رای دادن سید محمد خاتمی یکی از مهمترین رویداد های انتخابات نهمین دوره مجلس بود. رای دیرهنگام و اعلام نشده وی اگر چه تاثیری در پسامد انتخابات نداشت اما به لحاظ واکنش گسترده ای که ایجاد کرد حادثه ساز شد. خاتمی هم مانند هر فرد دیگر حق دارد انتخاب خاص خودش را داشته باشد. یکی از عناصر اصلی فرهنگ انتخابات آزاد احترام گذاشتن به حق انتخاب شهروندان است. طبیعی است افراد انتخاب های خاص خود شان را خواهند داشت که لزوما خوشایند دیگران نیست. رای دادن وی برای نگارنده اقدامی عجیب نبود. این اقدام کاملا با پیشینه و شخصیت واقعی خاتمی تناسب داشت. نفس رای دادن وی مورد اعتراض من نیست اما آنچه محل ایراد است نوع استدلال هایی است که خاتمی و مدافعانش در توجیه شرکت او در انتخابات مطرح می سازند. این استدلال ها با عمل انتخاباتی خاتمی سازگار نیست و همچنین متضمن نسبت های خلاف واقع به دیگر کوشندگان سیاسی است که دیدگاهی غیر از آقای خاتمی دارند.
آقای خاتمی ادعا کرده است :” اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پای بندم ریشه می گیرد.من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده ام. هدف ممکن و مطلوب، بازگرداندن امور به موقعیتی است که در آن مصلحت کشور و خواست های اساسی و تاریخی مردم اصل قرار گیرد. من براساس راهبرد اصلاح طلبانه به آشتی ملی و بازگشت به آرمان های اصیل انقلاب و قانون اساسی و ایجاد فضای همدلی و مشارکت همگان دعوت کرده و می کنم و انتظار داشته و دارم که همه با اسیر نماندن در گذشته و با نگاه به آینده روند تازه ای را در کشور آغاز کنند. تأکید اصلاح طلبی بر روندها و اقدام های قانونی و غیر خشونت آمیز به این معنا نیست که اصلاح امور کشور بدون پرداخت هزینه میسر است. اما در هر اقدام سیاسی در نظر گرفتن مصالح و شرایطی که نیروهای فعال در داخل کشور با آن مواجه اند ضرورت دارد.”
تا جایی که خاتمی رای دانش را بر اساس بینش سیاسی و باور هایش می داند ،ایرادی وجود ندارد اما وقتی می گوید از موضع اصلاحات دست به چنین اقدامی زده است ،منطق استدلالش رنگ می بازد. کسی که می خواهد از موضع اصلاح طلبی به شرکت در پای صندوق های رای رو بیاورد ، پارادایم اصلاح طلبی پارلمانتاریستی را تقویت کند ، اثبات کند که تحریم نکرده است و به بخش های اصلی قدرت نشان دهد که نمی خواهد با نظام سیاسی قهر کند ،نمی رود دقیقه ۹۰ در حالی که نزدیک ترین افرادش نیز از اقدام وی بی خبر هستند در دهاتی در دماوند رای دهد و بعد هم اعلام کند که در برگه رای انتخابات مجلس ” جمهوری اسلامی ” نوشته است! .
خبر رای دادن نیز توسط جریان رقیب و حکومتی خبرگزاری فارس منتشر شد و آقای خاتمی پس از سکوتی چند ساعته که برخی از طرفدارانش پیرامون صحت خبر خبرگزاری فارس مناقشه می کردند ، رای دادنش را تایید کرد ! معلوم نیست اگر فارس خبر را منتشر نمی ساخت ،آیا خاتمی شخصا اقدام به اطلاع رسانی می کرد؟ این شائبه وجود دارد که وی وادان دماوند را برای رای دادن یواشکی و بدور از چشم عکاسان و خبرنگاران انتخاب کرد که تا فقط اثبات نماید که رای داده است و از این موضوع در فرصت مقتضی استفاده کند. البته در عین حال این فرضیه هم محتمل است که وی بر اساس آگاهی از تهدید های پیدا و پنهان مبنی بر حبس خانگی و یا تعطیلی بنیاد باران در واپسین لحظات قبل از انتخابات تصمیم به حضور در نزدیک ترین شعبه رای گیری گرفت. جایی که قرار بود حضور در آنجا بهانه رای ندادن باشد.
