ریشه یابی ترور های هسته ای

ترور مصطفی احمدی روشن جدید ترین پرده از جنگ اطلاعاتی و پنهان حول برنامه هسته ای حکومت ایران را به نمایش گذاشت. وی دانش آموخته رشته مهندس شیمی دانشگاه شریف و معاونت بازرگانی تاسیسات هسته ای نطنز بود. مواضع و سوابق وی نشان می دهد که از شیفتگان دو آتیشه آقای خامنه ای و از اعضای فعال بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف ، در دوره ای بوده است که این تشکل شبه نظامی با محوریت مهرداد بذرباش به نحو چشمگیری به سمت برخورد های خشونت آمیز تغییر موضع داد . وی به رسته مدیریتی نیروهای فعال در برنامه هسته ای تعلق داشت که به دلیل اعتماد بالای نظام ، برخورداری از دانش علمی و جوان بودن در راس پست های مدیریتی حساس قرار می گیرند. به طور کلی سه سطح نیرو که در برنامه هسته ای حکومت فعال هستند عبارتند از :” پژوهشگران فیزیک هسته ای و تخصص های مکمل و پشتیبانی مورد نیاز ، نیروهای مدیریتی و نیروهای امنیتی ” .
احمدی روشن پژوهشگر هسته ای نبود و دانش فنی این کار را نداشت. وی همچنین فاقد سوابق و کارنامه علمی درخور بود تا بتوان به وی دانشمند اطلاق کرد .منتها الجزیره گزارش داده است که مصطفی احمدی روشن بر روی پروژه‌ای در ارتباط با ساخت غشاهای پلیمری برای جدایش گاز فعالیت می کرده است. نفوذ گاز در کنار سانتریفیوژ گاز، دو روش عمده غنی‌سازی اورانیوم هستند. فعالیت وی را بیشتر در سطح مدیریتی و هدایتی این پروژه می توان متصور بود.
اما ترور بی رحمانه او رویداد مهمی است که بار دیگر چهره کریه خشونت و ترور را در معرض دید عمومی قرار داد. تکرار شیوه بکار گرفته شده در ترور کارشناسان و مدیران هسته ای و شباهت نحوه اجرای قتل مجید شهریاری ، مسعود علی محمدی و داریوش رضایی این فرضیه را قوت می بخشد که این ترور ها از سوی مرکزی واحد سازمان دهی می شوند.
اگر چه با توجه به اطلاعات در دست نمی توان به قطعیت مشخص نمود که ترور کار چه گروه و یا دولت است. اما برخی شواهد نشان می دهد که احتمال انتساب ترور به نیرو های خارجی بالا است. احمدی روشن هیچگونه سابقه درگیری و یا اختلاف نظر اساسی با حکومت نداشته است و مدرک قابل اتکایی وجود ندارد که بتوان انگیزه ای سیاسی برای کشتن وی توسط محافل حکومتی پیدا نمود. حداکثر مسائل تایید نشده که پیرامون او گفته شده است اختلاف نظر در حوزه تامین مواد اولیه مورد نیاز برای تاسیسات نطنز بوده است.
فرضیه ترور توسط عوامل حکومت برای ایجاد مظلوم نمایی و زمینه سازی برای تشدید فضای امنیتی و تقابل اگر چه محتمل است ، اما افزونی چشمگیر هزینه های این رویکرد بر منافعش امکان توسل به آن از سوی حکومت را بعید می سازد. در حال حاضر فضای جامعه پلیسی است و برنامه تشدید تقابل با غرب نیز در دست اجرا است بنابراین حکومت نیاز ندارد که با انجام ترور در تهران سرو و صدا راه بیاندازد و روحیه نیرو های فعال در پروژه های هسته ای را پایین بیاورد. در واقع این کار خود زنی است . بنا به اطلاعات موجود بین دسته های امنیتی و جناح های مختلف اصول گرایان در زمینه برنامه هسته ای شکاف و اختلافی وجود ندارد. بنابراین تحلیل این ترور در قالب جنگ قدرت بین نیروهای داخل حکومت فاقد اعتبار لازم است. بر خلاف برخی از تحلیل ها ،ترور وی تاثیر خاصی بر انتخابات آینده ندارد و در تحلیل آخر نا امن شدن فضای فعالیت دست اندرکاران برنامه هسته ای تاثیر منفی بر گسترش ماجراجویی هسته ای دارد . همچنین این اقدام ظرفیت قابل ملاحظه ای برای بسیج جامعه در خدمت اهداف سیاسی ندارد.
