نسبت چهارشنبه سوری و شرع

انتشار فتوی آقای خامنه ای در مورد حرمت چهارشنبه سوری بار دیگر تقابل مذهب و ملیت را برجسته ساخت. وی این بار بر خلاف نظر هفت سال پیشش این مراسم باستانی را فاقد مبنای شرعی معرفی کرد. همزمان سه روحانی غیر معروف درحوزه و از حامیان رهبری و دولت احمدی نژاد که یکی از آنها از جدید الورودان به سلک مرجعیت است بیان داشته اند :
مراسم چهارشنبه آخر سال، علاوه بر اینکه مبنای شرعی ندارد، نوعی آتش پرستی است و خواندن اشعاری مانند ‘زردی من از تو و سرخی تو از من’ مصداق حاجت خواستن از آتش است.”
اگر چه اظهار نظراتی از این دست از سوی برخی از روحانیون و بنیاد گرایان مذهبی امر تازه ای نیست و همواره جریانی بوده است که در تلاشی ناکام ، اعتلا و تداوم بقای اسلام را در نفی عنصر ایرانیت و پیراستن مراسم و جشن های عمومی از مظاهر غیر اسلامی دنبال کرده است. اما برجسته کردن این مواضع در امسال بخشی از مجموعه سیاست های بازدارنده و تهاجمی حاکمیت است که می کوشد در این روز خجسته که به قول مهندس موسوی جشنواره نور بر علیه تاریکی را پدیدار می سازد، تحرک اعتراضی جنبش سبز را مهار و سرکوب نماید.
اما اگر از وجه سیاسی ماجرا بگذریم آیا واقعا بین مراسم چهارشنبه سوری و شرع منافات و تعارض وجود دارد؟ یا این تعارض ناشی از بینش مذهبی خاص این افراد است که نسبتی با موقعیت آنها در قدرت و ایدئولوژی بنیاد گرای شان دارد؟
آقای خامنه ای در جایی این سنت باستانی را غیر عقلانی و در موعدی دیگر به دلیل فقدان مبنای شرعی، مستلزم ضرر و فساد زیاد می داند. سخن وی تا اینجا درست است که چهارشنبه سوری مبنای شرعی ندارد اما نتیجه گیری اش غلط است. قرار نیست چهارشنبه سوری مبنای شرعی داشته باشد چون از دل مفاهیم مذهبی برنخواسته است و مبنای ملی و باستانی دارد و قرن ها قبل از طلوع اسلام وجود داشته است.
چهارشنبه سوری در دوران اساطیری ایران ریشه دارد. بر مبنای افسانه های کهن سیاوش مظلومانه در اخرین چهارشنبه سال به کام مرگ فرو رفت. از این رو ایرانیان در چهارشنبه پایانی سال با بر پا داشتن آتش ،یاد او را گرامی می داشتند. بعد ها از آنجاییکه در آئین زرتشت گریه و مویه بر مردگان جایز نبود لذا این مراسم به شادی تحول یافت و ایرانیان هر سال به یاد سیاوش و برای تاکید بر پاکی او از روی آتش می پریدند. در واقع با پریدن از روی آتش، درد و رنج خود را به آن‌ چه علاوه بر ویژگی هایی چون حرارت و بر افروختگی ، پاک‌کننده است، می‌سپارند و به‌ جای آن سرخی (شادابی و تن ‌درستی) را از اخگرهای سرکش و سوزنده‌ آتش می‌گیرند. آتش در اینجا فقط وجه سمبلیک دارد و آنگونه که به غلط مرحوم مطهری و برخی دیگر از روحانیون تصور کرده اند ارتباطی با آتش پرستی ندارد.
