موازنه مثبت، راهی موثر برای حفظ سهم پنجاه درصدی در دریاچه خزر

در آستانه سفر پوتین به تهران و شروع به کار اجلاس کشورهای حوزه دریای خزر ، نگرانی ها پیرامون رژیم حقوق جدید دریای خزر بالا گرفته است که مبادا منافع ملی ایران در دریاچه خزر، هزینه ماجراجویی های هسته ای حاکمیت شود.
در این میان اظهار نظر احمدی نژاد در خصوص نبود هیچگونه محدودیتی برای افزایش روابط با روسیه، بر دلواپسی ها افزوده است.
پس از اینکه پوتین با درخواست سارکوزی برای تشدید سختگیری ها بر ایران مخالفت کرد و بر نبود مستندات محکم در زمینه انحراف برنامه های هسته ای ایران به سمت مسیر نظامی تاکید کرد و از اراده مقامات تهران برای رفع نگرانی های جامعه جهانی خبر داد ، محمود احمدی نژاد در اقدامی شیفته وار از اراده نظام برای توسعه همکاری با روسیه سخن گفت!
حال بیم آن می رود که این در باغ سبز نشان دادن ها تا جایی پیش رود که پیشنهاد دولت روسیه مبنی بر تقسیم مناطق زیر زمینی دریای خزر بر اساس خط اتصال ساحلی و در نظر گرفتن دریاچه به عنوان منطقه مشاع پذیرفته شود تا به گمان مصادر امور از تصویب تحریم های سنگین تر و به مخاطره افتادن بقاء حکومت جلوگیری شود.
اگر این اتفاق بیفتد، سهم ایران از نقاط زیر زمینی دریای خزر حداکثر ۱۳ درصد خواهد شد که فاقد منابع انرژی اعم از نفت خام و گاز طبیعی است.
روس ها در پیشنهاد دیگر طرحی را ارائه کرده اند که سهم ایران به شکل برابر با آذربایجان و ترکمنستان ۱۷ درصد خواهد شد. در این صورت هم باز کشور از منابع سوخت فسیلی بی نصیب خواهد ماند.
ایران زمانی می تواند از منابع انرژی شناخته شده در کف بزرگترین دریاچه دنیا برخوردار شود که بتواند حداقل صاحب بیست درصد قلمرو آن شود. در این حالت ایران می تواند مخزن انرژی البرز را تصاحب کند که بنا به برآورد های موجود سرشار از نفت و گاز است.
بحث پیرامون تدوین رژیم حقوقی جدید دریای خزر از سال ۲۰۰۲ شروع شد و تا کنون به دلیل اختلاف بر سر چگونگی تقسیم به سرانجام نرسیده است.
معاهده معتبر کنونی به قرار داد ۱۹۴۰ بین اتحاد جماهیر شوروی و دولت شاهنشاهی ایران بر می گردد که بر اساس قوانین بین المللی برای دولت روسیه و جمهوری های جدا شده از شوروی سابق و نظام جمهوری اسلامی ایران الزامی است.
در واقع این قضیه مانند آن است که دو نفر در ملکی شریک هستند یکی از آنها فوت می کند، در این حالت وراث فرد درگذشته از سهم شراکت وی بهره می برند نه اینکه کل ملک بین ورثه و شریک دیگر توزیع شود! روسیه، آذربایجان و ترکمنستان حکم ورثه شوروی سابق را دارند که باید سهم آن را بین خودشان تقسیم کنند.
بر اساس این قرار داد ، کنوانسیون و رژیم حقوق دریاهای آزاد بر دریای خزر صدق می کند. بنابراین دریای خزر پنجاه پنجاه بین شوروی سابق و ایران تقسیم شده است و هر کشور ۱۵ گره دریایی نیز مرز ساحلی دارد. البته به دلیل آنکه در آن زمان هنوز منابع انرژِی در دریاچه خزر مشخص نشده بود، قرارداد در این زمینه سکوت کرده است.
حال به نظر می رسد تکمیل و به روز کردن این معاهده مبنای خوبی برای تدوین رژیم حقوقی جدید است. پذیرش مشاع بودن دریاچه خطایی استراتژیک برای ایران است. چون ایران به لحاظ ناوگان دریایی ضعیف است و جز کشتی های قدیمی و فرسوده ماهیگیری چیزی ندارد، لذا این وضعیت به نفع روسیه و قزاقستان می شود که سیستم ماهیگیری پیشرفته صنعتی و ناوگان دریای مجهزی دارند وبا توجه به برخورداری آنها از سلاح های هسته ای به راحتی می توانند تا آب های ساحلی ایران به جلو بیایند و امنیت کشور را به خطر بیندازند.
