انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و جنبش سازی

رابطه بین انتخابات و جنبش اجتماعی بحثی دامنه دار و چند وجهی است . مطرح بودن پارامتر های متعدد و بعضا نا همگون اجازه نمی دهد حکمی کلی و قطعی در این خصوص صادر نمود. البته هر دو موضوع به لحاظ چهارچوب معنایی و جایگاه سیاسی موجودیت کاملا متفاوتی دارند. اما در مقاطعی انتخابات می تواند مقدمه و یا عامل شتاب بخش در بروز جنبش اجتماعی باشد و بر عکس انتخابات آزاد و درست می تواند هدف و خواست یک جنبش اجتماعی را تشکیل دهد . به عنوان مثال در خرداد ۱۳۸۸ انتخابات منجر به اوج گیری جنبش سبز شد و حرکتی که برای فتح صندوق های رای آغاز شده بود را به خیابان ها کشاند و خصلتی جنبشی بدان بخشید.
از آنجاییکه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در پیش است و بزودی به مهمترین رویداد سیاسی آینده ایران تبدیل خواهد شد. پیشنهادی در عرصه سیاسی ایران مطرح است که می توان با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آتی مشابه سال ۱۳۸۸ یک جنبش اجتماعی قدرتمند راه انداخت. این دیدگاه متفاوت با راهبرد انتخابات محور یا استراتژی بازگشت به قدرت و یا اصلاحات پارلمانتاریستی و با استفاده از ساز و کار کنونی قدرت است که می کوشد تا با نشستن بر مسند ریاست جمهوری و استفاده از امکانات دولت و قوه مجریه برنامه اصلاحی را به پیش ببرد. این رویکرد برخورد تاکتیکی با انتخابات دارد و به آن به منزله فرصتی برای تحرک بخشیدن به جنبش دموکراسی خواهی و خروج از رکود کنونی می نگرد.
این یادداشت راهکار سیاسی فوق را به چالش می کشد و مشکلات آن را طرح می کند که در مجموع بخت موفقیت بالایی ندارد. البته به زعم نگارنده می توان از انتخابات در سطح تاکتیک و به عنوان ابزار استفاده کرد تا خارج از فرایند انتخابات ، گذار مسالمت آمیز به دموکراسی در ایران را جلو برد.
اما این طرح به شکل مکانیکی و بدون توجه به تفاوت شرایط و زمانه می پندارد که نفس شرکت در انتخابات ریاست جمهوری می تواند جنبش ساز باشد . چنین نگرشی بر پیش فرضی غلطی متکی است که می انگارد رابطه ای تعیین کننده بین جنبش اجتماعی و استقبال از صندوق های رای وجود دارد. در حالی که چنین رابطه ای وجود ندارد . رویداد تاریخی خرداد ۱۳۸۸ یک حالت از صور محتمل بود . اما تضمینی وجود ندارد که شرکت در انتخابات ریاست جمهوری بتواند لزوما اقتدار نظام سیاسی را متزلزل ساخته و مسیر تغییر مثبت را هموار نماید .
در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری کافی بود رهبری جلوی تقلب را می گرفت و یا میر حسین موسوی نمی ایستاد و تن به پذیرش نتیجه انتخابات می داد ، در این صورت به احتمال بسیار زیاد جنبش سبز بمنصه ظهور نمی رسید.
بزرگترین ایراد این طرح، تحلیل غلط از چگونگی پیدایش جنبش سبز و یا دستکم مرحله اعتراضات خیابانی است. نه میر حسین موسوی و نه مهدی کروبی با هدف راه اندازی جنبش اجتماعی پا به میدان رقابت های انتخاباتی نگذاشتند. آنها می خواستند در چهارچوب قانونی و متعارف رئیس جمهور شوند و بر اساس قانون اساسی وعده های انتخاباتی و برنامه های شان را تحقق بخشند. مهدی کروبی رویکرد رادیکال تری داشت. در حالیکه میر حسین موسوی ابتدا جایگاه خود را به عنوان نیروی سوم بین اصول گرایان و اصلاح طلبان تعریف کرد ولی در ادامه فضای انتخاباتی وی را به جلو راند تا جایی که در پیشانی جنبش تغییر خواهی قرار گرفت.
آنچه پس از اعلام نتایج رخ داد ،برنامه ای از قبل تعیین نشده بود بلکه حرکتی ناگهانی و غیر مترقبه بود. خشم رای دهندگان به موسوی از تقلب بزرگ منجر به انفجار اجتماعی شد و نیروی محرکه جنبش اجتماعی توانمندی را رقم زد. اکثر قریب به اتفاق آشنایان به مسائل سیاسی ایران و از جمله مهندس میر حسین موسوی پیش از انتخابات تصور نمی کرد خیابان های تهران صحنه رویارویی نیرو های خواهان تغییر و حاکمیت شود!
آنچه بعد از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ رخ داد از اساس متفاوت با انتظارات و توقعات پیش از انتخابات بود. محور اصلی اعتراضات تقلب و عدم سلامت انتخابات بود و مسائلی چون عدم آزادی انتخابات و بی عدالتی حاکم بر آن اهمیت اولیه نداشتند.
