رادیکالیسم کماکان کارگشا

رادیکالیسم یکی از خصلت‌های پایدار و ماندگار جنبش دانشجویی ایران از ابتدا تا کنون را بازتاب می‌دهد. از این رو، فارغ از هر نوع نگاه ارزشی نسبت به این پدیده، نمی‌توان موجودیت آن را نفی کرد. مروری بر تاریخچه‌ی جنبش دانشجویی و مقایسه‌ی آن با دیگر نیروهای اجتماعی و سیاسی ایران، گواهی می‌دهد که رادیکالیسم نه تنها از ویژگی‌های تمایز بخش این جنبش است، بلکه به نوعی از مزیت‌های نسبی آن نیز به شمار می‌رود.
در این نوشتار کوشش می‌شود تا جایگاه رادیکالیسم در پویش دانشجویی ایران تبیین شود و به پرسش‌هایی از این دست پاسخ داده شود که آیا رادیکالیسم ذاتی جنبش دانشجویی است، یا باید آن را ویژگی تاریخی و اجتماعی خاصی دانست که در شرایط زمانی و مکانی ویژه‌ای تحقق یافته‌است؟ آیا رادیکالیسم در رفتار کنونی فعالان دانشجویی وجود دارد؟ و اساسا در شرایط کنونی، راهکار رادیکال پسامد و نتایج مثبتی برای این جنبش به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟
واژه‌ی «رادیکال» به معنای اصل و ریشه ‌است و نخستین بار در سال ۱۸۳۲ در انگلستان در مورد مخالفان لایحه‌ی اصلاحات به کار برده شد و بعد از آن «بنتام» و پیروان او را رادیکال‌های فلسفی نامیدند.
رادیکالیسم در علوم انسانی به آن دسته از اندیشه‌ها و رفتاری گفته می‌شود که اقداماتی تند، سخت و ریشه‌ای را در بهبود جامعه خواهانند و دگرگونی‌های بنیادی را در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی طلب می‌کنند.
به عبارت دیگر، رادیکالیسم دلالت دارد بر هر فکر و عمل سیاسی و اجتماعی که خواستار دگرگونی‌های ژرف، عمیق، بی‌درنگ و همه‌جانبه در نهاد‌های موجود است.
رهیافت رادیکال در مسیر دستیابی به اهداف، هیچ سازشکاری و مصلحت اندیشی را نمی‌پذیرد و نقطه‌ی مقابل محافظه‌کاری است. در واقع هیچ منفعت و ارزشی در حفظ وضع موجود نمی‌بیند و فرایند اصلاح و بهبود را نیز مستلزم تغییرات اساسی می‌داند.
رویکرد رادیکال خود رادر زندان تنگناهای موجود اسیر نمی‌بیند و با نگاه معطوف به آینده سعی می‌کند پتانسیلی فراتر از شرایط عادی خلق کند و حوزه‌ی عمل و مطالبات خود را محدود به حصار‌ها و محدودیت‌های موجود نمی‌کند.
رادیکالیسم، واقعیت‌های موجود را مرزی برای فراموش کردن آرمان‌ها و تسلیم شدن دربرابر بن بست‌های موجود و دادن باج به موانع رشد و رهایی قلمداد نمی‌کند.
علت وجودی رادیکالیسم را می‌توان در ناتوانی نهاد‌های موجود از پاسخ به توقعات جدید و فزاینده‌ی نیروهای تحول‌خواه و ممانعت ساختاری حکومت‌های مستقر از تغییرات مورد نظر مردم یافت.
در واقع موجودیت رادیکالیسم از فروپاشی نهاد‌ها و رویه‌های فرسوده و ناکارآمد موجود که مانع تحول و پیشرفت هستند شروع می‌شود و تا استقرار نهاد‌ها و رویه‌های موثر و توانای جدید ادامه پیدا می‌کند.
