مهرداد مشایخی و پویایی بی انتها*

خاموشی شمع حیات دکتر مهرداد مشایخی غیر منتظره بود. این نا بهنگامی حزن و اندوه خاصی به مرگ زودرس وی بخشید. اما او آنچنان زیست و کارنامه در خور اعتنایی از خود به جای گذاشت که نامش بر صفحه روزگار ماندگار بماند . دکتر مشایخی اگرچه صاحب اندیشه و مکتب خاصی نبود و چونان روشنفکران مولد متاع نظری مستقلی نیز تولید نکرد اما تکاپو های نظری و عملی وی واجد ویژگی هایی بود که باعث شد به صورت نسبی یکی از شناخته شده ترین کنشگران سیاسی برون مرزی در سپهر سیاسی ایران باشد. راز این موفقیت را در چند عامل می توان جست. در صدر آنها گشودگی و آمادگی وی برای تغییر بود. وی هیچگاه دچار ایستایی و خود بسندگی نشد و تصوری مطلق اندیشانه نسبت به آراء و عقاید خود پیدا نکرد. فرار از جزمیت و کاربست رویکرد پویا و مبتنی بر استقبال از تحول پذیری موقعیت وی را ارتقاء داد تا بموازات تحولات سیاسی کشور ، جایگاهی مناسب در عرصه عمومی پیدا کند و خارج از متن واقعیت های سیاسی و اجتماعی ایران قرار نگیرد.
ارزش این ویژگی زمانی بیشتر هویدا می شود که وی متعلق به جریان سیاسی بود که در مدت زمان کوتاهی پس از انقلاب پرچم عصیان و رویارویی بر علیه نظام جمهوری اسلامی را بر افراشت. او پس از اقامتی کوتاه در ایران و نا مساعد یافتن فضا برای حضور در مراکز دانشگاهی پس از انقلاب دوباره به آمریکا برگشت و به اپوزیسیون سیاسی خارج از کشور پیوست و در یکی از رادیکال ترین شاخه های آن به فعالیت پرداخت. اما با توجه به این سابقه وی در هویت قبلی خود منجمد نگشت و اجازه نداد تا زندانی یک دستگاه فکری و سیاسی خاص شود.
به موازات تحولات جهانی و داخلی او نیز کوشید تا هویتش را بازسازی کند و با ارزیابی انتقادی نسبت به فعالیت هایش گام در مسیر رشد و پویایی بگذارد. کوشش وی در این زمینه تحسین بر انگیز بود. او سعی کرد تا شناخت درست و نزدیک به واقعیت از سیر تحولات پیدا کند. تلاشش برای ارتباط گرفتن با نیرو های داخلی و بی اعتنایی به دیدگاهی که خواهان ارتفاع گرفتن دیوار بین داخل و خارج بود و مبارزات و فعالیت های داخلی را به دلیل نفی مبارزه انقلابی کلاسیک و براندازی مسلحانه فاقد ارزش ارزیابی می کرد ، نقشی تاثیر گزار به وی در عرصه سیاسی ایران بخشید.
او در دوران اصلاحات به ایران آمد و یرخی از مقالاتش در رسانه های اصلاح طلب منشتر گشت. اصرار ویژه او بر گفتگو ومذاکره با دیدگاه های مخالف توانمندی سیاسی وی را به مرور گسترش داد بگونه ای که در کنار جایگاه آکادمیک ، موقعیتی درکنشگری سیاسی نیز یافت. این موقعیت در وهله نخست مرهون توجه وی به فهم تغییرات بود و سپس از تاکید زیاد وی بر تشکل سازی و اهمیت سازمان نشات می گرفت .. او پیش هر فعال سیاسی و اجتماعی که تازه کشور را ترک می گفت ، می شتافت و سعی می کرد تا از رهرو گفتگو و سئوال بتواند درکش از فضای داخل ایران را بروز نماید. نخستین تجریه آشنایی نگارنده با وی بر بستر این برخورد رخ داد. برای وی فرق نمی کرد که آن فرد جوان یا پیر ، مشهور یا گمنام است. در این خصوص تواضع به خرج می داد.
این خصیصه در بین نیرو های سیاسی خارج از کشور و بخصوص آنهایی که بیش از سه دهه است که در مهاجرت خواسته و یا اجباری بسر می برند ، نادر و کمیاب است. او همیشه آماده تغییر و بازنگری بود. اما ضمن تلاش برای نزدیک کردن بردار های فکری و سیاسی خود با تحولات داخل کشور و روند های جهانی اهل دنباله روی و وابستگی نبود. او هیچگاه در جریان های سیاسی داخل کشور ادغام نشد. ضمن تاثبر پذیری و نزدیکی اما شان مستقل خود را حفظ می کرد و دیدگاه انتقادی اش را نیز مطرح می ساخت. او خط مشی حمایت انتقادی از جنبش اصلاح طلبی و جنبش سبز را مشق کرد و بر روی این موضع ایستاد.
