جنگ با اسرائیل از کیسه ملت ایران

بحث هایی که در روز های اخیر پیرامون نزاع بین مخالفت فعال و منفعل با جنگ در گرفت ، اتفاق میمونی برای جامعه ایران بود. قرار گرفتن این دو دیدگاه در کنار هم ضمن آنکه تقابلی با یکدیگر نداشت ، جنب و جوشی را در فضای سیاسی خارج از کشور براه انداخت و فضای جدیدی را پیرامون معنای درست و بروز استقلال ،راهبرد موثر برای توقف جنگ ، مرز ها و معیار حمایت خارجی مشروع و دخالت بشر دوستانه خلق کرد. قطعا برایند دیدگاه های مختلف که با رعایت آداب و اصول بحث به نظریه پردازی مشغول هستند ، بروندادی مثبت برای انتخاب مردم و افکار عمومی فراهم خواهد آورد.
جلوگیری از جنگ و تحریم های مضر به حال ملت و تبعات ویرانگرش محتاج همفکری و تضارب آراء همه نیرو های دلسوز میهن است. در این میان باید فضای امن و بدور از فضای انگ زنی و اتهام زنی برای طرح دیدگاه های مختلف فراهم آید تا از دل گفتگو و برخورد آراء ، راهکار مناسب خلق گردد. در این میدان نزاع چپ و راست و تفاوت های ایدئولوژیک موضوعیت ندارد . وجه تمایز موافقت یا مخالفت با جنگ نیست بلکه تاکید بر این نکته است که رسالت اصلی نیرو های اپوزیسیون تلاش برای متوقف کردن ماجراجویی هسته ای حکومت است . این مهم نیازمند توافق جریانات مختلف سیاسی و عقیدتی در بین نیرو های دموکراسی خواه در خصوص توقف موقت غنی سازی اورانیوم برای خاموش کردن منشاء اصلی جنگ احتمالی ، تحریم های کمر شکن و گرفتن بهانه از جریانات جنگ افروز خارجی است . در اصل باید از تداوم غنی سازی اورانیوم و سرپیچی از قطعنامه های سازمان ملل بیشتر هراسید .
اما معدودی از افراد با عبور از مرز های اخلاقی و اتهام زنی بلا استناد فضای منفی را پدید آوردند که هشداری جدی برای جامعه سیاسی ایران است. رفتار های غیرطبیعی آنان ارتباطی با اکثریت غالب امضا کنندگان نامه معروف به ۱۲۲ نفر ندارد. اقدامات آنها را باید خارج از نامه معروف به ۱۲۲ نفر ارزیابی کرد. این افراد عمدا تلاش می کنند تا به غلط واقعیت مناقشه را به دعوای مدافعان جنگ و مخالفان آن تحریف نمایند. البته این موضع گیری ها نیز از جهاتی مثبت است که استارت یک پروژه سیاسی تخریب گرا را جلو انداخت تا فضا شفاف تر شده و با روشن شدن ماهیت این جریان ریسک انتخاب های بعدی مردم کمتر گردد.
این گروه در فاز نخست به بزرگنمایی خطر بی اساس لیبیایی شدن ایران پرداخت . نگارنده در خصوص حوادث لیبی و تطبیق آن با دخالت بشر دوستانه از منظر تئوریک مطلبی نوشت. محل نزاع در این مقاله حوادث لیبی و چگونگی برخورد با رژیم خون آشام قذافی بود . در واقع کوشش شد تا نتیجه گیری ها و محتوی گفتمانی آنها در تحریف وقایع لیبی نقد گردد و هیچ ارتباطی با ایران نداشت. در یادداشت دیگر توضیح داده شد که اساسا لیبیایی شدن ایران یک تصور کاذب است که نه جای پایی در زمین واقعیت دارد و نه مطلوب ایران است. به عبارت دیگر بحث پیرامون لیبیایی شدن ایران بی فایده و بی مورد است. ایران در چنین موقعیتی نیست و نیاز به دخالت بشر دوستانه در شرایط کنونی ندارد. مساله اصلی و اولویت ایران خیزش مجدد جنبش دموکراسی خواهی با اتکاء به قدرت مردم و رهبری موثر است. اما گروه فوق همزمانی تهدید های اسرائیل و انتشار گزارش آژانس اتمی را بهانه قرار داد تا حمله احتمالی اسرائیل را به دخالت بشر دوستانه و تکرار تجربه لیبی در ایران ارتباط دهد! اما سیر حوادث بسمتی رفت که نگارنده پیشبینی کرده بود و جنگی در نگرفت. بر خلاف نظر آنانی که در دمیدن بر تنور هراس افکنی از جنگ فعال بوده و هستند ، این امکان در کوتاه مدت شانس وقوع ندارد و تهدید های نظامی بمثابه پشتوانه ای برای گسترش تحریم ها بکار گرفته شده ومی شود.
