درخواست برای لغو حکم اعدام ولی الله فیض مهدوی

شورای حقوق بشر سازمان ملل
با سلام و احترام
به اطلاع رسانده می شود که آقای ولی الله فیض مهدوی از زندانیان سیاسی در خطر اعدام فوری توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به سر می برد .ایشان در سال ۲۰۰۴ به ا اتهام اقدام علیه امنیت ملی بواسطه همکاری با سازمان مجاهدین خلق دستگیر شدند و پس از تحمل ۵۴۶ روز سلول انفرادی ، شرایط دشوار بازجویی و فشار های جسمی و روحی به اعدام محکوم شدند .اخیرا با اطلاع شدیم روز ۲۶ اردیبهشت به عنوان تاریخ اعدام به ایشان ابلاغ شده است .
ما مصرانه از آن نهاد محترم خواهشمندیم تا با استفاده از اختیارات و تماس با نهاد های مربوطه شرایطی را فراهم سازند تا به فوریت این حکم ناعادلانه لغو شود .از آنجاییکه دادگاه آقای مهدوی مراحل قانونی و دادرسی عادلانه را طی نکرده است و ایشان امکان دفاع آزادانه از خودشان را نداشتند لذا محکومیت ایشان به مواضع سیاسی شان ارتباط داشته است و حکم ناعادلانه اعدام ، مصداق بارز نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی ایشان است .
بدیهی است این تقاضا مستقل از گرایشات سیاسی و تعلقات سازمانی ایشان بوده و صرفا در چهارچوب دفاع از حقوق مدنی و انسانی وی است .
امیدواریم مداخله شما بتواند از این اعدام جلوگیری نماید .
.
علی افشاری – اکبر عطری – مهرانگیز کار –
رونوشت :
گزارشگر ویژه سازمان ملل در خصوص اعدام های غیر قانونی و استبدادی
سازمان عفو بین الملل

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای درخواست برای لغو حکم اعدام ولی الله فیض مهدوی بسته هستند

