انتظامات و بازتولید نقش گارد در دانشگاه ها

اخیرا نیروهای انتظامات دانشگاه ها در مهار اعتراضات دانشجویی بویژه در دانشگاه امیرکبیر نقشی پر رنگ داشته اند. این حضور، مرحله ای جدید در روش های سرکوب دانشگاه مستقل را نشان می دهد که از انتظامات به عنوان ابزاری در برخورد با دانشجویان استفاده می شود.
ممانعت از پخش اعلامیه ها و بیانیه های تشکل های دانشجویی منتقد، جمع آوری نشریات دانشجویی که از سوی مدیریت دانشگاه غیرقانونی اعلام شده اند، درگیری فیزیکی با دانشجویان، تلاش برای بر هم زدن تجمع های خود جوش دانشجویی، هماهنگی با نیروهای بسیج دانشجویی و گروه های فشار در برخورد با دانشجویان، تعقیب و مراقبت فعالان دانشجویی، تهدید دانشجویان به ضرب و شتم در بیرون دانشگاه و… جلوه هایی از این رفتار خشونت آمیز است.
بخشی مهم از عملکرد فعلی انتظامات که عدول آشکار از رفتار تعریف شده و تاریخی انتظامات دانشگاه ها در برقراری امنیت و حراست از اموال دانشگاه است، به مصوبه ای بر می گردد که تصویب آن در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی انجام گرفت. تا پیش ازآن، ماموران انتظامات به عنوان کارمندان رسمی دانشگاه استخدام می شدند و تا سن بازنشستگی می توانستند به صورت ثابت به خدمت خود ادامه دهند. در این دوران آنها ضمن پیدا کردن شناخت مناسب از محیط دانشگاه با دانشجویان و بخصوص فعالان دانشجویی، پیوند های دوستانه و انسانی نیز پیدا می کردند. این پیوند ها نقشی مهم در عدم همکاری موثر آنان در سیاست های برخورد با دانشجویان داشت. اینجانب خود شاهد بودم که در فضای قبل از دوم خرداد چگونه برخی از آنان بخشنامه ها و دستور العمل های دانشگاه مبنی بر کنترل و ممانعت از رفت و آمد برخی از دانشجویان سیاسی را زیر سبیلی رد می کردند و مشکلی برای فعالیت های مستقل دانشجویی ایجاد نمی کردند.
اما در آن دوران مصوب گردید که به خدمت نیروهای رسمی انتظامات پایان داده شود و در عوض از شرکت های پیمان کاری برای انتظامات دانشگاه استفاده شود. مسئولیت انتخاب پیمان کار ذی صلاح نیز برعهده حراست ها گذاشته شد. در طرح جدید علی رغم تاکید بر کاهش هزینه های اداری در دانشگاه ها، تعداد نیروهای انتظامات به شکلی محسوس و به نحوی غیر طبیعی افزایش یافت.
مدیریت این شرکت های خدمات نیروی انسانی یا خود امنیتی بودند یا از جریانات وابسته به بخش های انتصابی حکومت بودند و بعضا افرادی از پرسنل حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران به عنوان مدیر انتظامات دانشگاه ها منصوب شدند. بدین ترتیب، عملا هدایت و مدیریت انتظامات در اختیار حراست و از کانال آنان در کنترل وزارت اطلاعات قرار گرفت.نیروهای جدید انتظامات، کارمندان شرکت های پیمان کاری شدند که به صورت ادواری و چرخشی در دانشگاه های مختلف حضور می یافتند و به طور ثابت در دانشگاه خاصی نبودند.
این تغییر الگوی فعالیت با مقاومت نیروهای رسمی انتظامات به کندی جلو رفت و به مرور نقش انتظامات در برخورد های انقباضی و محدود گرایانه در دانشگاه ها افزایش یافت و حال به برخورد فیزیکی و ضرب و شتم دانشجویان گسترش یافته است.
شکل جدید فعالیت نیروهای انتظامات در دانشگاه ها را می توان احیای نقش گارد در زمان رژیم گذشته قلمداد کرد. در این وظایف جدید تلاش می شود تا انتظامات با کمک نیروهای بسیج دانشجویی و گروه های فشار و شبه نظامی در بیرون دانشگاه از طریق برخورد های فیزیکی، تعقیب و مراقبت و اذیت و آزار با نافرمانی های مدنی دانشجویان از فرامین مغایر با حقوق بشر نمایندگان حاکمیت در دانشگاه ها مقابله کنند. انتظامات همچنین، بستر قانونی دخالت نیروهای بسیج دانشجویی در برخورد با دانشجویان را فراهم می کند.
اما ورود انتظامات به صحنه درگیری فیزیکی و اعمال خشونت در داخل دانشگاه ها از پاره ای جهات، ناتوانی و شکست سیاست سرکوب جنبش دانشجویی دولت احمدی نژاد را نشان می دهد که به لحاظ سیاسی و امنیتی نتوانستند دانشگاه ها را در محدوده های مورد نظر کنترل کنند و تک صدایی مورد نظر را حاکم کنند. به نظر می رسد ترفند های مختلف ستاد سرکوب دانشگاه مستقل کارساز نیفتاده است و حال به برخورد های فیزیکی و خشونت در دانشگاه ها امید بسته اند تا بدینترتیب توازن قوا در دانشگاه ها را به نفع خود تغییر دهند.
اما هوشیاری دانشجویان و کار بست روش های مدنی در مقاومت و فعالیت، این ترفند را هم حنثی خواهد ساخت و به صحنه گردانان مدیریت پلیسی و امنیتی در دانشگاه ها خواهد فهماند که خواست آزادی اندیشه و بیان را با زور، تزویر و سرکوب نمی توان از بین برد و محمد باقر خرمشاد به عنوان معرکه گردان این برخورد های زشت و خارج از شئونات دانشگاه نیز همان راه بن بستی را خواهد رفت که سلف وی، شجاعی فرد معاون پارلمانی هاشمی گلپایگانی وزیر علوم وقت در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی پیمود.
اگر برخورد فیزیکی انتظامات و حضور پلیسی کارگشا بود که نیروهای گارد می توانستند جنبش دانشجویی را در زمان شاه سرکوب کنند. تنها شاید تکرار تجربه انقلاب فرهنگی بتواند برای مدتی چراغ انتقاد در دانشگاه را خاموش گرداند، اما شرایط کشور اجازه چنین کاری را به حاکمان نمی دهد و دیر یا زود کفگیر دور جدید سیاست های سرکوب نیز به ته دیگ خواهد خورد.
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۲۱/۰۲/۱۳۸۶ منشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.