اجلاس مسکوو اتکاء به ” مذاکره برای مذاکره “

مذاکرات بغداد بر خلاف استانبول در حل مناقشه هسته ای از راه دیپلماسی امیدوار کننده نبود. اکنون در آستانه دور بعدی مذاکرات در مسکو چشم انداز روشن و مثبتی وجود ندارد.
قرائن نشان می دهد که در باز به همان پاشنه سایق خواهد چرخید و روند تنش و تقابل شدت پیدا می کند . تا قبل از صحبت ها در بغداد تصور می شد الزامات و محذورات کنونی طرفین را به این نتیجه رسانده که باید مشکلات را حل کنند. ولی با اطلاعاتی که از نشست به بیرون درز کرده معلوم شد چنین تصوری درست نبود.
غرب در راستای استراتژی دو مسیره فشار و گفتگو پا به میدان مذاکرات گذاشت. بنابراین هر فرجامی این دور از گفتگو ها پیدا کند در راهبرد و نحوه برخورد آنها با مسئله تغییری ایجاد نمی کند. البته غرب در مقایسه با گذشته یک گام اساسی به عقب برداشت و پذیرفت غنی سازی زیر ۵ درصد در داخل خاک ایران انجام شود. اآنگونه که خبرگزاری فرنس پرست بیان کرده خواسته های ۱+۵ به طور مشخص از ایران شامل موارد زیر بوده است : (۱)
 تعلیق کامل فعالیتهای تاسیسات هسته ای قم.
 توقف غنی سازی اورانیوم در سطح ۲۰ درصد.
 – انتقال اورانیوم غنی شده تا ۲۰ درصد به خارج از کشور (بنا به ادعای مطرح شده، حدود ۱۴۰ کیلوگرم است)
 ارائه فوری سوخت مورد نیاز تاسیسات پژوهشی تهران و همچنین ایزوتوپ های پزشکی (که پیشنهاد جدیدی در مقایسه با پیشنهادهای قبلی محسوب می شود
 آغاز همکاریها در موضوع پزشکی هسته ای. انجام ارزیابی درباره موضوع تاسیسات جدید و همکاری در مسئله امنیت هسته ای.
 عهد به عدم تصویب قطعنامه جدید در سازمان ملل علیه ایران در موضوع توسعه تسلیحات کشتار
 تعهد آمریکا به کاهش شدت تحریمها علیه ایران.
اما جمهوری اسلامی آنگونه که از اظهارات گوناگون مقامات مسئول و اخبار رسانه ها می توان دریافت، پیشنهادات زیر را مطرح کرده است :
 ا ذعان غیر مشروط به حق غنی سازی جمهوری اسلامی ایران.
 گفتگو و مذاکره درباره غنی سازی ۲۰ درصد.
 اذعان به اینکه ایران استفاده از تسلیحات کشتار جمعی را حرام می داند.
 اذعان به اینکه توافق همکاری میان ایران و آژانس به شکل خوبی ادامه دارد.
 گفتگو درباره مسائل غیر هسته ای از جمله نقش ایران در منطقه و بخصوص مسائل بحرین و سوریه ، دزدان دریایی، تجارت مواد مخدر و تروریسم.
آنطور که برخی خبرگزاری های خارجی چون فرانس پرس به نقل از دیپلمات های غربی مطرح کرده اند ایران در مذاکرات صحبت مستقیمی در خصوص برداشتن تحریم ها نکرده است. طرف مقابل نیز به دلیل عدم حضور نمایندگان دولت های بحرین و سوریه حاضر نشده در این خصوص صحبت کند.
بیشتر به نظر می رسد دغدغه ایران در مذاکرات مشکلات اقتصادی نبوده بلکه مسئله اصلی اش تضمین امنیتی و قدرت منطقه ای است.
یکی از دیپلمات های ایرانی حاضر در مذاکرات خبر داده است که در حین مذاکرات سعیدی جلیلی نسبت به طرح علنی توقف غنی سازی بیست درصدی عصبانی شده و می خواسته مذاکرات را نیمه تمام رها کند.(۲) همچنین سعید جلیلی بر خلاف قبل از مذاکرات استانبول ک هاز طرح مسائل بحث بر انگیز خودداری می کرد اماپ یش از بغداد موضع انتقادی نسبت به غرب در پیش گرفت و هشدار داد که ایران غنی سازی اورانیوم را نخواهد پذیرفت.
بنابراین اپآنگونه که از پیشنهادات ایران بر می آید از عقب نشینی و انعطاف لازم برای جوش دادن مصالحه خبری نبوده است. حل مسالمت آمیز بحران هسته ای نیازمند عقب نشینی متقابل طرفین و نمایش آمادگی و اراده جدی برای تفاهم است.