نامه شگفتی ساز

نامه محمود احمدی نژاد به جورج بوش بار دیگر در فضای سیاسی کشور شگفتی آفرید .این اقدام غیر مترقبه زمانی اهمیتی درخور می یابد که این نامه خطاب به رئیس جمهور کشوری نوشته شده است که از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی لقب شیطان بزرگ گرفته بود . موضوع رابطه با آمریکا یکی از بزرگترین تابوهای سیاست خارجی پس از قطع روابط دو کشور در جریان حادثه گروگانگیری در بیست و هفت سال گذشته بوده است .تا جایی که ملاقات مرحوم مهندس بازرگان با برژینسکی در الجزایر ، سرآغاز حذف او از نخست وزیری شد .کیک و انجیل مک فارلین کارساز نیفتاد و بحرانی را در فضای سیاسی آمریکا پدید آورد . تلاش هاشمی رفسنجانی در دوره اول ریاست جمهوری نیز با مقاومت جریان راست به بن بست رسید و سید عطاء الله مهاجرانی معاون پارلمانی او به دلیل ارائه پیشنهاد مذاکره با آمریکا مورد هجمه قرار گرفت و برای مدتی به محاق رفت .تهاجم سازمان یافته و گسترده محافظه کاران ، چنان سید محمد خاتمی را از تنش زدایی در روابط دو کشور عقب راند که حتی از انداختن عکس مشترک با کلینتون در جمع رئیس جمهور های دنیا نیز صرفنظر کرد! و حال کسی این تابو را شکسته است که وی و مجموعه همراهانش تند ترین و خصمانه ترین مواضع بر علیه آمریکا را در طی سالهای اخیر اتخاذ کرده اند و همواره مخالفان شان را به جاسوسی و یا مرعوب شدن در برابر امپریالیسم جهانخوار متهم کرده اند .
تعارض با اقدامات و مواضع اخیر مقامات جمهوری اسلامی دیگر ویژگی برجسته این اقدام است .این نامه درست در زمانی انتشار یافته است که مقامات شورای امنیت در تلاش برای نهایی کردن واکنش جامعه جهانی در برابر سرپیچی حکومت ایران از قطعنامه شورای امنیت هستند و دولت ایران به صورت رسمی اعلام کرده که خواست شورای امنیت مبنی بر توقف کامل غنی سازی اورانیوم را نمی پذیرد .در هفته پیش حتی کسانی چون علی لاریجانی و هاشمی رفسنجانی که تا پیش از این به عنوان مدافعان سازش با آمریکا مطرح بودند ، نیز در لحنی غیر دیپلماتیک مواضعی تند بر علیه دولت آمریکا ، آژانس انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل اتخاذ کردند .در حالی که این موضع گیری های تند در کنار تهدید کردن دولت آمریکا از سوی مقام رهبری نشان از دور شدن ایران از مسیر مذاکره و سازش بود و مقالات روزنامه کیهان و دیگر جریانات همسو ، نشان از استقبال از گزینه جنگ محدود می داد . ولی انتشار این نامه فضای متفاوتی را بازتاب داد .تعارض این نامه با بازداشت دکتر رامین جهانبگلو به اتهام رابطه با بیگانگان دیگر وجه عجیب ماجرا است که از یک طرف به رئیس جمهور نئو کان آمریکا مورد خطاب دومین مقام رسمی کشور قرار می گیرد و در همان حال روشنفکر و پژوهش گری آرام و غیر سیاسی در شرایط نامشخص مورد بازجویی قرار می گیرد و بر اساس پاره ای خبرهای غیر رسمی ، فعالیت های تحقیقاتی و علمی وی در موسسات تحقیقاتی آمریکایی عنوان مجرمانه و جاسوسی گرفته است !!
البته برای تحلیل چرایی این نامه باید منتظر شد تا مفاد آن آشکار شود . چه بسا ممکن است محتوی نامه در ادامه سیاست های بحران ساز و حساسیت برانگیز باشد و در تداوم توهّمات نشستن هاله نور به نوعی تقلید مضحک نامه های پیامبر به سران حکومت های قدرتمند زمان خود را بازتاب دهد و یا برعکس علامت جدیدی از تمایل برای حل مشکلات را نشان دهد .اما در این میان می توان گمانه زنی هایی در این خصوص داشت . نگاهی به چند رویداد می تواند به درک بهتری از علت صدور این نامه کمک نماید .
برای اولین بار دبیر شورای امنیت ملی از پذیرش گفتگوی علنی و مستقیم با نمایندگان دولت آمریکا در خصوص مسائل کشور عراق خبر داد.چندی پیش غلام رضا آقازاده رئیس سازمان انرژی اتمی اعلام کرد غنی سازی اورانیوم در سطح پایلوت تا میزان ۵ درصد ادامه و ارتقاء می یابد و سپس متوقف می شود .از طرف دیگر ، محمد جواد ظریف نماینده ایران در سازمان ملل در نامه ای خطاب به دبیر کل این سازمان از عواقب سیاست های تهاجمی آمریکا اعم از جنگ ، تحریم و اقدامات محدود کننده ابراز نگرانی می کند . معاون دبیر شورای امنیت ملی سرزده به آمریکا سفر می کند و مذاکراتی نیز با یک سری از لابی ها انجام می دهد سرانجام دیدگاهی در درون ساختار قدرت بر لزوم مذاکره مستقیم با آمریکا و عدم گره زدن سرنوشت نظام به پای کشورهای غیر قابل اعتمادی چون روسیه و چین اصرار می ورزد . قرار دادن این نامه در کنار رویداد های فوق الذکر نشان می دهد که حاکمیت برخلاف ادعاهای تبلیغاتی در داخل کشور به میزان زیادی نسبت به اقدامات تهاجمی و تحدید کننده جامعه جهانی و دولت آمریکا آسیب پذیر است بخصوص آنکه زمزمه توقیف اموال شخصی صاحب منصبان جمهوری اسلامی در کشورهای آمریکای شمالی و برخی از کشورهای اروپایی نیز به گوش می رسد.اعلام توقف غنی سازی اورانیوم در سطح ۵ درصد که اعتبار علمی آن هنوز مشخص نشده است و رنگ و بوی تبلیغاتی نیز دارد می تواند بستر مناسبی برای حل و فصل آبرومند مشکلات هسته ای حاکمیت در شورای امنیت باشد .
اما چونان گذشته جنگ قدرت بر سر واریز شدن منافع و مزایا ، این سازش را در هاله ای از ابهام فرو برده است و چالش هایی را برانگیخته است .از ابتدا هم تصور می شد که مخالفت جریانات افراطی اقتدار گرایان در برابر نگرش های تفاهم طلب جناح های میانه مبنایی نیست بلکه آنان با توجه به صبغه ستیزه جو و بحران ساز شان می خواهند مذاکرات در شرایطی انجام شود که مزایای سازش در اختیار پروژه تصرف انحصاری قدرت آنان قرار گیرد و بهره بردن رقبای شان از این موضوع باعث حاشیه ای شدن و حذف آنان از مناسبات قدرت نشود. عاملی که از ابتدای قطع روابط تا کنون مهمترین علت نا فرجامی فرصت های تفاهم و سازش بوده است .از این رو می بینیم درست موقعی که هاشمی رفسنجانی تلاش هایش در مسیر مذاکره در داخل و خارج به بن بست می رسد و با حالتی عصبی به پرخاش گویی به آمریکا و مقامات سازمان ملل می پردازد ، آنان سوار اسب مذاکره می شوند و مشابه ایام انتخابات و اعلام خبر خوش هسته ای او را غافلگیر می کنند .
در سطحی دیگر این رویداد فی نفسه و مستقل از فرجام آن می تواند برای جامعه ایران نتایج مثبتی را به بار آورد .در وهله نخست از امکان شعله ور شدن آتش جنگ می کاهد و در ثانی تابوی مذاکره و رابطه با آمریکا از سوی افراطی ترین بلوک قدرت می شکند .این تابو از عوامل مهم ماندگاری اقتدارگرایان در عرصه سیاست ایران بوده است . بسیاری از مخالفین تحت همین عنوان مورد تضییقات و محرومیت های مختلف قرار گرفته اند .نخستین اتهامی که از سوی محافل امنیتی نثار منتقدین می شود ، همسویی با آمریکا و شیطان بزرگ است .دیگر حکومت نمی تواند مخالفان خود را با چوب جاسوسی برای آمریکا و یا مرعوب شدن و وابستگی به آن از صحنه حذف کند .عادی شدن روابط حکومت را از این حربه خلع سلاح خواهد کرد . بی تردید تنش زدایی در رابطه با آمریکا و پایان رهیافت ستیزه جو و خصمانه در عرصه بین المللی محصول تلاش های اپوزیسیون و دوران اصلاحات است که اینک رئیس جمهور منتخب نهادهای غیر انتخابی ، سنت گرایان ایدئولوژیک و غیر دموکراتیک و احزاب پادگانی نیز بدان تن داده است .
اگرچه با توجه به امتناع دولت آمریکا از گفتگو و مذاکره مستقیم پیرامون مشکلات فی مابین و وجود مراکز متعدد تصمیم گیر در داخل بلوک قدرت و چالش های موجود در آن نمی توان چندان فرجام روشنی برای این نامه و گفتگو های احتمالی قائل شد اما دولت بوش زیر بار فشار فزاینده داخلی و خارجی برای مذاکره مستقیم با حکومت ایران قرار دارد و در صورتی که محتوی نامه از لحنی سازش جویانه برخوردار باشد و اطمینانی را ایجاد کند که ایران در داخل مناسبات جهانی عمل می کند و به مقاومت موجود در برابر برنامه خاور میانه جدید آمریکا دامن نمی زند ، چه بسا دولت بوش این منع را بردارد همچنانکه حاضر شد بر سر مسئله عراق گفتگو کند .
ولی فعالیت و تلاش نیروهای مدافع دموکراسی و منافع ملی ایران در تعقیب و روشنگری در این خصوص می تواند به این تلاش ها جهت دهد بگو نه ای که این گفتگو ها در خدمت منافع ملی باشد و داستان های تلخ زد و بند کشورهای خارجی مسلط با حاکمیت های غیر مردمی بر علیه مردم ایران تکرار نشود .این اقدامات فرصتی مناسب را فراهم می سازد تا نیروهای اپوزیسیون به توانند در مذاکره با دولت آمریکا و دیگر کشورهای خارجی قدرتمند خواستار توجه به خواسته های مردم ایران در فرایند عادی سازی روابط شوند . البته در این میان رفتار دولت آمریکا نیز صحت دعاوی آن در حمایت از خواست مردم ایران را نشان خواهد داد .
سرنوشت پرونده دکتر رامین جهانبگلو و ادعای وزیر ارشاد در تلاش برای آزادی او تا حدی می تواند مشخص کند که آیا این نامه علامت خط مشی جدید ساختار قدرت در پایان دادن به تنش ها با دولت آمریکا و حل مسالمت آمیز بحران هسته ای است و یا اقدامی تاکتیکی برای گرفتن زمان و ایجاد اخلال در فرایند تصمیم گیری شورای امنیت سازمان ملل و یا مانوری تبلیغاتی در منازعات درون بلوک قدرت است .
علی افشاری

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای نامه شگفتی ساز بسته هستند