هر گونه عقب نشینی از این معاهده و واگذار کردن سهم پنجاه درصدی ایران به معنای قرارداد ترکمنچای دیگری خواهد بود با این تفاوت که این بار بدون هرگونه جنگی ، این رویداد ننگین فقط به عنوان پیشکشی به دولتمردان روسیه برای جلب حمایت آنها در منازعه هسته ای به وقوع خواهد پیوست.
از سوی دیگر چون این اتفاق به معنای تغییر مرز ها و تمامیت ارضی کشور است، اولا ملت ایران چنین حقی را به حکومت نداده است، لذا باید آن را به رفراندوم عمومی گذاشت. بر طبق قانون اساسی حفظ تمامیت ارضی از وظایف سلب ناشدنی حکومت است. حتی اگر این مسئله در قالب تغییر مرز ها نیز مطرح شود،باز نیازمند تصویب ۵/۴ نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی است و دولت نمی تواند راسا در این زمینه اقدام کند.
اگرچه نمایندگان مجلس تا کنون اعلام کرده اند که از سهم بیست درصد کوتاه نمی آیند اما این نیز کافی نیست و نباید قدمی از حق مسلم مردم ایران در تملک پنجاه درصد دریاچه خزر کوتاه بیایند.
به نظر می رسد درست بر عکس سیاست نگاه به شرق تصمیم گیران اصلی در جمهوری اسلامی ، اتخاذ راهکار موازنه مثبت و بهره گیری از فشار آمریکا در مقابل زور گویی روسیه ابزاری موثر در حفظ منافع ایران در دریاچه خزر باشد.
اتکا به ریسمان سست روسیه تا کنون جز شکست برای ایران ارمغانی نداشته است. فقط روس ها از کارت ایران در جهت منافع خود استفاده کرده اند. همانگونه که روس ها اتمام پروژه نیروگاه اتمی بوشهر را زمین گذاشتند و با دو قطعنامه تحریم نیز مخالفتی نکردند ، حتی با فرض پذیرش رژیم حقوقی مورد نظر آنها در محدوده آبی خزر، باز تضمینی وجود ندارد که آنها پایگاهی برای حفظ جمهوری اسلامی و جلوگیری از تشدید مجازات ها شوند.
تداوم بحران و روشن نشدن تکلیف ماجرا اعم از سازش یا برخورد با حکومت ایران، بهترین حالت برای روس ها است که بدینوسیله می توانند از ایران و غرب امتیاز بگیرند.
اگر تنش زدایی و عادی سازی روابط با آمریکا جایگزین گره زدن سرنوشت به روسیه شود، به مراتب ظرفیت بیشتر و موثر تری برای حفظ حقوق ایران در دریاچه خزر وجود خواهد داشت. بخصوص که قد علم کردن آذربایجان و چشم دوختن آن به حوزه انرژی البرز مبتنی بر حمایت آمریکا است.
در واقع بخش عمده این مشکلات هزینه ای است که ایران به خاطر مشکلات با آمریکا می دهد. به بیان بهتر، بهای گزافی است که حاکمیت از کیسه ملت و میهن می پردازد.
به هر حال مقامات جمهوری اسلامی در آزمونی دیگر قرار گرفته اند تا عیار دعاوی ملی گرایانه آنها روشن شود. آیا آنها پادشاهان بی کفایت قاجار را رو سفید خواهند کرد؟ و بدون هیچگونه جنگ و مقاومتی، منافع استراتژیک و ژئوپلوتیک ایران را دو دستی تقدیم کشوری خواهند کرد که خشن ترین و بد ترین رفتار را در طول تاریخ چند صد ساله اخیر با میهن داشته است ؟ و همچنین در صحنه عمل معلوم خواهد شد که وقتی می گویند: “به خاطر حقوق مردم ایران حاضر نیستند سر سوزنی از استفاده از انرژی هسته ای کوتاه بیایند”، چه میزان درست است و ملی گرایی و منافع ملی در سیاست هسته ای جمهوری اسلامی ارزشی حقیقی دارند یا در برخوردی ابزاری مورد سوء استفاده قرار می گیرند.
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۲۴/۰۷/۱۳۸۶

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.