بند زنی کاسه ترک خورده قدرت

رسانه های راست افراطی و اصول گرا در روز های پایانی امسال سعی کردند سالگرد درگذشت مرحوم سید احمد خمینی را به فرصتی برای بازسازی مشروعیت آقای خامنه ا ی تبدیل کنند. اوج گیری اعتراضات پسا انتخاباتی و اعمال خشونت لجام گسیخته حاکمیت در سرکوب خونین تجمعات مسالمت آمیز مردم تیر خلاص را بر بحران مشروعیت رهبری آقای خامنه ای زد که از همان ابتدا بر پایه های سستی استوار شده بود. خیزش دوباره اعتراضات و همراهی چشمگیر و پر رنگ آیت الله منتظری با مطالبات و خواسته های معترضین ،بار دیگر حقانیت و شایستگی وی را در سطحی فراگیر متبلور ساخت. مطرح شدن گسترده آیت الله منتظری و ارتفاع گرفتن پژواک شعار مرگ بر دیکتاتور ، پایه های اقتدار پوشالی رهبری وی را به شدت لرزاند. پایه های بنای رهبری وی از ابتدا بر اساس فریب و دروغ شکل گرفت و سپس با تکیه بر زور ، تزویر و تطمیع تداوم یافت.
اگر چه سابقه نسبتا بهتر وی در مقایسه با دیگر صاحب منصبان بلند مرتبه نظام در دهه شصت ،امیدواری هایی را در ابتدای دوران رهبری وی برانگیخت واز همین منظر انتظار می رفت که وی مسیر اعتدال و میانه روی را خواهد پیمود و به تندروی ها ،فضای بسته سیاسی و ستم ها پایان خواهد داد. اما خیلی زود معلوم شد که امید عافیت از وی پندار باطلی بود و ردای کریه استبداد این بار بر قامت خرد وی جای گرفته است . البته چنین روندی ریشه در ذات قدرت مطلقه دارد که هر کسی را آلوده فساد می کند. او هم به مانند همه مستبدین راه تداوم بقایش را در شکستن قلم ها ،بریدن زبان های سرخ ، اذیت و آزار آزادگان و بسط اختناق جستجو کرد.
حضور آیت الله منتظری در همه این سال ها چون خاری در گلوی او بود و وی که بیش از دیگران از فقدان صلاحیتش برای قرار گرفتن در منصب ولایت فقیه آگاه بود، همه سال های قبل ازدرگذشت آیت الله منتظری را با کابوس ظهور مجدد این مرجع آزاده گذراند. این کابوس در نه ماه گذشته و پس از فوران بغض های فرو خورده ملت بیشتر شد چرا که حقانیت اعتراضات و مشی سیاسی و اعتقادی آیت الله منتظری تلالو گسترده ای پیدا کرد. موقعیت اجتماعی ایشان چنان ارتقاء پیدا کرده بود که مورد احترام طیف وسیع و متنوعی از نیروها و علائق سیاسی و اجتماعی قرار داشت.
تشییع جنازه با شکوه و تاریخی فقیه عالیقدر پاسخ کوبنده ای بود بر تمامی تخریب ها ،ناجوانمردی ها ،تحریف تاریخ ها و هتاکی هایی که شیفتگان قدرت انحصاری و عمله استبداد دینی بر علیه این روحانی شریف انجام دادند. پیکان اصلی حملات در مراسم آن تشییع جنازه دوران ساز علیه مستبدی بود که دین و شرع را ابزار دنیا طلبی و خودکامگی اش کرده است و بر عکس از روحانی تجلیل کردند که تا پایان عمرش در کنا ر مردم ماند و اسیر هوی وهوس و شیرین و چرب دنیا نشد.
شرکت خانواده آیت الله خمینی در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری و حمایت آنها از جنبش سبز دیگر عاملی بود که وجود شکاف بین منسوبان آیت الله خمینی و خامنه ای را برجسته ساخت وبدنترتیب ضربه دیگری بر مشروعیت ادعایی رهبری زد.