تحریف تاریخ برای برخورد با روشنفکران

سرمقاله روزنامه کیهان مورخه ۱۱ اردیبهشت با تفسیری وارونه و کژتاب از نهضت مشروطه سعی کرده است تا جریان روشنفکری را متهم به وابستگی به کشورهای غربی از جمله انگلستان و آمریکا کند .این جریان که تا پیش از این جهت گیری منفی نسبت به کل نهضت مشروطه داشت و در هر بزنگاه سیاسی پرچم نگذارید تجربه مشروطه تکرار شود را بلند می کرد .امروز می خواهد همچون دیگر اقدامات پلیسی – رسانه ای به تحریف تاریخ معاصر در راستای منافع نو محافظه کاران قبضه کننده قدرت بپردازد . بخصوص در زمانی که فشار های داخلی و خارجی بر این جریان شدت یافته و حتی در داخل بلوک قدرت نیز مقاومت جدی در برابر ترک تازی های آنان بوجود آمده است .این جریان تلاش می کند موقعیت متزلزل سیاسی خود را با فر افکنی به جریانات سیاسی رقیب و پنهان شدن در سنگر بیگانه ستیزی و آدرس غلط دادن به جامعه جبران کند .
از طلیعه ورود تجدد در ایران و پدید آمدن نیاز های جدید در جامعه و عقب ماندگی از قافله تمدن جهانی ، دستگاه سلطنت وقت مجبور شد تغییراتی در سیاستهای خود بو جود بیاورد .اما این تغییرات واکنش دو نوع نیروی سیاسی را پدید آورد .نخست نیروهایی که تغییرات حکومت را سطحی می دانستند و از سوی دیگر شکل گیری مناسبات تجدد و پایان دادن به عقب ماندگی را در گرو تحول ساختار مطلقه قدرت به ساختار مشروطه و نظام استبدادی به نظام پارلمانی و مبتنی بر حاکمیت قانون در چهارچوب نظم دموکراتیک می دانستند .لذا این نیرو و از موضع رادیکال ، مدرن و ترقی خواهانه به مخالفت با حکومت پرداخت . اما نیروی دوم کسانی بودند که شکل گیری مناسبات تجدد و تغییر دولت و جامعه از پارادایم سنت به پارادایم مدرنیته را تهدیدی برای موقعیت خود می دانستند و از همین رو به مخالفت با سیاست های شبه تجدد گرایانه حکومت و بویژه مبادلات تجاری آن با جهان خارج پرداختند .جماعتی نیز که از شکل گیری تجدد دچار بحران هویت شده بودند و جریاناتی نیز که راه حل درمان عقب ماندگی کشور های اسلامی را در بنیادگرایی و ایستادگی بر سنت می دانستند نیز به این نیرو پیوستند . در واقع موضع مخالفت نیروی دوم جنبه گذشته گرایانه و محافظه کارانه داشت . اگر چه در نهضت مشروطه این نیرو دچار تفرق شد و بخشی از آن در کنار نیروهای مرتجع دربار قرار گرفتند و بخشی دیگر نیز به مشروطه خواهان پیوستند .اما رقابت بین این تفکر و تفکر نیروی اول از عوامل اصلی شکل دهنده به تحولات جامعه ایران از بدو نهضت مشروطه تا کنون بوده است .تشنگی و نیاز مفرط جامعه ایران به عدالت و به ستوه آمدن مردم از ظلم و بی کفایتی پادشاهان قاجار کمک کرد تا نهضت مشروطه پیروز شود .اما تفاوت ماهیت این دو نیرو باعث شد دستاوردهای نهضت مشروطه به غایت خود نرسد و به دولت مدرن اقتدارگرای رضاخان منجر شود .باز در جریان اعتراضات به نظام پهلوی دوم منازعه این دو نیرو دیده می شود که نهایتا پس از پیروزی انقلاب ۵۷ نیروی گذشته گرا و محافظه کار که سلسله جنبانان آن از سر حفظ منافع به آن تعلق داشتند توانست به تدریج انقلاب را منحرف کند .اینک این جریان پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم احساس کامیابی می کند و درصدد است تاریخ ایران را در چهارچوب پارادایم سنت گرایی ایدئولوژیک خود پایان یافته اعلام کند و رقبای سیاسی و نظری خود را با استفاده از اهرم قدرت و تحریف تاریخ از صحنه حذف کند .
بنابراین روشنفکران آماج حمله قرار گرفته اند .آن هم در زمانه ای که ترفند های اقتدارگرایان در گرفتن تضمین امنیتی از دولت آمریکا و زد و بند پنهانی با آن کارساز نیفتاده است و جریان افراطی اقتدارگرایان نیز درگیری جنگی محدود را مائده ای الهی برای خروج از موقعیت شکننده و تکمیل پروژه حاکمیت پادگانی – امنیتی خود می داند .
برخلاف ادعای گردانند گان روزنامه کیهان بانیان نهضت مشروطه، روشنفکران و روحانیت توامان بودند و روحانیت نیز در مواحهه با مشروطه یک پارچه نبود .برخی جانب استبداد را گرفتند و برخی دیگر نیز با مشروطه همراه شدند که باز در این طیف دوم نیز دسته بندی های مختلفی وجود داشت .تحصن در سفارت انگلیس با پیشنهاد آیت الله سید عبدالله بهبهانی زمانی صورت گرفت که به دلیل بیرون کردن اجباری علماء متحصن از صحن حضرت عبدالعظیم و هتک حرمت آنها و تعرض به سنت بست نشینی در اماکن مقدسه ، امکان بست نشینی در حرم های متبرکه وجود نداشت .از این رو بانی حضور و برخورداری از دیگ پلوی سفارت انگلیس یک شخصیت معروف روحانی بود که البته به هیچ عنوان به دنیال وابستگی به دولت انگلیس نبود بلکه می خواست از این امکان در راستای پیروزی نهضت مشروطه و تحقق آمال مردم استفاده کند .حمایت شیخ فضل الله نوری از استبداد صغیر و مشارکت او در توپ بستن مجلس و همراهی با کسانی که عربده کشی های مستانه آنان در بزم های شبانه پس از زنجیر کردن مشروطه خواهان و تعرض به نوامیس مردم هرگز از صحنه تاریخ پاک نخواهد شد به خوبی سست بنیادی دعاوی کیهانیان را روشن می سازد . عاقبت نیز شیخ فضل الله با حکم دو مرجع معروف و شاخص زمان یعنی شیخ عبدالله مازندرانی و آخوند خراسانی به دار مکافات آویخته شد .البته به باور اینجانب هم در تاسیس نهضت مشروطه و هم در نا فرجامی آن هر دو قشر روحانیت و روشنفکران حضور داشتند و در هر دو دسته افراد خادم و خائن حضور داشته و دارند .
به شهادت اسناد و مدارک رضا خان سردار سپه به دنبال جمهوری بود .مقاومت بخش غالب روحانیت و پیشنهاد مشخص میرزا حسین نائینی به او باعث شد تا از ریاست جمهوری منصرف و به دنبال پوشیدن ردای سلطنت برود .داستان فرستادن شمایل عکس امیر المومنین از عتبات عالیات از سوی میرزا حسین نائینی و روحانیت همراه که طرفداران سردار سپه مانور تبلیغاتی سنگینی پیرامون آن راه انداختند و به مردم القا کردند که رضاخان مورد عنایت خاص حضرت علی است را نمی توان از عرصه تاریخ زدود. پیام های تبریک فراوان و مملو از مدح و ثنای برخی از شخصیت های طراز اول روحانی در مجموعه اسناد تاریخی کشور مضبوط است .در به سلطنت نشستن رضا شاه بخشی از روحانیت همانقدر دخالت داشتند که روشنفکران و عرفی مسلک های طرفدار او
.پژوهش های تاریخی محتاج اذهانی غیر متعصب است .می توان در کوتاه مدت قلم ها را شکست در کتاب ها و نوشته های رسمی خائن را خادم معرفی کرد و قهرمان را ضد قهرمان . اما گذشت زمان گرد و غبار تحریف را می شوید و تاریخ بر اساس واقعیت ها قضاوت خواهد کرد نه بر اساس خوشایند جریانات سیاسی که تقدیس گر قدرت و تحریف گر حقیقت هستند .
اما همانگونه وقایع گذشته نشان داده است معمولا پس از سرمقاله های جهت دار کیهان برخوردی امنیت صورت می گیرد .چه بسا بین این مقاله و بازداشت روشنفکر پر تلاش دکتر رامین جهانبگلو پیوندی برقرار باشد .بازداشت دکتر رامین جهانبگلو ضمن آنکه نشانگر حساسیت ساختار قدرت به روشنفکران عرفی است و شاید به روشنگری های پژوهشی و علمی ایشان در خصوص فاجعه هولوکاست مربوط باشد .اما با توجه به جهت گیری روزنامه کیهان در حمله به روشنفکران این امکان وجود دارد که با توجه به تعاملات بین المللی ، عدم تجربه سیاسی و فقدان چتر حمایتی مناسب ایشان در بین گرو ههای سیاسی ، وی را قربانی سناریوی امنیتی جدیدی سازند .مشابه برخوردی که سیامک پور زند به نوعی دیگر تجربه کرد و با وابسته کردن ایشان به دولت آمریکا سعی کنند به افکار عمومی القا کنند که توطئه هایی در راه است .دکتررامین جهانبگلو به شهادت پیشینه اش همواره به دنبال اعتلای ساختار فکری و فلسفی جامعه بوده است و از این رهرو می طلبد اصحاب فکر و نظر اعم از دانشجویان ، اساتید و روشنفکران به حمایت از آزادی او بپردازند و او را تنها نگذارند .
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز چاپ شده است .
http://www.ro0zonline.com

