کامیابی یک کودتا؛ ناکامی احتیاط سیاسی و مصلحت سنجی نا به جا

علی رغم گذشت ۵۸ سال از کودتای ۲۸ مرداد، هنوز این رویداد در حافظه تاریخی جامعه ایران زنده است.
از زاویه ای می توان گفت ناکامی دولت ملی دکتر محمد مصدق، تراژدی دموکراسی در ایران را نمایان می سازد. قریب به اتفاق تحلیل ها پیرامون رویارویی دکتر مصدق و محمد رضا شاه پهلوی بر این نکته متفق القول هستند که ۲۸ مرداد بر دموکراسی نوپای ایرانی مهر خاتمت زد.
این دموکراسی حداقلی با همه ضعف هایش پس از سقوط استبداد رضا شاه امیدهای بسیاری را بر انگیخته بود که آرمان های انقلاب مشروطه مبنی بر عدم دخالت شاه در سیاستگذاری کشور و سپردن تعیین سرنوشت میهن به نمایندگان ملت احیا خواهد شد.
اما رویداد ۲۸ مرداد که بواسطه دخالت مخرب خارجی، مشکلات ساختاری جامعه، عدم تناسب شرایط اجتماعی – اقتصادی، سطح نازل آگاهی های عمومی، اشتباهات دکتر مصدق و توطئه نیروهای محافظه کار داخلی اعم از دربار، اشرافیت زمین دار و روحانیت سنتی روی داد، هنوز دارای نقاط مبهم و روشن نشده ای است.
برخورد غیر کلیشه ای و به طور نسبی مستقل از دلبستگی به نقش آفرینان حوادث می تواند گره کور این نقاط را بگشاید و ثمراتی را برای جامعه امروز ایران به ارمغان بیاورد.
هنوز معلوم نیست چرا ظرف کمتر از سه روز ورق برگشت و عاملان کودتای شکست خورده پیروز شدند. نقشه کودتا که بر اساس طرح انگلیسی آجاکس طراحی شده بود، پس از بازداشت سرهنگ نعمت الله نصیری در ۲۵ مرداد برملا شد و کودتاچیان از تعقیب اهدافشان ناکام ماندند.
“پس از ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، ده ها هزار نفر از مردم تهران به خیابان ها آمدند و علیه آمریکا و شاه شعار دادند و تعدادی از مجسمه های محمد رضا و رضا شاه پهلوی پایین کشیده شد”
فرماندهان قوای سه گانه ارتش به رهبری سرتیپ تقی ریاحی رئیس ستاد ارتش، واحد های نظامی کودتاگران را خلع سلاح کردند. بدین ترتیب، طرح کودتا نافرجام ماند.
پس از ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، ده ها هزار نفر از مردم تهران به خیابان ها آمدند و علیه آمریکا و شاه شعار دادند. تعدادی از مجسمه های محمد رضا و رضا شاه پهلوی پایین کشیده شد. شاه به همراه همسرش ثریا اسفندیاری بختیاری ایران را ترک کرد. بعد از این اتفاق، مقامات وزارت امور خارجه آمریکا و سازمان مرکزی سیا دستور خروج فوری مامورین اطلاعاتی آمریکا از ایران را صادر کردند و شکست کودتا را پذیرفتند.
هندرسون، سفیر وقت آمریکا در تهران به منزل دکتر مصدق رفت و از وی خواست تا امنیت جانی اتباع آمریکایی را تضمین کند. ولی شدت نا امیدی مقامات آمریکایی به حدی بود که والتر بیدل اسمیت، قائم‌مقام وقت وزارت امور خارجه‌به آیزنهاور رئیس جمهوری آمریکا نامه می نویسد و پس از شرح وقایع روزهای ۲۵ تا ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ متذکر می شود:”اکنون ما ناچاریم با دیدی کاملا متفاوت به اوضاع ایران بنگریم و اگر می‌خواهیم چیزی از مواضع خودمان را در آن کشور حفظ کنیم احتمالا مجبور خواهیم شد با هر تدبیری شده خودمان را به مصدق نزدیک کنیم. به خود جرأت داده و می‌گویم این کار موجب افزون‌تر شدن دشواری‌هایمان با انگلیسی‌ها خواهد شد…”
طبق خاطرات ارشیر زاهدی، سرلشگر زاهدی پس از شکست در مخفیگاه به جمع یاران ۱۲ نفره اش می گوید که دیگر تکلیفی ندارند و بهتر است برای حفظ جان خود وی را ترک کنند. همچنین از پسرش نیز می خواهد تا سرپرستی خانواده اش را بر عهده بگیرد و جوانی اش را هدر ندهد. اما اکثر افراد جمع درخواست وی را نمی پذیرند و ۵ نفر به سمت شهر می روند تا ارتباط گسیخته شبکه نیروهای کودتا را دوباره برقرار سازند.
