکیلاتی با نو گرایان مذهبی لیبرال مسلک در نهضت آزادی ، احترام به احیاگری دینی آیت الله خمینی ، ضدیت آشتی ناپذیر با استبداد و اجبار ، استعمار ستیزی ، ضدیت با صهیونیست که ریشه در ناسیونالیسم عربی ( ناصریسم) داشت ، انسان محوری در نظام سیاسی ،شیفتگی به مبارزه و ظلم ستیزی رادیکال ، پشتیبانی از دکتر مصدق و ملی گرایی ، حضور مستمر در محراب و مسجد و حفظ مناسبات روحانی را در درون خود جا داده بود.
برآمد این تعلقات و خصائل پویایی خاصی به وی داده بود که همواره در حرکت بود و دریای وجودش جوشش و خروشی نا میرا داشت . این جان شیفته در تمام دوران پر برکت حیاتش دمی از تکاپو نایستاد. اگر چه آیت الله طالقانی دانش آموخته فقه جعفری بود واز دست مرجع طراز اولی شیخ عبدالکریم حائری اجازه اجتهاد دریافت کرد ، ولی هیچگاه روی خوش و التفانی نسبت به آموزش های حوزوی نشان نداد. او خیلی زود در نگرشی انتقادی از چارچوب متعارف روحانیت بیرون آمد. به جای پرداختن به ابواب فقهی و استخراج احکام بر اساس قواعد و اصول سنتی ،به قران و نهج البلاغه روی آورد. او حوزه علمیه قم و نجف را ترک کرد و مسجد ،مدرسه و دانشگاه را برای فعالیت برگزید. در تمام عمرش کوشید که با مطالعه قران و فهم جوهره آیات و خواست شارع پرتو هایی از قران را باز بتاباند تا یاری رسان زندگی مسلمانان در دنیای معاصر شود. از دید او قران کتاب زندگی بود نه صرفا وسیله مغفرت یا کتابی تزئینی و یا به حاشیه رفته توسط احکام اولیه و ثانویه و احادیث. او سرچشمه را انتخاب کرد تا هدایت گر نسل جوان بر مبنای قران و کلام امیرالمومنین باشد.
اما او یک نو گرای دینی نیز بود. سلسله مراتب روحانیت را قبول نداشت. فقه محور ،سنتی و سنت گرا نبود و اساسا به اصلاح انقلابی ساختار و محتوی آمورشی حوزه های علمیه اعتقاد داشت. او یک روحانی ارتدوکس نبود اگر چه لباس و مسلک روحانیت برای وی ارزشمند بود ولی روحانیت را واسطه رسمی خدا و پیامبر و مفسر رسمی دین نمی دانست. او همچنین با روشنفکران و دانشگاهیان رابطه حسنه ای داشت و به باور مسلط در حوزه های علمیه و نهاد روحانیت وقعی نمی گذاشت که مرتبه روحانی را بالا تر از کلاهی و غیر روحانی می داند وبا ادعای خود خوانده “نیابت عامه امام زمان” ، امتیاز و شان ویژه ای برای خود قائل است. او نه تنها هویت روحانی را دروازه ورود به حقیقت و رستگاری نمی دانست بلکه نسبت به کل مذهب نیز چنین دید نداشت و افراد غیر مذهبی را نیز مقیم راه های دیگر بسوی حقیقت می دانست. او از پیشگامان نوگرایان دینی است که انسان و ویژگی های عام بشری را در کانون توجه قرار داد. وی بر مبنای آموزه های قرانی انسان را فی نفسه دارای کرامت می دانست و ارزش و حق انتخاب افراد را مشروط به عقیده خاصی نمی کرد. از دید خطیب پر شور مسجد هدایت که به قول دکتر شریعتی مناره ای در کویر بود ، آفرینش بر اساس رحمت صورت گرفته بود. بنابراین الهی بودن و معنویت می بایست شامل رحمت و شفقت باشد.
صاحب کتاب پرتوی از قران عمیقا تعلق به دین داشت. اسلام گرا بود. جایگاه دین و باور های مذهبی را هم در حوزه خصوصی و هم در عرصه عمومی تعریف می کرد. ولی اسلام گرایی او مردم سالار بود. از قرائتی انسانی از دین حمایت می کرد و مزیتی برای دینداران قائل نبود.
