انتخابا ت ریاست جمهوری پیوند دهنده یا تعمیق شکاف جنبش سبز و اصلاح طلبان

سومین سالگرد جنبش سبز نزدیک به رسیدن مهمترین موسم سیاسی موجود در کشور یعنی انتخابات ریاست جمهوری است که در دوره قبل زمینه ساز بروز یک جنبش اعتراضی وسیع شد که در بطن خود نطفه رویکرد انقلابی را پرورش داد اگر چه خود سمت و سویی اصلاح طلبانه داشت اما مسیر شکل گیری مبارزات سیاسی معطوف به تغییرات بنیادی را هموار ساخت.
واقعه انتخابات ریاست جمهوری بستری بود که جنبش سبز با آن شروع شد. هدف اولیه کسب ریاست جمهوری بود که تقلب آن را ناکام ساخت. هدف دوم ابطال انتخابات و سلب صلاحیت از احمدی نژاد بود که آن هم توفیقی نیافت و اینک دوره احمدی نژاد می رود تا تمام شود.
حال انتخابات ریاست جمهوری آینده چه نسبی با جنبش سبز پیدا می کند ؟ در گام اول باید گفت جنبش سبز در قالب خاص خود به پایان رسیده است. اما معمولا جنبش های سیاسی نمی میرند بلکه از صحنه کنار می روند حال با این نگاه انتخابات ریاست جمهوری آینده می تواند فرصتی برای احیای آن تلقی گردد.از جهتی دیگر جنبش سبز به عنوان یک جنبش اجتماعی و اعتراضی وسیع به نظر می رسد که به پایان رسیده است ولی محصول فعالیت این جنبش شکل گیری یک طیف سیاسی است که تمایل دارد جمع خو دش را تحت نام جنبش سبز نام گذاری کند و رهبران نمادین انها نیز میر حسین موسوی و مهدی کروبی هستند.
طبیعی است تدوین هر نوع استراتژی برای این واقعه مهم سیاسی آینده کشور از منظر جنبش سبز نیازمند سازگاری و تطابق با مسیری دارد که این جنبش پس از انتخابات با ورود به اعتراضات خیابانی پیمود و باید راه حل ها و پاسخ هایی برای عبور از تنگنا ها و مشکلاتی که باعث شد این جنبش به اهدافش نرسد، داشته باشد .بنابراین رویکرد انتخاباتی جنبش سبز یعنی کسانی که با این جنبش همراه بودند می بایست از آنجایی شروع شود که جنبش متوقف شد.
به موازات جنبش سبز بخشی از اصلاح طلبان که تمایل به مرزبندی و حفظ تمایز خود داشته اند از انتخابات مجلس به بعد بازنگری در مسیری که جنبش سبز طی کرد را در دستور کار قرار داده اند .
این طیف که سید محمد خاتمی رهبری آنها را بر عهده دارد تصمیم گرفته اند بازگشت به قدرت و فعالبت در داخل ظام سیاسی و تعامل با خطوط قرمز حکومت را در پیش بگیرند. از دید آنها فرصت انتخابات ریاست جمهوری پیشرو فرصتی است تا بتوانند اعتماد و موافقت حکومت برای سیاست ورزی در چهارچوب نظام را جلب نمایند.
به نظر می رسد هدف برای آنها لزوما پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نیست بلکه فرصت حضور در رقابت های انتخاباتی است تا فضایی را برای فعالیت ولو هر چه محدود در عرصه سیاسی کشور بدست آورند.
احتمالا افرادی چون محمد رضا عارف و اسحاق جهانگیری مورد نظر جریان خاتمی باشند. محور اصلی این جریان بنیاد باران است و در وهله بعد احزابی چون مجمع روحانیون مبارز و کارگزاران سازندگی را شامل می شوند. در مداری دور تر سازمان مجاهین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت قرار دارند.
این گروه ها در حال حضار قعال نیستند و در وضعیت به هم ریخته ای بسر می برند. فشار حکومت باعث رکود و نیمه تعطیلی فعالیت های آنان شده است .ارتباطات بین آنها و بنده شان از بین رفته است.
آنها می پندارند حضور در انتخابات ریاست جمهوری به آنها فرصت می دهد تا شبکه های از هم گسیخته شان را ترمیم کنند.
اما چالش بزرگ این جریان چگونگی تعیین نسبت با بدنه جنبش سبز و رهبران نمادین آن از یکسو است و در سوی دیگر موافقت نظام سیاسی و رهبری با فعالیت مجدد انها است. حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده در شرایطی که رهبران نمادین جنبش سبز در حصر بسر برند و زندانیان نیز آزاد نشده و احزاب ورسانه ها مجال فعالیت آزاد پیدا نکرده باشند از دید کثیری از نیرو هیا سبز بی معنا است و حتی بخشی از آنان این کار را خیانت تلقی می کنند.
حکومت آشکارا نشان داده است که اصلاح طلبان باید با تجدید نظر ، حمله و نفی جنبش سبز و همه مواضعی که به نوعی سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان محسوب می شود راه متفاوت با عملکرد سالیان اخیر بر گزینند.
در این خصوص بین همه گرو ه های اصول گرایان اجماع برقرار است. فقط دامنه و کعیار گزینش فرق می کند. طیف افراطی مثل جبهه پایداری و جمعیت رهپویان تنها برای احزابی مثل مردمسالاری حق فعالیت قائل است. اما طیف میانه مثل موتلفه و تشکل های همسو و جمعیت رهروان ولایت با تعدیل ها و انتقاداتی به سیاست ورزی خاتمی روی خوش نشان می دهند.
اما چالش اصلی این است که رهبری و بخش مسلط قدرت ممکن است دیگر دلیلی نبیند اصلاح طلبان اخراج شده از قدرت را دوباره به داخل حوزه نقش آفرینی در حکومت راه بدهد.بنابراین برخورد با اصلاح طلبان بمثابه مواجهه با نهضت آزادی در دهه شصت و هفتاد خواهد بود . فعالیت آنها تا جایی تحمل می شود که از مرز بین حکومت و اپوزیسیون فرا تر نروند. ازینرو ممکن است فعالیت های انتخاباتی اصلاح طلبان در شرایطی تهدید برای حکوم تتلقی شود وب برخورد های امنیتی جدیدی با آنها صورت بگیرد .
یکی از شانس های اصلاح طلبان بالا گرفتن شکاف و اختلافات در داخل اصول گرایان است تا جناح میانه رو و دور تر آنان از بازگشت اصلاح طلبان به قدرت حمایت کند. اما با توجه به فاصله زمانی کمتر از یک سال تا انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و نقاط اشتراک بیشتر اصول گرایان علی رغم همه تضاد ها و درگیری در مقایسه با اصلاح طلبان لذا این امکان بخت بالایی ندارد.
همچنین به نظر می رسد بخش میانه روی اصول گرایان ، مشارکت سیاسی اصلاح طلبان را نه برای توزیع قدرت بلکه بیشتر به عنوان سپر بلا در برابرحملات حذفی حریف تندرو می خواهد .
اظهار نظر مبهم و دو پهلوی کدخدائی سخنگوی شورای نگهبان در خصوص کاندیداتوری سید محمد خاتمی را نمی توان دلیلی بر تصمیمی در درون نظام دانست. رصد کردن سوابق قبلی عملکرد انتخاباتی حاکمیت نشان می دهد که معمولا حکومت تا قبل از مراحل نهایی انتخابات نوعی گارد باز اختیار می کند تا توجه بازیگران سیاسی گوناگون به انتخابات را جلب کند و درست در گام آخر نزدیک به شروع فرایند انتخاباتی برخورد های حذفی و محدود کننده را انجام می دهد.
به عبارت دیگر مدیریت فضا برای به حاشیه راندن دیدگاه های تحریمی و برخورد منفی با اصل انتخابات یکی از اجزاء مهم مهندسی انتخابات در جمهوری اسلامی است.
اما تا کنون خاتمی قصد و اراده ای برای کاندیداتوری نشان نداده و ترجیح وی ایفای نقش پدر معنوی و رهبری جریان اصلاحات است. البته هنوز زود است در این خصوص داوری کرد. ممکن است اتفاقات غیر منتظره ای رخ بدهد که باعث ورود خاتمی به صحنه انتخابات شود.
در بین کسانی که مشوق بازگشت اصلاح طلبان به داخل مرز های قانونی نظام سیاسی و اتخاذ رویکرد انتقادی نسبت به رفتار های جنبش سبز در قالب اعتراضات خیابانی و رویکرد منفی نسبت به صندوق های رای در انتخابات های غیر آزاد هستند ، عباس عبدی نقش پر رنگی دارد. وی که در پایان دروه اول ریاست جمهوری خاتمی توصیه به خروج از قدرت می کرد امروز منادی بازگشت اصلاح طلبان به قدرت است .
اما در حوزه مشترک بین جبهه سبز و اصلاح طلبان دو رویکرد بینابینی نیز وجود دارد که شباهت های در خوری با هم دارند. سخنان اخیر حجت الاسلام عبدالله نوری و راهبرد های پیشنهادی علیرضا علوی تبار هر دو از این دسته هستند.
راهکار های آنها مبنی بر اتحاد راهبرد دولت محور با اتکاء به جنبش اجتماعی کنترل شده در چهارچوب قانون اساسی است.
دیدگاه آقای علوی تبار تقریبا همان رویکردی است که سعید حجاریان در قالب استراتژی چانه زنی از بالا و فشار از پایین مطرح کرده بود. البته علوی تبار با توجه به شرایط کنونی کشور گام های محافظه کار تر و خواست هایی محدود تر از آن دوره را مطرح می کند.
اما عبدالله نوری که مواضعی تا حدی متفاوت با دوران زندان و انتخابات ۱۳۸۸ اتخاذ کرده ، معتقد به فعالیت هدفمند و متشکل اصلاح طلبان با تعریف جدید و مرزبندی با جریان برانداز و اپوزیسیون معتقد به حمله خارجی است. او معتقد به تعریف فعالیت ها بر اساس همپوشانی اصلاح طلب ها و جنبش سبز است.
به باور وی “شکافتن معنای اجرای بدون تنازل قانون اساسی می تواند یکی از مهم‌ترین ابعاد برنامه‌ی اصلاحات در شرایط فعلی باشد”.
هم علوی تبار و هم عبدالله نوری بر فعالیت در چهارچوب قانون اساسی فعلی و مخالفت باتغییرات بنیادین و انقلابی و جریان برانداز و خشونت طلب تاکید دارند. این فعالیت ها را فعلا باید تلاش های فردی و جمعی محدود برای ساماندهی به جریان اصلاحات دانست.
عبدالله نوری می تواند کاندیدای دیگر اصلاح طلبان باشد . البته وی علی رغم تعدیل مواضع ولی باز تردید وجود دارد که از فیلتر شورای نگهبان بگذرد.
هنوز معلوم نیست تاثیر این فعالیت ها چه باشد و چقدر بتواند اصلاح طلبان را بسیج نماید. اما فعال شدن عبدالله نوری می تواند جریان اصلاحات را از حالت یکه سالاری خاتمی خارج کند و آن ر ا به سمت رهبری چند مرکزی سوق دهد. فعال شدن سید محمد موسوی خوئینی ها نیز می تواند این چند مرکزی را گسترش بخشد .
البته در قطب چپ هم هستند افرادی از جریان جنبش سبز و اصلاح طلبان رادیکال مانند ابوالفضل قدیانی ، محمد نوری زاد و مصطفی تاجزاده که رویکرد نقد صریح رهبری را توصیه می کنند که پافشاری بر آن می تواند منجر به تغییر رفتار شده و نیروی اجتماعی را برای تحمیل تغییرات به خامنه ای خلق کند. شورای هماهنگی راه سبز امید نیز به نظر می رسد کماکان راهبرد اعتراضات خیابانی را مد نظر داشته باشد.
حال باید دید رویکرد رادیکال جنبش سبز و یا محافظه کار خاتمی به جریان غالب در بدنه اصلاح طلبان تبدیل خواهد شد یا راه حل های میانه نوری و علوی تبار مورد توجه قرار خواهند گرفت و این شکاف را پر می کنند.
البته هنوز تا انتخابات ریاست جمهوری خیلی مانده است و هنوز چهره های اصلی در صحنه حضور نیافته اند. فقط محسن رضایی حضور خود را به صورت قطعی اعلام کرد که با توجه به ناکامی های وی در دو دوره پیش وشکست فاحش جریان متبوعش در انتخابات مجلس نهم گزینه ای جدی به حساب نمی آید.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای انتخابا ت ریاست جمهوری پیوند دهنده یا تعمیق شکاف جنبش سبز و اصلاح طلبان بسته هستند

تلاش برای بازسازی اقتدار فرو ریخته رهبری

مصاحبه سردار سرلشکر سیدیحیی رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه پاسداران با نشریه پاسدار اسلام بمناسبت سالگرد انتخاب سید علی خامنه ای به رهبری جمهوری کوشش برای بازسازی اقتدار فرو ریخته رهبری را بازتاب داد. این مصاحبه که در سایت های وابسته به اصول گرایان بازتاب زیادی داشت(۱) ویژگی های زیر را منعکس ساخت.
۱- شخصیت متلون ،نا پایدار و در عین حال دو گانه صفوی بار دیگر آشکار شد. وی در دوران اولیه جنگ در بین نیرو های سپاه در مقایسه با حزب جمهوری اسلامی به جریان هوادار بنی صدر نزدیک تر بود . پس از خروج بنی صدر تغییر موضع دادو به جریان حامی آیت الله منتظری پیوست. اما پس از برکناری آیت الله منتظری از قائم مقام رهبری وی نیز خود را با شرایط جدید بلوک قدرت تطبیق داد.
۲- او در دوران ریاست جمهوری خامنه ای یکی از انتقادی ترین مواضع در سپاه را بر علیه وی داشت و حتی یک بار درجبهه حرف های تندی را مستقیما به وی زد. ازاینرو پس از رهبری خامنه ای آنگونه که شایع است و نمی توان صحت آن را به صورت قطعی تایید کرد ، مدتی از انظار عمومی پنهان بوده تا مبادا مورد غضب رهبری جدید قرار گیرد. لذا تعریف و تمجید های متملقانه و دروغین کنونی وی از خامنه ای را در راستای این مسئله و همچنین نگاه وی به قدرت می توان تحلیل کرد.
۳- وی در دوران پیش از انتخابات ۱۳۸۴ تلویحا از میر حسین موسوی حمایت می کرد. اما بعد از انتخابات وموضع گیری تند خامنه ای وی نیز جهتش را تغییر داد.
۴- وی در این مصاحبه فاش می سازد که در اواخر عمر آیت الله خمینی با محوریت هاشمی رفسنجانی طرح ادغام ارتش و سپاه در جریان بود و شیخ عبدالله نوری مسئول این کار بود. اما خامنه ای به محض رهبر شدن این طرح را متوقف کرد.
آن طرح اگر اجر اشده بود مزیت هایی داشت و دیگر سپاه به شکل کنونی نمی توانست در سیاست دخالت کرده و ابزار دست اقتدار گرایی رهبری شود. البته از بین رفتن موجودیت مستقل ارتش نیز تبعات منفی داشت . چون ارتش مممکن است وقتی شرایط کشور خیلی بحرانی شود نقشی بازدارنده در بابر خشونت دولتی ایفا کند. اما اگر در سپاه ادغام شده بود دیگر این نقش امکان بروز نداشت.
۵- وی نیز بر تاثیر حمایت جکومت ایران در دوام حکومت بشار اسد در سوریه تاکید می نماید.
در کل این مصاحبه حرف های تملق آمیز رحیم صفوی و تعاریف و تمجید های خلاف واقع وی از خامنه ای به صورت چشمگیری مشاهده می شود. این صحبت های بی اساس بخشی از بازسازی شخصیت فروریخته خامنه ای است که نتیجه ای در بر ندارد.
بر خلاف ادعای ا.، میر حسین موسوی و دولتش در بین اعضاء وقت سپاه و نیرو های رزمنده محبوب بودند و موقعیتی به مراتب بهتر از خامنه ای داشتند. این ذهنیت مثبت تا آنجایی بود در جلسه ای که فرماندهان و نیر وهای قدیمی سپاه در جبهه ، (در سوم خرداد ۱۳۸۸ قبل از انتخابات ریاست جمهوری) در جماران داشتند و رحیم صفوی هم در ان جلسه حاضر بود، اکثریت جمع با بی اعتنایی به نظر خامنه ای گفته بودند به میر حسین موسوی رای می دهند زیرا با او در جبهه ها بزرگ شده اند.
محسن رضایی ی هصراحت در زمان جنگ طی نامه ای به آیت الله خمینی متذکر شد برداشتن مهندس موسوی از نخست وزیری تاثیر سوء در جبهه ها دارد. همچنین در زمان انتخابات مجلس اکثر اعضاء سپاه ، بسیج و رزمنده ها از جناح چپ و از جمله دولت میر حسین موسوی حمایت کردند.
در جریان جنبش سبز وسرکوب بی رحمانه و خونین معترضین وجهه خامنه ای در جامعه و حتی در پایگاه اجتماعی حکومت سقوط کرد و مشروعیت رو به اضمحلال وی ضربه محکمی خورد.
از دو سال پیش تا کنون رسانه ها و مراکز حکومتی تلاش هدفمند و سازمان یافته و زیادی را برای بازسازی شخصیت فرو ریخته خامنه ای به خرج دادند اما این تلاش ها نه تنها کمکی به بهبود موقعیت وی نکرده بلکه حتی نقاط ضعف ولی امر خود خوانده جهان اسلام را بیشتر آشکار کرده است.
خامنه ای در دوران رهبری خود وبه ویژه در ۷ سال اخیر نظام را از اندک سالاری الیگارشیک به سمت یکه سالاری و حکومت فردی بیشتر سوق داده است. اما وقایع اعتراضی و نافرمانی رهبران نمادین جنبش سبز و مردم در برابر وی اجازه هژمونیک شدن به وی را نداد.
تشدید اختلافات در بلوک قدرت نیز موقعیت فصل الخطابی وی را تضعیف کرده است. رای نیاوردن حداد عادل برای ریاست مجلس نهم در دو بار نشان دهنده کاهش قدرت خامنه ای در مجلس است.
از اینرو تلاش صفوی برای برجسته سازی کاذب خامنه ای را در این راستا باید تحلیل کرد. فرمانده سابق سپاه در دروان اصلاحات نیز با میدان داری فعالیت های ستاد ضد اصلاحات و تبدیل سپاه به بزرگترین نهاد خنثی کننده طرح های اصلاحی سید محمد خاتمی خدمت زیادی به خامنه ای کرد. او علنا تهدید کرد که زبان های منتقدین را با شمشیر خواهد برید.
این حرف بیان عملی دیدگاه رهبری در جلسات مخفی بود که معتقد بود راز بقای حکومت در اجرای استراتژی النصر بالرعب و ترسیدن مردم از حکومت است.
ولی این ادعا های سست صفوی که اثبات بی اساسی آنها کار دشواری نیست نمی تواند خامنه ای را از بحران فزاینده اقتدار رهایی بخشد.
منبع :
۱- http://khabaronline.ir/detail/217916/politics/parties

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای تلاش برای بازسازی اقتدار فرو ریخته رهبری بسته هستند