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای تحریف تاریخ برای برخورد با روشنفکران بسته هستند

دستور رئیس جمهور از نگاهی دیگر

این مطلبم که در روزنامه اینترنتی روز چاپ شده است را در لینک زیر می توانید مشاهده کنید :
http://r0ozonline.com/02article/015325.shtml

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای دستور رئیس جمهور از نگاهی دیگر بسته هستند

نگاهی به چیستی منازعات درون بلوک قدرت

رقابت جناحهای مختلف در بلوک قدرت جمهوری اسلامی در واریز کردن مزایای خبر خوش هسته ای ، فرصت شایسته ای برای شناخت بهتر ماهیت و چیستی این اختلافها و تفاوتها را فراهم می سازد .بررسی و تبیین عمق استراتژیک ، نوع و دامنه این اختلافات یکی از مطرح ترین مباحث سیاسی امروز ایران بوده و از پایه های اصلی قضاوت در خصوص برتری رویکرد اصلاح از درون و یا از بیرون ساختار قدرت می باشد .در حالی که تا پیش از اعلام دستیابی به قابلیت ۳٫۵ درصدی غنی سازی اورانیوم در سطح آزمایشگاهی ، جناحهای راست میانه و جناحهای معتدل و اصلاح طلب ساختار قدرت بر ضرورت تعلیق غنی سازی و پذیرش تلویحی خواسته شورای امنیت سازمان ملل تاکید داشتند و اصرار دولت احمدی نژاد و جریانات افراطی محافظه کاران در تداوم غنی سازی را نسنجیده و غیر عقلانی اطلاق می کردند .، ناگاه پس از تمهید اقتدار گرایان در تملک افتخارات این فتح الفتوح تاریخی به حساب احمدی نژاد ، سراسیمه به جنب و جوش افتادند و با فراموشی مواضع گذشته سعی در انتساب دستیابی قابلیت تکمیل چرخه سوخت هسته ای به دوران مدیریتی خود کردند . هاشمی رفسنجانی که تا پیش از این می کوشید با ارسال علائم مختلف به داخل و خارج خود را مخالف سیاست های هسته ای دولت نشان دهد ، سراسیمه به نطنز رفت تا از قافله توزیع غنائم عقب نماند و از طرف دیگر سید محمد خاتمی در چرخشی آشکار دولت خود را بنیانگذار پیروزی فوق معرفی کرد .و عده ای نیز بر آشفتند که چرا از میر حسین موسوی اسمی به میان نیامده است ؟ و قس علیهذا .
افکار عمومی داخل و خارج هم مات و متحیر مانده بود پس اختلافات در خصوص تداوم یا الغاء تعدیل غنی سازی اورانیوم کجا رفت ؟ آنهایی که سعی داشتند مسئولیت بحران هسته ای را متوجه دولت احمدی نژاد کنند و اعلام می کردند که باید به سیاست تعلیق دوران خاتمی برگشت ، ناگاه چنان جو گیر شدند که بر تمامی مواضع گذشته خود قلم بطلان کشیدند که گویی ار ابتدا مدافع سینه چاک غنی سازی اورانیوم در هر شرایطی و به هر قیمتی بوده اند ! اگر تا دیروز تصور می شد که تاب تحمل در برابر فشار جهانی نیست و دیر یا زود خواسته شورای امنیت اجابت خواهد شد و مرکز قدرت آنجا خواهد بود ، بنابراین همه کسانی که خود نیز در ایجاد بحران هسته ای به صورت مستقیم و غیر مستقیم نقش داشته اند از آن تبری جسته و مدافع دو آتیشه تعلیق غنی سازی اورانیوم شدند
و لی هنگامی که خبر خوش هسته ای اعلام شد و این ذهنیت پیش آمد که ممکن است ورق برگردد و عطایای قدرت در این سو پخش شود و آنان ناکام بمانند ، لذا در چرخشی آشکار سعی کردند خود را در افتخارات شریک کنند .
مجددا پس از اینکه معلوم شد اعتبار علمی این ادعا معلوم نیست و انتظار بلا موضوع شدن مسئله غنی سازی اورانیوم نیز به وقوع نپیوست و بر عکس منجر به تشدید حساسیتها شد و حتی کشورهایی چون روسیه و چین نیز موضع انتقادیشان را گسترش دادند . باز در به همان پاشنه برگشت و دبیر سابق شورای امنیت ملی و از افراد نزدیک به منتقدین دولت احمدی نژاد در بلوک قدرت باز بر لزوم تغییر سیاست های هسته ای دولت جدید تاکید کرد و برای نخستین بار در اقدامی عجیب ، انتقاداتی پایه ای را متوجه فرصت سوزی دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی از ابتدا تا کنون نمود .مواضع وی نشانگر آنست که این جناح می خواهد بدینترتیب آبرومندانه خواست شورای امنیت پذیرفته شود و با توجه به سابقه تاریخی در گزینش رویکرد مسالمت جو در دیپلماسی خارجی در موضع بالادستی قرار گیرد و جناح مقابل نیز که ستیزه جویی و موضع تهاجمی ، برگ برنده حضور آن در قدرت است از سازش در این مقطع احساس نگرانی می کند و می خواهد سازش در شرایطی صورت گیرد که تنها بازیگر ماجرا باشد و امتیازات بدست آمده را پشتوانه تکمیل پروژه فتح کامل کرسیهای قدرت و حذف رقبا کند .
این رویداد چون رویداد های بسیار دیگری نشان می دهد که تمایز ها و تفاوت ها در درون ساختار قدرت بیشتر از آنکه ریشه در نوع نگرش ، ایدئولوژی و رویکردهای سیاسی داشته باشد ، برخاسته از موقعیت سیاسی و چگونگی قرار گیری در جغرافیای قدرت است .در اصل قدرت و دریافت مواهب آن در تحلیل آخر دیدگاهها و مواضع سیاسی را شکل می دهد . به عنوان مثال برای نمونه هایی از این دست می توان به نوع نگرش به ولایت فقیه در دهه شصت اشاره کرد . در آن دوره از آنجاییکه بنیانگذار جمهوری اسلامی چندان روی خوشی به جناح راست فعلی نشان نمی داد ، لذا این جناح بحث مولوی بودن و ارشادی بودن احکام ولایت فقیه را مطرح کرد و برای اولین بار در ساختار قدرت ، اقتدار ولی فقیه را به چالش کشید و مدعی شد که فرامین و مواضع ولی فقیه ارشادی است و جنبه تکلیفی و واجب الاتباعی ندارد . برعکس ریش سفیدان جناح اصلاح طلب فعلی و خط امام آن روز مدافع آتشین ولایت مطلقه فقیه بودند و هیچگونه انتقادی به آراء ولی فقیه آن زمان را بر نمی تافت .پس از روی کار آمدن رهبری فعلی ماجرا عوض شد .راستی ها بحث ذوب در ولایت فقیه را پیش کشیدند و جناح مقابل که در دوران ریاست جمهوری آقای خامنه ای مشکلات بسیار با او داشتند ، پیرامون مقید بودن و انتخابی بودن ولی فقیه نظریه پردازی کردند .یعنی محل بحث ، نظریه ولایت فقیه و کلیت موضوعی آن نیست بلکه در اصل مصداق ولی فقیه محور چالش می باشد. تعلقات سیاسی و تمایلات جناحی ولی فقیه زمان ، چگونگی برخورد جناح های سیاسی درون نظام را پیرامون نظریه ولایت فقیه تشکیل می دهد همانطور که می توان دفاع آنان از تصویب این اصل در قانون اساسی را بیشتر متاثر از ایجاد چهار چوبی برای تملک انحصاری قدرت و حذف رقبا و دگر اندیشان دانست تا حقانیت تئوریک و ایدئولوژیک این نظریه .
در همین راستا می توان مسئله رابطه با آمریکا ، تداوم جنگ و … را ذکر نمود .
یکی از شگقت انگیز ترین ویژگیهای ساختار قدرت جمهوری اسلامی عدم وجود تعلقات ثابت و اصولی در حوزه دستگاه فکری ، اندیشه سیاسی و مسائل اقتصادی است . هر جناح به محض خروج از قدرت صرفا به مخالفت مصداقی با جناح حاکم می پردازد بدون آنکه لوازم منطقی انتقادش را به پذیرد و انتقاد را متضمن اصلاح نگرش ها و سیاست هایی بداند که چه بسا خود نیز بر اساس آن عمل کرده و یا می کند .البته تفاوتها در ظاهر مبنای سیاسی و معرفت شناختی پیدا می کنند اما به محض اینکه تناقضی بین عملکرد دوران حضور در حاکمیت با مواضع اتخاذ شده جدید رخ می دهد ، همه چیز با ادعای مبهم و نارسای ” ظرف زمانی اعمال ” توجیه می شود . اگر سوابق تمامی جناح ها بررسی شود ، ملغمه ای از دیدگاههای متفاوت و بعضا متضاد در حوزه سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی مشاهده می شود . .بگونه ای که هیچگاه نمی توان این ساختار را حتی در افراطی ترین لایه های آن بنیاد گرا نامید .تاکید بر اصول رفتاری مشخص و تحول ناپذیر ویژگی اصلی بنیاد گرایی است. منتها تنها اصل ثابت در تاریخچه رفتار حکومت و جناح های آن ، اندیشه مصلحت است که انعطاف زیادی به آن داده است . البته انعطافی که در انحصار سیاسی و ممانعت از ورود غیر خودی ها در حلقه اصلی قدرت به نحو سرسختانه ای مقید و مشروط می شود .
بنابراین مناسبترین منبع برای تحلیل و پیش بینی رفتار و اهداف واقعی بازیگران سیاسی جناح های مختلف ساختار قدرت ، ارزیابی موقعیت آنها در حوزه قدرت است .هر نیرویی که از حاکمیت اخراج می شود مواضعی رادیکال نزدیک به اپوزیسیون بر می گزیند ولی به مجرد نزدیک شدن به کریدور قدرت و وزیده شدن نسیم موهبت قدرت بر چهره اش ، اعمالی متفاوت با آن شعارها بروز می یابد و همه چیز با اصل مصلحت و اقتضاء زمان توجیه می شود .
این موضوع به همراه آنکه اساسا ساختار قدرت بگونه ای طراحی شده است که قدرت اصلی را در اختیار ولی فقیه حاکم و حواریونش قرار می دهد و دیگر قوای حقیقی و حقوقی ظرفیتی برای تصمیم گیری مستقل ندارند . لذا اختلافات ، چالش ها و منازعات در درون جناح های حاکمیت در سطح استراتژیک قابلیتی را برای حصول منافع ملی و دموکراسی خواهی نشان نمی دهد .به باور نگارنده فعالین و کنشگران مستقل که تنها دل در گرو به بار نشستن نهال دموکراسی در کشور دارند باید به این مهم توجه کنند که اتخاذ مواضع انتقادی از سوی جناح های حکومت رویکردی موقت و تاکتیکی است که با دستیابی به مواهب قدرت پایان می یابد و یا بر اساس موازنه قوا ی حاکم بر قانون اساسی در روند تدریجی استحاله می شود . وجه مثبت این اختلافات و چالش ها در سطح تاکتیکی است که می توان از دریچه و فضای برخاسته از اصطکاک ها و رقابتهای درون قدرت برای تنفس ، تقویت جامعه مدنی و تسریع گذار مسالمت آمیز به دموکراسی استفاده کرد .به عبارت دیگر باید برخوردی واقع بینانه با این مسئله داشت نه به آستان آن دخیل بست و انتظار نجات و بهبود از آن داشت و نه یکسره آن را باطل و بازی از پیش تعیین شده دانست .
علی افشاری

