جنبش دانشجویی و ضرورت طرح نو افکندن

اکنون جنبش دانشجویی ایران خسته از ضربات پیاپی حاکمیت اقتدار گرا و تداوم فضای پلیسی دوران سختی را می گذراند. حجم فعالیت ها ،شدت اعتراضات ، پویایی و نشاط در محیط های دانشجویی افول چشمگیری کرده است. تفاوت فضای دانشگاه ها در دو سال گذشته در مقایسه با سال های پیش از سال ۱۳۸۸ توجه هر ناظر پیگیری را جلب می کند. به نظر می رسد بحران استراتژی و سردرگمی برای شناخت شکل فعالیت مناسب ، کشتی جنبش دانشجویی را زمینگیر کرده است.
تغییر شرایط سیاسی کشور و رسیدن آستانه تحمل حکومت به صفر ، شرایط و زمین فعالیت جنبش دانشجویی را پس از خیزش سبز مردم دگرگون ساخت. اگر پس از احیای جنبش دانشجویی در اوایل دهه هفتاد ،فعالیت علنی ، پارلمانتاریستی و متمرکز حول تشکل های دانشجویی شناسنامه دار و شناخته شده سکه رایج بود اما به مرور که برخورد های انقباضی حکومت شدت یافت ،بر شکاف بین دانشگاه و دولت افزوده شد و به سمت ترمیم ناپذیری میل کرد و نگرش اصلاحات مبتنی بر ساز و کار درونی قدرت در افق تغییر خواهی سیاسی ایران بی فروغ تر گشت ،آنگاه غروب این پارادایم نیز به تدریج هویدا گشت.
از اواخر دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی معلوم شد که روند روز افزون فشار ها در دانشگاه ها امکان پذیرش فعالیت انتقادی به میزان زیاد را نمی دهد یا باید محافظه کاری در پیش گرفت و عقب نشینی های پیاپی را پذیرفت که حد توقف آن معلوم نبود و یا از محدوده های ترسیم شده می باید عبور کرد و هزینه های آن را پرداخت. گرایش غالب جنبش دانشجویی شق دوم را پذیرفت تا با چشم پوشی از نهاد های ناکارامد و عقیم موجود ، با افزودن بر بار مبارزات نهاد های مناسب و موثر را با حول دانشگاه مستقل خلق کند .
با آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد تغییرات اساسی در صحنه دانشگاه ها رخ داد. انحلال انجمن های اسلامی دانشجویان و موازی سازی ، گسترش محدودیت ها و از بین بردن حوزه های عمل مستقل دانشجویی ، افزایش اخراج های موقت و دائم جنبش دانشجویی ،زندان ها و بد رفتاری ها ، تهاجم سنگینی را متوجه جنبش دانشجویی نمود. با اوج گیری جنبش سبز و افول آن ،فضای پلیسی اندک آزادی های بی رمق باقی مانده را نیز مضمحل ساخت.
حال فعالان دانشجویی مواجه با وضعیتی هستند که فرمول ها و تاکتیک های گذشته پاسخگوی نیاز های آن نیست. حفظ و اعتلای جنبش دانشجویی نیازمند تغییر پارادایم است. تاخیر و تعلل در انجام این مهم توان باقی مانده جنبش دانشجویی را به تحلیل می برد. گذشت زمان به نفع جنبش نیست. هر گونه تاخیر و درنگ به این امید که ممکن است گذشت زمان مشکل را حل کند و یا گشایشی ناگهانی رخ بدهد ، روند بقای تکاپو های انتقادی دانشجویی را با اختلالی جدی مواجه خواهد ساخت. قرار نیست معجره ای رخ بدهد . هر بهبودی در گرو تلاش و سعی و خطای کنشگران کنونی دانشجویی است که با شناخت درست از وضعیت و استفاده از تجارب قبلی جنبش دانشجویی ، طرح و تدبیر تازه ای را پی افکنند.
در این راستا می توان خطوطی را برجسته ساخت که توجه به آنها می تواند در خلق استراتژی و پارادایم جدید کارساز باشد. فعالیت غیر رسمی ، پوشیده و غیر متمرکز سازگاری مناسبی با شرایط جدید دارد. جنبش دانشجویی پیش از انقلاب تجربه موفقی در این خصوص دارد. منهای بخش چریکی و فعالیت های مسلحانه زیر زمینی مابقی فصول آنها می تواند مبنایی باشد تا با بازخوانی انتقادی آن تجارب و استفاده از فنون و دانش سازماندهی نوین بن بست کنونی را از بین برد و افق تازه ای را در چشم انداز پیش روی جنبش دانشجویی ترسیم کرد.