این سخن عبثی است که بخواهیم فایده مندی هر چیز را صرفا بر مبنای وجاهت شرعی قرار دهیم. ملیت و مذهب تعارض ذاتی ندارند و رابطه بین آنها بستگی به نوع نگاه و انتظارات از این دو مقوله دارد. در دیدگاه کسانی که هویت یک ملت را تنها از یک منبع استخراج می کنند بدیهی است که این دو با هم قابل جمع نیستند. ولی اگر هویت را محصول تعامل و امتزاج منابع گوناگونی چون ملیت ، مذهب ، داد و ستد های فرهنگی با دیگر جوامع، زبان و قومیت بدانیم. آنگاه همزیستی بین این دو مقدور است و هیچکدام حالت دسته بالا را پیدا نمی کند بلکه مکمل یکدیگر در معنا بخشیدن به زندگی افراد و ملاط چسبندگی اعضاء جامعه هستند. بدینرتیب این مسئله دلیل نمی شود تا بین شرع و مناسبت های ملی چون چهارشنبه سوری تعارض قائل شویم. چنین سخنی مقبول و پذیرفتنی نیست که بخواهیم مطلوبیت همه چیز را در درون ساختار مذهب و مستفاد از مبانی آن بجوئیم. البته این نظر تام گرایانه از مشخصه های بارز گرایش های افراطی از مذهب و اسلام طالبانی است که بر هر امر غیر مذهبی خط بطلان می کشند و می پندارند که با اضمحلال رسوم و نشانه های غیر اسلامی و گسست جوامع مسلمان از تاریخ قبل از اسلام شان می توانند جامعه ای خداپسند و ناب را تشکیل دهند.
از فقه نباید انتظار داشت که پاسخگوی همه چیز باشد به عبارت دیگر از فقیهان نباید هر سئوالی را پرسید و آنها هم نباید این تصور را داشته باشند که باید تکلیف همه امور را مشخص کنند. چهارچوب شرع ، محدوده مشخصی را در بر می گیرد که با آن تناسب دارد. تازه فقه بخشی از این چهارچوب است و معادل با تمامی آن نیست. بنابراین بر مبنای عقل متعارف زمانه کشیدن پای شرع و فقیهان پیرامون اظها رنظر در مورد حرمت و یا فایده مندی مراسمی چون چهارشنبه صوری از اساس کار غلطی است.
از سوی دیگر بخشی از جامعه ایران به مذهب و دیانت اعتقادی ندارند و بخشی نیز مسلمان نیستند لذا حقوق بشر و اصل آزادی مذهب حکم می کند که داوری در این امور را به خود مردم واگذار کرد و بر مبنای اجتهاد خاصی از علما برای کل جامعه و نهاد های عمومی و دولتی تعیین تکلیف نکرد.
اما جدا از دلایل عقلانی و منطقی در رد این مدعا، آراء و افکار متفکران اسلامی و مبانی فقهی نیز مهر بطلان بر جبین این مدعای حیرت آور می زند.
شماری از احکام اسلامی امضایی هستند یعنی بر خلاف احکام تاسیسی قبل از ظهور اسلام وجود داشته اند و اسلام آنها را تایید کرده است. بدیهی است که این احکام مربوط به فرهنگ اعراب پیش از اسلام بودند چون محیط و مکان نزول آیات قرآن در آن جامعه بود لذا عناصری از فرهنگ عرب توانستند در زمره احکام امضایی در بیایند ( مانند مهریه). می توان تصور کرد که اگر قرآن در مکان دیگری و در فرهنگ متفاوتی نازل می شد آنگاه چه بسا برخی از عناصر فرهنگی آن جامعه به شکل احکام امضایی اسلام در می آمدند. لذا اسلام از همان آغاز تنظیم مناسبات اجتماعی و آداب و رسوم مردم را محدود به گزاره های برخاسته از دین مبین اسلام نکرد و همچنین قائل به گسست کامل با گذشته نبود بلکه عناصر مطلوب فرهنگ پیشین جامعه را برگزید و با توجه به تعالیم اسلامی روحی جدید در آن جاری ساخت.
این نوع برخورد و مبنای شکل گیری احکام امضایی را می توان به مثابه یک اصل در نظر گرفت و عناصر فرهنگی در دیگر جوامع را به شرط آنکه در تعارض با آموزه های اصلی اسلام نباشند ، مورد تایید قرار داد. بنابراین بر طبق سیره نبوی و منطق قرآنی نمی توان مطلوبیت هر امری را منوط به داشتن پایه ای در شرع و یا مستفاد از آن کرد.
