انتخاب فیلم جدایی نادر از سیمین به عنوان بهترین فیلم خارجی جایزه گلدن گلوب موجی از شادی و غرور را در بین مردم ایران بر انگیخت. اصغر فرهادی پس از مدت ها شنیدن اخبار غم انگیز ،کام مردم ایران را شیرین ساخت. او در هنگام دریافت جایزه در حالی که رنگ غم در عمق دیدگان او دیده می شد ، بهترین انتخاب را انجام داد و جایزه ای را که حاصل مهارت و نبوغ هنری او و تیم همکارش بود به شهروندان صلح طلب ایرانی متعلق دانست.
اصغر فرهادی با گذر از خود ، خانواده ،دوستان و همکاران هنری اش این افتخار را به نماد همبستگی مردم ایران بدل ساخت. اقدام ارزشمند او فصلی نوین از طراوت در جامعه ایران را به ارمغان آورد. در این پیروزی ایرانیان بار دیگر “ما “شدند . موفقیت های هنری ، ورزشی و فرهنگی قابلیت خیره کنندگی در وحدت و التیام زخم های کهن یک ملت دارند.
این شادمانی روحی نو در کالبد خسته مردمی می دمد که در زیر آوار شکست ها ، ندانم کاری ها و بیداد حاکمان کمر شان شکسته است . در هنگامه ای که ابر های تیره آسمان وطن را غبار آلود کرده است و عمدتا اخبار بد از ایران به گوش جهانیان می رسد ، ناگاه هنرمندی بر درگاه جهانی می ایستد و تصویر دیگرگونه از مردم ایران ارائه می دهد که علی رغم همه محدودیت ها و کاستی ها تا چه میزان سرشار از استعداد های هنری هستند. او سیمای راستین ملت ایران را نشان داد که دست دوستی به سمت دنیا دراز می کند و از جنگ و دشمنی بیزار است. ملتی که می خواهد در ارتباط و مراوده فعال با جهان باشد و با حضور در موقعیت های سیاسی ، فرهنگی و علمی توانایی هایش را عرضه کند . این ملت با حضور فعال و موثر در عرصه های جهانی و نفی انزوا و دیگر ستیزی می خواهد جایگاهش در دنیای به هم پیوسته را ارتقاء دهد و به نقطه ای نزدیک شود که شایسته فرهنگ و تمدن دیرپای ایرانی است. در این راه ضمن دفاع از گشودگی در برابر دنیا محکم و استوار از منافع و سرمایه های خویش دفاع می کند.
همبستگی و یکپارچگی سیمای یک ملت فرایندی متغیر است . تکرار فرصت های وحدت بخش در حیات یک ملت “ما شدن” را در آنها نهادینه می سازد. فرصت هایی همبسته ساز که فرا تر از تمایزات زبانی ، مذهبی ،جنسیتی ،ایدئولوژیک و قومیتی کلیت آحاد ملت را غرق در شادمانی می سازد .
اصغر فرهادی چراغ امید را بر افروخت کما اینکه در موقعیت های دیگر نخبگان علمی ،نویسندگان ، شعراء و ورزشکاران چنین کردند. در این شرایط مردمی که در زیر بار فزاینده غم ها و یاس ها سر در گریبان خویش فرو کرده اند و هر دم بر فاصله ها افزوده می شود ، به ناگاه با نیروی شادی و احساس غرور خود را باز می یابند و اجتماع این روحیه باز آفرینی شده هویت جمعی را در نهان و نهاد ملت تقویت می سازد.
لحظاتی در حیات ملت ها است که تنها اتفاقاتی از جنس شب غرور برانگیز گلدن گلوب ۲۰۱۲ می تواند میل به سرزندگی را در جامعه و بخصوص نسل جوان جاری سازد. این نیرویی است که از موج خیر حادثه ها این پپام را متجلی می سازد که “خواستن توانستن” است و ملتی که تصمیم به انجام هر هدفی بگیرد اگر با عزم و اراده استوار آن را دنبال کند می تواند قله های موفقیت را فتح نماید. سازندگی و پیشرفت کماکان در افق های پیش دیدنی مردم ما متصور است. معضلات و گرفتاری های کنونی سد سدیدی نیستند که اراده دگرگون کننده ملت را فلج سازند. هر آنچه در فردای ایران متصور است تنها با همت ایرانی و توانایی خیره کننده اش دست یافتنی است. هیچ چیز نمی تواند جایگزین نیروی سازنده ملت شود. اغیار حد اکثر می توانند همراه باشند اما بدیل نیستند. اراده نیازمند امید است و امید نیز در فضای پر نشاط خلق می شود.
درخشش فیلم جدایی نادر از سیمین در بزرگترین جشنواره های سینمایی دنیا نشاط و شادی می آفریند آن هم در وضعیتی که انتظار عافیت و سلامتی از روزگار نمی رود. همه هم و غم مخالفان سعادت و بهروزی مردم ایران در خشکاندن چشمه امید در مردم و بخصوص نیرو های خواهان تغییر است. از این رو به چهره هر تلاش شادی بخش چنگ می کشند تا آنانی که سودای تغییر بی عدالتی ها را دارند غم ،رنج و اندوه را سرنوشت گریز ناپذیر خود تلقی کنند.
این موفقیت ها را باید پاس داشت و از نیروی وحدت بخش و امید آفرین آن استفاده نیکو کرد. سرمایه اصلی میهن کوشش مردم در دستیابی به فردایی بهتر است تا با بلند کردن دست همت و بر کشیدن دامان آرزو به ظلمت شب یلدا پایان دهند. امید باطل کننده هر سحری است که پاسداران تباهی و سکوت قبرستانی برای خاموش کردن اراده های رهایی بخش نجوا می کنند.
اصغر فرهادی و موفقیت جهانی بی سابقه او آئینه ای است برای تابش انوار امید و باور به توانایی ایرانی در عرصه های هنری فرهنگی و اجتماعی. این رویداد غرور آفرین فرصتی امید بخش برای جامعه ایران است. چنین فرصت هایی را باید مغتنم شمرد و سرور لحظه ای آن را به طراوتی ماندگار ارتقاء بخشید. عبور از خزان جامعه محتاج نمایش صبح امید است. بنابراین باید امید آفرینی و دست رد زدن بر سینه یاس را مساله ای مهم در وانفسای کنونی بشمار آورد.
درباره نویسنده
در سال۱۳۵۲ در خانوادهای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگیام. به ورزش، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفهای را از نوجوانی شروع کردم. در سال ۱۳۷۰ در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسیترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزهها و آرزوهایم بخشید. ادامه...-
نوشتههای تازه
دستهها
آخرین دیدگاهها
اطلاعات