اما رفتار نمایندگان حکومت تردید ایجاد می کند که حکومت به دنبال مصالحه باشد و در استراتژی تقابلی و ماجراجویی هسته ای حکومت تغییر اساسی ایجاد نشده است .به نظر می رسد کماکان وقت کشی و اقدامات تاکتیکی برای جلو بردن برنامه هسته ای در دستور کار مقامات تصمیم گیر باشد.
دلایلی را می توان برای این تحلیل برشمرد. نخست جلوگیری از تشدید تحریم ها و رسیدن مناقشه به نقطه جوش است. کش دادن مذاکرات اگر جلوی مسیر تشدید فشار های جهانی را نگیرد دستکم آهنگ آن را کند می کند.
همچنین از آنجاییکه ایران شروع به تهدیدات تند و بخصوص بستن تنگه هرمز در واکنش به تحریم بانک مرکزی کرده بود لذا تغییر مسیر به سمت مذاکره فضای مناسب و آبرومندی را برای عقب نشینی حکومت فراهم می ساخت. بنابراین ابراز تمایل به مذاکرات می تواند محمل مناسبی برای عقب نشینی از موضع تهاجمی تلقی شود.
اما بحث دیگری که بسیار محتمل است دریافت زمان برای سنجش میزان توانایی ایران برای تحمل دوره جدید تحریم ها و همچنین اثبات نا کارامدی تحریم ها به طرف خارجی است. حکومت به خوبی آگاه است که غرب و بخصوص آمریکا امکانات زیادی بین تحریم های مصوب در سازمان ملل و اقدام نظامی ندارد .
ظرفیت تحریم هایی که امکان همراهی چین و روسیه در شورای امنیت سازمان ملل را داشته باشد فاصله زیادی با تحریم های کنونی ندارد و غرب ناگزیر است به سمت اقدامات یکجانبه روی بیاورد . از آنجاییکه ریسک حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران بالا است لذا حکومت می پندارد که غرب هیچگاه از این گزینه استفاده نخواهد کرد و لذا وقتی در بن بست امکان ناپذیری تحریم های شدید تر قرار بگیرد ، با توجه به فشار های ناشی از وضعیت نابسامان اقتصادی دنیا لذا ناگزیر از کنار آمدن با حکومت است. اینجا نقطه ای است که حکومت می تواند با بهای بیشتری مصالحه را بفروشد.
البته در این نگرش حکومت خطای محاسبه وجود دارد. اگرچه برخورد نظامی برای غرب اولویت ندارد و گزینه ای پر دردسر محسوب می شود اما اگر در شرایط اضطراری قرار بگیرد از توسل به آن دریغ نخواهد کرد.
در حال حاضر تهدید به حمله نظامی حکم پشتوانه مذاکرات را دارد اما اگر راه مسالمت آمیزی برای گشودن قفل برنامه هسته ای ایران پیدا نشود و از طرف دیگر برنامه فوق به خطوط قرمز دنیا نزدیک گردد آنگاه تهدید فوق از حالت بالقوه و جنگ روانی به فعلیت خواهد رسید.
البته این امکان را نمی توان نادیده گرفت که حکومت می خواهد بدون اعلام رسمی و یا توافقی الزام آور با دنیا غنی سازی بیست درصدی اورانیوم را کنار بگذارد . و یا انتظار دارد مراحل مصالحه گام به گام با عمل متقابل طرفین نزاع همراه شود و غرب نیز به ازاء هر گام ایران بخشی از تحریم ها را بردارد.
اگر این فرضیه صحت داشته باشد آنگاه می توان پیشبینی کرد که فروکش کردن بحران هسته ای در ماه های پیشرو محتمل است. ولی لازمه آن اعتماد سازی از سوی ایران و کنار گذاشتن عملی و موقت غنی سازی بیست درصدی است. بعد به شکل منطقی مصالحه نیاز دارد غرب نیز چشم انداز روشن و قابل اتکائی را برای برداشتن مرحله ای تحریم ها ترسیم نماید و راهکار تعلیق در برابر تعلیق عملی گردد .و گر نه رویکرد کنونی حکومت نمی تواند کارساز واقع شود . همچنین باید در نظر داشت وجود تفاوت از نحوه مصالحه علی رغم وجود اراده از سوی طرفین نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
در حال حاضر تصمیم گیری مسال هسته ای زیر نظر رهبری انجام می شود و مشاورین نزدیک وی چون ولایتی ، رحیم صفوی ، عزیز جعفری ، جواد لاریجانی و وحید در تصمیم گیری ها مشارکت دارند.