سیمای فراکسیونی مجلس نهم

با پایان گرفتن انتخابات هیات رئیسه موقت ، سیمای فراکسیونی و وزن جناح های حکومتی در مجلس نهم مشخص شد. در این دوره بر خلاف دوره های قبل که رئیس مجلس پیشاپیش در بحث های داخلی و یا در داخل فراکسیون اکثریت انتخاب می شد و یا فاصله کاندیداها آنقدر زیاد بود که انتخاب را بی معنا می ساخت . ، رقابتی سنگین در گرفت . تا جایی که اعتراض برخی چهره های حکومت و نزدیک به رهبری بلند شد که ” تنش بر سر انتخابات ریاست مجلس بی سابقه است”. البته در مقاطعی چون انتخاب رئیس در دومین سال مجلس پنجم امکان رقابت جدی بین علی اکبر ناطق نوری و عبدالله نوری وجود داشت که با دخالت مستقیم رهبری عبدالله نوری مجبور به کناره گیری شد . اما این بار رقابت نفس گیر و جدی بین علی لاریجانی و غلامعلی حداد عادل برقرار بود.
پس از مشخص شدن نتایج انتخابات مجلس نهم بر اساس تعلق به لیست های انتخاباتی ، آرایش قوای مجلس از ۲۸۸ کرسی نمایندگی به شرح زیر بود :
جبهه متحد اصول گرایان ۱۱۶، منفردین ۹۹، جبهه پایداری ۳۴ نفر، شبه اصلاح طلب ها ۲۰، جبهه ایستادگی ۱۲، عدالت طلبان ۴ ، جریان احمدی نژاد ۲ و صدای ملت ۱
بدینترتیب با توجه به موضع گیری و سلیقه سیاسی این جمع پیش بینی می شد که جبهه متحد ،جبهه ایستادگی ، شبه اصلاح طلبان و صدای ملت از علی لاریجانی حمایت کرده و جبهه پایداری ،عدالت طلبان و جریان احمدی نژاد از ریاست حداد عادل حمایت کنند. تمایل اکثریت منفردین نیز به طور طبیعی به سمت لاریجانی پیشبینی می شد. بنابراین ریاست مجلسی علی لاریجانی نتیجه منطقی و طبیعی انتخابات بود.
اما طبق روال سابق اشارات مرکز اصلی قدرت ( بیت رهبری ) از بیرون مجلس می توانست وضعیت را تغییر دهد. سپاه به نفع حداد عادل موضعگیری کرد. اما رهبری علی رغم اینکه فرزندان وی در مرحله دوم انتخابات مجلس نهم به نفع جبهه پایداری سمت گیری کردند ، در انتخابات هیات رئیسه دخالت نکرد. مواضع حداد عادل به وی نزدیک تر است وی بار ها نا خرسندی خود از نحوه مدیریت مجلس لاریجانی را نشان داده بود اما حمایت مستقیم از حداد به ضرر علی لاریجانی برای وی مقرون به صرفه نبود.
اما اتفاقاتی باعث شد تا ترکیب سیاسی منتخبین عوض شد و سیمای فراکسیونی جدیدی در مجلس شکل بگیرد. حساسیت بالا و بی سابقه پیرامون ریاست مجلس نهم که خود بخشی از وجود شکاف و رویارویی جدی در بلوک اصول گرایان است ،باعث شد تا یار گیری ها در مجلس هشتم حتی قبل از مرحله دوم انتخابات مجلس نهم شروع شود. ابتدا جمعی از طرفداران حداد عادل در اردوی مناطق جنگی نمایندگان مجلس در روز های پایانی سال ۱۳۹۰ جلسه تشکیل دادند. حامیان ریاست لاریجانی در مدرسه عالی مطهری نیز در واکنش اقدام مشابهی انجام دادند.
رایزنی ها پیرامون انتخاب رئیس مجلس نهم پس از پایان مرحله دوم انتخابات شکل جدی تری به خود گرفت. جبهه پایداری که از آغاز ورود به انتخابات موضع گیری سلبی نسبت به علی لاریجانی داشت و وی را از “ساکتین فتنه” و “متزلزل در ولایت مداری “می دانست از ابتدا روی خوش به ریاست حداد عادل نشان داد. آقا تهرانی ، لنکرانی ، صادق محصولی ، حمید رسایی به صراحت حداد عادل را فردی« پویا تر» و «زنده تر» برای اداره جلسات مجلس معرفی کردند.
در مقابل کاظم جلالی رهبری جریان مدافع ریاست مجلسی علی لاریجانی ر ابر عهده گرفت و وی را فردی شجاع و لایق برای دفاع از اقتدار و کیان مجلس توصیف نمود.
این رویارویی به جلسات و مانور قدرت های دیگر انجامید. بخش نظامی – امنیتی جبهه متحد اصول گرایان که متشکل از جبهه ایستادگی و جبهه پایداری است علی رغم اینکه از علی لاریجانی در انتخابات حمایت کرده بود ،راهش را جدا کرد. چهره های شاخص این جریان نظیرعلیرضا زاکانی ، الیاس نادران، احمد توکلی و اسماعیل کوثری آشکارا تمایل خود نسبت به ریاست حداد عادل را نشان دادند. این دو گروه علی رغم تضاد مواضع با جبهه پایداری و صف آرایی جدی در مقابل همدیگر در انتخابات به وحدت تاکتیکی در مقابل ریاست لاریجانی روی آوردند.
بدینترتیب حامیان حداد عادل از هواداران احمدی نژاد ، جبهه پایداری ،جمعیت رهپویان ، جمعیت ایثار گران تشکیل شدند. در واقع همه نیرو های سپاهی که در عرصه سیاست فعال هستند برای ریاست مجلسی حداد عادل متحد گشتند.
حامیان وی در جلسات مختلفی که برگزار کردند توانستند حداکثر ۹۰ نماینده را جمع کنند. آراء حداد در روز رای گیری برای هیات رئیسه مجلس نهم نشان داد ادعای این جریان در روز افتتاحیه مجلس مبنی بر رای ۱۳۷ نماینده به ریاست حداد عادل نادرست بوده است .
از آنجاییکه تعداد اعضاء جبهه پایداری و طرفداران دولت روی هم ۳۹ نفر بیشتر نبوده است لذا می توان نتیجه گیری کرد که تعداد نمایندگان متعلق که جمعیت ایثارگران و رهپویان به همراه جذب از عناصر منفرد حداکثر ۵۰ نفر بوده است.
این جریان تصمیم گرفت تا عنوان فراکسیون اصول گرایان را برای خود حفظ کند که گویی تدوام فراکسیون اصول گرایان در مجلس هفتم و هشتم است. آنها با تعیین خطوط قرمزی پذیرای تمام طرفداران علی لاریجانی نشدند و در برخوردی انحصار گرایانه وانمود کردند که عنوان اصول گرایی فقط شامل آنها می شود.
سه نماینده روحانی احمد سالک ، مرتضی آقا تهرانی و محمد رضا آشتیانی که گرایش سیاسی خاص به نفع جبهه پایداری و بخش افراطی جبهه متحد دارند با صدور فراخوانی از نمایندگان مجلس برای تشکیل فراکسیون اصول گرایان دعوت کردند. اما گرایش خاص سیاسی آنها باعث ناکامی طرح نمایش حمایت روحانیون از ریاست مجلسی حداد عادل شد.
اما طرفداران علی لاریجانی در شکل مستقلی خود را سازمان دادند و عنوان فراکسیون رهروان ولایت را برای خود برگزیدند. آنها این فراکسیون را به عنوان بخشی از فراکسیون اصول گرایان معرفی کردند. اما خواسته های آنها مورد قبول فراکسیون رقیب قرار نگرفت و لذا این دو فراکسیون از ائتلاف تحت عنوان فراکسیون واحد اصول گرایان فاصله گرفتند و به صف بندی متمایز و مستقل روی آوردند.
حامیان ریاست مجلسی علی لاریجانی از بخش های عملگرا و سنتی جبهه متحد اصول گرایان هستند. شبه اصلاح طلب ها و بخش هایی از منفردین نیز به این جمع پیوستند. اگر چه جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در ماجرای ریاست مجلس نهم اعلام بی طرفی کردند اما گرایش اعضاء این جمع به ریاست علی لاریجانی بیشتر است. حضور سید محمد ابوترابی در فراکسیون اصول گرایان ( حامیان ریاست مجلسی حداد عادل) با توجه به پیوند نزدیک وی با بیت رهبری بیشتر تصمیمی فردی به نظر می رسد.
تشکیل این فراکسیون ضمن اینکه تضمین کننده حفظ لاریجانی بر مسند ریاست مجلس بود در عین حال با نمایش ارادت به رهبری کوشید تا هم تبلیغات طیف افراطی اصول گرایان مبنی بر وجود زاویه بین این گروه و مواضع رهبری را خنثی سازد و هم اعتماد رهبری را جلب کند.
حامیان علی لاریجانی ارقام ضد و نقیضی را برای شمار فراکسیون رهپویان معرفی کردند . اعداد از ۲۰۰ تا ۱۶۵ نفر در نوسان بود. اما طبق رای گیری برای ریاست لاریجانی در فراکسیون رهپویان که در روز ۶ خرداد انجام شد ،از ۱۵۳ نفر حاضر ۱۵۰ نفر به وی رای دادند. این تعداد نشان می دهد که لاریجانی توانسته است علاوه بر اعضاء صدای ملت و جبهه ایستادگی اکثریت رای نمایندگان وابسته به جبهه متحد را از آن خود نموده و همچنین به طور نسبی بیشتر از میان منفردین یار گیری کند.
اصلاح طلبان در این دوره مجلس نیرو های شاخص بسیار کم دارند . افرادی که تحت حمایت حزب مردم سالاری انتخاب شدند از گرایش اصلاح طلبی خنثی و کمرنگی برخوردار هستند . اما فراکسیون اصلاح طلبان در مجلس هشتم به همراه راه یافتگان منتسب به این جمع در مجلس نهم ( در حدود ۲۰ نفر) آنگونه که شیخ قدرت علیخانی روایت کرده است تصمیم گرفتند که حضور فراکسیونی در مجلس نهم نداشته باشند.
برخی از نمایندگان اصلاح طلب چون مسعود پزشکیان تصمیم گرفته اند تا فراکسیونی جدید را با مشارکت علی مطهری و جمعی از منفردین سازمان بدهند.
محمود احمدی نژاد در روز افتتاحیه مجلس معاون پارلمانی خود را تغییر داد و لطف الله فروزنده از اعضا جبهه ایستادگی را به این جایگاه منصوب کرد. تا به نوعی سمت گیری به نفع ریاست مجلسی حداد عادل نشان دهد.
پیش از تشکیل مجلس هشتم شورای نگهبان اعتبار انتخابات در ۸ حوزه را اعلام نکرده بود. بدینترتیب با توجه به ابطال نتایج دو حوزه انتخاباتی از قبل تعداد نمایندگانی که می توانستند در رای گیری برای هیات رئیسه موقت مجلس حضور پیدا کنند ۲۸۰ نفر بودند. اما در جلسه رای گیری برای رئیس ۲۷۵ نفر و برای نواب رئیس ۲۷۸ نفر شرکت کردند.
علی لاریجانی توانست ۱۷۳ رای و حداد عادل ۱۰۰ رای کسب کنند. تفاوت این آراء با رای های آنها در جلسات فراکسیونی شان نشان می دهد به ترتیب حد اقل ۲۰ و ۱۷ نفر از منفردین و شبه اصلاح طلب ها به علی لاریجانی و حداد عادل رای داده اند.
انضباط تشکیلاتی فراکسیون رهروان ولایت بالا بود و منتخبین این فراکسیون توانستند ۹ نفر از ۱۲ عضو هیات رئیسه را از آن خود کنند. به نظر می رسد بخشی از اعضاء این فراکسیون ترجیح دادند تا به جای مصباحی مقدم سید محمد ابوترابی که در جلسه فراکسیون رای نیاورده بود را برای نائب رئیسی دوم برگزینند. وی منتخب فراکسیون هوادار ریاست حداد عادل برای نائب رئیسی اول بود.
حال با توجه به آنالیز آراء در انتخابات هیات رئیسه موقت که به احتمال زیاد در هیات رئیسه دائم نیز تکرار خواهد شد ، می توان سیمای فراکسیونی مجلس نهم را مشخص نمود. اولین اتفاق مهم که از قبل پیشبینی می شد فروپاشی اصول گرایان بود. دیگر جریانی واحدی بنام اصول گرایان وجود خارجی ندارد و به چند گروه تجزیه شده است. نتایج انتخابات هیات رئیسه این واقعیت را ثابت کرد و تلاش های حاکمیت برای ایجاد وحدت مصنوعی و منتسب کردن انشقاق اصول گرایان به توطئه خارجی شکست خورد. بر خلاف تصور نظام سیاسی ، حذف و اخراج اصلاح طلبان منجر به تشکیل حاکمیت یکپارچه نشد و اینک واگرایی در داخل حاکمیت در مسیری محدود تر بمنصه ظهور رسیده است.
اصرار جبهه پایداری و جمعیت رهپویان و ایثار گران برای مصادره کردن عنوان فراکسیون اصول گرایان نیز پاسخگو نیست.
بزرگترین فراکسیون مجلس نهم فراکسیون رهروان ولایت است که تعداد اعضاء آن ۱۵۰ تا۱۶۰ نفر است. این فراکسیون مورد پشتیبانی بخش های سنتی ، بازاری ، پراگماتیست و روحانی جبهه متحد اصول گرایان است. همچنین گروه محسن رضایی ( جبهه ایستادگی) نیز به آن تعلق دارد. حداقل ۵۰ نفر از منفردین نیز به این فراکسیون پیوسته اند.
احتمال تداوم همکاری بین جمعیت ایثارگران و رهپویان با جیهه متحد محتمل به نظر نمی رسد و ممکن است با توجه به درگیری در ایام انتخابات به سمت تشکیل فراکسیون های جداگانه بروند. حضور در فراکسیونی بنام اصول گرایان ممکن است این مزیت را داشته تا دو گروه بدون اینکه به حل اختلافات بپردازند ائتلافی تاکتیکی را بروز دادند. این جریان بخش نظامی و امنیتی و طیف جدید کارگزاران حکومتی را نمایندگی می کند.
جمعیت رهپویان و ایثار گران در مجموع در این مجلس بین ۳۰ تا ۳۵ نفر عضو دارد. جبهه پایداری نیز در حد ۳۴ نفر. رای نازل مهدی کوچک زاده در انتخابات رئیسه ( ۲۰ رای) نشان دهنده وزن پایین این گروه در مجلس نهم است. از زاویه ای می توان رئیس مجلس شدن علی لاریجانی را به منزله شکست این جبهه نامید. زیرا نطفه شکل گیری جبهه پایداری اعتراض به نحوه مدیریت علی لاریجانی و تعامل وی با منتقدین ، هاشمی رفسنجانی و فراکسیون اقلیت بود.
می توان پیشبینی کرد که حامیان دولت (۵ نفر) و بخشی از منفردین حد اکثر ۱۰ نفر به فراکسیون های فوق بپیوندند .
بدینترتیب ۴۵ نماینده دیگر می مانند که می توانند هدف سازماندهی برای تشکیل فراکسیون جدیدی تحت عنوان مستقل ها قرار گیرند. بخشی از اصلاح طلب ها و علی مطهری در اندیشه شکل دادن به این فراکسیون هستند.
به احتمال زیاد رقابت و ائتلاف بین چهار فراکسیون رهروان ولایت ، جبهه پایداری ، مستقل ها و جمعیت ایثار گران و رهپویان سرنوشت تصمیمات مجلس نهم را تعیین خواهد کرد.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای سیمای فراکسیونی مجلس نهم بسته هستند

در دامگه حادثه ، سناریوی امنیتی یا اقتضاء جباریت سیاسی

انتشار کتاب پرویز ثابتی از منظری روشن کننده این واقعیت است که چگونه شیفتگان مکتب اقتدار گرایی و جباریت سیاسی علی رغم همه تضاد ها و تعارض ها با هم به یک نقطه مشترک می رسند. خطوط کلی و نتیجه گیری هایی که ثابتی به صورت گزینشی و با در آمیختن راست و دروغ به هم می بافد اشتراک نظر زیادی با مطالبی دارد که دستگاه های متعدد امنیتی و شیفتگان استبداد دینی در ۳۲ سال گذشته بیان کرده اند.
این اشتراک می تواند ناشی از یک توافق و بده وبستان بین این دو جریان متعارض باشد که تفاوت آنها فقط در مصداق است و گرنه به لحاظ نوع نگرش در زمینه حکمرانی ،مخالفت با آزادی ها و توسعه سیاسی ،اقتدار گرایی و تمامیت خواهی ، سمپاشی علیه نیرو های چپ ، ملی و مذهبی که با هر دو حکومت مخالف بوده و اصولا رویکرد امنیت قبرستانی و سخت افزاری تقریبا هم نظر هستند.
مصاحبه کننده نه تنها هیچ برخورد چالشی نداشته است بلکه کاملا همدلانه و در برخی موارد کاسه داغ تر از آش شده پس از یک سری مصاحبه با صدای امریکا و سپس مصاحبه تجلیل آمیز از مرد شماره یک ساواک و عامل اصلی سرکوب های خشن و خونین دهه های چهل و پنجاه شمسی به ایران می رود و نه تنها با وی برخورد نمی شود. بلکه در میزگردی در موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران شرکت می کند و گزارش این برنامه در سایت شبه امنیتی فارس نیوز و سایت های مشابه انتشار می یابد !(۱)
این موسسه به لحاظ مالی و اداری زیر نظر بنیاد مستضعفان است و در پشت پرده وزارت اطلاعات نیز بر ان نظارت دارد. مدیر این موسسه موسی نجفی حقانی فردی امنیتی و اطلاعاتی است.
البته انصاف حکم می کند که متذکر شد این موسسه در مجموع تحقیقات خوبی در زمینه جمع آوری اسناد و مستند کردن تاریخ معاصر تا کنون انجام داده است اما جهتگیری های آن کاملا همسو با خطوط دستگاه امنیتی کشور و گفتمان رسمی نظام است.
آگاهان به مسائل سیاسی ایران به خوبی واقفند که مکانیزم رفتاری جمهوری اسلامی چنین نیست به کسی که در پایان مصاحبه با پرویز ثابتی ظفرمندانه بگوید “حرف های شما آب به لانه مورچگان می ریزد” ، چنین فضایی بدهد و با یکسری انتقادات جزئی زهر قضیه را بگیرد!.
چنین دموکرات منشی هایی که با حمله جریانات افراطی حکومت مواجه نشود در تاریخ حیات جمهوری اسلامی و بخصوص در زمان حاکمیت مطلقه اصول گرایان سابقه ندارد و کاملا غیر عادی است .
بنابراین می توان این فرضیه را در نظر گرفت که دست اندرکاران امنیتی سناریویی را تدارک دیده بودند تا در حوزه علائق و منافع مشترکی که با ثابتی دارند او را فعال کرده تا با شکست سکوتی ۳۲ ساله به سمپاشی بر علیه کسانی بپردازد که جمهوری اسلامی انها را در طول حیات خود قلع و قمع کرده است.
نگاه و نوع برخورد مصاحبه کننده در خصوص دکتر مصدق ، جبهه ملی ، نهضت آزادی ،گروه های چپ ، سازمان مجاهدین خلق ، کانون نویسندگان ،حزب توده با ادبیات محافل امنیتی و افراطی جمهوری اسلامی و نگاه رسمی حاکم شباهت بالایی دارد.
وی در حالی داعیه پر طمطراق محقق تاریخی ر ایدک می کشد که با مقدمات ت اصول این کار نیز بیگانه است و نحوه پریشان پاورق نویسی به خوبی بضاعت ناچیز وی را روشن می سازد.
همچنین بی اطلاعی او از مسائل تاریخ معاصر ایران به دلیل سیر نا همگو ن سئوال ها و بی ارتباطی با متن تحولات تاریخی حیرت انگیز است. عمده منابعی که در سئوال های وی آمده روایت مقامات وابسته با ساواک و یا امنیتی ها در جمهوری اسلامی است.
بنابراین مقامات امینتی فکر کرده اند با انتشار این کتاب و آوردن یکسری زندانی سیاسی و رد ادعا های ثابتی در جلسه ای مشابه میزگرد برگزار شده اثر صحبت های وی بر علیه حکومت را خنثی کرده اما آثار سمپاشی بر علیه اپوزیسیون باقی می ماند و به زعم حکومت بحرانی برای مخالفان ایجاد می شود.
فرازی از صحبت های عرفان قانعی فرد در جلسه مزبور روشنگر است که می گوید:” من سخنان پرویز ثابتی را در چهار نکته حائز اهمیت می‌دانم اول اینکه عوام‌فریبی را از روی چهره‌هایی که نسل من به خوبی نمی‌شناسند کنار زد{ منظور وی افرادی چون دکتر مصدق و شاهپور بختیار ،مهندس مهدی بازرگان و … است}. دوم اینکه حرکت‌های تروریستی و ضد ایرانی را در آن سالها روشن کرده است. { منظور فعالیت های مسلحانه سازمان مجاهدین خلق و فدائیان خلق است )نکته بعد موضوع روشنفکر‌نماها بود که او سخنان قابل توجهی درباره کانون نویسندگان و مدیران مطبوعات دارد. همچنین در این کتاب به من تلنگر زد که با شک و تردید نسبت به خیلی چیزها نگاه کنم.(۲)
این موارد که وی به عنوان دستاورد های مصاحبه بر شمرده است فصل مشترک ادعا های سیستم های امنیتی جمهوری اسلامی و رژیم پهلوی است. همچنین روشن می سازد فردی که هیچ سابقه فعالیتی ندارد که مورد توجه جمعی قرار گرفته باشد و در ادعایی اغراق برانگیز سعی می نماید خود را نماینده نسلش معرفی کند ! توسط بدنام ترین نیروی ساواک تلنگر می خورد!
از طرف دیگر ثابتی ۲۰۰ صفحه خاطراتش که به گفته خود نیمی از آنها در خصوص مفاسد و ایرادات حکمرانی رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی است و نیمی دیگر در خصوص مخالفین ، ممکن است در اختیار قانعی فرد گذاشته باشد تا پس از مرگ وی منتشر کند. قطعا دستیابی به این یادداشت ها برای حکومت فرصتی مغتنم است
البته این ادعا فقط در حد فرضیه است و اثبات قطعیت آن نیازمند شواهد بیشتر و محکم تری است.
اما سویه اصلی این یادداشت این فرضیه نیست بلکه مشخص کردن بینش و رویکردی است که امثال ثابتی ها و اردشیر زاهدی ها را کنار حسین شریعتمداری ،وزارت اطلاعات ،روح الله حسینیان ،مرکز اسناد انقلاب اسلامی و … قرار می دهد. به زعم انها هر کس که با آنها مخالف بوده مانند نگاه ولی فقیه جمهروی اسلامی مزدور بیگانگان بوده اند و مستندی هم برای این ادعا ها وجود ندارد جز یکسری حرف های کلی و بی بنیاد و مبتنی بر حدس و گمان و نفس ارتباط را به معنای وابستگی در نظر گرفتن .
در دوران بازجویی و شکنجه در بازداتشگاه ۵۹ سپاه ، خشن ترین بازجویی که با آن سر و کله می زدم خود را ثابتی می نامید در آن زمان فکر می کردم آنها قصد ارعاب داشته اند اما در عین حال متعجب بودم سربازان جان نثار ولایت بدون هر گونه شرمی اسم معروف ترین نیروی ساواک را بر خود گذاشته بودند!
اما انتشار گفتگوی ثابتی دریچه جدیدی به رویم گشود که همسویی و تجانس این دو جریان خیلی بیش از این حرف ها است. نگاه به قدرت و شیفتگی به انحصار سیاسی نقطه ای است که همه قلدران با تفاوت های فاحش در مسلک ، ایدئولوژی و هویت را در عمل وحدت می بخشد.
به زعم آنها قدرت فقط از آن حکومت و نیرو های داخلی و خارجی است که قوه قهریه دارند. پژواک ادعای ثابتی در خصوص منتسب کردن مخالفان شاه و مبارزان انقلاب به انگلیسی ، آمریکایی ، روسی و آلمانی بودن و … تکرار همان فرکانسی است که در سی و سه سال گذشته از سوی صاحب منصبان جمهروی اسلامی نثار مخالفان شده است.
از دید آنها مردم فاقد قدرت تلقی می شوند. نمی توانند باور کنند که نیرو های جامعه در پرتو اراده و تجمیع نیرو و استفاده از فرصت ها می توانند تبدیل به قدرت بشوند و یا خواستی قوی را در جامعه مطرح کنند. آنها هر دو مردم ایران را تحقیر می نمایند گویی خود از کره مریخ آمده اند و برای آنها نه تنها حقوقی قائل نیستند .بلکه اساسا برای آنها وزنی قائل نمی شوند.
مردم ایران یا به تعبیر خامنه ای عوام هستند که باید تحت هدایت خواص که منظور خود او است قرار بگیرند و یا آنچنان که ثابتی توصیف می کند استعداد و لیاقت دموکراسی را نداشتند و گوسفندانی بودند که بایددر حصار هایی بلند حبس می شدند وفضای بسته سیاسی اجازه هیچ دسترسی به منابع غیر حکومتی را نمی داد تا مبادا بازیچه اغیار شوند!
ثابتی در گفتگوی فوق سناریو سازی های امنیتی خود در دوران تصدی مسئولیت در ساواک را به طریق دیگری ادامه می دهد تا با بافتن راست و دروغ اطلاعات گمراه کننده بدهد و فضا را برای تخریب دوباره کسانی که روزگاری اسیر داغ و درفش و برخورد های اقتدار گرایانه ساواک بودند را مساعد سازد.
این نگاه که همه چیز ر ا در قدرت حاکم و دستگاه جبار منحصر می نماید و راهبرد هایش را بر اساس دولت محوری بدون توجه به کیفیت و چگونگی اعمال اقتدار دولت تنظیم می کند تنها در امنیتی های رژیم های گذشته وحال محدود نمی شود.
در بین دانشگاهیان ،حوزویان ، اصحاب قلم و هنر نیز افرادی بوده و هستند که خود ر ادر خدمت دستگاه قرار می دهند و تحت هر شرایطی آستانه بوس قدرت مسلط هستند و راه بهبود را در این مسیر جستجو می کنند!
مثالی روشنگر در این خصوص پیروز مجتهد زاده است که روزگاری در روزهای یکشنبه در هاید پارک لندن با در داشتن عکس شاه روی چهارپایه می ایستاد و برای مردم سخنرانی و انواع فحش و بد وبیراه را نثار جمهوری اسلامی می کرد . اما سال ها بعد در چرخشی اساسی توجیه گر سیاست های جمهوری اسلامی در عرصه خارجی شد.در سال گذشته نیز در یادداشتی در سایت حکومتی خبر آنلاین به تخریب شخصیت دکتر مصدق پرداخت . (۴)
هارمونی زیادی بین این یادداشت وی و نگاه حاکم در مصاحبه فوق در خصوص دکتر محمد مصدق وجود دارد که مصاحبه کننده با الهام گرفتن از دکتر حسن آیت وی را مصدق السلطنه می نامد .
متن متناقض و اظهارات آشفته مجتهد زاده که با ترکیب ادعا های درست و غلط معجونی ساخته بود تا به چهره دکتر مصدق این شحصیت محبوب تاریخ معاصر ایران چنگ بکشد! ادعا های او در این لفافه انجام شد که می خواهد برخورد علمی کند اما مشابه روش مصاحبه کننده با ثابتی چیزی که در این متن اثری نمی توان از آن یافت برخورد علمی و بی طرفی در مقام تحقیق و پرسش است!
جای جای این مطلب مشابه مصاحبه با ثابتی پر از برخورد های غرض ورزانه ،تعصب آلود و کینه توزانه است و در چهارچوبی که به ” بولتن نویسی” مشهور است و یاد آور روش کاتب های درباری است ،شکل گرفته است.
البته اشتباه ،اغراق ، مدعیات نا درست ، زوایای نا مکشوف ،برخورد ایدئولوژیک ،قبیله گرایی در مسائل و سرفصل های تاریخ معاصر وجود دارد و متاسفانه همین مسئله باعث سوء استفاده امثال ثابتی ها شده است.
اما اصلاح اعواج ها وکژتابی ها و موارد نا درست تاریخی این ینست که اشتباهات رخ داده در مسیری وارونه بار تولید شوند و قطب زیر ضرب رفته در جای جریان فاتح قرار بگیرد و با تحریف ، گنده گویی و اتهام های بلا استناد ،مطرودین ملت را تبرئه نمایند!
اگر چه سینه زدن برای ۲۸ مرداد امر عبثی است و نباید اسیر گذشته باقی ماند اما توجیه آن رویداد شوم وفرو کاستن آن به اختلاف نظر نیرو های سیاسی وقت نیز خطایی بزرگ است.
اما از زاویه ای انتشار خاطرات ثابتی مفید است چون نشان می دهد بر خلاف ادعای مصاحبه کننده وی نه تنها نابغه امنیتی نیست بلکه از سطح هوشی متوسط نیز بهره نمی برد. کافی است پیشنهاد او به شاه متحد دولت امریکا در منطقه خاور میانه در سال ۱۳۵۶ برای جلوگیری از انقلاب ایران و خنثی کردن سیاست های جیمی کارتر ر ا در نظر گرفت تا میزان خامی این فرد که در سایه اختیارات زیادی که دربار پهلوی دوم به وی داده بود ، برای دو دهه نفر اول ساواک بود ،روشن گردد:
” اعلام حکومت نظامی ، انحلال مجلسین اخراح خبرنگار ان خارجی ( به ویژه خبرنگار بی بی سی) از ایران ، بستن هر دو سفارت آمریکا و بریتانیا در تهران ، برخورد قاطع با روحانیت و دستگیری ۱۵۰۰ نفر از قعالان سیاسی “(۴)
وی در مصاحبه فوق اشتباهات فاحشی در بازگویی برخی رویداد ها دارد مثلا می گوید آیت الله گلپایگانی برای آزادی آیت الله خمینی در سال ۱۳۴۲ به تهران آمده است! و یا سعادتی همراه با تقی شهرام از زندان ساری فرار کرده است! اشتباهاتی از این دست در کل مصاحبه کم نیست و این امر علاوه بر تناقض ها که به عنوان مثال از سویی امیر اسدالله علم را نیروی نزدیک و تحت امر انگلستان معرفی می کند و به کل روحانیت نیز اتهام مشابهی وارد می سازد و از سوی دیگر قطعیت تلاش های علم برای اعدام آیت الله خمینی امری اثبات شده است ،و دروغ هایی که عامدانه بیان شده است ،اعتباری برای این اظهارات باقی نمی گذارد.
در واقع استناد به ادعا های اعلام شده در این مصاحبه از مظنر علمی و حقیقت طلبانه فاقد اعتبار است.
شاید تنها حسن این اثر که مصاحبه شونده خود را در مقام دانای کل ، محور همه امور مملکتی و طرف مشاوره در همه امور حساس تا قبل ازاخراج محترمانه از ساواک و دولت می نشاند ،این واقعیت است که سپردن سکان دستگاه امنیتی کشور به دست چنین فرد بی کفایت ، متوهم ، اقتدار گرا و خشونت طلب برای دو دهه از دلایل مهم فروپاشی نظام پهلوی است.
اگر مدیریت امثال ناصر مقدم در ساواک و سیاست های متاخر حکومت پهلوی در اوایل دهه پنجاه به جای یکه تازی شاه رخ می داد شاید جلوی انقلاب گرفته می شد امری که با توجه به شخصیت پارادوکسیکال محمد رضا شاه پهلوی که از یکسو اقتدار گرا بود و از سویی دیگر از نوعی تزلزل شخصیتی و ضعف اراده رنج می برد، بعید بود تحقق یابد.
منابع :
۱- خبرگزاری فارس
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910311000077
۲- پیشین
۳- ادعا نامه جدید علیه دکتر مصدق ، سایت خبر آن لاین
http://www.khabaronline.ir/detail/180493
۴- در دامگه حادثه ،مصاحبه عرفان قانعی فرد با پرویز ثابتی

