آرایش نیروها در شبه انتخابات خبرگان

انتخابات مجلس خبرگان در پیش است. همانگونه که انتظار می رفت صف بندی نیروهای سیاسی در آن محدود به گروه های داخل قدرت شد و شرایط حاکم بر روال کار این مجلس و آئین نامه ها و ضوابط انتخاباتی و عملکرد شورای نگهبان، مجالی برای انتخاباتی واقعی، پر شور و رقابتی و حضور گسترده کاندیداهای وابسته به اقلیت نظام سیاسی و نیروهای مستقل باقی نگذاشت.
اما این انتخابات اگر چه در سپهر عمومی جامعه و در بین نیروهای جامعه مدنی و تحول خواه پژواکی ندارد، اما در درون طیف راست بلوک قدرت، نزاعی جدی را بازتاب می دهد.
جریان نوظهور در عرصه قدرت اکنون با انحصار دولت و اکثریت مجلس به فتح کرسیهای موثر مجلس خبرگان و تکمیل پروژه “اخراج هاشمی رفسنجانی از مناصب مهم قدرت” می اندیشد. محور اصلی منازعه در این انتخابات، جدال بین بخش جدید و سنتی جناح راست حکومت است. این جدال می تواند، شکل بندی آینده بازیگران قدرت را ترسیم کند.
در انتخابات امسال قریب به ۴۹۸ نفر در انتخابات به عنوان داوطلب ثبت نام کردند که تقریبا دو برابر آمار داوطلبان نمایندگی در انتخابات قبلی است.
اما این افزایش عددی، تنوع و تکثری واقعی ندارد و به لحاظ تنوع گرایش های سیاسی و تناسب با علائق سیاسی – اجتماعی موجود در جامعه حتی از انتخابات گذشته هم محدود تر است.
جناح چپ بلوک قدرت موسوم به خط امام در این دوره از انتخابات حضور پر رنگی ندارد و برخی از چهره های شاخص آن چون آقایان طاهری و توسلی کاندیدا نشدند و مجید انصاری نیز در برزخ رد و تایید صلاحیت به سر می برد. همچنین برخی دیگر از کاندید های آن چون سید هادی خامنه ای به دلیل اینکه خبرویت خود در فقه را مسلم می دانستند، از شرکت در امتحان امتناع کردند و بدین ترتیب بنا به اظهارات شیخ محمد یزدی عضو شورای نگهبان صلاحیت آنان تایید نخواهد شد.
در مجموع پنج لیست متمایز در این دوره انتحابات حضور دارند. که در ادامه به توصیف آنان پرداخته می شود.
۱- فهرست معروف به جامعتین:
این فهرست توسط جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تعیین شده است و مورد حمایت جمعیت موتلفه اسلامی، تشکل های پیرو خط امام و رهبری و اکثریت ائتلاف نیروهای اصولگرا است. این لیست گرایش راست سنتی در حکومت را نمایندگی می کند و اکثریت دوره های دوم و سوم مجلس خبرگان را در دست داشته است و به نظر می رسد کماکان موقعیت اکثریت خود در دوره چهارم را نیز حفظ کند.
سردمداران این جریان که در انتخابات های گذشته و محلس از سوی طیف نوظهور راست افراطی و بنیاد گرا کنار گذاشته و یا به حاشیه رانده شده اند، در این انتخابات به دنبال تثبیت خود هستند. از این رو افرادی چون مهدوی کنی، اسدالله بادامچیان و باهنر علی رغم مشکلات حاد گذشته به دیدار هاشمی رفسنجانی رفتند و او را ترغیب به کاندیداتوری کردند تا وی را خاکریز مقاومت در برابر حذف تدریجی جریان خود از قدرت و خانه نشینی نمایند.
کاندیدا های این جریان در تهران عبارتند از: هاشمی رفسنجانی، علی مشکینی، استادی، غلامعلی دری نجف آبادی، احمد جنتی، محمد تقی مصباح یزدی، امامی کاشانی، حسن روحانی، کازرونی، خرازی، سید محمد باقر خوانساری، محمد یزدی، سید رضا تقوی، عبدالنبی نمازی، محمدی گیلانی و رضوانی
این جریان به صورت سراسری در رقابت انتخاباتی حضور پیدا می کند و عمدتا ائمه جمعه و روسای حوزه های علمیه استان ها، کاندیدا های آن در سایر نقاط کشور هستند.
