نگاهی به چیستی منازعات درون بلوک قدرت

رقابت جناحهای مختلف در بلوک قدرت جمهوری اسلامی در واریز کردن مزایای خبر خوش هسته ای ، فرصت شایسته ای برای شناخت بهتر ماهیت و چیستی این اختلافها و تفاوتها را فراهم می سازد .بررسی و تبیین عمق استراتژیک ، نوع و دامنه این اختلافات یکی از مطرح ترین مباحث سیاسی امروز ایران بوده و از پایه های اصلی قضاوت در خصوص برتری رویکرد اصلاح از درون و یا از بیرون ساختار قدرت می باشد .در حالی که تا پیش از اعلام دستیابی به قابلیت ۳٫۵ درصدی غنی سازی اورانیوم در سطح آزمایشگاهی ، جناحهای راست میانه و جناحهای معتدل و اصلاح طلب ساختار قدرت بر ضرورت تعلیق غنی سازی و پذیرش تلویحی خواسته شورای امنیت سازمان ملل تاکید داشتند و اصرار دولت احمدی نژاد و جریانات افراطی محافظه کاران در تداوم غنی سازی را نسنجیده و غیر عقلانی اطلاق می کردند .، ناگاه پس از تمهید اقتدار گرایان در تملک افتخارات این فتح الفتوح تاریخی به حساب احمدی نژاد ، سراسیمه به جنب و جوش افتادند و با فراموشی مواضع گذشته سعی در انتساب دستیابی قابلیت تکمیل چرخه سوخت هسته ای به دوران مدیریتی خود کردند . هاشمی رفسنجانی که تا پیش از این می کوشید با ارسال علائم مختلف به داخل و خارج خود را مخالف سیاست های هسته ای دولت نشان دهد ، سراسیمه به نطنز رفت تا از قافله توزیع غنائم عقب نماند و از طرف دیگر سید محمد خاتمی در چرخشی آشکار دولت خود را بنیانگذار پیروزی فوق معرفی کرد .و عده ای نیز بر آشفتند که چرا از میر حسین موسوی اسمی به میان نیامده است ؟ و قس علیهذا .
افکار عمومی داخل و خارج هم مات و متحیر مانده بود پس اختلافات در خصوص تداوم یا الغاء تعدیل غنی سازی اورانیوم کجا رفت ؟ آنهایی که سعی داشتند مسئولیت بحران هسته ای را متوجه دولت احمدی نژاد کنند و اعلام می کردند که باید به سیاست تعلیق دوران خاتمی برگشت ، ناگاه چنان جو گیر شدند که بر تمامی مواضع گذشته خود قلم بطلان کشیدند که گویی ار ابتدا مدافع سینه چاک غنی سازی اورانیوم در هر شرایطی و به هر قیمتی بوده اند ! اگر تا دیروز تصور می شد که تاب تحمل در برابر فشار جهانی نیست و دیر یا زود خواسته شورای امنیت اجابت خواهد شد و مرکز قدرت آنجا خواهد بود ، بنابراین همه کسانی که خود نیز در ایجاد بحران هسته ای به صورت مستقیم و غیر مستقیم نقش داشته اند از آن تبری جسته و مدافع دو آتیشه تعلیق غنی سازی اورانیوم شدند
و لی هنگامی که خبر خوش هسته ای اعلام شد و این ذهنیت پیش آمد که ممکن است ورق برگردد و عطایای قدرت در این سو پخش شود و آنان ناکام بمانند ، لذا در چرخشی آشکار سعی کردند خود را در افتخارات شریک کنند .
مجددا پس از اینکه معلوم شد اعتبار علمی این ادعا معلوم نیست و انتظار بلا موضوع شدن مسئله غنی سازی اورانیوم نیز به وقوع نپیوست و بر عکس منجر به تشدید حساسیتها شد و حتی کشورهایی چون روسیه و چین نیز موضع انتقادیشان را گسترش دادند . باز در به همان پاشنه برگشت و دبیر سابق شورای امنیت ملی و از افراد نزدیک به منتقدین دولت احمدی نژاد در بلوک قدرت باز بر لزوم تغییر سیاست های هسته ای دولت جدید تاکید کرد و برای نخستین بار در اقدامی عجیب ، انتقاداتی پایه ای را متوجه فرصت سوزی دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی از ابتدا تا کنون نمود .مواضع وی نشانگر آنست که این جناح می خواهد بدینترتیب آبرومندانه خواست شورای امنیت پذیرفته شود و با توجه به سابقه تاریخی در گزینش رویکرد مسالمت جو در دیپلماسی خارجی در موضع بالادستی قرار گیرد و جناح مقابل نیز که ستیزه جویی و موضع تهاجمی ، برگ برنده حضور آن در قدرت است از سازش در این مقطع احساس نگرانی می کند و می خواهد سازش در شرایطی صورت گیرد که تنها بازیگر ماجرا باشد و امتیازات بدست آمده را پشتوانه تکمیل پروژه فتح کامل کرسیهای قدرت و حذف رقبا کند .
این رویداد چون رویداد های بسیار دیگری نشان می دهد که تمایز ها و تفاوت ها در درون ساختار قدرت بیشتر از آنکه ریشه در نوع نگرش ، ایدئولوژی و رویکردهای سیاسی داشته باشد ، برخاسته از موقعیت سیاسی و چگونگی قرار گیری در جغرافیای قدرت است .در اصل قدرت و دریافت مواهب آن در تحلیل آخر دیدگاهها و مواضع سیاسی را شکل می دهد . به عنوان مثال برای نمونه هایی از این دست می توان به نوع نگرش به ولایت فقیه در دهه شصت اشاره کرد . در آن دوره از آنجاییکه بنیانگذار جمهوری اسلامی چندان روی خوشی به جناح راست فعلی نشان نمی داد ، لذا این جناح بحث مولوی بودن و ارشادی بودن احکام ولایت فقیه را مطرح کرد و برای اولین بار در ساختار قدرت ، اقتدار ولی فقیه را به چالش کشید و مدعی شد که فرامین و مواضع ولی فقیه ارشادی است و جنبه تکلیفی و واجب الاتباعی ندارد . برعکس ریش سفیدان جناح اصلاح طلب فعلی و خط امام آن روز مدافع آتشین ولایت مطلقه فقیه بودند و هیچگونه انتقادی به آراء ولی فقیه آن زمان را بر نمی تافت .پس از روی کار آمدن رهبری فعلی ماجرا عوض شد .راستی ها بحث ذوب در ولایت فقیه را پیش کشیدند و جناح مقابل که در دوران ریاست جمهوری آقای خامنه ای مشکلات بسیار با او داشتند ، پیرامون مقید بودن و انتخابی بودن ولی فقیه نظریه پردازی کردند .یعنی محل بحث ، نظریه ولایت فقیه و کلیت موضوعی آن نیست بلکه در اصل مصداق ولی فقیه محور چالش می باشد. تعلقات سیاسی و تمایلات جناحی ولی فقیه زمان ، چگونگی برخورد جناح های سیاسی درون نظام را پیرامون نظریه ولایت فقیه تشکیل می دهد همانطور که می توان دفاع آنان از تصویب این اصل در قانون اساسی را بیشتر متاثر از ایجاد چهار چوبی برای تملک انحصاری قدرت و حذف رقبا و دگر اندیشان دانست تا حقانیت تئوریک و ایدئولوژیک این نظریه .
در همین راستا می توان مسئله رابطه با آمریکا ، تداوم جنگ و … را ذکر نمود .
یکی از شگقت انگیز ترین ویژگیهای ساختار قدرت جمهوری اسلامی عدم وجود تعلقات ثابت و اصولی در حوزه دستگاه فکری ، اندیشه سیاسی و مسائل اقتصادی است . هر جناح به محض خروج از قدرت صرفا به مخالفت مصداقی با جناح حاکم می پردازد بدون آنکه لوازم منطقی انتقادش را به پذیرد و انتقاد را متضمن اصلاح نگرش ها و سیاست هایی بداند که چه بسا خود نیز بر اساس آن عمل کرده و یا می کند .البته تفاوتها در ظاهر مبنای سیاسی و معرفت شناختی پیدا می کنند اما به محض اینکه تناقضی بین عملکرد دوران حضور در حاکمیت با مواضع اتخاذ شده جدید رخ می دهد ، همه چیز با ادعای مبهم و نارسای ” ظرف زمانی اعمال ” توجیه می شود . اگر سوابق تمامی جناح ها بررسی شود ، ملغمه ای از دیدگاههای متفاوت و بعضا متضاد در حوزه سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی مشاهده می شود . .بگونه ای که هیچگاه نمی توان این ساختار را حتی در افراطی ترین لایه های آن بنیاد گرا نامید .تاکید بر اصول رفتاری مشخص و تحول ناپذیر ویژگی اصلی بنیاد گرایی است. منتها تنها اصل ثابت در تاریخچه رفتار حکومت و جناح های آن ، اندیشه مصلحت است که انعطاف زیادی به آن داده است . البته انعطافی که در انحصار سیاسی و ممانعت از ورود غیر خودی ها در حلقه اصلی قدرت به نحو سرسختانه ای مقید و مشروط می شود .
بنابراین مناسبترین منبع برای تحلیل و پیش بینی رفتار و اهداف واقعی بازیگران سیاسی جناح های مختلف ساختار قدرت ، ارزیابی موقعیت آنها در حوزه قدرت است .هر نیرویی که از حاکمیت اخراج می شود مواضعی رادیکال نزدیک به اپوزیسیون بر می گزیند ولی به مجرد نزدیک شدن به کریدور قدرت و وزیده شدن نسیم موهبت قدرت بر چهره اش ، اعمالی متفاوت با آن شعارها بروز می یابد و همه چیز با اصل مصلحت و اقتضاء زمان توجیه می شود .
این موضوع به همراه آنکه اساسا ساختار قدرت بگونه ای طراحی شده است که قدرت اصلی را در اختیار ولی فقیه حاکم و حواریونش قرار می دهد و دیگر قوای حقیقی و حقوقی ظرفیتی برای تصمیم گیری مستقل ندارند . لذا اختلافات ، چالش ها و منازعات در درون جناح های حاکمیت در سطح استراتژیک قابلیتی را برای حصول منافع ملی و دموکراسی خواهی نشان نمی دهد .به باور نگارنده فعالین و کنشگران مستقل که تنها دل در گرو به بار نشستن نهال دموکراسی در کشور دارند باید به این مهم توجه کنند که اتخاذ مواضع انتقادی از سوی جناح های حکومت رویکردی موقت و تاکتیکی است که با دستیابی به مواهب قدرت پایان می یابد و یا بر اساس موازنه قوا ی حاکم بر قانون اساسی در روند تدریجی استحاله می شود . وجه مثبت این اختلافات و چالش ها در سطح تاکتیکی است که می توان از دریچه و فضای برخاسته از اصطکاک ها و رقابتهای درون قدرت برای تنفس ، تقویت جامعه مدنی و تسریع گذار مسالمت آمیز به دموکراسی استفاده کرد .به عبارت دیگر باید برخوردی واقع بینانه با این مسئله داشت نه به آستان آن دخیل بست و انتظار نجات و بهبود از آن داشت و نه یکسره آن را باطل و بازی از پیش تعیین شده دانست .
علی افشاری