بر خلاف نظر برخی از تحلیلگران هاشم رفسنجانی ونزدیکان به وی نظیر موسویان نقش و جایگاهی در تصمیم سازی و تصمیم گیری ها ندارند. آنها با توجه به رویکردی که از قبل داشته اند ، همواره تفاهم ومصالحه در منازعه هسته ای را توصیه کرده اند. حال دور جدید مذاکرات را فرصتی برای خود می پندارند ولذا در این خصوص فعال شده اند.
چون مجموعه فعالیت های آنها تاثیری منفی برای حکومت ندارد و در چهارچوب استراتژی آنها در باقی ماندن غرب در پای میز مذاکره نیز موثر است لذا نظام فعلا حساسیتی نسبت به تحرکات آنها نشان می دهد.
بعید است مذاکراتی که موسویان در آمریکا انجام می دهد در چهارچوب ماموریتی از سوی حکومت باشد. بلکه بیشتر تلاش وی در چهارچوب راهبرد گروه هاشمی رفسنجانی برای حل بحران هسته ای است.
اما چون این گروه در هسته اصلی تصمیم گیر در این خصوص حضور ندارند لذا پیشنهادات و ادعا های آنها ضمانت اجرایی ندارد. ضمن اینکه خروجی راهبرد های پیشنهادی انها امتیازات بیشتری را نصیب حکومت می کند .
در حال حاضر در خصوص نحوه برخورد با منازعه هسته ای در داخل حکومت اختلاف نظر محدودی وجود دارد. در قیاس با مسائل داخلی میزان اشتراک نظر در درون مجموعه حاکمیت بیشتر است. اما در عین حال شکافی کلی وجود دارد. برخی قائل به مصالحه هستند و برخی نیز بر تداوم تقابل اصرار دارند.
روزنامه کیهان و رسالت که متعلق به بخش های سنتی و رادیکال اصول گرایان هستند هر دو توصیه به قطع مذاکرات با ۱+۵ کرده اند. دولت که مدت ها است دیگر نقشی در مدیریت مسائل هسته ای ندارد خود را کنار کشیده و بیشتر از موضع رقابت های داخل حکومت به نقد عملکرد مذاکره کنندگان می پردازد. علی لاریجانی نیز موضع مشابهی دارد و به صورت احتیاط آمیز با دور جدید مذاکرات برخورد می کند. محسن رضایی بیش از همه خوشبین به حل مشکلات است و نگاه مثبت به مذاکرات دارد.
ولی برایند موضع گیری جناح های وابسته به حکومت حاکی از کنار کشیدن از مذاکرا ت است. در آنسوی میدان روسیه وچین اصرار بر حل مشکل دارند. دولت اوباما تمایل یشتری برای اعطاء امتیاز دارد اما کنگره آمریکا نزدیک تر به موضع اسرائیل است و با تصویب قطعنامه ای قبل از مذاکرا تبغداد دامنه امیتاز دادن به ایران را محدود کرد. اسرائیل کماکان فشار می آورد تا دنیا بیشتر سختگیری کند.
تغییر رئیس جمهور در فرانسه تفاوت معنا داری در موضع اروپا نسبت به برنامه هسته ای پدید نیاورد.
حال همه نگاه ها معطوف به مذاکرات مسکو است. احتمال بیشتری وجود دارد مسکو آخرین مرحله مذاکرات شود ودوباره کناره گیری و تشدید برخورد های تنبیهی در دستور کار غرب قرار بگیرد.
اما همچنین ممکن است مذاکرات تداوم یافته و کشوری دیگر میزبان مرحله بعد شود. استمرار مذاکرات لزوما به معنای مساعد شدن فضا برای مصالحه نیست بلکه می تواند تمایل طرفین به “مذاکره برای مذاکره “را نشان دهد. ایران بدینترتیب برنامه اش ر ا ادامه می دهد و گسترش تحریم ها را مهار می کند.
دنیا نیز دلایلی برای خودش دارد. برای اوباما بهترین گزینه تا انتخابات حفظ فضای مذاکره است. تا هم مجبور به افزایش تحریم ها نشود که تبعاتی منفی برای وی در عرصه سیاست داخلی آمریکا دارد و هم اسرائیل و تند رو ها را مهار می کند تا دست به اقدام یکطرفه نزنند.
اروپا نیز می تواند زمان بخرد تا مشکلات اقتصادی اش ر اسامان دهد. البته این کش دادن محدود خواهد بود و فضا برای حکومت پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و فروکش کردن بحران اقتصاید اروپا مخاطره آمیز تر خواهد شد .ضمن اینکه اگر در مسکو چشم انداز امیدوار کننده ای مشاهده نشود تحریم های نفتی اروپا و اروپا از اواخر ماه جون و اوایل جولای شروع خواهد شد.
