۲۲ بهمن بی برنده

قریب به یک هفته از ۲۲ بهمن می گذرد و هنوز بازار اظهار نظر پیرامون شکست و یا پیروزی جنبش سبز داغ است. تریبون های حکومتی نیز مغرور از شعف پیروزی بر این فضا دامن می زنند تا گرد و غبار یاس، بیشتر بر جامه معترضین بنشیند. اما بر خلاف ادعا هایی که در دو سوی میدان مطرح می شود ،سی ویکمین سالگرد انقلاب اسلامی هیچ برنده ای نداشت و در شرایط کنونی هیچکدام از نیروهایی که رو در روی هم قرار گرفتند نمی توانند غریو فتح سر دهند. البته مراد از پیروزی ،پیروزی به معنای مصطلح در رویداد های سیاسی است و گر نه به لحاظ اخلاقی بدیهی است که همواره پیروزی از آن گروهی است که پرچم اعتراض به ظلم و بیداد را بلند می کند و حق را طلب می نماید. چنین نیرویی حتی اگر در کوتاه مدت شکست خورده و سرکوب گردد ، باز در دراز مدت پیروز است چون در کارزار حق در برابر باطل، جانب چشمه زلال حقیقت را گرفته است. مشاهده روند پر فراز و نشیب تاریخ بشر گویای این واقعیت انکار ناپذیر است که شقاوت و رسوایی ابدی از آن جریاناتی است که به لطف زور ،فریب و خشونت توانسته اند چند صباحی بر مرکب مراد سوار شوند . از این منظر ،شکست حاکمیت و شخص رهبری قطعی است که به لطف سازماندهی نیروها در میدانی نابرابر ،دوپینگ ، استفاده نامشروع از منابع و امکانات عمومی و امنیتی کردن فضا توانستند نیروهای مردمی را منفعل سازند.
اما به لحاظ سیاسی نیز حکومت کامیاب نشد. پیروزی دولت کودتا زمانی میسر می گردد که بتواند شعله اعتراضات را برای همیشه خاموش گرداند. اگر چه جنبش سبز در ۲۲ بهمن به اهداف مورد نظر نرسید، اما هیچ گمانه ای وجود ندارد که نشان دهد این جنبش پایان یافته است. این حرکت در تمامی صحنه های رویارویی قبلی توانست ،ارکان حاکمیت را بلرزاند و اقتدار حکومت را به شدت مورد چالش قرار دهد. دولت کودتا با استفاده از سازماندهی گسترده نیروهای حامی ،گسیل نیرو ها از شهرستان ها ،آوردن نیرو های نظامی به صحنه ،مسدود کردن مسیر های راهپیمایی ،پلیسی کردن شدید فضا ،اختلال در خطوط اطلاع رسانی ،رد یابی پیامک ها و تهدید ارسال کنندگان و بازداشت گسترده برخی از فعالان جنبش سبز توانست فضا را در اختیار بگیرد. بدیهی است چنین توانایی فقط برای شرابط خاص و کوتاه مدت است و حکومت نمی تواند این وضعیت را به طور مستمر ادامه دهد. حامیان استبداد دینی زمانی می توانند ندای فتح الفتوح سر دهند که در شرایط غیر امنیتی مانع حضور نیروهای دموکراسی خواه گردند. پیروزی زمانی واقعی است که به شکل طبیعی حاصل شده باشد نه آنکه ساختگی بوده و با سوء استفاده از منابع عمومی بدست آمده باشد. وقتی از تریبون صدا و سیما که باید نماد متانت و ادب باشد ،گنده گویی های جاهل مآبانه و اوباش منشانه در ابراز عشق و علاقه به مقام ولایت پخش می گردد ،به خوبی معلوم می شود که این به اصطلاح پیروزی با استفاده از چه روش های سخیفی بدست آمده است و چه قماشی برخی از هواداران حکومت را تشکیل داده اند. وقتی یک طرف ماجرا همه امکانات را در دست دارد و شمشیر ارعاب وخشونت بی رحمانه را بر سر معترضین بلند کرده است، دیگر جایی برای ادعای پیروزی نمی ماند.