فاصله زیاد بین ذهنیت رای دهندگان به موسوی و کروبی با آنچه در اعلام نتایج اجرا شد ، شوک سنگینی را به جامعه وارد ساخت که در مرحله بعد منجر به طغیان عمومی گشت.
فرجام و سیر تحولات جنبش سبز بخش اعظمی از جامعه را به این سمت سوق داد که مطالباتی را که می خواستند بر برگه های رای بنویسند و با دست های شان در صندوق های رای بیاندازند ، از این پس باید با پا ها و گام های استوار شان در خیابان ها بدست آورند.
جنبش سبز در مرحله اعتراضات خیابانی متوقف ماند . علی القاعده راهبردی می تواند دوباره نیرو های خواهان تغییر را به صحنه بیاورد که راه حلی برای گسترش و عبور اعتراضات خیابانی از سد سرکوب حکومت ارائه دهد. بعید به نظر می رسد برای اکثر نیرو های حامل جنبش سبز بازگشت به عقب قابل قبول باشد. البته ممکن است برخی فکر کنند جنبش اجتماعی با توجه به تنگناهای موجود کارساز نیست اما طبیعی است این نیرو ها به سمت رویکرد اصلاحات در داخل حکومت تمایل نشان می دهند و از ایده بازگشت به قدرت طرفداری می کنند. دشوار بتوان تصور کرد این افراد برای راه اندازی یک جنبش اجتماعی وارد یک آکسیون انتخاباتی بشوند. به عبارت دیگر آنها انتخابات را به عنوان یک استراتژی مورد توجه قرار می دهند نه تاکتیک.
دیگر مانع پیش رو عملکرد حکومت است. تحقق این راهبرد نیازمند تایید صلاحیت کاندیدایی است که قرار است با حضور در انتخابات جریان ساز شود. بدیهی است حکومت اگر فکر می کرد موسوی پس از انتخابات چنین واکنشی انجام خواهد دهد و یا برای نظام سیاسی خطر آفرین می گردد اجازه حضور وی را به مانند ادوار قبلی نمی داد.
رصد کردن رفتار حکومت و بررسی علائم و نشانه های موجود بیانگر این واقعیت است که حکومت صلاحیت کاندیدای جدی غیر از اصول گرایان را در انتخابات ۱۳۹۲ تایید نمی کند.
از سوی دیگر در انتخابات ۱۳۸۸ فعالان ستاد و نزدیکان موسوی و کروبی و رای دهندگان تصور می کردند سلامت انتخابات در حدی است که امکان تقلب بزرگ نمی را دهد. حال دشوار است جمع زیادی را قانع ساخت در انتخاباتی شرکت کنند که پیشاپیش سلامت آن در حد وسیعی زیر سئوال است!
مجموعه عوامل فوق چشم انداز موفقیت آمیزی برای راهبرد جنبش سازی از انتخابات مشابه تجربه ۱۳۸۸ ترسیم نمی کند. البته راه اندازی جنبش اجتماعی از طریق بهره برداری از فرصت انتخابات محدود به این حالت نیست.
اما شرط لازم برای توسل جستن به این ابتکار داشتن برنامه مشخص و عملی در چهارچوب شرایط واقعی سیاسی ایران برای خیزش مجدد جنبش اجتماعی است. راهبرد جدید باید بتواند راه حل مناسب برای مشکلاتی ارائه بدهد که جنبش سبز را زمینگیر کرد. به سخن دیگر تکرار مکانیکی تجربه جنبش سبز کارایی ندارد بلکه شکست بن بست کنونی از مسیر آسیب شناسی جنبش سبز و عرضه راهکاری نوین می گذرد.
در راهبرد تحرک بخشی به جنبش اجتماعی انتخابات جنبه تاکتیکی دارد و فرایند انتخابات نمی تواند در سطح استراتژی مورد نظر قرار بگیرد. در افق کنونی عرصه سیاسی انتخابات زمانی می تواند در مسیر ظهور جنبش اجتماعی قدرتمند یاری رسان باشد که اکسیون های انتخاباتی پیشاپیش و قبل از انتخابات سمت گیری به سمت احیاء جنبش اجتماعی و اعتراضات خیابانی داشته باشند نه اینکه مترصد دستکاری در نتایج انتخابات برای استارت اعتراضات خیابانی باشند. امری که معلوم نیست رخ بدهد. حتی اگر فرض شود که کاندیدای مورد نظر از فیلتر شورای نگهبان بگذرد باز تضمینی وجود ندارد که وی در برابر تقلب احتمالی ایستادگی کند. عدم پذیرش نتایج انتخابات و نا فرمانی میر حسین موسوی نقشی کلیدی و تعیین کننده در خیزش جنبش سبز داشت. در غیاب چنین رفتاری بعید بود آن رویداد مهم سیاسی بوقوع بپیوندد.
بنابراین ضرورت دارد با دقت و هوشیاری و متناسب با شرایط انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در تبیین رابطه فرصت انتخابات و احیای جنبش اجتماعی کوشید. در عین حال این نکته را نیز نباید از یاد برد که راه اندازی جنبش اجتماعی لزوما محدود به راهکار های انتخاباتی نیست.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.