ماجرای شهرام امیری منازعه جدیدی را بین ایران و آمریکا گشود . این بار نهاد های امنیتی طرفین هستند که روبه روی هم صف آرایی کرده اند. از یک طرف سیا می کوشد تا خود را برنده میدان نشان دهد که به اهداف مورد نظر از این پروژه جاسوسی رسیده است و از سوی دیگر وزارت اطلاعات ایران می خواهد جبران مافات کرده و با اعلام پیروزی دیپلماتیک پاتک لازم را بزند. اما جدا از دو بازیگر عمده،موضوع ابعاد جهانی نیز پیدا کرده است . از دید عده ای روشن شدن این پرونده دروازه ای برای فهم واقعیت پرونده هسته ای ایران به شمار می آید. کسانی که فعالیت های سیا را دنبال می کنند سرنوشت این ماجرا را محکی برای ارزیابی توان این سازمان عظیم اطلاعاتی ارزیابی می کنند که آیا نهایتا برنده از این بحران بیرون می آید یا بر عکس مهارت اطلاعاتی آن در برابر نیروهای امنیتی ایران رنگ می بازد و یا آسیب پذیری خود را در مواجهه با یک پناهجوی متزلزل نشان می دهد.
بی شک این رویداد پس از کشف و اخراج جاسوس های روسی از واشنگتن دوباره تب و تب ماجراهای جاسوسی را بالا برد که برای مدتی فروکش کرده بود.این رویداد همچنین اهمیت اطلاعات و ضد اطلاعات و به خصوص عملیات جاسوسى توسط افراد در شکل دادن به کشمکش هاى ژئوپلتیک بین قدرت هاى رقیب و کشورهاى متخاصم را نشان می دهد.
مجموعه اطلاعاتی که تا کنون ا زدو سوی این میدان ارائه شده است تصویر روشنی از واقعیت این پرونده ارائه نمی دهد و ابهامات و سئوالات پاسخ نیافته ای وجود دارد که در مجموع این مسئله را پیچیده می سازد. رمز گشایی این پرونده روشن کننده بخشی از زوایای پنهان برنامه هسته ای ایران است و در عین حال میزان نفوذ شبکه جاسوسی سیا در عمق اطلاعات محرمانه نظام حمهوری اسلامی را نیز مشخص می سازد. نظامی که تمامی مخالفان خود را به وابستگی به سازمان های جاسوسی غرب محکوم می کند و خود را مظهر تمام عیار دفاع از استقلال کشور می پندارد اینک در وضعیتی قرار گرفته است که ادعا می شود جاسوس های آمریکایی در بخش های حساسش ورود پیدا کرده اند. امری که ممکن است علاوه بر بخش های هسته ای در دیگر قسمت ها و نهاد های نظامی و امنیتی نیز وجود داشته باشد.
ماجرا از روز یکشنبه دهم خرداد ۱۳۸۸ شروع شد که امیری تهران را به مقصد جده ترک کرد و پس از سه روز ناپدید شد. وی در آخرین تماس تلفنی با خانواده اش مدعی شده بود که” مأموران سعودی هنگام ورود به جده بیش از زائرین دیگر از او پرسوجو کردهاند.”
دو ماه بعد وقتی منوچهر متکی سفیر عربستان در تهران را احضار کرد و به وی متذکر شد که ایران از نحوه برخورد عربستان با زائران انتقاد دارد و تلویحا تهدید کرد که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند ایران در اعزام زائران به حرمین شریفین بازنگری خواهد کرد، کمتر کسی فکر می کرد که منظور اصلی وی ناپدید شدن شهرام امیری بوده است.
شرق الاوسط برای اولین بار در مهر ماه ۱۳۸۸ ماجرای گم شدن امیری را فاش کرد. این روزنامه مدعی شد که منوچهر متکی در سفر به نیویورک یک یادداشت اعتراض رسمی به بانکی مون را «دبیرکل سازمان ملل» ارائه کرده و از ربوده شدن سه ایرانی ( امیری – عسگری – اردبیلی) طی سالهای اخیر به طور رسمی شکایت کرده است. این روزنامه به نقل از متکی وزیر امورخارجه ایران نوشت: «ما شکایت خود در باره ربوده شدن دانشمندان اتمی ایران را تقدیم مجامع جهانی میکنیم.
