هاشمی رفسنجانی و سودای تداوم روحانیت سالاری

یادداشت هاشمی رفسنجانی در مورد سالگرد انقلاب مشروطه نمونه آشکاری از تحریف موذیانه وشریرانه تاریخ معاصر است . این مطلب در عین حال پرده از خطر های بالقوه پیش روی جنبش اعتراضی مردم ایران پرده بر می دارد. این یادداشت هشداری است تا کسانی که ساده اندیشانه به او دل بسته اند ، به خود آیند و بدانند که خطر مشی غیر اصولی و قدرت مدار هاشمی رفسنجانی از فاشیست احمدی نژادی واستبداد ولایی خامنه ای بیشتر نباشد، قطعا کمتر نیست. کسی که حاضر است راست ودروغ را به هم بیامیزد و معجونی بی مایه برای فریب معترضین به وضع موجود خلق کند و آدرس غلط به نیروهای خواهان تغییر وبخصوص نسل جوان بدهد ،در هنگام بازگشت به قدرت نیز از انجام هیچ تباهی فرو گذار نخواهد کرد.
اگر کسانی هم فکر می کنند در میدان بده بستان های سیاسی و یا سیاست پیامد گرا می شود از وی تاکتیکی استفاده کرد و یا خود را آنقدر توانا می پندارند که می توانند این بازیگر تمامی فصول قدرت را به بازی بگیرند و از این رو وقعی به فعالیت های حقیقت ستیز وی نمی گذارند ، تاریخ معاصر چون آئینه ای پیش روی ما است که جدا از تعارض این نحوه برخورد با مبانی اخلاق تکلیف گرا به ما یاد آوری می نماید که چنین شیوه هایی در مقام نتیجه نیز ناکارامد هستند و بیشتر جریان های اپورتونیستی را فربه می سازند .
برجسته ساختن مواضع وی و بخصوص این مطلب مغشوش و تضییع کننده زحمات حاملان انقلاب مشروطه احتمالی را قوت می بخشد که بعد از کشمکش کنونی باز ماجرای انقلاب ضد دیکتاتوری بهمن ۵۷ تکرار گردد و استبداد نعلین جایگزین استبداد چکمه و تاج شود.
وی چونان بخشی از روحانیت که از هر مخالفتی فرو گزار نکردند و حتی حاضر شدند در کنار توپ های روسی وعربده های مستانه الواط ناظر کشتار آزادی خواهان باشند ، تا نهال مشروطه در زمین تشنه جامعه ریشه ندواند ، به تخریب چهره انقلاب مشروطه می پردازد و مسائل خلافی را به آن نسبت می دهد .
محتوی یاداشت او همسویی آشکاری با محافظه کاران دارد که برای جلوگیری از تحقق خواست ملت در دوران اصلاحان مرتب فریاد سر می دادند که “نگذارید مشروطه تکرار شود ” .
همچنین یک بار دیگر ثابت شد که در بررسی روایت فعالان سیاسی از رویداد های تاریخی باید جانب احتیاط را نگاه داشت و مراقب بود تا تحت تاثیر اغراض آنها تاریخ تحریف نگردد.
روشن کردن موضع پیرامون جنبش مشروطه مساله کلیدی و مهم در گذار به دموکراسی است . مشروطه نقطه عزیمت تلاش های کنونی برای خشکاندن شجره خبیثه استبداد است. نوع سمت گیری پیرامون آن معیاری مناسب برای شناسایی تناسب موضع کنشگران با حق طلبی و موازین دموکراسی است.
در اصل اگر امروز مطالبه برای آزادی ، عدالت ، نفی تبعیض و مردم سالاری وجود دارد ، بواسطه تلالو نهضت مشروطه است که فصل جدیدی را در تاریخ ایران گشود و آغاز راه پایان بخشی به خودکامگی و سپردن سرنوشت ملت و میهن در دست رفتار خود سرانه یک فرد شد.
کسانی که بر اساس مقاصد قدرت طلبانه با قرار دادن ولایت فقیه در قانون اساسی و حاکمیت تک صدایی جریان موسوم به خط امام در سال ۱۳۶۰ پایه انحراف انقلاب بهمن ۵۷ به استبداد دینی را گذاشتند کشور را از چاله در آورده و به چاه انداختند. ریشه وضعیت نابسامان و فضاحت بار کنونی به همان سال هایی بر می گردد که جهت گیری ضد استبدادی و آزادی خواهانه انقلاب در پای انحصار گرایی حزب جمهوری اسلامی قربانی شد . در آن دوران سیاه آرمان های انقلاب اسلامی در امتداد آرمان های مشروطه در پای عطش سیری ناپذیر برخی از روحانیون و متحدان بازاری آنها به قدرت و خطای دید جمعی از جوانان پر شوری که که یوتو پیای شان را در سنت گرایی ایدئولوژیک جستجو می کردند ، زیر پا گذاشته شد .