از قرار دادن مصباح یزدی در فهرست این جریان، می توان فهمید که آنها با شخص وی مشکلی ندارند بلکه با تفکر تند برخی پیروان وی در حذف چهره های قدیمی نظام چون هاشمی رفسنجانی مشکل دارند.
۲- فهرست “نخبگان حوزه و دانشگاه”
این لیست مورد حمایت پیروان مصباح یزدی است که حامیان اصلی دولت احمدی نژاد هستند و در انتخابات گذشته نیز حضوری سازمان یافته داشتند. فهرست آنها هنوز اعلام نشده است، فقط جهت گیری منفی شدید علیه هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی اتحاذ کرده اند.
برخی معتقدند اظهار نظر مصطفی پور محمدی ( وزیرکشور) در خصوص امتیاز قلمداد کردن افزایش عددی ثبت نام برای کاندیداتوری در مجلس خبرگان می تواند به معنای حضور عناصر گمنام این جریان مشابه دوره دوم شورای شهر تهران باشد که سربزنگاه عناصر جدیدی را روانه مجلس خبرگان کنند. اما اظهار نظر قاسم روانبخش، عضو فعال ستاد انتخاباتی این گروه مبنی ارائه لیست فقط در ده استان کشور و عدم ارائه لیست کامل در تهران این حدس و گمان را رد می کند.
تا کنون جسته و گریخته اسامی افرادی چون آیت الله خوشوقت، قدرت الله نجفی، سید رحیم توکل، مرتضی آقا تهرانی، محسن غرویان و محمد ناصر سقای بی ریا به همراه مصباح یزدی به عنوان کاندیداهای این جریان در تهران مطرح شده اند. البته آیت الله خوشوقت که رابطه خویشاوندی با رهبری دارد قبل از مشخص شدن نتایج بررسی صلاحیت ها، از انتخابات انصراف داد. این انصراف می تواند به اشتهار صدور فتوی ارتداد قربانیان قتل های زنجیره ای از سوی وی در ارتباط باشد که پاره ای از مصلحت سنجی ها، حکم به انصراف وی داده است.
هدف اصلی این جریان در انتخابات خبرگان برخورد سلبی با هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی و دیگر کاندیدهای منتسب به اصلاح طلبان و ممانعت از حضور آنها در مجلس خبرگان آینده است.
این جریان که با به تشنج کشاندن برنامه سخنرانی هاشمی رفسنجانی در قم، زنگ پایان حضور پذیرفته شده وی در محافل سنتی و تحت تیول بخش مسلط نظام سیاسی را به صدا در آورد، اینک می خواهد بار دیگر کابوس شکست در انتخابات را بر وی تحمیل کرده و کلکسیون شکست های انتخاباتی وی را تکمیل کند.
این جریان اگر چه در بین نیروهای سیاسی در بلوک قدرت تازه وارد است ولی کنترل اکثر مناصب کلیدی قدرت چون نهاد های نظامی بویژه بسیج، شورای نگهبان، دولت، وزارت اطلاعات، صدا و سیما و بخش های افراطی قوه قضائیه را در دست دارد و تا کنون نیز از حمایت مشهود رهبری برخوردار بوده است. بخش رادیکال ائتلاف اصول گرایان و حزب آباد گران از این لیست حمایت می کنند.
سنت گرایی ایدئولوژیک با چاشنی بنیاد گرایی، بنیاد نظری این جریان را تشکیل می دهد که مهدویت گرایی هزاره گرا، ترویج خرافه، دخیل بستن به نیروهای ماورای طبیعی و رد مبانی مدرنیته و پست مدرنیته را مبنای عمل سیاسی و شیوه حکمرانی خود قرار داده است.
گمنامی و فقدان سابقه روشن در نظام سیاسی باعث شده است، این جریان بتواند با اتخاذ رویکرد رادیکال شبه اپوزیسیونی در عرصه عدالت جویی و مبارزه با فساد اقتصادی و با تلقی فاشیستی و آزادی ستیزانه از عدالت بخشی از اقشار آسیب پذیر جامعه را فریب دهد. البته عملکرد ناکارآمد و بحران آفرین دولت احمدی نژاد و آشکار شدن ادعاهای دروغین وی، این قابلیت را تضعیف کرده است ولی در قیاس با دیگر جریانات حکومتی، کماکان مزیتی برای آنان محسوب می شود. همانگونه که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، هاشمی بیشتر از احمدی نژاد به عنوان نماینده وضع موجود و نظام مستقر سیاسی شناخته شد.