ثانیا در فقه شیعه شماری از مسائل در منطقه الفراق شرع قرار می گیرند. بعنی اساسا شرع نسبتی با این مسائل چه به صورت نفی و یا ایجابی برقرار نمی کند. نه آنها را تایید می کند و نه دست رد بر سینه آنها می زند. اساسا ارزیابی آنها از قلمرو شرع بیرون است و اصول اسلامی مدخلیتی برای داوری پیرامون این موضوعات ندارد. بر مبنای قواعد شناخته شده شرعی اظهار نظر پیرامون این حوزه در قلمرو عقل متعارف زمانه قرار می گیرد. چهارشنبه صوری و مراسمی از این دست در این میدان قرار می گیرند که ممکن است برخی از آنها پیش از تولد اسلام وجود داشته اند و برخی از آنها هم امکان دارد بعد از اسلام به منصه ظهور برسند.
اما تطابق شرع و عقل دیگر قاعده ای است که ممکن است عده ای مراسمی چون چهارشنبه صوری را فاقد مبنای عقلانی بدانند و بعد نتیجه گیری کنند چون عقلی نیست پس وجاهت شرعی نیز ندارد.
در پاسخ اولا باید گفت این مراسم که جزو سنت های یک ملت به شمار می روند در ذات خود موضوعاتی فرا عقلی هستند و به مانند مناسک و عبادات مذهبی ، نمی توان آنها را بر پایه ملاک های عقلانی سنجید. انسان ها تحت تاثیر احساسات شان بدین مراسم می پیوندند نه بر اساس حسابگری منافع و مقایسه سود و زیان. مراسمی چون چهارشنبه سوری در منطقه الفراغ شرع و عقل فرا می گیرند. نمی توان بر مبنای عقلانیت ابزاری و یا بر مبنای دیدگاه اصالت تجربه ( پوزیوستی) منفعت های عینی از انجام مراسم چهارشنبه صوری استخراج کرد اما تبعات و نتایج آن می تواند توجیهی عقلانی را به همراه داشته باشد.
این مراسم با خلق شادی و نشاط ،روحیه افراد و توانایی های درونی آنها را بهبود می بخشد و همچنین کارکردی وحدت بخش در جامعه دارد. پیر و جوان، زن و مرد ، مذهبی و غیر مذهبی ، حکومتی و اپوزیسیون ، ترک ، کرد، عرب ، بلوچ و فارس و همه گرایش های گوناگون اعتقادی و سیاسی در این روز جمع می شوند. این خصوصیت همبستگی ملی را ارتقاء می دهد و به نوبه خود باعث تقویت منافع ملی و امنیت عمومی می شود. از منظری دیگر چنین مراسمی از بهترین مجاری بروز احساسات هستند. همه جوامع نیاز به ابراز احساسات به طور آشکارا در پدیده هایی چون مراسم و نمایش های جمعی دارند.
اساسا برخی از آئین های سنتی و باستانی در دنیای امروز ریشه در دوران طفولیت بشر و خرافات دارند که هنوز دوره عقلانیت شکوفا نشده بود. اما به مرور زمان این آئین ها تحول یافتند و بسته به نیاز هر عصر قالب جدیدی یافتند. نمونه ای از چنین آئین های تحول یافته مراسم هالوین است که ابتدا حالت خرافی داشت و افراد برای رهایی از ارواح مردگان ، سر و صدا راه می انداختند و لباس های ترسناک می پوشیدند. مسیحیت در دوره های بعد به آن چهره مذهبی وعبادی بخشید و سرانجام در دنیای امروز به فرصتی برای شادی و تفریح مردم غرب و بخصوص جوانان تحول یافته است.
البته چهارشنبه سوری از ابتدا پایه منطقی ،درست و عیر خرافی داشته است و امروز نیز می توان از آن بگونه ای استفاده کرد که دستاورد های عقلانی داشته باشد.
ترقه پرتاب کردن ،انفجار ها و استفاده از مواد اشتعال زا ربطی به اصل چهارشبه صوری و سنت تاریخی آن ندارد. و رفتار های افراطی که در سالیان پیش به راه افتاده و منجر به سلب آرامش مردم شده است ، انحراف از چهارشنبه صوری است. به جای نفی این مراسم باید کوشید تا خانواده ها و جوانان را اقناع کرد که به نحو متعارف از آتش بازی استفاده کنند که منجر به صدمات جانی و آسیب رسیدن به سلامت و اموال مردم نگردد.
