تحولات دفتر تحکیم وحدت و رابطه با آمریکا

سیر تحولات دفتر تحکیم وحدت در نوع مواجهه با آمریکا و در مقیاسی کلان تر غرب، نمونه مناسبی برای درک دگردیسی در مواجهه نسل های  مختلف جنبش دانشجویی و نخبگان سیاسی و مدنی در بستر بزرگ تر  با آمریکا است. دفتر تحکیم وحدت به عنوان تشکلی برخاسته از انقلاب اسلامی از ابتدا جهت گیری تند ضد آمریکایی داشت.

البته اغلب قریب به اتفاق گرایش های انقلابی در بهمن ۵۷ نگاهی منفی به آمریکا داشته و استقلال و سربلندی ایران را مستلزم خروج از  مناسبات رژیم پهلوی با  آمریکا و برقراری پیوند با اردوگاه ضد سرمایه داری در آرایش نیرو های جهانی بشمار می آوردند. تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ نقطه اوج فعالیت های ضد آمریکایی دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دانشجویان بود که در ابتدا مورد حمایت اکثریت گروه های دانشجویی وقت و بدنه جنبش دانشجویی قرار گرفت. البته آنچه بعد ها رخ داد و بخصوص بهره برداری از آن ماجرا برای تضعیف میانه رو ها  در حکومت،  سرکوب آزادی های سیاسی و مدنی و شدت گرفتن امواج مخرب خشونت دولتی باعث شد تا حمایت ها به مخالفت بدل شود.

اما ۱۳ آبان و گروگانگیری دیپلمات های آمریکایی، دفتر تحکیم وحدت و رهبران آن را در کانون توجه عمومی در داخل و رسانه های خارجی  قرار داد و باعث شد تا نقش مهمی در تحولات سیاسی به عنوان بازوی جریان سیاسی خط امام و بخش مسلط قدرت در دانشگاه ها ایفا کند. ۱۳ آبان برای اولین بار دانشجوی پیرو خط امام را وارد ادبیات سیاسی کرد و آیت الله خمینی با انقلاب دوم نامیدن آن رویداد و مهمتر قلمداد کردن در مقایسه با انقلاب اول، جایگاه ویژه ای به دفتر تحکیم وحدت داد. در این خصوص  حجت الاسلام سید محمد موسوی خوئینی ها نقش ویژه ای  داشت وبا استفاده از رابطه نزدیکش با سید احمد خمینی  توانست کانال مشخصی بین دفتر تحکیم وحدت و جماران برقرار سازد. ازاینرو تحکیم به نیروی دانشجویی خاص مورد حمایت بنیانگذار جمهوری اسلامی بدل شد که ضمن انطباق گفتمانی و سیاسی، تریبون اصلی ولایت فقیه در دهه شصت در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی بود.

۱۳ آبان فراتر از تقابل با آمریکا به کانون هویت ساز دفتر تحکیم وحدت به عنوان تشکلی نو پا در ایران بعد از انقلاب ارتقاء یافت.  قطع رابطه با آمریکا و خصومت راهبردی با این کشور که نقشی مهم در شکل گیری هویت نظام بر آمده از انقلاب و خاکستر های حکومت پهلوی داشت، بخشی از پیکره هویتی تحکیم را شکل داد. در این چارچوب ۱۳ آبان نماد آئینی اتحادیه انجمن های اسلامی شد و نظام نیز گرامی داشت سالروز تسخیر سفارت آمریکا را به آن سپرد. از دید قاطبه فعالان وقت دانشجویی ،دولت آمریکا کانون اصل توطئه علیه نظام و انقلاب بود که در چارچوب نظم استکباری تهدید بالفعل وبالقوه برای استقلال و تمامیت ارضی کشور بود. همچنین نظام عقیدتی و ارزش های فرهنگی آمریکا تضاد هویتی تحکیم محسوب می شد. انگاره ” آمریکا شیطان بزرگ” طرفداران جدی در انجمن های اسلامی داشت . ازاینرو مبارزه بی  پایان با آمریکا و هر چه نشان از آن داشت در دستور کار تحکیم در دهه شصت قرار گرفت. تحکیم تضاد با آمریکا را تنها در سیاست خارجی تعریف نمی کرد بلکه در سیاست داخلی نیز رقبا و مخالفان را به وابستگی به آمریکا متهم می کرد. اوج این رویکرد در انتخابات مجلس سوم بود که تحکیم شدید ترین حملات را علیه جناح راست تحت عنوان اسلام آمریکایی سازمان داد. این رویه با حمله به دولت موقت تحت عنوان لیبرال های مورد حمایت آمریکا و انتشار جهت دار اسناد پایه گذاری شده بود. البته “اسلام آمریکایی” توسط آیت الله خمینی طرح گشت، اما فضا سازی و موج آفرینی پیرامون آن وانتساب صریح به  فهرست انتخاباتی جناح راست و جامعه روحانیت مبارز تهران توسط فعالان وقت انجمن های اسلامی دانشجویان انجام شد.