از آنجاییکه حدود ۶۸ درصد جمعیت کشور را جوانان و نوجوانان تشکیل می دهند و قشر جوان و غیر میانسال پایگاه ثابت راست حکومتی بیشتر گرایش به سمت طیف افراطی و بنیاد گرا دارد، لذا این جریان به طور نسبی حمایت اکثریت پایگاه ثابت محافظه کاران و بویژه نیروهای بسیجی و موسوم به حزب الله را پشت سر خود دارد. همچنین در صورت رواج تقلب و انحراف انتخابات از مسیر طبیعی منافع و امتیازات حاصل از این رهرو، بیشتر به حساب این جریان واریز خواهد شد.
تضاد و ستیزه این جریان با هاشمی رفسنجانی در وهله اول به برنامه آنها برای گزینش ولی فقیه آینده در ارتباط است که می کوشند وی هیچ سهم و نقشی در معادلات تعیین جانشین رهبری نداشته باشد و در گام بعدی به اختلاف نظر وی با رهبری در خصوص نحوه مدیریت کشور و انتخاب مسئولین مملکتی بر می گردد. در این راستا اظهار نظر محمد علی رامین مشاور سیاسی رئیس سازمان صدا و سیما بسیار روشنگرانه است که در مصاحبه ای گفته است: “نباید اجازه دهیم عناصری وارد مجلس خبرگان شوند که غرض اولیه آنها به چالش کشیدن رهبری در داخل و مطرح کردن افراد دیگری در مقابل ایشان باشد ”
“در آن برهه ای که شوریده ترین تخریب ها و شبهه افکنی ها علیه شخص رهبری و نظام ولایت فقیه در کشور جریان داشت، جز معدود افرادی چون آیت الله مصباح یزدی، دیگر اعضای خبرگان وظیفه خودشان ندانستند تا از کیان رهبری و ولایت فقیه در مجامع عمومی دفاع کنند.”
از این اظهارات می توان استنباط کرد که سیاست حذف هاشمی و تقویت طیف منتسب به مصباح یزدی به نوعی از حمایت رهبری برخوردار است و دلخوری و نارضایتی وی از عملکرد برخی در خبرگان و دیگر ارکان حاکمیت را نشان می دهد که اکنون آماج حمله اقتدارگرایان و حاکمیت پادگانی – امنیتی واقع شده اند. بنابراین به نظر می رسد نارضایتی بیت رهبری از سخنان هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه پس از ماجرای انتقاد تند آیت الله منتظری در ۱۳ رجب ۱۳۷۶، ریشه اصلی تلاش برای اخراج او از مجلس خبرگان را تشکیل می دهد. در آن خطبه ها هاشمی به صراحت اعلام کرد که رهبری مخالف ادعای مرجعیت است و اساس ایشان امکان طی مدارج علمی جهت کسب شرایط علمی مورد نیاز برای مرجعیت را نداشته است و در نهایت از همه خواست تا بنا بر تمایل رهبری پرونده مرجعیت وی را خاتمه یافته، بدانند. امری که با صدور فتاوی متعدد و پاسخ گویی به استفتاءات و سئوالات شرعی مردم پس از آن خطبه ها به شکل صریحی نقض شد! و مرجعیت رهبری مورد تبلیغ نهاد های انتصابی و جرینات سیاسی همسو قرار گرفت به گونه ای که دیگر مراجع از تعیین مقدار شهریه بالاتر از مبلغی که از سوی رهبری به صورت ماهانه در اختیار طلاب قرار می گیرد، منع شدند!
این جریان با رد تبعیت کامل از لیست جامعتین تحت پوشش اینکه “لیست جامعتین حجت شرعی نمی آورد” و در عین حال، حفظ اشتراکات بسیار با آن اعلام می کند که تحت هیچ شرایطی ملاحظات سیاسی را نمی پذیرد و نیز برای صرف روحانی بودن برتری قائل نیست بلکه “وجاهت روحانیت به مردمی بودن آنست” “نباید از حرف زدن درباره عملکرد منفی برخی خوف داشت”، “اگر کسی لباس روحانیت پوشید و رفتار عمرو عاص داشت، دیگر روحانی نیست.”