خلط بحث بین دخالت بشر دوستانه و تهدید های نظامی اسرائیل ، محور دیگر فعالیت وحشت پراکنی از جنگ بود. دخالت بشر دوستانه یک تئوری است که بر مبنای آن ” اصل محافظت” در قوانین بین المللی تعریف شده است. این مضمون اشکال مختلفی را در بر می گیرد و فراتر از تجارب عملی آن ، موجودیت نظری و مفهومی دارد. حمله احتمالی اسرائیل در قالب دفاع پیشگیرانه توجیه می شود و ارتباط حقوقی ،منطقی و عینی بین آن و دخالت بشر دوستانه برقرار نیست. اختلاط عامدانه این دو مبحث بخشی از تلاش برای غبار آلود کردن فضا بود.
اما این قیاس های نابجا ادامه یافت . فردی در گروه فوق در آخرین گام فعالیت های تخریبی با اتکا به پرخاشگری در فرم و اغتشاش مفهومی ، مخالفان فعال با جنگ را در ادامه انتساب به خیانت و همسویی با اسرائیل ، ستون پنجم جنگ طلبان خارجی نامید! در این ادعا با انتساب مطالب خلاف واقع و افترا ، “دخالت بشر دوستانه” ، کلید رمز جنگ طلبی معرفی می شود. هر کس که اسرائیل و امریکا را عامل اصلی بحران هسته ای نداند ، جنگ طلب است! ماجراجویی هسته ای جمهوری اسلامی نباید با مخالفت جامعه جهانی مواجه شود. کسانی که بیانیه معروف به مخالفت فعال با حنگ را امضا کردند ،دورو و نا صادق هستند . مخالفت آنها با جنگ واقعی نیست و سرانجام خیل زیادی از کسانی که در مبارزه با استبداد فعال بوده و هزینه پرداخته اند به ایفای ستون پنجمی دشمن ، جاسوسی و خیانت به میهن متهم می گردند. جالب اینجا است این اتهامات از سوی کسی زده می شود که فاقد هرگونه سابقه مبارزه سیاسی در خور در داخل و خارج از خاک ایران تا پیش از سال ۱۳۸۸ است . منزلت یافتن وچهره شدن وی در فضای آکادمیک آمریکا با توسل به حربه اسرائل ستیزی است. موضع گیری های سیاسی او تا قبل از انتخابات جنجالی دهم بیشتر مصاحبه با خبرگزاری های حکومتی متعلق به اصول گرایان است که علیه دولت آمریکا و غرب در بحران هسته ای موضع گرفته است . یک ماه قبل از انتخابات نیز در مصاحبه با کارگردان فیلم انتخاباتی احمدی نژاد از شیفتگی اش به آیت الله خمینی می گوید. با اوج گیری جنبش سبز وی نیز فعالانه وارد صحنه شده و می کوشد تا در خیابان های نیویورک به جنبش سبز یاری برساند و مطالبی نیز می نویسد. در ابتدای امر به نظر می رسد وی تغییر موضع داده است اما اگر در سوابق وی دقیق بشویم می بینیم چرخش های فاحش او محدود به این اتفاق نبوده است . تا پیش از جنبش سبز ،روشنفکران و نو گرایان دینی به سختی مورد هتاکی های او قرار گرفته بودند ،اما وی کوشید بعد از انتخابات خود را به آنها نزدیک سازد و انتقادات خود را فرو خورد. آینده نشان خواهد داد که موضع مخالفت وی با جنگ طلبی نیز مشمول این چرخش های سریع و غیر عادی می شود یا خیر؟