برای آیت الله طالقانی فعالیت سیاسی جنبه محوری داشت. او در شرایطی که آخوند سیاسی مرادف با آخوند بی سواد بود ، حضور آگاهانه و مسئولانه در صحنه های سیاسی ، دوری از محافظه کاری و تقیه و خروش بر علیه ظلم و ستم را واجب می دانست. به بیان دقیق تر او یک آخوند مبارز سیاسی بود. اهل زحمت و رنج کشیدن و تحمل شکنجه بود. امری که در متوسط روحانیون آن زمان متاعی کمیاب بود.
در واقع باید گفت آیت الله طالقانی نمونه ای کاملا متقاوت و نادر از برون داد متعارف نظام حوزه های علیمه قم بود و چهره جدید و نوینی از روحانیت را نمایان ساخت.
وی در عین حال گوشه چشمی به احیا گری دینی داشت. از عقب ماندگی جهان اسلام و گسترش خرافات و منفعت طلبی ها در لباس دین در رنج بود و آرزوی سربلند کردن عزت و جلال دین واصلاح آن از پیرایه ها را داشت. از این منظر عظمت اسلام به عنوان یک آئین برای وی یک هدف بود. آیت الله طالقانی به وحدت مسلمین و بخصوص تقریب مذاهب اسلامی بهای بسیار می داد و فعالیت های زیادی در نزدیک شدن فرقه های مختلف اسلامی داشت.
بنابراین پویش دینی او فقط نو گرایانه نبود تا از طریق بازخوانی متون مقدس در چارچوب حقیقت جویی ، سازگاری با عدالت ، آزادی و نفی اجبار و بر طرف کردن تعارضات با زیست جدید قرائتی نوین ارائه بدهد.
مجموعه این خصوصیات باعث می شد که به عمل توجه بیشتر از نظر بدهد. او بر اساس مصحف شریف اسلام مجاهدین را بر اسلام قاعدین که تنها به زهد و معرفت دینی می پردازد ترجیح می داد اما در این زمینه جانب افراط را نپیمود بلکه ترکیب متوازنی از هر دو داشت . او می کوشید در سایه رشد معارف بشری ، فهم دینی را نیز رشد دهد. اشتیاق پایان ناپذیر به سوسیالیزم را در آثار وی به روشنی می توان مشاهده کرد. منتها سوسالیزم وی مبتنی بر ماتریالسم و کمونیسم نبود. وی با سرمایه داری لجام گسیخته مخالفت می کرد اما از آزادی مالکیت مشروع دفاع می نمود. تفسیر او از قران متاثر از بینش چپ و در عین حال اصول علمی است. ولی او با کوششی فراون می کوشید اثبات کند که حقایق دینی با یافته های علمی در تعارض نیست . این ویژگی او را به مهندس بازرگان و دکتر سحابی نزدیک کرد و همسویی سیاسی باعث شد تا تشکیلات سیاسی را با هم تاسیس کنند. این اشتراکات منجر به این گشت که تمایز رویکرد سوسیال وی با مشی لیبرال مهندس بازرگان نادیده گرفته شود و همکاری و همراهی تنگاتنگی بین آنها شکل بگیرد.
آیت الله در همه زندگیش از اشرافیت ، تشریفات ،مقام و جاه و جلال پرهیز کرد. زندگی ساده و تواضعش زبانزد همگان بود . او اهل انعطاف و سازش در دگر پذیری بود اما بر سر اصول اهل هیچگونه عقب نشینی نبود. روحیه مقاوم او مثال زدنی بود. در بیان عقایدش محکم بود و اقتداری با شکوه داشت. او به نحو عجیبی به مبارزه اشتیاق داشت و نفس مبارزه برای او ارزش تلقی می گشت . از این منظر با تمامی گرایش هایی که پیش از انقلاب مبارزه می کردند ،روابط نیکویی داشت و زحمات آنها را پاس می داشت. از این منظر بود که هم با فدائیان اسلام ، روحانیت مبارز و موتلفه می جوشید هم با مجاهدین خلق و فدائیان خلق و با سران حزب توده در زندان معاشرت می کرد. شاید نزدیکی نیروهای مذهبی در پیش از انقلاب و فعال نبودن شکاف ها در این قضیه بی تاثیر نبوده است اما رویداد های پس از انقلاب نشان داد آیت الله طالقانی به وحدت نیرو ها و اجتناب از خودی و غیر خودی در عرصه مشارکت سیاسی معتقد بود. بر خلاف قول مشهور که آیت الله طالقانی را مدافع عدم ارتباط با مارکسیست ها در زندان معرفی می کنند وی آنها را نجس نمی دانست. وی اظهار می داشت ” اولا در قرآن نجِس نیامده نَجَس آمده که به معنای پلید نیست که اگر دست زده شود نجس شود بلکه یک مسئله سیاسی بوده که یعنی با مشرکان آنقدر ارتباط نداشته باشید که از نظر فکری و علایق شبیه آن ها شوید. مجبور نیستید که بپرسید خدا را قبول دارید یا نه تا آن ها جواب دهند. این ها برادران ما هستند. ”
پس از اعلامیه تغییر مشی سازمان مجاهدین خلق ، فضای خاصی در زندان ایجاد شده بود و موضع گیری آیت الله طالقانی نیز در همین چارچوب قابل فهم است . او می خواست تمایز خودش با مارکسیست ها را نشان بدهد. وی در همه احوال روابط دوستانه ای با نیروهای کمونیست داشت.