آقای خامنه ای به حکم تصادف در مجلس خبرگان برای تصدی رهبری انتخاب شد وقتی پیشنهادات اولیه ای چون انتخاب آیت الله گلپایگانی و تشکیل شورای رهبری رای نیاورد و نمایندگان در استیصال قرار داشتند با میدان داری آقای هاشمی رفسنجانی وی را برگزیدند. این انتخاب در حالی صورت گرفت که عمده نمایندگان می دانستند که آیت الله خمینی نظر چندان مساعدی به وی نداشت و حتی برخی از آنها وی را در ضدیت با خط امام می دانستند. آقای خامنه ای جزو معدود مقامات بلند پایه نظام بود که به شکل علنی مورد عتاب آیت الله خمینی قرار گرفت. وی همچنین نه تنها مرجع نبود بلکه کیفیت پایین دانش فقهی وی اجازه نمی داد تا وی آیت الله خطاب گردد. آنچه دراین میان به تردید ها پایان داد شهادت مرحوم احمد خمینی بود که مدعی شد:” پدرش هنگام دیدن تصاویر بازدید آقای خامنه ای از کره شمالی در هنگام ریاست جمهوری اش بر پرده تلوزیون گفته است وی شایسته ترین فرد برای رهبری آینده جمهوری اسلامی است”. البته این ادعا بر خلاف وصیتنامه آیت الله خمینی بود که انتساب سخنان به وی را فقط مشروط به سخنرانی ها و مکتوبات علنی منتشر شده وی از رسانه های عمومی و بالاخص صداو سیما کرده بود.
بنابراین چنین تصدیقی از مدارک اصلی شایستگی وی به شمار می رفت. اما سید احمد خمینی به مرور تغییر موضع داد و برخوردی انتقادی را در پیش گرفت و حتی به شکل علنی از سیاست های حکومتی انتقاد کرد. برخی از نزدیکان وی بیان داشته اند که وی نسبت به برخوردش با آیت الله منتظری دچار پشیمانی شده است. مرگ مشکوک سید احمد ،ادعاها پیرامون مسئله دار شدن وی به خامنه ای و تجدید نظر در مواضع پیشینش را تشدید کرد.
وقایع بعد از انتخابات باعث شد تا مجددا این بحث فعال گردد. تا جایی که آقای عیسی ولایی از اعضاء مجمع روحانیون مبارز مدعی شده است که سید احمد خمینی در مراسم ختمی که آیت الله منتظری نیز حضور داشته است، به وی گفته می خواستم بروم و بر دست این مرد شریف بوسه بزنم اما دیدم مردم در مورد من چه قضاوتی خواهند کرد که یک روز رنجنامه را منتشر کردم و حال از وی تجلیل می کنم ،لذا منصرف شدم! فرو ریخته شدن اقتدار کاذب رهبری و تضعیف دستگاه سرکوب باعث شد تا عده ای دیگر از دوستان سید احمد نیز از لاک وحشت بیرون بیایند و ادعاهای مشابهی انجام دهند که وی از نوشتن رنج نامه و اقداماتش که منجر به برکناری آیت الله منتظری شد ، پشیمان گشته بود. در دوران قتل های زنجیره ای ، نیازی رئیس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح د رملاقات با سید حسن خمینی مدعی شد که برخی از متهمان اعتراف کرده اند که به دستور سعید امامی پدرش را به قتل رسانده اند. حتی مدارکی از صفحات بازجویی سعید امامی نیز از سوی عده ای انتشار یافت که دلایل و چگونگی قتل وی را توضیح داده بود.
حال مدافعان و ارتزاق کنندگان از رهبری خامنه ای می کوشند تا اینگونه القا کنند که سید احمد خمینی تا پایان عمر تسلیم ومطیع وی بوده است و شایستگی ایشان برای رهبری را قبول داشته است. در این میان بیت رهبری به صحنه آمده است و پس از ۱۵ سال از درگذشت وی خاطرات ناگفته اش را در این خصوص منتشر می سازد و یا افراد بریده از جریان چپ چون رحیمیان و سید حمید روحانی را به صحنه آورده اند و یا افراد هئیت موتلفه تا از ولایت پذیری سید احمد خمینی داد سخن سر دهند.
این برخودهای انفعالی کاملا نشان می دهد دست حضرات خالی است که این معدود افراد بعد از پانزده سال تازه این خاطرات به یاد شان امده است. از طرف دیگر کاملا معلوم است که نقطه ضعفی وجود دارد که به این مسائل می پردازند و گرنه ولی فقیهی که به زعم آنها نطفه ولایتش در آسمان ها بسته شده است چه نیازی به تایید فردی دارند که پانزده سال از مرگ وی گذشته است.!