برد حقیقی زمانی است که طرفین بدور از هر گونه امتیاز و ارعاب در صحنه حضور پیدا کنند. آن وقت معلوم می شود که وزن واقعی طرفین چه قدر است. اقدام حکومت مانند مسابقه دو سرعتی است که یک طرف ماجرا قبل از نواختن سوت مسابقه در یکقدمی خط پایان قرار گرفته ، دوپینگ هم کرده و دست و پای حریف نیز با طناب بسته شده است . بدیهی هست ادعای پیروزی در چنین مسابقه ای تا چه میزان مضحک است.
پیروزی آنهم به شکل مقطعی و کوتاه مدت زمانی برای حاکمیت ممکن به نظر می رسد که جنبش سبز توقف یابد و در فضای غیر امنیتی ، اکثریت جامعه میل به مخالفت و مبارزه را از دست بدهد. پیروزی یعنی پاسخ دادن به شبهات مردم و جلب رضایت آنها نه اینکه صورت مسئله را پاک کردن.
رصد کردن فضای کنونی سیاسی کشور چنین چیزی را نشان نمی دهد. در واقع رویارویی جنبش سبز و حکومت در فضای پس از انتخابات حکم بازی پینگ پنگی را داشته است که تا کنون درعمده مقاطع مهم، ضربات جنبش سبز بر زمین حریف نشسته است و تنها در ۲۲ بهمن نتوانست نیروهای حکومتی را تحت الشعاع قرار دهد. میدان های دیگر منازعه و رویارویی در پیش رو قرار دارد و ماجرا پایان نیافته است. اگرچه ۲۲ بهمن روز مهمی بود اما صحنه فیصله بخش وتعیین کننده نهایی نبود.
پیام شتابزده رهبری بر خلاف محتوی ذوق زده آن ،رمزی را گشود که تا چه میزان دل وی از اتفاقات قبلی در روز قدس ،۱۳ آبان ،تشییع پیکر آیت الله العظمی منتظری و عاشورا خونین بوده است و روزگار چنان بر وی سخت گذشته بود که این چنین از عدم بروز گسترده اعتراضات به وجد آمده است.
اگر ادعای حکومت در وجود اقتدار در برخورد با مخالفین درست بود و به زعم آنها فتنه گران در اقلیت محض بودند ،چرا چنین پیامی در صحنه های قبلی صادر نشد.! کیهان ،فارس نیوز، رجا نیوز و نیروهای افراطی سپاه، بسیجیان منفعت طلب ،ائمه حقوق بگیر نماز جمعه ودیگر اعوان و انصار ولایت استبداد که به حق بر اساس معنای واقعی مفاهیم و همچنین ادبیات قرانی ،اصحاب فتنه و آشوب هستند ، باید بدانند که بد مستی این باده ظفر دوامی ندارد و این گزافه گویی ها و سخنان بیهوده چون آواری بر سر شان فرو خواهد ریخت.
نوار پیروزی های جنبش سبز در ۲۲ بهمن قطع شد اما این اتفاق به معنای شکست نیست. عدم پیروزی لزوما معنای شکست را ندارد.جنبش های اجتماعی حالت نوسانی و متغیر دارند. بنابراین نباید انتظار داشت که جنبش سبز همواره مسیر خطی رو به رشدی را طی کند. کسانی که فکر می کردند در ۲۲ بهمن می توان اقتدار حکومت را از بین برد، در اصل شکست تصور سطحی وخیال بافانه خود را به نظاره نشستند. متناسب کردن انتظارات با امکانات و واقعیت ها ،نقشی کلیدی در جلوگیری از نافرجامی جنبش سبز دارد. پیروزی این جریان امری آنی نیست بلکه فرایندی زمانبر است که حوصله و صبر در خوری را می طلبد.