شرکت در انتخابات بر مبنای قرائت کلاسیک از رویکرد رفورمیستی ، الزاماتی دارد. کسی که چنین پروژه ای دارد از مدت ها قبل از شروع تبلیغات انتخاباتی خیلی علنی ،اعلام می کند که به دلیل مساعد نبودن فضا در انتخابات کاندید معرفی نمی نماید اما در انتخابات شرکت می کند و رای می دهد. همچنین طرفدارانش را نیز دعوت به حضور در پای صندوق های رای می نماید . اما خاتمی چنین نکرد. چند روز مانده به انتخابات در مجلس ترحیم پدر عبدالله نوری از پاسخگویی به سئوال خبرنگاران عمدتا حکومتی در خصوص رای دادن در انتخابات مجلس نهم طفره رفت. تا روز قبل از انتخابات نیز تصور نزدیکان و جریان سیاسی متبوع وی رای ندادن بود. او پس از تعیین شروط برای شرکت در رقابت های انتخاباتی و پاسخ منفی نظام سیاسی ، خصوص انتخابات موضع گیری منفی کرد. این سمتگیری نقش زیادی در سیاست اعلام شده عدم شرکت در انتخابات توسط برخی از گروه های اصلاح طلب چون جبهه مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون مبارز داشت و در نهایت نظر خاتمی تاثیر غیر قابل انکاری در تصمیم شورای هماهنگی جبهه دوم خرداد مبنی بر عدم لیست دادن و عدم استفاده از عنوان اصلاح طلبی از سوی کاندیدا ها داشت. خاتمی هیچگاه نگفت تحریم نمی کند اما رای ندادن لزوما به معنای تحریم نیست.
برخی از کسانی که در انتخابات شرکت نمی کنند دلایلی غیر از تحریم دارند. کما اینکه برخی از چهره های اصلاح طلبی که رای ندادند و یا سکوت کرده اند ،مدعی تحریم انتخابات نشده اند. بنابراین موضع مبهم و ژلاتینی خاتمی و اعلام دیرهنگام رای دادن اکثر انتقادات نسبت به وی را محق جلوه می دهد.
اما از منظر نظام سیاسی نیز چنین رای دادنی واجد ارزش برای امتیاز دادن نیست. بده و بستان و تعامل در میدان سیاست شروط و آداب خاص خودش را دارد. نیرویی اگر می خواهد تمایل خود برای آشتی ملی و مصالحه برای نظام سیاسی را نشان دهد باید کاری بکند که برای حکومت معنا دار باشد. نظامی با ویژگی های جمهوری اسلامی و سکانداری اصلی سید علی خامنه ای قطعا چنین کاری را برای برداشتن منع سیاست ورزی از خاتمی در چهارچوب فضای رسمی کافی نمی داند.
واکنش محافل حکومتی به رای دادن خاتمی متفاوت بود. پروپاگندای رسانه ای حکومت کوشید با برجسته کردن اعتراضات بنده جنبش سبز ضمن نمایش بحران برای این جریان ، رای دادن خاتمی را به معنای شکست تحریم و بخصوص فراخوان خانه نشینی شورای هماهنگی راه سبز امید جلوه بدهد. نیرو های افراطی رای دادن خاتمی را اقدامی تاکتیکی برای فرار از انگشت نمایی تحلیل کردند و هشدار دادند که وی می خواهد از این اقدام برای تحرک بخشی دوباره به جنبش اصلاحات بهره بردرای کند.
