تحرک ” فرنگی کار ” ها و تهدید دکتر سروش

نام دکتر عبدالکریم سروش در بین کسانی اعلام شده که ممکن است آماج دور جدید ترور های حکومت در خارج از کشور قرار بگیرند. البته از آنجاییکه اطلاعات مستندی در خصوص فعال شدن دوباره جوخه های ترور وجود ندارد نمی توان به قطعیت در این باره اظهار نظر کرد. اما نشانه ها و علائمی وجود دارد که اذهان را به سمت جدی گرفتن این تهدیدات سوق می دهد. نامه نگاری های اخیر معمار روشنفکری دینی به رهبری جمهوری و صریح تر شدن نگاه انتقادی و اعتراضی وی نسبت به حکومت باعث شده است ، تریبون های دولتی و بخصوص رسانه های نزدیک به محافل امنیتی مطالب تندی بر علیه وی منتشر کنند.
ایجاد شبهه نسبت به دیانت ، منتسب کردن به غرب ، برجسته سازی کیش شخصیت و تکبر در رفتار شخصی و نظریه پردازی ، یکسو نگری و دخالت دادن اغراض در مواضع سیاسی و عقیدتی محور های اصلی ترور شخصیت دکتر سروش هستند که به شدت از سوی جریانات ولایت مدار تعقیب می شوند. در این مسیر حتی از پرداختن به بحث های سبک و سخیف نیز فرو گذار نکرده اند و سعی می کنند با با کشاندن بحث به ابتذال وجهه دکتر سروش را تخریب نمایند. البته هتاکی و تعرض به وی مسبوق به سابقه بوده است . حد اقل از سال ۱۳۷۲ به بعد یکی از شاه بیت های فعالیت های گروه فشار و حواریون دستگاه ولایت فقیه سم پاشی و بد و بیراه گفتن به دکتر سروش و مخالفت با آراء وی بوده است. حتی می توان گفت تقریبا در دو دهه اخیر یکی از شروط تقرب به رهبری و برخورداری از امکانات دولتی در عرصه های آکادمیک و دانشگاهی علوم انسانی ابراز برائت و یا حمله به این نظریه پرداز برجسته دینی بوده است.
علاوه بر رسانه ها و مراکز دولتی اخیرا برخی در قالب عنوان محقق تاریخی و یا نویسندگان بی طرف نیز حملاتی را بر علیه وی انجام دادند و مطالب بی اساس و خلاف واقعی را به وی نسبت دادند. سابقه برخی از این جریانات به ظاهر مستقل نشان می دهد که قریب به اتفاق کار های آنان همسویی انکار نا پذیری با مواضع حکومت دارد. لذا توجه به این سوابق شک و تردیدی جدی بر می انگیزد که حملات تخریبی اخیر بر علیه دکتر سروش از مرکز واحدی سرچشمه می گیرد. البته حساب منتقدین و مخالفینی که رعایت آداب نقد و انصاف را می کنند جدا است. کارنامه عملکرد دکتر سروش هم بمانند هر انسان جایز الخطایی دیگر مشحون از نقاط مثبت و منفی است. اما بین نقد سازنده و حرکات تخریبی که یا از سر عداوت و رقابت نا سالم و یا از سر حسادت صورت می گیرد ، تفاوت وجود دارد.
حال توجه به این فضا نشان می دهد که علت جریان سازی بر علیه دکتر سروش در واکنش به تاثیر گزاری مواضع وی بر بخش هایی مهم از جامعه ایران از دید حکومت است. کانون اصلی حوزه نفوذ دکتر سروش اقشار مذهبی جامعه و بخصوص بخش های مدرن و یا لایه های خاکستری مردد بین سنت و مدرنیته در اقشار مذهبی است. وی همچنین حمایت برخی از نیرو های معنویت گرای جامعه را نیز پشت سر خود دارد که لزوما مذهبی نیستند. اما حساس ترین لایه های حامی وی از نگاه نظام، بخشی از پایگاه حکومت است که نسبت به عملکرد حاکمان مسئله دار شده است. حکومت نگرانی جدی دارد که پژواک نظرات و سخنان دکتر سروش در بین بدنه نیرو های سپاه و بازماندگان جنگ ارتفاع پیدا کند و موجب ریزش آنان گردد. دکتر سروش در بین نیروهای قدیمی سپاه و رزمندگان جنگ از احترام برخوردار است. این احترام تا جایی است که غلامعی رجایی از چهره های شناخته شده جنگ و نیرو های سپاه نام وی را جزو کسانی می برد که در نظام به آنها اجحاف شد. ارزش این کار موقعی آشکار می گردد که در سال های گذشته حجم زیادی از مطلب تصویری و نوشتاری بر علیه دکتر سروش در بین نیرو های سپاهی توزیع گشته و وی را به انکار نبوت پیامبر و عصمت ائمه ، نفی امام زمان ، تکرار اندیشه های وهابیت و نظریات التقاطی با لیبرالیسم متهم کرده اند.