تطبیق سوابق وی با موضع گیری جدیدش این شائبه را به صورت جدی مطرح می سازد که چرایی اظهارات بی اساس وی ریشه در هویت طلبی دارد وبا حقیقت طلبی بیگانه است . اسرائیل ستیزی و گرم نگاه داشتن فضای خصومت بر علیه آنچه وی امپریالیسم نو می نامد ، اقتضای حرفه او است. وی شیفته وجود تنش و درگیری و خشونت طلبی بر علیه نماد های قدرت دنیا است تا ابهت استکبار جهانی فرو بریزد . حال باکی نیست نیرویی که در برابر آن قرار بگیرد اسامه بن لادن القاعده باشد یا صدام حسین باشد یا قذافی ، خامنه ای و احمدی نژاد. خط مقدم جنگ مقدس او آمریکا و اسرائیل هستند. به زعم وی وحشیگیری در ذات و بن استخوان اسرائیل است و به فرهنگ مردم آن بدل شده است. پسامد این دیدگاه با آرزوی آیت الله خمینی در نابودی اسرائیل هم آوایی دارد. صاحب منصبان ارشد کنونی جمهوری اسلامی سیاست مخرب “انهدام اسرائیل ” را جلو می برند. بی نیاز از توضیح است که این سیاست چگونه بستر مظلوم نمایی برای اقدامات دولت های ستیزه جوی اسرائیلی فراهم کرده است و طیف های افراطی اسرائیل از آن برای تثبیت و تداوم خود بهره جسته اند.
برای وی فرو ریختن امپراطوری جهانی شده و بر هم زدن مدرنیته استعماری در اولویت است . لذا باید از آتش افروزان در دنیا و هر نیرویی که نظم جهانی بمثابه دستکش مخملین امپرالیسم نو را بر هم می زند حمایت کرد. این نگرش بدون آنکه جایگزینی برای نظم کنونی دنیا ارائه دهد ،ستیز با آن را مشروعیت می بخشد . در باور وی دموکراسی و سرنوشت مردم ایران فی نفسه مهم نیست بلکه مشروط می شود به دشمنی و کار های ایذایی بر علیه اسرائیل و امریکا .
تعارض ها در نظرات حلقه فوق این شک را بوجود می آورد که سنخ مخالفت این افراد با جنگ های عراق و افغانستان نه از سر مخالفت بنیادی با جنگ و دلسوزی برای مردم عراق و افغانستان است بلکه از این ناراحت شدند که از عمق استراتژیک نیرو های مخالف امپریالیسم نو در منطقه کاسته شد! آنها با تاکید پر رنگ بر کشته شدگان فعالیت های تروریستی در عراق و افغانستان که با اغراق های چشمگیری همراه است ،همواره به صورت یکسویه ارتش آمریکا و ناتو را محکوم می کنند. اما به ندرت از آنها نسبت به تررویست ها اعتراضی دیده می شود. نیرویی که مردم بیگناه را هدف کینه توزی قرار می دهد نیروی ملی و مردمی نیست بلکه بنیاد گرایی است که از سر جهالت و قدرت طلبی انحصار طلبانه قصد جان مردم را کرده است. این استقبال تلویحی از اقدامات تروریست ها در منطقه خاور میانه برای جلوگیری از نظامی گری تا جایی است که حتی از همین الان از کشته شدن ده هزار نفری در آینده لیبی سخن به میان می آورد. ! امری که ممکن است اصلا رخ ندهد . گویی این جماعت منتظر نشسته اند تا این اتفاق بیافتد و سپس صحت باور های هویت طلبانه شان را به شادی بنشینند. این برخورد یکجانبه ، اعتبار دعاوی انسان دوستانه آنان را زیر سئوال می برد. تروریسم و نفرت پراکنی و نظامی گری جهانی دو روی یک سکه هستند.
به نظر نگارنده نظم جهانی کنونی ایرادات زیادی دارد اما تا زمانی که جایگزین مناسب و بهتر بوجود نیامده است ،رویکرد رفرومیستی و پذیرش قواعد آن از منظر سیاست ورزی نتایج مثبت تری دارد. روشنفکر می تواند با نقد بی عدالتی ها و کاستی های موجود راه را برای خلق ساختار جایگزین و یا رشد مناسبات انسانی و برابر در صحنه جهانی مساعد نماید. ولی یک فعال سیاسی مسئول چنین رسالتی ندارد بلکه باید در چارچوب همین قواعد بکوشد منافع کشورش بیشتر شده و مضرات و آسیب ها کمتر گردد.