منابع :
۱- خبرگزاری مهر
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1612086
۲- جهان نیوز
http://www.jahannews.com/vdcgyn9xyak9xx4.rpra.html

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای اجلاس مسکوو اتکاء به ” مذاکره برای مذاکره “ بسته هستند

اهمیت صورتبندی اصلاح و تغییر در پهنه مبارزات سیاسی در ایران

صورتبندی شیوه های مبارزه سیاسی در شرایط کنونی کشور معمولا به دو مسیر اصلاح طلبی و سرنگونی طلبی طرح می گردد .البته براندازی و انحلال طلبی نیز به جای سرنگونی طلب مورد استفاده قرار می گیرد.
از آنجاییکه براندازی بار سنگین سیاسی دارد و هزینه ان نیز بیشتر است لذا برخی جریان های سیاسی فعال در داخل کشور ترجیح می دهند که به دلیل حفاظت از خودشان این نام را بر خودشان نگذارند.
اما در ادامه توضیح داده می شود که این دسته بندی واقعیت مسائل را باز گو نمی کند و همچنین تالی فاسد هایی چون ایجاد آشفتگی معنایی ، بردن فضا به سمت تنش های بی حاصل و قابل اجتناب و امکان افزایش خطای نیرو های اجتماعی را در بر دارد.
از انجاییکه براندازی معمولا در تاریخ معاصر ایران همراه با استفاده از خط مشی مسلحانه بوده است ، لذا استفاده از این عنوان بار سیاسی خاصی دارد که اگر چه بی ارتباط با معنای ذاتی آن است ولی در عرف سیاسی با مشی مبارزاتی با خشونت پیوند خورده است.
واژه هایی چون سرنگونی و انحال طلبی چون ناظر به جنبه سلبی هستند و معنای ایجابی و مبتنی بر ساختن را بازتاب نمی دهند لذا این بد فهمی ممکن است ایجاد شود که حاملان این رویکرد فقط به نابودی می اندیشند!
این نگرش تا جایی ریشه دار است که برخی ازمداقعان شیوه اصلاح طلبی تمایز خود با سرنگونی طلبان را چنین توضیح می دهند که سرنگونی طلبان می خواهند تضاد و مشکلات کشور در داخل و خارج به سرحد انفجار برسد تا آنها فضا را برای تخریب همه ساختار ها آماده کنند.
این نحوه مدل کردن تفاوت در راهبرد های سیاسی کلان معطوف به استقرار دموکراسی در ایران این ریسک را دارد که برخی از بار معنایی مثبت اصلاح طلبی سوء ایتفاده کرده و مدافعان رویکرد انقلابی را به نیرو هایی تخریب گر و آنارشیست تنزل دهند.
طبیعی است که چنین سمت گیری نه با انصاف واصول شیعه راستین میانه ای دارد و نه با قواعد رقابت منصفانه و اخلاقی سر سازگاری دارد. صورتبندی درست مسئله ازائه دو گانه تغییر و اصلاح است .
همچنین از منظر نسبت با خشونت می توان خط مشی مسلحانه را در مقابل مشی مبارزات بی خشونت قرار داد.
این دو تقسیم بندی هستند که هم به لحاظ سیاسی و هم به لحاظ معنایی و واقعی اعتبار دارند و تفاوت نگرش ها و رویکرد های سیاسی را به خوبی روشن می سازند.
کسانی که به تغییر بنیادی معتقدند وضعیت سیاسی کشور را گرفتار بن بستی می بینند که علاج آن در ساختار شکنی است. ساختار های موجود هم باز تولید کننده استبداد و بی عدالتی بوده و هم در خدمت تثبیت و تداوم اپارتاید سیاسی و حکومت اقلیتی زیاده خواه هستند.
از سوی دیگر این ساختار ها فرسوده و نا کارامد نیز هستند . رشد و پیشرفت کشور ،فروپاشی آنان و برپایی ساختار قدرت موثر و نهاد های کارا را ضرروی می سازد. تجربه ناکام پروژه اصلاح طلبی دوم خردادی و جنبش سبز که در پی اجرای بی تنازل قانون اساسی بود نیز دروازه دیگری است که به روی راهبرد اصلاحات ساختاری و یا انقلاب آرام باز می شود.
قانون اساسی موجود در اصل امکانات و قدرت اصلی را در اختیار بخش های اقتدار گرا قرار می دهد . در شرایطی که هسته سخت قدرت نه تنها هیچ انعطافی برای تغییر نشان نمی دهد بلکه هر آینه منافذ بیشتری از جامعه را مسدود می کند لذا حرکت در چهارچوب قانون اساسی موجود پیاپیش نیروی سازنده جنبش اجتماعی را به صورت تدریجی در تنگنای ساختاری عقیم می سازد.
