توهمات درد سر ساز

مفاد مصاحبه سایت بازتاب با محمد علی رامین مسئول برگزاری کنفرانس هولوکاست و همچنین مدیر بنیاد بین المللی هولوکاست، حاوی نکات مهمی بود که می تواند در شناخت نوع نگاه و برنامه های هواداران محمود احمدی نژاد مفید باشد.
وی که مواردی چون دبیر کلی جمعیت دفاع از اقلیت های مسلمان در غرب، راه اندازی هسته های فداییان ولایت، مشاور سیاسی رئیس صداوسیما از دوره علی لاریجانی به بعد و مسئول بخش سیاسی ستاد انتخاباتی رایحه خوش خدمت در کارنامه سوابقش وجود دارد، از چهره های نوظهور در ساخت سیاسی جمهوری اسلامی است.
بر اساس برخی اخبار تایید نشده وی سالیانی نیز در کشور آلمان زندگی کرده است که نیمه پنهان زندگی سیاسی وی را تشکیل می دهد. اما حضور پر رنگ وی در رسانه ها به نوعی با رشد محمود احمدی نژاد در بلوک قدرت گره خورده است.
از آنجاییکه وی از چهره های موثر راست افراطی است لذا دیدگاه های وی را می توان ترجمان سیاست ها و برنامه های این جریان پرورش یافته در دامان بینش ولایی دانست.
مصاحبه وی نشان می دهد زیر سئوال بردن هولوکاست از سوی محمود احمدی نژاد، صرفا یک مانور تبلیغاتی، جنگ روانی و جنجال برای خودنمایی نیست، بلکه برنامه ای پشت سر آن وجود دارد. نکات اصلی مصاحبه وی عبارتند از :
۱- موجودیت کشور اسرائیل بر اساس افسانه هولوکاست استوار شده است که با پخش شایعه و انداختن ترس در دل یهودی ها منجر به کوچ آنها از اروپای شرقی به سوی فلسطین شده است.
۲- انقلاب اکتبر شوروی، روی کار آمدن هیتلر و دو جنگ خانمان سوز جهانی همه توطئه یهودی های افراطی بوده است تا سرانجام بتوانند دولتی متکی به ایدئولوژی صهیونیسم را در قلب دنیای اسلام تشکیل دهند.
وی هیتلر، لنین، استالین و چرچیل را با همه تفاوت های فاحش شان معتقدین و یا دست پروردگان مکتب یهود می داند که وظیفه اصلی آنها به ترتیب نه تبلیغ و گسترش ناسیونال سوسیالیسم، مارکسیست لنینیست و حفظ سرمایه داری از تند باد های زمانه، بلکه زمینه سازی برای انتقال یهودیان از اروپا به فلسطین بوده است.
البته در این میان بیشتر بر هیتلر تاکید می کند که تحت تاثیر دو حس متضاد همبستگی و کراهت نسبت به یهودیان تصمیم به “دور کردن آنان از اروپای مرکزی” می گیرد و این تصمیم از ناحیه خواست عمومی و تاریخی ملل مسیحی برای خروج یهودیان از اروپا و خواست یهودیان ثروتمند برای تشکیل حکومت یهودی در فلسطین پشتیبانی می شود.
۳- دولت انگلستان در اصل آتش جنگ دوم جهانی را بر افروخت و هیتلر قربانی دسیسه گری آنها شد. بیشترین جنایت در آن جنگ را انگلیس و امریکا مرتکب شدند.
۴- یهودیان نقش اصلی را در دولت امروزی آمریکا دارند و یهودیان اخراجی از اسپانیا، هلند و آلمان با پیوریتن های تبعیدی از انگلیس پیوند خورده اند و مسیحیت صهیونیستی! کنونی را در آمریکا پدید آورده اند که حرف اول را در سیاست آمریکا می زند.
۵- تمامی نظامات و نهاد های بین المللی کنونی دنیا از جمله منشور ملل متحد، سازمان ملل، شورای امنیت، حق وتو و معاهده های بین المللی برگرفته از افسانه هولوکاست هستند و تشکیک در هولوکاست، اساس موجودیت آنها را به مخاطره می اندازد و شرایط فعلی جهان را تغییر می دهد.
۶- جنایت هولوکاست دروغ و اغراق شده است. جامعه یهودی های ثروتمند پس از راه اندازی دو جنگ ویرانگر جهانی اول و دوم توانستند با ابداع آن دولت اسرائیل را بر مردم فلسطین تحمیل کنند.
البته او تاکید می کند که این مسائل نظرات شخصی او نیست و فقط روایت کننده تحقیقات و دیدگاه هایی است که ماجرای هولوکاست در روایت رسمی و غالبش را قبول ندارند، ولی به خاطر ممنوعیت تشکیک در هولوکاست در غرب مجال بروز پیدا نمی کنند.