اینکه دولت اسرائیل اشغالگری را در سابقه خود دارد و از بزرگترین نقض کنندگان قطعنامه های سازمان ملل است. ،واقعیتی غیر قابل خدشه است .عملکرد این حکومت و بخصوص دولت نتانیاهو در تعارض با صلح و ثبات بین المللی است. اما شکل مخالفت موثر با عملکرد منفی اسرائیل از ناحیه اپوزیسیون ، در ضدیت با آن و عمده کردن این تقابل در عرصه سیاست خارجی نیست. می توان مخالفت را در چارچوب دیگری از مدل اسرائیل ستیزی و در تناسب با منافع ملی صورتبندی کرد. منتها مرز های این مخالفت باید با نابودی موجودیت اسرائیل و تهدید های امنیتی بر علیه مردم این کشور روشن و صریح باشد. از منظر کرامت انسانی ، حقوق شهروندی همه انسان ها باید رعایت شود و فرقی بین مردم فلسطین و اسرائیل وجود ندارد .جلوی زیاده خواهی ها و تهدید های بی جای دولت اسرائیل باید به شکلی معقول ایستاد و از حقوق مردم فلسطین دفاع نمود اما نباید بگونه ای افراط ورزید و یا اولویت ها را نا دیده گرفت که شعار نه غزه نه لبنان در خیابان های تهران طنین انداز شود. در این راستا مخالفت با عملیات های خرابکارانه در ساختار های دفاعی و اقتصادی کشور و ترور کارشناسان هسته ای ایران ضرورت دارد.
محل اختلاف در عادلانه بودن و یا نبودن نظام جهانی نیست. بلکه در مواقعی است که گریزی از انتخاب در حالت های محدود بد و بد تر وجود ندارد . در این شرایط منافع ملی را باید ملاک قرار داد یا دیدگاه های ایدئولوژیک؟ واقعیت را یا تنزه طلبی را ؟
این حلقه اگر چه در زمینه حقوق بشر وسیاست های داخلی با جمهوری اسلامی مخالفت می کند اما مرز و تفاوت دیدگاه های آن در سیاست خارجی با جمهوری اسلامی مشخص نیست. تصور اینکه دنیا توسط نیرو های شروری اداره می شود و همواره باید بدبینانه به آنها نگریست و فضای دوقطبی تخاصم را تقویت کرد ،همانی است که در ۳۳ سال گذشته آزموده شده است و نتایج ویرانگرش را همه مشاهده کرده اند. البته این جریان به نحو شیک تر و امروزه پسند تری از سیاست خارجی ستیزه جو حمایت می کنند اما نتیجه عملی این رویکرد تفاوت ایران – ترکیه است.
ترکیه هم با اسرائیل روابط اقتصادی و سیاسی در چارچوب منافع ملی داشته است. هم عملا از حقوق مردم فلسطین به صورت عام و نه گروه های سیاسی فلسطینی دفاع کرده و هم جلوی زیاده خواهی های دولت اسرائیل نیز محکم ایستاده است. مقایسه این رویکرد با برخورد شعاری جمهوری اسلامی و استفاده ابزاری از گروه های فلسطینی برای پروژه های سیاسی و دفاعی خود روشنگر حقیقت است.
این نگرش از آنجاییکه می داند صدای صلح طلبی جریان سوم ومخالفت فعال آنان با جنگ تاثیری بازدارنده در رفتن فضا به سمت تخاصم و تضاد های آشتی ناپذیر دارد لذا با چنگ کشیدن بر چهره واقعیت و افترا زدن ،مخالفان صادق جنگ و مدافعان صلح توام با دموکراسی و آزادی را جنگ طلب می خواند!
فضای دو قطبی اسرائیل و جمهوری اسلامی برای آنها مطلوبیت دارد و در این دو قطبی باید با اسرائیل جنگید و در برابر سیاست خارجی ستیزه جویانه حکومت انفعال پیشه ساخت .همانگونه که برخی در ابتدای انقلاب امپریالیسم را تضاد اصلی می دانستند نه ارتجاع و استبداد را . از منظر آنان لیبرال ها دشمن اصلی بودند. لذا این سنخ از مبارزه با امپریالیسم ، استکبار ستیزی جمهوری اسلامی را بر بعد استبدادی آن ترجیح داد.