اردشیر زاهدی می گوید خطای یک درجه دار ارتش در عدم تکلیف از مرکز در هنگام بازرسی به نحو معجزه وار باعث شد تا آنان بازداشت نگردند و بتوانند از کمند حکومت نظامی رهایی یابند. شهر تحت کنترل واحد های نظامی وفادار به دکتر مصدق بود.
اما علی رغم این برتری، تصمیم فردی و توام با سماجت کرمیت روزولت مامور اعزامی سیا برای هدایت کودتا در ایران و ترغیب شاه به برکناری دکتر مصدق و گماردن سرلشگر زاهدی، سرنوشت را تغییر داد.
اقدام وی که بهترین بیان آن انداختن تیری در تاریکی بود با بهره جستن از غافلگیری و اهمال نیروهای وابسته به دکتر مصدق و همراهی بخشی از اهالی جنوب شهر، چند واحد از ارتش، جمعی از ورزشکاران و اوباش پایتخت توانست کنترل اوضاع را از دست دکتر مصدق بیرون بیاورد.
“اردشیر زاهدی می گوید خطای یک درجه دار ارتش در عدم تکلیف از مرکز در هنگام بازرسی به نحو معجزه وار باعث شد تا آنان بازداشت نگردند و بتوانند از کمند حکومت نظامی رهایی یابند. شهر تحت کنترل واحد های نظامی وفادار به دکتر مصدق بود”
کل نیروهای کودتا را بین چند صد نفر تا چند هزار نفر تخمین می زنند. تعداد این نیروها در برابر مدافعان مصدق کم بود. در روز های ۲۷-۲۵ مرداد ده ها هزار نفر در خیابان ها حضور یافتند. پیش از آن نیز نیویورک تایمز تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات حزب توده را صد هزار نفر گزارش کرده بود.
ولی فرمان دکتر مصدق مبنی بر عدم حضور در خیابان ها و برخورد خشن نیروهای شهربانی با معترضین باعث شد تا در غیاب نیروهای اجتماعی هوادار، یک جمع هزار نفره با کمک یک اقلیت از نیروهای نظامی به نخست وزیری دکتر مصدق پایان دهد.
موارد زیادی را به عنوان علل این ناکامی می توان بر شمرد. اما شاید مصلحت اندیشی نابه جا و هراس از حضور فراگیر و غیر سازمان یافته نیروهای اجتماعی ناشناس و همچنین بن بست نگاه اصلاح طلبانه بستر اصلی ناکامی را شکل دهد.
به نظر می رسد پیرامون وزن اجتماعی حزب توده و فعالیت های آنان در آن دوران بزرگ نمایی شده است. انگلیسی ها عمدا به این قضیه دامن می زدند تا نظر آمریکا را برای کودتا جلب کنند و از طرف دیگر نیروهای سنتی و ملی را هراسان سازند.
در واقع، جلوگیری از اعتراضات خیابانی به دلیل هراس از قدرت گرفتن حزب توده و یا کشیده شدن کشور به هرج و مرج و نگرانی از برخوردهای تند دولت های خارجی مثل بریتانیا و آمریکا، کمک کرد تا طراحان کودتا به هدفشان نائل شوند.
حزب توده جریان سیاسی مطرح و قدرتمندی در آن دوره بود، اما بخش مسلط و هدایت کننده نیروهای هوادار خلع ید استعمار انگلستان از صنعت نفت نبود. اگر این حزب چنین قدرتی داشت می توانست از آن نیروی عظیم در مقاطع بعدی بهره برداری کند و جلو سرکوب خونین نیروهایش را بگیرد.
در آن دوران هیچ کدام از جریان های ملی، مذهبی و چپ نیروهای سازمان یافته فراگیر نداشتند. حضور مردم بیشتر حالت توده ای داشت و تحت تاثیر عوامل انگیزه بخش موردی فعال می شدند.