منوچهر متکی در ۱۵ مهر ماه ۱۳۸۸ در حاشیه جلسه هئیت دولت گفت :” ایران اسنادی به دست آورده که نشان میدهد آمریکا در گم شدن شهرام امیری در عربستان دخالت داشته است.” یان کلی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در همان زمان این اظهارات و دخالت دولتش در ربایش را تکذیب کرد.
متکی فعالیت امیری در سازمان انرژی هسته ای را گمانه زنی رسانه های غربی نامید و گفت ما صرفا به عنوان یک ایرانی کار وی را دنبال می کنیم. قشقاوی سخنگوی وقت وزارت خارجه ادعای پناهنده شدن امیری به آمریکا تحت پوشش سفر به حج را رد کرد.
از این مقطع موضوع امیری علنی گشت و به یکی ا زموضوعات چالشی بین ایران و آمریکا تبدیل شد. همچنین برخی از منابع غربی مدعی شدند که امیری اطلاعات سایت فردو را در اختیار امریکا قرار داده است. در دی ماه ۱۳۸۸ رامین مهمانپرست سخنگوی وزات خارجه عربستان سعودی را متهم کرد که امیری را تحویل امریکا داده است. مقامات سعودی با تکذیب این ادعا گفتند که از این اتهام شوکه شده اند. ایران تا پایان سال ۱۳۸۸ دو بار سفیر سوئیس را احضار کرد و خواستار بازگرداندن امیری به ایران از سوی آمریکا شد. شبکه تلوزیونی ای بی سی در فرودین ماه ۱۳۸۹ در گزارشی در مورد امیری منتشر کرد وی را کارمند سازمان انرژی اتمی معرفی کرد که به آمریکا پناهنده شده است. علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی پیش از ان ادعا کرده بود که امیری را نمی شناسد و وی هیچگاه در آژانس فعالیت نداشته است.
انتشار دو فیلم متناقض از امیری در خرداد ماه ۱۳۸۹ این ماجرا را وارد مرحله جدیدی کرد و وجه معماگونه آن را افزایش داد. اولین پیام ویدئویی که تلویزیون ایران در مورد ربوده شدن امیری توسط سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و عربستان سعودی پخش کرد و پیام دیگر که در یوتیوب منتشر شد که حکایت از اقامت و تحصیل آزادانه او در آمریکا داشت.
یک روز بعد، سخنگوی وزارت خارجه ایران گفت با مبادله شهرام امیری و سه تبعه آمریکایی مخالفیم. سفیر سوییس در تهران نیز، پس از پخش فیلم امیری احضار و اعتراض ایران به آمریکا از طریق این سفارتخانه، ابلاغ شد
روز ۷ تیر ۱۳۸۹ شبکه خبری ایبیسی آمریکا به نقل از منابع آگاه آمریکایی اعلام کرد، وزارت اطلاعات ایران تهدید کرده بود، در صورتی که شهرام امیری با انتشار یک پیام ویدئویی از طریق اینترنت، نگوید از سوی آمریکا ربوده شدهاست، «پسرش را آزار خواهند داد.» بر اساس این گزارش، شهرام امیری که از طریق عربستان سعودی به ایالات متحده پناهنده شده و هم اکنون در ایالت آریزونا ساکن است، در اوایل سال ۲۰۱۰ یک بار با خانوادهاش در ایران تماس میگیرد. هنگامی که وی برای بار دوم قصد تماس با همسر و پسرش را داشتهاست، ماموران وزارت اطلاعات ایران، تلفن را برداشته و او را تهدید میکنند تا به خواسته آنها در زمینه «اعتراف به ربوده شدن توسط آمریکا» تندهد.
