ابتکار شجاعانه نوری زاد و افول اقتدار رهبری

فراخوان محمد نوری زاد برای نهضت ارسال نامه های انتقادی به رهبری جمهوری اسلامی ، تحرکی به فضای سیاسی کشور بخشیده است. شجاعت وی در نگارش نامه های ۱۵ گانه به آقای خامنه ای و به چالش طلبیدن جدی عملکرد مجموعه های زیر نظر وی و نتایج عملکرد کلی حکومت از حوزه هایی است که خط قرمز حکومت محسوب می شود و نیرو های امنیتی و فعال در ساختار سرکوب حساسیت ویژه ای نسبت به آن دارند.
نوری زاد با ابتکار عمل هوشمندانه هم فضیلتی ماندگار از خود بر جای گذاشت و هم در افزایش شیب تغییر فضای اعتراضات به سمت رهبری نقش موثری ایفا کرد. پس از روشن شدن علائم اولیه افول جنبش اصلاحی دوم خرداد و پس رفتن پتانسیل آن در برابر مقاومت و کارشکنی های بخش های انتصابی و تنگنا های ساختاری ، از سوی عده ای ضرورت نقد علنی و مستقیم رهبری مطرح شد . اما اکثر اصلاح طلب ها در آن زمان با آن مخالفت کردند و کماکان ترجیح دادند که یا حسن نظر به رهبری را حفظ کنند و امکان اصلاح و تاثیر گزاری مثبت بر وی را شدنی بپندارند و یا برخی دیگر هزینه این کار را سنگین قلمداد می کردند که مقرون به صرفه نیست . اما این روند اگرچه از سوی تک چهره ها آغاز شد ولی به مرور با توجه به فرماندهی رهبری در شکست دادن جنبش اصلاحات و سرکوب خونین و بی رحمانه جنبش سبز ، شیب مثبت و صعودی یافت.
اینک محمد نوری زاد شتابی چشمگیر به این حرکت بخشیده است . از دید برخی از کنشگران سیاسی خطاب قرار دادن رهبری توسط وی امتداد روند تکاملی جنبش سبز است. پس از سخنان مایوس کننده آقای خامنه ای و تصمیم وی برای دفاع از نتیجه انتخابات جنجالی و مخدوش ۱۳۸۸ و مقاومت در برابر ابطال آن به تدریج شعار “مرگ بر دیکتاتور “طنین بلندی در راهپیمایی ها و تجمعات پیدا کرد.
اما برخی دیگر حمله نکوهش مستقیم و نقادی رهبری را با سیاست ورزی متعارف در تعارض می بینند که هزینه های زائدی را بر جنبش دموکراسی خواهی تحمیل می کند.
در حرکتی همسو مصطفی تاجزاده در تلاشی شجاعانه از درون زندان مسئولیت برگزاری انتخابات مهندسی شده وغیر موثر مجلس نهم را بر دوش رهبری گذاشت. بدینترتیب به نظر می رسد که ممکن است آماج قرار دادن رهبری در افق آینده جنبش تغییر خواهی تبدیل به روند مسلط بشود. این اتفاق اگر بیفتد شباهت بالایی با تجربه بهار عربی خواهد داشت که معترضین و نیرو های مخالف استبداد خواهان کنار رفتن راس هرم قدرت چون بن علی ، مبارک ، قذافی ، علی عبدالله صالح شدند و اینک در سوریه نیز تقاضای خروج بشار اسد از قدرت خواست اول معترضین است.
از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی ،اعتراض و نقد علنی به ولی فقیه به یک تابو تبدیل شد. به عبارت دیگر وجه استبدادی و اقتدار گرای حکومت ایجاب می کرد که ستون فقرات آن از گزند اعتراض و پاسخگویی در امان باشد. از این رو بر خلاف قانون اساسی ، مجلس خبرگان به شیوه نهادی عقیم شد و با فرمایشی شدن از ایفای کارکرد ذاتی خود باز ماند. محور دیگر ایجاد جایگاه معصوم برای رهبری ،اعمال عقوبت و مجازات سنگین برای کسانی بود که شجاعت به خرج داده و از این خط قرمز عبور کنند.
در این میان پاره ای از اصول فقهی مثل ضرورت ” نصیحت به ائمه مسلمین ” و ” امر به معروف و نهی از منکر” که شامل حاکم مسلمین نیز می شود و حتی ثواب بالای فضیلت اعتراض به حاکم جائر مورد بی توجهی قرار گرفت. آیت الله خمینی حرف خود را نیز زیر پا گذاشت که زمانی در توجیه استبدادی نبودن ولی فقیه گفت :” اگر ولی فقیه قدم کج بگذارد مردم جلوی انحرافش را می گیرند و وی در صورت ظلم و ستم صلاحیت خود را از دست می دهد”.
