کشمکش های اخیر بین هواداران رهبری و حلقه یاران احمد نژاد ، فصل جدیدی در عرصه سیاسی کشور گشود. یکی از سئوالات اساسی در این دوره چگونگی مواجهه جنبش دموکراسی خواهی و یا جنبش سبز با این شکاف است.
رصد کردن واقعیت های کنونی صحنه سیاسی ایران گوشزد می سازد که با توجه به رکود جنبش سبز و سر بر آوردن دوباره سرخوردگی و یاس در میان برخی از نیرو های اجتماعی خواهان تغییر ، ناگزیر دور جدید منازعات در بلوک قدرت به مساله اصلی کوتاه مدت سیاسی ایران تبدیل خواهد شد.
رقابت جریان احمدی نژاد با اصول گرایان سنتی و افراطی ویژگی اصلی انتخابات مجلس نهم را تشکیل می دهد که مهمترین رویداد سیاسی پیش روی ایران است . این واقعیت که در فراسوی اراده و خواست بازیگران سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه ایران قرار دارد ، اتخاذ رهیافت مناسب را ضروری می سازد.
شکاف آشکار شده فرصتی را در اختیار مردم ایران قرار می دهد که در صورت بهره برداری مناسب می تواند فرایند گذار مسالمت آمیز به دموکراسی را شتاب بخشد.اما برخورد انفعالی این فرصت را تلف می سازد که بهره برداری مناسب از آن مهلت معینی دارد.
شدت درگیری ها ، نوع برخورد های صورت گرفته ، برخورد های امنیتی ،هزینه های بالایی که خامنه ای تا کنون پرداخت کرده است و عمق دامنه بحران درستی فرضیه ساختگی بودن این منازعات را زیر سئوال می برد.
بررسی شواهد موید جدی بودن کشمکش ها است. در اصل سطح دعوا در حدی است که ظرفیت دارد به یک بحران بزرگ برای نظام سیاسی بدل شود. اطلاق فتنه پیچیده و خطرناک تر از فتنه نخست ازسوی مخالفان به جریان احمدی نژاد صحت این مدعا را تایید می کند.
بنابراین دلایل متعددی وجود دارد که باید این شکاف را جدی گرفت و واکنش متناسب نسبت آن داشت. چنین واکنشی محتاج در نظر گرفتن اصولی است. نخست پرهیز از شتابزدگی برای اقدام عمل مستقل از سوی نیروهای تحول خواه در مقطع فعلی است. هر گونه تحرک و دعوت به تجمع و تحصن در این روز ها می تواند در روند گسترش شکاف در درون حاکمیت اخلال ایجاد کند و زمینه را برای متحد شدن دوباره آنها بر علیه جنبش سبز مساعد سازد. خویشتن داری و صبر هوشمندانه کمک می نماید تا سطح درگیری به نقطه بازگشت نا پذیر ارتقاء یابد.
مولفه مهم دیگر اجتناب از سمت گیری به نفع طرفین ماجرا و ادغام در پروژه های آنان است. به عبارت دیگر حفظ استقلال و مرز های تماز جنبش دموکراسی خواهی اهمیت استراتژیک دارد. انگیزه این منازعات جنگ قدرت و ترکیب آینده حاکمیت است و طرفین در حقظ اقتدار گرایی سیاسی ، ستیزه جویی در سیاست خارجی ، دشمنی با دموکراسی و حقوق بشر متفق القول هستند. فقط حلقه یاران احمدی نژاد به صورت نسبی به سیاست های فرهنگی باز اعتقاد دارند. اما در حوزه اعتقادی واپس گرا تر و خرافاتی تر هستند.
بنابراین این شکاف مردم سالاری و آمریت قابل تحویل به کشمکش های اخیر نیست. اما برخورد فعال با این شکاف و گسترش آن کمک می کند تا هم فشار بر روی نیروهای جامعه مدنی و اپوزیسیون کاهش یابد و هم فرصت برای تحرک سیاسی واجتماعی آنان مهیا گردد. افزایش اختلافات در درون بلوک قدرت ، باعث تقویت و افزایش فرصت عمل نیروهای مدافع تغییرات دموکراسی محور می شود . بنابراین مشارکت قعال در این منازعات ضمن حفظ استقلال اهمیت کلیدی دارد.