البته قرائنی این تصور را قوت می بخشد که چه بسا جریان فوق با جمهوری اسلامی مجهز به فناوری تولید بمب هسته ای مشکلی ندارد و حتی از آن دفاع می کند. شاید می پندارند این توان، قدرت مدرنیته استعماری را مهار خواهد کرد و درعین حال از نتایج ویرانگر تجهیز بنیاد گرایان اسلامی به تسلیحات اتمی غافل هستند.
جنگ طلبی پیوند نزدیک با خشونت کلامی و دامن زدن به فضای دشمنی دارد. کسی که دنیا را به دوست و دشمن تقسیم می کند ، و همین دو قطبی را به فضای نیرو های سیاسی داخلی بسط می دهد، ناگزیر نهال جنگ مقدر را آبیاری می نماید . او لحظه شماری می کند تا زمان تعیین تکلیف نهایی با نظام شر جهانی فرا رسد. نطفه بحران سازی و تنش زایی در زهدان دیدگاه های خصومت محور و دشمن ساز شکل می گیرد. چه بسا اصرار این دیدگاه در دو قطبی شدن فضا استقبال از جنگ است منتها به ضرر اسرائیل و غرب . اگر روند جنگ به سود غرب نشد آنگاه فرو ریختن هیبت امپریالیسم جهانی شده ،جشن گرفته می شود. اگر هم شد فرصتی برای تبلیغ محتوی گفتمانی فراهم می شود .حال در این میان چه باک اگر هر بلایی بر سر مردم بیاید و زیر ساخت های اقتصادی و اجتماعی فرو بپاشد ! ویا جسم و روان ملتی در زیر سرکوب وحشیانه دیکتاتور ها تباه گردد. مهم گفتمان مقدسی است که بشارت دهنده رهایی موعود و موهوم است که نوعی دیدگاه آخر الزمانی سیاسی را بازتاب می دهد.
نگرش آنان تم اصلی کتاب ۱۹۸۴ جرج اورول را بازتاب می دهد که چگونه مخالفت با جنگ طلبی خود وسیله کوبیدن بر طبل نبرد و نزاع می شود.
این نگرش سویه دیگری از گروگانگیری منافع ملی ایران و خواست مردم در پای آرزو ها و قدرت طلبی پوشیده شده در ردای یتوپیا پنداری را نیز به نمایش می گذارد. کاری که جمهوری اسلامی در ۳۳ سال گذشته در سطح داخلی و جهانی دنبال کرده است. اینجا نقطه ای است که می توان فهیمد که چرا این گروه از اینکه جمهوری اسلامی تهدیدی برای صلح و امنیت بین المللی نامیده شده ،سخت بر آشفته است.
وضعیت وخیم معیشتی کشور و بحران های اقتصادی فراگیر و آینده تاریکی که پیش روی بخش های تولیدی و صنعتی کشور وجود دارد ، گوشزد می سازد که باید مسئولانه برخورد کرد و زمینه را برای توجیه عمدی و یا ناخواسته تداوم بحران هسته ای مساعد نساخت که تاثیر مثبتی در زندگی کنونی زن ،مرد ،کودک ، پیر ،جوان ،دهقان ، کارگر ، دانشگاهی و صنعت گر کشور ندارد.
حرف بیانیه ۱۸۵ امضایی معروف به مخالفت فعال با جنگ روشن است که از منظر سیاست ورزی مسئولانه حکومت ایران را مخاطب قرار می دهد تا بحران سازی هسته ای را متوقف سازد. فعالان ایرانی ابزاری برای متوقف کردن و یا متقاعد کردن دولتمردان جهانی ندارند. آنها فقط می توانند روی رفتار حکومت شان تاثیر بگذارند. تاثیر بر دولت های خارجی وظیفه مردم آن کشورها است. وجهه ناسیونالیستی بخشیدن به برنامه هسته ای و دفاع اپوزیسیون از آن در معادله تداوم ماجراجویی هسته ای حکومت نقش مهمی دارند و حاکمیت روی آن حساب کرده است. در این میان اراده های جنگ افروز خارجی بدون وساطت بحران سازی حکومت قادر به پیشبرد برنامه های خود نیست.