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای در دامگه حادثه ، سناریوی امنیتی یا اقتضاء جباریت سیاسی بسته هستند

آزمون جمهوری خواهی

درماه های گذشته فعالیت های تبلیغاتی و سیاسی شاهزاده رضا پهلوی افرایشی ملموس یافته است. با رکود جنبش سبز حجم فعالیت های مرتبط با افراد و گروه های نزدیک به فرزند شاه مخلوع نیز گسترش چشمگیری یافته است و آنها از توانایی و شایستگی رضا پهلوی برای رهبری جنبش اعتراضی مردم ایران سخن می گویند.
یکی از نزدیکان وی در سال گذشته مدعی شد که آنها در صدد راه انداختن یک شورای ملی با حضور دیدگاه های سیاسی و ایدئلوژیک مختلف از میان اپوزییسون ایرانی هستند تا این شورا به به عنوان جایگزین جمهوری اسلامی به دنیا معرفی کنند.(۱) البته آقای رضا پهلوی در مصاحبه های مختلف و از جمله با رادیو دویچه وله در اردیبهشت ماه امسال متذکر شدند که “به دنبال رهبری نیستند بلکه می خواهند بر اساس انتظارات هم میهنان رسالت خود مبنی کمک به اتحاد و همبستگی به نیرو های سیاسی اپوزیسیون را عملی سازند.”
البته وی قبلا اظهار داشته بود که تا کنون منتظر بوده دیگران همبستگی و اتحاد نیرو ها را جلو ببرند ولی از الان به بعد پس از روشن شدن ناکامی تجارب اصلاحی در درون نظام و تغییر جو سیاسی دنیا و خطرناک تر شدن تبعات استمرار حکومت ، او می خواهد نقش جدی تری ایفا کند و به رسالتش عمل کند.
وی رسالتش را کمک به شکل دادن بدیل در خلاء موجود معرفی می کند تا نیرو های سیاسی انحلال طلب را وحدت بخشد . او تاکید زیادی دارد که فرم وشکل نظام سیاسی آینده در قبال محتوی اهمیت ثانویه دارد وباید گروه های مختلف از چپ وراست و جمهوری خواه و سلطنت طلب و مذهبی وغیر مذهبی برای حاکمیت انتخابات آزاد ،حاکمیت قانون ، قوه قضائیه بی طرف و مستقل و جدایی دین از دولت همبسته گردند.
وی بر انتخاب مردم تاکید زیادی دارد اما در عین حال گزینه مشروطه و سلطنت پارلمانی را نظام دلخواه خود بر می شمرد و در صورت تمایل مردم ایران آمادگی دارد تا در جایگاه یک شاه مشروطه به وحدت اقوام و مذاهب متنوع ایرانی و حفاظت از حقوق مردم ایران بپردازد .
آخرین ولیعهد بدون تاج و تخت ایران اخیرا در مصاحبه با الهه بقراط مدعی شده است که شانس حاکمیت نظام مشروطه سلطنتی پس از جمهوری اسلامی به دلایلی چون سابقه تاریخی ، آشنایی قبلی مردم و تجربه نظام غیر سلطنتی در کشور بیشتر است.
همچنین تاکید می کند که خیلی ها در ایران هستند که به احیاء نظام شاهانشاهی علاقمند هستند و حتی اگر او ادعای سلطنت را کنار بگذارد کس دیگری را پیدا می کنند که ممکن است مانند وی نظر مثبت نسبت به حقوق بشر وموازین دموکراسی نداشته باشد.
به باور وی تداوم زیست بلوچ ایرانی در کنار فارس ، کرد و ترک و همچنین حفاظت از حقوق اقلیت های مذهبی نیازمند وجود پادشاه به عنوان یک نماد فرا مسلکی و پیوند دهنده است! (۲)
از بحث پیرامون درستی مدعیات وی بگذریم این روند قابل مشاهده است که رضا پهلوی در صدد نشان دادن قابلیت خود برای رهبری جنبش اعتراضی و ایجاد یک آلترناتیو سیاسی است که دستکم در ظاهر جنبه فراگروهی دارد.
اما وی در این آلترناتیو محوریت دارد و نفش هماهنگ کننده اصلی و حلقه اتصال را ایفا می کند .
قرائن و شواهد نشان می دهد که طرح سیاسی او شامل عناصر زیر است :
 او حق انتخاب نهایی پیرامون شکل وحدت سیاسی را به مردم می دهد و مسئله چگونگی نظام سیاسی آینده از نظر وی واجد اهمیت ثانویه است.
 نظام سیاسی مطلوب وی مشروطه سلطنتی است و خود نیز تمایل دارد تا در صورت موافقت اکثریت مردم تاج و تخت میراث پدرش را باز پس گیرد.
 در مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی او با هر نیرویی که شروطی از قبیل اعتقاد به انتخابات آزاد ، دموکراسی ، اعلامیه جهانی حقوق بشر و حفظ تمامیت ارضی ایران و جدایی دین از حکومت را بپذیرد ائتلاف می کند .
 وی برای خود در مسیر وحدت اپوزیسیون دموکرات نقش خاصی قائل است که دستکم نماد آن ائتلاف باشد.
در چهارچوب سرمشق دموکراسی او حق دارد چنین خواسته هایی را مطرح کند و بکوشد با عرضه کردن نظام حکومتی دلخواه خود به مردم ، سیستم مشروطه سطنتی را بر پایه قرائت های کنونی اش در دنیا در ایران مستقر سازد. همچنین تلاش برای آلترناتیو سازی و رهبری نیز بشرط اینکه اصول و پرنسیب های کار را رعایت کند حق هر کنشگر سیاسی چون او است.
مردم ایران به عنوان داور نهایی حق دارند از همه دیدگاه های سیاسی آشنا بشوند تا بهتر بتوانند انتخاب سیاسی خود شان را انجام بدهند.
اما اصول کار سیاسی درست اقتضاء می کند که هر فرد و جریان سیاسی به صورت شفاف و مبتنی بر آنچه واقعیت آن مجموعه است فعالیت های خودش را سازماندهی کند . بنابراین راه انداختن جریاناتی که در ظاهر اهداف دیگری مانند امور زنان ،فعالیت های حقوق بشری و یا دموکراسی خواهی را دنبال می کنند اما در اصل گسترش دهنده عمق استراتژیک جریان سلطنت طلبی هستند ، درست نیست .
البته این کار را اگر جمهوری خواهان نیز بکنند باز صحیح نیست. یک جریان سیاسی اگر می خواهد برنامه ای برای نیل به اهداف مشخص و دستیابی به قدرت سیاسی انجام دهد شایسته است بدون پرده پوشی و صریح این کار را انجام دهد .
همچنین در این راستا نباید شالکله و سامان گروه های سیاسی موجو درا با یار گیری در داخل آنها و هدایت از طریق عناصر نفوذی و یا تحریک عناصر همسو آسیب بزند.
اما همانطور که گفته شد آقای رضا پهلوی حق دارد در مسیری که مطلوب تشخیص می دهد فعالیت کند و سودای رهبری جنبش اعتراضی را در سر بپرورد .
اما موضوع این یادداشت این است که تکلیف نیرو های جمهوریخواه در این میانه چیست ؟ آیا باید به شورای ملی مورد نظر او بیپوندند و محوریت و رهبری وی در دوران گذار را بپذیرند ؟ یا آنطور که عده ای مدعی شده اند جمهوری خواهان فردی برجسته در حد رضا پهلوی ندارند ؟
برای پاسخ به این سئوالات باید جایگاه رضا پهلوی را مشخص نمود. او در اندیشه برقراری دوباره نظام مشروطه سلطنتی است. ادعای وی نیز درست است که در دنیای کنونی محمل برخی از دموکراسی ها ،نظام های سلطنت پارلمانی مانند انگلستان ، هلند ، سوئد ،ژاپن و غیره هستند.
وی در سال ۱۳۵۹ پس از مرگ پدر آمادگی خویش را برای قبول مسئولیتها و تعهدات خود به عنوان پادشاه قانونی ایران اعلام داشته و با توجه به وضع استثنایی آن روزگار ادای سوگند نامه مندرج در قانون اساسی را به زمانی موکول کرده بود که تاییدات الهی شرایط آنرا فراهم سازد. او در برابر پرچم سه رنگ پرافتخار ایران، به قرآن مجید سوگند یاد کرد که در { مقام شاه قانونی ایران }زندگی خود را یکسره وقف خدمت به مملکت و دفاع از استقلال و حاکمیت آن و حفظ حقوق مشروع ملت ایران کرده و همواره مجری قانون اساسی و عامل تحقق همبستگی ملی باشد. (۳).
وی تا کنون این سوگند را نقض نکرده است. اما فعالیت های سیاسی او فرا تر از اختیارات شاه در قانون اساسی مشروطه است . بنابراین می توان نتیجه گرفت که وی کماکان خود را پادشاه مشروطه ایران می پندارد و به نوعی برنامه سیاسی او پس از سرنگونی جمهوری اسلامی احیاء نظام مشروطه است. نظامی که برقراری آن به زعم وی” پاسخ به ندای شکوهمند هزاران سال افتخار تاریخی است!”(۴)
البته نظامی که در آن قرار است خواست مردم و اصول دموکراسی حاکم باشد.
بنابراین ما با فردی مواجه نیستیم که نظام جمهوری را پذیرا باشد و بخواهد همانند دیگر افراد شانس خود را در قالب یک رئیس جمهور امتحان کند.
بدینترتیب محوریت و رهبری او در دوران گذار عملا به تقویت گزینه نظام پادشاهی مشروطه منجر می شود. امری که نه تنها با آرمان جمهوری خواهی سازگاری ندارد بلکه در تعارض با آن است. حضور جمهوری خواهان در این پروژه در حکم خود زنی است.
جمهوریخواهان عرفی در ضرورت تغییر نظام سیاسی با مشروطه خواهان اشتراک نظر دارند ولی این بخشی از واقعیت است اما اختلاف نظر و رقابتی جدی برای نظام سیاسی جایگزین بین آنها برقرار است و بخش دیگری از واقعیت را نمایان می سازد.
مقصد نهایی جمهوری خواهان با مشروطه خواهان یکسان نیست. جمهوری خواهان به دلایل مختلف تکامل مبارزات ملی ایران و رسیدن به دموکراسی پایدار و سعادت کشور و ملت را در تحول جمهوری اسلامی به جمهوری عرفی سکولار جستجو می کنند.
مخالفت آنها با سلطنت طلبی چه از نوع مطلقه وچه از نوع مشروطه هم از سر تعریف نظام مناسب برای پذیرش دموکراسی است و هم برای آنها بی معنا است که در قرن بیست یکم بخواهد مقامی موروثی و غیر قابل تغییر در نظام سیاسی وجود داشته باشد.
این شکل از حکومت برای اعصار سپری شده است. بنابراین بر خلاف نظر آقای پهلوی مرزبندی ها تنها در شکل دو گانه نیرو های خواهان حفظ و اصلاح و یا تغییر و سرنگونی نظام سیاسی مستقر نیست . بلکه مرزبندی سلطنت و جمهوری مرزبندی غیر قابل خدشه ای است که تحت هیچ شرایطی نمی شود آن را فرو گذاشت و به تعلیق در آورد.
اتکاء به جنبه های مشترک و مقطعی در مبارزات سیاسی و عدم توجه به مقصد متمایز و سرمنزل مقصود منجر به خطای بزرگ انقلاب ۱۳۵۷ می شود که صرف همگرایی حول رفتن شاه باعث مسلط شدن آیت الله خمینی بر امور شد و فجایع بعدی رخ داد.
در حال حاضر مسئله اصلی برای نیرو های جمهوری خواه گذار از جمهوری اسلامی به دموکراسی مبتنی بر جمهوری خواهی است. شکل و سامان سیاسی مورد نظر جمهوری خواهی شکل بدیل و متضاد با مشروطه خواهی است این دو قبل جمع و یا تحویل به یکدیگر نیستند و در تحلیل آخر دو رقیب جدی هستند.
از اینرو آقای رضا پهلوی و اساسا مشروطه خواهان برای جمهوری خواهان رقیب و آلترناتیو هستند . تحت هیچ شرایطی این خصلت رقابت و نا سازگاری بنیادین نباید به تعلیق در بیاید.
مشروطه خواهان نیز نگرشی مشابه را به جمهوری خواهان دارند. اما طبیعی است پس از انقلاب مردمی ، ضد استبدادی و ضد سلطنتی مردم ایران و رفراندوم ۱۳۵۸ فضا برای حضور بلا واسطه ومستقیم سلطنت طلبی در فضای سیاسی داخل ایران مهیا نیست و مشروطه خواهان ناگزیر هستند در ابتدا از کریدور همکاری با نیرو های جمهوری خواه بگذرند. سلطنت طلبی چه نوع مشروطه و چه نوع مطلقه در ایران بار سنگینی بخصوص در بین نسل جدید دارد.
نتیجه همکاری نیروی های جمهوری خواه و سلطنت طلب اعم از مشروطه خواه و غیره و با محوریت رضا پهلوی آشکارا به نفع نیرو های مشروطه خواه است.
از این رو به لحاظ منطقی همکاری نیرو های جمهوری خواه با نیرو های مشروطه خواه که تمایز و جدایی آنها معلوم نباشد و بخصوص حضور در شورا و یا نهادی که محوریت آن با شاهزاده رضا پهلوی است نقض غرض محسوب شده و به نوعی خروج از دروازه جمهوری خواهی بحساب می آید .
جمهوری خواهان واقعی تنها در دفاع از حقوق شهروندی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، نفس مشارکت سیاسی و رعایت قواعد رقابت منصفانه با مشروطه خواهان اشتراک نظر دارند . به طور طبیعی جمهوری خواهی دموکرات باید حق مشروطه خواهی همانند ایده مشروطه خواهی فقاهتی ( اصلاح طلبان) و اساسا هر گروه سیاسی رقیب را در مشارکت در تعیین سرنوشت کشور به رسمیت بشناسند. اما در زمینه تعیین آینده سیاسی ایران جمهوری خواهی رقابتی جدی و سرسخت با مشروطه خواهی و هر دیدگاه آلترناتیو دارد.
از اینرو شرایط کنونی کشور آزمونی مناسب برای تشخیص جمهوری خواه واقعی است تا معلوم شود چه کسانی تا آخر و محکم پای آرمان جمهوری خواهی ایستاده اند و چه کسانی متزلزل بوده و پابندی کامل ندارند.
کسانی که به همکاری با مجموعه ای بپردازند که رضا پهلوی و مشروطه خواهان در آن هژمونی دارند دیگر جمهوری خواه محسوب نمی شود بلکه فردی است که نظام مشروطه خواهی و جمهوری خواهی برای وی یکسان بوده و تناقض نمای “جمهوری مشروطه “را پدیدار را می سازد.
برخی از حاملان جمهوری مشروطه کسانی هستند که بر اساس اعتقاد شان و یا شتاب برای وحدت نیرو های مخالف در برابر جمهوری اسلامی به این سمت رفته اند. اما در عین حال برخی از جمهوری خواهان شرمنده و خود کم بین نیز در این صف حضور دارند.
نیروی محرکه آنان نه چهارچوب فکری وعملی منسجم و برخورداری از ایدئولوژی و رویکرد سیاسی با ثبات بلکه فرصت هایی است که برای عمل سیاسی و ارتقاء فردی پیدا می کنند .
ذکر دوباره این نکته ضروری است که تنها شکل همکاری که در آن رضا پهلوی و پیروانش هژمونی دارند و در صدد ایجاد آلترناتیو برای نظام سیاسی موجود هستند با جمهوری خواهی در تعارض است. و گرنه همکاری های مقطعی و تاکتیکی که طرفین وزن یکسان دارند ،تمایز و تفاوت طرفین مشهود است و نتیجه کار به تقویت عمق استراتژیک و نفوذ سیاسی جریان رقیب منجر نمی شود و حالت همکاری استراتژیک و مستمر را ندارد لزوما بر خلاف اصول جمهوری خواهی نیست.
بر خلاف پندار عده ای ، جمهوری خواهان از رضا پهلوی نمی ترسند . در بین نیرو های این جریان در داخل و خارج صد ها نیرو تواناتر و مردمی تر از شاهزاده رضا پهلوی و یا هم طراز با او وجود دارند .مسئله اصلی برای آنها جلوگیری از اتلاف پتانسیل نیرو های جمهوری خواه در پای جریانی است که با ان تضاد هویتی و سیاسی دارند.
نظام سلطنتی در ایران از سوی مردم در سال ۱۳۵۸ نمره مردودی گرفت. بعد از آن هم تا کنون هیچ نشانه و شاهد قابل اعتنایی مبنی بر اقبال دوباره مردم ایران نسبت به این شکل نظام سیاسی مشاهده نشده است. هیچ گروه سلطنت طلبی در سی و دو سال گذشته نتوانسته است در داخل ایران حرکت سیاسی موثری را مستقلا شکل دهد.
البته این جریان طرفدارانی داشته است و عده ای نیز برای دفاع از بازگشت سلطنت و مشروطه خواهی به ایران زندان رفته اند ولی تعداد انها در قیاس با دیگر خانواده های سیاسی ایران اشکارا کمتر بوده است.
به باور نگارنده بر خلاف نظر آقای رضا پهلوی تعداد کسانی که خواهان استقرار نظام مشروطه سلطنتی در ایران هستند کم شمار هستند .طبیعی است هم داوری وی و هم ارزیابی بنده هر دو ذهنی است و در نهایت در یک همه پرسی و یا نظر سنجی واقعی معلوم می شود که کدام برآورد به واقعیت نزدیک تر است.
اما این تصور غلط است که از منظر عده ای وجود تمایل زیاد به سلطنت و ظرفیت بالای شخص رضا پهلوی قطعی بشمار می آید.
اما حتی اگر فرض شود که مشروطه خواهی هواداران زیادی در ایران دارد باز دلیل نمی شود که نیرو های جمهوری خواه به دنبال رضا پهلوی راه بیفتند بلکه شایسته است تا آنان با صفی متمایز خود را در قالب یک اپوزیسیون سازمان بدهند.
تشکیل آلترناتیو با محوریت شاهزاده رضا پهلوی فرصت مغتنمی برای نیرو های جمهوری خواه است تا چهره های مصمم و وفادار خود را بشناسند. یکی از نقاط آسیب پذیر هر جریان سیاسی وجود افراد مردد و نا پایدار است که موجب برآورد اشتباه از توان و شمار مدافعان آن جریان سر بزنگاه های مهم اجتماعی می شود.
منابع :
۱- گزارش رویترز از تشکیل یک شورا ، روز آن لاین
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/january/11/article/-e94374b85f.html
۲- مصاحبه الهه بقراط با رضا پهلوی – برلین