در ادامه دو فیلم دیگر نیز از امیری در یوتیوپ پخش شد . در ویدئوی سوم، شخصی که خود را شهرام امیری مینامد، اعلام میکند این ویدئو مربوط به ۲ تیرماه ۱۳۸۹ است و میگوید در آمریکاست و حالش خوب است و بهزودی به ایران بازخواهدگشت.
در ویدئوی چهارم که مربوط به نزدیک به ۹ روز پیشتر از آن است، وی اعلام میکند که در ایالت ویرجینیای آمریکاست و از دست ماموران اطلاعاتی آمریکا فرار کردهاست و هر لحظه ممکن است دستگیر شود و ویدئویی که از او در تلویزیون ایران پخش شدهاست، کاملاً صحت داشته و ویدئوی دیگری را که در سایت یوتیوب منتشر شده بوده و در آن اعلام کرده بود که آزادانه به آمریکا آمدهاست را تکذیب میکند و آن را ساخته دولت آمریکا میداند. او که مضطرب بهنظر میرسید چند بار تاکید کرد که اگر به ایران بازنگردد مسئولیت جانش با دولت ایالات متحده آمریکاست.
ایران در ۲۲ تیر اعلام کرد امیری با مراجعه به دفتر حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن، بازگشت سریع به تهران را خواستار شد. سخنگوی وزارت خارجه پاکستان اعلام کرد که یک نفر شهرام امیری را ساعت ۶٫۳۰ عصر به دفتر حافظ منافع ایران آورد. رحمانی مسئول دفتر حافظ منافع ایران در واشنگتن نیز در گفتگویی با شبکه خبر گفت:«شهرام امیری کارشناس ایرانی ربوده شده توسط آمریکاییها، اکنون در دفتر حافظ منافع ایران در واشنگتن حضور دارد و به زودی با هماهنگی وزارت امور خارجه ایران به کشورمان بازگردانده میشود.» وی وضعیت جسمی و روحی امیری را در حد مطلوب ارزیابی کرد. وی اعلام کرد که امیری احتمالاً از طریق ترکیه به ایران منتقل میشود. وی افزود:«آزادی شهرام امیری در پی افشاگریهای ایران علیه اقدام تروریستی دولت آمریکا و ارائه اسناد معتبر و موثق از ربایش شهرام امیری به سازمان ملل متحد و فشار افکارعمومی جهان محقق و دولت آمریکا مجبور به عقبنشینی شد و نامبرده را تحویل دفتر حافظ منافع ایران در آمریکا داد.
وزیر خارجه آمریکا درهمان روز اعلام کرد: «شهرام امیری آزادانه به آمریکا آمد وآزادانه میتواند از آمریکا برود.» هیلاری کلینتون همچنین گفت: برنامه ریزی شده بود که یک روز پیش از این رخداد امیری به ایران سفر کند ولی هماهنگیهای لازم با ایران برای این امر امکانپذیر نشد. این اولین اظهار نظر رسمی دولت امریکا مبنی بر حضور امیری در خاک امریکا بود. سخنگوی وزات خارجه آمریکا اعمال امیری ،انتشار ویدئو توسط او و رفتنش به دفتر حافظ منافع ایران را نشان دهنده آن دانست که «امیری برخلاف میلش در آمریکا نگه داشته نشده و آزادانه به آمریکا آمدهاست و افزود که رفتار امیری نشاندهنده کذب بودن ادعای شکنجه او در آمریکا میباشد.
یک مقام مطلع آمریکایی نیز دلیل تاخیر در پرواز امیری به ایران را نداشتن ویزای تراتزیت ذکر کرد.
شهرام امیری در ۲۳ تیر ۱۳۸۹ ، از آمریکا خارج شد و روز پنشنبه ۲۴ تیر از طریق قطر وارد ایران شد. وی در بازگشت به ایران مورد استقبال مقامات ایرانی از جمله حسن قشقاوی قرار گرفت و حلقههای گل به او اهدا شد و اعضای خانوادهاش با چشمان گریان از وی استقبال کردند.