بنابراین، رادیکالیسم به مثابه‌ی ارزشی جهان‌شمول و ابدی نیست، بلکه مطلوبیت و فایده‌مندی آن تابعی از شرایط موجود است. وقتی نهاد‌ها و روند‌های موجود ظرفیت و انعطاف کافی برای پاسخ به نیاز‌ها را دارند و می‌توان مشکلات را از طریق ساز و کار‌های موجود برطرف کرد، طبیعی است که رادیکالیسم ضرورتی ندارد .اما هنگامی که گرد کهنگی و ناکارآمدی سازمان‌ها و ساختار‌ها را ناتوان کرده‌است و ظرفیت بهبود و اصلاح را از آنها ستانده‌است، یا جریانات حاکم با توسل به زور و خشونت بی‌مهابا، عرصه را بر نیروهای سیاسی و اجتماعی مستقل و خواهان رشد تنگ کرده‌اند، رادیکالیسم چون ابزاری کارگشا و مددرسان ظاهر می‌شود.
اما در این میان بدفهمی‌هایی وجود دارد که عده‌ای عامدانه بدان دامن می‌زنند تا محافظه کاری و ایستایی خود را توجیه کنند. رایج‌ترین مغلطه، درهم‌آمیختن مرزهای رادیکالیسم کور با رادیکالیسم پویا و آوانگارد است.
رادیکالیسم به عقلانیت احترام می‌نهد و از آن به عنوان ابزاری ارزشمند برای تحقق امیال خود استفاده می‌کند؛ نه آنکه آن را به وسیله‌ای برای توجیه وضع موجود و محاسبه‌گری‌های منفعت طلبانه تنزل دهد.
رادیکالیسم کور برداشتی انحرافی از رادیکالیسم است که چون فرزندی ناقص‌الخلقه، مانند «چپ‌روی کودکانه، نهایتا آب به آسیاب ایستایی و رکود و تثبیت نهادهای نابسامان موجود می‌ریزد.
رمانتیسم، وهم‌گرایی، شتابزدگی و نفی‌گرایی مطلق، از مصادیق رادیکالیسم کور و غیرمنطقی است که آشکارا تاثیری منفی در تکاپوهای اجتماعی دارد.
یکی دانستن رادیکالیسم با خشونت و تغییرات پرشتاب و آنی، از دیگر حربه‌هایی است که در مخالفت با رادیکالیسم به کار برده می‌شود؛ در حالی که مقوله‌های خشونت و شتاب مفاهیم اصلی و تعیین کننده در رادیکالیسم نیستند. جوهره‌ی پویش رادیکال که چهارچوب معنایی آن را شکل می‌دهد، بر برخورد ریشه‌ای با مسایل و تغییرات اساسی تاکید دارد.
سرعت رسیدن به خواسته‌ها، تندروی سطحی و توسل جستن به خشونت، یا مشی مسالمت‌آمیز مسایلی فرعی و ثانویه هستند. اگر شتابزدگی منجر به سطحی‌گرایی شود و در عمل منتهی به دگرگونی بنیادی نشود، رادیکالیسم نخواهد بود؛ از این رو، امکان‌پذیری و میزان احتمال موفقیت در تحلیل آخر، تعیین‌کننده‌ی سرعت عمل در رادیکالیسم محسوب می‌شود.
رادیکالیسم در صحنه‌ی عمل، مانند انقلاب، می‌تواند با روش‌های متفاوتی اعم از مسالمت‌آمیز یا خشونت‌آمیز دنبال شود. خشونت یک شکل عمل رادیکال است و تمامی آن را شامل نمی‌شود.
خشونت ذاتی رادیکالیسم نیست؛ بلکه زمانی موضوعیت پیدا می‌کند که تمامی راه‌ها مسدود باشد و خشونت عریان نیروی مقابل، امکان تحولات را از بین برده باشد.
بنابراین نمی‌توان ارزشیابی در خصوص رادیکالیسم را لزوما به پیوند آن با خشونت محدود کرد و تقلیل داد.
اطلاق صفت رادیکال به حرکت‌های خشونت آمیز و‌تروریستی بنیادگرایی اسلامی و گروه‌های جهادی از سوی عمده رسانه‌ها و جریانات سیاسی غربی، دیگر عاملی است که به رادیکالیسم نگرشی منفی داده‌است؛ در حالی که این قضاوت درست نیست. رادیکالیسم چون ابزاری است که ارزشیابی درستی و نادرستی آن به محتوای به کار برده شده و خواست و اهداف دنبال کنندگان آن بستگی دارد. استفاده سوء جریانات انسان‌ستیز و حقیقت‌سوز را نمی‌توان مشابه دیگر مفاهیم و پدیده‌های اجتماعی به کل مفهوم رادیکالیسم تعمیم داد.