۳- سوگند نامه رضا شاه پهلوی دوم
http://www.awti.org/monarchy/Sogand-reza-shah.htm
۴- پیشین

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای آزمون جمهوری خواهی بسته هستند

رابطه پارادوکسیکال جنبش دانشجویی و جنبش سبز

با نزدیک شدن به سومین سالگرد انتخابات جنجالی ریاست جمهوری دهم علائم و نشانه ها حاکی از پایان جنبش سبز است. جنبشی که بزرگترین حرکت اعتراضی در طول تاریخ جمهوری اسلامی را پدید آورد و میلیون ها نفر را به خیابان ها کشند دیگر بخشی از تاریخ شده است. این جنبش که از ایام تبلیغاتی ریاست جمهوری دهم در بهار ۱۳۸۸شروع شد در مسیری نوسانی تا اسفند ۱۳۸۹به حرکت خود ادامه داد. اما بعد از آن به تدریج مسیر رکود را پیمود و حال دیگر نشانی از علائم حیات در آن دیده نمی شود. چشم انداز رویت پذیری نیز برای تحرک و احیاء آن متصور نیست.
این جنبش آخرین تلاش و مصداق از حرکت تاریخی پر فراز و نشیب ملت ایران پس از انقلاب مشروطه ایران بود که می توان این مبارزه تاریخی مستمر را تحت عنوان جنبش دموکراسی خواهی نامگذاری کرد.
به پایان رسیدن جنبش سبز به معنای خاصش نه عام( که تعبیر بهتر و دقیق تر آن جنبش دموکراسی خواهی است )بدین معناست که نیرو های حامل آن فعالیت ملموس و قابل اندازه گیری ندارند که بتواند توازن قوا را به نفع این جنبش تغییر دهد و یا در حال جدال و اعمال فشار به حکومت باشد.
البته کسانی هستند که تحت این عنوان در جغرافیای سیاسی ایران و بیشتر در خارج از کشور فعالیت می کنند . نهاد شورای هماهنگی راه سبز امید نیز به عنوان رهبری وجود دارد ولی فاقد رابطه مشخص با بدنه اجتماعی است و بمانند بدنی است که سر آن متصل به پیکره نیست.
دیگر علامت فروکش کردن جنبش سبز نبود میل برای پرداخت هزینه از سوی حاملان و فعالان است. البته زندانیان وابسته به این جریان در زندان محکم ایستاده اند اما جریان آنها در بیرون از زندان تداوم پیدا نکرده و دیگر کسانی پیدا نشدند که پی زندان رفتن را به بهای استمرار رویارویی آشکار با قوای سرکوب به تن خود بمالند فراخوان های متعدد شورای هماهنگی راه سبز امید با پاسخ چشمگیر از سوی نیرو های اجتماعی همراه نشد.
اینک احمدی نژاد منتخب انتخابات مخدوش و تقلبی سومین سال فعالیت خود را پشت سر می گذارد و تنها یک سال از دوره فعالیت وی باقی است بر مبنای اهداف جنبش سبز قرار بود انتخابات باطل شود تا بدینگونه این دوره اصلا آغاز نشود و احمدی نژاد نیز به عنوان منتخب دروغین مردم بر کرسی ریاست جمهوری تکیه نزند.
در عین حال باید توجه داشت که به پایان رسیدن جنبش سبز به معنای از بین رفتن مطالبه برای دموکراسی ، اعتراض ، آزادی ها و تغییر وضعیت سیاسی موجود نیست. این مطالبه ها و توقع ها زنده است . اما در حال حاضر رکود سیاسی جامعه مانع از ان است که این مطالبات موضوع فعالیت جنبش اعتراضی قوی و با نشاطی قرار گیرد.
آینده نشان خواهد داد که شکل دیگر جنبش اعتراضی چگونه و بر چه بستری شکل خواهد گرفت. اما هر سیما و شاکله ای پیدا کند در این واقعیت خللی ایجاد نمی شود که جنبش اعتراضی بعدی بر بستر تجارب جنبش سبز استوار خواهد بود. همچنین بروز جنبش محتمل جدید لزوما به معنای عدم استفاده از ظرفیت کنشگران و رهبران نمادین جنبش سبز نیست.
با این مقدمه به رابطه جنبش دانشجویی و جنبش سبز در گذشته و حال می پردازم. جنبش دانشجویی هم حامی جنبش سبز بود و هم بخشی از آن. اما از منظر حجم فعالیت مستقل و متمایز نسبت معکوسی با آن داشته و دارد.
اوج گیری جنبش سبز به معنای عملی شدن رسالت اجتماعی جنبش دانشجویی و مطالبات سیاسی آن بود. طبیعی بود حجم فعالیت های مستقل جنبش دانشجویی کاهش یابد.
اما بگاه رکود جنبش سبز و تنگ شدن مجاری فعالیت در عرصه عمومی باز نقش سیاسی جنبش دانشجویی پر رنگ تر شده و دانشگاه ها به بستر اصلی فعالیت جنبش سبز تبدیل شدند.
این رابطه معکوس از این واقعیت بر می خیزد که رسالت اجتماعی و کارکرد سیاسی جنبش دانشجویی خصلت موقتی است و هنگام تثبیت توسعه سیاسی در ایران و تحقق مراحل اولیه گذار به دموکراسی به پایان خود می رسد.
پیدایش ابر جنبش سیاسی و اعتراضی جرقه امید به استقرار دموکراسی در ایران را بر می افروزد و از این رو دیگر شدت و حجم فعالیت متمایز و جداگانه جنبش دانشجویی در بیرون از دانشگاه ها کاهش چشمگیر پیدا می کند.
جنبش دانشجویی یکی از گروه های اصلی شکل دهنده جنبش سبز در قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم بود از زاویه تاثیر پذیری جنبش های اجتماعی از یکدیگر می توان گفت جنبش سبز تداوم و پسامد طبیعی تلاش های جنبش دانشجویی در دوره اصلاحات و پسا اصلاحات بود.
در اصل رسالت اصلی دانشجویان به مثابه چشمان بیدار و میزان الحراره جامعه تسهیل گذار به دموکراسی و تحرک بخشی به مبارزات تحول خواهانه مردمی بوده است. آنان می کوشند تا با کنش های انتقادی خود ، انعکاس مطالبات و مشکلات مردم و انتقال پیام نخبگان و گروه های سیاسی به مردم زمینه شکل گیری حرکت فراگیر در جامعه را مساعد سازند. بواقع جنبش دانشجویی موتور کوچکی بود که موتور بزرگ جامعه را به حرکت انداخت.
پس از اوجگیری جنبش سبز دانشجویان کارکرد سیاسی خود را تحقق یافته دیدند و به صفوف مردم پیوستند و با جنبش همراه شدند. اما پس از شدت گرفتن سرکوب و فضای اختناق پس از عاشورا که عرصه را بر اعتراضات خیابانی تنگ کرد، مجددا جنبش دانشجویی به تدریج نقش سابق خود را بازیافت و دانشگاه ها به بستر اصلی کنش های اعتراضی جنبش سبز تبدیل شدند.
بنابراین جنبش دانشجویی بخش خاصی از جنبش سبز بود که یک جنبش فراگیر سیاسی و یک ابر جنبش تغییر خواهی را بازتاب می داد .
خصلت سیاسی جنبش دانشجویی نقطه اتصال و الحاق آن به جنبش سبز و در سطح کلان جنبش دموکراسی خواهی بود. البته جنبش دانشجویی در دوران فعالیت در جنبش سبز تا حدی توانست از ادغام و هضم فاصله گرفته و موجودیت مستقل خود را حفظ کند.
پیروزی جنبش سبز در پایان بخشی به استبداد و تسهیل گذار به دموکراسی و شکل گیری توسعه سیاسی می توانست نقطه پایان کارکرد سیاسی جنش دانشجویی باشد.
اما وجه صنفی آن که مبتنی بر مطالبه محوری در حوزه نیاز های زیست دانشجویی ، استقلال دانشگاه، سامان بخشی به اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی و تنظیم درست بازار کار ،استقلال دانشگاه، فعالیت آزاد و متکثر تشکل های دانشجویی ، آزادی های اکادمیک و ارتقاء وضعیت علمی ، آموزشی و رفاهی در دانشگاه ها است تعطیل بردار نبود. جنبش دانشجویی نتوانست به نحو رضایت بخشی خواسته های صنفی خود را در جنبش سبز برجسته نماید.
شکل مطلوب رابطه می بایست بگونه ای بود که جنبش دانشجویی ضمن حضور فعال در جنبش سبز و تقویت تمرکز آن بر دموکراسی و پایبندی به خواست ملت اما در ان ادغام نشده و سعی می کرد جایگاه مناسبی به این خواسته های صنفی در جنبش ببخشد.
ناکامی در این امر به مشکل تاریخی جنبش دانشجویی بر می گردد که در برقراری توازن مناسب بین مطالبات صنفی و خواسته های سیاسی موفق نبوده است .
ولی با توجه به جمیع جوانب در کل جنبش دانشجویی به خوبی توانست وظایفش در برابر جنبش سبز را عملی سازد . نه در پرتگاه ادغام و هضم گرفتار شود و نه در دام انفعال ، دوری گزینی و مناسبات جزیره وار اسیر گردد.
از پاییز ۱۳۸۸ که اعتراضات خیابانی فروکش کرد ،محیط های دانشگاهی نقش فعال تری در شکستن فضای پلیسی و زنده نگاه داشتن جنبش سبز ایفا کردند. این امر طبیعی بود هر گاه فشار و برخورد های پلیسی در جامعه گسترش می یابد دانشگاه ها به دلیل مزیت هایی که دارند بیشتر مورد توجه کنش های اعتراضی قرار می گیرند.
اما در حال حاضر جنبش دانشجویی در شرایط خاصی به سر می برد . به نوعی کم رونق ترین دوران فعالیت خود پس از دهه هفتاد را تجربه می کند. فضای پلیسی و انقباضی کنونی حاکم بر دانشگاه ها از انقلاب فرهنگی تا کنون سابقه نداشته است .
اما علی رغم این فشار های کمر شکن جنبش دانشجویی هنوز به طور محدود تحرک دارد. احضار ها به کمیته های انضباطی در جریان است. هنوز دانشجویانی بازداشت می شوند و یا از دانشگاه به صورت موقت و دائم اخراج می گردند.
این امر به منزله این است که جنبش دانشجویی اگر چه رنجور از زخم های متعدد است اما زنده است . کاهش فعالیت ها طبیعی است اما مهم این است که به نقطه صفر نرسیده است.
جنبش دانشجویی بمانند دیگر جنبش های اجتماعی در مرحله گذار به شکل جدید فعالیت است. آینده جنبش دانشجویی تابعی از عوامل مختلف و بخصوص عبور موفق از مرحله گذار کنونی است که مدت زمان آن طولانی شده و خود بحرانی را در جنبش دانشجویی ایجاد کرده است.
در حال حاضر پیوندی بین جنبش دانشجویی و جنبش سبز مشاهده نمی شود و رابطه آنها در زیر سایه همکاری های پیشین است. چون جنبش سبز دیگر به عنوان یک ابر جنبش سیاسی فعال در جامعه وجود ندارد . حفظ بقاء نیز مسئله اصلی جنبش دانشجویی در این روز ها است .
افول جنبش سبز به معنای افزایش بار مسئولیت جنبش دانشجویی است تا با فعالیت هایش به مصاف جو اختناق و فضای پلیسی برود .
عبور موفق جنبش دانشجویی از بحران های مربوط به مرحله گذار کنونی نقشی مهم در شکل گیری دوره جدید جنبش اعتراضی و همکاری های احتمالی با آن خواهد داشت. شاید این جنبش مسیر ناتمام جنبش سبز را تکمیل کند و بدینترتیب خصلت سیاسی جنبش دانشجویی نیز به ایستگاه نهایی خود نزدیک شود.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای رابطه پارادوکسیکال جنبش دانشجویی و جنبش سبز بسته هستند

تکنیک های جنبش اجتماعی ، مقدمه

جنبش های اجتماعی یکی از پویا ترین و فعال ترین نیرو های جامعه مدنی ایران هستند.اگر چه سطح فعالیت این نیرو ها در سالیان اخیر نسبت به قبل به نحو چشمگیری کاهش پیدا کرده است ، اما هنوز پایه اصلی حرکت های دگر خواهانه در ایران را تشکیل می دهند.
در ساختار توسعه نیافته سیاسی ایران که احزاب ریشه دار وجود ندارند و معمولا سیاست ورزی به صورت موسمی و یا از طریق اتفاقات غافلگیر کننده و ناگهانی صورت می پذیرد جنبش های اجتماعی عمدتا نیروی اجتماعی برای تغییر و مطالبه خواست های جدید را خلق می کنند.
دلایلی چند باعث شده است تا جنبش های اجتماعی نظیر دانشجویی ، زنان ، کارگری ، محیط زیستی و قومیتی به طور نسبی در قیاس با گروه های سیاسی اپوزیسیون امکان فعالیت بیشتری داشته باشند ودر مقاطعی نیز تاثیر گزاری آنها افزون تر باشد.
این جنبش ها چون فقط مطالبات مشخصی را مطرح می کنند و به طور مستقیم برنامه سیاسی چه اصلاح طلبانه و چه براندازانه را مطرح نمی نمایند و مستقیما با حکومت و ساختار سیاسی به تقابل نمی پردازند لذا حکومت انعطاف بیشتری با آنها نشان می دهد. همچنین چون این نیرو ها از بطن جامعه بر خاسته و متکی به حمایت مشخص بدنه خود هستند لذا حکومت ناگزیر به رعایت موازنه قوا با آنها است و نمی تواند آنها را به طور کامل قلع وقمع کند چون با نفرات مشخصی مواجه نیست بلکه با حرکتی روبرو است که در هر مقطع حاملان و کنشگران خاصی پیدا می کند که موقعیت جنبش وابسته به شخص آنها نیست. همچنین لزوما به هم پیوستگی و هماهنگی برای اقدام مشترک بین آنها وجود ندارد بلکه وجود آرمان و خواسته های مشترک است که فعالیت های جداگانه ومستقل آنها را در یک حرکت به هم متصل می سازد.
همچنین چون ساختار حزبی در جامعه ایران هنوز جا نیفتاده است و تداوم ساختار های استبدادی مجال فعالیت مستمر و متشکل گروه های سیاسی را نمی دهد لذا ناگزیر جنبش های اجتماعی و به طور مشخص جنبش دانشجویی بار خلا، نیرو های سیاسی منتقد و مخالف را نیز به دوش می کشند.
در سلسله مطالبی که در خصوص جنبش های اجتماعی نوشته خواهد شد کوشش می شود تا از منظر عملگرایانه ودر پرتو تجارب تاریخی این جنبش ها نکات و ملاحظاتی برای عبور از شرایط نا بسامان کنونی و ارائه تاکتیک های جدید برای بالندگی دوباره جنبش های اجتماعی مطرح شود.
نخست باید فزض ها و پیش انگاشت ها را مشخص نمود. به عبارت دیگر از یکسری بد فهمی ها پیرامون جنبش های اجتماعی در ایران معاصر اجتناب نمود. در ای نراستا نکات زیر به اختصار بیان می شود:
۱- اطلاق جنبش اجتماعی به حرکت های دانشجویی ،فعالیت های زنان و کارگران بواسطه سنتی است که از دیر باز بوده وصرفا جنبه نام گذاری دارد. و گرنه به لحاظ فنی اطلاق جنبش اجتماعی به فعالیت های متعدد که حالتی پیوسته نداشته اند و هر کدام در مقطع زمانی خاصی به منصه ظهور رسیده اند ،درست نیست. در تعاریف جدید به هم پیوستگی جنبش ها بمانند سابق دیگر مطرح نیست و می تواند حالت فعالیت پراکنده افراد و گروه های حامل اهداف جنبش را در بر بگیرد . اما وجود جنبش نیازمند درجه ای از فعالیت و هم افزایی نیرو ها است .به عبارت دقیق فنی باید از جنبش های اجتماعی نام برد که بازه زمانی محدودی دارند و سرنوشت انها نیز به لحاظ موفقیت و یا ناکامی مشخص است.
۲- جنبش اجتماعی متفاوت با نفس مطالبه و یا نارضایتی است. آن چیزی که باعث می شود ترم جنبش اجتماعی را به فعالیتی اطلاق کرد فعالیت مشخص و تحرک عینی در بازه زمانی مشخص است که نیاز به مطالبات مشخص ، باور تعمیم یافته ، آگاهی جمعی در داخل جنبش و حداقلی از سازماندهی و یا هم افزایی است. به حالت راکد که هیچ نشانی از فعالیت وجود ندارد نمی توان جنبش گفت. تشبیه به آتش زیر خاکستر و یا زیر زمینی شدن جنبش و یا حالت مخفی به دلیل هراس از سرکوب درست نیست و مرز بین جنبش و نا جنبش را به هم می زند. حرکت وقتی حالت جنبشی به خود می گیرد که بیان نارضایتی و یا مطالبه به حرکتی مشخص برای تحقق این خواسته ها و بر هم زدن موازنه قوای موجود ارتقاء یابد.
۳- جنبش بر مبنای قاعده ضد نهاد است. به عبارت دیگر وقتی نهاد های موجود برای تحقق مطالبات ناکارامد وسترون به نظر می آیند، انگاه حرکت جنبشی صورت می گیرد . البته حالاتی نیز متصور است که جنبش برای جلوگیری از تغییر یک نهاد رخ می دهد که معمولا جنبش های واپسگرا هستند. جنبش اجتماعی زمانی به پایان می رسد که ا نها دهای موجود بگونه ای تحول یابند که پاسخگوی نیاز های جدیدی باشند ویا نهاد های جدید خلق شوند.
۴- تفاوت جنبش و نا جنبش نقشی مهم در بازدهی جنبش دارد. در این راستا باید با برخوردی عقلانی و دوری جستن از رفتار احساسی به ارزیابی جدی و مبتنی بر قاعده عملکرد جنبش پرداخت. و گرنه دل بستن به حرف های احساسی که جنبش همیشه زنده خواهد ماند ویا هیچوقت دچار رکود و مرگ نمی شود کارساز نیست ومی تواند نوعی کاهلی و انفعال ، بی عملی و حس کاذب زنده بودن را پدید آورد. البته در عین حال باید مراقب بود که انگیزه و امید در بین نیرو های مخاطب جنبش های اجتماعی نیز از بین نرود. لازمه کار برخوردی متعادل و مبتنی بر وافع گرایی در عمل و آرمان گرایی در نظر است.
۵- جنبش های اجتماعی نه لزوما حالت انقلابی و برانداز دارند ونه حتما سمت و سویی رفورمیستی واصلاح طلبانه. برای آنها مطالبه محوری اهمیت دارد. هر تحول و تغییری که ظرفیت موثر برای تحقق مطالبات این جنبش ها را داشته باشد ، مورد استقبال قرار می گیرد. این امر انعطاف و توانایی خاصی برای این جنبش ها ایجاد می کند تا از هر فرصی برای رشد و جلو بردن حرکت خود استفاده کنند.
جنبش های اجتماعی در ایران سابقه دیرینه چند دهه ای دارند. اما معمولا شکل فعالیت جنبشی آنها استمرار نداشته است. در اصل خط پیوند دهنده انها از نقاط گسسته مختلفی عبور می کند. البته جنبش دانشجویی به طور نسبی از استمرار و تداوم بیشتری برخوردار بوده است. جنبش دانشجویی اکنون یکی از کم رونق ترین ادوار فعالیت خود پس از دهه هفتاد را تجربه می نماید . حالت نوسانی در جنبش کارگری بیشتر است. جنبش زنان نیز پس از رشد تدریجی در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی اول به دوره ثباتی می رسد وتا پایان دوره پهلوی دوم که دولت بهبود موقعیت زنان را در دستور کار داشت تقریبا فعالیت جنبشی نداشته است.زنان سیاسی عمدتا در داخل گروه های انقلاب وقت فعالیت می کردند .جنبش زنان پس از انقلاب یعنی درواقع سه هفته بعد با تظاهرات خود جوش و پانزده هزار نفری زنان علیه حجاب درتهران درروز هشت مارس شروع شد و بعد ها به شدت سرکوب گشت و پس از سال ۱۳۶۰ به نقطه پایان رسید . این جنبش مجددا از اواخر دهه هفتاد به تدریج فعال می شود و آخرین انتخابات درسال ۱۳۸۸ توانست کارهای خیلی با اهمیتی انجام دهد از جمله کمپین ها و تابوشکنی دربسیاری از عرصه ها. ولی بعد از انتخابات دوباره با سرکوب مواجه شد.و بسیاری از فعالان زنان از کار مدنی و حضور درحوزه اجتماعی محروم و جمعی هم به خارج مهاجرت کردند وچند تایی هم در زندان هستند. اما دستاوردهای این جنبش درمطرح کردن مطالبات زنان و چالش با حکومت خیلی قابل توجه اند. البته لازم به ذکر است منظور از جنبش زنان آن بخش سازمان یافته ای است که برای رسیدن به برابری حقوقی و عدالت جنسیتی در ساختار قدرت فعالیت می کند. و گرنه جنبش زنان به معنای فعالیت های نا بهم پیوسته و جداگانه زنان ایرانی برای اثبات توانائی شان و از بین بردن تبعیض ها در تمام حوزه های علمی ،صنعتی ،پزشکی ،فرهنگی ،دانشگاهی ، عمرانی، مذهبی ،شغلی و … از زمان تاریخ ایران جدید پس از نهضت مشروطه به اینسو در فعالیت مستمر بوده اند و علی رغم همه موانع رشدی پیوسته را برای جنبش زنان ایرانی به ارمغان آورده اند.
توجه به این نکات برای مباحث بعدی ضروری است.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای تکنیک های جنبش اجتماعی ، مقدمه بسته هستند

