بیانیه های فضایی

بعضی وقت ها مطالعه بیانیه هایی که از طرف برخی از گروه های سیاسی در داخل کشور صادر می شود، باعث حیرت و شگفتی است. به عنوان نمونه در برخی از بیانیه ها از دولت احمدی نژاد خواسته می شود که حقوق جامعه مدنی را پاس بدارد! یا او را نصیحت به عمل به قانون اساسی می کنند. وزیر اطلاعاتش را اندرز می دهند که با دگر اندیشان برخورد امنیتی نکند و …
اگر چه با توجه به محدودیت های فراوان در داخل کشور و فشار سنگین و رو به تزاید حکومت بر رسانه ها و گروههای سیاسی منتقد، طبیعی است که مخالفین از این زاویه به نقد بپردازند. اما مهمترین ویژگی یک بیانیه، تطابق مفاد آن با واقعیت های جامعه و طلب انتظارات معقول از مخاطبین است. ارزش تحلیلی بیانیه زمانی آشکار می شود که اطلاعات جدیدی را عرضه کند یا باب انتقادی جدیدی را بگشاید و سرانجام آنکه عملی سیاسی و اجتماعی را بازگو کند.
برخی از بیانیه ها به گونه ای هستند که انگار هیچ نشانی از واقعیت های امروز عرصه سیاسی ایران ندارند. گویی نویسندگان این بیانیه ها هیچ شناختی از دولت جدید ندارند. گماردن افرادی چون محسنی اژه ای و پور محمدی بر وزارت خانه های اطلاعات و کشور پیام روشنی داشت که خط مشی امنیتی دولت، بازگشت به دوران سعید امامی و اعمال روش های پلیسی در فضای سیاسی و فرهنگی است.
سابقه محسنی اژه ای نشان می دهد که حضور او در وزارت اطلاعات به معنای سیطره اطلاعات موازی است. دوباره، احضار دگراندیشان و تهدید آنها، دخالت در امور داخلی گروه ها سیاسی، تحدید مطبوعات، سرکوب جنبش های اجتماعی و در یک کلام سیاست مشت آهنین در راس برنامه های وزارت اطلاعات قرار می گیرد.
طبیعی است که محسنی اژه ای سیاست برخورد حذفی اش با NGO ها، فعالین جامعه مدنی و روشنفکران را در پوشش وابستگی و جاسوسی برای آمریکا توجیه کند. او اصلا برای همین کار به وزارت اطلاعات آمده است. تا امنیت حاکمیت و اقلیت حامی را به قیمت نابودی امنیت جامعه و مردم برقرار کند. بازداشت رامین جهانبگلو و گشودن پرونده جاسوسی برای وی، اقتضاء منطقی حضور اژه ای در مدیریت سیستم امنیتی است.
او تربیت یافته مکتبی است که در ۲۷ سال گذشته، دوام حضور در قدرت را در قربانی کردن روشنفکران، مخالفین سیاسی، قومیتی و عقیدتی در تور های امنیتی جستجو می کرده اند. حال مطالبه رعایت حقوق ملت و امنیت آنها از چنین فردی مدعایی خام است که نشان از عدم شناخت مطالبه کنندگان دارد. او نمی تواند بر خلاف طبیعتش عمل کند بر همین سبیل، انتظار عدالت، عقلانیت، آزادی و هدایت کشور به سمت توسعه از دولت احمدی نژاد نیز شانه بر باد زدن است. انگار که از گرگ بخواهی که گوسفند را ندرد.
این دولت آمده است تا با بازگشت به دهه شصت خفقان و ارعاب را در کشور برقرار کند، طبقه متوسط را تضعیف کند با راه اندازی انقلاب فرهنگی دوم دانشگاه ها را از منتقدین و آزاد اندیشان تصفیه کند، اقتصاد کشور و پروژه های عمرانی را به دست سپاه و جریانات همسو بسپارد، خرافات را گسترش دهد، جامعه مدنی را در دولت ادغام کند، آتش فعالیت های سیاسی و اجتماعی منتقد را خاموش کند و …
انتظار توجه به منافع ملی و رعایت آزادی ها و حقوق ملت از او منطقی نیست و نوعی سطحی نگری را نیز بازتاب می دهد. البته شاید برخی بخواهند با این نوع خطاب نشان دهند که دولت احمدی نژاد را واجد چنین ماهیتی نمی دانند و برای این دولت در زمینه توسعه و رعایت حقوق ملت ظرفیتی قائل هستند و چنین بیانیه هایی صادر می کنند تا صاحب منصبان این دولت را تحت تاثیر قرار دهند و نظر مثبت خود نسبت به آن را نمایش دهند و در صورت فراهم شدن مقدمات امتیازی نیز بگیرند. که البته چنین تصوری با واقعیت و پیشینه این جریان و عملکردی که تاکنون داشته است، فاصله بسیار دارد.
این دولت و بخصوص وزارت اطلاعاتش را نمی توان با نصیحت به راه درست هدایت کرد و یا از آنان انتظار اصلاح داشت. تنها با روشنگری به زبانی موثر برای توده مردم و خلق نیروی سیاسی می توان ترک تازی اقتدارگرایان و صاحب منصبان جدید را مهار کرد.
ویژگی ذاتی این دولت اقتدارگرایی، نقض مستمر و ساختاری حقوق بشر و ضدیت با مدرنیته است. از این رو تا جایی که اختیار و توانایی داشته باشد از هیچ اقدام محدود کننده ای فروگذار نمی کند مگر آنکه مجبور شود در برابر مقاومت های موثر عقب نشینی کند. تنها فشار خلق شده از تجمع نیروی قهر افراد می تواند این دولت را به تجدید نظر در برنامه هایش وا دارد. صرف بیانیه های نصیحت گونه راهی به جایی نمی برد. بیانیه های روشنگرانه و عمل متناسب با آن می توانند راهگشا باشند
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۲۰/۴/۱۳۸۵ منتشر شده است .

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.