در دوران آیت الله خمینی ، فضا آن چنان سنگین بود که کمتر کسی جرات انتقاد علنی از وی را به خود می داد. البته خصلت کاریزماتیک وی نیز در این میان بی تاثیر نبود. اما معدود کسانی که تلویحا عملکرد حکومت وی را زیر سئوال بردند، بشدت تنبیه شدند. ماجرا های غم انگیز آیت الله العظمی شریعتمداری و آیت الله قمی، نمونه هایی از برخورد های صورت گرفته هستند. حتی انتقادات غیر علنی آیت الله منتظری که از نزدیک ترین حلقه های خودی ها بود ، با عزل و تحقیری شدید پاسخ گرفت .
در دوره رهبری آقای خامنه ای حجم انتقاد های علنی گسترش کمی و کیفی پیدا کرد. سعیدی سیرجانی از نخستین کسانی بود که شهامت به خرج داد و باب گفتگوی انتقادی را با رهبر گشود و تهدید ها نیز وی را از ادامه کار باز نداشت و به استقبال نوشیدن جام شوکران شتافت. قتل فجیع وی پیغامی به جامعه بود تا سنگینی هزینه برخورد انتقادی به رهبری مشخص شود.
اما این تهدید ها کار ساز نیفتاد و افراد دیگری به اعتراض علنی به رهبری پرداختند و تاوان بی باکی خود را نیز پرداختند. نخست آیت الله العظمی منتظری بود که حصری ده ساله ،تخریب گسترده منزل و هتاکی بی سابقه ای را برای سخنرانی انتقادی خود به رهبری در سال ۱۳۷۶ متحمل نمود. عبدالکریم سروش ، محسن سازگارا ، اکبر گنجی ، فعالان جنبش دانشجویی ، قاسم شعله سعدی ، عیسی سحرخیز ، دکتر یدالله سحابی ، عزت الله سحابی ، حجت الاسلام مهدی کروبی ، احمد قابل ، احمد زید آبادی ، آیت الله سید جلال طاهری و … دیگر کسانی بودند که هر یک به نوعی به صورت مستقیم ایراداتی را نسبت به عملکرد رهبری مطرح ساختند. در بین آنها اکبر گنجی پا را از انتقاد فراتر گذاشت و در سال ۱۳۸۴ از درون زندان اوین خواسته : خامنه ای باید برود ” را مطرح کرد. مجید توکلی دانشجوی دانشگاه امیر کبیر در دوران جنبش سبز به شکل صریح منشاء مشکلات را رهبری جمهوری اسلامی معرفی نمود. او اکنون در زندان تاوان این فاش گویی خود را پرداخت می کند.
گسترش انتقادات علنی از رهبری جمهوری این پتانسیل را دارد تا جایگاه ولی فقیه را عادی سازد و بدینترتیب سنت مجازات سنگین منتقدان رهبری دستخوش تغییر گردد. این تغییر به نوبه خود باعث می شود هزینه اعتراض به رهبری کاهش یافته و در نتیجه آسیبی جدی به ساخت مطلقه قدرت وارد آید. این نکته چرایی هزینه بالای نقادی رهبری را روشن می سازد.
محمد نوری زاد به زعم خود و جمع مهمی از نیرو های سیاسی اپوزیسیون نقطه کانونی معضلات سیاسی و ستون فقرات استبداد دینی را نشانه گرفته است. منتها این نقطه به صورت توامان، صفت فردی و حقوقی ولی فقیه را در بر می گیرد . در اصل جایگاه ولی فقیه ، اختیارات بی حد و حصر و تقدس بخشیدن به آن باعث می شود که هر فردی در این جایگاه کم و بیش به وضعیت کنونی کنونی آقای خامنه ای برسد.
البته در عین حال تاثیر ویژگی های فردی را نیز نمی توان نادیده گرفت. ویژگی های شخصیتی روحانی که در جایگاه ولی فقیه قرار می گیرد در برونداد این نهاد موثر است. از این رو چه بسا سقف نظام جمهوری اسلامی بر اساس مواضع شخص ولی فقیه ، قبض و بسط می یابد. ولی عامل اصلی انسداد سیاسی ، نهاد ولایت فقیه است که با گریز از نظارت پذیری و پاسخگویی ، انباشت قدرت مطلقه و پوشیده شدن در هاله ای از تقدس جلوی گردش قدرت را می گیرد .
افزایش اعتراضات و انتقادات علنی به رهبری در عین حال نشانگر افول اقتدار وی نیز است . به نظر می رسد هیبت اقتداری که دستگاه های امنیتی ، تبلیغاتی ،رسانه ای ،روحانی و سیاسی جمهوری اسلامی در ۲۲ سال اخیر سعی کرده اند برای آقای خامنه ای برقرار سازند ، فرو ریخته است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.