متحدان نا خواسته دیکتاتور های غرب ستیز

وقایع بهار عربی و بخصوص اتفاقاتی که در لیبی رخ داد و آنچه اکنون در سوریه جاری است محملی برای شناخت گرایش جدیدی در جریان روشنفکری و نیرو هایی است که تمایل دارند خود را در سطح جهانی به عنوان رهایی بخش و مترقی معرفی کنند. اما در عمل گرایش ترقی خواهانه آنها عمدتا در تقابل با آمریکا و مخالفت با هر چیزی که دامنه هژمونی غرب را بگستراند ،خلاصه می شود و یا در عمل این معنای محصل را پیدا می کند.
مخالفت ایدئولوژیک و هویت طلبانه این جریان با مداخله نظامی و نفی دخالت بشر دوستانه بدون آنکه رویارویی و برنامه مشخصی را برای جلوگیری از قساوت نفرت برانگیز و توحش کم سابقه حکومت های قذافی و بشار اسد نشان دهد نوعی از روشنفکری در قرن بیستم و یکم را به نمایش می گذارد که ناخواسته در کنار دیکتاتور هایی قرار می گیرد که در صف رویارویی با غرب ایستاده اند.
اینجا ست که خصلت به ظاهر آوانگارد و انقلابی این جریان در عمل رنگ باخته و به محافظه کاری شدیدی در کشورهای تحت حکومت های دیکتاتوری تبدیل می شود. ظهور این جریان و تعارض شگرف بین نتایج عملی این دیدگاه و ادعا های پر طمطراق آنها یکی از چالش های پیشروی نیرو های دموکراسی خواه و مدافعان دنیای عاری از دیکتاتوری و ترس و توام با صلح ،رفاه و انسانیت است.
آنها جهان را به تماشای منفعلانه و سکوت برابر جنایات روز افزون حکومت اسد دعوت می کنند ،نزاع بین مردم و حکومت دیکتاتوری اسد را به جنگ داخلی و یا توطئه آمریکا و متحدان عربی اش تنزل می دهند و با سیاه نمایی وضعیت کنونی لیبی را بدتر از دوران سیاه حکومت قذافی معرفی می کنند.
هدف این جریان اثبات ماهیت شریرانه غرب و بخصوص آمریکا است . همچنین می خواهد مداخله نظامی را از حالت نا موجه بودن به عنوان یک اصل و قاعده و معتبر بودن در استثناهایی به صورت مطلق نفی کند .
از اینرو در راه کلیت بخشیدن و تقدیس باور مورد نظرش تا جایی پیش می رود که حتی در وضعیتی که حکومتی با تمام قوا به جنگ اتباع معترض خودش رفته است تا حرکت مسالمت آمیز آنها را وحشیانه سرکوب کند و از مواجهه خشونت آمیز برای کاهش تعداد قربانیان و نجات جان شهروندان غیر مسلح در وضعیت جنگی رخ داده گریزی نیست باز سکوت و بی عملی را تجویز می کند که نتیجه ای جز تقویت نیر وهای سرکوبگر و تثبیت موقعیت آنها ندارد.
این نیرو که هم در سپهر جهانی فعال است و هم نسخه های وطنی نیز دارد فقط به این مساله بسنده نمی کند بلکه اساسا صورت مسئله ماجرا ر ا تحریف می نماید که انگار از ابتدا نیرو های غربی طرح و برنامه ای برای تجاوز نظامی داشته اند و سپس ایادی خود در کشور های لیبی و سوریه را فعال کرده تا به اهداف اقتصادی ، سیاسی و امنیتی خود دست پیدا کنند.
آنها نقش دیکتاتور ها در تحمیل جنگ ، خشونت و کشتار را ندیده گرفته و مسئولیت را بر گردن غرب می اندازند. برخورد آنها در عین حال پارادوکسیکال هم هست. اگر غرب در جایی سکوت کند و یا در کشوری که نظام دیکتاتور حاکم بر آن همسو با غرب است باز غرب را به دلیل عدم مخالفت و اعمال فشار آماج حمله قرار می دهد.
این جریان عامدانه با خلط کردن بحث ، حمایت و وابستگی را به هم پیوند می دهد و تمایز بین خشونت تهاجمی و پرخاشگر با خشونت دفاعی را نفی می کند . همچنین در پنداری غلط اینگونه جلوه می دهد که اگر نیرویی از حمایت کشوری خارجی در مقطعی برای یک هدف موجه داخلی برخوردار شد لاجرم نیرویی وابسته و آلترناتیو ساخته و پرداخته خارجی است!
البته اینکه عملکرد غرب ایراد و اشکال دارد حقیقتی است که خدشه ای به آن وارد نیست . استاندارد های دوگانه آمریکا و دیگر کشور های مسلط جهان و بخصوص نقش مخرب روسیه و چین که تنها منافع اقتصادی و ملاحظات امنیتی خود را مبنا قرار می دهند از معضلات کنونی بشر است.
اما موضوع بحث در این نوشته نقد روشنفکری تقویت کننده دیکتاتور های خونریز غرب ستیز است که استکبار ستیزی را به عنوان ارزشی مطلق و مجزا مد نظر قرار می دهد و تحقق دیگر ارزش ها چون مردمسالاری ، آزادی و کرامت انسانی را مشروط به آن می کند.
گویی استبداد فی نفسه بد نیست بلکه موقعی بد است که مستبد همسو با غرب باشد. حال اگر رفتن دیکتاتور و هموار شدن مسیر گذار به دموکراسی منجر به گسترش حوزه نفوذ غرب شود ، دیگر مبارزه معنی ندارد و به هر قیمتی باید جلوی این تغییر ایستاد و هر راست و دروغی را بکار برد تا هدف مقدس زمینگیر کردن غرب تجاوز کار و امپریالیسم تحقق یابد. نمونه وطنی این برخورد تاسف بار را در انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷ شاهد بودیم که عده ای در کنار استبداد دینی قرار گرفتند تا جبهه ضد امپریالیسم را قوت بخشند. این برخورد گفتمان نیرو های چپ که دموکراسی انقلابی را مطرح می کردند ویا نیرو های لیبرال و غیر چپ را از مزایایی دموکراسی بی بهره می دانستند را تداعی می کند.
این جریان فعالان خاصی را در خورد جای می دهد که معادل هیچیک از ایدئولوژی ها و گرایش های فکری و سیاسی جهانی و داخلی نیستند. بخشی از آنها به اندیشه چپ تعلق دارند. در بین مذهبی ها هم می توان از آنها سراغ گرفت. اما دامنه تنوع و تکثر در بین چپ و مذهبی ها خیلی گسترده تر و بزرگ تر از این جریان است. بنابراین این جریان را نباید و نشاید در هیچکدام از مکاتب سیاسی و فکری به طور مشخص اعم از چپ و راست و مذهبی و یا غیر مذهبی قرار داد.
ذکر این نکته ضرروی است که همه مخالفان دخالت بشر دوستانه لزوما در این جریان نمی گنجند. بخش خاصی از آنها به این گروه تعلق دارند. کثیری از مخالفان مداخله بشر دوستانه بر مبنای یکسری باور و استدلال نظر شان را مطرح می کنند که از دید نگارنده قابل درک و احترام است. آنها در عین حال مرزبندی روشنی با مستبدین در هر شکل و قامتی نشان می دهند و بین مستبدان تبعیض قائل نمی شوند!
در نظر گرفتن واقعیت ها در سوریه و لیبی به خوبی روشن می کند که چگونه این جریان با اغراق ، طرح مسائل نادرست و برخورد گزینشی واقعیت ها را وارونه می کند تا نتیجه خاص خودش را بگیرد و هویت مورد نظر خودش را ترویج بخشد.
بر خلاف تصور ناب و مطلق گرایانه این جریان قرار نبوده و نیست مشکلات سوریه و لیبی به یکباره حل شود. مهم این است که این کشور ها در مسیری قرار گرفته اند تا گذار به دموکراسی را از حالت آرزو به میدان عمل آورده و حرکت به آن سمت را آغاز کنند. امری که ممکن است سال ها طول بکشد اما ضرورت دارد تا هر چه زود تر شروع شود. تاخیر و به عقب انداختن این تلاش و عدم استفاده از فرصت ها فقط مشکلات را بیشتر کرده و تبعات ناخواسته محتمل را تشدید می نماید. فقط در هنگام بروز اراده و فعالیت می توان بر چالش ها و موانع غلبه کرد.
در انقلاب لیبی این جریان ابتدا کوشید تا دخالت بشر دوستانه را نفی کند و آن را تجاوز طلبی غرب معنا نماید و در قدم بعدی تعداد کشته شدگان پس از حمله ناتو را ده هزار نفر معرفی کرد ! سپس کوشید با پیشگویی جنگ و درگیری داخلی بین نیرو های انقلابی لیبی اوضاع را تیره و تار نشان دهد . اخیرا نیز پروپاگندایی به راه انداخته است که شکنجه ،بد رفتاری و بی نظمی در لیبی نسبت به دوران قذافی افزایش یافته و لیبی در آستانه تجزیه و فروپاشی است!
در حال حاضر مشکلات در لیبی زیاد است و از قبل هم پیشبینی می شد که در جامعه ای با مختصات لیبی و صدمات انباشته شده دوران حکومت قذافی چالش های جدی برای ایجاد ثبات ، بهبود شرایط زیست و تکوین دموکراسی وجود دارد.
اما با همه مشکلات هنوز چشم انداز امیدوار کننده ای در این کشور وجود دارد. انتخابات ماه آینده نقطه عطفی در تاریخ این کشور است. اوضاع در لیبی پس از قذافی به وخامتی نیست که قبلا پیشبینی می شد.
حرکت ساکنان شرق لیبی برای خود مختاری با توجه به مخالفت دیگر ساکنان و دولت انتقالی فعلا فروکش کرده است. اگر چه آنان خواستار استقلال نیستند بلکه مدل حکومتی فدرال را که پیش از دوران حکومت قذافی برقرار بوده است طلب می کنند.
گروه های نظامی و مسلح یکی از بزرگترین مشکلات کنونی لیبی هستند و خشونت ها و رفتار های خود سرانه آنها همانطور که در گزارش های سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر آمده است ،نگرانی جدی ایجاد می کند که مناسبات استبدادی باز تولید شود. اما هنوز امکان توقف آنها و خلع سلاح گروه های مسلح غیر دولتی وجود دارد.
طریقه مناسب در مواجهه با این مساله برخورد سازمان عفو بین الملل است که بجای مرثیه سرایی و مختومه کردن پرونده انقلاب لیبی راهکار هایی را برای بهبود اوضاع پیشنهاد می دهد و همچنین خواهان نظارت جدی و اجرای وظایف دادگاه کیفری بین المللی برای رسیدگی به جنایات جنگی و تخطی از قوانین بین المللی توسط نیرو های انقلابی لیبی است.
آنها به درستی به مخالفت با قانون جدید مصوب شورای ملی انتقالی لیبی پرداخته اند که به نیرو های انقلابی لیبی برای اعمال شان پیش از سقوط قذافی مصونیت قضایی بخشیده است.
در دوران پس از قذافی آنطور که سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر گزارش داده اند هنوز با زندانیان بد رفتاری می شود و شکنجه و عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان برقرار است.۱۲ نفر در زندان ها حد اقل جان باخته اند.
دولت انتقالی تا کنون از مجازات و پیگرد قضایی متخلفین خود داری کرده است. اما دامنه و شدت تخلفات با دوران قذافی قابل مقایسه نیست.
برای شناخت تفاوت می توان باید توجه کرد که سند ادعای شکنجه در زندان های لیبی پس از قذافی مصاحبه فعالان حقوق بشری بین المللی با زندانیان است. امری که هیچگاه در دوران قذافی امکانپذیر نبود.
دیگر مشکل بزرگ حقوق بشری در لیبی اعدام های خود سرانه و تلاش برای کوچ اجباری ساکنین در روز های پس از پیروزی است. نیرو های انقلابی در شهر سیرت و میسترا خود سرانه و خارج از فرایند قضایی تعدادی از مدافعین قذافی را اعدام کردند که ۶۵ نفر حداقل تخمین زده می شوند .(۱)
اما راه غلبه بر این مشکلات سرزنش انقلاب لیبی و ترویج حس نوستالوژی برای دوران قذافی نیست بلکه باید به راهکار ها و تدابیری اندیشید که مسیر حل مشکلات را تسریع و تسهیل می کند.
یکی از اقدامات این جریان طرح ادعای نادرست در مورد کشته شدن هزاران نفر از افراد غیر مسلح توسط نیرو های ناتو است. در حالی که سازمان دیده بان حقوق بشر که پیگیر دریافت جواب و مواخذه از نیرو های ناتو برای سهل انگاری و تشخیص خطا در هدف قرار دادن مناطق مسکونی و کشته شدن برخی از غیر نظامیان است تعداد کشته شدگان را ۷۲ نفر معرفی می کند .
این سازمان در گزارش خود قید می کند که تعداد تلفات انسانی ناشی از اقدامات غیر عمدی و اشتباه ناتو در لیبی به نحو ملموسی کم بوده است.
اما این سازمان و دیگر نهاد های حقوق بشری به درستی خواهان پاسخگویی و جبران از سوی ناتو هستند.
سازمان عفو بین الملل آمار تعداد کشته شدگان غیر نظامی توسط بمباران ناتو را حداقل ۵۵ نفر معرفی کرده است.
هنوز علی رغم گذشت قریب به ده ماه پس از سقوط قذافی هنوز آمار کشته شدگان انقلاب لیبی به صورت قطعی مشخص نیست . آمار ها بین ۱۳۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ نفر در نوسان است. وزارت بهداشت دولت انتقالی مدعی است ۳۰۰۰۰ نفر جان باختند و سهم نیرو های هوادار قذافی ۱۵۰۰۰ نفر بوده است. دولت انتقالی شمار کشته شدگان ر ا۲۵۰۰۰ نفر می داند. اما نتیجه تحقیقات غیر رسمی که انجام شده است ، کل کشته شدگان را بین ۱۳۵۳۲ تا ۱۷۵۰۲ تخمین می زند که تعداد غیر نظامیان ۵۳۷۶ تا ۷۰۳۷ نفر است. قبل از حمله ناتو تعداد کشته شدگان توسط نیرو های قذافی بین ۲ تا ۶ هزار نفر برآورد گشت. (۲)
اگر همه آماری که در خصوص کشته شدن غیر نظامیان توسط حملات هوایی ناتو بیان شده و از جمله گزارش های منابع وابسته به قذافی را در نظر بگیریم کل آنها می شود ۱۲۳۷ نفر
بنابراین اگر چه نمی توان درستی هیچیک از این آمار ها ر ا قطعی دانست. اما همین آمار های موجود نشان می دهند که تعداد قربانیان ناشی از سرکوب وحشیانه قذافی و تلفات رویارویی نظامی طرفین بیشتر از تلفات انسانی ناشی از بمباران ناتو بوده است. امری که این جریان عامدانه می خواهد وارونه جلوه دهد.
باز هم تاکید می شود که سخن از دلسوزی ناتو و یا تبرئه آن نیست. بلکه تاکید بر این واقعیت است که ناتو پس از قلع و قمع خونین نیرو های معترض که بنای مبارزه مسالمت آمیز داشتند وارد ماجرا شد. خطا های ناتو که باید به دقت و با سختگیری مورد رسیدگی قرار بگیرد دلیل نمی شود که سرپوشی بر جنایات قذافی گذاشت و حکومت جدید را پیشاپیش به دلیل سمت گیری متفاوت در عرصه قوای بین المللی تخریب کرد و از همان ابتدا آیه یاس خواند و همه مشکلات را بر سر مداخله نظامی ناتو ریخت!
انصاف حکم می کند که ناتو و قذافی را یکسان ندانست. ناتو در این مورد خاص با فرمان شورای امنیت سازمان ملل و اتحادیه عرب برای حمایت از حرکت ضد استبدادی مردم لیبی و نجات جان غیر نظامیان وارد شد و پس از سقوط حکومت قذافی لیبی را ترک گفت.
عملکرد منفی ناتو در تجارب دیگر را نباید در داوری در این مورد خاص دخالت داد. البته این بحث جایی موضوعیت پیدا می کند که نگاه ذات انگارانه وجود نداشته باشد و رفتار ها مستقل از ذات خوب و یا بد مورد قضاوت قرار بگیرند.
اما وضعیت وخیم و تکان دهنده سوریه نشان می دهد چگونه نتایج عملی توصیه های این دیدگاه به فاجعه منتهی شده و چشم انداز پیش رو تیره و تار است. بنا به آمار سازمان ملل تا کنون۹۰۰۰ نفر جان باخته اند . اما کمیته دیده بان حقوق بشر که یک گروه سوری مستقر در لندن است ، تعداد کشته شدگان ر ا۱۳۰۰ هزار نفر معرفی می کند که ۳۰۰۰ و اندی از آن نیرو های هوادار بشار اسد هستند.
جدید ترین فاجعه دلخراش کشتن ۱۰۸ نفر از مردم شهر حولا است که بنا به گزارش نمایندگان سازمان ملل اکثر آنان اعدام صحرایی شده بودند.
مسئول اصلی این فجایع بشار اسد است که به مقاومت لجوجانه ، ارتکاب جنایت بر علیه بشریت و دادن وعده توخالی اصلاح روی آورده است. اصلاحات وی در عمل مشخص شد که جز اقداماتی سطحی و روبنایی نیست که هدف تثبیت و بازسازی اقتدار فرو ریخته وی را دنبال می کند.
در انتخابات پارلمان که برگزار شد. طبق آمار رسمی که بشدت صحت آن مورد تردید است نزدیک به۵۲ درصد مردم شرکت کردند. حتی آن دسته از نیرو های مخالف نیز که در انتخابات شرکت کردند مدعی تقلب های بی شمار شدند.
در این میان ” جبهه فراگیر برای تغییر و آزادی ” که از ائتلاف حزب اراده مردم و حزب سوسیال – ناسیونالیست سوریه تشکیل شده است نمونه ای از جریان روشنفکران تقویت کننده مستبدان غرب ستیز است که با بی اعتنایی به خون های وسیع ریخته شده در انتخابات کنترل شده شرکت کرد و در نهایت ۵ نفر از ۵۴ کاندیدای این جریان موفق شدند به پارلمان ۲۷۵ کرسی سوریه راه پیدا کنند! آنها علی رغم اینکه مدعی تقلب هستند ولی باز برای اینکه دست امریکا و امپریالیسم را از سوریه قطع کنند ، با همین تعداد اندک می خواهند در پارلمان حضور یابند !
حیدر یکی از فعالان این جبهه می گوید :” ما هرگز روند سیاسی را تحریم نمی کنیم. تحریم یعنی استقبال از خشونت و اسلحه. ما با خشونت مخالفیم و همچنین مداخله نظامی و برخورد مسلحانه را رد می کنیم. ما علی رغم کم شدن امید مان همچنان روند های سیاسی و رفورم را دنبال می کنیم” (۳)
حزب سوسیال – ناسیونالیست سوریه از سوی برخی از معترضان سوری متهم است که در چهارچوب حمایت از دولت اسد به ضرب و شتم معترضان و برخورد فیزیکی با آنها می پردازد. (۴)
مسئولان این حزب در برابر این اتهامات سکوت ورزیده اند.
رصد کردن اوضاع در سوریه نشان می دهد که امکان دستیابی به مطالبات حداقلی مردم سوریه در رفورم وعده داده شده از سوی اسد وجود ندارد.
این سنخ از روشنفکری که در تعارض با پرنسیب های اصلی روشنفکری است و در زیر لوای شعار های رادیکال و انسانی عملا فضا را برای تداوم زیست دیکتاتور های غرب ستیز مساعد می سازد ، یکی از موانع نظری برخورد موثر جامعه جهانی برای پایان بخشیدن به خشونت ها در سوریه است.
از اینرو نقد صریح این جریان و تبیین درست رسالت روشنفکری در زمانه کنونی ضرورت دارد . نقد عملکرد کشور های قدرتمند دنیا و مبارزه با جنبه های منفی نظام سرمایه داری جهانی زمانی ارزشمند است که منجر به شرایط بهتری برای ساکنین کره زمین شود ، نه اینکه عملا به سیر قهقهرایی منجر گشته و جریانات واپسگرا وبنیاد گرای ضد انسانی را فربه سازد.
نگرانی از چالش های دوران گذار و یا خلاء قدرت توجیه کننده انقعال و یا دلخوش شدن به اصلاحات فرمایشی و کم دامنه حکومت هایی مانند بشار اسد نیست. جامعه جهانی باید حکومت سوریه را برای پایان دادن به خشونت تحت فشار موثر قرار دهد تا زمینه برای تصمیم گیری مردم سوریه و مشارکت موافقین و مخالفین حکومت سوریه جهت تعیین تکلیف وضعیت سیاسی این کشور مساعد گردد.
نباید از ضدیت با استکبار غرب یک بتواره ساخت که بدون توجه به جمیع جوانب و به تنهایی ملاک حقیقت انگاشته شود و مرز های تمدن غرب با خوی استعماری به هم بریزد و معجونی ساخته شود که در نهایت گفتمان نیرو های ضد انسانی و واپسگرا را فربه سازد.
البته وقتی در کنه این جریان دقیق می شویم بیشتر مشاهده می شود که ضدیت آنها با غرب و بخصوص آمریکا است و حساسیت مشابهی نسبت به روسیه و چین ندارند. این استاندارد دوگانه ادعا های عدالت طلبانه و تبعیض ستیز آنها را زیر سئوال برده و این ذهنیت را تقویت می کند که رفتار آنها در چهارچوب خصومت با غرب انجام می شود.
منابع
۱- گزارش سازمان عفو بین الملل
http://www.time.com/time/world/article/0,8599,2107024,00.html
۲- http://en.wikipedia.org/wiki/Casualties_of_the_Libyan_civil_war
۳- http://www.pazmundial.info/assad-says-syria-able-to-get-out-of-crisis/
۴- http://www.aljazeera.com/indepth/features/2011/06/201162695034941634.html

