مقایسه ای تلخ

انتخابات مجلس نمایندگان و سنای آمریکا در حالی با پیروزی قاطع دموکرات ها به پایان رسید که شکست جمهوری خواهان درمجلس نمایندگان قابل پیش بینی بود، ولی انتظار نمی رفت آنها موقعیت اکثریت شان را در سنا را نیز از دست بدهند.
جالب ترین جنبه این انتخابات، صرف نظر از تاثیرات آن در فضای سیاسی آمریکا و جهان، گردش مسالمت آمیز قدرت بود. در واقع، جامعه آمریکا در برابر گسترش نفوذ گرایش های ارتجاعی اوانجلیست ها، رواج فساد و تبدیل شدن جنگ با عراق به فاجعه ای انسانی واکنش نشان داد و از خود دفاع کرد.
واکنش سریع جورج بوش در تغییر دونالد رامسفلد، جلوه ای از تمکین اجباری بالاترین مرجع قدرت سیاسی در برابر اراده شهروندان بود. تمکینی که مزیت دموکراسی را نشان داد که قدرت اصلی در دستان ملت قرار دارد و حاکمان ناچارند خود را با خواست مردم هماهنگ کنند و سیاست های شان را در خدمت آنان قرار دهند.
رئیس جمهور آمریکا بلافاصله پس از مشخص شدن نتیجه انتخاباتی که در اصل رفراندومی در برابر سیاست های جنجالی دولت وی بود، به رهبران حزب دموکرات تبریک گفت و شکست حزب و دولت متبوع خود را پذیرفت.
او اعلام کرد: “به نظر من بسیاری از آمریکائی ها در رایی که دادند، ناخشنودی خود را از عدم پیشرفت در عراق بیان کردند. اما همچنین معتقدم که اکثریت مردم آمریکا و رهبران هر دو حزب سیاسی در واشنگتن درک می کنند که ما نمی توانیم شکست را بپذیریم.”
او بیان داشت که صدای مردم را شنیده است و تمایل خود به همکاری با جریان برنده در انتخابات در چهارچوب فهم متقابل را ابراز داشت. اهمیت این اظهارات زمانی روشن می شود که مطابق قانون اساسی آمریکا، رئیس جمهور از اختیارات بالایی برخوردار است و می تواند مصوبات کنگره را وتو کند وبا توجه به اینکه دموکرات ها در کنگره و سنا، دو سوم آرا را در اختیار ندارند، لذا وی می تواند به شکلی قانونی مانع اجرا و تحقق برنامه های آنان شود.
در مقابل نانسی پلوسی، سخنگوی حزب دموکرات در جایگاه زنی که برای نخستین بار مقام سخنگویی کنگره آمریکا را در طول تاریخ این کشور به دست آورده است، گفت منازعه های انتخاباتی به پایان رسید و اطمینان داد که هر گونه تلاش برای استیضاح رئیس جمهور در دستور کار نیست. وی البته بر این نکته هم تاکید کرد که: “اما رای دهندگان آمریکایی تغییر می خواهند و آنها مسیر جدیدی را برای تمامی شهروندان آمریکایی مطالبه می کنند. آنها به طور مشخص می خواهند سیاست های آمریکا در جنگ با تروریسم در عراق مورد بازبینی قرار گیرد و از جورج بوش مصرانه خواست تا صدای مردم آمریکا را بشنود. دموکرات ها درصدد انتقام گیری نیستند بلکه می خواهند کمک کنند تا مردم آمریکا به سمت جلو حرکت کنند.”
این سخنان که بیانگر احترام و التزام به قواعد بازی منصفانه و رقابتی در انتخابات است، از پایه های اصلی طراوت و سرزندگی در جامعه سیاسی است. جامعه ایی که بیش از هر چیز، تنوع و چند گانگی علائق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و گستردگی نژادی آن چشمگیر است و بر خلاف تصور غالب در ایران، اراده و جریان واحدی بر آن فرمانروایی نمی کند. تند ترین انتقادات از عملکرد گذشته و مورد انتقاد آمریکا در دوران جنگ جهانی دوم و جنگ سرد در خود سپهر سیاسی آمریکا وجود دارد.