در ادامه پاسخ به تهمت پراکنیها

من صبر کردم تا شاید آقای پیرحسینلو آتش فتنه ای را که بر افروخته اند ، خود خاموش نمایند .چرا که احتمال می دادم ایشان را ندانسته به این مهلکه کشانده اند , از اینکه ایشان شهامت اخلاقی به خرج دادند و معذرت خواهی کردند تشکر می کنم .اما ابتدا و انتهای مطلب شان نا همگون است و تلاش کرده اند تا اشتباه شان را به طرح موارد زندگی خصوصی من تقلیل بدهند و مجددا بر درستی اصل مطلب شان تاکید کردند . ایشان اگر می خواهند معذرت خواهی شان معنای واقعی پیدا کند بهتر است یا این اشتباه را به پایان منطقی آن یعنی تبری از کلیت اتهامات مورد ادعایشان نزدیک سازند و یا هر چه زودتر مستندات و مدارک خود را ارائه دهند . اتهام و افترا زدن به دیگران چیزی نیست که با یک معذرت خواه سرسری و دفاع از اصل مطلب جبران شود .اثر تلخ آن سالها در ذهن و خاطره جمعی می ماند . پس از سخنرانی در ساختمان کنگره آمریکا بسیاری افراد معمولی و غیر روزنامه نگار به من یا ایمیل زدند و یا تلفنی صحبت کردند و من هم شبهات بو جود آمده را تصحیح کردم .ایشان به راحتی می توانستند با من تماس بگیرند و ابتدا از خود من بپرسند .وبلاگ نویسی و اساسا نوشتن می طلبد که برای متهم کردن دیگران باید بسیار محتاط بود و پس از اطمینان کامل از درستی مستندات باید قلم به دست گرفت .بخصوص مطالبی که می تواند خوراک ماشین تبلیغاتی مافیای قدرت و ثروت شود . البته این اجازه گرفتن نیست . من از هرگونه مطلب انتقادی حتی به صورت تند و صریح استقبال می کنم و آنرا باعث رشد خود و جامعه می دانم اما مرز آشکاری بین تخریب و انتقاد وجود دارد . از فرصت مناسب سخنرانی در ساختمان کنگره امریکا استفاده کردم تا حاصل تجربیات دوران فعالیتم را بازگو کنم و به سهم خود کمک کنم تا رویارویی خسارت بار بین مردم ایران و جامعه جهانی بوقوع نپیوندد.امروز حساسیت جامعه جهانی فراتر از خواست و علائق هر کوشنده سیاسی در ایران یک واقعیت است که حکومت مسئول آن می باشد .در این شرایط باید با عقلانیت ، واقع بینی و درک شرایط نوین جهانی با نفی توامان اراده های جنگ طلب در داخل و خارج کشور بگونه ای عمل کرد که زمینه های بهبود وضعیت مردم ایران در عرصه های گوناگون فراهم شود . در نگاه آرمانی و نگریستن به سیاست به عنوانی میدانی برای “خیر اجتماعی “ ، تقسیم کیک معنا ندارد .فعالیت برای بهبود جامعه ، تلاش برای افزایش آگاهیها و حقیقت طلبی و بیان درد مردم ، تحمل زندان ، انواع و اقسام محرومیت های اجتماعی ، تجربه اضطراب و تنش پی در پی کجایش سهم خواهی است .امروز نیز خوانی در کار نیست .اگر این بود که زحمت گرفتن کمک هزینه تحصیلی از استاد و دانشگاه و گرفتن نمره بالا GRE را به خود نمی دادم و با شرایط سخت زندگی دست و پنجه نرم نمی کردم . گروهها و کار جمعی برخاسته از ایده ها و راهکارهای مشترک می باشند بدیهی است تعلق به گروه یا برنامه سیاسی در یک مقطع زمانی خاص دلیلی بر این نمی شود که تا ابد زندانی آن چهارچوب بود .هر انسانی محق است که آزادانه دیدگاهها و افکارش را بیان کند و بر اساس آنها به ائتلاف و کوشش جمعی با جریانات همسو بپردازد .حرکت های جمعی و ائتلافها مفاهیم متحول و متغیری هستند .این ماجرا عبرت خوبی بود تا تمامی جریانات اصلاح طلب و معتقد به تغییر وضع موجود به خنثی سازی پتانسیل های سازنده یکدیگر نپردازند و موجبات خوشحالی محافظه کاران ، کیهان و بازتاب را فراهم نسازند . مواردی چون تبلیغ ایجابی مواضع ، نقد منصفانه با هدف افزایش آگاهیها ، دفاع از حقوق شهروندی ، گسترش دموکراسی خواهی و حقوق بشر و همپوشانی توانمندیها اجازه نخواهند داد تا تفاوت دیدگاهها در خانواده اصلاح طلبان باعث سوء استفاده مشکل اصلی جامعه ایران یعنی اقتدارگرایان شود . در پایان معتقدم که مسئولیت این کار به عهده شخص آقای پیر حسینلو و منابعشان است . بنده همانگونه که نمی پسندم خود آماج اتهامات بی پایه و اساس شوم به طریق اولی برای دیگران اعم از موافقین و مخالفین خود نیز چنین برخوردی را درست نمی دانم . اما نه از آقای پیرحسینلو و نه از دیگر کسانی که در گذشته و حال در حقم جفا کرده اند هیچگاه کینه به دل نگرفته ام و خود را در جایگاهی ندانسته ام که بخواهم دیگران را ببخشم که این جایگاه فقط در انحصار خداوند متعال می باشد و همچنین پاره ای مطالب تند در پاسخ نخستم را نیز اصلاح کردم .
خداوند همه ما را قرین رحمت خود گرداند .
مطلبی در همین خصوص :
http://r0ozonline.com/02article/015274.shtml