اما طیف سنتی و میانه روی اصول گرایان از رای دادن خاتمی استقبال کردند. روزنامه رسالت ان را گامی برای حداد شن از صف معاندین و پیوستن به منتقدین نامید. برخورد مثبت حداد عادل را تا حدی می توان موضع رهبری نیز بشمار آورد. اما همه جریانات حکومتی متفق القول هستند که رای دادن خاتمی نا کافی است و تنها می تواند آغازی برای جبران کامل خطا ها باشد. بدیهی است این جبران به معنای مرزبندی آشکار و طرد علنی رفتار میر حسین موسوی و مهدی کروبی است. امری که خاتمی علی رغم روشن کردن تمایزش تا کنون به آن اقدام نکرده و بعید است که در آینده نیز انجام دهد. رای دادن خاتمی شکاف وی با رهبران نمادین جنبش سبز را بیشتر کرد که منجر به ریزش پایگاه اجتماعی خاتمی نیز شده است. به هر حال هزینه ای که نظام برای بازگشت خاتمی به میدان مجاز سیاست طلب می کند فراتر از رای دادن یواشکی وی در انتخابات مجلس نهم است.
اما وی در فرازی دیگر از دلایلش خنثی سازی اقدامات نیر وهای تند رو را مطرح می کند که وی با مایه گذاشتن از آبروی خود ، یک سری از اصلاح طلبان را نجات داده است! این استدلال نیز مسموع به نظر نمی رسد. اولا آقای خاتمی باید بیان کند که این خطرات دقیقا چه بوده اند؟ طبیعی است وقتی وی اصل موضوع را اطلاع می دهد و بخشی از نیرو های حکومت را در مظان اتهام تهدید و مشکل سازی قرار می دهد دیگر از منظر پرداخت هزینه فرق چندانی نمی کند که خلاصه خبر فاش شود یا کل آن.
رصد کردن فضای سیاسی کشور قبل و بعد از انتخابات صحت ادعای خاتمی مبنی بر وجود طرح خطرناک توسط تند رو ها را با تردید مواجه می سازد. هیچ علامتی دال بر ضرورت برخورد با اصلاح طلبان به دلیل رای ندادن وجود نداشت. بعد از انتخابات نیز برخوردی صورت نگرفت. آنگونه که برخی از بازیگران مهم سیاسی حکومت چون محمد رضا باهنر و علی سعیدی نماینده رهبری در سپاه فاش ساخته اند ،حصر خانگی کروبی و موسوی جنبه تحمیلی و اضطراری برای نظام داشته است. تداوم صدور و اجرای احکام سنگین حبس برای مخالفان و منتقدین نیز تاثیرگزاری اقدام خاتمی را زیر سئوال می برد. حتی اگر فرض کنیم واقعا طرحی برای برخورد با اصلاح طلبان و به زندان انداختن تتمه آنها وجود داشته است ،یسیار بعید به نظر می رسد که رای فردی خاتمی و رای ندادن اکثریت قریب به اتفاق اصلاح طلبان بتواند جلوی آن ر ا بگیرد. حد اکثر می توان گفت شاید خود سید محمد خاتمی از بلایای احتمالی جسته باشد.
اما جدی ترین ایراد توضیحات خاتمی که از منظر اخلاقی نیز قابل اهمیت است ،اصرار وی بر این مدعای غلط است که راه حل و درک خاص وی از اصلاح طلبی تنها ترین راه سعادت ملت و کشور است. او حق دارد مثل هر کنش گر سیاسی دیگر مناسبترین و بهترین راه نجات کشور را بیان کند اما حق ندارد رویکرد های سیاسی اصلاح گرانه را در خود منحصر سازد. انحصار طلبی در درستی مواضع سیاسی با روح آزادی و دموکراسی بیگانه است . بر خلاف نظر آقای خاتمی هستند افرادی که معتقدند جمهوری اسلامی تاریخی نه آنچه در ذهن آقای خاتمی جریان دارد ، از ابتدا تا کنون منشاء ضلالت و گمراهی مردم بوده است و بیشترین آسیب ر ا به ایران و ایرانی در تاریخ معاصر زده است. لازمه سعادت و آبادانی ایران و گذار مسالمت آمیز نیازمند تغییر بنیادین جمهوری اسلامی ، الغاء نظام ولایت فقیه و برقراری یک نظام جمهوری عرفی است. به باور برخی از نیرو های سیاسی اصل جمهوری اسلامی و عملکرد تاریخی آن انحراف از آرمان های انقلاب است و نگرش های ضد انقلابی در آن به تدریج جایگزین انقلاب شد. بر خلاف نظر آقای امام جمارانی قائلان به این نظریه نه لزوما همه مخالف اسلام و روحانیت هستند و نه برخلاف نظر آقای محمد رضا تابش ، افراطی های خارج نشین هستند. این نگرش در بخش های مختلف جامعه ایران اعم از مذهبی ،و غیر مذهبی و بیرون و داخل کشور طرفدار دارد .