از دیدگاه واقع گرایی متعهد به منافع ملی ،دنیا به دو قطب متخاصم خیر و شر مطلق تقسیم نمی شود ،بلکه با ارزیابی درست پیچیدگی ها و اجتناب از برخورد های شعاری و سیاه و سفید دیدن مسائل ، کوشش می شود ضمن اعتراض به بی عدالتی ها هم فرصت ها را شناخت و هم تهدید ها را بر طرف ساخت.
این روشنفکر می کوشد تا نسخه الگوی جهانی مورد نظرش را به صورت تقلیدی و کلیشه ای بدون توجه به ضرورت ها و الویت های خاص کشور ،تجویز کند. او نه تنها شناختی از دغدغه های مردم ایران ندارد بلکه کاستن از آلام و رنج های آنان نیز برای وی به عنوان ارزشی خود بنیاد مهم نیست. حتی پیامد نسخه های وی، افزایش درد و رنج مردم بواسطه کشانده شدن به تقابل با نظام جهانی است. برای او انقلاب ، اسرائیل و استقلال چند تا واژه هستند در کتابخانه‬ و در حال نوشیدن ‫ قهوه و… در آرامش و امنیت کامل‬ قلم بدست می گیرد و در مورد میشل فوکو ، ادوارد سعید و کنعان مکیه و … می نویسد. اما ‫مردم ایران شرایط متفاوتی دارند‬ . ‫ کشورشان درحال چند تکه شدن است‬ ، فروپاشی اجتماعی جدی است ، ‫آینده شان تباه شده‬ ، ‫فرزندانشان بی پشتوانه روانه تبعید می شوند‬ ، ‫منابعشان به غارت می رود‬ ، ‫زندانی و شکنجه می شوند‬ و ‫رای شان دزدیده می شود‬ . فقر و اختلاف طبقاتی بیداد می کند .این مشکلات گوناگونی که مردم ایران با آن سردر گریبان هستند اجازه نمی دهد تا بار افزون تری بر گرده آنها تحمیل شود. بخصوص که تحریم های غرب به میزان بی سابقه ای رو به افزایش است. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
. در این شرایط شایسته است تا ضمن تحرک بخشیدن به جنبش دموکراسی خواهی ،خواستار توقف غنی سازی اورانیوم جهت توقف جنگ و تعلیق تحریم ها شد و اجازه نداد بیش از این مردم ایران و بخصوص اقشار محروم آسیب ببینند .جلوگیری از جنگ محتمل که البته هنوز احتمال ناچیزی دارد نیازمند راه حل و عمل موثر است نه صرف محکومیت لفظی با جنگ و راه انداختن کمپین محکومیت اسرائیل .
پرداختن به کار های تخریبی یکی از محور های اصلی حلقه فوق است. نگارنده اگر چه پرهیز از ورود به این میدان دارد اما اگر قرار بر شناسایی ستون های نظامی امریکا در برابر ایران در جنگی احتمالی باشد جای منطقی کسی که تمام هویت سیاسی و منزلتش در جامعه آمریکا شکل گرفته است و فرایند بر کشیدن وی هیچ ارتباطی با ایران واپوزیسیون در تبعید نداشته است ، در بین چهار ستونی است که آشکارا رنگ بیگانه دارند. فردی که حتی یک سیلی از استبداد دینی وشاهنشاهی نخورده و بعضا از مواهب دفتر نمایندگی حکومت در نیویورک نیز برخوردار بوده است ، پیشاپیش صلاحیت ستون شناسی دشمن فرضی را از دست داده است ، چه برسد به اینکه خود را در موضع قیم مردم ایران برای تشخیص عوامل دشمن قرار دهد!