تحکیم در این دوره از درگیری با آمریکا وحضور در قطب مقابل آن در سپهر جهانی دفاع می کرد. تسخیر سفارت آمریکا که در ادبیات تحکیم لانه جاسوسی نامیده می شد، مهمترین نشان هویتی و آئینی تحکیم در آن سال ها  تلقی می گشت.

اما درگذشت آیت الله خمینی و تغییرات  گسترده در بلوک قدرت همزمان با رهبر شدن خامنه ای شرایط را تغییر داد. فضا بر دفتر تحکیم وحدت به مرور تنگ شد که مخالف تحولات جدید و به حاشیه راندن جناح چپ حکومت و ترویج دیدگاه های شبه سرمایه داری و متکی بر بازار آزاد و خصوصی سازی بود. برگزاری رسمی آئین بزرگداشت ۱۳ آبان از تحکیم گرفته شد و به سازمان تبلیغات اسلامی سپرده شد. اگرچه مسئولان سازمان همیشه ابتدا مذاکراتی را با نمایندگان دفتر تحکیم وحدت جهت برگزاری مشترک انجام می دادند، اما در نهایت  عدم توافق بر سر سخنران اصلی و جزئیات مراسم باعث می شد گفتگو ها به نتیجه نرسد و در نهایت دفتر تحکیم وحدت مراسم خود را به صورت جداگانه در روز های باقی مانده به ۱۳ آبان انجام دهد.

دفتر تحکیم وحدت در سال های آخر دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد برنامه ۱۳ آبان را تبدیل به بستری برای اعتراض به سیاست های داخلی کرد. در دهه شصت و دوران حیات آیت الله خمینی، دفتر تحکیم وحدت مدافع مطلق وضع موجود بود. البته بیشتر فعالان روحیه آرمانگرایانه داشتند و نگاه آنان به دفاع از ساختار قدرت جنبه ایدئولوژیک و شیفتگی عاطفی به ویژگی کاریزماتیک آیت الله خمینی داشت. اما از آغاز رهبری خامنه ای، تحکیم به تدریج به مدافع منتقد تغییر رویه داد. مراسم ۱۳ آبان کماکان مهمترین برنامه سالانه تحکیم و انجمن های اسلامی بود که سعی می کردند این مراسم را به نحو مناسبی برگزار کنند. همچنان  پیکان حملات متوجه دولت آمریکا بود. آدمک عمو سام در کنار پرچم های آمریکا آتش زده می شد. اما بخش مهمی از سخنرانی ها، شعار ها و پلاکارد ها در انتقاد از وضع موجود سیاسی بود. این بار دولت رفسنجانی و جناح راست به عنوان جریان همسو با آمریکا نکوهش می شدند.