حال با این تعاریف، رویکرد رادیکال در جنبش دانشجویی به مجموعه‌ی فعالیت‌ها و نگرش‌هایی گفته می‌شود که پارادایم رادیکال را در حوزه‌ی فعالیت‌های دانشجویی دنبال کرده‌اند.
این جریان همواره به طور نسبی و میانگین دست بالا را در جنبش دانشجویی ایران داشته‌است. بروز و ظهور فعالیت‌های دانشجویی ایران در شکل جنبشی خود، بهترین بستر مشاهده برای رشد و تقویت پویش رادیکال بوده‌است.
مشکلات ساختاری سیاسی ایران و ممانعت دولت‌های حاکم از تحقق آزادی‌های آکادمیک، مطالبات دانشجویان و شکل‌گیری نهاد‌های مستقل دانشجویی از سویی، و روحیه جوان، پرشور و آرمان‌خواه دانشجو از سوی دیگر، خاستگاه و منابع اصلی رادیکالیسم در جریان دانشجویی ایران هستند.
البته رادیکالیسم در جنبش دانشجویی حالتی پیوسته نداشته و توام با فراز و نشیب بوده‌است و حتی در مقاطعی مرزهای آن مخدوش شده و منتهی به نوعی رادیکالیسم کور و غیرمنطقی شده‌است؛ اما در مجموع سوخت نیروی محرکه‌ی جنبش دانشجویی ایران را تامین کرده‌است.
جریان دانشجویی در پیش از انقلاب خیلی سریع حالت رادیکال به خود گرفت و پرورش دهنده‌ی نیرو‌ها و ایده‌های انقلابی شد. عمده کادر‌های سازمان‌های انقلابی و به‌ویژه گروه‌های با خط مشی مسلحانه و چریکی از دانشجویان بودند.
حدفاصل پیروزی انقلاب تا انقلاب فرهنگی نمودار اوج گیری پویش رادیکال در دانشگاه‌های ایران است که به شکلی خونین و خشن سرکوب می‌شود.
در خیزش دوباره‌ی جنبش دانشجویی در دهه‌ی ۷۰ تاکنون نیز رادیکالیسم پایه‌گذار حضور موثر دانشجویان در نقش‌آفرینی‌های درون و برون دانشگاه ‌بوده‌است. تلاش برای شکستن خط قرمز‌ها و محدوده‌های ممنوع آزادی بیان و گسترش دامنه‌ی حضور سلایق گوناگون سیاسی و اجتماعی در دانشگاه‌ها، زمینه‌سازی برای گسترش مشارکت دانشجویان و رفع موانع ایدئولوژیک و سیاسی، برتری دادن به شعار آزادی و دموکراسی در فضای دانشجویی کشور، پی گیری دانشگاه مستقل، زمینه‌سازی برای تشکیل شوراهای صنفی و ایجاد سازمان‌های نمایندگی عام دانشجویان، گسترش سازمان‌ها و تشکل‌های دانشجویی و …، نمونه‌هایی از تلاش‌های دانشجویان در قبل از دوم خرداد هستند که در تمامی آنها رادیکالیسم حضور پر رنگ داشت.
خلق نیروی اجتماعی دوم خرداد و بردن برنامه‌های سید محمد خاتمی به میان لایه‌های اجتماعی، حمایت از برنامه‌ها و ایده‌های اصلاح‌طلبانه، تلاش برای تقویت جامعه مدنی و نیروهای سیاسی و اجتماعی و مبارزه با موانع و ساختار سلطه در طول دوران اصلاحات نیز در بستر رادیکالیسم دنبال شد.
حضور بسیاری از چهر‌ه‌های اصلاح طلب و اپوزیسیون در دانشگاه‌ها با برخورد رادیکال دانشجویان و درگیری آنان با نمایندگان حاکمیت حاصل شد که البته زندان، محرومیت از تحصیل و از دست دادن فرصت‌های شغلی متعارف را نیز برای فعالان دانشجویی رادیکال به دنبال داشت.