بر خلاف نظر رفسنجانی ، انقلاب مشروطه پرتو درخشانی است که علی رغم نا تمامی هنوز اختر های فروزان آن گرمابخش کارزار برای آزادی ،عدالت وکرامت انسانی است. طبیعی است میراث خواران موتلفان استبداد صغیر و دشمنان حریت ومساوات چنگ بر چهره حقیقت بکشند و با دمیدن سرنا از سر گشاد مدعی شوند : ” دستاورد اولیه مشروطه برای مردم ایران یوغ مشترک استبداد و استعمار بود.”
نکات خلاق واقع و غلط در این مطلب بسیار است . اما بیش از همه چیز فقر اطلاعات آزار دهنده است که حتی توالی زمانی رویداد ها نیز رعایت نشده است و چونان تولیدات به اصطلاح مستند صدا و سیمای ولایی و تشعشعات کیهانی مطالبی بی اساس را سر هم کرده است تا پیامی گمراه کننده به مخاطبان بدهد.
شیخ فضل الله نوری دشمن کمر بسته مشروطه بود و هیچگاه در سلک مشروطه طلبان قرار نداشت او تا پایان عمر نیز لحظه ای از عداوت با مشروطه طلبان دست بر نداشت. وقتی تب مشروطه خواهی بالا گرفت و دیگر امکان تقابل وجود نداشت وی برای چند صباحی مخالفت ظاهری را به تعلیق در اورد اما با اختراع مفهوم موهوم “مشروطه مشروعه” مشروعه خواهی اش را ادامه داد. مشروطه مشروعه او چون ” مردمسالاری دینی” خامنه ای توجیهی برای بلا موضوع کردن مشروط سازی ساختار قدرت و پایان بخشی به امتیازات دربار و روحانیت بود .
شیخ عبدالله مازندرانی مرجع تقلید بزرگ عصر در پاسخ به میرزا حسن مجتهد تبریزی که از وی می خواست از مشروطه مشروعه حمایت کند به اختصار گفت : ای گاو مجسم مشروطه که مشروعه نمی شود. مشروطه بحث جدیدی است اما شرع مفهومی قدیمی است که بیش از هزار سال قدمت دارد “.
در کنار قرار دادن اسامی شیخ فضل الله نوری ، سید حسن مدرس ، شیخ محمد خیابانی و باقر خان وستار خان نشانگر خطای فاحش تاریخی است. سید حسن مدرس یکی از ۵ مجتهد طراز اول ناظر بر مجلس اول مشروطه بود ودر آنجا رو در روی کارشکنی های شیخ فضل الله قرار داشت . فعالیت های خنثی کننده وی ودیگر مشروطه خواهان متدین که مجلس شورا و مشروطیت را در تعارض با احکام شرع نمی دیدند ،باعث شد که شیخ فضل الله از پیشبرد برنامه هایش در مجلس نا امید شود و با تغییر موضع بار دیگر علم مخالفت با مشروطیت را در دست بگیرد . او به همراه برخی دیگر از روحانیون و رجال سیاسی همسو در ائتلاف با محمد علی شاه قاجار دوره سیاه استبداد صغیر را پدید آوردند و بانگ شوم انحلال و برچیده شدن بساط مشروطه و دایر شدن دوباره سلطنت مطلقه را سر دادند .
بنابراین مدرس و شیخ فضل الله در دو قطب مخالف قرار داشتند. محمد علی شاه به پشتوانه قزاقان روسی ، اسلام پناهانی چون شیخ فضل الله نوری و پاره ای از الواط و چاقو کشان پایتخت مجلسی را به توپ بست که سید حسن مدرس عضوش بود و مراجع اعلمی چون آخوند خراسانی ، عبدالله مازندرانی و میرزا حسین خلیل مخالفت با آن را در حکم محاربه با امام زمان دانسته بودند. با پایمردی و رشادت ستار خان و باقر خان و دلاوری بختیاری ها به رهبری علی قلی خان بختیاری و مازندرانی ها به رهبری محمد ولی خان تنکابنی و سخت کوشی های یپرم خان ارمنی استبداد صغیر شکست داده شد و شیخ فضل الله به جرم مشارکت در قتل آزادی خواهان و ضدیت با مشروطه و توطئه بر علیه ملت ایران محاکمه و توسط شیخ ابراهیم زنجانی که یک روحانی بود به اعدام محکوم شد. اگر چه من با این حکم مخالفم وبه قول رسول زاده این اعدام به تداوم چرخه خشونت دامن زد وهمچنین مشروعه خواهان و مخالفان مشروطه را صاحب شهید کرد ،ولی این واقعیت را نمی توان کتمان کرد که ستار خان وباقر خان و مدرس در جبهه کسانی قرار داشتند که شیح فضل الله را محاکمه کرده و به دار مجازات آویختند.