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای نگاهی به چیستی منازعات درون بلوک قدرت بسته هستند

در ادامه پاسخ به تهمت پراکنیها

من صبر کردم تا شاید آقای پیرحسینلو آتش فتنه ای را که بر افروخته اند ، خود خاموش نمایند .چرا که احتمال می دادم ایشان را ندانسته به این مهلکه کشانده اند , از اینکه ایشان شهامت اخلاقی به خرج دادند و معذرت خواهی کردند تشکر می کنم .اما ابتدا و انتهای مطلب شان نا همگون است و تلاش کرده اند تا اشتباه شان را به طرح موارد زندگی خصوصی من تقلیل بدهند و مجددا بر درستی اصل مطلب شان تاکید کردند . ایشان اگر می خواهند معذرت خواهی شان معنای واقعی پیدا کند بهتر است یا این اشتباه را به پایان منطقی آن یعنی تبری از کلیت اتهامات مورد ادعایشان نزدیک سازند و یا هر چه زودتر مستندات و مدارک خود را ارائه دهند . اتهام و افترا زدن به دیگران چیزی نیست که با یک معذرت خواه سرسری و دفاع از اصل مطلب جبران شود .اثر تلخ آن سالها در ذهن و خاطره جمعی می ماند . پس از سخنرانی در ساختمان کنگره آمریکا بسیاری افراد معمولی و غیر روزنامه نگار به من یا ایمیل زدند و یا تلفنی صحبت کردند و من هم شبهات بو جود آمده را تصحیح کردم .ایشان به راحتی می توانستند با من تماس بگیرند و ابتدا از خود من بپرسند .وبلاگ نویسی و اساسا نوشتن می طلبد که برای متهم کردن دیگران باید بسیار محتاط بود و پس از اطمینان کامل از درستی مستندات باید قلم به دست گرفت .بخصوص مطالبی که می تواند خوراک ماشین تبلیغاتی مافیای قدرت و ثروت شود . البته این اجازه گرفتن نیست . من از هرگونه مطلب انتقادی حتی به صورت تند و صریح استقبال می کنم و آنرا باعث رشد خود و جامعه می دانم اما مرز آشکاری بین تخریب و انتقاد وجود دارد . از فرصت مناسب سخنرانی در ساختمان کنگره امریکا استفاده کردم تا حاصل تجربیات دوران فعالیتم را بازگو کنم و به سهم خود کمک کنم تا رویارویی خسارت بار بین مردم ایران و جامعه جهانی بوقوع نپیوندد.امروز حساسیت جامعه جهانی فراتر از خواست و علائق هر کوشنده سیاسی در ایران یک واقعیت است که حکومت مسئول آن می باشد .در این شرایط باید با عقلانیت ، واقع بینی و درک شرایط نوین جهانی با نفی توامان اراده های جنگ طلب در داخل و خارج کشور بگونه ای عمل کرد که زمینه های بهبود وضعیت مردم ایران در عرصه های گوناگون فراهم شود . در نگاه آرمانی و نگریستن به سیاست به عنوانی میدانی برای “خیر اجتماعی “ ، تقسیم کیک معنا ندارد .فعالیت برای بهبود جامعه ، تلاش برای افزایش آگاهیها و حقیقت طلبی و بیان درد مردم ، تحمل زندان ، انواع و اقسام محرومیت های اجتماعی ، تجربه اضطراب و تنش پی در پی کجایش سهم خواهی است .امروز نیز خوانی در کار نیست .اگر این بود که زحمت گرفتن کمک هزینه تحصیلی از استاد و دانشگاه و گرفتن نمره بالا GRE را به خود نمی دادم و با شرایط سخت زندگی دست و پنجه نرم نمی کردم . گروهها و کار جمعی برخاسته از ایده ها و راهکارهای مشترک می باشند بدیهی است تعلق به گروه یا برنامه سیاسی در یک مقطع زمانی خاص دلیلی بر این نمی شود که تا ابد زندانی آن چهارچوب بود .هر انسانی محق است که آزادانه دیدگاهها و افکارش را بیان کند و بر اساس آنها به ائتلاف و کوشش جمعی با جریانات همسو بپردازد .حرکت های جمعی و ائتلافها مفاهیم متحول و متغیری هستند .این ماجرا عبرت خوبی بود تا تمامی جریانات اصلاح طلب و معتقد به تغییر وضع موجود به خنثی سازی پتانسیل های سازنده یکدیگر نپردازند و موجبات خوشحالی محافظه کاران ، کیهان و بازتاب را فراهم نسازند . مواردی چون تبلیغ ایجابی مواضع ، نقد منصفانه با هدف افزایش آگاهیها ، دفاع از حقوق شهروندی ، گسترش دموکراسی خواهی و حقوق بشر و همپوشانی توانمندیها اجازه نخواهند داد تا تفاوت دیدگاهها در خانواده اصلاح طلبان باعث سوء استفاده مشکل اصلی جامعه ایران یعنی اقتدارگرایان شود . در پایان معتقدم که مسئولیت این کار به عهده شخص آقای پیر حسینلو و منابعشان است . بنده همانگونه که نمی پسندم خود آماج اتهامات بی پایه و اساس شوم به طریق اولی برای دیگران اعم از موافقین و مخالفین خود نیز چنین برخوردی را درست نمی دانم . اما نه از آقای پیرحسینلو و نه از دیگر کسانی که در گذشته و حال در حقم جفا کرده اند هیچگاه کینه به دل نگرفته ام و خود را در جایگاهی ندانسته ام که بخواهم دیگران را ببخشم که این جایگاه فقط در انحصار خداوند متعال می باشد و همچنین پاره ای مطالب تند در پاسخ نخستم را نیز اصلاح کردم .
خداوند همه ما را قرین رحمت خود گرداند .
مطلبی در همین خصوص :
http://r0ozonline.com/02article/015274.shtml

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای در ادامه پاسخ به تهمت پراکنیها بسته هستند

اخلاق وبلاگ نویسی

مقاله اینجانب در روزنامه اینترنتی روز را می توانید در اینجا مطالعه کنید :
http://r0ozonline.com/02article/015195.shtml

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای اخلاق وبلاگ نویسی بسته هستند