در فضای پیش از دوم خرداد، تنها افراد میانه‌رو وابسته به دو طیف چپ و راست حاکمیت حق سخنرانی در دانشگاه‌ها داشتند. حتی از سخنرانی امثال «بهزاد نبوی» و «محتشمی پور» هم ممانعت می‌شد. اما در سایه‌ی تلاش جدی و برخورد رادیکال فعالان دانشجویی، به‌تدریج این حصار شکسته شد و به مرور، نه تنها تمامی چهره‌های اصلاح‌طلب، بلکه نیروهای ملی- مذهبی و بخش‌هایی از اپوزیسیون نیز مجال حضور یافتند. این مهم در رفتار متعارف دانشجویی با پذیرفتن آیین نامه‌ها و قوانین حاکمیت هرگز قابل حصول نبود.
آیا پایان دادن به ممنوع‌السخن‌رانی بودن دکتر عبدالکریم سروش، مقابله با آزار فعالان مدنی و سیاسی منتقد، کشف محفل قتل‌های زنجیره‌ای، خنثی کردن نقشه‌ی شوم ستاد ضد اصلاحات در فاجعه‌ی ۱۸ تیر و مقاومت در برابر سرکوب جنبش دانشجویی، دفاع از آزادی‌های مطبوعاتی، زنده نگه‌داشتن نام و یاد خیل کثیری از زندانیان سیاسی و خلق فشار برای آزادی آنها، لغو حکم اعدام‌هاشم آغاجری و بسیاری موارد دیگر در غیاب فعالیت‌های رادیکال دانشجویی می‌توانست رخ دهد؟
منزلت و اعتبار جنبش دانشجویی در این سال‌ها به میزان زیادی مرهون برخورد رادیکال آن با مسایل و شجاعت آن در نمایندگی مطالبات ملت و برخورد با ساختار قدرت و پرهیز از مصلحت‌جویی و ساخت و پاخت با اصحاب قدرت بود.
رویکرد رادیکال باعث شد که با افول پروژه‌ی اصلاحی دوم خرداد و مشخص شدن ناتوانی آن در تحقق مطالبات ملت، گسترش دموکراسی و تقویت جامعه مدنی، جنبش دانشجویی راه خود را جدا کند و در میان شکست‌های متعدد اصلاح‌طلبان حکومتی و مدافعان رویکرد اصلاح در درون ساختار قدرت، کماکان موقعیت خود را در جامعه حفظ کند و منادی اصلاحات ساختاری شود و علیرغم طرح ضرورت تغییر بنیادین ساختار قدرت و فشار فزاینده‌ی دستگاه سرکوب حاکمیت، موجودیت خود را حفظ کند.
در فضای پس از ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد و برآمدن حاکمیت پادگانی و امنیتی، باز رادیکالیسم نقشی پررنگ در تکاپو‌های دانشجویی تاکنونی داشته و به نوعی خط اول مقاومت در برابر برنامه‌های بحران ساز و مغایر با حقوق بشر آن بوده‌است.
مخالفت دانشجویان دانشگاه تهران با انتصاب یک شخصیت غیردانشگاهی بر ریاست دانشگاه‌شان، مقاومت دانشجویان پلی‌تکنیک در برگزاری انتخابات تشکل‌های دانشجویی و تشکیل انجمن اسلامی منتخب دانشجویان، آگاهی‌بخشی و افشاگری در مورد دانشجویان «ستاره‌دار»، مقابله با احکام کمیته‌های انضباطی، اقدام شجاعانه و تاریخی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک در بر هم زدن مانور تبلیغاتی محمود احمدی نژاد در روز دانشجو و همچنین دانشجویان دانشگاه شیراز در مقابله با مصطفی پورمحمدی، وزیر کشور، و مقاومت جنبش دانشجویی در برابر برنامه‌های سرکوب‌گرانه و سیاست‌های انقباضی دولت احمدی نژاد و…، مصادیقی از رویکرد رادیکال جنبش دانشجویی است که آشکارا نقشی مهم در خنثی‌ کردن پروژه‌ی سرکوب آزادی‌های آکادمیک و دانشگاه مستقل داشته و دارد.