از دیگر برنامه های این جریان تقویت بعد امامت ولی فقیه و گسترش جایگاه آن در امت اسلامی و برقراری رابطه با رهبران مذهبی سایر ادیان هست که آشکارا به معنای گسترش فعالیت های تبلیغی برای رهبری در سطح داخلی و جهانی است.
۳- فهرست خبرگان و کارآمدی
این جریان می کوشد حضور خود را غیر سیاسی و در چهارچوب خبرویت و ملاک های برجسته فقهی و استفاده از علوم روز جلوه دهد. آنها نیز حضوری کامل و سرتاسری در انتخابات ندارند و در مجموع با لیست جامعتین همپوشانی و اشتراک قابل ملاحظه دارند.
کاندیداهای شاخص این جریان در تهران عبارتند از : مهدی هادوی تهرانی، سید عباس حسینی قائم مقامی، محسن قمی، کاظم صدیقی، کازرونی و. . .
اعضاء این جریان که در مقایسه با لیست جامعتین جوانتر هستند و تلاش آنها برای حضور متمایز در انتخابات خبرگان، بیشتر محصول عدم قرار گرفتن نام آنها در لیست جامعتین است، عمدتا کسانی هستند که در دهه اخیر ، صحنه گردانی نهاد های رهبری در دانشگاه ها را بر عهده داشته اند و اغلب از سوی این نهاد برای سخنرانی در محافل دانشگاهی و تاثیرگذاری بر دانشجویان دعوت می شده اند. این جریان در ظاهر با مرزبندی با جناح های سیاسی شناخته شده و ادعای مستقل بودن، می کوشد تا چهره ای عقلانی و غیر خشونت آمیز از خود ارائه دهد. البته محور اصلی فعالیت آنها تبیین نظام ولایت فقیه، پاسخگویی به شبهات، ارائه چهره ای منطقی و امروزی پسند از نظریه ولایت فقیه، مقابله با تجدید نظر طلبی و خرافه گرایی و حمایت قاطع از عملکرد رهبری بوده است. این جریان نسبت به جریان راست افراطی و طرفداران احمدی نژاد معتدل تر است و با اتخاذ رویکرد حذفی در برابر کاندیداهای رقیب و از جمله هاشمی رفسنجانی موافق نیست. نتیجه رقابت بین این لیست با لیست نخبگان حوزه و دانشگاه روشن خواهد ساخت که در تحلیل آخر کدامیک از آنها بیشتر از حمایت رهبری و بیت آن برخوردار هستند. این جریان در مقایسه با لیست جامعتین و نخبگان حوزه و دانشگاه از امکانات حکومتی و برد اجتماعی کمتری برخوردار است. سایت بازتاب به طور مشخص برای این لیست تبلیغ می کند.
۴- فهرست اصلاح طلبان
این لیست متعلق به گروه های دوم خردادی است که با توجه به محدودیت کاندیداها به لحاظ قلت داوطلب و رد صلاحیت برخی در فرایند بررسی صلاحیت ها به راحتی حول لیست مجمع روحانیون مبارز و مجمع مدرسین حوزه علمیه قم اجماع کرده اند. افراد روحانی وابسته به این جریان رغبتی به کاندیداتوری نداشتند. الزام شرکت در آزمون و سابقه رد شدن برخی از آنها در آزمون های ادوار قبل، رویکرد سیاسی شورای نگهبان در بررسی صلاحیت ها و عملکرد خنثی مجلس خبرگان، دلایل اصلی عدم استقبال کاندیدهای وابسته به این طیف و همچنین روحانیت غیر محافظه کار و مستقل بوده است.