البته این ناکامی فرصت گرانقدری است تا ایرادات و آسیب های جنبش مورد بررسی قرار گیرد و بدنترتیب ضعف های آن برطرف شده و یا کم گردد. ناامیدی سهم مهلکی است که بقای جنبش را به شکل جدی تهدید می کند. گستراندن سفره یاس و دلسردی بزرگترین امید و هدف خشونت طلبان و حاکمیت پادگانی- امنیتی در مقطع فعلی است. اما ندیده گرفتن مشکل و اتخاذ رویکرد رو به جلو نیز پاسخ کار نیست. جنبش سبز در ۲۲ بهمن کامیابی سیاسی نداشت اگرچه به لحاظ اخلاقی پیروز شد. برشمردن اکثریت شرکت کنندگان در راهپیمایی سالگرد انقلاب به عنوان حامیان جنبش سبز برخوردی اغراق آمیز است و هیچ تناسبی با واقعیت ندارد . چنین رویکردی نه تنها تاثیر مثبت ندارد بلکه می تواند باعث غفلت نیروهای تحول خواه از مشکلات گشته و در صحنه های بعدی ، گرفتاری های بیشتری را به بار آورد. پسامد این گرفتاری یاس و ناامیدی گسترده ای خواهد بود که غلبه بر آن با دشواری های بسیار زیادی مواجه خواهد بود.
در آسیب شناسی باید مراعات انصاف را کرد و به ریشه یابی مشکلات پرداخت. تدبیر ،برخورد عقلانی و پرهیز از رفتار های احساسی اهمیت بسیار در حل مشکلات دارد. ضعف اصلی جنبش سبز ، نبود سازمان یافتگی و نقشه راه کارامد است و این نقیصه نیز با کوشش جمعی و نقش آفرینی غالب نیروهای داخل کشور حل می شود.
تعریف پیروزی در جنبش های اجتماعی در بر گیرنده نقاط متعددی است و حالت صفر ویک هم ندارد. یعنی اولا پیروزی ها وجود دارد نه یک پیروزی و نوار پیروزی ها تا فتح نهایی تداوم می یابد. ثانیا پیروزی به صورت نسبی تعریف می شود. پیروزی های مقطعی، متناسب با فعالیت های مرحله ای جنبش مشخص می گردند که می بایست در هر مرحله با توجه به محدودیت ها و امکانات جنبش ، اهداف مورد نظر به صورت رضایتبخشی تامین شده باشند. ناکامی در هر مرحله لزوما شکست نهایی را در بر ندارد. شکست در یک مرحله می تواند به پیروزی د رمرحله بعد منجر شود ویا بر عکس پیروزی در یک زور آزمایی با شکست در مصاف آینده مواجه گردد.
گاهی نیز وقتی فشار سرکوب به نحو تحمل ناپذیری زیاد می شود ،فرو کش کردن مقطعی اعتراضات ممکن است تاکتیکی کارامد برای حفظ پتانسیل جنبش باشد. هم در نهضت مشروطه و هم در جریان انقلاب اسلامی ،حضور مردم در اعتراضات خیابانی یکسان نبود و کم و زیاد می شد.
در شرایط کنونی هنوز فرجام رویارویی جنبش سبز و حکومت نامعلوم است. اگر چه ۲۲ بهمن حاکمیت و دولت کودتا را در مقایسه با مقاطع قبلی در موقعیت بهتری قرار داده است ،اما این وضعیت ناپایدار است واتفاقات بعدی تکلیف کارزار را روشن می کنند. بزرگنمایی ناکامی و اسیر شدن در جو یاس و ناامیدی ، مسیری است که جنبش را به شکست قطعی نزدیک می کند. البته برخورد های لاف زنانه که با چشم بستن بر واقعیت ها ، آرزو های شان را بیان می کنند و تحت هر شرایطی بر طبل پیروزی می کوبند ،نیز جنبش را به بیراهه می برند.
آسیب شناسی درست حرکت با تعهد به حفظ سرزندگی آن و استقبال از انتقادات سازنده ،کلید موفقیت است. تا پیروی نهایی راه زیادی در پیش است. واقع بینی ،عزم مصمم ،برنامه ریزی کارامد و شکیبایی می تواند روز های آینده را به جشن جنبش سبز و غافلگیری شوک آور کودتاچیان و اقتدارگرایان تبدیل کند.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.