پاسخ به تهمت پراکنیها

پاسخ به تهمت پراکنیها
اخیرا عده ای به ترور شخصیت و تهمت پراکنی به اینجانب در محافل خصوصی و عمومی پرداخته اند .اینجانب در طول تمامی سالیان فعالیت به این گونه تخریب ها که عمدتا در آشپزخانه محافل امنیتی ساخته و پرداخته می شود عادت کرده ام و از روز اول که به سیاست پا نهادم می دانستم که باید تحمل خود را بالا برم و فحش ها و تهمت ها را به جان بخرم که حقیقت طلبی و آرمانگرایی در دنیای مسلط سیاسی هزینه های گزافی دارد . ولی اخیرا وابستگان به حکومت و برخی از افرادی که خود را آماده گرفتن دلارهای آمریکایی کرده اند و اینجانب را رقیب خود فرض می کنند ، آتش بیار معرکه شده اند .اگر چه هیچگاه به این سخنان سخیف وقعی ننهاده ام و افکار عمومی و نیروهای سیاسی را آگاه تر از آن دانسته ام که چنین حرفهای بی اساسی بر آنها تاثیر گذار باشد اما شدت پریشان گویی و عمق دروغهای شاخ دار مرا بر آن داشت تا به مصداق آیه شریفه و اذا جاء فاسق بنبا فتبینوا به روشنگری به پردازم .یکی از آخرین مطالبی که با نهایت دروغپردازی در این خصوص منتشر شده ، مطلبی است که در سایت “الپر” منتشر شده است . متاسفانه آلوده کردن فضای مجازی و عرصه ارزشمند وبلاگ نویسی به درشتگویی و تهمت زنی های بی پایه و اساس از بزرگترین آلودگیهایی است که این عرصه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی نوپا را تهدید می کند .اما همچنانکه موکدا گفته ام اینجانب برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به آمریکا آمده ام که به طور متعارف از کمک هزینه های تحصیلی و امکاناتی که برای دانشجویان دکتری داده می شود استفاده کنم .آگاهان به امور می دانند که هر ساله تعدادی از دانشجویان دانشگاههای برجسته کشور رهسپار دانشگاههای خارجی می شوند و به پاس سوابق آموزشی و علمی شان از این تسهیلات برخوردار می شوند . اما آقای الپر مدعی شده اند یک حضرت آقایی که به وبلاگ سیاسی اینجانب لینک داده اند ” تا توانست از نام جنبش دانشجویی نان خورد و حدیث استخدام او در شرکت تابعه بنیاد مستضعفان و حقوق یک میلیون تومانی و عروسی آنچنانی‌اش شهره اهل مطلب در تهران است، برداشته با چند نفر از بچه‌های سابق تحکیمی یا روزنامه‌نگار تماس گرفته و با وعده کار و تحصیل و تأمین زندگی و امثال اینها از آنها خواسته به جمع اندک دوستان ایشان در آن سوی اقیانوس اطلس بپیوندند. ”
.اینجانب ده سال از بهترین سالهای عمرم را صرف فعالیت در جنبش دانشجویی کرده ام و همواره به لطف خداوند عملکرد و مواضعم به گونه ای بوده است که از حمایت و همراهی قاطبه دانشجویان برخوردار بوده ام و همواره شخصیت حقیقیم برای حضور در عرصه سیاسی کافی بوده است و نیازی نداشته ام تا از نام جنبش دانشجویی استفاده کنم . بلکه در متن جنبش حضوری فعال داشته ام .کسانی نیاز داشتند از نام جنبش دانشجویی استفاده کنند که در آن محلی از اعراب نداشتند و یا در حاشیه قرار داشتند .همان کاری که حاکمیت و برخی احزاب سیاسی مدعی پدرخواندگی انجام داده و می دهند .آخرین حضورم در شورای مرکزی دفترتحکیم وحدت نیز در شرایطی صورت گرفت که خودم هیچ گونه خبری نداشتم و ابراز تمایلی نیز برای کاندیداتوری نکرده بودم . درغیاب من اعضاء انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور مرا برگزیده بودند و فقط با توجه به اصرار آنها و احترام به اعتماد و انتخابشان پذیرفتم که در مجموعه فعالیت کنم .حال نمی دانم سه سال تحمل زندان و اذیت و آزار جسمی و روحی فراوان و چهارصد روز انفرادی و تضییقات و محرومیت های فراوان و محکوم شدن به شش سال حبس دیگر کجایش نان خوردن است !! . آقای الپر بهتر است به همانهایی که بنا به اطلاعاتشان بر خود زحمت می دهند و می نویسند ، بپرسند که من اگر می خواستم از فعالیت سیاسی نان بخورم می توانستم مانند برخی از کسانی که پس از دوم خرداد به نان و نام دست پیدا کردند از دیوار پستهای دولتی بالا بروم و یا کافی بود گوشه چشمی به صاحبان قدرت کنم تا آنی که در مخیله آقای الپر و همراهانشان نمی گنجد به سویم سرازیر شود .آقای الپر از همان دوست بسیار دلسوزشان که امیدوارم از سربازان گمنام امام زمان نباشند ، بخواهند تا کسانی را که من دعوت کرده ام تا به آنسوی اقیانوس اطلس بپیوندند ، اعلام کنند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .من روحم نیز از چنین مسئله ای بی خبر است .نه می دانم رادیوی دانشجویان چیست و نه می دانم دولت آمریکا چه برنامه ای دارد و نه رقابتی با کسی کرده ام .