پاسخ به تهمت پراکنیها

پاسخ به تهمت پراکنیها
اخیرا عده ای به ترور شخصیت و تهمت پراکنی به اینجانب در محافل خصوصی و عمومی پرداخته اند .اینجانب در طول تمامی سالیان فعالیت به این گونه تخریب ها که عمدتا در آشپزخانه محافل امنیتی ساخته و پرداخته می شود عادت کرده ام و از روز اول که به سیاست پا نهادم می دانستم که باید تحمل خود را بالا برم و فحش ها و تهمت ها را به جان بخرم که حقیقت طلبی و آرمانگرایی در دنیای مسلط سیاسی هزینه های گزافی دارد . ولی اخیرا وابستگان به حکومت و برخی از افرادی که خود را آماده گرفتن دلارهای آمریکایی کرده اند و اینجانب را رقیب خود فرض می کنند ، آتش بیار معرکه شده اند .اگر چه هیچگاه به این سخنان سخیف وقعی ننهاده ام و افکار عمومی و نیروهای سیاسی را آگاه تر از آن دانسته ام که چنین حرفهای بی اساسی بر آنها تاثیر گذار باشد اما شدت پریشان گویی و عمق دروغهای شاخ دار مرا بر آن داشت تا به مصداق آیه شریفه و اذا جاء فاسق بنبا فتبینوا به روشنگری به پردازم .یکی از آخرین مطالبی که با نهایت دروغپردازی در این خصوص منتشر شده ، مطلبی است که در سایت “الپر” منتشر شده است . متاسفانه آلوده کردن فضای مجازی و عرصه ارزشمند وبلاگ نویسی به درشتگویی و تهمت زنی های بی پایه و اساس از بزرگترین آلودگیهایی است که این عرصه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی نوپا را تهدید می کند .اما همچنانکه موکدا گفته ام اینجانب برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به آمریکا آمده ام که به طور متعارف از کمک هزینه های تحصیلی و امکاناتی که برای دانشجویان دکتری داده می شود استفاده کنم .آگاهان به امور می دانند که هر ساله تعدادی از دانشجویان دانشگاههای برجسته کشور رهسپار دانشگاههای خارجی می شوند و به پاس سوابق آموزشی و علمی شان از این تسهیلات برخوردار می شوند . اما آقای الپر مدعی شده اند یک حضرت آقایی که به وبلاگ سیاسی اینجانب لینک داده اند ” تا توانست از نام جنبش دانشجویی نان خورد و حدیث استخدام او در شرکت تابعه بنیاد مستضعفان و حقوق یک میلیون تومانی و عروسی آنچنانی‌اش شهره اهل مطلب در تهران است، برداشته با چند نفر از بچه‌های سابق تحکیمی یا روزنامه‌نگار تماس گرفته و با وعده کار و تحصیل و تأمین زندگی و امثال اینها از آنها خواسته به جمع اندک دوستان ایشان در آن سوی اقیانوس اطلس بپیوندند. ”
.اینجانب ده سال از بهترین سالهای عمرم را صرف فعالیت در جنبش دانشجویی کرده ام و همواره به لطف خداوند عملکرد و مواضعم به گونه ای بوده است که از حمایت و همراهی قاطبه دانشجویان برخوردار بوده ام و همواره شخصیت حقیقیم برای حضور در عرصه سیاسی کافی بوده است و نیازی نداشته ام تا از نام جنبش دانشجویی استفاده کنم . بلکه در متن جنبش حضوری فعال داشته ام .کسانی نیاز داشتند از نام جنبش دانشجویی استفاده کنند که در آن محلی از اعراب نداشتند و یا در حاشیه قرار داشتند .همان کاری که حاکمیت و برخی احزاب سیاسی مدعی پدرخواندگی انجام داده و می دهند .آخرین حضورم در شورای مرکزی دفترتحکیم وحدت نیز در شرایطی صورت گرفت که خودم هیچ گونه خبری نداشتم و ابراز تمایلی نیز برای کاندیداتوری نکرده بودم . درغیاب من اعضاء انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور مرا برگزیده بودند و فقط با توجه به اصرار آنها و احترام به اعتماد و انتخابشان پذیرفتم که در مجموعه فعالیت کنم .حال نمی دانم سه سال تحمل زندان و اذیت و آزار جسمی و روحی فراوان و چهارصد روز انفرادی و تضییقات و محرومیت های فراوان و محکوم شدن به شش سال حبس دیگر کجایش نان خوردن است !! . آقای الپر بهتر است به همانهایی که بنا به اطلاعاتشان بر خود زحمت می دهند و می نویسند ، بپرسند که من اگر می خواستم از فعالیت سیاسی نان بخورم می توانستم مانند برخی از کسانی که پس از دوم خرداد به نان و نام دست پیدا کردند از دیوار پستهای دولتی بالا بروم و یا کافی بود گوشه چشمی به صاحبان قدرت کنم تا آنی که در مخیله آقای الپر و همراهانشان نمی گنجد به سویم سرازیر شود .آقای الپر از همان دوست بسیار دلسوزشان که امیدوارم از سربازان گمنام امام زمان نباشند ، بخواهند تا کسانی را که من دعوت کرده ام تا به آنسوی اقیانوس اطلس بپیوندند ، اعلام کنند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .من روحم نیز از چنین مسئله ای بی خبر است .نه می دانم رادیوی دانشجویان چیست و نه می دانم دولت آمریکا چه برنامه ای دارد و نه رقابتی با کسی کرده ام .