شهرام امیری پس از ورود به تهران جزئیات تازهای را اعلام کرد: «به من گفتند در یک مصاحبه ۱۰ دقیقهای با شبکه بگویم که پناهنده شده و به خواست خودم به آمریکا آمدهام و حاضر بودند ۱۰ میلیون دلار به من بدهند و تا آخرین لحظه که میخواستم خاک آمریکا را ترک کنم، یک تلفن به من داده بودند که اگر از رفتن به ایران صرفنظر کنید تا ۵۰ میلیون دلار میدهیم و نیازی به مصاحبه هم ندارید و هر کشور اروپایی که بخواهید شما و خانوادهتان را به آنجا منتقل میکنیم و در آنجا شما را تحت حمایت مالی و سازمانی قرار میدهیم و مشکلی پیش نمیآید.
امیری هدف اصلی ربایش را «تبلیغات روانی و فشار بر جمهوری اسلامی ایران» دانست.
پیش از آمدن وی منوچهر متکی وزیر خارجه ایران در پاسخ به خبرنگاری که از وی پرسیده بود که آیا امیری را فهرمان می داند اعلام کرد که باید برای ایران محرز شود که ادعاهای شهرام امیری درمورد ربودنش درست است و باید دید در این دو سال چه گذشته و بعد ببینیم آیا او قهرمان است یا نه.
روزنامه واشنگتن پست به نقل از مقامات آمریکایی اعلام کرد که بازگشت امیری به ایران به دلیل نگرانی از وضعیت خانواده اش درایران بودهاست و خبر از پرداخت ۵ میلیون دلار پول از طرف سازمان سیا به شهرام امیری داد و افزود که به دلیل تحریمهای علیه ایران ،امیری امکان دسترسی به این پول را نخواهد داشت.
روزنامه نیویورک تایمز نیز به نقل از منابع نزدیک به سیا فاش کرد وی از وقتی که در ایران بوده است در قالب یک شبکه کوچک جاسوسی با سیا همکاری داشته است .پس از انکه وزارت اطلاعات ایران نسبت به وی مشکوک شده است وی تقاضای خروج از ایران و پناهنده شدن به آمریکا می کند.
اگر چه تخصص امیری فیزیک بهداشت و محافظت از موجودات زنده در مقابل تشعشعات رادیواکتیو بوده است. اما این مسئله دلیل نمی شود که وی از پرونده هسته ای ایران اطلاعاتی نداشته است. در جمهوری اسلامی حضور در برخی از فعالیت های پزوهشی و یا مناصب مدیریتی لزوما نیازمند دارا بودن دانش تخصصی نیست.
مروری بر سابقه فعالیت های پژوهشی امیری نشان می دهد که وی بیش از انکه فردی علاقمند به بحث های تئوریک باشد ، پیگیر ساخت و ارائه تجهیزات فنی بوده است. همچنین چند مقاله در زمینه فیزیک هسته ای نیز منتشر کرده است. استاد مشاور پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد وی در دانشگاه علم و صنعت فردی به نام پرویز کتانی است. نامبرده مقالاتی در زمینه آشکار سازی اشعه های ایکس ، گاما، بتا و آلفا و تیوب های گایگر- مولر دارد .امیری تز فوق لیسانسش را در زمینه همین تیوب ها تحت عنوان ” طراحی و ساخت و بهینه سازی تیوب کایگرمولر استاندارد با قابلیت شارژ مجدد” انجام داده است.
کتانی در زمینه آشکار ساز ها که کاربری دوگانه نظامی- پزشکی دارند فعالیت هایی در مرکز تحقیقات فیزیک کاربردی در دانشگاه علم و صنعت داشته است. این مرکز در سال ۲۰۰۴ جانشین سایت تحقیقاتی شیان لویزان می گردد. محسن فخری زاده مهابادی رئیس سابق این مرکز از افرادی بود که در قطعنامه تحریم ۱۷۴۷ شورای امنیت سازمان ملل نامش در لیست افراد کلیدی سپاه فعال در پروژه هسته ای آمده بود. دلیل ذکر نام وی خودداری از پاسخگویی به سئوالات کارشناسان آژانس در مورد نخوه فعالیت مرکز تحت مدیرتش عنوان شده بود.
