آیا عراق صحنه رویارویی ایران و آمریکا می شود؟

بازداشت ۵ نفر از مقامات ایرانی در اربیل عراق، روابط ایران و آمریکا را به تیره ترین سطح خود همچون زمان گروگانگیری رساند.
این اقدام که بلافاصله پس از حمله شدید اللحن بوش و تهدید کاندولیزا رایس صورت گرفت ، نشان می دهد که دولت آمریکا بر خلاف توصیه گزارش جیمز بیکر و لی هامیلتون ، آرامش در عراق را در برخورد و محدود کردن ایران و سوریه جستجو می کند.
بنابر برخی تحلیل ها این استراتژی جدید که بر نا امن کردن فضای عراق برای فعالیت دولتمردان و نیروهای ایرانی تاکید دارد در کنار افزایش ناوگان نظامی آمریکا در خلیج فارس،نصب موشک های پاتریوت در عراق، حضور هواپیماهای اف ۱۶ امریکایی در پایگاه اینجرلیک ترکیه و تشدید رایزنی و مذاکرات مقامات آمریکایی برای اقناع دولت ها و موسسات مالی خارجی در خصوص تحریم مالی ایران می تواند بیانگر شروع جنگ و رویارویی ایران و آمریکا قلمداد شود.
در این راستا جلوگیری از نقش آفرینی ایران در عراق و پشتیبانی نیروهای شورشی ، دفع تجاوز منطقه ای و تهدیدات امنیتی برای نیروهای آمریکایی ، عبور از مرزهای ایران برای تعقیب شبکه های تروریستی می تواند توجیهات و بسترهای حقوقی و سیاسی این برخورد احتمالی را فراهم سازد.
بویژه اینکه دولت آمریکا بر اساس قطعنامه سال ۲۰۰۲ کنگره مجاز است در صورت تهدید منافعش در خارج از خاک عراق به زور متوسل شود.
البته به نظر می رسد سخت کردن فضا بر حکومت ایران و نادیده انگاشتن مصونیت حضور دیپلماتیک آن در عراق به عنوان بخشی از برنامه کلی آمریکا برای منزوی سازی و تشدید فشارها بر ایران باشد تا دست از غنی سازی اورانیوم بردارد.
همچنین سپری شدن نیمی از دوره دوم ریاست جمهوری جورج بوش و فقدان چشم انداز امیدوار کننده در پیروزی جمهوری خواهان متکی به حمایت نئو محافظه کاران در انتخابات ریاست جمهوری آینده نیز دیگر عاملی است که تمایل به کلید خوردن هر چه زود تر پروژه برخورد با ایران را در بین تصمیم گیران اصلی کابینه بوش افزایش داده است.
در روزهای آینده طرح خلع سلاح شبه نظامیان شیعه که مورد حمایت آیت الله سیستانی قرار گرفته است، احتمال دارد منجر به کشمکش جدی و بی سابقه بین نیروهای سپاه مهدی با نظامیان امریکایی و دولت نوری المالکی شود و عرصه درگیری نیروهای ائتلاف را علاوه بر شورشیانی که عمدتا به بلوک سنی ها تعلق داشتند ،به شیعیان نیز گسترش دهد.
این موضوع به همراه امکان بروز شکاف در بین نیروهای شیعی عراق در همراهی و یا مخالفت با برخورد با جریان مقتدی صدر و استراتژی جدید آمریکا در عراق بخش های تند روی حکومت ایران را وسوسه خواهد کرد که عراق را جبهه درگیری ایران و آمریکا قرار دهند.
نفوذ عمیق ایران در سپاه مهدی ، انصار الحسین در کردستان و دیگر نیرو های افراطی شیعیان عراق بستر خوبی برای حکومت ایران است که همواره ترجیح می دهد تهدیدات خارجی خود را در خارج از مرز ها پاسخ گوید و از آنجاییکه دیگر امکان بازی با کارت حزب الله و خلق وقایعی چون جنگ۳۴ روزه اخیر اسرائیل و لبنان وجود ندارد، لذا تلاش برای تشدید نا آرامی ها به صورت غیر مستقیم و پشتیبانی مخفیانه از خط آشوب و خشونت در عراق مورد توجه نیروهای افراطی قرار خواهد گرفت که تا کنون دست بالا را در قدرت داشته اند و از سوی بخش رسمی سپاه و نیروهای بسیج نیز حمایت می شده اند.
این رویکرد منتظر می ماند تا نتیجه مصاف نیروهای ائتلافی با شورشیان چه می شود؟ آنها با توجه به آنچه که تا کنون گذشته است ، امیدوارند که استراتژی جدید و افزایش حضور نظامی آمریکا نیز نتواند کشتی به گل نشسته آن در عراق را نجات دهد و دولت مالکی کماکان از اعمال امنیت و اقتدار در عراق عاجز بماند. بدینترتیب آخرین بخت جورج بوش در پیروزی در عراق هم از بین می رود و حکومت ایران علاوه بر رفع تهدید امریکا ، نفوذ خود در منطقه را نیز گسترش می دهد.
اما اگر این تصور چون گزارش جیمز بیکر و لی همیلتون و پیروزی دموکرات ها درست از کار نیامد و روند حوادث به گونه دیگری پیش رفت ، آنگاه فرصت سر دادن جام زهر دیگری فرا می رسد.
امری که هم اکنون بخش های میانه رو و سنتی حکومت با درک خطر و هراس از قرار گرفتن در موقعیتی جبران ناپذیر در صدد اقناع رهبری برای تسلیم در برابر خواسته های جامعه جهانی و رعایت اولتیماتوم قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل هستند.
به هر حال در تحلیل آخر تصمیم گیری با آیت الله خامنه ای خواهد بود که آیا مجال ماجراجویی دیگری را با تبدیل عراق به جبهه درگیری با آمریکا خواهد داد و یا با توجه به تحلیل روانشناختی جمهوری اسلامی و شخصیت متزلزل و غیر قاطعش ، به دنیا آتش بس خواهد داد و مهر تایید بر دیدگاهی خواهد زد که معتقد است نظام سیاسی ایران تنها زبان زور را می فهمد و واکنش دلخواه را بروز می دهد.
این مطلب در تاریخ ۲۸/۱۰/۱۳۸۵ در سایت رادیو فردا منتشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.