اینجانب در کارخانه هایی کار کرده ام که سهام عمده آن مربوط به بنیاد مستضعفان بوده است . حضورم به واسطه سوابق آموزشی و فنی ام بوده است . هیچگاه نیز استخدام نشده ام بلکه قرارداد موقت کار یک ساله داشته ام که نیازی به استعلام و گزینش حراست نداشته است .حقوق یک میلیون تومانی نیز نداشته ام .فیش های حقوقی بنده مشخص است . آقای الپر بهتر است فیش های حقوقی یک میلیونی را ارائه دهند تا حداقل اینجانب بتوانم از آنها بهره گیرم . اما آقای الپر ، حقوق یک میلیونی برای فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی امیرکبیر چیز خاصی نیست .عمده هم دوره ای های غیر سیاسی بنده در حال حاضر بنای معیشت خود را سامان داده اند که هیچ بلکه صاحب شرکت نیز شده اند .این سوابق سیاسی مانع رشد اقتصادی بنده بوده است اما با کمال میل پذیرفته ام چنین هزینه هایی را به پردازم .اما گویا عروسی اینجانب به آقای الپر و سفارش دهندگانشان خیلی گران آمده است .عروسی اینجانب عروسی آنچنانی نبود . هزینه های آن نیز به لطف خداوند ، خانواده خود و همسرم ، کمک های دوستانم و تلاش های شبانه روزیم تامین شده است که مدارکش نیز موجود است .اما آقای الپر ورود به عرصه خصوصی افراد با کدام شعار حقوق شهروندی که شما از آن دم می زنید سازگار است .آقای الپر اینجانب آمادگی خود را اعلام می کنم تا دارایی ناچیز اینجانب و آنانی که شما در حمایتشان می نویسید مورد بررسی قرار گیرد تا حقیقت معلوم شود .بخصوص آنانی که پس از دوم خرداد در مناصب دولتی جای گرفتند و یا برخی اهالی مطبوعات که به فرموده نوشتند و انبان خود را پر کردند همانگونه که عمده به فرموده نویس های جناح محافظه کار عمل می کنند . امیدوارم شما از آنانی نباشید که به وعده و وعید فریفته باشندتان . البته اکثریت روزنامه نگاران ، خبرنگاران در خور تقدیر و سپاس فراوان هستند که در همه حال حرمت قلم را نگه داشتند وشرافتشان را با هیچ چیز معامله نکردند .
اما در مورد اتهامات موارد زیر را بیان می دارم :
۱- ادعای همکاری سیاسی با آقای حسین نامدار و برخورداری اینجانب از منابع مالی ۵۰۰ هزار دلاری که ایشان از میز ایران در وزارت امور خارجه آمریکا دریافت داشته اند از اساس کذب و بی پایه است و نشان از شدت و عمق خواب مستانه تهمت زنندگان دارد .
۲- ارائه طرح ” رادیوی دانشجویی ” و درخواست ” هفتصد هزار دلار ” از کنگره آمریکا از اباطیل دیگری است که کذب محض می باشد .برای اولین بار از وبلاگ آقای الپر مطلب روزنامه نیویورک ساین را دیدم که صحبت از الگوی رادیو دانشجو کرده است که البته آن مطلب هیچ ربطی به استنتاجات و نتیجه گیریهای آقای الپر نداشت و در مطلب آن روزنامه هیچ موردی دال بر افشاگریهای آقای الپر و موردی مربوط به اینجانب وجود نداشت .
۳ – اینجانب تا کنون هیچ طرح و برنامه ای و از جمله رادیو نداشته ام تا چه برسد برای پیگیری آن درخواست کمک از نیروهای داخل کشور بکنم و به آنها وعده پول ، تحصیل ، کار و آینده داده باشم .بنده برای خودم چنین وعده هایی را متصور نمی بینم وبا دهها مشکل ریز و درشت دست به گریبانم ، چه برسد به اینکه بخواهم به دیگران پیشنهاد بدهم .
۴- عده ای ساده اندیش همچون تئوریسین خشونت مذهبی ” مصباح یزدی ” و عده ای پاپوش ساز می پندارند که دلارها در چمدان ها و یا ساختمان کنگره آمریکا توزیع می شود و به راحتی میلیونها و صد ها هزار دلار در اختیار مطالبه کنندگان قرار می گیرد .آقای الپر که مدعی همه چیز دانی و هوشیاری بالایی هستند ، شایسته است به سایت های مربوطه مراجعه کنند تا ببینند در کنگره پولی به کسی نمی دهند بلکه لایحه دولت و طرحهای پیشنهادی نمایندگان کنگره را تصویب می کنند و به نهاد های اجرایی مربوطه اختیار توزیع بر اساس ظوابط می دهند و آنها هم به صورت علنی اعلام می کنند تا متقاضیان پیشنهاد ها و طرحهایشان را بدهند . بنده بار دیگر به کسانیکه به این دلار ها چشم دوخته اند اعلام می کنم که نه از آنها برخوردار شده ام و نه بنای استفاده دارم و شخصا چنین مشیی را نمی پسندم بنابراین آسوده خاطر باشید که این حقیر در هیچ شرایطی رقیب نیستم .
۵- بنده فکر می کنم سوابق هر کس به خوبی بیانگر عیار پایبندیش به وطن دوستی و منافع ملی می باشد .در حال حاضر مدافعان منفعت طلب تداوم ساختار اقتدار گرای قدرت و حامیان قسم خورده آن از وطن فروشترین عواملی هستند که در طول سالیان گذشته اموال عمومی را به تاراج برده اند و برای خود ثروت اندوخته اند و منافع کشور و مردم را به باد داده اند .کافی است تا اصل از کجا آورده ای برای تمامی صاحب منصبان دو دهه اخیر اجرا شود تا معلوم شود وطن فروش و خائن به منافع ملی کیست ؟و عمق فاجعه حاتم بخشی از کیسه ملت به خارجیها چه می باشد .
در پایان به آقای الپر و دیگر مدعیان ، باز موکدا اعلام می کنم که مستندات خود را سریعا اعلام کنند و بدانند سخن دروغ و تهمت دیر نمی پاید و برای همیشه در سایه امن مصونیت قضایی نیز نمی توان پنهان شد .بدانید که دیر یا زود محکمه کشف حقیقت فرا خواهد رسید و آن روز شرمنده کسانی هستند که دامنشان آلوده به افترا ، تهمت و دروغگویی است . اینجانب علی رغم اینکه می دانم جانبداری و حمایت ناپیدای دستگاه قضایی به چنین گستاخیها و پرده دریها میدان داده است اما باز هم برای آزمونی دیگر و اتمام حجت ، تهمت زنندگان را مورد پیگرد قانونی قرار خواهم داد .
علی افشاری
فروردین ۸۵