از اینرو مدافعان تغییر بر خلاف اصلاح طلبان به جای تغییر کارگزاران و حاکمان به تغییر ساختار ها می اندیشند. تغیر ساختار ها نیز بخشی از کارزار است و بخش دیگر جاگزینی ساختار های مناسب د ر پروسه متناسب خودش است .
هراس از چالش های ناشی از دوران خلاء قدرت ، ساختار شکنان را به پذیرش وصعیت موجود و یا کاهش مطالبات راضی نمی سازد بلکه آنها خطر تداوم وضع موجود را به دلیل افزایش شدت انفجار احتمالی جامعه و افزونی تبعات مخرب آن بیشتر می دانند لذا به جای تسلیم شدن در برابر نگرانی ها در اندیشه برخورد فعال و تمهید مقدمات برای حد اقل سازی آسیب های دوران گذار هستند.
افزایش تنش های داخلی و خارجی لزوما مطلوب نیرو های خواهان تغییر بنیادی نظام سیاسی نیست. ممکن است برخی که دل به دخالت نظامی خارجی بسته اند چنین فکر کنند .اما از دید نیرو هایی که انقلاب آرام و یا تجربه ای مشابه بهار عربی و گذار به دموکراسی در اروپای شرقی را مد نظر دارند چنین نیست و فروکش کردن بحران هسته ای و کاهش وخامت اوضاع اقتصادی کشور فضا را بیشار برای کنش سیاسی رادیکال مساعد می سازد.
بنابراین بهتر است آرایش نیرو های سیاسی اپوزیسیون حول دوگانه تغییر و اصلاح و همچنین مبارزه مسالمت آمیز و خط مشی با خشونت تعریف و تحلیل شود.
این دسته بندی رقابتی سالم و مثبت را شکل می دهد و باعث می شود که تنش های مخرب، بخشی از ظرفیت نیرو های سیاسی را هدر ندهد. همچنین امکان شناخت درست افکار عمومی را نیز بهتر مساعد می سازد.
البته وجود این دوگانه ها بدین معنی نیست که طرفین معتقد به هر کدام از گزینه ها کاملا از کدیگر ایزوله بوده ورو در روی یکدیگر قرار دارند. انها می توانند در سطح تاکتیک با هم فعالیت های مشترکی داشته باشند بخصوص که در شرایط کنونی کشور شکست جو اختناق و فضای پلیسی کشور الویت اول است.همچنین استراتژی دو مرحله ای دیگرراهبردی است که می تواند در صورت توافق طرفین و ایجا دساز و کار مناسب این دو رویکرد بدیل و متضاد را به هم پیون ددهد تا نخست با تجمیع نیرو ها در چهارچوب اجرای بی تنازل قانون اساسی ، ماشین سرکوب حکومت و خشونت دولتی در هم کوبیده شود و سپس در فاز دوم امکان برگزاری همه پرسی پیپرامون حفظ و یا تغییر قانون اساسی مساعد شود. البته تضمینی وجود ندارد که حتما تحولات آینده ایران بر روی این ریل حرکت کند. محتمل تر ان است هر راهبرد که موفقی تبیشتری در بسیج نیرو و بر ه مزدن موازن هقوا داشته واز فرصت ها استفاده نیکو را بکند دست بالا را پیدا کند.
حال آیند هر سرنوشتی پیدا کند ، سمت وسوی مناسب یافتن آن نیازمند صورت بندی درست از شیوه های مبارزه سیاسی در بین نیرو های دموکراسی خواه است. تا جلوی گسترش سوء ظن ، تشنج های بی مورد و خشونت کلامی گرفته شود و هم حق مطلب به خوبی ادا گردد.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای اهمیت صورتبندی اصلاح و تغییر در پهنه مبارزات سیاسی در ایران بسته هستند

در احوالات رویارویی لاریجانی و حداد عادل

رقابت جدی و تنش آلود بین غلامعلی حداد عادل و علی لاریجانی بر سر ریاست مجلس نهم این سئوال را بوجود می آورد که منشاء این جدال چیست و تبعات آن چه خواهد بود؟ در وهله نخست باید گفت جنگ قدرت و کسب عطایا و مزایای تکیه زدن بر کرسی یکی از قوای سه گانه بستر اصلی نزاع را تشکیل می دهد. به عبارت دیگر معادلات قدرت و بخصوص ساخت قدرت انحصار طلبانه جمهوری اسلامی توضیح دهنده ماجرا است. اما این توضیح به تنهایی کافی نیست.
این دعوا سویه های دیگری نیز دارد که به آن ابعادی سیاسی و هویتی نیز می بخشد. البته دامنه اختلاف آنقدر زیاد نیست که شکل نظری و گفتمانی متمایز پیدا کند.