تشکل های دانشجویی باقی مانده از دوران قدیم چون دفتر تحکیم وحدت و دیگر نهاد های موجود دیگر ظرفیت محوریت برای مدیریت و هدایت کنش های انتقادی دانشجویی را ندارند. این مجموعه ها می توانند به صورت نمادین عامل تجمع و گرد هم آمدن دانشجویان مسئول باشند و همچنین در زمینه انتقال تجربه و آگاهی بخشی و افزایش بنیه تئوریک دانشجویان نقش آفرینی نمایند اما دیگر نمی توانند بمانند سابق بستر تعریف و اجرای برنامه های اعتراضی باشند. حکومت براحتی افراد فعال در این تشکل ها را با مجازات های سنگین تنبیه می کند و از این رو هزینه های بالا باعث کناره جستن اکثریت دانشجویان از این مجموعه های می شود.
ایجاد و فعال کردن شبکه های کوچک در محیط های مختلف که حالت خوشه ای دارند ، و پیوند خوردن آنها با یکدیگر می تواند پتانسیل بالایی خلق کند. این شبکه ها می توانند در خوابگاه ها ، کتابخانه ها ، سالن های ورزشی ، کلاس های درس ، سلف سرویس ها و کافه ها ، گروه های مجازی در اینترنت ، برنامه های سیاحتی و … شکل بگیرند و قوام یابند . اتصال آنها با یکدیگر که به صورت پروژه ای باید باشد و این اتصال موجودیت مستقل هیچ شبکه را از بین نبرد ، امکان عملی کردن برنامه های موثر را در عین گریز از تور امنیتی حکومت فراهم خواهد ساخت .
شکل و نوع فعالیت به جای اعلام از قبل می بایست ماهیت غافلگیر کننده و انفجاری داشته باشد. در این صورت هویت سازمان دهندگان مخفی می ماند و لذا محملی برای گریز از هزینه دادن پیدا می کنند. استفاده از تجربه فعالان قدیمی تر دانشجویی کمک بزرگی برای کوتاه کردن دوران گذار است.
تکرار فعالیت های غافلگیر کننده به مرور ماشین سرکوب در دانشگاه ها را فرسوده می سازد و همچنین ترک های جدی در فضای پلیسی حاکم بر دانشگاه ها ایجاد می کند. برخی از حوزه های فعالیت دانشجویان مثل امور صنفی و هنری می تواند به صورت علنی انجام شود.
توجه به حفظ تنوع اشکال فعالیت و تلاش برای شکل دهی چتری بر فراز گونه های مختلف کار های دانشجویی اعم از هنری ، صنفی ،فرهنگی ،علمی ، نشریات الکترونیک و … دیگر محوری است که در تحرک بخشیدن به جنبش دانشجویی و عبور ان از شرایط نابسامان کنونی مفید خواهد بود. به عنوان مثال تفکیک جنسیتی کلاس ها موضوعی است که می تواند طیف های مختلف دانشجویان را به واکنش سنگین تحریک نماید. نتیجه این حرکت اعتراضی تقویت نگرش انتقادی در دانشگاه خواهد بود. اما فعالان دانشجویی از این فرصت استفاده نکردند.
بهره برداری از شکاف ها و اختلاف بینش بین بخش های مختلف حکومت دیگر حوزه ای است که می تواند چون مسکنی فشار بر جنبش دانشجویی را کاهش دهد . این مهم نیازمند برخورد فعال و مذاکره هوشمندانه است. نخست باید اختلافات و فرصت ها را شناسایی کرد و سپس از آنها در راستای اهداف بهره جست. در این میان باید دقت کرد که از استراتژی دوری همه جانبه از قدرت و نقد بنیادی حکومت غافل نشد و در سطح تاکتیک از منازعات در درون قدرت استفاده نمود. این کار فراست و هوشمندی ویژه ای را طلب می کند. جنبش دانشجویی نیاز دارد تا مرتب و به شکل سیستماتیک فعالیت های خود را تحت انتقاد و بازخوانی قرار دهد تا از توازن بین حوزه های درون و بیرون دانشگاه و همچنین بین استراتژی و تاکتیک خارج نشود.
اعتماد سازی بین دانشجویان از طریق فعالیت های کوچک و بزرگ ، استمرار رابطه و توجه به نیاز های آنها پیوندی را بوجود می آورد که هیچ فضای پلیسی و سناریوی امنیتی را توان گسیختن آن نیست .

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.