اینجانب در کارخانه هایی کار کرده ام که سهام عمده آن مربوط به بنیاد مستضعفان بوده است . حضورم به واسطه سوابق آموزشی و فنی ام بوده است . هیچگاه نیز استخدام نشده ام بلکه قرارداد موقت کار یک ساله داشته ام که نیازی به استعلام و گزینش حراست نداشته است .حقوق یک میلیون تومانی نیز نداشته ام .فیش های حقوقی بنده مشخص است . آقای الپر بهتر است فیش های حقوقی یک میلیونی را ارائه دهند تا حداقل اینجانب بتوانم از آنها بهره گیرم . اما آقای الپر ، حقوق یک میلیونی برای فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی امیرکبیر چیز خاصی نیست .عمده هم دوره ای های غیر سیاسی بنده در حال حاضر بنای معیشت خود را سامان داده اند که هیچ بلکه صاحب شرکت نیز شده اند .این سوابق سیاسی مانع رشد اقتصادی بنده بوده است اما با کمال میل پذیرفته ام چنین هزینه هایی را به پردازم .اما گویا عروسی اینجانب به آقای الپر و سفارش دهندگانشان خیلی گران آمده است .عروسی اینجانب عروسی آنچنانی نبود . هزینه های آن نیز به لطف خداوند ، خانواده خود و همسرم ، کمک های دوستانم و تلاش های شبانه روزیم تامین شده است که مدارکش نیز موجود است .اما آقای الپر ورود به عرصه خصوصی افراد با کدام شعار حقوق شهروندی که شما از آن دم می زنید سازگار است .آقای الپر اینجانب آمادگی خود را اعلام می کنم تا دارایی ناچیز اینجانب و آنانی که شما در حمایتشان می نویسید مورد بررسی قرار گیرد تا حقیقت معلوم شود .بخصوص آنانی که پس از دوم خرداد در مناصب دولتی جای گرفتند و یا برخی اهالی مطبوعات که به فرموده نوشتند و انبان خود را پر کردند همانگونه که عمده به فرموده نویس های جناح محافظه کار عمل می کنند . امیدوارم شما از آنانی نباشید که به وعده و وعید فریفته باشندتان . البته اکثریت روزنامه نگاران ، خبرنگاران در خور تقدیر و سپاس فراوان هستند که در همه حال حرمت قلم را نگه داشتند وشرافتشان را با هیچ چیز معامله نکردند .
اما در مورد اتهامات موارد زیر را بیان می دارم :
۱- ادعای همکاری سیاسی با آقای حسین نامدار و برخورداری اینجانب از منابع مالی ۵۰۰ هزار دلاری که ایشان از میز ایران در وزارت امور خارجه آمریکا دریافت داشته اند از اساس کذب و بی پایه است و نشان از شدت و عمق خواب مستانه تهمت زنندگان دارد .
۲- ارائه طرح ” رادیوی دانشجویی ” و درخواست ” هفتصد هزار دلار ” از کنگره آمریکا از اباطیل دیگری است که کذب محض می باشد .برای اولین بار از وبلاگ آقای الپر مطلب روزنامه نیویورک ساین را دیدم که صحبت از الگوی رادیو دانشجو کرده است که البته آن مطلب هیچ ربطی به استنتاجات و نتیجه گیریهای آقای الپر نداشت و در مطلب آن روزنامه هیچ موردی دال بر افشاگریهای آقای الپر و موردی مربوط به اینجانب وجود نداشت .
۳ – اینجانب تا کنون هیچ طرح و برنامه ای و از جمله رادیو نداشته ام تا چه برسد برای پیگیری آن درخواست کمک از نیروهای داخل کشور بکنم و به آنها وعده پول ، تحصیل ، کار و آینده داده باشم .بنده برای خودم چنین وعده هایی را متصور نمی بینم وبا دهها مشکل ریز و درشت دست به گریبانم ، چه برسد به اینکه بخواهم به دیگران پیشنهاد بدهم .
۴- عده ای ساده اندیش همچون تئوریسین خشونت مذهبی ” مصباح یزدی ” و عده ای پاپوش ساز می پندارند که دلارها در چمدان ها و یا ساختمان کنگره آمریکا توزیع می شود و به راحتی میلیونها و صد ها هزار دلار در اختیار مطالبه کنندگان قرار می گیرد .آقای الپر که مدعی همه چیز دانی و هوشیاری بالایی هستند ، شایسته است به سایت های مربوطه مراجعه کنند تا ببینند در کنگره پولی به کسی نمی دهند بلکه لایحه دولت و طرحهای پیشنهادی نمایندگان کنگره را تصویب می کنند و به نهاد های اجرایی مربوطه اختیار توزیع بر اساس ظوابط می دهند و آنها هم به صورت علنی اعلام می کنند تا متقاضیان پیشنهاد ها و طرحهایشان را بدهند . بنده بار دیگر به کسانیکه به این دلار ها چشم دوخته اند اعلام می کنم که نه از آنها برخوردار شده ام و نه بنای استفاده دارم و شخصا چنین مشیی را نمی پسندم بنابراین آسوده خاطر باشید که این حقیر در هیچ شرایطی رقیب نیستم .
۵- بنده فکر می کنم سوابق هر کس به خوبی بیانگر عیار پایبندیش به وطن دوستی و منافع ملی می باشد .در حال حاضر مدافعان منفعت طلب تداوم ساختار اقتدار گرای قدرت و حامیان قسم خورده آن از وطن فروشترین عواملی هستند که در طول سالیان گذشته اموال عمومی را به تاراج برده اند و برای خود ثروت اندوخته اند و منافع کشور و مردم را به باد داده اند .کافی است تا اصل از کجا آورده ای برای تمامی صاحب منصبان دو دهه اخیر اجرا شود تا معلوم شود وطن فروش و خائن به منافع ملی کیست ؟و عمق فاجعه حاتم بخشی از کیسه ملت به خارجیها چه می باشد .
در پایان به آقای الپر و دیگر مدعیان ، باز موکدا اعلام می کنم که مستندات خود را سریعا اعلام کنند و بدانند سخن دروغ و تهمت دیر نمی پاید و برای همیشه در سایه امن مصونیت قضایی نیز نمی توان پنهان شد .بدانید که دیر یا زود محکمه کشف حقیقت فرا خواهد رسید و آن روز شرمنده کسانی هستند که دامنشان آلوده به افترا ، تهمت و دروغگویی است . اینجانب علی رغم اینکه می دانم جانبداری و حمایت ناپیدای دستگاه قضایی به چنین گستاخیها و پرده دریها میدان داده است اما باز هم برای آزمونی دیگر و اتمام حجت ، تهمت زنندگان را مورد پیگرد قانونی قرار خواهم داد .
علی افشاری
فروردین ۸۵