نخست باید گفت در قیاس با نیرو های منتقد و مخالف در مجموع اشتراک نظر این دو جریان بیشتر است و هنوز آنقدر چسبندگی دارند که در مواجهه با دشمن مشترک متحد شده و اختلافات را برای مقطعی فرو بگذارند.
دفاع از تئوری حکمرانی ولایت فقیه ، تحقق اقتدار گرایی سیاسی ، اعتقاد به مشارکت سیاسی محدود برای خودی ها ، اسلام گرایی سیاسی غیر مردم سالار ،ستیزه جویی در سیاست خارجی ، دیدگاه بسته فرهنگی و مخالفت یا جریان احمدی نژاد و جنبش سبز وجوه مشترک این دو جریان را تشکیل می دهد . البته دامنه تعلق به این ویژگی ها در هر یک متفاوت است.
علی لاریجانی نماینده بخشی از جناح راست و کارگزاران قدیمی جمهوری اسلامی است که از منظر عملگرایی و مصلحت سنجی سیاسی نوعی میانه روی در درون بلوک قدرت را دنبال می کنند. آنها در ولایت فقیه ، عنصر فقه و حوزه های علمیه را برجسته می کنند که در اصل ولایت مجموعه فقهای حامی جمهوری اسلامی را در بر می گیرد.
سابقه این جناح و حمایت آنها از دوران حاشیه نشینی رهبری در دهه شصت انتظاری را برای آنها ایجاد کرده است که در تصمیم گیری های مهم نظام صرفا دنباله رو نبوده بلکه در تصمیم سازی نیز حضور فعال داشته باشند. آنها همچنین از قدرت گرفتن نیرو های سپاه و لایه های جدید حکومت که موضعی افراطی تر دارند بیمناک هستند و بخصوص نسبت به گرایش هایی که روحانیت ستیز هستند حساسیت می ورزند.
آنها همچون نگاه شان در دهه شصت نسبت به پیاده سازی گفتمان جمهوری اسلامی در داخل و خارج خصلت محافظه کاری دارند و ترجیح می دهند در این خصوص تا انتها پیش نروند و تا جایی بایستند که موازنه قوا با نیرو های مخالف اجازه می دهد. همچنین در این باب کمی انعطاف نیز بورزند.
این جریان در درون نیرو های حامی و تشکیل دهنده نظام سیاسی و در بین مراجع و روحانیون هوادار حکومت پایگاه و ریشه دارد. این نیرو ها از آغاز با رئیس جمهور شدن احمدی نژاد و روی کار آمدن طیف جدید از نیرو های سیاسی که خود را گفتمان سوم تیر می نامند مشکل داشتند و به مرور اختلاف آنها جدی تر شد. حتی برخی از نیرو های این طیف در مقطعی حاضر به ائتلاف با اصلاح طلبان محافظه کار و هاشمی رفسنجانی در مخالفت با احمدی نژاد و جریانش شدند. آنها ضمن مرزبندی با جنبش سبز و اصلاح طلبان اما در عین حال خواهان برخورد های شدید با آنها نیستند. این جریان ترجیح می دهد اصلاح طلبان با سازماندهی جدید تحت رهبری خاتمی و اثبات وفاداری به رهبری و حکومت در صحنه سیاسی کشور فعال شوند.
علی لاریجانی در مجلس هشتم روابط حسنه ای با فراکسیون اصلاح طلبان داشت و بخصوص با تابش ارتباطات محکمی دارد. آنها همچنین خواهان حفظ رابطه انتقادی با هاشمی رفسنجانی و استفاده از ظرفیت وی در درون نظام هستند. بخشی از این جریان ابایی ار انتقاد تند و صریح به سیاست های حکومت پس از سال ۱۳۸۴ ندارد. برای آنها عبور از احمدی نژاد به معنای بازگشت به سیمای نظام و الگوی سیاست ورزی به پیش از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری است. آنها همچنین احکام ولایت فقیه را در حوزه اختیارات قانونی رهبری و احکام حکومتی جایز می شمارند. اما به دنبال تعیین تکلیف از رهبری در همه موارد نیستند. حمایت رهبری از نیرو های تند رو و کم التفاتی به این جریان باعث شده تا نوعی مقاومت محدود در برابر امر ولایت فقیه در بین آنها شکل بگیرد. ولی این مقاومت بسسار کم دامنه است و اصلا حالت تقابل ندارد و به دنبال ایستادگی مستقیم و صریح در برابر احکام خامنه ای نیست .اما به همه نظرات وی عمل نمی کند . به عبارت دیگر پایبندی عملی آنها به مجموعه نظرات خامنه ای در مقایسه با گروه رقیب کمتر است . در مجموع بین مواضع علی لاریجانی و رهبری به صورت محدود تمایز و اختلاف دیده می شود. از اینرو به باور برخی از ناظران سیاسی وی یکی از مخاطبان گله های متواتر رهبری در خصوص “نخبگان کم بصیرت ” است.
