مصاحبه با نشریه دانشجویی تلنگر

به نظر می رسد گفتمان دموکراتیک در پاسخ به مسایل خاورمیانه دچار ناسازگاریهای درونی است و در این منطقه دموکراسی در فرم با دموکراسی در محتوا دچار تناقض می شود به عبارت دیگر دموکراسی به عنوان روش به استقرار ارزشها و فرهنگ دموکراتیک منجر نمی شود و به تثبیت آنها یاری نمی رساند.
به نظر شما:
۱- آیا همان گونه که می توان از دموکراسی به مثابه روش سخن گفت می توان از ارزشها و فرهنگ دموکراتیک نیز سخن گفت یا اینکه دموکراسی روشی است که با دستگاههای ارزشی متفاوت و متناقض سازگار است؟
۲- آیا برای گذار به دموکراسی می توان به خشونت متوسل شد؟امروزه در فضای فکری-فرهنگی داخل کشور این نظر حاکم است که گذار به دموکراسی با توسل به خشونت امکان پذیر نیست و الگوهای هند ، افریقای جنوبی ، اروپای شرقی و…. مورد نظر هستند؛ در حالیکه ما در موارد گذار به دموکراسی در فرانسه و انگلستان شاهد نقش مثبت توسل به خشونت در گذار به دموکراسی هستیم و در موارد افغانستان و عراق این گذار اصولاً بدون اعمال خشونت امکان پذیر نمی بود و به نظر می رسد تحکیم آن نیز بدون اعمال خشونت بیشتر امکان پذیر نخواهد بود.
۳-آیا برای تحکیم دموکراسی و گذار از دموکراسی حداقلی به دموکراسی حداکثری می توان از خشونت استفاده کرد؟به عنوان مثال آیا در یک جامعه به شدت مذهبی یا سنتی برای تثبیت حقوق بنیادین بشر در ساختار حقوقی و حقیقی که در بسیاری موارد با آموزه ها ی بعضی مذاهب و بعضی سنتها در تضاد هستند می توان از ابزار خشونت علیه کسانی که با محترم شمرده شدن آن حقوق برای همه شهروندان مخالفت می کنند استفاده کرد؟
۴- در نهایت به نظر شما در منطقه خاورمیانه اولویت با چیست؟بسط پروژه مدرنیته یا دموکراتیزاسیون؟و آیا اصولاً اولی پیش نیاز دومی نیست یا اینکه پیشبرد هر دو با هم هم ممکن است و هم مطلوب؟
با تشکر
۱- همانگونه که در مقدمه سئوالتان ذکر کرده اید دموکراسی علاوه بر اینکه روشی مشخص برای حکمرانی ؛ مدیریت و اداره امور جمعی است ؛ فرهنگ و ارزش های مشخصی را نیز در بر می گیرد که این ارزش ها ثابت بوده و از جامعه ای به جامعه دیگر تغییر نمی کنند. اما این ارزش ها چیستند؟ یا به عبارت دیگر فرهنگ دموکراسی و شالوده زیربنایی آن مستقل از ویژگی های اختصاصی محیط های متفاوت ؛حاوی چه عناصری است؟
ابتدا برای روشن شدن بهتر موضوع لازم است تاکید کنم که دموکراسی در بعد محتویی و ارزشی خود مفهومی نسبی نیست و ما چند نوع دموکراسی از قبیل شرقی،غربی ،اسلامی ،لائیک ، حداقلی و حداکثری نداریم.
این ارزش ها اجزاء لابنفک هر دموکراسی هستند و بدون تحقق آنها دموکراسی در شکل واقعی و صحیح خود بروز نمی یابد. بنابراین دموکراسی با هر دستگاه ارزشی سازگار است به شرط آنکه آن دستگاه ارزشی در برگیرنده بعد مفهومی و ارزش های دموکراسی باشد و یا بتواند با آن تطبیق پیدا کند.
دموکراسی به مثابه روش ، امری قطعی و با هیئتی یکسان نیست.بعد فرمال و ظاهری دموکراسی امری متغیر و نوشونده است که در هر جامعه با توجه به توسعه یاقتگی آن ،نیازها ،شرایط زمانی و مکانی ، توانایی های اقتصادی و علمی و مختصات فرهنگی شکلی خاص پیدا می کند.دموکراسی به عنوان شکل ویژه ای برای سازماندهی و اداره جامعه همواره رو به رشد و تکامل است و نمی توان آن را خاتمه یافته تلقی کرد.