در اصل این کوشش ها تلاش های نافرجامی است تا شکاف بین سید احمد خمینی با رهبری را مخفی کنند و ادعا کنند که هیچ فاصله ای بین امام و بیتش با رهبری وجود نداشته است و در اصل سید حسن دچار انحراف شده و گام در راه خطای سید حسین خمینی گذاشته شده است! مصاحبه های متعدد رسانه های افراطی و وارد کردن خود رهبری به صحنه در واقع آسیب پذیری وی را روشن می سازند.
در این میان بار دیگر به تخریب آیت الله منتظری پرداخته اند. اما این برخورد ها نتیجه بر عکس می دهد و هم بر حقانیت بیشتر آیت الله منتظری می افزاید . چنین واکنش های انفعالی و هراس آلود به جای آنکه بر چهره درخشان ایشان غباری بیفکند ،غصبی بودن جایگاه ولی فقیه کنونی را عریان تر می سازد.
در شرایطی که خانواده امام ساکت است و اکثر یاران و نزدیکان سید احمد خمینی نظرات تریبون های رسمی حکومت را تایید نمی کنند ،بدیهی است اکتفا به سخنان معدود افرادی که برخی از آنها در زمان حیات سید احمد خمینی رابطه خوبی با وی نداشتند ،فرجام متضاد با خواسته صاحبان قدرت را در پی دارد و بیشتر شکاف بین آیت الله خمینی و منسوبانش با آقای خامنه ای را متمایز می سازد. البته مشابهت با آیت الله خمینی فقط در خانواده ایشان تا حدودی صبغه نظری دارد اما در خصوص دیگران تجانس به ایشان متاثر از روابط شخصی است و گر نه به لحاظ عقیدتی ، مواضع و خط فکر آقای خامنه ای در مقایسه با نظرات کنونی چهره های شاخص خط امام نزدیک تر به دیدگاه های بنیانگذار جمهوری اسلامی است.
افرادی که در دوره رهبری آقای خامنه ای از جمله سید احمد خمینی خانه نشین شدند کسانی بودند که از نزدیکان و افراد مورد اعتماد آیت الله خمینی بودند. به مرور زمان برخی از آنها دیگاه های شان تحول یافت و امروز اگر چه به لحاظ تاریخی از معتمدین و افراد مورد وثوق وی بودند ولی مواضع امروز شان با نوع نظرات آیت الله خمینی تفاوت بارز دارد.
بنا به شواهد بسیار سید احمد خمینی در اواخر عمرش نسبت به عملکرد آقای خامنه ای نظر منفی داشت و این مسئله در سخنرانی منتشر شده در نشریه امید جوان کاملا مشخص است. وی از طرقی هم تلاش نمود تا روابطش با آیت الله منتظری را ترمیم نماید. وقایع بعد از فوت پدرش آنگونه که می خواست پیش نرفت و او به مرور از موضع اولیه اش در پشتیبانی از رهبری آقای خامنه ای فاصله گرفت.
این حقیقت را نمی توان با تحریف تاریخ پوشاند و این تقلا ها بیشتر بنای معیوب رهبری آقای خامنه ای را آشکار می سازد که از ابتدا صلاحیت این منصب را نداشت . گذشت زمان روشن ساخت که حق با آیت الله منتظری بود که به درستی ریشه انحراف را تشخیص داده بود . اینک فقدان مشروعیت رهبری خامنه ای چنان عیان شده است که وی با اتکا به معدودی روحانی که مصداق بارز آخوند های درباری هستند و نیروهای نظامی و امنیتی کار را به پیش می برد و هر شب با کابوس فروپاشی نهایی عمارت دروغینش دست و پنجه نرم می کند. تحریف تاریخ و نشان دادن اینکه رهبری وی از ابتدا مورد حمایت همگانی بوده است، نشانه ای است از اوج گرفتن ترس ها و هراس های وی که در بین اصحاب انقلاب و موسسین نظام جمهوری اسلامی تنها تر از همیشه شده است وفقط به معجزه مشت آهنین و فریبکاری دلخوش کرده است تا شاید جعل واقعیات و وحشت پراکنی بتواند کاسه چینی ترک خورده قدرت اش را بند زنی کند.
این مطلب در تاریخ ۲۹/۱۲/۱۳۸۸ در سایت جرس منتشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.