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای متحدان نا خواسته دیکتاتور های غرب ستیز بسته هستند

انقلاب فرهنگی پروژه‌ای سیاسی، اقدامی دانشجویی یا دیدگاهی نظری؟ (بخش پایان)

سکانس پایانی انقلاب فرهنگی و تخلیه دفا‌تر گروه‌های دانشجویی با حمایت صریح آیت الله خمینی آغاز می‌شود.
در اول اردیبشهت ۱۳۵۹ دانشجویان و نیر وهای مدافع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه راه پیمایی را از حسینیه ارشاد شروع کردند و به محل اقامت موقت آیت الله خمینی در تجریش رفتند. آیت الله خمینی طی سخنرانی حمایت خود را از انقلاب فرهنگی و حرکت دانشجویان مذهبی سنتی پس از گذشت ۴۸ ساعت از درگیری‌ها اعلام کرد. فرازی از سخنان وی بدین شرح است: «من از تمام جوان‌ها خواستارم کارشکنی نکنند و مقاومت نکنند و نگذارند که اگر مقاومت کردند ما تکلیف آخر را برای ملت تعیین می‌کنیم. این‌ها که درگیری ایجاد می‌کنند و زحمت برای دولت و ملت ایجاد می‌کنند طرفدار غرب و شرق هستند. ما می‌خواهیم که اگر ملت ما در برابر غرب ایستاد دانشگاه‌های ما هم مقابل غرب بایستد. اگر ملت ما مقابل کمونیسم ایستاد تمام دانشگاه‌های ما هم مقابل کمونیسم بایستد.
برخی به اشتباه فکر می‌کنند که منظور از علم دو قسم است مثلا هندسه اسلامی وهندسه غیر اسلامی ویا فکر می‌کنند قرار است در دانشگاه فقه و اصول که‌شان مدارس قدیمه است تدریس شود. خیرآنچه ما می‌گوئیم این است که دانشگاه ما وابسته است دانشگاه ما استعماری است نمی‌تواند نیاز‌های کشور را تامین کند برای همه چیز از پزشکی گرفته تا امور فنی باید به غرب وابسته باشیم. ما می‌گوئیم در این پنجاه سال فراورده‌های دانشگاه را برای ما عرضه کنید. در این پنجاه سال دانشگاه‌ها مانع ترقی فرزندان این آب و خاک است. ما می‌گوئیم دانشگاه ما تبدیل شده است به میدان جنگ تبلیغاتی. ما می‌گوئیم اگر جوان‌های ما علم پیدا کرده‌اند اما تربیت ندارند یا تربیت شده به تربیت اسلامی نیستند. آنهائی که تحصیل می‌کنند برای این است ورقه‌ای بدست بیاورند و سربار ملت بشوند. آنطور نیست که بر حسب احتیاجات ملت رفتار کند. اگر دانشگاه ما تربیت اسلامی و اخلاق اسلامی داشت میدان زد و خورد عقایدی که مضر به حال این مملکت است نمی‌شد. دانشگاه‌ها باید تغییر بنیانی پیدا کندو باید از نو ساخته شود تا جوانان ما بر اساس تربیت اسلامی پرورش یابند.» (۴۵)
این پیام نقطه عطفی شد و اجرای انقلاب فرهنگی را قطعی کرد. بعد از این پیام نیرو‌های حکومتی و توده‌های جامعه با روحیه و قاطعیت بیشتری بحث تعطیلی دفا‌تر گروه‌های دانشجویی دگر اندیش و به طور مشخص هواداران سازمان مجاهدین خلق و فدائیان خلق را جلو بردند.
برخی از شعار های راه پیمایی کنندگان عبارت بود از:
«فیضیه و دانشگاه سنگر انقلاب است
وای اگر خمینی حکم جهاد می‌دهد ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد
دانشگاه اسلامی ایجاد باید گردد
نظام دانشگاهی پایگاه امپریالیزم، خروش دانشجویان بر ضد امپریالیزم
انحلال دانشگاه، نجات انقلاب است
ادامه این نظام نابودی این قیام است
نظام دانشگاهی، با فرهنگ اسلامی ایجاد باید گردد
نظام دانشگاهی، حامی امپریالیزم، نابود باید گردد»
روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود در فردای پیام رهبر انقلاب توضیحا ت بیشتری را برای چرایی انقلاب فرهنگی ارائه داد.: «شورا‌های به اصطلاح دانشجویی که تشکیل شد عمدتا با تبانی چریک‌های فدائی خلق، و.. دانشجویان پیرو خط امام را در اقلیت قرار دادند. و کم کم با دسیسه و توطئه و هیاهو امکان هر نوع فعالیت آزاد و دمکراتیک بمعنای واقعی آن را از دانشجویان سلب کردند. و این جدایی گام به گام دانشجویان از انقلاب بود که ملت آن را نمی‌توانست تحمل کند. اینان بی‌شرمی را تا بدانجا رساندند که هنگام انتخاب دانشجو برای یکی از دانشکده‌های هنری، تمام جوانان معتقد مسلمان را تصفیه کردند و با تقریب ۹۹ درصد کسانی را به دانشکده راه دادند که یا مارکسیست و یا آمادگی مارکسیست شدن را داشتند. آنچه در تبریز هنگام سخنرانی حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رخ داد یک استثنا نبود بلکه یک قاعده بود. ولی زبان درازی رذیلانه چند تا از این گروهک‌ها به رهبر کبیر انقلاب در هفته اخیر زمینه را برای هر گونه دگرگونی عمیق فراهم ساخت. آن‌ها با این کار کثیف خود به امت یکپارچه و خون‌های ده هزار شهید توهین کرده بودند و آنان بشکل عینی همدستی خود با آمریکا و مطبوعات کثیف سرمایه داری جهانی برای حمله به رهبری جمهوری اسلامی را نشان داده بودند. اگر چه گذشته بی‌افتخار یکسال گذشته آن‌ها شکی برای مقابله باقی نمی‌گذاشت.» (۴۶)
در روز دوم اردیبهشت روزنامه جمهوری اسلامی خبر از صدور نامه‌ای از اساتید مسلمان دانشگاه‌ها داد که از آیت الله خمینی درخواست تشکیل شورایی عالی برای مدیریت انقلاب فرهنگی کردند. اما این روزنامه اسامی اساتید امضا کننده را ذکر نکرد. این تقاضا روز بعد از سوی شاخه دانشجویی حزب جمهوری اسلامی نیز مطرح شد.
گرو ههای فشار همزمان به دفا‌تر گروههای سیاسی اپوزیسیون در بیرون از دانشگاه‌ها نیز حمله می‌کردند. همچنین عده‌ای از نیروهای هوادار حکومت و گرو ههای خشونت طلب در مقابل دانشگاه تهران جمع شده بودند و به زد و خورد پرداخته بودند. در چنین فضایی ابولحسن بنی صدر پیام دوم خود را بدین شرح صادر کرد: «مقصود شورای انقلاب از تصمیم متخذه عادی کردن وضع و بر عهده دولت گذاشتن تغییرات بنیادی نظام آموزشی بوده است. در این دو سه روز گروه‌هایی به این عنوان که رئیس جمهور و شورای انقلاب از مردم خواسته‌اند که ستاد‌ها ی گروه‌ها را تخلیه کنند افراد را در برابر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و مراکز فعالیت سیاسی گروه‌ها در خارج از کشور جمع می‌کنند و برخورد‌هایی بوجود می‌آورند که موجب ضرب و جرح بیشتر از آن شده و می‌شود. این است که مراتب زیر را به اطلاع عموم می‌رساند:
1- برابر اطلاعیه و توضیحات چند گروه دانشجویی این گروه‌ها تصمیمات شورای انقلاب را اجرا کرده و می‌کنند. بنابراین تا صبح سه شنبه نیازی به حضور مردم نیست. اگر ضرورت اقتضاء کرد که مردم گرد آیند موضوع به اطلاع عموم خواهد رسید. بنابراین هر گونه اجماع و ایجاد درگیری در دانشگاه‌ها عملی ضد انقلابی تلقی می‌شود.
۲ -در خارج از دانشگاه اقدام به هر نوع تجمعی و حمله به مراکز سیاسی توطئه بر ضد دولت انقلاب و تضعیف جبهه داخلی ما در برابر آمریکای سلطه گر است. هر محلی که در خارج از دانشگاه تصرف شده فورا باید تخلیه گردد. وی متذکر شد هر کس پیرو خط امام است باید اطراف دانشگاه تهران را تخلیه کند.» (۴۷)
او بلافاصله پیام سوم خود را نیز صادر کرد و گفت: «خواهران و برادران ساعت ۲ بعد از نیمه شب آخرین گروه به تصمیم شورای انقلاب گردن گذاشت و هم اکنون در دانشگاه کسی باقی نمانده است.‌ای کاش دیروز صبح این کار صورت می‌گرفت و برخوردی هیچ بوجود نمی‌آوردند. در هر صورت از همه گروه هائی که تصمیم شورای انقلاب را پذیرفتند سپاسگزارم. و به آن‌ها که از ابتدا از آن پیروی کردند پیروزی رفتار انقلابیشان را تبریک می‌گویم. لازم است مردم در همه جای کشور چون دانشگاه تهران عمل کنند و به همه امور زیر توجه کنند:
۱- فعالیت سیاسی در حدود قانون اساسی آزاد است. و هیچکس خو دسر نباید مزاحم فعالیت هیچ گروه سیاسی شود.
۲- تغییرات بنیادی نظام آموزشی از سوی همگان پذیرفته شده است و اینک که حاکمیت دولت مستقر می‌شود این کار از مجرای صحیح خویش با قاطعیت و سرعت دنبال می‌گردد.
۳- در دانشگاه جدید فعالیت آزاد و سازمان دانشجویی منتخب دانشجویان از امکانات فعالیت صنفی برخوردار خواهد بود. دانشگاه همواره باید محل بحث آزاد و ابداع و ابتکار علمی تلقی گردد.
۴- انقلاب وقتی کاملا انجام می‌گیرد که بدون دشمنی با یکدیگر و در نظم و آرامش انجام گیرد.
امیدوارم این تجربه بر همه معلوم کرده باشد که ضروری است بر کشور جو تفاهم حکومت کند. اینک که دولت اسلامی واقعیت پیدا کرده است همه باید بدانند که شرط پیروزی انقلاب و نجات کشور اجرای درست تصمیمات دولت است.» (۴۸)
بموازات شکاف بین بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی افزایش می‌یافت. همچنین دانشجویان مدافع انقلاب افرهنگی و حامیان بیرون از دانشگاه شان از دستورات رئیس جمهور سرپیچی می‌کردند و خواهان تعطیلی دانشگاه بودند.
مقاله سید جمال الدین موسوی در روزنامه انقلاب اسلامی در این خصوص روشنگر است:
«قصد این بوده است که دانشگاه را تعطیل و موج تعطیل را به همه جا بکشانند و به این ترتیب به بنی صدر رئیس جمهور منتخب ملت ضربه وارد کرده و در انظار مردم وی را نا‌توان از اداره کشور جلوه دهند و برای این کار:
پاره‌ای عوامل حزب جمهوری اسلامی هر جا می‌توانند با کینه و بعض شدید بر علیه بنی صدر به تبلیغات مخرب می‌پردازند و کوشش می‌کنند خود را طرفدار انجمن‌های اسلامی جلوه داده و آن‌ها ر انیز به مخالفت با بنی صدر بکشانند.
– همه جا القا می‌کنند که مسئولیت همه اشتباهات ونا رسائی‌های گذشته و حال به گردن بنی صدر است چرا که مسئول امور اجرایی کشور و رئیس شورای انقلاب است.
– با نسبت دادن این دروغ بزرگ به بنی صدر که وی مخالف بعثت فرهنگی و تغییر نظام آموزشی است در دانشجویان و خصوصا دانشجویان مسلمان القاء بدبینی می‌کنند که بنی صدر در مقابل مسلمانان ایستاده است. و نتیجه می‌گیرند که فقط باید به امام اعتماد کرد و آن ر امستمسک قرار می‌دهند برای سرپیچی از مقررات قانونی و رواج خود سری‌ها
– نیرو‌های چپ با حجاب و ظاهری اسلامی در جمع‌ها و بحث‌های اطراف و داخل دانشگاه شرکت می‌کنند و مسلمان‌تر از محمد (ص) می‌شوند و به شدت با مسلمان نمائی به بنی صدر حمله می‌کنند.
– عوامل زخم خورده رژیم گذشته و کسانی که بستگان طاغوتیشان اعدام شده‌اند در این حوادث نقش فعال پیدا کرده و با چپ نمایان همراه شده وبه بنی صدر حمله می‌کنند.
– قصد بر این بوده که برخورد‌ها را چنان شدت دهند که جنگ مغلوبه شود و کشته‌ها فراوان و بعد تبلیغ کنند در مقابله با دوات و بنی صدر برای انقلاب فرهنگی شهید داده‌ایم.
– به این ترتیب روشن می‌شود که آنچه در این چند روزه در حال رخ دادن است چیزی یک توطئه آشکار برای و همه جانبه برای ضربه زدن به رئیس جمهور نبوده است.
– در ‌‌نهایت به خواهر و دانشجویان مسلمان هشدار می‌دهد تا آگاهانه با مسائل برخورد کنند. و متذکر می‌شود آیا انصاف است امروز که دشمن در مرز‌ها به حمله و تجاوز دست زده است، امروز که دشمن تهدید نظامی و محاصره اقتصادی همه جانبه را به طور جدی پیگیری می‌کند نا‌آگاهانه تن به توطئه داده و به برخورد‌های داخلی آنهم به این صورت بپردازیم و بدست خود اسباب ناکامی دولت قانونی اسلامی را بوجود آوریم و کشور را در معرض نابودی قرار دهیم. آیا انقلاب فرهنگی لزوما باید با زد و خورد و کشته و مجروح همراه باشد؟
– ما که می‌خواهیم کانون انقلاب جهانی باشیم نمی‌توانیم اخلاق و رقتاری را که در این چند روزه مشاهده شد بعنوان انقلاب فرهنگی به جهانیان معرفی کنیم/ انقلاب فرهنگی واقعی ابتدا انقلاب در اخلاق است. کسانی که با چوب و چماق و اسلحه این درگیری‌ها را پایه گذاری کردند و دامن زدند از تو نیستند» (۴۹)
به عنوان نمونه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم دفاترش را به رئیس دانشگاه تحویل نمی‌داد و می‌گفت فقط به شورای انقلاب تحویل می‌دهد.
آقای جعفر شمار سرپرست دانشگاه تربیت معلم در مصاحبه با خبرگزاری پارس گفت: «انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه از ۱۴ اسفند دفتر سرپرستی دانشگاه را اشغال کرده و شورای منتخب دانشجوئی که از بین همین دانشجویان می‌باشند را تشکیل داده و معتقدند که دانشگاه را باید آن‌ها اداره کنند بنابراین دیروز در پی اجرای بیانیه رئیس جمهور و شورای انقلاب به انجمن اسلامی دانشجویان مراجعه کرده و تقاضای تخلیه دفتر سرپرستی را کردیم. اما آن‌ها گفتند ما تحویل گیرنده هستیم نه دهنده و گروه‌های سیاسی دیگر نیز باید دفا‌تر خودشان را به ما تحویل بدهند».
«نماینده انجمن اسلامی دانشجویان تربیت معلم گفت ما ساختمان را به نماینده شورای انقلاب تحویل می‌دهیم.» (۵۰)
بعد از نزدیک شدن به پایان مهلت شورای انقلاب فشار‌ها به اوج می‌رسد. به غیر از دانشجویان پیشگام همه گروه‌های دانشجویی دفا‌تر وستاد‌‌هایشان را در دانشگاه تهران تخلیه می‌کنند.
فواد تابان از فعالان پیشگام می‌گوید: «هنگامی که فشار‌ها برروی پیشگام زیاد شد ما به این نتیجه رسیدیم که قادر به مقاومت دربرابر تهاجم نیستیم. به همین دلیل تصمیم گرفته با طرح سه خواسته، دفتر پیشگام در خیابان شانزده آذر را تخلیه کنیم. در مذاکره‌ای از طریق سازمان فداییان با آقای ابوالحسن بنی صدر رییس جمهوری آن زمان انجام دادیم گفتیم با این سه پیشنهاد ما حاضریم عقب بنشینیم. خواسته اصلی ما این بود که اطلاعیه پیشگام دراین باره از رادیو پخش شود» اما به گفته آقای تابان در شب آخر دفتر آقای بنی صدر از دریافت بیانیه پیشگام خودداری می‌کند. او می‌گوید: «شب هنگامی که به همراه آقای رضی الدین تابان مسئول تشکیلات دانشجویی پیشگام، که در جریان اعدام‌های دهه شصت تیرباران شد، از دفتر رییس جمهوری در میدان پاستور برمی گشتیم دیدیم که در اطراف خیابان‌های منتهی به دانشگاه تهران مثل خیابان شاهرضا یا انقلاب، تیربار و سلاح‌های سنگین نصب کرده‌اند. مشخص بود که می‌خواهند حمله کنند. بنابراین تصمیم گرفتیم دفتر را تخلیه کنیم». (۵۲)
نیرو‌های هوادار حکومت و گرو ه‌های فشار از روز دوشنبه جلوی دانشگاه تهران جمع شدند و به درگیری با دانشجویان دگر اندیش پرداختند. تقریبا اطراف دانشگاه تهران حالت میدان جنگ پیدا کرده بود. طرفین به طرف یکدیگر سنگ پرتاب می‌کردند. مواد احتراقی نیز استفاده می‌شد. شورای انقلاب ورئیس جمهور مردم را دعوت کرد که در روز سه شنبه دوم اردیبهشت در دانشگاه تهران حضور پیدا کنند. با حضورجمعیت در دانشگاه و فعالیت کمیته‌ها و پاسداران آخرین مقاومت‌ها هم تمام شد و تمامی دفا‌تر گروه‌های سیاسی در دانشگاه تهران وشهرستان‌ها تخلیه شد.
البته بنی صدر اعلام کرد که دانشگاه‌ها تا پایان ترم باز است. این اتفاق که مورد تایید شورای انقلاب قرار گرفت. با نا‌خرسندی اعضاء انجمن‌های اسلامی دانشجویان همراه شد که اصرار داشتند دانشگاه‌ها تعطیل بشود. حتی برخی از آن‌ها در امتحانات شرکت نکردند. فراز‌هایی از سخنرانی بنی صدر در دانشگاه تهران بشرح زیر است:
« مساله دومی که می‌خواستم امروز برای شما توضیح بدهم این است که امام در پیام نوروزی خود هم امر به انقلاب فرهنگی و هم امنیت کشور فرمودند. و رئیس جمهور را مسئول حفظ امنیت کشور کردند. امسال را سال امنیت عنوان کردند. من به شما می‌گویم خواب یک کشتار خیابانی را دیده بودند که بر اثر هوشیاری دانشجویان مسلمان و مردم خنثی شد و زد و خورد‌ها در حد اقل انجام گرفت. دیروز صبح دو نفر پیش من آمدند و گفتند ما می‌دانیم آشوب به صلاح کشور نیست بنابراین ما آماده‌ایم ستاد‌‌هایمان را در دانشگاه تخلیه کنیم. فقط یک محلی در خیابان ۱۶ آذر داریم خارج از دانشگاه که این محتاج طول زمان است. من با وزیر فرهنگ مشورت کردم. نظر وی این بود که آن محل را قفل بکند بعد از بروند دو روز بعد که محل جدید پیدا کردند بیایند و اثاثیه خودشان را ببرند. قرار شد بر همین قرار با نماینده وزیر فرهنگ دیدار کنند اما تا دو بعد از ظهر از نمایندگان آن‌ها خبری نشد نه با وزیر فرهنگ دیدار کردند و نه با نماینده او. سرپرست‌های دانشگاه تهران که تمام وقت دیروز و دیشب با منتهای اخلاص کوشیدند تا برخورد‌ها را به حداقل برسانند. من در این مقام از کوشش ان‌ها تشکر می‌کنم منتظر ان‌ها بودم که در ساعت دو بعد از ظهر بطرف آن‌ها بروم و با آن‌ها برای تحویل محل گفتگو کنم اما ساعت یک و چهل و پنج دقیقه برابر آنچه سرپرست‌ها دیشب در شورای انقلاب به ما گفتند خود آن‌ها مقدمه برخورد را بوجود آوردند و بسراغ سرپرست‌ها هم نرفتند و در نتیجه برخورد دیروز مسلما و محققا در مسئولیت آن‌ها ست و ملت دیگر اجازه نخواهد داد این گروه‌ها اعم از مسلح و غیر مسلح هر عملی می‌خواهند در این کشور انجام دهند و دولت مبعوث ملت را به هیچ بیانگارند. امروز باید آن‌ها و همه ان‌ها که این خواب را می‌بینند که از راه بر هم زدن نظم و امنیت کشور و مختل کردن تولید و مختل کردن دانشگاه‌ها دولت را از پای در آورند بدانند که دولت استوار‌تر از هر وقت دیگر شده است و به هیچ کس و گروه اجازه نمی‌دهد که خود را جانشین دولت در تصمیم گیری و اجرا بکند.
شما که در اینجا حاضرید می‌توانید شهادت بدهید که چه بر سر دانشگاه آوردند هر جا را که توانسته‌اند اموال و کلاس‌ها و تاسیسات این خلق را خراب کردند. همین بلند گو را که تا این زمان طول کشید درست بشود خراب کردند. اگر آن‌ها واقعا می‌خواستند دانشگاه باز باشد چرا ان را به سنگر تبدیل کردند. سنگری که در برابر ملت ما و اراده ملت ما. سنگر‌هایی که در برابر ملت ما ساخته شود را سنگر‌های شیطانی تلقی می‌کنیم و بدون کمترین ترحم ان‌ها را در هم می‌کوبیم. وی شش اصل زیر را برای انقلاب فرهنگی بر می‌شمرد:، دولت تنها نیروی اجرایی ملت باشد، تولید بیشتر پیر و جوان، زن و مرد، جایگزینی فرهنگ تولید مغزی و ابداع به جای مصرف و تخریب در دانشگاه‌ها، دانشگاه باید محل برخورد علمی و شیوه برخورد علمی باشد، علم شرقی و غربی ندارد، معنای اسلامی این است همانطور که امام گفتند مغز‌ها فعال و خلاق و انسان‌ها مستقل بشوند.، هر کس باید خود را در انجام وظایفش مسئول بداند، کسانی که رای می‌اورند و منتخب مردم هستند حرفشان حرف مردم است،
بنابراین چون امروز روز افتتاح دانشگاه و پایان مهلت شورای انقلاب بود من اطمینان دارم حضور شما امروز به معنای تایید شما ست. این تصمیم، تصمیم ملت، امام امت، رئیس جمهور و شورای انقلاب است و همه دانشجویان باید این تصمیم را محترم بشمارند و عینا اجرا کنند. از امروز دانشگاه باز می‌شود. در دانشگاه هیچ برخوردی نباید باشد. هم هباید افتتاح دانشگاه را محترم بشمارند. شما پاسداران عزیز که تمام دیروز و دیشب را با منتهای فداکاری و ص بر انقلابی و شکیبائی سخت در خور ستایش مراقبت کردید تا برخورد‌ها و نتایج زیان بار ر ابه حداقل برسانید و توطئه زد و خورد و کشتار خیابانی را خنثی کنید از این پس مامورید هر کس به هر عنوان حتی به نام امام یا بنام رئیس جمهوری و شورای انقلاب با چوب و چماق و یا غیر چوب و چماق خواست درگیری ایجاد کند شما موظفید آن‌ها را فورا دستگیر کنید. «(۵۳)
اما درگیری‌ها پس از سخنان بنی صدر بمدت کوتاهی ادامه یافت. رئیس جمهور وقت در پیامی دیگر در ۴ اردیبهشت بر رعایت آرامش و اجتناب از تنش تاکید کرد:« مرد مسلمان ایران شب و روز مشغول بکاریم تا مگر از برخورد‌های توام با خونریزی جلوگیری شود شما باید خود حافظ نظم و انضباط اسلامی باشید. باید مانع از حمله به مراکز احزاب و دفا‌تر بگردید. دانشجویان مسلمان امید‌های امروز و فردای ایران باید به تصمیم شورای انقلاب عمل و دانشگاه باز و کلاس‌ها دایر گردد. برادران و خواهران من باید به راه تفاهم رفت و محیط کینه و بعض را به محیط سازندگی تبدیل کرد. باید همه به قانون اساسی احترام بگذارند و آزادی‌های سیاسی احزاب و گروه‌ها احترام بگذارند. تنها نیروی رئیس جمهور منتخب شما خواست شما به استقرار نظم و امنیت است »(۵۴)
درگیری‌های دانشگاه تهران بعد از اهواز و گیلان پر تلفات‌ترین بود. به گزارش روزنامه کیهان، ۳۴۹ نفر زخمی و ۳ تن کشته شدند. صدمات و آسیب‌های زیادی به اموال و امکانات دانشگاه تهران وارد آمد.
