دکتر ملکی ، افتخار جامعه دانشگاهی

وجود اساتید شجاع ،با پرنسیب و آزادی خواه از بزرگترین سرمایه های نظام دانشگاهی ایران است. اگر برجسته ترین مزیت دانشگاه تربیت نیروی متخصص باشد آنگاه اساتیدی که در کنار تدریس ،موازین ناب انسانی را نیز ترویج کرده اند در تارک برونداد های دانشگاه قرار می گیرند. یکی از ستارگان درخشان جامعه دانشگاهی ایران دکتر محمد ملکی است که همواره دفاع از سنگر آزادی های آکادمیک و حق طلبی در دانشگاه را وجهه همت خود قرار داده است. در دست داشتن کرسی تدریس و کسب مقاماتی چون ریاست دانشگاه هرگز باعث نشد تا وی لحظه ای از وفاداری به سنت روشنگری دانشگاه غافل بماند. زندگی او آئینه تمام نمای دانشگاهی متعهد و آرمانگرا است که تنها و تنها خود را متعهد به حقیقت می داند و فلسفه وجودی دانشگاه را در نقد مستمر قدرت ،نظریات و مکاتب رایج والگو های مسلط می بیند. مرروی بر تاریخچه دانشگاه در کشور ما نشان می دهد که خروجی های نظام دانشگاهی کشور در یک طبقه بندی کلی به دو دسته تقسیم می شوند. کسانی که پایبندی به سنت روشنگری دانشگاه را شرط ضرور ی برای کسب دانش و تحصیل درجات دانشگاهی می دانستند و دسته دومی که دستیابی به تخصص را به صورت حرفه ای می پنداشتند که بدون توجه به نظام ارزشی می بایست خود را در بازار تقاضا ها عرضه کرده و بی اعتنا به اصول به میزان بیشتری بفروشند.
دانشگاه از بدو تولد در ایران ناگزیر برای حفظ جایگاه اصلی خود به کشمکش با نظام سیاسی خودکامه و سنت گرایان متحجر کشیده شد. با گذشت قریب به هفت دهه از حیات دانشگاه ،هنوز مبارزه برای کسب استقلال دانشگاه ادامه دارد و منازعه دانشگاه وقدرت جاری است. مقاومت دانشگاه در برابر قدرت و عدم تسلیم در برابر آن مرهون فعالیت ها و رشادت های عملی و نظری دانشجویان و اساتیدی است که علم و توسعه را با آزاد زیستن و آزادگی ملازم و همراه دانسته اند.
دکتر ملکی از این تبار است او هم در رژیم گذشته و هم در جمهوری اسلامی مردانه در برابر استبداد ایستاد و روی در روی کسانی قرار گرفت که می خواهند دانشگاه را به خادم و توجیه گر قدرت تبدیل سازند. هزینه شجاعت هایش را نیز با زندان های طولانی ،شکنجه و محدودیت های بی شمار پرداخته است. او هم در برابر استبداد پهلوی ایستاد و هم مقابل خودکامگی آیت الله خمینی و خامنه ای کمر خم نکرد و در عمل نشان داد که یک دانش آموخته نظام دانشگاهی چگونه باید به پرنسیب ها و اصول هویت دانشگاهی پای بند باشد. پیکر نحیف وبیمار او تاوان دلیری هایش در نقد استبداد دینی را می دهد. او هیچگاه حاضر نشد تا حقیقت را در پای مصلحت ها قربانی کند. زبان بی باک وصریح او تجسم یک دانشگاهی واقعی است که بدون توجه به محافظه کاری ها ، زد و بند های سیاسی ، تعصب ها و گروه گرایی به بیان مطالب و انتقادات می پرداخت.