اگرچه این اطلاعات برای داوری پیرامون همکاری امیری در پروژه هسته ای ایران کافی نیست و نمی توان بر اساس آنها حکمی معتبر را صادر نمود اما در عین حال گمانه هایی را تقویت می کند که ممکن است نامبرده یا مستقیما و یا غیر مستقیم در جریان برخی از فعالیت های هسته ای دولت قرار گرفته باشد.
همچنین معلوم می شود که تخصص امیری کاربرد دو گانه دارد و می تواند علاوه بر مقاصد پزشکی در زمینه های نظامی نیز بکار آید.
از سوی دیگر پیگیری شدید ایران و انجام مانور های متعدد دیپلماتیک گویای ان است که از دید مقامات جمهوری اسلامی امیری اطلاعات ارزشمندی داشته است که بشدت خواستار بازگشت وی بودند. سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد که چنین اهتمامی در مورد شهروندان عادی مفقود شده وجود نداشته است.
ادعای ربودن وی نیز سست و بی اساس به نظر می رسد. بررسی عملکرد سیا در پرونده های مشابه نشان می دهد که نیروهای امنیتی امریکا اگر بخواهند سوژه ای را بدزدند ،او را به داخل خاک آمریکا نمی آورند که به لحاظ قانونی با محدودیت ها و موانع متعددی برای نحوه برخورد مواجه هستند و حوزه مانور آنها با سوژه مورد نظر محدود می گردد. پناهنده ها حقوق مشخصی در آمریکا دارند و به راحتی برای هر تخلفی می توانند سیا را مورد پیگرد قانونی قرار داده و مبالغ هنگفتی غرامت طلب کنند.
سیا مراکز عمده ای در خارج از خاک امریکا دارد که بهتر می توانست از آنها برای مدیریت امیری استفاده کند. اگر وی توسط سیا ربوده شده بود و اسیر انها بود، هرگز نمی توانست آزادانه مصاحبه کند و یا به سفارت پاکستان پناهنده شود. به او اجازه چنین کار هایی را نمی دادند. زندگی امیری در اواخر دوران حضورش در آمریکا در ایالت ویرجینیا و خرید مرتب وی از یکی از فروشگاه های ایرانی ادعای اسارتش در دستان سیا را با تردید های جدی مواجه می سازد.
ادعاهایی چون پرداخت ۵ ملیون دلار و یا جاسوسی امیری قبل از اینکه به آمریکا بیاید نیز با ابهاماتی مواجه هستند. ممکن است این ادعاها بخشی از جنگ روانی سیا با دستگاه اطلاعاتی ایران و همچنین تنبیه امیری برای ادعاهای غلطش باشد. مقامات روسی رقم عنوان شده را اغراق آمیز می دانند و مدعی هستند در کل دوران جنگ سرد چنین مبلغی به هیچ جاسوس روسی پرداخت نشده است. البته مبلغ دریافتی جاسوس ها یکسان نبوده و تابع عوامل مختلفی است چون : ارزش اطلاعات عرضه شده ،میزان خطر کردن جاسوس ، توانایی او درکسب کار و زندگی در محیط جدید، سن و …
همچنین ممکن است ۵ ملیون دلار پولی نباشد که دفعتا و به یک باره پرداخت شود. بلکه یک بسته مالی شامل امتیازاتی چون پرداخت ماهانه، بیمه پزشکی ، بازنشستگی مادام العمر باشد.