حال این شرایط را با ایران مقایسه کنیم. مشابه این رویداد در دوم خرداد ۱۳۷۶ رخ داد که سید محمد خاتمی با شعار جامعه مدنی و تغییر اساسی در سیاست های گذشته نظام سیاسی توانست، حمایت اکثریت قاطع مردم ایران را کسب کند. اما حکومت و بخش مسلط قدرت نه تنها در برابر اراده مردم تمکین نکرد، بلکه از هر کوششی نیز برای جلوگیری از تحقق برنامه اصلاح طلبانه وی و مطالبات مردم فروگذار نکرد.
به جای آنکه به رای ملت احترام بگذارد و اجازه دهد منتخب انتخابات، برنامه هایش را به اجرا بگذارد، با نپذیرفتن قواعد بازی و اخلاق شکست، به ناجوانمردانه ترین و غیر انسانی ترین شیوه ها از جمله قتل فجیع روشنفکران و مخالفان سیاسی، یورش وحشیانه به خوابگاه دانشجویان و ضرب و شتم گسترده آنان، ترور سعید حجاریان، تعطیلی فله ای و گسترده مطبوعات مردمی، احضار قضایی و به زندان افکنده فعالان جامعه مدنی و نیروهای سیاسی منتقد، مسدود کردن تصویب قوانین، رویه ها و برنامه های اصلاح طلبانه از طریق شورای نگهبان و در یک کلمه ایجاد بحران هر نه روز یک بار، متوسل شد تا اصلاحات را با بی اعتنایی به خواسته های مردم، در چهارچوب های مورد نظر استحاله کرده و محصول انتخابات را به تدارکاتچی تقلیل دهد و در نهایت با مدد جستن از عقب نشینی و ناکارآمدی اصلاح طلبان حکومتی، حاکمیت پادگانی- امنیتی را به مردم تحمیل کند.
نتیجه این برخورد آمرانه و اقتدارگرایانه، ماندن کشور در باتلاق عقب ماندگی و عقیم شدن پتانسیل های سازنده است که نتیجه اش را در فاصله گرفتن دم افزون ایران از کاروان توسعه و پیشرفت جهانی و تشدید بحران های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در داخل کشور منعکس می سازد.
نهایتا، چاره ای جز قبول این واقعیت نیست که تا زمانی که اراده ملت بر فراز آسمان ها و برتری های نژادی، طبقاتی، مذهبی، مبنای حکمرانی قرار نگیرد و در عمل خواست ملت تعیین کننده نحوه اداره کشور و تصویب و اجرای قوانین نشود، کماکان هیولای فقر، محرومیت های فزاینده اجتماعی، اعتیاد، فحشاء، فروپاشی اجتماعی، شکاف طبقاتی، بی عدالتی، توسعه نیافتگی، فرار مغزها و… بر کشور سنگینی خواهد کرد.
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۳۰/۰۸/۱۳۸۵ منتشر شده است.