بنیادی ترین مولفه تشکیل دهنده فرهنگ دموکراسی سرچشمه گرفتن قدرت از مردم است. تمایلات عمومی که در اراده اکثریت با لحاط حقوق اقلیت انعکاس می یابد ،تعیین کننده مناسبات قدرت است. حکومت از هر گونه رسالت مقدس ،نژادی ،طبقاتی ،فومی،ایدئولوژیک و متعلق به گروهی خاص تهی می شود و صرفا به نهادی برای اداره امور جامعه و برقراری همزیستی مسالمت آمیز انسان ها در جامعه و پاسخ به نیازهای شان تبدیل می شود .حکومت از آن همه و برای همه است. خواست مردم که در انتخابات ها و نهاد های انتخابی تبلور پیدا می کند ،تعیین کننده سیاست های کلان است و حاکمان و سیاست گزاران از ناحیه آنها برگزیده می شوند و مشروعیت و شان وجودی آنها تابعی از اقبال شهروندانی می شود که مستقل از تفاوت های شخصیتی و موقعیتی ، داور نهایی و فیصله بخش در تعیین تحوه اداره امور و تشخیص افراد صاحب صلاحیت برای استفاده از قدرت هستند. منشاء فدرت جمهور مردم هستند که قدرت را به نمایندگان شان برای دوره مشخصی تفویض می کنند و حق نصب و عزل آنها را دارند. هیچ فرد و گروهی نمی تواند در موقعیت قیمی و هدایت افراد قرار گیرد. انسان ها خود بهترین منبع تشخیص مصلحت خود هستند.
برابری شهروندان در مشارکت در زندگی سیاسی دیگر ارزش خدشه ناپذیر فرهنگ دموکراسی است.این پدیده که نمودی از عدالت سیاسی است، بیان می دارد که هر انسان بدون در نظر گرفتن زبان،مذهب،ایدئولوژی،فرهنگ, جنسیت؛نژاد، قومیت,موقعیت اقتصادی ، اجتماعی و مالی از فرصتی برابر در مشارکت سیاسی و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن برخوردار است. در دموکراسی امتیاز و موهبتی ویژه به فرد یا گروه و طبقه خاصی داده نمی شود.همگان در برابر قانون برابرندو از حقوق یکسانی برای انتخاب حاکمان و نظارت بر آن برخوردار هستند.
پلورالیسم و کثرت گرایی دیگر ارزش دموکراسی است. در دموکراسی “حقیقت مطلق” امری صرفا فردی است. حکومت در ارزش ها و دیدگاه های موجود در جامعه دخالت نمی کند .بلکه شرایط را قراهم کی کند تا دیدگاه ها ، علائق و مناقع موجود در جامعه فرصت یابند تا خود را عرضه کنند و از راه برخورد اندیشه ها و نظرات و رقابت مسالمت آمیز آنها بتوان به دیدگاهی که کما بیش مورد پذیرش همه است دست یافت.
آزادی های سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی مبتنی بر حقوق شهروندی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر از اساسی ترین وجوه فرهنگ دموکراسی هستند. آنها در اصل پیش نیاز های ظهور دموکراسی در جوامع هستند.
دولت غیر ایدئولوژیک و فدسیت زدایی از حکومت دیگر عنصر فرهنگ دموکراسی است. در سرمشق دموکراسی ،حکومت داعیه ایدئولوژیک ندارد و در منازعات عقیدتی و ایدئولوژیک بی طرف است. حکومت موظف است از حقوق همه دفاع کند و نیازها و درخواست های آنان را قراهم کند و حق ندارد به نفع دستگاه ارزشی خاصی موضعگیری و یا دخالت کند. حکومت وطیفه دارد شرایط را به گونه ای سازد تا هر کس بتواند آنگونه که می خواهد و بر اساس ارزش های مورد پذیرشش زندگی فردی و اجتماعی خود را سامان دهد.
گردش ادواری قدرت دیگر خصیصه است. هیچ موقعیت ثابت و مستمری برای اعمال قدرت وجود ندارد. تفکیک قوا به مفننه،مجریه و قضائیه همچنین دیگر ویژگی است .این دو اجازه نمی دهند تا قدرت به شیوه انحصاری و مطلقه اعمال شود.
تاکید بر گفتگو ،تساهل،توافق و سازش به جای زور،خشونت و خودمحوری آخرین محوری است که می توان به عنوان ارزش های دموکراسی برشمرد. در دموکراسی جایی برای زور و اقتدارگرایی وجود ندارد که فرد ،طبفه و یا حزبی بخواهد اراده خود را با زور به جامعه تحمیل کند.نگاه از بالا و خودرایی معنا ندارد. فرایند تصمیم گیری و تصمیم سازی با مشارکت همه بازیگران و تعامل و سازش آنان صورت می گیرد.رفابت و مشارکت بیشتر و حضور کمی و کیفی بیشتر عیار دموکراتیک بیشتری را نشان می دهد.