آقای خاتمی از منظر اصول مردم سالاری و اخلاق سیاسی حق ندارد بگوید که پروژه سیاسی اصلاح طلبانه پارلمانتاریستی وی تنها راه ممکن برای بهبود وضعیت ایران است. همه قائلان به راهبرد های مختلف برای گذار مسالمت آمیز به دمکراسی و ایران آباد ، آزاد و سرفراز حق دارند راه حل های خود شان را ارائه بدهند و ضمن حفظ قواعد بازی ،رقابتی سالم را سامان بدهد. هیچ فرد و گروهی حق ندارد ،راه حل خود را تنها راه گشوده به روی مردم ایران بداند. در یک انتخابات و همه پرسی آزاد ،سالم و منصفانه مردم ایران هستند که به عنوان داور نهایی و فیصله بحش باید پیرامون سامان سیاسی مطلوب ایران تصمیم بگیرند.
تلقی غالب از اصلاحات به معنای مبارزه مسالمت آمیز و غیر مسلحانه به همراه بار ارزشی مثبت این کلمه نوعی آشفتگی سیاسی پدید آورده است که عده ای عامدانه به آن دامن می زنند تا اهداف خاص خود را دنبال کنند. شیوه مورد نظر خاتمی رفورم هست که در فارسی به اصلاح طلبی ترجمه شده است. اگر اصلاحا ت را بمعنای رفورم در نظر بگیریم آنگاه دیگر ربط وثیق و ضروری با مبار ه بی خشونت پیدا نمی کند. رفورم به معنای مبارزه در چهارچوب یک نظام سیاسی و دستیابی به اهداف سیاسی بدون تغییر نهاد های پایه ای نظام است. درست بر عکس انقلاب که متضمن تغییر بنیادی نظام سیاسی است. در رفورم لزوما خشونت نفی نمی شود. پاره ای از تجارب موفق رفورم در دنیا همراه با خشونت بوده اند. . همچنین پاره ای از تجارب انقلاب های بی خشونت نیز وجود دارند.
حال با این تعریف لازمه رفورمیست بودن لزوما شرکت در انتخابات نیست. تحریم یک گزینه از بازی انتخاباتی است که هم می تواند در رفورم مورد استفاده قرار بگیرد و هم در مقام نفی مشروعیت یک نظام سیاسی . ارتباط الزام آوری بین تحریم و عدم شرکت در انتخابات با براندازی وجود ندارد. همچنین اصلی وجود ندارد که اگر فردی به اصلاحات به معنای رفروم باور داشت حتما در هر انتخاباتی و تحت هر شرایطی باید شرکت بکند!
در حال حاضر قرائت های متفاوتی از اصلاح طلبی در داخل کشور وجود دارد. آقای خاتمی نوع محافظه کار آن ر ا دنبال می کند که نمی خواهد از خطوط قرمز رهبری نظام عبور کند. اما میر حسین موسوی و کروبی دیدگاه دیگری دارند. آنها نیز هنوز اصل نظام را قبول دارند. دنبال اجرای بی تنازل قانون اساسی هستند. آقای کروبی معتقد است که حکومت از جمهوری اسلامی منحرف شده است. آنها به دنبال انقلاب ، انحلال و براندازی نیستند. اما رویکرد رادیکال تری دارند که نه گفتن به انتخابات های نمایشی و ایستادگی در برابر رفتار های فرعون مآبانه و استبدادی را ضروری می دانند. البته جبهه مردم سالاری نیز داعیه اصلاح طلبی دارد که رویکرد محافظه کار تر و همدلانه تر با نظام نسبت با دیدگاه اصلاح طلبانه خاتمی دارد.