شرایط حاکم بر کشور، موانع ساختاری پیش روی دموکراسی و حقوق بشر، آزادی و عدالت، تحرک نیروهای جامعه‌ی مدنی، گسترش سانسور و خود سانسوری در فضای رسانه ای، شدت یافتن اختناق و فشار بر
روشنفکران، نویسندگان و نیروهای مستقل سیاسی و اجتماعی، و برنامه‌ی دولت احمدی نژاد و وزارت علوم در تحمیل تک‌صدایی بر دانشگاه‌ها، احیای دانشگاه ایدئولوژیک و سرکوب نهاد‌های دانشجویی و دانشگاهی مستقل، کماکان زمینه مساعد برای تداوم مشی رادیکال در جنبش دانشجویی هستند.
از سویی دیگر، در این شرایط انسداد، رادیکالیسم به شرط اجتناب از توهم خود بزرگ‌بینی، تندروی‌های سطحی و شتابزدگی در مقایسه با راه حل‌های دیگر، از پتانسیل بهتری برای موفقیت جنبش دانشجویی در حصول به خواسته‌های خود برخوردار است.
اخیرا عده‌ای با توجه به اینکه لیبرالیسم سیاسی در دانشگاه‌ها دست بالا را دارد و عمده گرایشات رادیکال دل در گرو بسط و تکوین دموکراسی و حقوق بشر و گشایش‌های سیاسی دارند، حکم به پایان رادیکالیسم در جنبش دانشجویی ایران داده‌اند.
در پاسخ باید گفت، اگرچه رادیکالیسم به لحاظ تاریخی از کریدور چپ مارکسیستی و در شکل مبارزه‌ی طبقاتی وارد صحنه‌ی مبارزات دانشجویی ایران شده‌است، اما این همزمانی تاریخی دلیلی بر هم‌ذات پنداری آنها نمی‌شود.
رادیکالیسم ماهیتی ابزار گونه دارد که می‌تواند در خدمت ایدئولوژی‌ها، مرام‌ها و برنامه‌های گوناگون قرار گیرد. از سوی دیگر، مروری بر سیر تاریخی تحولات لیبرالیسم نشان می‌دهد که بورژوازی در بدو تولد خود ماهیتی انقلابی در برابر فئودالیسم داشته‌است. انقلاب فرانسه و انقلاب آمریکا به عنوان نقاط دوران‌ساز برای گفتمان لیبرالیسم، آشکارا حالتی رادیکال و انقلابی داشتند.
تحولات تاریخ معاصر جهان نشان می‌دهد که عمده گذار‌های مسالمت آمیز به دموکراسی که دانشجویان در عمده‌ی آنها نقشی تعیین کننده داشته‌اند، خواسته‌های لیبرالی داشته و درعین حال انقلابی و رادیکال بوده‌اند.
بنابراین، بر خلاف نظر مخالفان، رادیکالیسم اسب راهواری است که علی رغم تنگناهای موجود و پرهزینه ‌بودن فعالیت‌های رادیکال، می‌تواند جو اختناق را بشکند و سحر شکل‌گیری دانشگاه مستقل، رعایت آزادی‌های آکادمیک، پویایی فعالیت‌های گوناگون دانشجویی و تثبیت پایه‌های جامعه‌ی مدنی دانشجویی را بشارت دهد.
رسیدن به دانشگاه مستقل که تنها عناصر دانشگاهی سرنوشت آن را رقم زنند، تثبیت سرمشق مردم سالار و احترام به حقوق بشر، شکل گیری نهاد‌ها و رویه‌های پشتیبان عدالت اجتماعی و تثبیت جامعه مدنی‌ دانشجویی که بر اساس آن دیگر بیان نظرات و تعقیب خواسته‌ها منجر به تحقیر، توهین، محرومیت از تحصیل و زندان نشود، مهر خاتمت را بر رادیکالیسم خواهد زد و آن را به ایستگاه آخر خواهد رساند.
این مطلب در ماهنامه انترنتی گذار در تاریخ ۱۱ تیرماه ۱۳۸۶ منتشر شده است. نسخه انگلیسی آن در لینک زیر موحود است:
https://www.gozaar.org/template1_en.php?id=658

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.