در اصل بنیاد تحت نظر وی می خواهد تحقیقی بی طرفانه در این زمینه انجام دهد.
اما محتوی مصاحبه وی با چنین ادعایی تعارض فاحش دارد و جای جای آن آکنده از جهت گیری صریح در خصوص نفی هولوکاست است.
این ادعاها که با حقایق مسلم تاریخی تضاد فاحش دارند و ملغمه ای از افکار نئو نازیست ها، تجدید نظر طلب ها و باور های غیر عقلانی بنیاد گرایی اسلامی هستند، فقط منعکس کننده ذهنی پریشان و مشوش است که با به هم بافتن مسائل بی ارتباط در صدد تکوین هویتی است که ستیزه جویی با جهان و بحران سازی، خمیر مایه اصلی آن محسوب می شود.
آخر چگونه می شود کسانی که آن قدر قدرت داشتند که می توانستند حکومت شوراها را در شوروی، نازی ها را در آلمان و لیبرال دموکرات ها را در آمریکا پدید آورند و اراده جنگ افروزانه خود را بر حکومت انگلستان تحمیل کنند، رضایت دادند که حکومت کوچک و شکننده ای را در فلسطین تشکیل دهند که همواره در خوف و هراس انتفاضه مردم فلسطین، موشک های حزب الله لبنان و حس تنفر کشور های عربی قرار داشته باشد! آنها به راحتی می توانستند اروپا و آمریکا را پایگاه دولت موعود یهود قرار دهند! و یا مناطق بیشتری از خاور میانه را تصرف کنند و به آرزوی تاریخی قوم یهود در تصرف بین النهرین و سرزمین مقدس جامه عمل بپوشانند.
آخر کدام عقل مصلحت اندیش و صاحب درایت اجازه می دهد میلیون ها یهودی و مردم جهان در کام مرگ فرو روند تا آنها بتوانند در قلمروی کوچک، دولت یهودی تشکیل دهند! و خیالشان راحت باشد که نوابغی چون آقای رامین و منابع آلمانی ایشان نمی توانند به اسرار انها پی ببرند ؟
جامعه یهودی که همیشه از ثروتمند ترین ملل دنیا بودند و اهمیت زیادی به حفظ نفوذ و منافع اقتصادی خود در عرصه جهانی داشتند، چگونه حاضر شد میلیاردها دلار هزینه و خسران اقتصادی را تحمل کند، در حالی که کنترل تمامی شریان های اقتصادی جهان را در دست داشت؟
آخر چگونه دو قطب متضاد شرق و غرب بر سر تشکیل دولت اسرائیل به توافق رسیدند؟ پس مبارزه تاریخی گرایش چپ کمونیستی و سوسیالیسم با اسرائیل به عنوان عامل سرمایه داری و امپریالیسم در منطقه سوق الجیشی خاور میانه چگونه تفسیر می شود؟
چه منفعتی دولت انگلستان را وادار به راه اندازی جنگی ویرانگر کرد که خود بیشترین تلفات مادی و جانی را در طی آن متحمل شد ؟
آیا باید همه این ها را توطئه بدانیم؟ و اگر قائل باشیم چرخ دنیا بر محور توطئه یهودی های متمول می چرخد، حال از کجا معلوم که خود افاضات آقای رامین پخته شده در آشپزخانه دست راستی های افراطی اسرائیلی نباشد؟
اتفاقا دعاوی ایشان که بازخوانی و رونویسی جهان سومی اصحاب مکتب فاشیست با چاشنی تعصبات مذهبی است بیش از همه چیز منفعت محافل افراطی صهیونیستی را در بر دارد و آتش تهیه خوبی برای تغذیه گرایش های ضد حقوق بشری و نژاد پرستانه آنها است.
ریشه های تشکیل سازمان ملل به قبل از جنگ جهانی دوم بر می گردد و همچنین بنیاد های نظری تشکیل دولت اسرائیل هنگامی شکل گرفت که از هولوکاست خبری نبود!
جنایت هولوکاست در شکل سرکوب و قتل عام سازمان یافته یهودیان اروپا، امری قطعی است. حال ممکن است پیرامون دامنه جنایت، تعداد قربانیان و شیوه های پاکسازی نژادی، بحث ها و اختلاف نظری وجود داشته باشد که موضوع تحقیقات بی طرف پژوهش های تاریخی است ولی این موارد موجبی برای نفی اصل جنایت هولوکاست نمی شود و هیچ کدام از تجدیدنظر طلبان نیز چنین ادعایی نکرده اند!
او و جریانی که بدان تعلق دارد در پنداری نا درست فکر می کنند که اگر بتوانند ثابت کنند هولوکاست دروغ بوده است، علاوه بر آنکه مشروعیت دولت اسرائیل از بین می رود، می توان مناسبات جهانی را نیز بر هم زد و نمی دانند که هولوکاست امری مربوط به کلیت جامعه یهودی های دنیا است و به هیچ وجه در صهیونیسم خلاصه نمی شود و بدینترتیب خود را در برابر کل یهودی های دنیا قرار می دهند.