سه فرضیه عمده تا کنون مطرح شده اند. نخست اینکه فشار حکومت ایران بر خانواده امیری باعث بازگشت عجولانه و غیر عقلانی وی شده است. این تحلیل عمده مقامات امریکایی است. فرضیه دوم وی را جاسوس ایران می داند که طبق برنامه به داخل سیستم امنیتی آمریکا نفوذ کرده و اطلاعاتی گمراه کننده در اختیار آنها قرار داده است تا اطلاعاتی را جمع آوری نماید. فرضیه سوم این ماجرا را سیاه بازی می بیند که طرفین راه انداخته اند تا از قبل آن معامله ای صورت گیرد. در اصل بازگرداندن امیری بهای آزادی سه تبعه آمریکا در ایران است.
اگر جه هر کدام از این فرضیه ها می تواند در شناخت حقیقت ماجرا روشنگر باشد ،اما اندکی تحقیق جدی و تطبیق داده های موجود ، حکم به بطلان آنها در مقام تنها علت روشن کننده ماجرا می دهد.
ادعای تهدید و اذیت و آزار خانواده امیری با توجه به سوابق جمهوری اسلامی امری دور از انتظار به نظر نمی رسد. اما این مسئله موقعی می تواند کارساز باشد که تاثیر این مسئله بر روی امیری آنقدر زیاد باشد که وی را مجبور به بازگشت کند. اگر امیری چنین حساسیتی نسبت به خانواده اش داشته است انوقت این سئوال جدی مطرح می شود که چرا وی خانواده اش را همراه با خود نبرده است؟ در حالی که وی به سهولت می توانست به بهانه سفر مکه و حج عمره همسر وفرزندش را با خودش ببرد. قطعا نمایندگان سیا نیز مخالفتی با حضور خانواده وی نمی کردند و حتی حضور خانواده به عنوان فاکتوری مثبت احتمال اسکان دائمی امیری در خاک آمریکا را افزایش داده و بدنترتیب ریسک امنیتی را کاهش می داد. از امیری به عنوان یک فرد بالغ انتظار می رفته است که متوجه خطری باشد که خانواده اش از قبل پناهندگی وی دچار خواهند شد. امکان انتقال خانواده از طرف امیری تحت سفر های توریستی بسیار ساده و راحت بوده است. طفره رفتن امیری و مسئولین مرتبط با وی در سیا از پاسخگویی در خصوص چرایی همراه نبردن خانواده یکی از نقاط کور ماجرا است که روشن شدن ان می تواند رمز گشایی ا زاین پرونده را هموار نماید. اگر با توجه به قرائن موجود ، وی کلا به هر دلیلی قصد همراه بردن خانواده اش را نداشته است، آنگاه فشار بر خانواده اش به تنهایی نمی تواند روشن گر باشد.
اما صحت فرضیه دوم نیز محتاج آن است که مقامات ایران تا چندی سکوت در پیش می گرفتند و پیگیر بازگشت جاسوس ارسالی نمی شدند تا پس از جمع آوری اطلاعات مورد نیاز ، خواهان بازگشت وی می گشتند. در حالی که از فردای مسجل شدن ناپدیدی امیری، مقامات وزارت خارجه ایران به دنبال وی بودند و به هر طریقی می کوشیدند تا وی را باز پس بگیرند. اگر او جاسوس دو جانبه بود ، دلیلی نداشت تا حاکمیت این همه شتابزدگی و بی قراری نشان دهد.
ادعاهای مضحک مقامات امنیتی ایران که کشف پلاک دو دستگاه خودروی سیا را به عنوان اطلاعات ارزشمند بدست آورده مطرح کردند به خوبی چنته خالی آنان را نشان می دهد.
اما هر نوع معامله و توافقی نیازمند فضای آرام و دوری جستن از جنجال و تنش است. اتفاقاتی که در بازگرداندن امیری رخ داد ، فاقد شرایط لازم برای مبادله نفرات است و نه تنها تعامل و توافق صورت نگرفته است بلکه سطح تنش ها نیز افزایش یافته است.
