قلعه ای برای حفاظت از سناریو های ترور شخصیت

تخریب شخصیت مخالفان یکی از ابزار های اصلی حکومت های اقتدار گرا و غیر دموکراتیک است. آنها از ابزار های مختلفی استفاده می کنند تا معترضین به سیاست های موجود و دعوت کنندگان به گفتمان های آلترناتیو را افرادی مزدور ، منفعت طلب ،مادی گرا ،فاسد ، جاسوس ، مغرض ،شهرت طلب ، بی مایه و آلت دست دشمن معرفی کنند.
ترور شخصیت مخالفان فقط محدود به حملات رسانه های حکومتی نمی شود. بلکه تشکیلات وسازمانی را در اختیار دارد که به صورت هدفمند ، منظم وبرنامه ریزی شده سناریو هایی را پرورده و اجرا می نماید. این سنار یوها بسته به نیاز هر مقطع و اولویت های ساختار سلطه سوژه ای را برمی گزیند و منابعش را برای شکارش بسیج می نماید.
هدف تخریب ، بی اعتبار سازی سوژه در جامعه است و همچنین با شیطنت بگونه ای مانور داده می شود تا سوژه مورد نظر در جمع مخالفان نیز مساله دار شده وحمایت موثری از وی صورت نگیرد. خالی شدن محیط پیرامون سوژه فضا را برای منزوی سازی وی مساعد می کند و بدینترتیب پس از مدتی فرد منتقد سرخورده شده و پتانسیل اعتراضی وی خنثی می گردد. جنگ روانی برای بی اعتبار سازی مخالفان بگونه ای مهندسی می شود که جمع زیادی را به یک باره هدف قرار ندهد بلکه بیشتر تمایل به شکار تک سوژه ها دارد تا با متمرکز کردن حملات تخریبی ، حسی را به دیگران القاء کند که آنها در معرض خطر نیستند. این آسوده خیالی کاذب چون مانعی در مسیر ایجاد پوشش حمایتی برای قربانی ترور شخصیت عمل می نماید. حتی در مهندسی پروژه های بدنام سازی تلاش می شود تا نقاط اختلاف و درگیری ها ی سوژه با دیگر گروه های مخالف ویا نزدیکانش شناسایی گردد و از این تمایزات وحساسیت ها بهره برداری شود.
پسامد این بهره برداری در برخی موارد فقط به عدم پشتیبانی محدود نمی شود بلکه حتی باعث می گردد مخالفان دیگر و قربانیان آینده هتک حرمت و ترور شخصیت نیز ناخواسته به سمت درگیری با سوژه تحریک شده و فریب بازی گمراه کننده دستگاه سرکوب را بخورند. دردناک ترین و وخیم ترین حالت ، سوژه ای است که همزمان در مسلخ طرح های غیر انسانی دستگاه امنیتی حکومت تمامیت خواه و خلاء دید استراتژیک برخی از مخالفان آزادی خواه قربانی می گردد.
حال برخی از این قربانیان تا جایی خراب می شود که به سمت همکاری با ماشین سرکوب روی می آورند.
البته لازم به ذکر است در برخی موارد ، دستگاه امنیتی نیاز به برنامه خاص و یا طراحی پیچیده ندارد. برخی از مخالفین یا افراد تازه کاری که حمله به دیگران وبخصوص به اشخاص مشهور را نردبان صعود می پندارند ، خود این کار را انجام می دهند.
توجه ویژه جامعه ایران و حتی نخبگان سیاسی به شایعه ها و برخورد های تخریبی باعث می شود تا این گونه حملات مشتری داشته باشد. برخی از طریق حضور در شبه رسانه ها و یا نشریات زرد با تهمت و افترا بستن به برخی فعالان سیاسی و عدول از موازین اخلاقی برای خود موقعیت درست می کنند و پس از مدتی چهره می شوند.
رقابت های غیر منصفانه و حسادت ها دیگر عاملی است که برخی از مخالفین را به سمت تخطئه دیگران کشانده ویا به هنگام تخریب شخصیت جریان رقیب توسط حکومت به سکوت وا می دارد . بدیهی است نتیجه این رفتار نا خواسته آب به آسیاب دستگاه سرکوب ریختن و تضعیف کلیت جریان های اپوزیسیونل است.
دوام بقای نظام های تمامیت خواه و استبدادی بر متفرق کردن و جزیره وار ساختن مخالفان شان است. یکی از محور های اصلی این سیاست هژمونیک کردن دیدگاهی است که مرز و تفاوت بین دفاع از حقوق یک کوشنده سیاسی – اجتماعی را با هم نظری کامل با مواضع و دیدگاه های وی انکار می کند. تا بدینترتیب هزینه حمایت افزایش یابد .وارونه این پنداشت غلط ، تصوری است که می پندارد لازمه وحدت در مقابل استبداد ، خود سانسوری و فرو گذاشتن برخورد های انتقادی و یا به هم ریختن مرز های هویتی در میان مخالفین است.
اکنون در شرایطی که نیاز حاکمیت به ترور شخصیت نیروهای خواهان تغییر مثبت افزایش یافته و در صدد است بحران زوال مشروعیت را با تخریب و مشروعیت زدایی از نیروهای آزادی خواه و دموکراسی طلب جبران کند ،از نیروهای اپوزیسیون نیز هوشیاری مناسبی انتظار می رود . در وهله نخست نیاز است تا همه کوشندگان نسبت به ایجاد پوشش حمایتی از قربانیان سناریو های امنیتی وشبه رسانه ای ترور شخصیت همت به خرج دهند. سپس باید به صورت کلی تخریب ، افترا ،توهین و اتهام زنی بلا دلیل از سوی هر کسی بیان شود را محکوم کرد. اگر مخالف و رقیب و حتی مقامات حکومتی نیز آماج حمله غیر منصفانه و کثیف قرار گرفت نباید خوشحال شد ،بلکه باید با قاطعیت به مخالفت بر خاست و تخریب کنندگان و انتقال دهندگان ویروس های سیاسی را منزوی ساخت.
دفاع از حقوق و برخورداری از فعالیت در فضای بهداشتی یک فعال سیاسی و اجتماعی و مصون ماندن شخصیت وی از تعرض ، ربطی به داوری در خصوص عملکرد ،زندگی خصوصی و هویت او ندارد. رعایت این اصل گامی ضرروی برای جلو گیری از مسموم ساختن عرصه عمومی است. همچنین تمیز گذاشتن بین انتقاد وتخریب را باید در نظر گرفت . در این میان رسانه ها وظیفه مهمی بر دوش دارند. هر تریبونی که به فرد هتاک داده شود ، فضا را برای رشد وی و اغفال افکار عمومی مساعد می گرداند و بدینترتیب ویروس های سیاسی گسترش می یابند .
رعایت این نکات و اهتمام نیروهای اپوزیسیون اخلاق گرا و مسئول می تواند قلعه ای را شکل دهد تا جنبش دموکراسی خواهی ایران از دسیسه های گوناگون و جنگ های روانی دستگاه سرکوب و برخود های غیر اخلاقی نیروهایی شهرت طلب که برای معروف شدن به کار های تخریبی بمثابه سهل ترین راه ، روی می آورند ، در امان باشد.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.