در این میان بهره گیری از احساس تحقیر شده بازندگان جنگ جهانی دوم و بخصوص نئو نازی ها در آلمان، اعتراضات موجود در بین مسلمانان به دولت اسرائیل، بنیاد گرایی اسلامی و دیگر گرایش هایی که از نظم موجود جهان معترضند نقاط اتکاء آنها هستند تا آنها را با خود همراه کنند و صف بندی جدیدی در دنیا درست کنند.
البته فقط ضدیت و اعتراض به مناسبات موجود مد نظر است و اینکه این اعتراض و ضدیت از چه جنسی است برای آنها اهمیت ندارد و حتی جریان ضد انسانی و تبه کاری چون کوکلس کلان ها که هنوز سیاهان امریکا عزادار جنایت های پلید آنها هستند، مورد توجه آنها قرار می گیرد.
البته این برخورد مشابه ماهیت خود آنها است که رفتارشان در ستمگری و نقض حقوق ملت ایران مصداق بارز و تجسم عینی تمامی ایرادات و انتقاداتی است که به جامعه جهانی و دولت امریکا می کنند.
اما اگر آنها می پندارند که گرایش غالب تشکل های غیر دولتی دنیا صهیونیسم را گرایشی نژاد پرستانه می داند، به طریق اولی آنها همین تصور را در مورد بنیاد گرایی اسلامی و جریان آقای محمد علی رامین نیز دارند که برای غیر معتقدان به آئین دلخواه شان حتی حق حیات نیز قائل نیستند.
هم اکنون تروریسمی که خود را در پشت اسلام پنهان کرده است و ذبح حقوق انسان ها را در سایه قرائت فاشیستی و خرافاتی از اسلام دنبال می کند، زنگ خطر را برای همه بشریت بلند کرده است.
بدیهی است که این توهمات و بت واره های ذهنی ظرفیت آن را ندارد که تغییری در جهان و منطقه دچار کند ولی گرد و غبار آن می تواند به منافع مردم ایران و وجهه آنها آسیب بزند.
تشکیل بنیاد جهانی هولوکاست و تلاش برای شکل دهی کمیته حقیقت یاب در کنار ادعای به پایان رسیدن آمریکا و نابودی اسرائیل، در اصل بیانگر رویکرد ستیزه جویانه و تنش آفرین فرقه ای است که زیست خود را در بحران می داند و با ادعاهایی گزاف و لاف زنانه سعی در تقویت خط آشوب نه فقط در خاورمیانه، بلکه در کل دنیا دارد و سعی می کند خوانشی انحرافی از مهدویت را وجه ایدئولوژیک خود قرار دهد و ماجراجویی های کودکانه اش را در پای زمینه سازی برای ظهور امام زمان (عج) توجیه کند.
از این رو تاریخ سنت اسلامی را ورق می زند و با استناد به روایاتی غیر معتبر از حضرت علی (ع) در محافل خصوصی و تشکیلاتی برای جذب جوانان مذهبی ساده دل، مدعی می شود که جنگ اصلی و سرنوشت ساز برای برقراری حکومت جهانی اسلام و ظهور حضرت ولی عصر جنگ بین اسرائیل و شیعه خواهد بود!
بنابراین با توجه به اینکه این جریان بر بخش های مهمی از قدرت مسلط است و تا کنون نیز خود را طرفدار دو آتیشه ولایت معرفی کرده است، این ادعا ها در صورت عدم مخالفت راس هرم قدرت، می تواند گرانیگاه غرق شدن کشتی منافع ملی و سرزمینی ایران شود و با جمع کردن تمامی گرایش های ضد بشری، نژاد پرست و آئین بت از نئونازی ها گرفته تا کوکلس کلان ها، از سلفی های شیعه کش تا شیعه های اقتدار گرای خواهان حذف دیگر گرایش های اسلامی ، آبرو و حیثیت تاریخی ملت ایران را خدشه دار سازد.
از هر ایرانی حساس به سرنوشت کشور و دلسوز به حال میهن انتظار می رود که در مقابل فتنه گری های این جریان که البته به چهره اصلی حکومت نیز نزدیک است، بایستد و اجازه ندهد نام بلند ایران و ایرانی بازیچه وهم گرایی، خرافه بافی و جاه طلبی شیفتگان قدرت انحصاری خود کامه شود.
به ویژه کسانی که دل در گرو چهره رحمانی و انسانی از دین حنیف اسلام دارند و مذهب شیعه را راهی برای رستگاری، فضیلت و رعایت بهتر ارزش های اخلاقی و اصول انسانی می دانند لازم است تا مانع سوء استفاده این جریان خوارج مسلک از آموزه های قدسی شوند.
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۸۵ منتشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.