بنابراین اخلاق حکم می کند که آقای خاتمی به شکل دقیق بگوید در تعریف وی از اصلاح طلبی رای دادن در هر شرایطی ضروری است. نه اینکه با پیوند دادن رای دادن و اصل اصلاح طلبی نا خواسته مشکلی برای رهبران نمادین جنبش سبز و اصلاح طلبانی که رای نداده اند ،ایجاد کند و بهانه به دست حکومت بدهد تا از زبان خاتمی آنها را متهم به براندازی و عدول از اصلاح طلبی نماید.
اما برخی از مخالفان دو آتیشه پیشین رئیس دولت اصلاحات و همدلان کنونی وی نگرانی از آلترنانیتو سازی از مخالفین توسط غرب ، گسترش تحریم های اقتصادی و افزایش امکان جنگ را به عنوان توجیه رای خاتمی بر شمرده اند.
صرف نظر از اینکه اساسا موضوعات فوق ربطی به رای دادن ندارد و توضیح این موضوع خارج از حوصله این مطلب است ، اما حتی اگر این عوامل را در نظر بگیریم باز برای توجیه رای خاتمی نا رسا هستند و یا دستکم اقدام خاتمی فاقد کارایی برای مواجه با این عوامل است.
آلترناتیو سازی از سوی غرب که چگونگی و اساس صحت آن مورد مناقشه است ،حتی اگر وجود داشته باشد ریشه اش را از نا امیدی نیرو های خواهان تغییر از اصلاح نظام می گیرد. ویژگی های انتخابات مجلس نهم و روند حاکم بر سیاستگزاری حاکمیت تشدید کننده این نا امیدی است لذا رای دادن خاتمی تاثیری در این روند ندارد. نیرو ها ی خواهان تغییر نظام هم در ایران و هم در خارج از کشور حضور دارند و بسیار فراتر از کسانی هستند که می کوشند با اتکاء به میدان داری غرب به براندازی حکومت ایران بپردازند. تفاوت موضع خاتمی و اصلاح طلبان نیز با جریانات مدافع تغییر و براندازی نیز روشن است و رای دادن خاتمی چیزی را در این میانه عوض نمی کند.
نا بسامانی و وخامت اوضاع اقتصادی کشور عمدتا متاثر از ندانم کاری و بی کفایتی حکومت و دولت است. در بیشترین برآورد نیز وزن تحریم های اقتصادی کمتر از نقش مشکلات ساختاری و تصمیم گیری حاکمان در اوضاع پریشان معیشتی مردم است. حال رای دادن در انتخاباتی که خروجی آن ادامه دهندگان سیاست های غلط اقتصادی موجود هستند ،فاقد معنا است.
جنگ محتمل به صورت حمله محدود نظامی به تاسیسات هسته ای و نظامی بوقوع می پیوندد .بن بست در مسیر مذاکرات اتمی و نا امیدی از تغییر سیاست های حکومت توسط فشار نیرو های داخلی می تواند شعله های جنگ را بیافروزد. وقتی اساسا خود مجلس در خصوص برنامه های هسته ای تصمیم گیر نیست ،گرایش غالب در افکار عمومی بر عدم شرکت در انتخابات است و اکثر اصلاح طلبان و رهبران جنبش سبز ار مردم خواسته اند که رای ندهند ،طبیعی است که رای دادن خاتمی آن هم به صورت یواشکی فاقد تاثیر است و حتی چه بسا رای دادن این چنینی خاتمی باعث نا امیدی از توان اصلاح طلبان برای تغییر وضع موجود شود و به نوبه خود پاره ای از تصمیم گیران خارجی را بسمت نا گزیری برخورد نظامی سوق دهد.
یکی از خطوط تبلیغاتی حاکمیت برای کشاندن مردم به پای صندوق های رای انداختن این ترس بود که اگر رای ندهید ،آمریکا حمله می کند! اما در واقع ارتباط مستقیم و مشخصی بین این دو وجود ندارد. پایان دادن به ماجراجویی هسته ای و ترمیم شکاف ملت – دولت در تحلیل آخر نقش بازدارنده در برابر حمله نظامی احتمالی را دارد.