بنابراین این ارزش ها جنبه محتویی دموکراسی را نشان می دهند که برای تحقق دموکراسی شرط لازم هستند و هیچ دموکراسی نمی تواند بدون وجود آنها شکل گیرد. تفاوت های جوامع و بخصوص نظام های فرهنگی و دستگاه ها ی ارزشی نمی تواند موجبی برای نادیده گرفتن و حذف هر کدام از این ارزش ها شود.دموکراسی بدون این ارزش ها مفهومی استحاله یافته ،غیر سیستماتیک و مغشوش است.
۲- من فکر می کنم شکل این سئوال را باید عوض کرد .مسئله این است که آیا گذار به دموکراسی همیشه به صورت مسالمت آمبز بوده است ؟ بدیهی است بررسی تجارب جنبش های دموکراتیک و بخصوص دموکراسی های مستقر در دنیا به وضوح بطلان این ادعا را به لحاظ تاریخی و به صورت عینی مشخص می کند. نفی خشونت یک اصل اساسی در دموکراسی است .مهم این است که در دستگاه دموکراسی و حکومت دموکراتیک ،اعمال خشونت برای پیشبرد سیاست ها و برنامه ها مطرود و عیر قابل پذیرش است.
اما اینکه در مسیر دستیابی به دموکراسی ،خشونت جایی ندارد و یا رابطه ذاتی بین حصول به دموکراسی و مشی مسالمت آمیز وجود دارد ، امری مورد مناقشه است. در اصل جایگاه خشونت و قهر در گذار به دموکراسی تابعی از شرایط سیاسی و اجتماعی ،توازن قوا و واکنش محالفان دموکراسی است. اگر نیروهای غیر دموکراتیک و حکومت های خود کامه و توتالیتر در برابر جنبش های دموکراتیک انعطاف نشان ندهند و سرسختاته مقاومت کنند ،طبیعی است که راه برای حشونت و بروز فهر مساعد می شود.همانگونه که در انقلاب فرانسه و نهضت ضد قاشیسم شاهد بودیم.
به عبارت دیگر مبحث حشونت و صلح و جنگ امری فرعی در گذار به دموکراسی است .مستله اصلی آمادگی و تحقق پیش شرط های لازم برای شکل گیری دموکراسی است. اگر این مقدمات فراهم نشده باشد ،اعمال زور و خشونت منتهی به دموکراسی نمی شود ولی اگر شرایط مساعد بود منتها سرکوب ؛ خشونت و اعمال زور مانع از پیروزی موافقان دموکراسی بود و راه های مسالمت آمیز و مجاری موجود مسدود بود ، آنگاه از توسل به خشونت و قوه قهریه گریزی نیست . در واقع رسیدن به دموکراسی لزوما مستلزم استفاده از ابزار های دموکراتیک نیست.در برخی موارد جنگ و یا شرایط انقلابی و آشوب فضا را برای شکل گیری دموکراسی مساعد نموده است مانند آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم.
همچنین در مواردی دیگر ناچار راه نیل به دموکراسی از براندازی نظام های سیاسی موجود و تغییر اساسی نظم مستقر می گذرد.
اگر تجارب کشورهای اروپای شرقی را در نظر بگیریم می بینیم در مجارستان،چکسلواکی ،بلغارستان و لهستان تحولات به آرامی پیش رفت و قوه قهر مردم تبدیل به خشونت نشد ولی در رومانی به خشونت گرایید. چون نظام سیاسی رومانی بر خلاف دیگر کشورها عقب نشینی نکرد و متوسل به خشونت شد و ناگزیر با خشونت هم ساقط شد.
نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد تقاوت خشونت ورزی در مقام اعمال حکومت با توسل به خشونت در مقام دقاع از خود یا مقابله با سرکوب و اجبار یک نظام نامشروع و غیر مردمی است که تا بن دندان خود را مسلح نموده است تا اراده خود را با زور عریان بر مردمش تحمیل کند و مانع تحقق مطالبات آنها شود مانند رژیم صدام حسین.
البته اینجانب در شرایط کنونی ایران توسل به خشونت را مفید نمی دانم و نظرم نسبت به تکرار تجارب عراق و افغانستان در ایران منفی است ، اما اینکه روند حوادث در ایران چگونه پیش خواهد رفت به میزان زیادی به واکنش بخش های اصلی مسلط حکومت در مواجه با جنبش احتماعی تحول خواهی و مطالبات نیروهای جامعه مدنی خواهد داشت .
