۱۸ تیر، تنبیه اعتراض دانشجو

۱۸ تیر ماه رویدادی مهم در تاریخ جنبش دانشجویی است. روزی که چهره دانشگاه و دانشجو خراشیده شد و هنوز زخم آن باقی است. فاجعه هولناک رخ داده در این واقعه تاریخی به خوبی پرده از جایگاه دانشگاه مستقل در ساختار قدرت بر می دارد.
این روز را می توان نماد و شاخص بیداری جنبش دانشجویی پس از انقلاب فرهنگی دانست. مسیری که آغاز آن از تکاپوی دانشجویان ایرانی در اعتراض به خودکامگی رضا خان آغاز می شود و ۱۶ آذر تابلوی آن در پیش از انقلاب است.
اما ۱۸ تیر نقطه تلافی سرکوب هویت دگرخواهانه دانشگاه و فقدان فرهنگ اعتراضات مدنی و متشکل است که پیدایش و نا فرجامی آن ریشه در این دو مولفه دارد.
دانشگاه از بدو تشکیل خود منادی تغییر و دگرگونی در جامعه بود و سودای تمهید توشه برای عبور از پدیده تلخ عقب ماندگی را داشت. مصلحین ایرانی از ابتدای آشکار شدن فاصله عمیق بین ایران و جهان متمدن، در اندیشه شناخت چرایی عقب ماندگی ماندند. از دل پاسخ های بسیار و بعضا متعارض قدر مشترکی بیرون آمد که راه رسیدن به قافله تمدن جهانی را مستلزم کسب علوم و فنون جدید و آشنایی با مبانی تجدد معرفی می کرد. از این رو دارالفنون به عنوان مادر دانشگاه تاسیس شد. بعد ها موسس سلسله پهلوی که در اندیشه گستراندن بساط مدرنیته در پهنه کشور بود، هم دانشگاه به عنوان نماد تولید علم و دانایی در جهان مدرن و هم اعزام نظام مند دانشجویان ایرانی به دانشگاه های خارج از کشور را پایه گذاری کرد. ولی هدف و نیت او صرفا تهیه ملزومات نرم افزاری و نیروی انسانی مورد نیاز برای رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور بود و از دانشگاه انتظار باز تولید ایدئولوژی قدرت و تحکیم دولت مطلقه متمرکز را داشت. این انتظار کارکردی دوگانه را در دانشگاه به بار آورد. دانشگاه به اقتضای ویژگی های ذاتی، تربیت کننده انسان مدرن با بهره گیری از ابزار عقلانیت است. عقلانیت هیچ خط قرمز و اصل خدشه ناپذیری را نمی شناسد. از سوی دیگر پیش نیاز علم و تحقیق آزادی است. نظام دانشگاهی انسان های آزاد اندیش پرورش می دهد که علی العموم حاضر نیستند توجیه گر فرد و یا دستگاهی شوند و ویژگی نقادی آموخته در تربیت دانشگاهی را به تمام جنبه های زندگی تعمیم می دهند. دانشگاه تنها خادم حقیقت است.
از این رو از یک طرف ساختار قدرت به سرمایه گذاری و تخصیص بودجه های هنگفت جهت پرورش نیرو در دانشگاه ها پرداخت و از سوی دیگر انتظار داشت محصول نظام دانشگاهی کاری به عملکرد حاکمیت نداشته باشد و در محدوده تعیین شده عمل کند. به عبارت دیگر، دانشگاه به قدرت وابسته باشد و نقش توجیه گر آن را ایفا کند. لذا مدیریت و تولیت دانشگاه و تعیین مسئولین آن بر عهده حاکمیت قرار گرفت و استقلال آن به رسمیت شناخته نشد.
اما در برابر این خواست حاکمیت، بدنه دانشگاه اعم از استاد و دانشجو مقاومت نشان دادند و بنا به خصائل ذاتی محیط دانشگاه پی گیربرخورد منتقدانه با تمامی مسائل و از جمله نظام سیاسی شدند. در ساحتی دیگر، شرایط خاص جامعه ایران اعم از توسعه نیافتگی، فقدان جامعه مدنی قدرتمند و نظام متکثر حزبی و توده وار بودن جامعه و نبود رابطه اندام وار بین گروه های سیاسی با افکار عمومی باعث شد تا دانشگاه به عنوان کانون تحولات سیاسی در کنار مرکز زایش نوآوری های معرفتی و اجتماعی تبدیل شود. این ویژگی منجر به شکل گیری جنبش دانشجویی با کارکرد بیان و تعقیب مطالبات مردم، تسریع گذار به دموکراسی، پیگیری آزادی، عدالت و توسعه شد.