این جریان به استفاده از ظرفیت نظارتی مجلس و برخورد انتقادی و مهار کننده محکم با دولت احمدی نژاد قائل است و حتی بی میل نیست که وی را نیز استیضاح بکند.
اما حداد عادل اینک در راس جریانی قرار گرفته است که می خواهد خارج از دو جناح قدیمی جمهوری اسلامی و تقسیم بندی سنتی قدرت، معادلات تازه ای را در ساخت قدرت تعریف کند.
آنها در حوزه سیاسی نه تنها قائل به حذف کامل اصلاح طلبان و جریان هاشمی رفسنجانی هستند بلکه قائل به تصفیه اصول گرایان نیز هستند تا کسانی که به زعم آنها ساکتین فتنه بشمار می روند نیز از پست هیا اصلی حکومت کنار بروند.
این جریان گرایش فاشیستی پر رنگی دارد و در عرصه مدیریت اقتصادی نیز کاملا الگوی دولتی و اقتصاد دستوری را دنبال می کند. برخورد این جریان نفی تمام اصول عقلانی و مبتنی بر خرد ورزی در مدیریت جامعه تحت عنوان غربزدگی این اصول است.
حامیان حداد عادل در سیاست خارجی و داخلی کار بست تمام عیار اقتدار گرایی و تقابل را تجویز می کنند. این جریان به فرمانبری محض از شخص رهبری در نظریه ولایت فقیه تاکید دارند و هیچ سطحی از استقلال در قوای حکومتی از خرد تا کلان را بر نمی تابند. از دید آنها رهبری برای بیان کامل نظرات خودش محذوریت ها و تنگناهایی دارد. بنابراین مسئولین در همه جا باید به دنبال کشف نظرات رهبری باشند. تحقق عملی این خواسته به معنای کسب اجازه از رهبری قبل از هر تصمیم گیری است که یا مستقیما نظرات آشکار و پیام های پنهان وی مد نظر قرار بگیرد یا از کانال های خاص مانند فرزندان وی کسب نظر شود.
این جریان به دنبال پوست اندازی حکومت و ارائه چهره ای کاملا جدید است. سپاه و نیرو های بسیجی در این جریان نقش پر رنگی دارند. همچنین حمایت رهبری بزرگترین سرمایه وجودی این جریان است که تنها خود را ولایت مدار معرفی می کند.
آنها ضمن انتقاد به نزدیکان احمدی نژاد و بخصوص اسفندیار رحیم مشایی ولی در کل بر حمایت از دولت و برجسته کردن خدمات آن در مقایسه با دولت های قبلی اصرار دارند. به باور آنها اشتباهات احمدی نژاد که از دید آنها به خاطر تحریک اطرافیان گمراه وی است ربطی به گفتمان سوم تیر ندارد و سیاست های موجود باید با قوت ادامه پیدا کند. اگرچه خاستگاه حداد عادل از این گروه سیاسی نیست اما خود را در خدمت این جریان قرار داده است. ارتباطات خاص وی با رهبری دلیل این سمت گیری سیاسی وی را روشن می سازد.
حال برتری چشمگیر لاریجانی بر حداد عادل نشان می دهد که بخش میانه روی اصول گرایان در پارلمان بالا دستی خود بر بخش تندرو را حفظ کرد.
دیگر پسامد مهم این انتخاب تداوم و شدت گیری نظارت مجلس بر عملکرد دولت احمدی نژاد در سال آخر خواهد بود. می توان انتظار داشت که احضار رئیس جمهور و وزراء به مجلس افزایش پیدا کند و بر تقابل مجلس و دولت افزوده شود . امری که از دید حداد عادل به تنش بین قوا انجامیده و آسیب هایی را برای نظام پدید آورده است و هم باعث شده تا رهبری به جای آنکه همه وقتش را مصروف مدیریت جریان بیداری اسلامی در منطقه بکند ، مشغول حل مشکلات بین دولت و مجلس گردد!
دیگر نتیجه این رقابت سنگین توسعه رفتار فراکسونی در مجلس است که باعث می شود در غیاب اصلاح طلبان و رقیب ،گرو ه های وابسته با اصول گرایان بیشتر در تصمیم گیری ها مجلس شرکت داشته باشند و صریح تر و بی پرده تر به رقابت و رویارویی بپردازند .