جریان حاکم نیز حملات تحکیم را با برخورد های تند جواب می داد.  علاوه بر اقدامات امنیتی وایذائی، اعتبار زدایی از تحکیم وسوابق انقلابی آن با برچسب “مارکسیست های اسلامی” و یا “ناباوران به اسلام فقاهتی” و “مخالفان ولایت فقیه” دنبال می شد. به عنوان مثال حسن روحانی در سال ۱۳۷۴ که نماینده مجلس چهارم بود، اعلام کرد که دانشجویان پیرو خط امام عمدتا در هویزه شهید شدند و فعالان کنونی تحکیم و اعضا سابق آن نقشی در تسخیر سفارت آمریکا نداشتند. این اظهار نظر با واکنش تند تحکیم مواجه شد. خانم طاهره رضا زاده از اعضا تسخیر کننده سفارت در سخنرانی مراسم ۱۳ آبان ۱۳۷۴ با خطاب قرار دادن این اظهار نظر از حاضرین خواست در پاسخ به “سخنان نادرست فردی به نام حسن روحانی اعلام کنند که ما دانشجویان پیرو خط امامیم! ”

در سال ۱۳۷۵  ماجرای مذاکرات مخفی جواد لاریجانی با نیک براون دیپلمات بریتانیا،  برنامه ۱۳ آبان و ضدیت با جریان غرب گرا در قالب رقابت بین دو جناح را وارد فصل جدیدی کرد. اما از سال۱۳۷۵  به بعد علائم تغییر در نوع نگاه به آمریکا و ضرورت تنش زدایی آشکار  گشت. همچنین عواملی چون ظهور جریان جدیدی در انجمن ها در قالب  هسته اولیه فراکسیون مدرن، بازنگری برخی از اعضاء موسس دفتر تحکیم وحدت در نحوه مواجهه با آمریکا و تحول گفتمانی جناح چپ زمینه تغییر را مساعد ساخت. در این میان از تاثیر فروپاشی شوروی و شکل گیری موج دیگری از دمکراسی در دنیا نیز نباید غافل شد.

بازنگری در مناسبات با آمریکا از  انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک شروع شد که رویکردی انتقادی در برابر  تسخیر سفارت آمریکا  در سال ۱۳۵۸  اتخاذ کرد. این انجمن از برگزاری برنامه تجلیلی از ۱۳ آبان و مشارکت در برنامه دفتر تحکیم وحدت در سال ۱۳۷۵ استنکاف ورزید. دفتر تحکیم وحدت برای نخستین بار بعد از انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۷۵  تجمعی برای بزرگداشت ۱۶ آذر برگزار کرد. در سال پیش از ان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک با حضور در امام زاده عبدالله شهر ری و مزار شهیدان قندچی، شریعت رضوی و  بزرگ نیا، نام شهدای ۱۶ آذر را گرامی داشته بود. این اتفاقات سر آغاز تغییر روز دانشجو از ۱۳ آبان به ۱۶ آذر در انجمن های اسلامی دانشجویان و مرکزیت آنها دفتر تحکیم وحدت شد.

در سال ۱۳۷۶ تغییر نگاه تحکیم به آمریکا در  مراسم راهپیمایی ۱۳ آبان رقم خورد. عنوان این راهپیمایی ” چگونه دیوار بی اعتمادی فرو می ریزد” انتخاب شد. این راهپیمایی که با سخنرانی ابراهیم اصغر زاده  سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام و تسخیر کنندگان سفارت آمریکا برگزار شد، با حمله انصار حزب الله و گروه های فشار برقرار شد. البته هنوز فراکسیون سنتی تحکیم مدافع رویکرد تقابلی با آمریکا بود. دعوت  انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک از دکتر ابراهیم یزدی در اردوی سالانه  خود در شهریور ۱۳۷۶ با  اعتراض شدید آنها مواجه شد که چرا از نااهلان انقلاب برای سخنرانی دعوت کردند.

اما فراکسیون های مدرن و مدافع سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از کاهش منازعه با امریکا و برقراری ارتباط متوازن با بلوک شرق و غرب دفاع می کردند. تحول در نوع مواجهه با آمریکا فقط به نسل جدید  مرتبط نبود. بلکه پیشگامان حمله به سفارت آمریکا چون عباس عبدی، محسن میردامادی، ابراهیم اصغرزاده نیز معتقد بودند که باید فصل جدیدی در روابط ایران و آمریکا باز شده و یخ های عدم رابطه  آب گردد. البته آنها از اقدام گذشته خود دفاع می کردند اما آن شیوه را در چارچوب شرایط گذشته قابل دفاع می دانستند که در شرایط امروز دیگر به مصلحت نیست.  عباس عبدی با باری روزن از گروگان های آمریکایی دیدار کرد. دفتر تحکیم وحدت از این اقدام پشتیبانی نمود.