جنگی که در کمین است

مباحث ارائه شده در کنفرانس شورای سیاستگذاری روابط خارجی آمریکا و مقاله سیمون هرش در روزنامه نیویورکر موج جدیدی از بالا گرفتن احتمال برخورد نظامی آمریکا با ایران را پدید آورده است .اگرچه مقامات کاخ سفید ادعای فوق را رد کردند و تاکید نمودند که گزینه نظامی را مد نظر ندارند . اما همچنان نگرانی از شکل گیری جنگ بر فضای جهانی سایه افکنده است .مقامات آمریکا بر عکس اروپا از ابتدا گزینه نظامی را به صورت مطلق رد نکردند بلکه به عنوان کارتی از مجموعه امکان های بازی به حساب آوردند .البته تا این لحظه اظهارات رسمی دولت بوش بر تفوق راهکار دیپلماتیک در حل مسئله هسته ای ایران تاکید دارد .
علی رغم آنکه محافل مخالف و رقبای دولت بوش در حوزه سیاسی آمریکا در تلاش دولت وی برای جنگ بزرگ نمایی می کنند و حتی در مواردی مواضع غیر واقعی و اغراق آمیزی را نیز مطرح می کنند با این وجود بررسی تحولات و موضعگیری ها نشان می دهد که خطر جنگ بالقوه مطرح است .
جریانات افراطی راست آمریکا و بخشهایی از لابی یهود برای حاکم شدن رویکرد نظامی بی تابی نشان می دهند .
ولی در کنار این دیدگاه دو رویکرد دیگر نیز در حوزه تصمیمی سازی سیاسی در آمریکا فعال است .
رویکرد نخست که از سوی وزارت خارجه آمریکا پشتیبانی می شود با تمایز وضعیت ایران از عراق و افغانستان ، قائل به سیاست خویشتن داری و زمانمند در مورد ایران می باشد تا ضمن مهار و کنترل برنامه های هسته ای حکومت ایران در چهارچوب شورای امنیت سازمان ملل به حمایت از شکل گیری حکومتی دموکراتیک و مورد حمایت ملت ایران بپردازد .در این دیدگاه منافع آمریکا و رفع نگرانی های امنیتی آنان با جایگزین شدن حاکمیت فعلی ایران با نظامی دموکراتیک قابل تامین است .
رویکرد سوم که متعلق به اردوگاه چپ و لیبرال دموکرات های آمریکا است بر تلاش برای تغییر رفتار حکومت ایران از طریق برقراری رابطه و حمایت از اصلاحات در درون ساز و کار حکومت تاکید دارد .این نگرش معتقد است سرمایه گذاری بر روی مخالفین دولت احمدی نژاد در بلوک قدرت اعم از هاشمی رفسنجانی ، راست سنتی و اصلاح طلبان دوم خردادی و در کل آنانی که در انتخابات ریاست جمهوری پیشین در دور دوم مقابل احمدی نژاد صف آرایی کردند می تواند تامین کننده منافع آمریکا باشد .از نگاه آنان عادی سازی مناسبات و برقراری روابط گسترده تجاری و رفع تعلیق ها ، حکومت ایران را وارد شبکه اقتصاد جهانی کرده و در دراز مدت منجر به لیبرالیزه شدن آن می شود .
اما اینکه کدامیک از نظرات فوق ، سیاست نهایی آمریکا در مورد ایران را شکل خواهد داد . به میزان عمده ای وابسته به نوع بازی کنش گران داخل ایران اعم از حکومت و اپوزسیون دارد .
اگر کماکان جریان افراطی اقتدار گرا با صحنه گردانی دولت احمدی نژاد نقش مسلط را در حوزه ساختار قدرت ایفا کند و به تحریکات و ماجراجوییهای خود ادامه دهد و نیروهای مخالف نیز سکوت کنند ، امکان بروز جنگ محدود بالا می گیرد .چون در تحلیل آخر جامعه جهانی به طور عام و دولت آمریکا به طور خاص به منافع و نگرانی های امنیتی شان می اندیشند .هژمونی دنیا ، حکومت مجهز به تسلیحات اتمی در ایران را نمی پذیرد و ناتوانی حکومت ایران در اقناع جهان و نهادهای مسئول در صلح آمیز بودن ماهیت برنامه های هسته ای خود از دید آنان ، تلاش برای دستیابی به جنگ افزارهای اتمی تفسیر می شود .به هر میزان که ابهام زدایی نگردد و حکومت ایران به خواسته های شورای امنیت توجه نشان ندهد ، گزینه جنگ محدود با هدف نابودی تاسیسات اتمی ایران شکل جدی تری به خود خواهد گرفت .میدان داری این جنگ محدود به آمریکا نخواهد بود بلکه بخش مهمی از جهان و ناتو را نیز در بر می گیرد .در این میان بدگمانی افکار عمومی جهان نسبت به برنامه های هسته ای و رفتار دولت احمدی نژاد ، موضوع را تسهیل و تسریع می کند .نتیجه چنین جنگ محدودی ، ویرانی کشور ایران است .میلیادها سرمایه های ملی در آتش خواهند سوخت . هزاران انسان بیگناه جان خود را از دست خواهند داد .آلودگیهای هسته ای حیات حال و آینده برخی از مناطق کشور را تهدید خواهد کرد و تتمّه دستاوردهای جامعه مدنی ایران نیز به باد فنا خواهد رفت و بحران سازان داخلی انتقام ناتوانی در صحنه جنگ را از مردم و فعالین دموکراسی خواه خواهند ستاند .
آنچه می تواند مانع این رویداد تباه کننده شود .فعالیت و تحرک جدی مردم و فعالین جامعه مدنی است .اگر مخالفین بحران سازان اتمی چه در درون ساختار قدرت و چه در بین نیروهای اپوزیسیون ملی و دموکرات بتوانند انسجام لازم را ایجاد کنند و در صحنه عمل نشان دهند که صدای مردم ایران متفاوت از حاکمیت می باشد . آنگاه این قابلیت را خواهند داشت تا با مهار اقتدارگرایان و نو محافظه کاران قبضه کننده قدرت ، جامعه جهانی و بالاخص دولت آمریکا را از گزینه جنگ و برخورد نظامی محدود و یا نامحدود دور کنند و بدینترتیب اراده های جنگ طلب در خارج و داخل کشور را ناکام سازند .
شرایط خطیر امروز ایران توجه و تلاشی ویژه و درخور را می طلبد .گزینه جنگ تنها با محکومیت لفظی و دلخوش ساختن به تظاهرات ها در برخی نقاط جهان منتفی نمی شود .همانگونه که تصریح و تاکید لفظی اصلاح طلبان و شخص سید محمد خاتمی در محکومیت تمام عیار خشونت مانع از آن نشد که خشونت ورزان پیش آیند و صحنه گردان حاکمیت یک دست شوند .