این دوگانگی بین حوزه رسمی و غیر رسمی دانشگاه تا کنون جاری است و حتی پس از انقلاب به دلیل چیره دستی سنت گرایان بر مسند قدرت تشدید شد. چون نظام پهلوی خواستار مدرن شدن جامعه بدون تحول در ساخت مطلقه و خودکامه نظام سیاسی بود و به لحاظ فرهنگی و اجتماعی با برون داد تعلیمات نظام دانشگاهی مشکلی نداشت. اما به قدرت نشسته گان پس از انقلاب با ویژگی مدرن و چالش گرانه دانشگاه با سنت نیز سر ناسازگاری داشتند و علاوه بر مسائل سیاسی به لحاظ معرفتی و فرهنگی نیز استقلال دانشگاه را بر نمی تافتند و با مسلط کردن حوزه های علمیه بر سر علوم انسانی سعی در استحاله و کنترل دانشگاه کردند.
ظهور فاجعه دردناک ۱۸ تیر و تخریب وحشیانه محل زندگی دانشجویان از همین دوگانگی بر می خیزد. حاکمیت های سیاسی غیر دموکراتیک، پذیرای عمل سیاسی مستقل دانشجویان در راستای دفاع از حقوق مردم، دموکراسی و آزادی های اساسی در طول تاریخ معاصر نبودند. اخراج از تحصیل، برخورد فیزیکی، زندان، شکنجه و محکومیت قضایی ابزار های نظام سیاسی در کنترل و سرکوب جنبش دانشجویی بوده اند. شدت عمل نظام سیاسی در برخورد تابعی از احساس خطر آن از تاثیرگذاری جنبش دانشجویی بوده است.
اثرگذاری بالای دانشجویان در شکل گیری و تداوم پروژه اصلاحی دوم خرداد از یک سو و تلاش برای مهار این جنبش و ممانعت از موفقیت آن در حصول به دموکراسی و تحقق مطالبات مردم باعث شد تا سرکوب جنبش دانشجویی به طور جدی در دستور کار ستاد ضد اصلاحات قرار گیرد.
اعتراض دانشجویان به تعطیلی روزنامه سلام و دفاع از فضای باز مطبوعاتی بهانه ای شد تا موج کینه و نفرت از سنت نقاد و روحیه استبداد ستیز جنبش دانشجویی به سمت دانشجویان بی سلاح سرازیر شود و خوابگاه های دانشجویی مورد یورش سازمان یافته و وحشیانه گروه های فشار و حامیان لباس شخصی آنان قرار گیرد. صدها دانشجو مضروب و مجروح شوند، حرمت دانشگاه شکسته شود، عزت ابراهیم نژاد شهید شود و کوی دانشگاه به نحو فجیعی تخریب شود. تا بدین ترتیب دانشجویان ادب شوند، با معنای سرپیچی از فرامین حکومت بهتر آشنا شوند و سرانجام، مزاحمتی برای انحصار قدرت و ثروت ایجاد نکنند.
طراحان فاجعه ۱۸ تیر در ادامه بحران سازی ها، این حمله را سازمان دادند تا یک بال جنبش اصلاحات را از حرکت موثر بیندازند و در پی آن زمینه را برای زمین گیر شدن اصلاحات مساعد نمایند.
فقدان فرهنگ اعتراضات مدنی و سازمان یافته دیگر مولفه ای بود که در کنار سرکوب خشن حاکمیت فرجامی ناخوشایند را برای اعتراضات دانشجویی و مردمی رقم زد. خروش و انفجار انزجار و خشم در بین آحاد جامعه و بویژه دانشجویان نیروی بسیار نیرومندی در دادخواهی فاجعه ۱۸ تیر فراهم آورد و فضا بر خلاف تصور طراحان این برخورد شوم به گونه ای شد که اقتدار گرایان و مخالفین اصلاحات را در شرایط آسیب پذیر تری قرار داد.
اعتراضات تا زمانی که حالتی آرام و نظم یافته داشت، موجب هراس و عقب نشینی اقتدارگرایان شد، تا جایی که رهبری به صراحت معذرت خواهی کرد و در برابر خواسته های دانشجویان نرمش نشان داد. بسیاری از میدان دار های محافظه کاران در آن ایام از انظار عمومی پنهان شده بودند.