همچنین هر چه تکثر و واگرایی در درون نظام سیاسی بیشتر شود پارادایم تک صدایی و حکومت سلطانی ضعیف می شود . انتقال سطوح تصمیم گیری از یک نقطه متمرکز فردی به چند منبع غیر متمرکز و افزایش بازیگران و عامل ها در درون ساخت قدرت ، نا خواسته زمینه را برای بسط تکثر گرایی سیاسی مساعد می سازد. البته هدف گروه های درگیر در رقابت های کنونی پلورالیسم نیست ولی تبعات نا خواسته درگیری آنها به نا توانی نظام سیاسی در استقرار حاکمیت یکپارچه منجر می شود که به نوبه خود پذیرش سرمشق تکثر گرایی و دوری از حکومت فردی و خودکامگی را تقویت می کند.
شکل گیری دموکراسی ، بهبود حقوق بشر و یا افزایش رفاه مردم درمسیر تاریخ لزوما از تلاش گروه های معتقد به این آرمان ها بدست نیامده است. در برخی موارد جنگ قدرت و تضاد منافع گروه های مدعی تصرف حکومت عملا چنین فرجامی را رقم زده است.
در واقع تلاش نیروهای دموکراتیک یکی از عوامل مهم استقرار دمکراسی است اما کلیت آن نیست . در نهایت برایند مبارزات و کشمکش های گروه های مختلف که هر کدام بر اساس بینش و منافع خود اهداف معینی را دنبال می کنند ، بر رمینه عوامل مساعد ساختاری اقتصادی و فرهنگی ختم به دموکراسی می گردد. سخن مارکس که می گوید مردم تاریخ را ساخته اند ولی نه آنگونه که می خواسته اند و حرف مارکس وبر که تاریخ را محصول تبعات نا خواسته کنش های انسانی بشمار می آورد ، دو دیدگاهی است که وجوه مختلفی از این واقعیت را بازتاب می دهند.
بنابراین هر جنگ قدرتی می تواند یک فرصت باشد. البته بدیهی است که نباید به این جنگ قدرت وجهه دیگری داد و ماهیت آن را در لفافه اختلافات بینشی و هویتی پوشاند. عمق استراتژیک و مزیت این منازعات فقط در سطح تاکتیک است که باید از آن بهره جست نه اینکه آنها را بمثابه یک هدف استراتژیک مورد توجه قرار داد و به جانبداری پرداخت.
نوع مواجهه بسیار حساس است و دقت زیادی می طلبد تا به نتایج خطرناک منتهی نشود. مسیر دموکراسی در ایران از تغییر بنیادین نظام سیاسی می گذرد. منتها این مسیر طولانی یک فرایند است که می تواند مراحل مختلف داشته باشد.
از سوی دیگر بعضی وقت ها ، دعوا های قدرت طلبانه نقطه عزیمت تحول و تغیر در برخی نیرو های سیاسی می شود. از این رو باید راه را برای تغییر مثبت باز گذاشت و از آن استقبال نمود. تشویق نیروهای مردد و مسئله دار شده نقش موثری دارد که البته باید با دوراندیشی و واقعبینی همراه باشد. برخورد بدبینانه وبی ارزش تلقی کردن مقاومت ها و رویارویی جریان احمدی نژاد در برابر دخالت های فرا قانونی رهبری ، عرصه را بر دگرگونی آنها می بندد.
انسان ها در طول زندگی تغییرات زیادی پیدا می کنند. سابقه منفی در گذشته دلیل نمی شود تا امکان نفش آفرینی مثبت احتمالی در آینده به صورت مطلق نفی گردد. برخورد تعالی طلبانه واستقبال از تغییر به جای تخطئه و نگاه مبتنی بر نظریه توطئه ممکن است باعث تحول در برخی از نیروهای هوادار رئیس جمهور شود که اینک زیر تیغ برخورد بخش های امنیتی و لباس شخصی ها هستند . بدینترتیب فرجام کار هم ریزش ارتش اقتدار گرایان خواهد بود و هم پیکره نیروهای دموکراسی خواه و مداقع تغییر وضع موجود فربه تر می شود.
بر خلاف خواست رهبری و منتقدین اصول گرای احمدی نژاد که بنا دارند تنش ها کاسته شود وفضا به سمت آرامش برود ، تشدید دعوا ها و تند تر شدن فضای سیاسی به نفع مردم هست. در حال حاضر چهره های تندرویی مانند حسین فدایی و حمید رسایی که تا پیش از این میدان داران اصلی بحران سازی در کشور بوده اند اینک حزب الله و نیروهای ارزشی – ولایی را به سکوت و صبر وشکیبایی دعوت می کنند چون بخوبی از آسیب پذیری نظام نسبت به هزینه های گزاف افزایش شعله های درگیری های اخیر آگاه هستند.