اطلاعیه جمعی از دعوت کنندگان متن اولیه فراخوان رفراندوم

به نام هستی بخش
اینک جنبش رفراندوم مراحل نهایی گفتمانی و جنینی خود را می گذراند و آماده ورود به مرحله سازمانیابی می شود .این مرحله حساس محتاج دوراندیشی و هشیاری زیادی می باشد .عبور جنبش رفراندوم از بعد گفتمانی به شکل سازمانی و تمهید مقدمات برای بروز پتانسیل جنبشی آن مستلزم مشارکت گسترده و فراگیر علائق مختلف سیاسی وطن دوست ، تحول خواه و دموکرات می باشد .از طرف دیگر این جنبش زمانی پایگاه اجتماعی گسترده مورد نیاز را خواهد یافت که رهبری سازمانی آن از دل جامعه و بطن مردمی برخاسته باشد که می خواهد آنها را به حرکت درآورد و بنابراین طیف متنوعی از گرایشهای دموکرات و باورمند به منافع ملی را در داخل ساز و کاری دموکراتیک شامل شود . گرایشهایی که به صورت واقعی از متن مردم جوشیده باشند و ما به ازاء اجتماعی داشته باشند . در مقابل محروم ساختن این جنبش از پایگاه وسیع اجتماعی لازم در حکم تزریق سمی مهلک بر کالبد آن خواهد بود .به عبارت روشن تر ، حرکات نمایشی توخالی و بی پشتوانه در کشور و هرگونه حرکت سکتاریستی و فرقه گرایانه که بخواهد عنوان رفراندوم را مصادره کند با سرشت ذاتی این جنبش و نیاز حیاتی آن مغایر و در جهت تضعیف و تخریب آن قرار دارد . متاسفانه اخیراٌ برخی از شوخ چشمانی که پس از انتشار فراخوان رفراندوم به طنز و تمسخر با آن برخورد می کردند و حتی از امضای آن پس از انتشار نیز ابا داشتند ، خویشتن را به عضویت ” شورای عالی جنبش رفراندوم ایران ” منصوب کرده اند . برخی از اعضاء این شورا که برای نیروهای سیاسی داخلی و فعالان جنبش رفراندوم کاملا شناخته شده اند طی یکی و دوسال گذشته اقدامات بی پایه و اساس دیگری از قبیل تشکیل ” کنفدراسیون دو نفره دانشجویان ایران ” و انجمن های بدلی دانشجویی و حتی جبهه های دو و سه نفره دست زده اند . واقعیت اما اینست که جنبش رفراندوم به طور جدی در کار تمهید مقدمات مرحله دوم خویش است . ار این رو ما بعنوان دعوت کنندگان متن اولیه فراخوان رفراندوم اعلام می کنیم که ادعای عجیب برخی از افراد و گروهها در اعلام ” شورای عالی جنبش رفراندوم ایران ” و ادعاهایی از این دست ، هیچ ارتباطی با اینجانبان ندارد و تاکید می کنیم که بهتر است گروههای سیاسی با پرهیز از هرگونه شتابزدگی ، سیر شکل گیری منطقی بعد سازمانی جنبش رفراندوم با مشارکت همه گروههای سیاسی میهن دوست ، دموکرات و متکی به پایگاه اجتماعی را دنبال کنند .
علی افشاری ، رضا دلبری ، ناصر زرافشان ، محسن سازگارا ، اکبر عطری ، محمد ملکی ، عبدالله مومنی

انرژی هسته ای برتر است یا حفاظت از جان مردم ؟

زلزله لرستان و جان باختن نا بهنگام شمار زیادی از مردم محروم این منطقه ، سئوالی جدی را مطرح می سازد که آیا مقاوم سازی منازل مسکونی در مناطق زلزله خیز اولویت ملی است یا دستیابی به تکنولوژی هسته ای ؟
شعار ” انرژی هسته ای حق مسلم ماست ” که این روزها از تمامی رسانه های حاکمیت به صورت گسترده در جامعه القاء می شود ، تا چه اندازه نیاز مبرم جامعه است ؟
منافع عموم مردم و بویژه نیازهای اولیه آنها اعم از حداقل های معیشتی و امنیت ، محور اصلی منافع ملی است .منطق حکم می کند ، منابع هر جامعه در وهله اول صرف تامین نیاز های حیاتی ساکنان آن شود . در نظام سلسله مراتب نیازها و برنامه های ملی ، مسائلی در صدر قرار می گیرند که به نیازهای مبرم و کلیدی از جمله غذا ، مسکن ، امنیت ، مسائل درمانی و آموزشی و… پاسخ دهند . درحالی که بخش عمده ای از قلمرو کشور هر آن در خطر سقوط نا بهنگام آوار قرار دارد و جان هزاران نفر انسان در خطر می باشد ، چگونه می توان میلیونها دلار از اموال عمومی و سرمایه کشور را در پروژه های مبهم اتمی هزینه کرد !!!
در نظامهای اقتدار گرا همواره مسائل نظامی و دفاعی بر مسائل رفاهی مردم برتری دارد . حاکمان بقای شان را بر هر چیز ترجیح می دهند و می پندارند با تقویت بنیه نظامی و دفاعی می توانند تهدیدها را خنثی سازند .جالب است کسانی که اشتهای زیاد شاه مخلوع ایران به خرید اسلحه و تجهیز ساختار نظامی را حمل بر بی توجهی به خواسته های مردم می کردند خود از اتخاذ تدابیر پیشگیرانه برای حفظ جان مردم غافل هستند ! تخصیص منابع کشور به طرحهایی که از اولویت برخوردار نیستند و سودمندی آنها معلوم نمی باشد از عوامل اصلی عدم تحقق عدالت اجتماعی است.
بنا بر اعلام نظر مدیر کل ستاد حوادث غیرمترقبه که تنها در سال گذشته ۳۹۶ زمین‌ لرزه در شهرها و روستاهاى مختلف کشور رخ داده است که در مجموع ۶۱۲ قربانی داشته است. براساس آمارهای مستند هر ۲ سال یک زلزله ۶ ریشتر به بالا و هر ۱۰ سال یک زلزله ۷ ریشتر به بالا در ایران رخ داده است و ۷۶ درصد کشته شدگان حوادث غیرمترقبه در ایران را قربانیان زلزله تشکیل می‌دهند.در عین حال بر اساس گزارش دفتر برنامه عمران سازمان ملل در تهران، هر ساله بطور متوسط در ازای هر یک میلیون نفر ۱۰۷۴ در ایران بر اثر حوادث ناشی از زلزله در مناطق زلزله خیز جان خود را از دست می دهند.با توجه به اینکه فلات ایران بر روی منطقه ای از گسل های زلزله خیز قرار دارد،گرچه پیش بینی زمان وقوع آن فعلا امکان پذیر نیست، اما پیش بینی اینکه چه تعداد و با چه درصدی کشته در طول این زمین لرزه ها در کشور ما رخ می دهد، دشوار نیست . با توجه به دانش معاصر و ابزار موجود، پیش بینی دقیق محل ، زمان وشدت زمین لرزه ، نه تنها بسیار دشوار ، بلکه تقریبا غیر ممکن است. مطالعهً تاریخ و زمین شناسی یک منطقه، یکی از رویکردهای ممکن برای پیش بینی زمین لرزه است. تا زمان وقوع زمین لرزه بزرگ ۱۹۰۶ در سان فرانسیسکو، کشورهای آمریکا و ژاپن، مقادیر هنگفتی را صرف مطالعه و بررسی امکان پیش بینی زمین لرزه می کردند. از این مقطع زمانی به بعد است که هدف پیش بینی وقوع زمین لرزه، در این دو کشور کنار گذاشته شده و جای آنرا یک استراتژی ملی برای پیش بینی و کاهش خسارات ناشی از زمین لرزه، ایجاد مراکز دائمی مطالعه و بررسی زمین لرزه، ایجاد مدیریت بحران در مناطق زمین لرزه خیز، انجام تمرین ها و نمایش های آموزشی مرتب جهت آماده کردن مسئولان و شهروندان گرفت. امروزه، ژاپن دو برابر آمریکا بودجه ملی به موضوع مهندسی زمین لرزه اختصاص می دهد.
حال با این توضیح و رنج جانکاه و اندوه همیشگی مرگ نا بهنگام هزاران نفر از قربانیان بلایای طبیعی و نگرانی از قربانیان سوانح طبیعی احتمالی آینده به همراه خسارات مادی سنگین در دهه اخیر و هزینه های کمر شکن بازسازی و بویژه شکاف بین انتظارات مردم آسیب دیده و آهنگ بازسازی ، ضرورت دارد مقاوم سازی منازل مسکونی در مناطق زلزله خیز و خصوصا روستاها به عنوان یک ضرورت ملی در ساختار برنامه ریزی کشور قرار گیرد و استراتژی ملی برای پیش بینی وقوق زلزله و تدوین راهکارهای تخفیف دهنده خسارات و عوارض آن تدوین شود .
پرداختن به فناوری هسته ای و سرمایه گذاری میلیاردها دلار دور از چشم مردم و افکار عمومی قابل اطلاق به صفت ملی نیست . مشروعیت و واجد حق بودن دستیابی به فناوری هسته ای مستلزم شفافیت و اطلاع همگانی از مفاد برنامه های آن می باشد .تا کنون جامعه ایران اطلاعی از ماهیت برنامه ها و اقدامات انجام شده و منافع و ضرورت آنها ندارد .مردم ایران پس از طرح پرونده ایران در آژانس انرژی اتمی تازه متوجه شده اند که سرمایه های کشور صرف طرحهای اتمی شده است !
سرمایه گذاری در طرحهای ملی نیازمند بررسیهای دقیق کارشناسی ، ارزیابیهای اقتصادی – فنی گسترده و تجزیه و تحلیل اولویت در پیکره نیازمندیها و ضرورت های ملی است .
اگرچه برخورداری ایران از ذخایر گسترده سوخت فسیلی و محدودیت ذخایر اورانیوم کشور ، کارامدی و درستی سیاستهای اتخاذ شده در تولید برق با سوخت هسته ای را به طور جدی خدشه دار می کند ، اما حتی اگر فرض کنیم که این سرمایه گذاریها توجیه داشته است ولی فایده مندی آنها در مقابل ضرورت حداقل کردن خسارات ناشی از حوادث غیر مترقبه رنگ می بازد .
توسعه پایدار و سازندگی نیازمند نیروی انسانی مولد است .نیروی مولد نیز تنها در جامعه پر نشاط بر می خیزد .جامعه ای که مرتب بیم جان باختن ناگهانی در زلزله ، سیل و دیگر بلایای طبیعی بر چهره آن چنگ می زند ، نمی تواند چنین نشاطی را در خود بپرورد .
آنانی که ادعای مهرورزی و توجه به مطالبات محرومین را سرلوحه شعارهای خود قرار داده اند بهتر است به جای ارزشی کردن ” دستیابی به غنی سازی اورانیوم ” و مهمتر از نان شب جلوه دادن آن ، به امنیت جانی مردم بیندیشند تا بیش از این زلزله خانه های میهنمان را ویران نکند و هم میهنانمان را سیاهپوش و عزادار .