او از تبار دانشگاهیانی است که تا کنون نگذاشته اند پرچم مقاومت در دانشگاه فرو بیفتد و پیکار برای استقلال دانشگاه و ریشه دواندن دانشگاه به عنوان کانون اصلی تحول خواهی در ایران به سستی گراید .این جریان که بحق مایه فخر و غرور جامعه دانشگاهی است در گذشته از افرادی چون مهندس بازرگان ،دکتر آذر ،دکتر سحابی ،دکترعلی اکبر سیاسی ،دکتر نجات اللهی و جمع گسترده اساتیدی که به ناحق در جریان انقلاب فرهنگی پاکسازی شدند، بهره جسته است و امروز نیز مفتخر به حضور اساتیدی چون دکتر ملکی است و خیلی از اساتیدی که امروز یا از دانشگاه اخراج شده ویا مجبور به بازنشستگی گشته اند را در بر می گیرد که برخی از چهره های معروف آن عبارتند از دکترعبدالکریم سروش ،دکتر حسین بشیریه، دکتر میر جلال الدین کزازی ، استاد مصطفی ملکیان، دکتر مرتضی مردیها ،دکتر محسن کدیور ،دکتر محمد مجتهد شبستری، دکتر ابوالقاسم گرجی و …
وجه تمایز اساتید آزادی خواه بر پاسداری از هویتی قرار دارد که منزلت دانشگاهی را تنها در کسب علم نمی دانند بلکه رسالت دانش آموختگان دانشگاه را در ایفای نقش نقادی ، آگاهی بخشی و عمل به وظیفه اجتماعی به منظور رشد و توسعه کشور می پندارند. در واقع تکیه بر پرنسیب های دانشگاهی و رعایت اصول هویت دانشگاهی مکمل علم اندوزی و تولید دانش هست. بر این مبنا کرسی های تدریس و مسئولیت های دانشگاهی تا جایی ارزش دارد که ممانعتی برای عمل به سنت روشنگری دانشگاه و ترویج اندیشه های رهایی بخش ایجاد نکند . در این سرمشق دانشگاه و اندیشه دانشگاهی یک مبارزه مستمر با تمامی اشکال ساختار سلطه است. دانشگاه سوخت نظری و پشتوانه های فکری مبارزه با جهل ، استبداد ،خرافه گرایی و آگاهی ستیزی را تامین می کند. در این مبارزه بی امان تمامی الگو ها و نظم های مستقر در عرصه های فرهنگی ، سیاسی ،اقتصادی و به قول استاد ارجمند دکتر حسین بشیریه “علوم اثبات گرایانه به عنوان ساختار قدرت همگانی “مورد چالش قرار می گیرند. این رویکرد با دانشگاه وابسته سر ستیز دارد خواه این وابستگی به یک ایدئولوژی باشد یا به قدرت سیاسی. این هویت هرگز حاضر نشده است تا پذیرای خواسته اطاعت ، تسلیم ،فرمانبرداری و تمکین دولت های خودکامه و سنت گرایان ایدئولوژیک بشود وهزینه های آن اعم از برکناری ، اخراج و زندان را نیز پرداخت کرده است.
بنابراین ساختار قدرت چه در گذشته و چه در حال دشمن این طیف از نیرو های دانشگاهی بوده و از هر گونه اذیت و فشار بر علیه آنان کوتاهی نکرده است. در قاموس کسانی که از دانشگاه و تربیت دانشگاهی حمایت از الگو های نظری تمامیت خواهانه ، باور های اسلام بنیاد گرا و تداوم استیلای ساختار های مسلط در حوزه های مختلف جامعه را انتظار می کشند ،بدیهی است که اندیشه انتقادی در دانشگاه و به طور مشخص علوم انسانی به عنوان خاستگاه اصلی آن ، سم مهلک و مخرب ارزیابی می گردد . لذا شدت عمل در برخورد با کنشگران و فعالان این جریان دنبال می شود. تمامی بلند گوهای حکومتی به تخریب این جریان مشغول هستند و به ترور شخصیت آنان می پردازند و اتهاماتی بی پایه چون وابستگی به غرب ،جاسوسی و بیگانگی با ملت را نثار آنان می کنند.
اکنون دکتر ملکی اسیر دستان این محفل تاریک اندیش است که فکر می کنند با نگهداشتن او در سلول های انفرادی و تضییقات گوناگون در امر درمان او می توانند شخصیت مستحکمش را بشکنند. اما زهی خیال باطل. همانگونه که او از دوران سیاه و وحشتناک مدیریت اسدالله لاجوردی در زندان اوین سربلند بیرون آمد ، بازداشتگاه مخوف ۵۹ سپاه پاسداران نتوانست اراده مصمم او را بشکند و حکم سنگین حبس دادگاه انقلاب نیز خللی در موضعگیری های روشنگرانه او وارد نکرد ،اکنون نیز سرافرازانه این دوره زندان را سپری خواهد کرد. صحنه گردانان استبداد دینی و “دانشگاه مطیع و منقاد” قدرت بسی در اشتباه هستند که با حبس کردن امثال دکتر ملکی ، مقام ولایت از نیش نامه های انتقادی و مخالفت های شجاعانه در امان خواهد بود. حبس امثال دکتر ملکی ها و دیگر اساتید دانشگاه چون رمضان زاده،داوود سلیمانی ،محسن میردامادی،عرب مازار،احمد زید آبادی و … بر حقانیت اندیشه های انتقادی آنها و گسترش دامنه نفوذ کلامشان می افزاید.
با توجه به بیماری های متعدد دکتر ملکی و نارسایی های عمدی در درمان وی، مسئولیت هر گونه اتفاق برای ایشان متوجه حاکمیت و بخصوص شخص رهبری خواهد بود. چرا که لبه تیز حملات دکتر ملکی ،لزوم پاسخگویی راس هرم قدرت را نشانه گرفته بود.
این مطلب در تاریخ ۲۹/۱۱/۱۳۸۸ در نشریه اینترنتی روز منتشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.