آیت الله دشمن سازش ناپذیر و خودکامگی بود و با استبداد در هر لباسی مخالفت می کرد. او با هوشیاری دریافته بود که استبداد دینی از مخوف ترین و تباه کننده ترین اشکال حکومت فردی است از این رو با ترجمه کتاب میرزا حسین نائینی کوشید تا خطرات آن را روشن سازد. آزادی و نفی اجبار انچنان در وی نهادینه شده بود که در کسوت یک روحانی از عدم اجبار حجاب برای زنان سخن بمیان آورد.
او به حکومت دینی باور نداشت و بر مبنای سنت حاکم بر حوزه ها و بخصوص آراء میرزای نائینی حکومت اسلامی را فقط در صلاحیت امام معصوم می دانست. او بر مبنای امر به معروف و نهای از منکر برای روحانیت نقش نظارتی و ارشادی قائل بود. آیت الله طالقانی قسط را به معنای برابری وشایستگی تعریف می کرد افراد باید تخصص لازم برای انجام کار شان را داشته باشند. اگر کسی متصدی کاری باشد و از عهده ی آن بر نیاید، خودش از آن کناره بگیرد. وی حکومت صالحان را تجویز می کرد که لزومی نداشت حتما حاکمان مذهبی باشد . در قرائت وی از حکومت صالحان حکومت نباید بر خلاف عقاید مردم کاری انجام دهد و لزومی ندارد که بخواهد قوانین مذهبی را اجرا بکند.
این روحانی آزاده پیشنهاد کاندیداتوری برای ریاست جمهوری را رد کرد و در مخالفت با ریاست جمهوری روحانیت گفت : ” ما باید به کار ارشاد و نظارت برگردیم. کار را باید به کاردان سپرد. رئیس جمهور باید مدیریت بلد باشد. هر کس مقام و زوری دارد نمی تواند رییس جمهور باشد. این یک کار تخصصی است. همان طور که وزیر و استاد باید متخصص باشند، رییس جمهور نیز باید تخصص داشته باشد”
روابط او با آیت الله خمینی پارادوکسیکال بود . از یک طرف پیوندی عاطفی با وی داشت و اقتدار و تلاش وی برای تجدید عظمت اسلام را قدر می نهاد و از روحیه مبارزاتی اش در جایگاه یک مرجع تقلید تجلیل می کرد اما از سوی دیگر با مشی سیاسی اقتدار گرای او مخالف بود. او برخلاف آیت الله که برای وحدت همه در زیر عبای خود تلاش می کرد ،نظر به مشارکت همه گروه ها داشت و امتیازی برای روحانیت و خط امام قائل نبود. او بی خبر از آنکه آقای خمینی شورای مخفی برای هدایت انقلاب تشکیل داده است ، شورایی در تهران مرکب از نمایندگان همه گروه های انقلابی تشکیل داد. اما این شورا با نوع نگاه رهبر انقلاب مجال فعالیت پیدا نکرد. آیت الله خمینی نیز با علم به تفاوت بینش عمیق و همچنین حساسیت آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی وی را در جمع اولیه شورای انقلاب به بهانه عضویت در شورای مرکزی جبهه ملی برنگزید. سرانجام با وساطت ابراهیم یزدی و عزت الله سحابی و انحلال شورای انقلاب آیت الله طالقانی ، حضور وی پذیرفته شد که البته هیچوقت جنبه موثری پیدا نکرد. در مجلس خبرگان نیز حواریون آیت الله خمینی اجازه ندادند وی بر مسند ریاست مجلس خبرگان تکیه زند و در فاصله ای نزدیک ،انتخابات ریاست مجلس خبرگان را به آیت الله منتظری باخت. اگر موازنه قوا به گونه ای دیگر بود محتملا انقلاب سرنوشت دیگری می یافت. آیت الله به مرور متوجه مشکلات و سر بر آوردن دوباره استبداد در قالب دینی شد و در مجموع تصمیم گرفت که به جای تقابل علنی و در عین حفظ رابطه خوب با آیت الله خمینی ، توازنی ایجاد کند و سنگری برای محافظت از آزادی ها و حقظ حقوق بر قرار نماید. نگرش انتقادی او به روند انحراف از انقلاب از اعتراض به بازداشت پسرش مجتبی اوج گرفت که با استفاده از روش مبارزه منفی قهر کرد و به زادگاهش در طالقان رفت. دلیل اقدام اعتراضی اش بازداشت پسرش نبود بلکه اطلاع از بد رفتاری ها ، خو دسری ها و بر نتافتن آزادی ها باعث رنجش او شد. او پس از گفتگو با سید احمد خمینی و تاکید بر اصلاح کج روی ها به صحنه سیاسی بازگشت. اما این بار در مجلس خبرگان با نشستن بر روی زمین و احتراز از تکیه زدن بر صندلی در اقدامی نمادین اعتراضش را نشان داد و هم تلویحا اعلام کرد که تغییری در کشور ایجاد نشده است و مناسبات طاغوتی در حال بازسازی است.