شیخ محمد خیابانی بعد از شکست استبداد صغیر عضو مجلس دوم شد . وی بعد ها در مخالفت با قرار داد ۱۹۱۹ قیام مسلحانه در تبریز کرد و برای چند روز اعلام حکومت خود مختار کرد و نام اذربایجان را به آزادی ستان تغییر داد. پیرامون این روحانی آزادی خواه اظهارات متناقضی وجود دارد ولی نظریات وی با شیخ فضل الله در تعارض بود و همچنین مناسبات حسنه ای بین وی و مدرس نیز وجود نداشت.
شاید آقای هاشمی بمانند برخی از نیورهای اپوزیسیون فکر می کند که صرفا روحانی بودن باعث اشتراک فکری وسیاسی می شود. ولی واقعیت چنین نیست روحانیت هیچگاه سیمای یکسانی نداشت و همواره دیدگاه های گوناگونی در آن وجود داشته است. شکاف اصلی مشروطه تقابل دو گرایش مشروطه خواه و مشروعه خواه از روحانیت بود. در صدر مشروطه تضادی بین روشنفکران و روحانیت نبود. اگر چه برخی از تند روی ها از سوی روشنفکران و متجددین صورت گرفت ولی در کل نیروهای صادق مشروطه خواه با آن دسته از روحانیون مخالف بودند که امتیازات خاص طلب می کردند.
اما هیچکدام از چهره هایی که هاشمی رفسنجانی ذکر کرده است و حتی خود شیخ فضل الله به دنبال حکومت دینی نبودند. شیخ فضل الله نگرش قدیمی تفکیک قدرت به ولایت سیاسی و ولایت دینی را قبول داشت.سید جعفر کشفی از مجتهدین بزرگ دوران فتحعلی شاه این تقسیم دوگانه حاکمیت را این چنین توضیح می دهد :” مجتهدین وسلاطین هر دو منصب امامت را دارند اما چون طلب سطنت علما از پادشاهان باعث نزاع ودرگیری می شود لذا علما از این حق چشم پوشی می کنند . همچنین پادشاهان نیز به دلیل اداره کشور فرصت تحصیل علم ندارند لذا امر نیابت لاجرم بین علما و سلاطین منقسم گردید. مجتهدین مسئول کسب علم و معرفت به تعالیم رسول شدند و پادشاهان نیز متکلف اجرای احکام شرع و تمشیت امور دنیوی گشتند.” شیخ فضل الله هیچوقت تئوری تبدیل نظام مشروطه به ولایت فقیه را مطرح نکرد و بمانند دیگر روحانیون طراز اول عصر خود معتقد بود حکومت اسلامی تنها شان معصوم است. وی تنها زعامت امور معنوی ،حقوقی ، آموزشی و دینی را از آن فقها می دانست. مدرس و خیابانی نیز این انقسام را قبول داشتند ولی به جای سلطان و قدرت مطلقه ، نمایندگان جمهور مردم و قدرت مشروطه را جایگزین نمودند. خیابانی حتی مشهور به داشتن نظارت اشتراکی نیز بود.
دیدگاه حکومت دینی با محوریت روحانیون وتئوری ولایت فقیه در انقلاب اسلامی به طور جدی مطرح شد و در اصل ریشه اش را از فعالیت های فدائیان اسلام گرفت که به گسست از مشروطه معتقد بودند. از زاویه ای حاکم کردن شریعت به عنوان مبنای قانونگزاری و تصدی حکومت توسط روحانیون ایده وارداتی اخوان المسلمین بود. شاید تنها وجه مشترک جمهوری اسلامی با شیخ فضل الله نوری جاه طلبی و نگاه محافظه کارانه نسبت به دین و تجددستیزی بود تا برخی از روحانیون در صدد بر آمدند تا انتقام متزلزل شدن جایگاه نهاد روحانیت را با تصرف کامل قدرت و از میدان به در کردن نهاد سلطنت ( شریک سابق) بگیرند.
اما نتیجه این رویداد همانگونه که آخوند خراسانی پیشبینی کرده بود به افول محبوبیت روحانیت و جدایی آنها از ملت انجامید .البته در این میان اکثریت روحانیت نیز قربانی اقلیتی شدند که قدرت را به صورت انحصاری در دست گرفت. اگر امروز جریان احمدی نژاد می تواند با نمایش روحانی ستیزی محبوبیت کسب کند ،نتیجه اقدام پیچیده وی و یا دشمن نیست بلکه عملکرد منفی و مخرب روحانیون حکومتی چنین فضایی را ایجاد کرده است. آنهایی که هزار فامیلی آقا زاده ها را جایگزین هزار فامیلی دوران رژیم گذشته کردند ، عامل اصلی جدایی مردم از روحانیت هستند.