مربوط کردن پریدن از روی آتش و یا گفتن سرخی تو از من و زردی من از تو به خرافه گویی و آتش پرستی از دیگر مغالطه ها است تا توامان به لحاظ عقلانی و شرعی این مراسم نفی گردد.
در اینجا آتش صرفا یک سمبل است و در مقام پرستش قرار نمی گیرد. در نگاه توحیدی همه چیز مخلوق خداوند است و توجه به همه امور نهایتا بر اساس علت طولی به خداوند بر می گردد. همانگونه که در مراسم حج و در حین عمل طواف به دور خانه کعبه که یک بنای ساخته شده توسط بشر است ، هفت دور چرخ زده می شود و یا حاجیان بر حجر الاسود بوسه می زنند ، دلیل بر توجه قرار دادن غیر خدا نمی شود ، جایگاه آتش در چهارشنبه صوری نیز حکم مشابهی دارد.
عده ای ممکن است استدلال کنند که چون این آئین منجر به تقویت دین زرتشت می شود لذا برای اسلام مضر است. چنین ادعایی نیز به دلایلی صادق نیست. اولا چهارشنبه سوری پیش از دین زرتشت نیز در ایران زمین وجود داشته است. اما حتی اگر فرض کنیم که این سنت جزو شعائر دین زرتشت است باز مشمول اصل تکوین احکام امضایی می شود. احکام و شعائر اسلام حالت ناب و یکپارچه ای ندارد که به تمامی از قران و دیگر منابع شرعی مستفاد شده باشد. برخی از آنان از مذاهب قدیمی گرفته شده اند. می توان با استفاده از عقل متعارف زمانه تفسیری از شرع را مورد توجه قرار داد که استفاده از شعائر دیگر ادیان و فرهنگ ها از جمله دین زرتشت را به شرط اینکه تعارض با اصول پایه ای اسلام نداشته باشد ،جایز دانست.
مرتبط بودن شعائر مذهبی با فرهنگ جوامع دیگر محوری است که یکسان سازی مذهبی جوامع را مورد چالش جدی قرار می دهد. کافی است نگاهی به کشور های مختلف مسلمان داشته باشیم. شکل و نوع شعائر مذهبی در این جوامع متفاوت است و تابعی از ویژگی های فرهنگی آنان است. نوع حجاب در عربستان با لبنان و مراکش متفاوت است. مراسم عید فطر در اندونزی و قطر با هم تفاوت دارد و همه این تمایزات بر می گردد به اینکه روبنا و ظاهر شعائر مذهبی و ملی حالت تحول یابنده و دینامیک دارد و متغیری از عوامل گوناگون از جمله فرهنگ ،زبان، عقل متعارف زمانه و خصوصیات اقلیمی است.
بنابراین در مجموع بین ملیت و مذهب تعارض ذاتی وجود ندارد. مناسک و احکام مذهبی در خلا شکل نمی گیرند بلکه در ارتباط متقابل با فرهنگ و مقتضیات زمانی و مکانی شکل گرفته و دگردیسی می یابند.
چهارشنبه سوری از آنجاییکه یک مناسبت ملی است مبنای غیر شرعی دارد و در منطقه الفراغ شرع قرار می گیرد اما تعارضی با شرع ندارد. مزیت ها وفوائد آن به شرط اجتناب از انفجار ها و رفتار های غیر معقول کارکرد های عقلانی دارد. همچنین دامنه شمول آن گسترده تر از مذهب است و همه ایرانی ها با گرایش های مختلف عقیدتی و خداناباوران را نیز در بر می گیرد. حفظ و تکریم این سنت دیرینه باستانی ،هویت ملی ما را تحکیم می کند که به نوبه خود تاثیرات مثبتی بر روی هویت مذهبی نیز دارد البته به شرط آنکه هویت مذهبی را به صورت مطلق گرایانه و در تقابل با ملیت تعریف نکنیم.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.