طلاب و روحانیت همچنین متاثر از آراء و اندیشه ورزی های دکتر سروش هستند. اثر گزاری دکتر سروش بر مجموعه های دینی کشور و بر انگیختن آنها به پاسخگویی و تلاش نظری واقعیتی خدشه نا پذیر است. در اصل سمت گیری اکثر نیروهای مذهبی کشور اعم از سنتی و مدرن در سال های اخیر به بازخوانی و تدوین جدید دیدگاه های مذهبی شان تحت تاثیر آراء دکتر سروش بوده است. وی با مباحثی که در میان افکنده است عملا جریان مذهبی کشور را به حرکت و فاصله گیری از گفتمان سنتی ترغیب کرده است. حتی مراجعی که به گفتگوی قلمی و نقد دیدگاه های متاخر صاحب نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت در حوزه تجربه نبوی و چگونگی وحی پرداختند از قول های مشهور در حوزه و نظریات علمای قدیم عبور کردند.
حال وقتی فردی که شعاع اثر گذاری اش تا قلب حکومت پیش می رود ، به سمت نقد صریح و جسورانه رهبری روی می آورد ، طبیعی است که تبدیل به تهدیدی استراتژیک برای نظام ولایی گردد. عتاب ها و نکوهش های وی باطل کننده جایگاه کاذبی است که عمله استبداد دینی می خواهند برای رهبری ایجاد کنند. خطاب های برنده دکتر سروش پرده تزویر از چهره اصحاب ولایت کنار می زند و فرعونیت نهفته در آن را آشکار می سازد.
ادبیات و استدلال های وی برای اقشار مذهبی جامعه قابل فهم بوده و می تواند آنها را بسیج نماید. بنابراین با توجه به این عوامل طبیعی است که نظام جمهوری اسلامی تمهیدات ویژه ای را بری کنترل و مهار وی بیندیشد و بکوشد فردی را که در اولویت های بالای تهدید امنیتی نظام قرار گرفته است خنثی کند. سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد که وقتی از فعالیت های تخریبی و ترور شخصیت نتیجه نگرفت ، و تهدید های مستقیم و غیر مستقیم نیز چاره ساز نشد ، آنگاه ابایی از توسل به ترور و حذف فیزیکی ندارد. تبعات دیدگاه های انتقادی دکتر سروش بگونه ای است که هزینه قتل وی را برای حکومت توجیه پذیر می سازد. عدم دسترسی جهت بازداشت و قربانی کردن وی در پروژه تواب سازی مشابه آنچه در خصوص برخی از روشنفکران شاخص رخ داد ، در این تصمیم گیری احتمالی نقش برجسته ای دارد.
اگر امکان دستگیری دکتر سروش وجود داشت ، به احتمال زیاد نظام سیاسی تلاش برای تغییر اجباری دیدگاه های وی در زندان را آزمایش می کرد. اما حال که دستش کوتاه است در صورت ناکامی شیوه های ارعاب و ترور شخصیت ، فقط می تواند به خاموش کردن چراغ زندگی وی امید ببندد. ترور دکتر سروش همچنین می تواند تاثیرات سنگینی بر مخالفین و بخصوص نیرو هایی که در مرز بین نظام و اپوزیسیون قرار دارند بگذارد و نسبت به گسترش فعالیت های اعتراضی و انتقادی بر علیه آقای سید علی خامنه ای بازدارندگی ایجاد نماید. حیدر مصلح وزیر اطلاعات چند ماه پس از جنبش سبز و اثر گزاری بیش از حد انتظار نیرو های خارج از کشور بر تحولات سیاسی داخل به صراحت تهدید کرد که نظام در صورت لزوم عملیات هایی را بر علیه مخالفان در خارج از کشور انجام خواهد داد.
