عبدالفتاح سلطانی و شرافت وکالت

صدور حکم حبس سنگین ۱۸ سال حبس برای عبدالفتاح سلطانی شوکی به عرصه عمومی ایران داد. صدور این حکم ظالمانه در کنار محکوم شدن نرگس محمدی به ۶ سال زندان ابعاد جدی تر ی به خود یافت. آقای سلطانی و خانم محمدی هر کدام فعالیت های انتقادی و آزادی خواهانه ای فردی داشته اند که باعث خشم و غضب حاکمیت شده است. اما حضور پر رنگ آنها در سازمان وکلای مدافع دموکراسی و حقوق بشر و انجام کار تشکیلاتی در سختگیری کم سابقه حکومت بر آنها نقش زیادی دارد.
بخصوص وقتی توجه کنیم که خانم نسرین ستوده نیز عضو این تشکل بود در حال گذراندن حکم ناعادلانه ۶ سال حبس در زندان اوین است. محمد سیف زاده دیگر عضو این کانون در زندان و منتظر تشکیل دادگاه است. محمد علی دادخواه سخنگوی این کانون به ده سال حبس تعزیری محکوم شد. خانم شیرین عبادی موسس اولیه این کانون به اجبار در خارج از کشور بسر می برد. حکومت همه اموال او را مصادره کرد و تریبون های حکومتی مرتب در زمینه ترور شخصیت وی فعال هستند. ب
دینترتیب مشاهده می شود که اعضاء این کانون تاوان سنگینی برای فعالیت های بشر دوستانه و وکالتی خود پرداخت کرده اند. کار تشکیلاتی از آنجا که استمرار دارد و در اثر هم افزایی نیرو ها بازده و کارایی بیشتری خلق می کند و منجر به انباشت تجریه و خلق نیرو می گردد ؛ لذا از خطوط قرمز اصلی حکومت است. حکومت به شکل سیستماتیک اجازه سازمان یابی به مخالفان و نیرو های مدافع موازین حقوق بشری نمی دهد. از اینرو نظام سیاسی با احساس آسیب پذیری از تلاش های خستگی ناپذیر کانون دفاع از حقوق بشر ، با صدور و اجرای احکام سنگین حبس ،می کوشد فعالیت های سازمان یافته حقوق بشری را مختل نماید.
در طول دو دهه اخیر وکلای دادگستری مستقل سر تعهد به وظیفه حرفه ای خود و بدور از تمایلات سیاسی حضور شجاعانه ای در پرونده های سیاسی کشور داشتند. آنها بر اساس قوانین موجود، فصل حقوق ملت قانون اساسی و کنوانسیون های جهانی حقوق بشر که جنبه الزام آور برای حکومت ایران دارد به دفاع از حقوق قانونی و شهروندی متهمان پرداخته اند. این دفاع نقش موثری در سرنوشت زندانی سیاسی و کاستن از مخاطرات و همچنین افشای تخلفات رخ داده در پرونده های قضایی مربوطه داشت. حکومت به روش های گوناگون کوشید تا دفاع وکلای مستقل دادگستری را خنثی سازد. اما تلاش های محدود کننده و سیاست های انقباضی دستگاه قضایی و اذیت و آزار نیر وهای امنیتی نتوانست خللی در اراده وکلاء آزاده ایجاد کند.
از اینرو حاکمیت به صدور احکام ظالمانه طویل المدت روی آورده است تا با افزایش چشمگیر هزینه وکالت متهمان سیاسی و عقیدتی ، با خیال راحت و بدور از کنترل و دفاع حقوقی وکلا دادگاه های فرمایشی را برگزار کند.
عبدالفتاح سلطانی از چهره های درخشان وکلای دادگستری است که بدون چشمداشت مادی رفاه خود و خانواده اش را قربانی دفاع از حقوق مظلومین و قربانیان دفاع از حقوق بشر در ۱۱ سال اخیر کرده است. من خود شاهد بودم که او چگونه با وسواس و صرف وقت به دفاع از متهمان می پرداخت و آنها را با حقوق شان آشنا می ساخت. دفتر او و همکارانش همیشه گشوده به روی کسانی بود که نیاز به وکیل داشتند. در سخت ترین شرایط از هیچ کمکی فروگذار نمی کرد. او کار شکنی ها ،تحقیر ها و توهین های قضات وابسته ، مامورین امنیتی و قضایی را تحمل می کرد تا بتواند گره ای از مشکلات متهمان و زندانیان بی پناه را باز کند. برای او شرافت کاری در راس قرار داشت و هیچگاه گرایش سیاسی اش را در وکالتش دخالت نمی داد. او وکالت پرونده همه گرایش های سیاسی و حتی مدافع حکومت را نیز می پذیرفت و گزینشی برخورد نمی کرد. او اینک تاوان ایستادگی خود در برابر اراده هایی که می خواهند عدالت و حقیقت از دستگاه قضایی رخت بر بندد و دادگستری مجری اوامر اراده حکومت بشود را پس می دهد. بی شک مقاومت های کنونی وی که در راستای تعهدش به اصول دادرسی منصفانه و وکالت شرافتمندانه صورت می پذیرد ،نقشی مهم در بازگشت فرشته عدالت به دستگاه قضایی خواهد داشت. او و دیگر وکلای شجاع دربند مانند اولیایی فرد ،نسرین ستوده ، محمد سیف زاده و …. افتخار جامعه وکلای دادگستری کشور هستند.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.