عبدالفتاح سلطانی و هیئت مدیره کانون وکلا

نهاد های صنفی از پایه های اصلی مشارکت اجتماعی و همگانی هستند .دخالت همه کسانی که در محیط خاصی فعالیت می کنند مستلزم حضور آنها در صحنه تصمیم گیری است .از آنجاییکه امکان دخالت مستقیم همه به نحو مطلوب میسر نمی باشد ، لذا ناگزیر از نهادهای نمایندگی استفاده می شود .اتحادیه های صنفی، اراده صنف ها را بازتاب می دهند تا از منافع مشترک جمعی هم سرنوشت دفاع و حراست کنند .قدرت جمعی که در سازمانی متشکل شده است به مراتب از مجموع توان افراد جدا و پراکنده موثر تر است .بهبود نسبی وضع کارگران و کارمندان در دنیای امروز نسبت به گذشته به وضوح کارکرد اثرگذار نهادهای صنفی را روشن می سازد که سرمایه داری کلاسیک را به سر عقل آورد .کانون وکلا یکی از قدیمی ترین تشکیلات صنفی ایران می باشد که با شکل گیری نظام قضایی مدرن تاسیس شد تا حافظ استقلال وکلا و امر وکالت در برابر دست اندازیهای صاحبان قدرت باشد . از کیان و منافع صنفی وکلا دفاع کند و … متاسفانه عملکرد کانون وکلا در سالیان اخیر فاصله ای عمیق بین اعمال و فلسفه وجودی آن را نشان می دهد . این کانون که به عدم وابستگی به دستگاه قضایی در قبل و بعد از انقلاب افتخار می کند ، در برابر اقدامات مداخله گرایانه قوه قضائیه ناتوان بوده است و حتی در برابر دفاع از وکلایی که در این سالها به دلیل دفاع از شرف و وجدان امر وکالت و مقاومت در برابر اقدامات خلاف قانون و دادرسی نا عادلانه و غیر منصفانه پاره ای از محاکم قضایی نا به حق به زندان افکنده شده اند و حقوق آنها مورد تعرض قرار گرفته است ، سکوت کرده است . رد صلاحیت آقای عبدالفتاح سلطانی یکی از تازه ترین مصادیق دخالت های قوه قضائیه در کانون وکلا می باشد .این کار در حالی صورت گرفته است که دادگاه انتظامی قضات پیش از انتخابات صلاحیت ایشان را تایید کرده بود .اساسا صرفنظر از اینکه حدود و چگونگی دخالت دادگاه انتظامی قضات در بررسی صلاحیت داوطلبین عضویت در هیئت مدیره کانون چه می باشد ؟آیا جنبه استطلاعی و استعلامی دارد یا حالتی استصوابی ؟ ، وجود چنین دخالتی خود مدرک مستدلی در برنتافتن استقلال تشکل های جامعه مدنی از سوی ساختار قدرت می باشد . اعلام نظر متضاد پس از سپری شدن موعد اعلام نظر از سوی هیچ مرجعی پذیرفتنی نیست .مطابق اساسنامه کانون وکلا قبل از انتخابات از چندین مرجع و از جمله دادگاه انتظامی قضات استفتار شده است که نهاد مزبور نیز نظر مخالفی نداده و فهرست نهایی داوطلبین را تایید کرده است .بنابراین ، بر اساس همین قوانین ورویه های جاری رد صلاحیت آقای سلطانی پس برگزیده شدن ایشان در انتخابات کانون وکلای دادگستری غیر قانونی و ناموجه است . حال باید دید واکنش کانون وکلا و جامعه وکلای دادگستری چه می باشد ؟ آیا باز هم سکوت خواهند کرد و به این خواسته ها و دخالت های غیر قانونی تن خواهند داد .آیا باز هم رفتار ناپسند هیئت مدیره قبلی کانون در عدم حمایت از آقای سلطانی به عنوان یک عضو هیئت مدیره ، تکرار خواهد شد ؟ که حتی حاضر نبودند جمعی از موکلین ایشان را که برای همدردی به ساختمان کانون وکلای دادگستری رفته بودند ، بپذیرند ! و آنها را تهدید به اخراج کردند تا نشان دهند که حتی اخلاق مدنی و جوانمردی را در آنان راهی نیست .
تداوم حیات مستقل کانون وکلا به میزان زیادی وابسته به چگونگی برخورد آن با این موضوع است . امروز نو محافظه کاران قبضه کننده قدرت و جنبش فاشیستی حامی آنها عزم جزم کرده اند تا نهادهای اجتماعی و صنفی را به تسلط کامل خود در آورند . سکوت و بی تفاوتی جامعه وکلا ، تبعات ناگواری برای حرفه وکالت در پی خواهد داشت .پیروزی بخش اقتدارگرای دستگاه قضایی در این موضوع باعث خواهد شد تا پروژه انتصاب وکالت از سوی قوه قضائیه تکمیل شود و وابستگان به ساختار قدرت به تمامی جامه وکالت را بپوشند و دیگر جایی برای وکالت دانش آموختگان نظام دانشگاهی که مراحل فنی کار را در کانون وکلا طی کرده اند ، باقی نماند و شان وکالت از تعهد به عدالت و اصول دادرسی منصفانه به تایید و سرپوش گذاری بر خواسته های حاکمان بر محاکم قضایی تنزل یابد . وکلایی چون ناصر زرافشان و عبدالفتاح سلطانی افتخار جامعه وکلا هستند .دفاع از آنها و تلاش برای اعاده حقوق پایمال شده آنان تضمین کننده حفظ استقلال و عزت کانون وکلا است و هم نیروی لازم برای عقب راندن آنانی که سودای حذف استقلال وکلا را در سر می پرورند ، فراهم می آورد .
ایستادگی در برابر اقدام خلاف قانون و غیر دموکراتیک دادگاه انتظامی قضات همچنین ، برگی از نهضت مقاومت در برابر هجوم راست افراطی و اقتدارگرایان می باشد که مشارکت و توجه دیگر گروهها و جریان های متعلق به جامعه مدنی را می طلبد .جنبش دانشجویی ، جنبش زنان ، فعالین کارگری ،احزاب و گروههای سیاسی تحول خواه و .. نقشی مهم در ایجاد نیروی اجتماعی لازم دارند . همپوشانی ، تقویت و حمایت همه جانبه فعالین جامعه مدنی از حقوق یکدیگر بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر، پاشنه آشیل مهاجمین به حقوق ملت و گروههای سیاسی است .
علی افشاری