اگر منازعه به سطح زور آزمایی خیابانی کشیده شود ،فرصت بسیار مناسبی برای جنبش سبز است تا با نیرویی بیشتر در مقابل حاکمیت پادگانی و دستگاه سرکوب قرار بگیرد.
در حال حاضر نیروهای امنیتی ونظامی در بحران بسر می برند و موقعیت خود شان در فضای جدید را نیافته اند. آرایش جدید محتاج پاکسازی حلقه یاران احمدی نژاد از تمامی سطوح بسیج ، سپاه و دیگر نهاد های دولتی است. پشتیبانان احمدی نژاد بعضا در سطوح پایین نهاد های نظامی . اطلاعاتی قرار دارند که شمار آنها بمیزان زیادی کمتر از نیروهای وفادار به رهبری است. لذا به نظر می رسد درمقطع فعلی ماشین سرکوب حکومت آسیب پذیر تر از ایام اعتراضات خیابانی جنبش سبز است.
در دعوای دو طرف میدان ، در مجموع تضعیف حامنه ای و ولایت فقیه ارزش بیشتری برای مردم و فرایند دموکراسی دارد. زیرا ولایت فقیه جنبه نهادی و دائمی دارد . همچنین نیروهای تندرو و حاضران همیشگی صحنه های جنایت و سرکوب حول این نهاد سازماندهی شده اند. آنها ریشه دا رتر از جریان احمدی نژاد هستند که پایگاهی مشخص در درون نظام سیاسی و جامعه ندارد.
ممکن است عده ای جریان احمدی نژاد را به فاشیست ها تشبیه کنند و به این دلیل آنها را خطرناک تر ارزیابی نمایند.
در پاسخ باید گفت : خصلت فاشیستی حلقه یاران احمدی نژاد از نیروهای ولایت مدار کمتر نباشد قطعا بیشتر نیست. اکثر قریب به اتفاق کسانی که دست شان به خون بیگناهان آلوده است و ظلم و ستم بر مردم روا کرده اند حواریون رهبری هستند و به فرمان وی عمل می کنند.
فاشیسم نیازمند حمایت فراگیر توده ای مردم است که احمدی نژاد چنین امکانی در داخل ایران ندارد .
همچنین باید توجه کرد که مرکز تجمیع نیروهای افراطی رهبری است. البته احمدی نژاد نیز خلق و خوی دیکتاتوری دارد و عملکردش نشان می دهد اراده خودسرانه دارد و از نظارت و محدود شدن اختیارات گریزان است. اما وزن آقای خامنه ای در بقاء اقتدار گرایی و جباریت سیاسی و سهم وی در معضلات کنونی کشور به مراتب بیشتر است.
جریان احمدی نژاد بدون اتکاء به رهبری امکان بقاء مستقل ندارد و و ماهیتش به جریان میرا و گذرا نزدیک تر است. از سویی دیگر به لحاظ نهادی و ساختاری نهاد ولایت فقیه و هر نهادی که بخواهد قدرت را در یک فرد متمرکز کند ،برای توسعه کشور و کرامت انسانی افراد به نحو چشمگیری خطرناک تر است.
خصلت خودکامه و اعمال خو دسرانه آقای خامنه ای علاوه بر آنکه اراده شخصی حاکم را نشان می دهد از ناحیه ساختار ولایت فقیه نیز تغذیه می شود. در حالی که قلدری احمدی نژاد حالت شخصی دارد و جنبه نهادی و ساختی پیدا نکرده است.
احیاء و تداوم ولایت خود کامه در نبود احمدی نژاد بسیار محتمل تر از برقراری دیکتاتوری احمدی نژادی درغیاب جایگاه ولایت فقیه مقتدر است. بنابراین معطوف کردن لبه اصلی حملات به رهبری و جایگاه ولایت فقیه بمراتب کارامد تر است تا بدینرتیب مقاومت آخرین بازمانده ساخت قدرت سنتی و میراث فرهنگ دیر پای شه پدری در برابر تشکیل دولت دمکراتیک مدرن توسعه گرا و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر بشکند و زمینه برای پایان یافتن بحران دولت و توزیع قدرت در تاریخ معاصر ایران هموار گردد.
درباره نویسنده
در سال۱۳۵۲ در خانوادهای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگیام. به ورزش، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفهای را از نوجوانی شروع کردم. در سال ۱۳۷۰ در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسیترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزهها و آرزوهایم بخشید. ادامه...-
نوشتههای تازه
دستهها
آخرین دیدگاهها
اطلاعات