محافل حکومتی و دانشجویان طرفدار انقلاب فرهنگی گرو ههای سیاسی دانشجویی چپ و دگر اندیش را متهم می‌کردند که از داخل دانشگاه تهران شلیک کرده‌اند و سلاح‌های گرم داشته‌اند. به عنوان مثال خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی دانشگاه تهران پس از پایان درگیری‌ها ر این چنین توصیف می‌کند:
« سطح دانشگاه از سوخته‌های چوب، کاغذ، سنگ، شیشه و غیره پوشیده شده. بر پشت بام‌های ساختمان‌ها دانشگاه سنگر‌هایی از صندلی و میز و غیره تعبیه شده. بسیاری از شیشه‌های دانشگاه شکسته شده است. گرو ههای سیاسی با سنگ و قلاب‌هایی که با دیلم بتون‌ها ی دیوار را سوراخ کرده بودند به مردم حمله می‌کردند. تمام آئینه‌های دستشویی‌ها را شکسته و به طرف مردم پرتاب می‌کردند. آثار گلوله بر شیشه‌های باشگاه اساتید به چشم می‌خورد. آنطور که معلوم است این تیر‌ها از داخل اتاق به بیرون شلیک شده است. گفته می‌شود سه اتاق از این باشگاه به گرو ههای سیاسی داده شده بود. شیشه‌های کوکتل مولوتف در پشت بام‌ها دیده می‌شد. از قفسه بندی‌های دانشگاه برای برانکارد استفاده می‌شده است. از موارد آتش خاموش کن برای پودر‌های آتش زا استفاده می‌شده است. «
اما گروه‌های مخالف این اتهامات را رد می‌کردند. برخی از دانشجویان عضو انحمن اسلامی به دلیل عضویت همزمان در کمیته‌ها و سپاه مسلح به سلاح گرم بودند. همچنین به دلیل برخورداری از حمایت نهاد های امنیتی، نظامی و قضائی امکان بیشتری برای استفاده از سلاح گرم داشتند. کلا نیرو‌های دانشجویی مدافع تعطیلی دانشگاه دلایل زیر را بر علیه گرو ههای دانشجویی دگر اندیش (سمپات چپ غیر مذهبی، سکولار و مجاهدین) مطرح می‌کردند:
– انتقال ستاد فرماندهی گرو ههای سیاسی به دانشگاه‌ها
– استفاده از وسایل و امکانات دانشگاه نظیر چاپخانه، تلفن، اتاق و…
– استفاده رایگان از ساختمان‌های دانشگاه برای برنامه ریزی
– شوار‌های دانشجویی حالت آنارشیستی دارند
– ارتباط گیری با شهرستان‌ها و انتقال خوراک‌های تبلیغاتی اعم از فیلم، پوس‌تر، بولتن
– سوء استفاده از مصونیت دانشگاهی
– تبدیل دانشگاه به انبار اسلحه. به عنوان مثال در دانشگاه تربیت معلم و اهواز مدعی شدند که از دفا‌تر اسلحه کلاشینکف پیدا کرده‌اند.
آیت الله محمد رضا مهدوی سرپرست کمیته مرکزی انقلاب اسلامی با صدور بیانیه‌ای مدعی شد:«پس از اعلام حفاظت دانشگاه‌ها توسط کمیته مرکزی انقلاب اسلامی، پاسداران کمیته مرکزی علی رغم انواع واقسام توهین‌ها و مارک‌ها از جانب نیرو‌های درگیر و نیز تیر اندازی مکرر از داخل دانشگاه با صبر انقلابی و بردباری فراوان به تیراندازی مترصدین درگیری و تشنج پاسخ نداده و ‌‌نهایت تلاش و کوشش خود را مبنی بر عدم درگیری و جلوگیری از ایجاد جو شایعه و ترویج دروغ وتهمت بکار بردند. اینک جهت روشن شدن اذهان هموطنان مسلمان و شرافتمند ایران مواردی چند که از جانب گروه‌های فشار و زور علیه خواست بحق و قانونی مردم بپا خواسته و سلحشور ایران تدارک شده بود را بر می‌شمریم و از تمام اقشارملت انتظار داریم که بخاطر محترم شمردن خواست شورای انقلاب و رئیس جمهوری ایران با ‌‌نهایت هوشیاری، متانت و صبر انقلابی از بروز هر گونه دسیسه و توطئه بیگانه که هدفی جز تضعیف انقلاب اسلامی ما ندارند جلوگیری کرده و ‌‌نهایت مساعدت و همکاری را با مامورین انتظامات و کمیته‌ها بنمایند.
عمده تلاش این گروه‌ها: ۱- ایجاد درگیری و بوجود آوردن جو تبلیغی و احتمالا ایجاد ۱۶ آذر بر علیه جمهوری اسلامی ۲- ایجاد درگیری عمده و همه جانبه با پاسداران که بحمدالله این توطئه خنثی شد.
دلائل ادعای فوق بشرح زیر است:
الف- تیر اندازی از داخل دانشگاه بسمت پاسداران مستقر در اطراف دانشگاه
ب- تحریک احساسات مردم و استفاده تبلیغی به نفع خود
پ- پخش شایعه کشته شدن ۶۰ نفر در دانشگاه و توطئه احتیاج مبرم به خون در بیمارستان‌ها
ج- حمل تابوت‌های خالی بر دست و نمایش تشییع جنازه شهید
چ- سنگر بندی درون دانشگاه و آتش زدن و از بین بردن وسائل دانشگاه تربیت معلم که از دسترنج مردم ایران تهیه شده است
د- نوشتن انواع توهین و فحش‌ها خطاب به پاسداران روی پلاکارت‌ها و تراکتهای مختلف
ل- اشغال درب غربی دانشگاه و دو مورد حمله به پاسداران و خلع سلاح آن‌ها
م – عدم تخلیه دانشگاه تا آخرین دقایق مهلت مقرر توسط شورای انقلاب
ن- از بین بردن سیستم صوتی نماز جمعه در محوطه دانشگاه» (۵۹)
آیت الله بهشتی نیز در مصاحبه مطبوعاتی در پاسخ به خبرنگار خارجی که از او می‌پرسد نظر شما نسبت به تصادم جمعیتهای انبوهی (حزب اللهی‌ها) که در خیابان‌ها بودند با دانشجویان چیست؟ گفت: «آیا فکر می‌کنید تشکیلات خاصی سیاسی در ایران بنام حزب الله وجود دارد! اشتباه می‌کنید. این‌ها ملیون‌ها نفری هستند که در خیابان‌ها انقلاب را به ثمر رساندند و اکنون یک اقلیت کوچک با ان‌ها درگیری پیدا کرده است. البته ما موظفیم جلوی درگیری را بگیریم. آنچه رخ داد قصه معارضه یک تشکیلات سیاسی با تشکیلات سیاسی دیگر نبود قصه معارضه یک تشکیلات سیاسی کوچک با یک اکثریت ویک ملت بود. در پاسخ به سئوالی دیگر که نظر وی را در خصوص حرف بنی صدر پرسیده بود که اگر دفا‌تر تخلیه نشده بود یک کشتار بزرگ رخ می‌داد ؟ اظهار داشت: ایادی صهیوینزم و امپریالیزم و همچنین ایادی مزدور قدرت‌های سیاسی دیگر می‌کوشند در صفوف یکپارچه ملت ما رخنه کنند می‌کوشند تا ملت و دانشجو را در مقابل هم قرار دهند. در حالیکه این طور نیست ملت در برابر دانشجو قرار ندارد مسئله اینست که یک اقلیتی چه در دانشگاه و چه در بیرون دانشگاه در برابر اکثریتی قرار دارد و این‌ها می‌خواهند این مساله را تحریف کنند. در بخش دیگر مصاحبه گفت ما هم چنان برای حفظ آزادی‌های اساسی در چهارچوب قانون اساسی خواهیم کوشید ولی اگر دیگران بحران ایجاد کردند دیگر هر کس می‌داند دربحران‌ها نمی‌شود همه آزادی‌های اساسی را حفظ کرد.» (۶۰)
اما گروه‌های دانشجویی اپوزیسیون و غیر خط امامی این ادعا را رد می‌کنند. می‌گویند انجمن‌‌هایشان امکانات متعارف گروه‌های دانشجویی را داشته است.
راست آزمایی ادعا‌های طرفین محتاج مدارک تفصیلی تری است. اما عملکرد جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که باید با تردید به ادعا‌های آن برخورد کرد.
فواد تابان در رد این ادعا‌ها می‌گوید: «سازمان دانشجویان پیشگام یک سازمان دانشجویی و هوادار سازمان چریک‌های فدایی خلق (آن زمان) بود و هیچ‌گاه نه اسلحه‌ای داشت که به دانشگاه بیاورد و نه اتاق جنگی تشکیل داد. اعضای دانشجویان پیشگام تا آنجا که من می‌دانم برای دفاع شخصی نیز اسلحه نداشتند.
دوم.. هیچ اتاق جنگی در دانشگاه وجود نداشته است. دانشجویان پیشگام در هر دانشگاه چند اتاق را به اشغال خود در آورده بودند و – برخی از این اتاق‌ها حتی قبل از انقلاب و از زمان شاه وجود داشته است – و در آن‌ها به فعالیت‌های تبلیغی و سیاسی و دانشجویی مشغول بوده‌اند. خود سازمان فدائی هم در آن دوره، مشی مبارزه مسلحانه با حکومت جدید را نداشت چه برسد به دانشجویان پیشگام. اتهام اتاق جنگ و انبار اسلحه را حکومت اختراع کرد تا بتواند دانشگاه هو و گروه‌های دانشجویی را سرکوب کند و امروز همه می‌دانند که هدف از این سرکوب چه بود و در چارچوب برنامه بلند مدت حکومت برای برقراری اختناق سیاسی و مذهبی می‌گنجید و ربطی به انبار اسلحه و اتاق جنگ نداشت. سندیکاهای کارگری را برای چه سرکوب کردند؟ آیا کارگران هم اسلحه به دست گرفته و اتاق جنگ تشکیل داده بودند؟» (۵۵)
یکی از دانشجویان هوادار سازمان پیکار در دانشگاه تهران در آن دوره می‌گوید: «در زمان یورش به دانشگاه‌ها، من از نزدیک شاهد جریان بوده‌ام و با جرأت می‌توانم بگویم در مرکز واقعه قرار داشته‌ام. من در شب‌ها و روزهای قبل از حمله نیروهای سرکوبگر، حضور فعالی در دانشگاه داشتم. و باز هم می‌توانم با جرأت و صداقت بگویم در هیچ کدام از دانشکده‌های دانشگاه ما که یکی از بزرگ‌ترین دانشگاه‌های پایتخت بوده است، هیچ اسلحه‌ای در هیچ مکانی از دانشگاه وجود خارجی نداشته است. نه اسلحه گرم و نه اسلحه سرد. تنها اسلحه‌ای که در اطاق‌های گروه‌های دانشجوئی وجود داشته است عبارت بوده‌اند از قلم، کاغذ، چسب، منگنه، پونز، لباس کوهنوردی برخی از دانشجویان و گاهی نشریات برخی از گروه‌های سیاسی. بنابراین پدیده‌ای بنام اطاق جنگ در دانشگاه ما مانند سایر دانشگاه‌ها وجود خارجی نداشته است. این ادعای حسن آیت انگلیسی و دوستانش در حزب جمهوری اسلامی بود تا گروه‌های دانشجوئی را ریشه کن و تارومار کنند تا تنها محل باقی مانده مقاومت در برابر یکه تازیهای عناصر انگلیس حامی ولی فقیه مثل آیت و بقائی را در هم شکنند.» (۵۶)
مجید زربخش از رهبران رنجبران در آن دوره فضا را اینگونه توصیف می‌نماید: «تا آنجائیکه بخاطردارم در دانشگاه نه انبار اسلحه وجود داشته است و نه گروههای دانشجوئی، مسلح بودند. بنابرگزارش‌های آنروز رفقای دانشجو و استاد ما از دانشگاه، هیچگونه مدرک وشاهدی مبنی بر وجود اسلحه یا دانشجوی مسلح وجود نداشته است. افزون بر این دره‌مان زمان پس ازسرکوب دانشگاه، آقای فواد تابان نماینده دانشجویان پیشگام در تلویزیون جمهوری اسلامی این اتهام را صریحاً رد کرد. جالب اینکه در آنروز حتی نمایندگان انجمن اسلامی دانشگاه که درآن گفتگو شرکت داشتند در این مورد سکوت کردند. پس از سرکوب دانشگاه نیز جمهوری اسلامی دیگر این ادعا و اتهام بی‌پایه را تکرار نکرد.
اتهام بی‌اساس مسلح بودن دانشجویان مبارز وآزادیخواه در واقع بهانه و مستمسک حمله بدانشگاه و تعطیل دانشگاه بود. امری که بعداً انجام گرفت. با اینکه گروههای دانشجوئی مبارز، دفا‌تر را در دانشگاه تخلیه کردند معهذا این اقدام مانع از یورش سپاهیان استبداد بدانشگاه نشد، یورشی که در نتیجه آن عده‌ای ازدانشجویان جان باختند. حمله بدانشگاه در حقیقت بدان خاطر بود که اکثریت دانشجویان با اقدام حاکمان در استقرار استبداد مخالف بودند و رهبران جمهوری اسلامی در پی در هم شکستن این کانون مقاومت و بطورکلی تعطیل دانشگاه بودند. کمااینکه پس از این اقدام، یورش به سایرکانونهای مقاومت و گروههای سیاسی مقاوم و مخالف را تا متلاشی ساختن تمامی آن‌ها دنبال کردند». (۵۷)
اما سید علی خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه بعد از روز‌های تیره دانشگاه‌ها ضمن روشن کردن چرایی برخورد‌ها در دانشگاه‌ها ضمن تکرار دعاوی گذشته و ایراد اتهام‌های بی‌اساس به صراحت اعلام داشت که دانشگاه‌ها پس از ۱۴ خرداد تغطیل خواهد شد.:
« دانشگاه‌های ما از نظر نظام آموزشی غلط و ضد اسلامی بود و بعد از انقلاب هم تغییری پیدا نکرد. گرفتاری‌های بی‌شمار به مسئولین اجاره نداد تا این درد را درمان کنند و تا یکسری از دانشجویان مسلمان و انجمن‌های اسلامی دانشجویان این روح‌های حسا س دیدند دیگر طاقت تحمل این وضعیت را ندارند، و اعلام کردند این باید نظام دانشگاهی عوض بشود. این پیام به گوش مردم ومسئولان رسید. با مسئولین در میان گذاستند. شورای انقلاب تایید کرد به گوش امام رسید ایشان نیز تایید کردند. شورای انقلاب تصمیم گرفت تا ستاد‌ها باید تخلیه بشوند چون گرو ههای نوکر صفت، گرو ههای مفسده بر انگیز از پول این ملت استفاده می‌کنند بر علیه آن فعالیت می‌کنند. این بود شورای انقلاب اعلام کرد ستاد‌ها باید تخلیه گردند و رئیس جمهور نیز در پیامش به ملت گفت و از شما دعوت کرد روز سه شنبه بیاد اینجا. تا اگر تخلیه نکرده باشند، تخلیه کنند. برخی گروه‌ها تخلیه کردند اما بعضی از گروه‌ها که وابستگی شان شدید بود تخلیه نکردند و فاجعه آفریدند گروهی که نام خود را پیشگام می‌گذارد وابسته به مرتجع‌ترین جناح‌های این زمان یعنی آمریکا ست. جوانی است بنام کمونیست اما وقتی تحقیق می‌کنید می‌بینید پدرش به جرم ساواکی اعدام شده است. پدرکشتگان این انقلاب به نام فدائی، بنام پیشتاز و پسگام جمع شدند و در مقابل مردم در همین دانشگاه سنگر گرفتند. مردم آمدند دانشگاه را پاکسازی کنند. برادران سپاه و کمیته ماموری یافتند تا نگذارند مردم به دانشگاه نزدیک شوند. همت آن‌ها این بود جلوگیری کنند اما برخی جوان‌های مسلمان و پر شور علی رغم تلاش پاسداران و کمیته‌ای‌ها خودشان را به اطراف دانشگاه رساندند. در مقابل این ملت نشستند و مردم را با چوب و سنگ زدند. با گلوله و تیر بار هم زدند. از این مردم کشتند و مجروح کردند و انتقام خون رفتگان پلید خود را گرفتند. یا بر طبق دستور اربابان خود هر کاری خواستند کردند. بعد روز صبح سه شنبه خیل عظیم ملت را که دانستند که به سوی دانشگاه خواهد آمد. یک مقداری تیر اندازی کردند. محل نماز جمعه را تیر اندازی کردند بعد شبکه‌های صوتی و بلندگو را جمع کردند و دزدیدند و بردند.
ملت در مقابل این عمل فعلا لازم نیست هیچ اقدام عملی بکند. اما باید بداند کسانیکه نقاب چپ بر روی چهره خود کشیده‌اند بر پشت این نقاب چگونه موضع خصومت بر علیه این ملت گرفته‌اند. و باید بداند که توطئه آمریکا از چه راههایی ظاهر می‌شود. در شب سه شنبه و یا دوشنبه سرپرستان دانشگاه تهران به شورای انقلاب گزارش کار دادند. گفتند گروه‌های دیگر بیرون رفته‌اند و فقط گروه پیشگام مانده است و سنگربندی کرده است. و سنگ و چوب و چماق فراهم کرده است. بعضی از آن‌ها تصریح کردند که این‌ها سلاح هم داشتند. شورای انقلاب از شورای سرپرستی دانشگاه تهران خواست بیایند بیرون و مردم را در جریان بگذارند. بگویند گروهی با این نام، با این خط و ایدئولوژی در مقابل مردم اینجور مقاومت کرده‌اند و هدف اول قبول کردند بعد امتناع کردند. امدند بیرون. الان یکی دو روز می‌گذرد آقایانی که مسئول دانشگاه بوده‌اند در طول این یکسال هر خلاقی در دانشگاه صورت گرفته است این ملت حق دارد گریبان آن‌ها ر ا بچسبد. از ان‌ها جواب بخواهد. دستجمعی استعفا می‌دهند و تقصیر را به گردن دولت و در حقیقت به گردن ملت می‌اندازند. این یک خیانت است. آقابان مسئول مفسده انگیزی‌های یکسال گذشته دانشگاه هستند و باید به این جواب می‌دادند نه اینکه مقابل ملت بایستند. امام عملکرد سرپرستان دانشگاه تهران را خطای بزرگ و لازم الجبران می‌داند. اینها باید برکنار می‌شدند حال نشده‌اند طلبکار هم شده‌اند. از چهاردهم خرداد قطعا دانشگاه تعطیل می‌شود. هیچ عذر و بهانه‌ای برای ادامه دانشگاه بعد از ۱۴ خرداد وجود ندارد. کسانیکه مسئولیت پیدا کنند در رابطه با دانشجویان با دانشگاهیان مسلمان با اساتید و سرپرستان مومن در رابطه با این‌ها انشاء الله نظام اسلامی دانشگاهی را تدوین خواهند کرد. »(۵۸)
او در این سخنرانی اذعان می‌کند که اولا کمیته وسپاه حضور پر رنگ در تصرف دانشگاه و نخلیه ستاد‌ها داشتند و این کار صرفا با فشار مسالمت آمیز مردم صورت نگرفته است. ثانیا قبول می‌کند عده‌ای از دستور شورای انقلاب و رئیس جمهور تخطی کرده‌اند و خود سرانه کمر بند محاصره نیرو‌های نظامی وانتظامی انقلابی را شکسته‌اند وبه تحریک پرداخته‌اند. وی نام این گروه فشار را جوان های مسلمان و پر شور می نامد.
البته به دشواری بتوان این ادعا را باور کرد. فرضیه باور پذیر‌تر نوعی تقسیم کار بین گروه‌های فشار و نیرو‌های سپاه و کمیته است. وی از تغییرات بیشتر و ارجاع مدیریت انقلاب فرهنگی دانشگاه به جمعی از اساتید و دانشجویان مسلمان خبر می‌دهد. همچنین به هیات سرپرستی دانشگاه تهران حمله شدید می‌کند. که چرا استعفا داده‌اند. هاشمی رفسنجانی نیز مدعی می‌شود آیت الله خمینی گفته است سرپرستان دانشگاه تهران نمی‌توانند خود را از وقایع دانشگاه تبرئه کنند. این حمله هماهنگ شده مقدمه برخورد امنیتی و قضایی با دکتر مجمد ملکی در سال ۱۳۶۰ و زندان و شکنجه متعاقب وی شد.
بدین ترتیب مرحله دوم انقلاب فرهنگی به شیوه تلخ و دردناکی پایان پذیرفت. دیگر دانشگاه‌ها تا ۱۴ خرداد که امتحان‌ها تمام شد به طور نسبی آرام بودند. تا با حکم آیت الله خمینی ستاد انقلاب فرهنگی شکل گرفت و تعطیلی دانشگاه‌ها تثبیت شد. در نوشتاری دیگر به این مرحله پرداخته خواهد شد. اما اسامی دانشجویان و دانشگاهیانی که در مرحله دوم انقلاب فرهنگی که خشن‌ترین و اسف بار‌ترین بخش آن است. نقش آفرین بودند به شرح زیر است:
دانشجویان:
تربیت معلم: فضل الله موسوی، ابراهیم سید‌نژاد (که بعد‌ها خود قربانی انقلاب فرهنگی شد)
علم و صنعت: صادق محصولی، اثنی عشری، محمود احمدی‌نژاد، ثمره هاشمی، صادق واعظ‌زاده (بعد‌ها یکی از سه عضو کمیته دانشجویی ستاد انقلاب فرهنگی شد)
تهران: علی شکوری راد، علی مقاری، علی منتظری، وحید احمدی
شیراز: محسن کدیور (خو د بعد‌ها تحت اذیت و آزار حکومتی قرار گرفت)، عطاء الله مهاجرانی، مجید محمدی (خو د بعد‌ها تحت اذیت و آزار حکومتی قرار گرفت)، ابراهیم نبوی (خو د بعد‌ها تحت اذیت و آزار حکومتی قرار گرفت)، محسن کوچک‌زاده
مشهد: فیروز آبادی،
تبریز: موسوی کوزه کنانی
پلی تکنیک: حسین رحیمی (بعد‌ها یکی از سه عضو کمیته دانشجویی ستاد انقلاب فرهنگی شد)، حشمت الله طبرزدی (خود بعد‌ها تحت اذیت و آزار حکومتی قرار گرفت) ،ناصر شمس
شریف: حسین رحمتی، هدایت آلله آقائی (خود بعد‌ها تحت اذیت و آزار حکومتی قرار گرفت)، سید حسن موسوی‌نژاد (خود بعد‌ها تحت اذیت و آزار حکومتی قرار گرفت)
شهید بهشتی: حسین خطائی
اصفهان: رجبعلی مزروعی، مرتضی مبلغ، سید علی حسینی
و افرادی چون سید هاشم آقاجری (خود بعد‌ها تحت اذیت و آزار حکومتی قرار گرفت)، فتح‌الله امی، حبیب سنگتراش، حسین ایمانی، علی متقیان، و مهدی آخوندی.
از اساتید نیز می‌توان به دکتر فرهادی، ابراهیم اسرافیلیان، مهدی گلشنی، عبدالله جاسبی، عارفی، مصطفی معین (خود بعد‌ها تحت اذیت و آزار حکومتی قرار گرفت)، جلال الدین فارسی، احمد احمدی، حسن آیت و… اشاره کرد.
آنچه در این مطلب ارائه شد ضمن بازخوانی حوادث فرضیه‌ای را برای تحلیل چرایی و چگونگی رویداد انقلاب فرهنگی ارائه داد که هنوز کامل نیست و همچنین داعیه آن ر ا نیز ندارد که به طور کامل با واقعیت تطبیق می‌کند و ممکن است دچار خطا نیز باشد. بخصوص که خاطرات و روایت‌های افراد به خودی خود سند قطعی نیست همانگونه که در متن نیز مکررا عنوان شد امکان راست آزمایی برخی از ادعا‌ها فعلا وجود ندارد لذا این حوزه هنوز نیاز به کار دارد تا با بحث و تحقیق بیشتر و همچنین دستیابی به مستندات موجود در آن دوره کوشید تا همه ابعاد این حادثه روشن شود. کسانی که از نزدیک شاهد آن رویداد بودند و در صف اول درگیری‌ها در دو سوی میدان بودند با ارائه خاطرات و مستند کردن فعالیت‌‌هایشان می‌توانند کمک شایانی به روشن‌تر شدن حقیقت ماجرا بنمایند.
منابع:
۴۵- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۲/۰۲/۱۳۵۹ ص ۱۲
۴۶- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۲/۰۲/۱۳۵۹ ص ۶
۴۷- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۱/۰۲/۱۳۵۹ ص ۱۰
۴۸- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳/۰۲/۱۳۵۹ ص ۲
۴۹- روزنامه انقلاب اسلامی، ۲ اردیبهشت ۱۳۵۹
۵۰- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳/۰۲/۱۳۵۹ ص ۹
۵۱- انقلاب فرهنگی: رویارویی سیاسی یا اسلامی کردن دانشگاه، وب سایت رادیو فردا
http: //www. radiofarda. com/content/o۲_revolution/۳۸۹۱۳۷. html
۵۲- پیشین
۵۳- روزنامه جمهوری اسلامی، ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص ۱۲
۵۴- روزنامه جمهوری اسلامی، ۶ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص ۷
۵۵- انقلاب فرهنگی، ابزار بازسازی استبداد
http: //asre-nou. net/php/view_print_version. php؟ objnr=۱۲۳۷۸
۵۶- پیشین
۵۷- پیشین
۵۸- روزنامه جمهوری اسلامی، ۶ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص ۷
۵۹- روزنامه جمهوری اسلامی، ۷ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص ۱۰
۶۰- پیشین