تحولات داخلی تحکیم و آرایش قوا در سال ۷۶ و ۷۷ شتاب زیادی یافت در نهایت گذار تحکیم از تشکیلاتی در درون بلوک قدرت به نیرویی مدنی و دانشجویی کامل با درد ها و تنش هایی همراه بود. فراکسیون سنتی تا مدتی مقاومت کرد ولی در نهایت تسلیم شد. رشد فراکسیون مدرن به اکثریت تحکیم، پیامد های مشخصی در عملکرد این نهاد داشت. یکی از نمونه های برجسته آن پایان دادن به مراسم راهپیمایی ۱۳ آبان در سال ۱۳۷۸ بود که به تجمعی در دانشگاه تهران تقلیل یافت و از سا ل۷۹ به بعد دیگر  جریان اصلی دفتر تحکیم وحدت  برنامه ای در بزرگداشت ۱۳ آبان و تسخیر سفارت آمریکا برگزار نکرد. این رویه مورد حمایت اغلب بازماندگان دانشجویان پیرو خط امام قرار گرفت. اما در عین حال  با خشم و حمله شدید بخش مسلط قدرت و محافظه کاران مواجه شد. رهبری در سال ۱۳۷۷ با حمله غیر مستقیم به دفتر تحکیم وحدت به انتقاد از کسانی پرداخت که مراسم ۱۳ آبان را به دلجویی از استکبار جهانی بدل ساخته اند.

فعالان دفتر تحکیم وحدت با نقد حرکت تسخیر سفارت آمریکا نه تنها آن رویداد را از کانون هویتی مجموعه کنار گذاشتند بلکه اساسا به اعتبار زدایی از ان پرداختند. ۱۳ آبان دیگر ارزشی برای مجموعه نداشت و به بایگانی سپرده شد. در نگرش جدید دفتر تحکیم وحدت که متاثر از تمایلات  نسل جدید دانشجویی بود، نظریه امپریالیسم و آمریکا ستیزی اعتباری نداشت. نگاه سیاه و سفید کنار گذاشته شد و با نگاهی خاکستری به سیاست آمریکا در برابر ایران، عادی سازی روابط در چارچوب منافع متقابل و رها سازی سیاست خارجی از الگوی دوست و دشمن دائمی مورد تاکید قرار گرفت. همچنین به لحاظ فرهنگی نیز پذیرش  آزادی های اجتماعی و تکثر در سبک زندگی ،تقابل فرهنگی و ارزشی با آمریکا را بلا موضوع ساخت.

البته این نکته را باید گوشزد ساخت که نگاه یکسانی بین همه اعضا تحکیم و انجمن ها در خصوص آمریکا وجود نداشت اما جمع بندی فوق محصول توافقات جمع و تمایلات اکثریت بود. گرایش های ضد غرب تعدیل شده نیز کماکان در مجموعه حامیانی داشت که آنها نیز ضمن رد نظام ارزشی آمریکا از تنش زدایی دفاع می کردند.

البته در سالیان بعد بخصوص در دهه هشتاد  تفریط هایی نیز به وقوع  پیوست و در بخشی از مجموعه شیفتگی به آمریکا جایگزین آمریکا ستیزی شد. این تفریط ها به نوعی از جنس افراط های گذشته بودند که پایه عقلانی نداشت و  محصول برخورد های شتابزده و چه بسا هیجانی بود. به عنوان نمونه از این اقدامات تفریطی می توان به بیانیه بهار بغداد بعد از حمله آمریکا به عراق اشاره کرد.

پرداختن  تفصیلی به چرایی  تحولات  نگاه دفتر تحکیم وحدت به آمریکا و تغییر ۱۳ آبان از نماد به مقوله ای فاقد ارزش برای تجلیل، ابعاد دیگری هم دارد که پرداختن به آنها  فرصت دیگری می طلبد.

 

 

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در پژوهش‌های تاریخی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.