در مجموع رای دادن خاتمی اتفاق مثبتی در صحنه سیاسی ایران بود و منجر می شود که شناخت از چهره های سیاسی و میزان انتظارات از آنها به واقعیت نزدیک گردد. خاتمی که رای داد به شخصیت واقعی او نزدیک تر است. آنهایی که انتظارات دیگری از وی دارند و به خصوص کسانی که چهره دیگری از خاتمی توصیف می کنند ،اشتباه کردند. خاتمی مشی متزلزل و نا پایداری در سیاست دارد و هر جا که به مرز نظام سیاسی و تقابل با رهبری نزدیک می شود ،سریع عقب نشینی می کند. او مدعی شد لوایح دوگانه اصلاح انتخابات مجلس و اختیارات ریاست جمهوری کف مطالبات وی است و در صورتی که شورای نگهبان آنها را تصویب نکند ، استعفاء می دهد. شورای نگهبان آنها را رد کرد ولی وی استعفا نداد. یا گفت انتخابات مخدوش مجلس هفتم را برگزار نمی کند، ولی کرد. او ظرفیت کنش سیاسی رادیکال را ندارد و به نظام جمهوری اسلامی معتقد است. او می خواهد فرزند فاضل آیت الله خمینی باقی بماند. او پروژه سیاسی مشخصی دارد که می خواهد بدون آنکه با رهبری در گیر شود در چارچوب نظام برخی از خواسته های مردم را به صورت تدریجی محقق گرداند. این راه به نظر نگارنده نه به دموکراسی ختم می شود و نه به پیشرفت کشور اما خاتمی اگر امکانی بدست آورد سعی می کند ضمن حفظ پایه های نظام خدمتی به مردم نیز بکند.
بنابراین هم برای خاتمی و هم برای جنبش دموکراسی خواهی مفید است تا جایگاه سیاسی وی روشن شود. خاتمی نمی تواند هم مدعی رهبر جنبش اصلاحات باشد و هم خود را یگانه منحی مردم معرفی بکند و هم بخواهد در هر انتخاباتی شرکت بکند و از ظرفیت اعتراضات خیابانی استفاده نکند. جمع کردن همه این نقش ها با هم ممکن نیست. جایگاه طبیعی خاتمی بین هاشمی رفسنجانی و میر حسین موسوی است تا پرچمدار اصلاحاتی باشد که می خواهد در چارچوب امکانات قانونی ، پذیرش محدودیت ها و رعایت خطوط قرمز خامنه ای عمل نماید. خاتمی به شهادت کارنامه اش نشان داده است که در وهله می کوشد بین مردم و حکومت آشتی بدهد اما اگر از انتخاب بین دو راهی نظام و مردم گریزی نباشد ، نهایتا جمهوری اسلامی را انتخاب می کند.
نیرو های خواهان تغییر و جوانان نیز می بایست درکی واقعی از او داشته باشند نه آنکه وی را آئینه آرزو های خود بپندارند. نقش اصلی در این میان را خود سید محمد خاتمی بر عهده دارد تا با پایان بخشیدن به رفتار نوسانی و پاندولی و کنار گذاشتن ادعای رهبری جنبش تغییرات ،عملکرد با ثباتی از خود نشان دهد و جایگاه اصلی خود در نقشه سیاسی ایران را مشخص سازد. هیچکس معترض رای دادن حسن خمینی و هاشمی رفسنجانی نشد برای اینکه اقتضاء بازی سیاسی آنها شرکت در انتخابات بود .
در این صورت ضمن اینکه خاتمی مانعی برای رویکرد های خواهان تغییرات رادیکال تر نخواهد شد بلکه به عنوان بخش میانه رو و خواهان رفورم نظام می تواند در گذار مسالمت آمیز به دموکراسی نقشی مثبت نیز داشته باشد. البته منتقدین و نیرو های بدنه جنبش دموکراسی خواهی نیز شایسته است از تخریب خاتمی خود داری کنند و حق وی در تعقیب پروژه سیاسی دلخواه خودش ر ا برسمیت بشناسند.
درباره نویسنده
در سال۱۳۵۲ در خانوادهای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگیام. به ورزش، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفهای را از نوجوانی شروع کردم. در سال ۱۳۷۰ در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسیترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزهها و آرزوهایم بخشید. ادامه...-
نوشتههای تازه
دستهها
آخرین دیدگاهها
اطلاعات