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای انقلاب فرهنگی پروژه‌ای سیاسی، اقدامی دانشجویی یا دیدگاهی نظری؟ (بخش پایان) بسته هستند

پیروزی فدائیان اسلام در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ( قسمت آخر)

از منظری اعتراضات نواب صفوی دنبال کننده مسیری بود که پیش از وی علمائی چون آیت الله سید حسین قمی ،آیت الله بهلول، آیت الله سید محمد حسن طالقانی و آیت الله شاه آبادی پس از سیاست رضا شاه مبنی بر کشف حجاب و خلع ید روحانیون از دستگاه قضا و کسب مجوز برای پوشیدن لباس روحانیت پایه گذاشته بودند.
بعد بنیاد گرایی اسلامی وی برای این دسته از روحانیون و نیرو های مذهبی جوان سنتی بیشتر جذابیت داشت.
تشکیلات فدائیان اسلام در سال ۱۳۳۴ منحل شد و تا انقلاب تشکیل نشد. برخی اعضاء گروه بعد از نواب تسلیم شدند و تغییر موضع دادند . برخی جلسات محدودی داشتند که پس از چندی تعطیل شد. اما بخش زیادی از شبکه نیروهایی که حول نواب جمع شده بودند پس از وی دور آیت الله خمینی را گرفتند و در رشد موقعیت سیاسی و مذهبی وی نقش مهمی ایفا کردند. جمعیت موتلفه اسلامی و حزب ملل اسلامی به نوعی تداوم فدائیان اسلام بودند بین مواضع فکری و سیاسی این دو گروه و روش های خشونت آمیزی که برگزیدند شباهت بسیاری با پیروان نواب وجود دارد . حاج مهدی عراقی از بنیانگزاران اصلی موتلف مدعی بود که حسنعلی منصور با سلاحی که از نواب به یادگار مانده بود ترور شد. اما در مقابل این ادعا محمد مهدی عبد خدایی معتقد است بنیانگزاران موتلفه اخراجی های سازمان فدائیان اسلام بودند که خود نواب آنها را از مجموعه بیرون کرد. البته آنها خود نیز به دنبال انشعاب بودند. (۲۹)دلیل جدایی نیز سیاست سکوت فدائیان اسلام در اختلاف بین دکتر مصدق و آیت الله کاشانی بود . انها معتقد بودند که فدائیان اسلام باید به دلیل خطر گسترش حزب توده از آیت الله کاشانی حمایت کنند.
قبل از اینکه وارد بشویم که چه کسانی از نزدیکان نواب به آیت الله خمینی پیوستند. لازم است نگاهی به روابط نوسانی و متغیر نواب با آیت الله ابوالقاسم کاشانی داشته باشیم.
نواب در جریان انتخابات مجلس شانزدهم و ترور هژیر و رزم آرا به آیت الله کاشانی خیلی نزدیک شد. خیلی ها معتقدند آیت الله کاشانی پای نواب و فدائیان اسلام را به میدان سیاست باز کرد. اما پس از تشکیل دولت دکتر مصدق و ریاست مجلسی آیت الله کاشانی روابط آن دو تیره شد. نواب معتقد بود که دولت مصدق باید اجرای احکام اسلامی را اولویت خود قرار دهد. اما آیت الله کاشانی دغدغه مسائل سیاسی و خلع ید کشور های استعماری را ضروری می دانست. آیت الله کاشانی فقیهی عملگرا بود که نظر مثبتی به حکومت اسلامی نداشت و تنها می خواس تبه عنوان یک روحانی سیات ورزی کند واز طرفیت مذهبی جامعه برای پیشبرد اهداف سیاسی استفاده کند.به هر حال سردی روابط تا جایی پیش رفت که نواب با صدور نامه ای علیه آیت الله کاشانی اعلام کرد :« شما به قیمت خون فرزندان اسلام از خطرهای حتمی نجات یافتید و به حکومت رسیدید و سر انجام با تبانی با دشمنان اسلام به قدری به فرزندان دلسوخته اسلام جنایت کردید که روی جنایتکاران عالم سفید شد»(۳۰) .
در این نامه تندترین حملات به جبهه ملی و به آیت الله کاشانی صورت گرفت و مخالفان فدائیان اسلام از فواحش پاریس، پست تر و نانجیب تر محسوب شده اند.
بعد از مرگ رزم‌آرا نواب معتقد بود که سازش سه جانبه‌ای بین دربار و جبهه‌ ملی و آقای کاشانی انجام گرفته است و فدائیان اسلام قربانی این سازش شده‌اند. وی مدع یبود ملی گرا ها به او قول داده بودند بعد از روی کار امدن احکام اسلامی را اجرا می کنند اما بعد از تصئی مسئولیت این قول را فرامشو کردند. آیت الله طالقانی نقل می کند که تقاضای اجرای احکام اسلام نواب را به دکتر مصدق اطلاع می دهد. اما دکتر مصدق در پاسخ می گوید :« من مجری احکام اسلام نیستم و آخرین کابینه هم نخواهم بود و در خواست حکومت اسلامی را بگذارند برای اوقات دیگر، برای دولت‌های دیگر»(۳۱)
آیت الله کاشانی نیز موضعی مشابه دکتر مصدق در این زمینه داشت. حتی وی از موضع مخالفت دکتر مصدق با تقاضای تعطیلی کارخانه های مشروب سازی نواب به دلیل نیاز مالی دولت نیز حمایت کرد.
اما در دوران اواخر نخست وزیری دکتر مصدق و خانه نشینی آیت الله کاشانی دوباره روابط آنها ترمیم شد ولی به خوبی سابق نشد. نواب در دعوای بین کاشانی و مصدق ترجیح داد سکوت کند و در توطئه در بار بر علیه دکتر مصدق بی طرف بماند. این سخن وی پس از آزادی از زندان در دوره نخست وزیری دکتر مصدق روشنگر است : « من دوران فترت را آغاز می‌کنم. با مخالفین مصدق همکاری تنگاتنگ نمی‌کنم و حق انتقاد از دولت دکتر مصدق را برای خود محفوظ می‌دارم، اما در یک جبهه با دربار با مصدق مخالفت نمی‌کنم.» (۳۲)
در کل نواب در بین طرفداران و نیرو های آیت الله کاشانی چهره محبوبی نبود. شمس قنات آبادی تعریف می کند در انتخابات هیأت مدیره مجمع مسلمانان مجاهد که در ۱۴ بهمن ۱۳۲۷ انجام شد، از یک هزار و هشتصد تن شرکت کنندگان در رأی گیری، نواب فقط هشتاد رأی آورد.(۳۳)
عبدخدائی مدعی است نواب صفوی حتی در خرداد سال ۱۳۳۲ نامه‌ای به دکتر مصدق نوشت که در صورتی که شما به جهت اسلام برگردید و به وعده‌هایی که قبلا داده بودید عمل کنید، ما از شما حمایت می‌کنیم. اما دکتر مصدق پاسخی به این نامه نداد.
البته نواب پس از کودتای ۲۸ مرداد بیانیه ای بر علیه دکتر مصدق صادر کرد. فرازی از آن بیانیه بشرح زیر است : « فرمان خدا بالاتر از هر فرمانى بوده اطاعتش واجب تر از اطاعت هر کسى است و هر کس عملا با احکام خدا مخالفت کند اطاعت او حرام و مخالفتش واجب است . من به همین دلیل با دولت مصدق به شدت مخالف بوده و او در تمام حکومتش از ترس من و برادرانم در گوشه خانه متحصن بود و هر واسطه اى براى سازش با من مى فرستاد چون حاضر نبود که تسلیم حکم خدا شود مایوس مى شد، بزرگترین جنایت مصدق تقویت عمال شوروى در ایران بود و تنها روح ایمان و علاقه خلل ناپذیر مردم این سرزمین و افسران و سربازان پاکزاد و مسلمان ما به ناموس و دیانت بود که به یارى خدا او و عمال رذل بیگانه را شکست داده و خواهد داد و به خداى محمد صلى الله علیه و آله قسم که اگر دو روز دیگر حکومت مصدق باقیمانده و رجاله بازیهاى بیگانه پرستان ادامه پیدا مى کرد عقده هاى درونى مردم مسلمان ایران به هزاران برابر شدیدتر از آن طور که شد منفجر گردیده و رگهاى بدن فرد فرد عمال کوچک و بزرگ شوروى رذل را به دست و دندان خشمناکشان بیرون کشیده بنیاد هستى یک یک آنها را بدون استثناء در شعله هاى سوزان غیرت خویش مى سوزاندند تا یاس کرملین نشینان از تسلط بر کمترین خشت مملکت ما هزاران برابر یاس کنونى گردد و گویا چون اکثر این فریب خوردگان ، بدبخت و نادان و قابل هدایت بودند. خداى رحیم رحمى کرد که شاید هدایت شوند و از راه پلید فروش دین و ناموس و وطن به بیگانه بازگردند و اگر حقوق خویشتن را هم مى خواهند در سایه پیروى على علیه السلام و از روى مبانى الهى اسلام بخواهند نه اینکه به خاطر وعده هاى پوچ و بى مغزى دین و ناموس و آزادى و وطن را فداى چکمه هاى ظالمانه رذل ترین بیگانه کنند، پس مملکت به خاطر اسلام و به نیروى ایمان حفظ گردیده و هر نفعى به هر که رسید در پناه اسلام رسید و اگر قانون اساسى صحیح است اصل دوم متمم قانون اساسى و سایر اصول آنهم صحیح است و شاه و نخست وزیر و وزرا عملا باید داراى مذهب شیعه و مروج آن باشند و باید قوانینى که مخالف احکام مقدس خداست و به غلط از مغزهاى پوسیده گمراهانى تجاوز کرده لغو و باطل گردیده و به عمر کثیف منکرات و مفاسد خاتمه داده شود و در مرحله اولى مسکرات خانمانسوز و لختى و بى قیدى شرم آور زنان و موسیقى شهوت انگیز فضیلت کش و رقاص خانه هاى جنایت بار و قوانین قضایى پوسیده اروپایى از میان برود و تعالیم عالى و احکام حیات بخش اسلام جایگزین آنها گردد و با اجراى برنامه عالى اقتصادى اسلام فقر و محرومیت اکثریت مردم مسلمان ایران و فواصل خطرناک طبقاتى پایان یابد تا شاه و هیئت حاکمه قانونى و رسمى و خوشبخت و سعادتمند باشند و بر ملتى خوشبخت و سعادتمند هم حکومت کنند»(۳۴)
البته نواب بعد از مدت کوتاهی بر علیه دولت زاهدی موضع گرفت و به سمت تقابل با هیات حاکمه جدید رفت و سرانجام نیز در پی ترور ناموفق حسین علاء بازداشت و متعاقبا اعدام شد.
نزدیکان و حلقه اصلی یاران نواب در هنگام بازداشت وی عبارت بودند از : ابراهیم صرافان ، ابوالقاسم نجفی ، علی بهاری ، شیخ علی اصغر حق پناه ، احمد تهران ، محمد قادری ، شیخ محمد نیکنام ، شیخ مهدی حق پناه ، حبیب الله لرستانی سیدهادی میر لوحی، علی گلرو ، خلیل طهماسبی، محمد مهدی عبدخدایی ، سید عبدالعلی واحدی ،‌ناصر زرباف ، رجبعلی گلچین رحمت الله کلباسی، رضا معتمدی کماسی، علی گررود و محمد رسول زاده، محمد گلدوست ، حسین طهماسبی حاج ابوالقاسم رفیعی ، ، رضا گلسرخی
از این جمع تعداد معدودی به نهضت آیت الله خمینی پیوستند. همچنین قریب به اتفاق روحانیون نزدیک به نواب از قیبل شیخ مهدی شریعتمداری ، شیخ قاسم اسلامی ، شیخ مهدی دولابی و … نیز فعالیتی در جمع طرفداران آیت الله خمینی نداشتند. اما اکثر روحانیون هوادار و سمپات عمدتا حامی آیت الله خمینی شدند. افرادی چون آذری قمی ، حاج مهدی عراقی ، سید هادی خسرو شاهی ، سید علی خامنه ای ، مرتضی مطهری ، انواری ، جعفر شجونی ،تبریزی ، محمد یزدی، صادق خلخالی ، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، فاضل گلپایگانی، فضل الله محلاتی ، علی مشکینی ، حسن لاهوتی، احمد مولایی ، مهدی حق پناه، سید محمد علی لواسانی ،اسدالله مدنی ، صدوقی،واعظ طبسی ،علی حجتی کرمانی ، محمد جواد حجتی کرمانی، محمدی گیلانی ، عباس محفوظی ،صادق امانی،
همچنین مصطفی خمینی نیز ارادت زیادی به نواب صفوی داشت
چهره هایی مانند سید علی اکبر برقعی ، سید صادق روحانی ،سید محمود طالقانی ،عزت الله سحابی نیز بودند که مسیر متفاوتی از آیت الله خمینی در پیش گرفتند. البته همه یاران آیت الله خمینی نیز مدافع نواب صفوی نبودند. حتی بودند کسانی مثل عبدالرحیم ربانی شیرازی که در اخراج حلقه یاران نواب از قم نقش داشت.
در این میان سید علی خامنه مدعی است که سفر نواب صفوی به مشهد الهامبخش وی برای شروع فعالیت سیاسی بوده است.وی می گوید : « من شاید پانزده یا شانزده سالم بود که مرحوم “نواب صفوى” به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوى براى من، خیلى جاذبه داشت و به کلى مرا مجذوب خودش کرد. هر کسى هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نواب صفوى مى‌شد؛ از بس این آدم، پرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صریح و گویا بود. من مى‌توانم بگویم که آن‌جا به طور جدّى به مسائل مبارزاتى و به آنچه که به آن مبارزه سیاسى مى‌گوییم، علاقه‌مند شدم.»(۳۵)
در کل می توان نتیجه گیری کرد که شالوده حرکت سیاسی آیت الله خمینی بر میراث فدائیان اسلام بنا شد اما در عین حال تفاوت های ملموسی نیز داشت. ولی میزان اشتراکات آنقدر بود که تشکیلات فدائیان اسلام بعد از انقلاب نتوانست فعالیت جدی پیدا کند. دو شاخه ای که مدعی این نام بودند . گروه خلخالی( فدائیان اسلام بنیانگزار) زود منحل شد. و گروه دیگر با محوریت عبد خدائی نیز جز چاپ نشریه به صورت غیر منظم نتوانستند کار دیگری انجام دهند. البته از این عنوان در مقاطعی برای قبول مسئولیت ترور های داخل و خارج فعالان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مخالف استفاه شده است. اما با این وجود محمدمهدی عبدخدایی، دبیرکل این جمعیت معرفی دخالت این گروه در این قتل‌ها را به شدت رد و آن را محکوم کرد.
فدائیان اسلام مسیر پیروزی و رشد نهضت آیت الله خمینی را هموار کردند و غلط نیست اگر انقلاب اسلامی و حرکت آیت الله خمینی را نقطه تکامل و پایان این جریان بدانیم.
منابع :
۲۹- ر.ک.۲۰
۳۰- ر.ک. ص ۲۱۱
۳۱- نیم‌ قرن خاطره و تجربه، خاطرات عزت‌الله سحابی، جلد اول
۳۲- مصاحبه سایت تاریخ ایرانی با محمد مهدی عبدخدائی
http://tarikhirani.ir/fa/files/39/bodyView/397/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C.%D8%AF%D8%B1.%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88.%D8%A8%D8%A7.%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE.%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C:.%D8%A8%D9%87.%D8%AE%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C.%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85.%D8%B4%D9%85%D8%A7.%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C.%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C.%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D9%86.%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85.%D8%B1%D8%A7.%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF.html
۳۳- ر.ک.۱۲ ،ص ۱۹۹
۳۴- روزنامه کیهان مورخ ۰۳/۰۶/۱۳۳۲
۳۵- پایگاه اطلاع رسانی رهبری جمهوری اسلامی

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای پیروزی فدائیان اسلام در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ( قسمت آخر) بسته هستند