در بین نیروهای خارجی انگشت اتهام به سمت دولت اسرائیل دراز شده است. برخی شواهد وجود دارند که فرضیه دخالت داشتن دولت اسرائیل در این ترور ها را قوت می بخشد. نخست اظهار نظر مقامات ارشد امنیتی این کشور مبنی بر ضرورت هدف قرار دادن دانشمندان هسته ای ایران است. سوابق اسرائیل در ترور کارشناسان هسته ای عراق گمانه دیگر است. دولت اسرائیل پرونده بلند بالایی از عملیات های تروریستی بر علیه مخالفان خود دارد و از این رو از سوی برخی گروه ها “دولت تروریست” لقب گرفته است . سکوت دولت اسرائیل اگرچه دلیلی قطعی بر هدایت ترور ها ی فوق نیست و می تواند کاری روانی برای ایجاد قدرت نمایی باشد اما در عین حال سوء ظن ها را افزایش می دهد. بعضی از مقامات اسرائیلی قبلا مدعی شدند که تلقی عمومی مبنی بر اینکه موساد پشت چنین ترورهایی است، صرف نظر از صحت و سقم این مساله ، به نفع اسرائیل و سازمان موساد تمام می شود.
نشریه سیاست خارجی آمریکا اخیرا گزارش داد که مدارک سازمان سیا نشان می دهد که مامورین موساد در استخدام نیرو های عملیاتی در جند الله برای اقدامات تروریستی خود را به عنوان مامورین اطلاعاتی آمریکا معرفی کرده اند. در موضعی دیگر نشریه فیگارو به نقل از یک مقام امنیتی در بغداد مدعی شد که اسرائیل در کردستان عراق مرکزی برای استخدام و آموزش ناراضیان کرد برای عملیات تروریستی در خاک ایران دایر کرده است. مقامات اقلیم خود مختار کردستان عراق این ادعا را رد کرده اند. اما برخی گزارش های تایید نشده وجود دارند که وجود رابطه و همکاری اطلاعاتی و نظامی بین موساد و پژاک را مطرح ساخته اند.
دولت های آمریکا و بریتانیا به صورت رسمی و محکم ترور ها را محکوم کرده اند و مدعی شده اند که در آنها نقشی نداشته اند . اما علی رغم این موضع دولت ها ،افراد و جریاناتی در این کشور ها هستند که به صورت صریح و یا تلویحی خواستار گنجانده شدن ترور نیرو های فعال در برنامه هسته ای و فرماندهان سپاه شده اند. به عنوان مثال جان ساورز رئیس سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا یک سال و نیم گذشته مدعی در دستور کار قرار گرفتن اقدامات امنیتی بر علیه برنامه هسته ای ایران شد. همچنین ژنرال بازنشسته جک کین در جلسه کمیته امنیت داخلی کنگره آمریکا ترور فرماندهان سپاه را به عنوان یکی از گزینه های لازم برای حفظ امنیت آمریکا و بدیلی برای جنگ مطرح ساخت. اخیرا نیز اریک سنتروم کاندیدای جمهوری خواهان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ترور احمدی روشن را عملی تحسین‌برانگیز و فوق‌العاده بر شمرد و به دانشمندان هسته‌ای ایران، روسیه و کره‌ شمالی هشدار داد که امنیت نخواهند داشت.
اگر چه دولت آمریکا ترور بن لادن و العولقی را در چهارچوب قانون جنگ توجیه کرد اما از زاویه ای دیگر این اقدامات نشانگر سمتگیری این دولت به استفاده علنی از ترور در مواقع ضروری است .
بنابراین به نظر می رسد توجه برخی از مخالفان خارجی برنامه هسته ای ایران به ترور نیرو های دخیل در پروژه های اتمی ایران رو به افزایش است. اگرچه گمانه ها و شواهد دولت اسرائیل را در مظان برنامه ریزی و سازمان دهی این ترور ها با میانجیگری برخی از مخالفان داخلی قرار می دهد اما در عین حال نمی توان آن را هنوز قطعی دانست و احتمال داخلی بودن ترور ها را کلا منتفی دانست. همچنین اقدامات خرابکارانه بر علیه برنامه هسته ایران تنها محدود به ترور و انفجار نیست بلکه انجام کار های ضد اطلاعاتی ، ارسال بد افزار ها ، ایجاد اختلال فنی و افشای اطلاعات محرمانه را نیز شامل می شود. بر مبنای قرائن موجود می توان نتیجه گرفت که غرب به موازات تشدید تحریم ها در این حوزه ها فعال است و اسرائیل ترجیح می دهد در بخش های سخت افزاری جنگ اطلاعاتی ( کاورت اکشن ) عمل نماید.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.