اما چگونه می توان پی به علت این اتفاق برد. بررسی سوابق و ماجراهای جاسوسانی که به سیا پناه بردند، می تواند منبع ارزشمندی باشد. شهرام امیری تنها کسی نیست که پس از همکاری با این نهاد پیچیده به کشورش بازگشته است. ویتالی یورچنکو افسر کاگپ در سال ۱۹۸۵ در شهر رم به آمریکا پناهنده شد. وی سریعا به آمریکا امد و مدتی با سیا همکاری کرد و دو جاسوس مهم روس ها در دستگاه اطلاعاتی امریکا را شناسایی کرد. ولی پس از چند ماه در حالی که با ماموران سیا در رستوانی در مرکز شهر واشنگتن دی سی بود ،به بهانه قدم زدن خارج شد و به سفارت شوری گریخت. مقامات سفارت بیانیه ای دادند و مدعی شدند که ماموران سیا یورچنکو را بیهوش کرده و بعد دزدیده اند. وی در بازگشت به روسیه مدال ستاره سرخ دریافت کرد. اما در عین حال مورد بازجویی ها محرمانه نیز قرار گرفت تا دستگاه امنیتی شوروی سابق اطمینان حاصل کند که وی با با ماوریتی جدید ا زسوی سیا نیامده باشد.
دانشگاه ییل مطالعاتی را در خصوص خصوصیات جاسوس هایی که پناهنده می شوند و چگونگی تغییرات شخصیتی آنها انجام داده است. در این کتاب با تعداد زیادی از مقامات ، جاسوس پناهنده ها ، کارشناس های سیا مصاحبه شده است و نتایج این تحقیق در کتابی تحت عنوان نگاهی به دنیای خصوصی سیا منتشر شده است. فصل هشت این کتاب اختصاص دارد به موضوع ویژگی های روان شناختی جاسوس های پناهنده.
این تحقیق جاسوس پناهنده را شخصیتی تعریف می کند که بر علیه کشوری که هویت خود را در آن تعریف کرده است به نفع کشور متخاصمی خیانت می کند. این تحقیق که زندگی و تجارب واقعی ده ها نفر از جاسوس پناهنده ها را بررسی کرده است، می گوید که این افراد از خصوصیات غیر عادی برخوردار هستند. اگرچه در صد اختلالات روانی در انها بیشتر از نمونه مشابه در اجتماع به لحاظ اندازه عددی نیست. اما آنها ادم های متفاوتی هستند که مشکلاتی دارند. البته مطالعات نشان می دهد که نمی توان پروفایل و هویت واحدی را برای آنان قائل شد. به عبارت دیگر هر کدام از آنها شخصیت متمایزی دارد که نمی توان توصیفی یکسان را به همه آنان تعمیم داد.
اما برخی ویژگی ها وجود دارند که بیشتر در آنها دیده می شود. این ویژگی ها عبارتند از یاس و ناامیدی از زندگی جاری ،فقدان و یا قلت حس وفاداری، رفتار ضد اجتماعی، ناپختگی و سطح پایین بلوغ یافتگی، خود شیفتگی
انگیزه ها هم متفاوت است. پیشرفت اجتماعی ، مسئله دار شدن نسبت به حکومت ها، ارزیابی منفی در خصوص حاکمان به دلیل فساد ،انگیزه های بشر دوستانه ، انتقام گیری ، ماجراجویی، ناکارامدی حکومت ها و عدول از آرمان ها ، دلایل ایدئولوژیک ، مشکلات خانوادگی ، محرومیت از رشد و نگهداری مناسب در دوران کودکی، ترس از گرفتار شدن در دست نیروهای قضایی- امنیتی رژیم ها و … هر کدام می تواند محرک اقدام برای جاسوسی و پناهندگی باشد.