این جریان نسبت به ادوار قبلی در موقعیت ضعیف تری قرار گرفته است. برخی از اعضای شاخص آن در دوره قبل چون آقایان طاهری و توسلی کاندید نشدند. تایید صلاحیت عده ای از جمله مجید انصاری هنوز قطعی نیست و برخی دیگر چون سید هادی خامنه ای به دلیل امتناع از شرکت در آزمون فقه در انتخابات حضور نخواهند داشت. بدینترتیب بعید به نظر می رسد این جریان به صورت سراسری در انتخابات شرکت کند و تعداد کاندید کافی در تهران نیز ندارد. جهت گیری این جریان در انتخابات اخیر موضعگیری علیه راست افراطی است و در این زمینه حاضر است با راست سنتی در قالب جبهه ضد فاشیسم ائتلاف کند و به طور مشخص می کوشد تا مانع حذف هاشمی رفسنجانی از مجلس خبرگان شود.
برخی کاندیداهای اختصاصی این جریان در تهران عبارتند از هاشمی رفسنجانی، مجید انصاری، محسن موسوی تبریزی، هاشم زاده هریسی، موسوی بجنوردی، علی یونسی.
این جریان بیشترین قدرت را در دوره اول مجلس خبرگان داشت ولی در دوره های بعدی به اقلیت محض تنزل یافت و در کل در دوران حضورش در مجلس خبرگان هیچگاه رویکرد انتقادی و نظارتی نسبت به رهبری نداشته است و در عمل نه تنها اقدامی بر علیه مشی خنثی مجلس خبرگان به عمل نیاورده است بلکه با آن همراهی نیز کرده است.
۵ – فهرست حزب اعتماد ملی
این لیست در اصل ترکیبی از لیست اصلاح طلبان و جامعتین است. این جریان نیز چون جبهه دوم خرداد با مشکل قلت کاندیداها و رد صلاحیت ها، دست و پنجه نرم می کند. عمده دلیل حضور مستقل این جریان صرفنظر از سیاست ضد ائتلافی کلان آن با جبهه دوم خرداد در مقطع فعلی، مخالفت با برخی چهره ها چون حجت الاسلام توسلی و مجید انصاری بود که ریشه در اختلافات حاکم بین آقای کروبی و برخی از اعضاء مجمع روحانیون در انتخابات ریاست جمهوری قبلی دارد. حال با امتناع فرد نخست از کاندیداتوری و عدم قطعیت تایید صلاحیت نفر دوم جایی برای افتراق باقی نمی ماند و همگرایی این لیست با اصلاح طلبان پر رنگ تر می شود. البته این جریان افرادی از طیف راست نظیر علی رازینی، محمدی گیلانی، مرتضی مقتدایی، علی مشکینی و. . . را نیز در لیست خود گنجانده است و در کل نسبت به لیست گروه های دوم خردادی چسبندگی بیشتری با لیست جامعتین دارد.
بدین ترتیب همانگونه که مشاهده می شود رقابت اصلی در شبه انتخابات پیش رو در داخل اردوگاه راست جریان دارد که طیف نوظهور آن خواستار وزن بیشتری در مجلس خبرگان و گسترش نتیجه و برونداد انتخابات ۳ تیر در آوردگاه درون حکومتی پیش رو است.
علاوه بر اینکه شبه انتخابات پیش رو از ملاک های یک انتخابات واقعی، آزاد و منصفانه فاصله بسیار دارد، پیروزی هر کدام از لیست های فوق الذکر، تغییر معناداری در عملکرد مجلس خبرگان ایجاد نخواهد کرد و همچنان ماهیت حنثی و تبعیت محض و طرفداری چشم بسته آن از عملکرد رهبری تداوم خواهد یافت.
در کل با توجه به شرایط حاکم بر کشور و فضای حاکم بر انتخابات، اصلاح طلبان از بخت کمتری برای پیروزی برخوردار هستند و پیش بینی می شود لیست جامعتین موقعیت اکثریت خود را حفظ کند و چهره های جدیدی از راست افراطی و هواداران مصباح یزدی نیز به مجلس خبرگان راه یابند که عرصه را برای تثبیت این جریان و تکمیل گذار شکل بندی درون حاکمیت از فاز روحانی نظامی به نظامی – امنیتی مساعد تر خواهد ساخت.
پیروزی یا شکست هاشمی رفسنجانی در این انتخابات به شکلی سمبولیک مشخص خواهد کرد که روند آینده نظام سیاسی به سمت افراطی تر شدن و یا تقویت گرایش های میانه رو میل خواهد کرد.
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۲۴/۰۸/۱۳۸۵ منتشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.