الیته به نظر می رسد فعال شدن دوباره ترور های خارج از کشور هنوز عملیاتی نشده است و در سطح تهدید است و یا نیروهای امنیت در حال آماده کردن مقدمات این پروژه هستند.
منتها باید این تهدید ها را جدی گرفت بخصوص که ممکن است طرح تلویحی ترور شخصیت هایی چون دکتر سروش و ابوالحسن بنی صدر و درز برخی اخبار پشت پرده و یا تهدید های وابستگان به دستگاه امنیتی کشور تست و سنجش فضا باشد تا میزان موفقیت و واکنش احتمالی جامعه و نیرو های مخالف مورد ارزیابی قرار بگیرد.
قطعا اگر واکنشی درخور و مناسب نسبت به این تهدید ها صورت نگیرد آنگاه متوسل شدن به خشونت و ترور در بین تصمیم گیران اصلی حکومت حمایت بیشتری خواهد یافت. در این میان میزان تزلزل و ضعف حکومت و برداشت از بحران خارجی و اقتدار نیز عاملی تعیین کننده است. سابقه جمهوری اسلامی گوشزد می سازد که حکومت و محافل امنیتی آن هر گاه تصویری قدرتمند از خود نداشته اند بیشتر به سمت استفاده از برخورد های سخت افزاری با مخالفان روی آورده اند . شدت یافتن سطح درگیری بین غرب و حکومت نیز دیگر منبعی است که ممکن است حکومت را به سمت حذف فیزیکی چهره های موثر در بین مخالفین رهنمون سازد.
اما تصمیم گیری نهایی در این خصوص با شخص رهبری خواهد بود و بسیار بعید به نظر می رسد طرح ترور شخصیتی مانند دکتر سروش بدون کسب اجازه از وی پی ریخته شود. تا کنون بر اساس برخی از علائم آقای خامنه ای ترجیح داده است با استفاده از روش های نرم افزاری ، شبهه افکنی ، ترور شخصیت ،راه اندازی جریانات موازی ، مقابله نظری ، اذیت و آزار توسط گروه های فشار و ایجاد انواع و اقسام محدودیت ها مساله دکتر سروش را حل نماید. البته مدت ها است دکتر سروش از دید وی تهدیدی امنیتی بشمار می آید . از زمانی که سعید امامی پایه مقابله با جنگ نرم و تغییر براندازی مسلحانه به براندازی قانونی و نرم را در چهارچوب تهاجم فرهنگی پایه گذاشت. علی یونسی وزیر اطلاعات کابینه اصلاحات در اوایل شروع به کارش در دیداری خصوصی با تشکل های دانشجویی اعلام کرد دکتر عبدالکریم سروش و دکتر ابراهیم یزدی اگر چه مذهبی هستند ولی چون نظرات آنها منجر به گسترش اقبال به سکولاریسم می شود لذا جزو تهدید های اولویت بالای امنیتی نظام هستند. البته چندی نگذشت یونسی پس از آگاهی از وضعیت جامعه نظرش را در خصوص دکتر سروش تغییر نظر داد و حضور دیدگاه های وی را برای حفظ باور های جامعه مفید دانست. این تغییر در چارچوب تحولات کلی بود که یونسی پس از حضور در وزارت اطلاعات پیدا کرد. او به تدریج به ضرورت برقراری رابطه خوب محدود و کنترل شده با روشنفکران و هنرمندان رسید. نتیجه این تحول تدریجی نا امید شدن رهبری از وزارت اطلاعات و سازماندهی نیرو های تند روی امنیتی در اطلاعات موازی بود. حال باید هشیار بود تا ماشین اهریمنی ترور های خارج از کشور و به قول حلقه مجری قتل های زنجیره ای ” فرنگی کاری ” پس از توفقی ۱۶ ساله دوباره فعال نگردد.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.