تجریه زندگی در تبعید و هجرت پدیده سختی است . بخصوص فاصله شگرف و عظیم بین جامعه ایران و امریکا و اشتغال به کار های آکادمیک و فعالیت های پژوهشی در محیطی که از اساس بر شالوده ها وسطح توسعه یافتگی متفاوتی از فرهنگ و ساختار های اجتماعی استوار است ، ابعاد این دشواری را گسترده تر می سازد.
یکی از آفات رایج این پدیده گرفتاری در پیله توهم و در غلطیدن در دنیای ذهنی است . گسست ارتباط و زیستن در فضای اوهام و آرزو ها باعث غفلت از مسائل عینی می شود. در این شرایط پتانسیل سازنده کنشگر سیاسی میرا گشته و در برزخ سرزمین مادری و محل مهاجرت سرگردان می شود. مهرداد مشایخی یکی از کسانی بود که به نحوی رضایتبخش دچار این عارضه نشد و در حد ظرفیت و توانایی اش نقشی مثبت از منظر کنشگری برون مرزی در عرصه سیاست ایران ایفا کرد. موفقیت او مرهون اعتقادش به گفتگو به مثابه اصلی استراتژیک بود. او در این وادی فقط به نوشتن مطلب اکتفا نکرد بلکه به صورت عملی نیز وارد شد و مدلی از خود به یادگار گذاشت.
دیگر ویژگی که موجب برجستگی دکتر مشایخی شد ، تلاش وی در ارائه دیدگاه استراتژیک و بخصوص تولید استراتژی سیاسی برای گذار به دموکراسی در ایران بود. او در مباحث روز مره غرق نشد و کوشید تا نقشه راهی برای عبور از ساخت مطلقه قدرت و جباریت سیاسی به نظام مردم سالاری ارائه کند. اگرچه محصولات و فراورد های تولیدی وی به خصوص در حوزه ” انتخابات آزاد ” در میدان عمل توفیقی بدست نیاورد و مورد پذیرش فراگیر نیرو های سیاسی خواهان تغییر واقع نشد اما در گسترش دید استراتژیک و نقد راهبرد های موجود و گشودن افق های تازه موثر بود.
او با نامی نیک واندوختن توشه ای غنی چشم بر دنیا بست. کارنامه او و تکاپو های نظری و عملی اش دغدغه های یک روشنفکر و دانشگاهی را به تصویر می کشد که بر روی زمین سخت و ناهموار واقعیت ها به سمت آرمان ها حرکت می کرد. او یک فرد نبود بلکه سیر تحولات جمعی از کوشندگان چپ را نمایندگی می کرد که از آرمانشهر جامعه طراز نوین خلقی دوران جوانی به رویکرد کثرت گرا ، عقلانی و دموکراتیک در سال های میانی رسیدند. این کوشندگان که ناکامی بزرگی را در جریان انقلاب بهمن ۵۷ تجربه کردند و نا باورانه جایگزینی استبداد پهلوی با استبداد دینی را مشاهده کردند ، چاره راه برای غلبه بر مشکلات را در تجدید نظر جدی در بنیان های فکری و سیاسی گذشته خود دیدند . از این رو بررسی سیر تحولات دکتر مشایخی و آثار متاخر وی درس های آموزنده ای برای نیروهای دموکراسی خواه دارد.
کیر گی گارد می گوید با مرگ هویت آدمی شکل نهایی خود را پیدا می کند . بدینترتیب در مرگ تمامیت و کمال شخصیت هر فرد متبلور می شود و فراز و نشیب های زندگی پایان می پذیرد. مرگ دریچه ای است که می توان جریان ثبات یافته زندگی را مشاهده کرد. اما نیک فرجامی و مفید بودن به زندگی رنگ جاودانه می بخشد. دکتر مشایخی این سعادت را داشت که ماندگار بماند و زندگی اش پاینده گردد.
بی گمان مرگ برای پیوند دادن است همانگونه که زندگی
بی‌گمان ستارگان دیگر بار پدیدار می‌شوند از پس گم شدن در نور ….
والت ویتمن
* این مطلب نخستین بار در ویژه نامه دکتر مهرداد مشایخی در هفته نامه ایرانیان واشنگتن منشتر شد.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.