اگرچه توانست در سی تیر مردم را به صحنه بیاورد، ولی وی دیگر نتوانست هیچ گاه مانور مردمی بدهد. اگر نیروهای اسلامگرا پایگاه متشکل گسترده اجتماعی داشتند،علی القاعده می بایست مانع اعدام نیروی های ارشد فداییان اسلام می گشتند.
در جوامع بسته که به دلیل جلوگیری از تشکیل احزاب مستقل و ریشه دار، جامعه حالت توده ای و غیر اندام وار پیدا می کند، اعتراض ها معمولا حالت انفجاری و غافلگیر کننده پیدا می کند.
در شرایط خاصی ناگهان جامعه شکوفا شده و نیروها حول یک گفتمان جذاب بسیج می شوند. در چنین فضایی گرایش در نیروهای صاحب تجربه سیاسی ایران، نگرانی ازعواقب و تبعات ناشناخته این انفجارها است. فقدان توسعه سیاسی، ضعف فرهنگ دموکراسی، عدم تجربه در بهره برداری از آزادی و مطالبات انباشته شده سبب می گردد که در موقع غلیان نارضایتی و پس زدن نیروهای سرکوبگر فضا به سمت رادیکالیسم میل می کند.
در این فضا، بعضا گرایش هایی هم پیدا می شوند که خواسته های غیرمعقولی دارند و یا دمیدن بر تنور احساسات و طرح شعارهای پوپولیستی منافع ملی و امنیت کشور را به خطر می اندازند. منتهی این نیروها دینامیسم حرکت اجتماعی را تعیین نمی کنند.
“حزب توده جریان سیاسی مطرح و قدرتمندی در آن دوره بود، اما بخش مسلط و هدایت کننده نیروهای هوادار خلع ید استعمار انگلستان از صنعت نفت نبود. اگر این حزب چنین قدرتی داشت می توانست از آن نیروی عظیم در مقاطع بعدی بهره برداری کند و جلو سرکوب خونین نیروهایش را بگیرد”
بر این منوال، واکنش محکم مردم در شکست کودتا و آزاد شدن انرژی نیروهای اجتماعی ضد دربار، باعث وحشت دکترمصدق شد. تصمیم شتابزده وی در ممنوع اعلام کردن تظاهرات و قرار دادن پلیس در برابر نیروهای هوا دار و مخالف کودتا همراه با اهمال کارگزارن دولتش او را در بن بست قرار داد. وی برای جلوگیری از گسترش هرج و مرج عملا برگ برنده خود را از دست داد و در نتیجه در برابر نیروهای کودتاچی بی دفاع شد.
پاره ای از تحلیل ها، گرایش های رادیکال و آرمانگرا چون دکتر فاطمی و حزب توده را مقصر می دانند که با تندروی اسباب نگرانی جامعه را فراهم ساختند و ارتش را به سمت دربار هل دادند، ولی بر عکس به نظر می رسد که تاکید بیش از حد بر میانه روی و مهار تندروها باعث شد تا کشتی نهضت ملی شدن نفت به گل بنشیند.
نقش حزب توده در ناکامی فوق ارتباط چندانی به عملکرد نیروهایش و شعارهایشان علیه شاه و آمریکا ندارد، بلکه مرتبط با تعلل و انفعال سازمان نظامی آنها است که بالقوه توان خنثی سازی کودتاچیان و بخصوص واحدهای نظامی همکار با سرلشگر زاهدی و روزولت را داشت.
این نگرش در ناکامی جنبش اصلاحات و جنبش سبز نیز موثر بود. نخبگان سیاسی ایران همواره در مواجهه با بدنه نیروهای سیاسی مدافع تغییرات، رویکردی محتاطانه دارند و در خیلی موارد عقب تر از آنها هستند.
ترس از بی ثباتی، به خطر افتادن تمامیت ارضی و گسترش خشونت باعث می شود تا آنها راهبرد آرامش و بی عملی را در لحظات بحرانی اتخاذ کنند. این اقدام بین نیروهای حاضر در خیابان ها شکاف می اندازد و بخش زیادی از آنها را سرخورده می کند.
همچنین در غیاب حضور نیروهای باتجربه و برخورد مثبت با بدنه جنبش، ریسک فعالیت های آشوب گرانه، نظم گریز و منفی افزایش می یابد. البته دغدغه های آنها درست و قابل فهم است، ولی شیوه ای که اتخاذ می کنند کارگشا نیست.