دست سرنوشت به وی مهلت نداد تا در هنگام تصویب اصل ولایت فقیه مخالفتش را علنی اعلام کند. اگر او زنده می ماند ممکن بود بتواند سدی در برابر استبداد دینی و گسترش مشی فاشیستی تحت پوشش اسلام ناب ایجاد کند . این روند رویارویی با آیت الله خمینی را گریز نا پذیر می ساخت.
شواهد آن سال ها نشان می دهد اگرچه پشتوانه مردمی آیت الله طالقانی چشمگیر بود ولی جای تردید جدی وجود دارد که می توانست به تنهایی آیت الله خمینی و نیرو های خط امام را متوقف کند. بسیار محتمل بود او نیز وضعی مشابه مهندس بازرگان و آیت الله العظمی منتظری پیدا می کرد.
آیت الله طالقانی مشی مستقل داشت. بر خلاف برخی پندار ها او موافق سازمان مجاهدین خلق نبود و با آنها مرزبندی داشت. با پیشنهاد ورود مسعود رجوی به شورای انقلاب مخالفت کرد. اما معتقد بود که باید از آنها استفاده کرد و حضور شان در خانواده انقلاب را به رسمیت شناخت. مخالف برخورد حذفی با آنان بود. متاسفانه آن دسته از نیرو های انقلابی صادق که پس از راه پیمایی خود جوش دفاع از آیت الله طالقانی ، راهپیمایی دیگری را در دفاع از خط امام و محوریت آیت الله خمینی سازماندهی کردند و آشکارا ضرب شصتی به آیت الله طالقانی نشان دادند خطایی استراتژیک مرتکب شدند که در فضای انقلاب رهبری مطلق را بر دوش آیت الله خمینی قرار دادند و مشارکت هر شخصیت انقلابی دیگر در رهبری را بر نتافتند. اگر شخصیت هایی چون آیت الله طالقانی به عنوان وزنه اجتماعی مهم مورد توجه قرار می گرفتند آنگاه توازنی تعادل بخش در برابر اقتدار گرایی آیت الله خمینی ایجاد می شد و چه بسا انقلاب از مسیر آزادی منحرف نمی گشت.
به هر حال نهیب ققنوس آزادی در آخرین نماز جمعه گویایی نارضایتی عمیق او از روند امور و بر باد رفتن امید و آرزو هایش پس از سرنگونی رژیم پهلوی بود. آیت الله طالقانی در آن خطبه تاریخی گفتند : ” ایشان در آن سخنرانی گفتند امام بارها گفته، من هم تاکید کردم، اما نمی دانم چرا قانون شورا ها اجرا نمی شود و می گویند اگر شورا تعیین کنیم ماچه کاره ایم؟ شما هیچ کاره اید. بروید دنبال کارتان . می گویید مردم اشتباه می کنند. خب بگذارید اشتباه بکنند. این موضوع باید عملی شود. مانند کودکی که بارها زمین می خورد تا راه رفتن بیاموزد. مردم هنوز باور نمی کنند که سرنوشتشان را خودشان به دست گرفته اند.”
در مجموع همانطور که آیت الله طالقانی بر حسن توازن بین تاریخ ، طبیعت ، اجتماع ، آفرینش و تاریخ تاکید داشت ،شخصیت وی نیز توازن نیکویی از دل ویژگی های متفاوت ومتعارض پیدا کرده بود.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.