ارسال شده در سیاسی | یک پاسخ

اسانلو را دریابیم

مقاله اینجانب که در روزنامه اینترنتی روز چاپ شده است را در لینک زیر می توانید ببینید :
http://r0ozonline.com/02article/015126.shtml

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای اسانلو را دریابیم بسته هستند

جنگی که در کمین است

مباحث ارائه شده در کنفرانس شورای سیاستگذاری روابط خارجی آمریکا و مقاله سیمون هرش در روزنامه نیویورکر موج جدیدی از بالا گرفتن احتمال برخورد نظامی آمریکا با ایران را پدید آورده است .اگرچه مقامات کاخ سفید ادعای فوق را رد کردند و تاکید نمودند که گزینه نظامی را مد نظر ندارند . اما همچنان نگرانی از شکل گیری جنگ بر فضای جهانی سایه افکنده است .مقامات آمریکا بر عکس اروپا از ابتدا گزینه نظامی را به صورت مطلق رد نکردند بلکه به عنوان کارتی از مجموعه امکان های بازی به حساب آوردند .البته تا این لحظه اظهارات رسمی دولت بوش بر تفوق راهکار دیپلماتیک در حل مسئله هسته ای ایران تاکید دارد .
علی رغم آنکه محافل مخالف و رقبای دولت بوش در حوزه سیاسی آمریکا در تلاش دولت وی برای جنگ بزرگ نمایی می کنند و حتی در مواردی مواضع غیر واقعی و اغراق آمیزی را نیز مطرح می کنند با این وجود بررسی تحولات و موضعگیری ها نشان می دهد که خطر جنگ بالقوه مطرح است .
جریانات افراطی راست آمریکا و بخشهایی از لابی یهود برای حاکم شدن رویکرد نظامی بی تابی نشان می دهند .
ولی در کنار این دیدگاه دو رویکرد دیگر نیز در حوزه تصمیمی سازی سیاسی در آمریکا فعال است .
رویکرد نخست که از سوی وزارت خارجه آمریکا پشتیبانی می شود با تمایز وضعیت ایران از عراق و افغانستان ، قائل به سیاست خویشتن داری و زمانمند در مورد ایران می باشد تا ضمن مهار و کنترل برنامه های هسته ای حکومت ایران در چهارچوب شورای امنیت سازمان ملل به حمایت از شکل گیری حکومتی دموکراتیک و مورد حمایت ملت ایران بپردازد .در این دیدگاه منافع آمریکا و رفع نگرانی های امنیتی آنان با جایگزین شدن حاکمیت فعلی ایران با نظامی دموکراتیک قابل تامین است .
رویکرد سوم که متعلق به اردوگاه چپ و لیبرال دموکرات های آمریکا است بر تلاش برای تغییر رفتار حکومت ایران از طریق برقراری رابطه و حمایت از اصلاحات در درون ساز و کار حکومت تاکید دارد .این نگرش معتقد است سرمایه گذاری بر روی مخالفین دولت احمدی نژاد در بلوک قدرت اعم از هاشمی رفسنجانی ، راست سنتی و اصلاح طلبان دوم خردادی و در کل آنانی که در انتخابات ریاست جمهوری پیشین در دور دوم مقابل احمدی نژاد صف آرایی کردند می تواند تامین کننده منافع آمریکا باشد .از نگاه آنان عادی سازی مناسبات و برقراری روابط گسترده تجاری و رفع تعلیق ها ، حکومت ایران را وارد شبکه اقتصاد جهانی کرده و در دراز مدت منجر به لیبرالیزه شدن آن می شود .
اما اینکه کدامیک از نظرات فوق ، سیاست نهایی آمریکا در مورد ایران را شکل خواهد داد . به میزان عمده ای وابسته به نوع بازی کنش گران داخل ایران اعم از حکومت و اپوزسیون دارد .
اگر کماکان جریان افراطی اقتدار گرا با صحنه گردانی دولت احمدی نژاد نقش مسلط را در حوزه ساختار قدرت ایفا کند و به تحریکات و ماجراجوییهای خود ادامه دهد و نیروهای مخالف نیز سکوت کنند ، امکان بروز جنگ محدود بالا می گیرد .چون در تحلیل آخر جامعه جهانی به طور عام و دولت آمریکا به طور خاص به منافع و نگرانی های امنیتی شان می اندیشند .هژمونی دنیا ، حکومت مجهز به تسلیحات اتمی در ایران را نمی پذیرد و ناتوانی حکومت ایران در اقناع جهان و نهادهای مسئول در صلح آمیز بودن ماهیت برنامه های هسته ای خود از دید آنان ، تلاش برای دستیابی به جنگ افزارهای اتمی تفسیر می شود .به هر میزان که ابهام زدایی نگردد و حکومت ایران به خواسته های شورای امنیت توجه نشان ندهد ، گزینه جنگ محدود با هدف نابودی تاسیسات اتمی ایران شکل جدی تری به خود خواهد گرفت .میدان داری این جنگ محدود به آمریکا نخواهد بود بلکه بخش مهمی از جهان و ناتو را نیز در بر می گیرد .در این میان بدگمانی افکار عمومی جهان نسبت به برنامه های هسته ای و رفتار دولت احمدی نژاد ، موضوع را تسهیل و تسریع می کند .نتیجه چنین جنگ محدودی ، ویرانی کشور ایران است .میلیادها سرمایه های ملی در آتش خواهند سوخت . هزاران انسان بیگناه جان خود را از دست خواهند داد .آلودگیهای هسته ای حیات حال و آینده برخی از مناطق کشور را تهدید خواهد کرد و تتمّه دستاوردهای جامعه مدنی ایران نیز به باد فنا خواهد رفت و بحران سازان داخلی انتقام ناتوانی در صحنه جنگ را از مردم و فعالین دموکراسی خواه خواهند ستاند .
آنچه می تواند مانع این رویداد تباه کننده شود .فعالیت و تحرک جدی مردم و فعالین جامعه مدنی است .اگر مخالفین بحران سازان اتمی چه در درون ساختار قدرت و چه در بین نیروهای اپوزیسیون ملی و دموکرات بتوانند انسجام لازم را ایجاد کنند و در صحنه عمل نشان دهند که صدای مردم ایران متفاوت از حاکمیت می باشد . آنگاه این قابلیت را خواهند داشت تا با مهار اقتدارگرایان و نو محافظه کاران قبضه کننده قدرت ، جامعه جهانی و بالاخص دولت آمریکا را از گزینه جنگ و برخورد نظامی محدود و یا نامحدود دور کنند و بدینترتیب اراده های جنگ طلب در خارج و داخل کشور را ناکام سازند .
شرایط خطیر امروز ایران توجه و تلاشی ویژه و درخور را می طلبد .گزینه جنگ تنها با محکومیت لفظی و دلخوش ساختن به تظاهرات ها در برخی نقاط جهان منتفی نمی شود .همانگونه که تصریح و تاکید لفظی اصلاح طلبان و شخص سید محمد خاتمی در محکومیت تمام عیار خشونت مانع از آن نشد که خشونت ورزان پیش آیند و صحنه گردان حاکمیت یک دست شوند .

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای جنگی که در کمین است بسته هستند