از سوی دیگر، عدم انعطاف ساختارهای قدرت در جذب تغییرات مثبت و ممانعت جدی آنها در برابر تحولات عملا یک فضای دو قطبی ایجاد می کند که فاصله گرفتن از حرکت های رادیکال در کف خیابان ها، به آرامش و بی عملی در یک سر و شورش کور در سر دیگر ماجرا منجر می شود و بدین ترتیب، دوباره مناسبات استبدادی تثبیت می گردد و همه نیروهای میانه رو و رادیکال زیر ضرب سرکوب حکومت می روند.
تجربه تاریخ معاصر نشان می دهد که میانه روها در برابر رادیکال ها و محافظه کارها عمدتا نتوانسته اند راه سومی ایجاد کنند و نهایتا نتیجه کار آنان آب به آسیاب تداوم وضع موجود ریخته است.
هنگامی که مردم در خیابان های تهران حضور داشتند، مخالفان دولت دکتر مصدق نتوانستند اهداف خود را تحقق بخشند، اما به مجرد غالب شدن دیدگاه های معتدل و سازش کار، دکتر مصدق قافیه را باخت و بازداشت شد. البته مراد از اعتدال بیشتر تصور و تفسیر اعمال شده از این مفهوم بر بستر کنش های سیاسی در تاریخ معاصر ایران است.
دو گانه میانه روی و رادیکالیسم نسبت خیلی نزدیکی با دو گانه اصلاح و انقلاب در تاریخ معاصر ایران دارد. ساخت معیوب قدرت و فرهنگ استبدادی ریشه دار از زمان میرزا ابوالقاسم قائم مقام تا کنون اکثرا مهر ناکامی بر پیشانی تلاش های اصلاح طلبانه زده است. البته منظور این نیست که انقلاب و یا رادیکالیسم ارزش ذاتی دارند و تحت هر شرایطی بر اصلاح و یا میانه روی مرجح هستند.
“از زاویه ای می توان گفت ناکامی دولت ملی دکتر محمد مصدق، تراژدی دموکراسی در ایران را نمایان می سازد”
درواقع، ویژگی های خاص ساختار سیاسی فرسوده و توسعه نیافته ایران پذیرای رویکرد های اعتدال گرا نیست؛ و گرنه هر کدام از این روش ها در شرایطی مشکل گشا هستند و از منظر روش شناختی نمی توان هیچ کدام را به صورت مطلق در جایگاه برتر نشاند.
نگرانی از اینکه اوج گیری جنبش اجتماعی و اعتراضات خیابانی موازنه قوا را به ضرر جریان خودی تغییر دهد دیگر عاملی است که باعث توصیه به آرامش و میانه روی می شود.
به عنوان مثال، ترس از قدرت گرفتن حزب توده نقش مهمی در صرف نظر کردن دکتر مصدق در ابراز نمایش پشتوانه مردمی داشت. صرف نظر از اینکه بخشی از این تصور کاذب بود، اما خطر شکست کلی جنبش به مراتب ببیشتر از قدرت گرفتن احتمالی حزب توده بود.
شرایط خاص جامعه ایران، مستعد بروز انفجاری پتانسیل های مردمی است. قطعا این انفجار اجتماعی ریسک های جدی نیز دارد، اما به شهادت تجارب گذشته، رویکرد منفعلانه در برابر این امواج کارساز نیست و در نهایت فضا را به نفع استبداد حاکم تغییر می دهد.
در مقابل، برخورد فعال و مثبت با نیروهای آزاد شده اجتماعی و تلاش برای سازماندهی در مقایسه با دعوت به آرامش و تقبیح نیروهای رادیکال می تواند از احتمال موفقیت بیشتری برخوردار باشد.
بهره برداری از پتانسیل اعتراضات خیابانی و نیروی قهر اجتماعی بین نیروهای عادی و نخبگان سیاسی اعتماد می آفریند و این اعتماد به سهم خود می تواند جلو خطرات را بگیرد و ضمن عقب راندن ساختار سلطه، گرایش های هرج و مرج گرا و آشوب طلب را مهار سازد.
دکتر مصدق اگر تظاهرات و تجمعات مردمی را تا زمان تشکیل مجلس تعطیل نکرده بود، چه بسا می توانست کودتاگران و ائتلاف استبداد، استعمار و ارتجاع را فلج سازد و بدین گونه با تغییر سرنوشت کشور، پایه های دموکراسی را در ایران استوار سازد.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.