اعترافی از سر فراموشی

سخنرانی محمود احمدی نژاد در جمع دوستان سنتی خود در جامعه اسلامی مهندسان و جبهه پیروان خط امام و رهبری ، بار دیگر آشکار ساخت که وی چه فاصله عظیمی با جایگاه ریاست جمهوری دارد.
کیفیت نازل سخنان او که در برخی موارد فقط اسباب خنده بود، به خوبی پرده از چهره واقعی ساختار قدرت پرده بر می دارد که وی را با دوپینگ در انتخاباتی ناسالم و غیر آزاد، راهی کاخ ریاست جمهوری کرد تا اراده حاکمیت در لباس ریاست جمهور مردم دنبال شود.
اما مرور زمان نشان داد، این انتصاب که در پوشش انتخابات انجام شد، بیش از آنکه فریب افکار عمومی داخل و خارج و آسودگی خاطر حاکمیت را به بار آورد، به تحقیر نظام سیاسی و بحرانی تر شدن آن انجامیده است. امری که برخی با همین نیت ، آراء شان را به نفع احمدی نژاد روانه صندوق های رای کردند.
بی بضاعتی تاسف بار اظهارات او در زمینه مسائل سیاسی و مذهبی تا آن جا است که بشارت عام خداوند به مومنان در قرآن، مبنی بر باز بودن راه ارتباط با خدا و مسدود بودن در های رحمتش بر آنانی که عامدا راه کفر را برگزیده اند ، به منزله الهام خاص از سوی خداوند تلقی می کند! تا ادعای بی پایه ارتباط با امور غیبی را پشتوانه توجیه تصمیمات خرد سوز دولتش نماید.
بر همین اساس به او الهام شده است که حضور جمعی در تجمع اعتراضی در نیویورک مصنوعی و با سازمان دهی از قبل بوده است! اما در اصل، او قیاس به سنت حاکم در بخش های انتصابی حکومت ایران کرده است، که جمع گسترده ای از افراد را از قبل به محل سخنرانی مقامات عالیه نظام با اتوبوس گسیل می کنند تا بدین ترتیب پشتوانه عظیم مردمی نظام را به افکار عمومی ایران و دنیا نشان دهند! و یا برخی از نظامیان و نیروهای بسیج را لباس شخصی می پوشانند تا در قالب نیروهای مردمی به تجمعات مسالمت آمیز دانشجویان، زنان، اقلیت ها، احزاب و مذهبیون معترض حمله کنند و بدین ترتیب دست های سرکوبگر حکومت را در پوشش “امت همیشه حاضر در صحنه” مخفی سازند.
او در حالی دولت آمریکا را به سازماندهی تجمع یهودیان معترض به انکار هولوکاست متهم می کند که اکثریت افراد حاضر در سخنرانی های او در نیویورک، توسط دفاتر نمایندگی ایران در سازمان ملل و واشینگتن با اتوبوس به شکلی سازمان یافته حضور یافته بودند.
او در جای جای سخنان فوق از گسترده تر بودن و سهمگین تر بودن موج دوم انقلاب می گوید که با توجه به روند حوادث می توان آن را به معنای تنش زایی در خارج و سرکوب و نقض حقوق بشر در داخل تفسیر کرد. انقلابی که در اصل انحراف از مسیر واقعی است و در ادامه فرایند استحاله انقلاب، وارونه شدن مفاهیم انقلابی و جایگزین شدن انقلاب با ضد انقلاب دنبال می شود.اما او غافل از آنست که اگر قرار بود این روش ها در درازمدت توفیقی داشته باشد دیگر پس از موج اول ، نیاز به موج دوم نبود! و اسلاف او می توانستند گردش روزگار را به نفع خود رقم زنند و دیگر نوبت به نو ظهورانی چون او در جمع نیروهای سنتی راست نرسد.
اما صرف نظر از محتوی سطحی و عوام زده سخنان او ، این اظهارات زمانی اهمیت مضاعف می یابد که می گوید : “البته این موارد را در جمع شما دوستان می گویم. ما خودمان کلی در شهر تهران برای شما تراکت و تبلیغات چسبانده ایم تا به مجلس بروید – البته قبل از شهرداری – چون الان رسانه ها این حرف ها را منتشر می کنند”.(۱) گویا شدت ذوق زدگی و حضور در جمع متحدین سنتی چنان هوش از سر احمدی نژاد برده است که فراموش کرده که انتخابات مجلس هفتم پس از دوران شهرداری وی در تهران بوده است!