۳- جواب به این سئوال را تا حدودی در سئوال قبل دادم .توسل به حشونت زمانی مذموم و منفی نیست که تمامی راه های مسالمت آمیز مسدود باشد ،پیش نیازهای دموکراسی فراهم شده و سطح آگاهی های عمومی متناسب باشد و تنها اعمال زور عریان حکومت مانع دسیتیابی به دموکراسی باشد. ولی در جامعه به شدت مذهبی که با غلبه سنت گرایی همراه است .نحست باید در اصلاح مذهبی و تعییر ذهنیت جامعه از طریق روش های فرهنگی و سیاسی کوشید. اصلاح گری دینی با هدف ارائه تقسیری سازگار با دموکراسی و صرورت تفکیک دین از دولت برای صیانت دین و حقوق ملت در این شرایط اهمیتی بنیادین دارد. توسل به حشونت در این شرایط که اکثریت مردم گرفتار چنبره سنت گرایی مذهبی هستند و به ضرورت تحقق دموکراسی به مثابه موثرترین راهکار برای حصول به مطالباتشان پی نبرده اند ، نتیجه منفی دارد و فضا را به نفع دشمنان دموکراسی بخصوص بنیادگرایان مذهبی می گرداند.
یک نکته را هم متذکر شوم که من با تقسیم بندی دموکراسی به حداقلی و حداکثری موافق نیستم .دموکراسی پدیده ای است که پیش نیاز ها و شروطی دارد و پس از تکوین و شکل گیری همواره در حال شدن و دگرگونی است .می توان فرایند رسیدن به دموکراسی را به چند مرحله تقسیم کرد و از مراحل اولبه به عنوان حداقل های دموکراسی یاد کرد اما نمی توان پدیده ای به نام دموکراسی حداقلی تعریف کرد که فاقد پاره ای از خصوصیات نظم دموکراتیک است و بیشتر به شبه دموکراسی و یا دموکراسی صوری شباهت دارد و با هنوز برخی از ویژگی های غیر دموکراتیک را با خود حمل می کند.
۴- همانگونه که تجارب موفق در گذار به دموکراسی نشان می دهد،رسیدن به دموکراسی بدون وجود مدرنیته امکان پذیر نیست واساسا بذر دموکراسی در زمین مدنیته رشد می کند و ثمر می دهد.مسئله اصلی در خاور میانه شکل گیری مدنیته و گذر از سنت است که البته نیازمند نوعی بومی سازی است.مراد از این بومی سازی ارائه گونه جدیدی از مدرنیته نیست ،بلکه تبیین و ارائه مدرنیته با زبانی قابل فهم و سازگار با خصوصیات فرهنگی و اجتماعی مردمان این منطقه پر نلاطم و استراتژیک دنیا است. در این راستا مهمترین عنصر حل کردن تعارض اسلام و ارزش های مذهبی با مدرنیته است. در واقع تبیین این موضوع که مذاهب فقط مبانی ارزشی ثابتی دارند ولی قالب آنها و احکام شان با دگرگونی در شیوه زیست و مقتضیات زمان و مکان تغییر پیدا می کند و در واقع سنت ذاتی دین نیست بلکه تقسیر سنتی از مذهب بیش از آنکه مبین شکل خالص و اصیل آن باشد ، تفسیر دینی منجمد شده در اعصار گذشته و متناسب با ویژگی های آن دوره را بازتاب می دهد.
بدینرتیب فرایند دموکراتیزاسیون در منطقه خاور میانه مستلزم سکولاریزم و تکثرگرایی معرفتی ،فرهنگی و ارزشی است ولی این بدان معنا نیست که برخورد مکانیکی کنیم و مدنیته را مقدم بر دموکراسی بینگاریم .این دو ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند و می توان آن ها را با هم دنبال کرد . تلاش برای دستیابی به دموکراسی بخش مهمی از تکاپوی مدرنیته خواهی هم است .محالفان مدنیته در برایر دموکراسی هم مقاومت می کنند. ایران سالیانی است که در برزخ سنت و مدرنیته قرار دارد و تلاش برای تحقق مدرنیته در مقایسه با دموکراسی خواهی از پیشینه بیشتری برخوردارد است .ولی در شرایط کنونی ایران تحقق آنها به یکدیگر گره خورده است و نمی توان آنها را از هم تفکیک کرد.ََ

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.