بنابراین بروز رفتار های غیر عادی و خارج از موازین عقلانی در آنها رایج است. مسئله دیگر سختی شیوه زیست جاسوس پناهنده ها است. این افراد همیشه تحت نظر و کنترل هستند. آزادی عمل مانند دیگر شهروندان ندارند. با محدودیت های عمده ای مواجه هستند که در برخی موارد اجازه نمی دهد تا از زندگی لذت لازم ر اببرند. در اصل آنها گروگان نوع فعالیت و اطلاعاتشان می گردند. ترس و نگرانی همیشه در انها وجود دارد که مورد کینه جویی و انتقام رژیم هایی قرار بگیرند که به آنها خیانت کرده اند.
بدیهی است تخمل چنین وضعیتی از عهده هر کسی بر نمی آید.
با این توضیحات می توان فرضیه ای را مطرح کرد که امیری پیش از ورود به خاک امریکا انتظارات و تصوری داشته است. اما پس از تجربه واقعی این نوع زندگی سرخورده شده است. به مرور وی دچار فسردگی شده و از داشتن آینده مورد نظرش مایوس شده است. بنابراین پس از چند ماه دوری از خانواده اش بدون رعایت ملاحظات امینتی به انها زنگ می زند . حاکمیت متوجه مسئله شده و از طریق تحت فشار قرار دادن خانواده با وی ارتباط برقرار می کند. ترکیبی از دو عامل ناامیدی وی و نگرانی از سرنوشت خانواده اش باعث می شود تا با رویگردانی از سیا سناریویی را تدوین کند و به همکاری با جمهوری اسلامی بپردازد. بنابراین این بار جهت جاسوسی را معکوس کرده و خود را در خدمت نیروهای امنیتی ایران قرار می دهد. در این حالت هم باز او یک جاسوس پناهنده است که اهداف همکاری و تخاصمش را تغییر داده است. اگرچه این تصور بسیار ناشیانه وساده انگارانه به نظر می رسد. اما همانطور که تحقیقات تجربی نشان می دهد این افراد ادم های خاصی هستند که در برخی موارد بسیار ناپخته عمل می کنند.
به هر حال گذشت زمان مشخص خواهد کرد که عیار درستی این فرضیه چه خواهد بود. اکنون به نظر می رسد که مقامات ایران فعلا استفاده تبلیغاتی از وی را در اولویت قرار داده اند. تا پروپاگندایی راه بیندازند که دعاوی حقوق بشری آمریکا بی پایه است و هر جا منافعش اقتضا کند افراد را شکنجه کرده و آزادی را از آنها می ستاند. همچنین نشان دهد که امریکا در حال جعل سند و پرونده سازی علیه برنامه های هسته ای ایران است.
در گام بعد وی را تخلیه اطلاعاتی می کنند تا بدانند چه میزان اطلاعات از سیا بدست اورده است. در نهایت می توان پیش بینی کرد که پس از گذشت زمان و افتادن آب ها از آسیاب ، وی باید هزینه ای را پرداخت کند تا مایه عبرت دیگرانی شود که در موقعیت های مشابه او قرار دادند. حاکمیت چاره ای حز تنبیه او ندارد تا هزینه جاسوسی پایین نیاید.
البته این موضوع یک شکست برای سیا نیز محسوب می شود. اساسا هر کار امنیتی و عملیات جاسوسی وقتی آشکار می شود و علنی می گردد، به معنای ناکامی است. سیا ممکن است اطلاعاتی از امیری بدست اورده باشد که در امر کنترل و مهار برنامه هسته ای ایران مفید باشد اما در عین حال هزینه هایی را هم پرداخت کرده است که
باعث شده است تا بار دیگر توانایی این سازمان در شناخت جاسوس پناهنده های مطمئن و غیر متزلزل زیر سئوال برود و ریسک همکاری با جاسوس پناهنده ها افزایش یابد، امری که به نظر یکی از مقامات سابق سیا در عملیات جاسوسی از آن گریزی نیست.
درباره نویسنده
در سال۱۳۵۲ در خانوادهای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگیام. به ورزش، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفهای را از نوجوانی شروع کردم. در سال ۱۳۷۰ در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسیترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزهها و آرزوهایم بخشید. ادامه...-
نوشتههای تازه
دستهها
آخرین دیدگاهها
اطلاعات