همچنین از منظر کشوری که به وی تابعیت داده و فرصت رشد ونمو برای او فراهم کرده است ، بر اساس منطق معیوب وی، می تواند ستون پنجم قلمداد شود! چه بسا ممکن است خود وی نیز به این مساله واقف باشد و بر همین منوال نسبت به فعالیت های دیگران نیز همذات پنداری کرده و لاجرم قیاس به نفس می نماید ! از زاویه ای دیگر اگر منطق غلط و معیوب او را مبنا قرار بدهیم و بپذیریم که گریزی از دو قطبی اسرائیل و جمهوری اسلامی نیست و هر کس که الویت بخشیدن به درگیری با اسرائیل را نپذیرفت ، جنگ طلب و در نتیجه ستون پنجم امریکا واسرائیل است ،آنگاه از این دو گانه اندیشی تقلیل گرایانه می توان نتیجه گرفت که وی چرخ پنجم کالسکه رو به زوال استبداد دینی است و یا قرار است در نقش چوب زیر بغل حکومت بگاه بحرانی شدن بیشتر منازعه هسته ای ظاهر شود و سپر دفاعی برای بلند پروازی های آن فراهم سازد.
در این حوزه برخورد تخریبی مشابه از سوی حکومت با رهبران نمادین جنبش سبز نیز صورت گرفت . آنها به دلیل مخالفت با سیاست های رسمی هسته ای از سوی رسانه های اصول گرایان به تبعیت از اسرائیل و آمریکا متهم شدند. حتی احمدی نژاد و سینه چاکان ولایت تا مرز متهم کردن سید محمد خاتمی و حسن روحانی به جاسوسی و زمینه سازی فضا برای تحمیل خواست خارجی ها به دلیل تعقیب سیاست آشتی جویانه در منازعه هسته ای پیش رفتند.
خراب کردن فضا به نفع هیچکس نیست. مگر فحوای کلام و حرف اصلی بیانیه ۱۸۵ نفر جز مخالفت فعال با جنگ از طریق توقف موقت غنی سازی اورانیوم و اجرای قطعنامه های سازمان ملل چیست ؟ بر مبنای کدام اصل منطقی و اخلاقی ، به آنها اتهام بی پایه جنگ طلبی زده می شود؟
تاریخ شهادت می دهد کسانی که به دلیل هزینه های پرداخت کرده و بنام حق ، حیثیت وشخصیت دیگران را ترور می کنند و با لحنی طلبکاران مدعی همه چیز و همه کس هستند ، بگاه حضور در قدرت ، جهنم می آفرینند . باید مراقب صدا هایی بود که به جای بحث و گفتگوی منطقی ،با خود حق بینی مطلق به پرخاشگری و اتهام زنی می پردازند . مخالفتی با حکومت ارزشمند است که مبنایی و همه جانبه بوده وبا موازین دموکراتیک و اعلامیه جهانی حقوق بشر سازگار باشد.
اکنون مساله اصلی ایران اجتناب از بحث های حاشیه ای و تمرکز فعالیت ها بر روی تغییر سیاسی در داخل کشور است. آینده ایران در دست مردم ایران قرار دارد. همه کسانی که دل در گرو منافع ملی و حقوق ملت دارند باید در کارزار برای دموکراسی حضور داشته باشند. هر دیدگاهی که بخواهد از تجمیع وهمگرایی اصولی و مردم محور نیرو های سیاسی مخالف جلو گیری کرده و بر طبل تفرقه و واگرایی بکوید و یا خود را مرکز تعریف فعالیت های مشروع و دموکراسی خواهانه بداند ، مضر و منفی است. تبعات عملی رفتار کسانی که با خود شیفتگی سنخ دیگری از مالکیت حقیقت را به نمایش گذاشته و تنها خود را متولی همیشگی و خود خوانده “تقرب به حقیقت” و دفاع از ” قلمرو عمومی ” می دانند ، و مخالفان خود را خارج از دایره کرامت انسانی و بازیچه دست قدرت های شیطانی عالم معرفی می کنند ، تفاوت ماهوی با کارنامه حکومت ولایت فقیه و دیگر حکومت های توتالیتر دنیا ندارد.
باید مراقب بود تا شبح رویکرد های فاشیستی دوباره بر فراز سپهر اپوزیسیون به پرواز در نیاید . هنوز کالبد میهن مان رنجور از ضربات ویرانگری است که با برخورد های غیر واقع بینانه به حوزه های فرهنگی ،سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی کشور زده شد. هنوز آثار افشاگری های اول انقلابی بر ویرانه های کشور قابل مشاهده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.