انقلاب مشروطه ناکام و ناتمام ماند و ترکیبی از بقایای رجال قاجار ،روحانیون قدرت طلب ،فرصت طلبان ، دسیسه های بیگانگان ،شرایط جهانی و منطقه ای ، عدم تناسب آگاهی های عمومی و زیر ساخت های اقتصادی باعث انحراف آن به استبداد چکمه رضا شاه شد.
حکومت رضا شاه گسست از مشروطه بود وفرجام منطقی آن نبود. البته تلاش های وی برای رونق اقتصادی ، مدرن ساختن ساختار های اداری ،نظامی ،قضائی واجتماعی و توسعه صنعتی کشور بخش هایی از خواسته های انقلاب مشروطه را بر آورده ساخت.
ولی اگر آن دسته از روحانیت که با درک غلط و جزمی از اسلام و بیم از دست دادن موقعیت و امتیازات نهاد روحانیت مشوق سر بر آوردن استبداد صغیر شد ، این کار را انجام نداده بود ، چه بسا فرجام دیگری نصیب مشروطه می شد. بگذریم که رضا شاه نیز سودای تاسیس نظام جمهوری را داشت اما پاره ای از علماء چو سید ابوالحسن اصفهانی و میرزای نائینی مانع کار وی شدند. اگر این اتفاق افتاده بود به احتمال زیاد وضعیت کشور بمراتب بسیار بهتر از الان بود.
اما آقای هاشمی اگر می خواهید روحانیت ملجا و پناه مردم باشد ، حقیقت را پاس بدارید وصادقانه با مردم حرف بزنید. تاریخ ما مشحون از خدمات برخی از روحانیون و خیانت برخی دیگر بوده است که یا از سر جهل و یا از سر منفعیت طلبی روزگار ملت و میهن را سیاه کرده اند.
هنوز بار تصویب قرار داد ننگین ترکمانچای بواسطه فرمان جهاد بی ملاحظه سید مجاهد و ملا احمد نراقی ، همکاری میر فتاح مجتهد تبریزی با متجاوزان روس تزاری در امضای قرارداد ترکمنچای ، کشته شدن صد ها نفر در پای ائتلاف مشروعه خواهی شیخ فضل الله نوری با سلسله جنبانان استبداد صغیر ،همراهی سید محمود کاشانی و بهبهانی با عاملان کوتادی ۲۸ مرداد ودعا گویی برای شاه ، خشونت لجام گسیخته فدائیان اسلام و استبداد مخوف دینی آیت الله خمینی وپیروانش بر گرده مردم سنگینی می کند.
عاملی که می تواند جدایی ملت و روحانیت و به حاشیه رفتن این قشر را از بین ببرد ، پایان بخشی به روحانیت سالاری و طلب امتیاز ویژه برای معممین ،کنار امدن با الزامات زندگی در جهان جدید و پذیرش جدایی نهادی دین و دولت است. در این صورت خواست نهضت مشروطه که مراجع بزرگی با آن همراهی کردند محقق می شود تا روحانیت چون دیگر اقشار مملکت به شکل مساوی در حیات سیاسی مشارکت ورزد و اجبار دولت را پشتوانه برقراری احکام شرع نسازد.
روحانیونی که با مردم بودند و قدرت طلبی پیشه نکردند همواره در قلب مردم جای دارند همانگونه که تاریخ شهادت می دهد افرادی چون میرزای شیرازی بزرگ ،آخود خراسانی ،شیخ عبدالله مازندرانی ، میرزا حسین نخیل ، مرتضی حائری یزدی ،مهدی حائری یزدی ، سید محمد حسین طباطبایی ، سید حسین احمدی بروجردی، سید عباس ابوترابی ، سید موسی صدر ، حاج سید رضا زنجانی ، سید محمود طالقانی ، علامه نوری ،علی اصغر مروارید ، علامه طباطبایی ، علی گلزاده غفوری ، سید محمد شیرازی ، حسینعلی منتظری ،حسن لاهوتی ، یوسف صانعی ، سید حسین قمی ، محمد کاظم شریعتمداری و … تکیه گاه و ملجا مردم بودند و الان نیز افرادی چون وحید خراسانی ، موسی شبیری زنجانی ، محمد مجتهد شبستری ، سید علی محمد دستغیب ، یوسف صانعی ،حسن یوسفی اشکوری ، محمد علی گرامی ، سید صادق حسینی شیرازی ، محمود امجد ، مهدی کروبی ، محمد تقی فاضل میبدی ، عبدالله نوری ،احمد منتظری ،سید حسن خمینی، سید جلال الدین طاهری اصفهانی ، احمد قابل و … چنین جایگاهی دارند.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.