بدین ترتیب وی تلویحا اعتراف می کند که به شکل گیری اکثریت مجلس هفتم کمک کرده است در حالی که در مقام شهرداری تهران به موجب قانون، شرع و اخلاق ، مجاز به چنین کاری نبوده است.
این اظهارات، ادعای “استفاده از امکانات شهرداری تهران برای تبلیغ از جریان اصول گرایان و مورد توجه رهبری در انتخابات مجلس هفتم” را تایید می کند که به صورت یک شائبه جدی مطرح بود. این ماجرا همچنین می تواند سرنخی باشد که ۳۰۰ میلیارد تومان هزینه های بدون سند در دوران شهرداری احمدی نژاد در کجا مصرف شده است .
شهرداری تهران به عنوان قلکی برای پشتیبانی مالی در انتخابات، همواره مورد توجه جناح های سیاسی حاکمیت بوده است. از این رو ، غلامحسین کرباسچی هزینه عدم حمایت از کاندیدای محافظه کاران در انتخابات ۲ خرداد سال ۷۶ و تصور نهاد های انتصابی در استفاده وی از شهرداری تهران برای حمایت از خاتمی را به نحو سنگینی پس داد .
این ماجرا همچنین ادعای عدالت گستری دولت احمدی نژاد و گفتمان عدالت خواه حامیان وی را بی اعتبار می سازد .این عدالت دستوری و عوام فریبانه تنها پوششی برای آزادی ستیزی و انحصار منابع کشور در دست اقتدار گرایان است.
یکی از بزرگترین وجوه بی عدالتی، نبود فرصت برابر در رقابت سیاسی و رانت سیاسی است که این جریان موجودیتش در حکومت را وامدار این بی عدالتی است.
در دو پیروزی انتخاباتی اخیر جریان موسوم به اصول گرا با محوریت راست افراطی در مجلس و ریاست جمهوری ، استفاده از امکانات عمومی و کشاندن نهاد های ناظر به جانبداری و عدول از بی طرفی به میزان زیادی موثر بوده است که مصادیق برجسته آن را می توان در حضور سازمان یافته بسیج و برخی از نیروهای انتظامی و نظامی در حمایت از جریانی خاص ، تنزل یافتن نهاد های نظارتی و اجرایی چون شورای نگهبان، قوه قضائیه و نیرو های امنیتی به ابزار حذف رقبا، انحصار تریبون ها مذهبی چون نماز های جمعه و مساجد، تبلیغ یک سویه صدا و سیما و رسانه های رسمی و … مشاهده کرد.
این رفتار غیر منصفانه که ادعای عدالت خواهی حاکمیت و اصول گرایان را بی اعتبار می سازد، بستر مناسبی را برای فهم اظهارات احمدی نژاد مبنی بر عبور انقلاب از یک صافی را فراهم می کند. راست افراطی و بنیاد گرا می خواهد با تصرف تمامی ارکان قدرت و منابع عمومی، نیروهای اجتماعی و سیاسی را در چهارچوب مورد دلخواه خود مهار کند و با مسدود کردن عرصه فعالیت بر نیروهای مستقل، منتقد و فعالان جامعه مدنی، تک صدایی را بر جامعه تحمیل کند. بنابراین در نیل بدین منظور از هزینه کردن اموال عمومی برای یک جریان خاص سیاسی و به پرتگاه سوق دادن کشور و منافع ملی به قیمت ارضای ماجرا جویی و قدرت طلبی های اقلیتی حریص و تنگ نظر، ابایی ندارد .
در این راستا استحاله مفهوم عدالت و استفاده ابزاری از آن، چاشنی ثروت اندوزی و برخورداری انحصاری از منابع اقتصادی و سرکوب نیروهای مخالف می شود و به قول زنده یاد احمد شاملو، می خواهند انسان ها را با بند ترازوی عدالت شان به دار آویزند!
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۳۰/۰۷/۱۳۸۵ منتشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.