درباره Afshari

در سا ل1352 در خانواده ای فرهنگی در شهر قزوین چشم به دنیا گشودم. پدرم دبیر ادبیات و صاحب یک هفته نامه محلی است. تا پایان دبیرستان در قزوین بر کشیدم. کتابخانه پدر پناهگاهم بود و ارتباط با دوستان و فامیل گرمابخش زندگی ام. به ورزش ، سیاست و مطالعه از ابتدا علاقمند بودم. کوهنوردی تا حدودی حرفه ای را از نو جوانی شروع کردم. در سال 1370 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه پلی تکنیک قبول شدم. ورود به سیاسی ترین دانشگاه ایران فرصت تحقق به انگیزه ها و آرزو هایم بخشید. از فعالیت های فرهنگی در خوابگاه شروع کردم و سپس حضور در شورای صنفی دانشکده و سرانجام در انجمن اسلامی دانشجویان . در سال 1374 به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی انتخاب شدم. در پایان آن دوره طعم اولین تجربه بازداشت و سلول انفرادی را در زندان توحید چشیدم . در سال1375 برای اولین بار به جمع شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم. همان سال مسئول بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی نیز شدم. برای راه اندازی راهی جدید شروع کردیم ولی پیروزی دور از انتظار غافلگیرم کرد. در سا ل1376 مجددا برای تحصیا در دوره فوق لیسانس به دانشگاه پلی تکنیک برگشتم . دو دوره دیگر را در شورای مرکزی انجمن این بار در مسند دبیری گذراندم. سال 1377 دوباره به مرکزیت دفتر تحکیم وحدت بازگشتم که تا سال 1380 ادامه یافت. تا سال 1379 به اصلاحات در درون قانون اساسی باور داشتم و همه هم و غمم را بر این پروژه گذاشتم. اما پس از تجربه نا فرجامی کوی دانشگاه ، زندانی شدن چهره های مورد توجه مردم و سرانجام از دستور کار خارج شدن دیدگاه انتقادی پیدا کردم وبعد به اصلاحات ساختاری و تغییر قانون اساسی گرایش پیدا کردم. شرکت در کنفرانس برلین راهی زندان اوینم کرد. بعد از دو ماه بازداشت موقت دوباره آزا دشدم ولی سخنرانی هی ارادیکال و بخصوص نقد صریح وبی پرده خامنه ای باعث شد تا همراه با مهندس سحابی اولین طعمه اطلاعات موازی در بازداشتگاه 59 بشوم. تجربه ای سخت و هولناک و توام با شکنجه های فیزیکی و روانی را از سر گذارندم. در میانه راه کم آوردم وشکستم . حاصل آن تن دادن به مصاحبه اجباری و توبه آمیز بود. بار سنگینی بود اما به لطف خدا توانستم خود را در درون بازداشتگاه بازسازی کنم و به مقاومت دوباره روی بیاورم. نتیجه جبران کار و افشاگری از دورن بازداشتگاه 59 بود. اما یازده ماه پشت سر هم در سلول انفرادی و انزوای گزنده آن سپری گشت. پس از آزادی با وثیقه 200 میلیون تومانی حکم دادگاه برلین قطعی شد و همراه با محکومیت یک ساله در خصوص کوی دانشگاه ، در مجموع دو سال را در بخش عمومی اوین گذارندم. پس از آزادی فوق لیسانس را تمام کردم و با همسر دوست داشتنی و یکی از بزرگترین سعادت های زندگی ام ازدواح کردم. دوباره در سال 1383 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدم. پس از د و سال کار در محیط های صنعتی ، مجددا دادگاه انقلاب 6 سال حبس برایم صادر نمود. این مساله و همچنین برنامه ام برای ادامه تحصیا در مقطع دکتری پایم ر ابه مهاجرت کشاند. در سال 1384 از ایران خارج شدم .سه ماه در ایرلند بودم و بعد به آمریکا رفتم. اکنون کاندیدای دکتری در رشته مهنسدی سیستم در دانشگاه جرج واشنگتن هستم و به زندگی مشعول. در حوزه سیاسی ، نوشتاری و تحقیقات تاریخ معاصر فعال هستم. در کل اگر چه سخت خودم را می توانم مقید به جمعی خاص بکم. اما گرایش به روشنفکری دینی دارم. قائل به سکولاریسم به معنای تفکیک دین و دولت. هوادار لیبرالیسم سیاسی هستم اما در حوزه اقتصاد به سوسیالیسم را می پسندم. جهان وطنی وشهروند جهانی بودن نیز دیگر باور هویتی من ضمن پابندی و احساس غرور از هویت ملی ایرانی ام است.
این نوشته در سیاسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.