اکبر گنجی سزاوار جامه قهرمانی

اکبر گنجی در واپسین روزهای خسته سال ۸۴ به آغوش خانواده بازگشت .بی تردید در تمامی این ۲۲۴۴ روز کشدار و خاکستری که دیوارهای بلند و سیمانی بی روح زندان , او را از خانواده و جامعه جدا کرده بودند , سال ۸۴ سالی متفاوت بود.سالی سنگین و پر مخاطره که طعم تلخ آن بیش ازهمه همسر دلاورش را رنج داد. سالی که اکبر تا آستانه مرگ رفت , رنج ۸۰ روز اعتصاب غذا و گرسنگی را بر خود هموار کرد .شکنجه و دشنام عمال عالیجناب سیاهپوش را مردانه تحمل کرد تا مسیر زندگی سعادتمند فردا هموار شود .او به تنهایی هیبت و عظمت پوشالی ببرهای کاغذی و ولایت مداران بی ولایت را به لرزه درآورد .درست در هنگامی که آنان مست سراب پیروزی در انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری نهم بودند غافل ازآنکه آینده را فدای پیروزی ناپایدار و کاذب حال کرده اند .
چهره تکیده و فوق العاده ژولیده او که عمق دنائت , ناجوانمردی و قساوت شیفتگان قدرت مطلقه و مدعیان دروغین مهرورزی را برملا می سازد , تبلور اراده پولادین و آهنینی است که در تکاپوی گذار مسالمت آمیز به دموکراسی است .او نمونه کامل روشنفکر در جامعه ایران امروز ایران می باشد.که کارویژه تقریر حقیقت و تقلیل مرارت را تجسد می بخشد .اکبر از تبار ابر مردانی است که تاریخ این مرز و بوم همواره به آنان بالیده است .ستاره هایی که همواره از طلیعه نهضت بیداری ایرانیان و در نقاط عطف تاریخ معاصر از انقلاب مشروطه , نهضت ملی شدن نفت , انقلاب اسلامی تا کنون آسما ن ایران را روشن کرده اند .چه باک اگر آنان را شهر آشوبان خیال اندیش نامند ! چرا که خیال ورزی آنان از جنس تلاش برای گسستن حصارهای وضع موجود و حرکت به سوی وضع مطلوب بوده است و هرگز عقلانیت را به معنای تسلیم در برابرقید و بندهای وضع موجود وسر تعظیم در برابر منافع و اراده های حاکم فرو آوردن , تفسیر نکرده اند .تکاپوی آرمانگرایانه آنان خلق کننده انرژی انقلابی و دگرگون کننده ای است که سوخت موتور محرک تاریخ را تامین کرده است .شهامت , روشن بینی , پیمان استوار و گسست ناپذیر با ملت و آرمانهای جنبش اجتماعی مردم ایران , سازش ناپذیری در برابر خداوندان قدرت ومقاوت تحسین برانگیز او باعث شده است که سزاوارانه جامه قهرمانی ملت و میهن را بر تن خویش ببیند بدون آنکه خود خواسته باشد .قهرمانان کسانی هستند که آرزوها و خواسته های مردم را دریک برهه خاص زمانی به صورت غیر ارادی بازتاب می دهند .
تکاپوهای نظری و اقدامات عملی او نشان داد که استدلال های سست محدود کردن اصلاح طلبی و تحول درونزا در چهارچوب روشهای پارلمانتریستی و اصلاح با استفاده از ساز و کارهای قانونی موجود , جه میزان بی پایه است .فعالیتهای روشنگرانه او آشکار کرد که راه دموکراسی , پیشرفت و عدالت لاجرم با تغییر بنیادین ساختار قدرت می گذرد و با نفی وجه ایدئولوژیک و رژیم حقوقی و بعد حقیقی ساختار قدرت , پرچم جمهوریخواهی عرفی را بر افراشت .
او با اصلاح رفتار حکومت شروع کرد .اما هنگامی که جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران در پای دیوارهای تنگ قانون اساسی ومقاومت سرسختانه و رفتار اصلاح ناپذیر متولیان اصلی حکومت متوقف شد .او نایستاد و به درستی تغییر در روش مبارزه و فعالیت را تشخیص داد .او با عملش و ملهم از روشهای مبارزاتی نوین روشن ساخت که برای تغییر حکومت لزوما نباید چریک شد و برخوردی قهرآمیز داشت و یا متوسل به خشونت شد و در قالب روشهای مبارزاتی و تئوریهای متعلق به دوران جنگ سرد عمل نمود .بلکه می توان به روشی مسالمت آمیز با استفاده از رسانه , بیان موثر ایده های جذاب و کارساز, مقاومت مستمر در برابر ساختار سلطه و صداقت با مردم می توان اهداف انقلابی را تعقیب کرد .عمل اوآب به لانه کسانی ریخت که هر نوع تحول خواهی را در چهارچوب سترون قانون اساسی موجود محصور می کنند و به نا حق عبور از آن را مستلزم خشونت ورزی و اتوپیا پنداری می دانند .
حصارهای زندان و دسیسه های گوناگون پاسداران قدرت مطلقه و سیاه اندیشان بیشه جهل و حقیقت ستیزی نتوانست شمع قلم او را خاموش گرداند . او در حبس هم نوشت و صریح تر و تند تر هم نوشت تا عجز و ضعف محبس در ممانعت از نشر ایده ها در زمانه کنونی به خوبی آشکار شود .
بی تردید موقعیت کنونی گنجی که سرمایه ای گران قیمت برای جامعه ایران می باشد , مدیون تلاشها و همراهیهای همسر شجاعش می باشد .خانم شفیعی مکمل اکبر در تمامی بالا و بلندیهای دوران حبس بود .مصاحبه های روشنگرانه او بویژه در یک سال اخیر تمامی ترفندهای اقتدارگرایان و سیاست های بایکوت و حذف آنان را نقش بر آب ساخت .آفرین بر این شیرزن ، که توان بالای زنان ایرانی در برپایی ایرانی آزاد , آباد و سربلند را نمایان می سازد .
او پاداش مقاومت ها و تلاشهای جانانه اش را گرفت. آزادی او و لبخند معنادار همسر دلاورش در کنار چهره آرام و شاد او, کام ملت را در آستانه سال نو شیرین ساخت .امید که این رویداد فرخنده , پیام آور سالی خوش فرجام برای میهن و ملت باشد .