اما گسترش اعتراضات به آشوب های کور خیابانی، سرنوشت ماجرا را عوض کرد. اگرچه دست جریان نفوذی و همسو با نقش آفرینان شب حادثه در آتش زدن اتوبوس ها، سر دادن شعار بر علیه باور های مذهبی و حمله به بانک ها دیده می شد، اما آنچه علت اصلی حرکت های واگرایانه و نظم گریز را تشکیل می داد، ریشه دار نبودن فرهنگ اعتراضات مدنی و سازمان یافته بود. فرهنگ اعتراض در جامعه ما با خشونت، هرج و مرج و تخریب پیوند خورده است. فرد معترض تخریب نهاد های وابسته به حکومت و بویژه شکستن شیشه ها را نشانه قدرت می داند و پیگیری مسالمت آمیز و مدنی را نقطه ضعف می داند. صبر و حوصله در فرهنگ مسلط اعتراض جایگاهی ندارد. این مشکل هنوز هم پا برجاست و نقشی مهم در به سامان نرسیدن اعتراضات مردمی دارد.
حکومت برای سرکوب خشن معترضین نیاز به بهانه دارد. تخریب، این بهانه را به دست حکومت می دهد و هرج مرج فضای لازم برای منحرف کردن اعتراضات در چهارچوب های دلخواه را فراهم می آورد. بدیهی است با توجه به افزونی منابع خشونت در دست دولت، نهایتا اگر مسیر اعتراضات از مجرای مسالمت آمیز خارج شود، ناگزیر حاکمیت فاتح این جدال نا برابر خواهد بود.
ناکارآمدی روش های اعتراضی غیر مسالمت آمیز و غیر مدنی زمانی بیشتر می شود که با هرج و مرج و سازمان نیافتگی همراه گردد. ساختار قدرت مطلقه و شبه توتالیتر مهمترین مانع سازمان یابی گروه های مخالف و نهاد های مدنی است؛ ولی در این میان از تاثیر روحیه فردگرایی و نابردباری نیز نباید غافل شد. شهروندان ایرانی به لحاظ روانشناختی در کار جمعی ناموفق هستند و همواره در کارهای جمعی به دنبال راه حل های سریع می گردند.
تقویت جامعه مدنی و نظام توسعه یافته حزبی نیازمند رشد و تحکیم فرهنگ سازمانی است. ارتقای شاخص های زیست اجتماعی و تسریع گذار مسالمت آمیز به دموکراسی در شرایط کنونی ایران، محتاج افزایش فعالیت های تشکیلاتی و جمعی است. کار جمعی، فرهنگ خاص خود را می طلبد. فرهنگی که شاخص های اصلی آن خویشتن داری، رواداری، تساهل و تمکین در برابر عقل جمعی است. اصرار بر اتخاذ روش های اعتراضی مدنی و مسالمت آمیز به موازات گسترش فرهنگ کار گروهی، تسهیل کننده رشد جنبش های اجتماعی هوادار دموکراسی و پیشرفت خواهد شد.
اگر جمعیت معترض در داخل کوی دانشگاه تهران باقی می ماندند و تحت رهبری سازمانی واحدی قرار می گرفتند و مطالباتی مشخص و دسترس پذیر را مطرح می کردند، قطعا دست های حاکمیت بالا می رفت و روند حوادث شکل دیگری به خود می گرفت و چه بسا دیگر امروز، اقتدارگرایان بر مرکب مراد سوار نبودند.
فاجعه ۱۸ تیر همانگونه که اولین برخورد ساختار قدرت و واپسگرایان با دانشگاه نبود آخرین آنها نیز نخواهد بود. تا زمانی که شکاف ملت – دولت به نفع مردم و شکل گیری نظمی دموکراتیک برطرف نشود چالش بین دانشگاه به عنوان نهاد مدافع آزادی های آکادمیک و مطالبات دموکراسی خواهانه و حقیقت جویانه با قدرت خودکامه و مخالفان حقیقت و آزادی برقرار خواهد بود.
۱۸ تیر درس های زیادی برای کوشندگان امروز جنبش دانشجویی دارد. تمهید و تحکیم فرهنگ اعتراضات مدنی و توجه به کار های تشکیلاتی در کانون این درس ها قرار دارد.
عبور از کارزارهای توده ای و پوپولیستی به حالت سازمان یافته و مدنی، نقشی تعیین کننده در خوش فرجامی و کارآمدی کارزار ها و کوشش ها خواهد داشت.
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۱۸/۰۴/۱۳۸۵ منتشر شده است .

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.