اهمیت فراکسیون ها در مجلس نهم بیشتر از دوره هفتم و هشتم است این منازعه نشانگر و بازتاب دهنده رقابت بزرگتری در بین نیرو های اصول گرا است که بعد از فروپاشی جبهه واحد اصول گرایان در حال ایجاد صف بندی تازه ای هستند.
این صف بندی تازه که در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم سیمای اصلی اش را پیدا خواهد کرد. شکاف و اختلاف بین گروه های تشکیل دهنده ائتلاف اصول گرایان خارج از انتظار حکومت بود. اما به نظر می رسد پس از سرکوب جنبش سبز و حذف کامل اصلاح طلبان ، نظام سیاسی می کوشد تا با مهندسی و کنترل این شکاف ، تکثر و واگرایی بوجود آمده در بلوک اصول گرایان را به سطح تکثر جناح های نظام ارتقاء داده و آن را جایگزین نظام دو حزبی چپ و راست قدیم و اصلاح طلب و محافظه کار سال های بعد نماید.
چنین امری خوشایند نظام سیاسی نبود اما به نظر می رسد پس از مشخص شدن امکان ناپذیری حاکمیت تک حزبی و یکپارچه ناگزیر به آن روی آورده است. تا در سطحی محدود تر از قبل نظام دو حزبی را تحمل کند.
بدینترتیب هم نزاع های موجود را کنترل نماید تا حالت مخرب برای نظام پیدا نکند و هم از سوی دیگر وجود تکثر و تنوع در جناح های حکومتی را به نمایش بگذارد.
اما چنین رویکردی با چالش هایی نیز مواجه است که تحقق آن را با تردید همراه می سازد. نخست دامنه اختلاف و تفاوت نظری و سیاسی بین دو جناح اصلی اصول گرایان در حدی نیست که قابل تطبیق با اختلافات دو جناح اصلاح طلب و محافظه کار شود. همچنین این شکاف فقط در سطح پایگاه اجتماعی حکومت و در سطح بلوک قدرت است و ابعاد اجتماعی پیدا نکرده و همچون دوران اصلاحات بخشی از مردم در این شکاف فعال نشده اند.
شمار فعالان در این دو محفل سیاسی به لحاظ کمی و کیفی در سطح شکاف جناح چپ و راست سابق نیست و به محو چشمگیری کم تر است.
همچنین سرشت انحصار طلبانه نظام سیاسی و ویژگی های این دو جریان و بخصوص حامیان حداد عادل اجازه رقابت کنترل شده را نمی دهد. این نیرو های بیشتر میل به تصرف کامل قدرت و حذف دیگری دارند. از دید بخش افراطی این نزاع باید به نفع آنها خاتمه داده شود و آنها فقط می خواهند برنده باشند.
اکنون خامنه ای قدرت سابق خود در طیف اصول گرا را ندارد و همچنین وزن بخش میانه رو در پایگاه اجتماعی طرفدار حکومت بیشتر است. این دو عامل باعث می شود که خواست خامنه ای در افق زمانی کوتاه مدت مبنی بر هژمونی بخشیدن به جبهه پایداری و جمعیت ایثار گران و رهپویان امکانپذیر نباشد.
بنابراین افرایش رویارویی بین این دو جریان بیشتر از آنکه در چهارچوب مهندسی نظام برای ایجاد کثرت گرایی سیاسی کاذب باشد برای حکومت ایجاد بحران سیاسی می کند .در این راستا با افزایش اختلاف بین این دو گروه، تشتت و واگرایی در نظام سیاسی افزایش یافته و از اینرو قدرت آن تا حدی کاهش می یابد.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای در احوالات رویارویی لاریجانی و حداد عادل بسته هستند

پیروزی فدائیان اسلام در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ( قسمت دوم)

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی در این خصوص حق را به جانب آیت الله بروجردی می دهد: “« «من یک شب ماه مبارک رمضان، از سر شب تا صبح، با مرحوم نواب صفوی صحبت کردم و آنچه را آیت‌الله‌العظمی برجردی نمی‌پسندیدند، به ایشان تذکر دادم. به ایشان گفتم: بعضی از کارهای شما، باعث انزجار از شما می‌شود؛ لذا آیت‌الله برجرودی از شما رنجیده‌اند. به صلاح شما نیست که با آیت‌الله بروجردی مخالفت کنید. این، مثل این می‌ماند که در داخل کشتی با ناخدای کشتی در بیفتید… نامه‌های فراوانی از افراد مختلف می‌آمد که فدائیان اسلام، مراجعه کرده بودند برای کمک مالی… مثلا برای کسی نوشته بودند که شما باید فلان مقدار پول بدهید و به قیام کمک کنید؛ و الا سر و کارت با اینها (منظور خنجر یا اسلحه‌ای بود که شکلش را کشیده بودند) خواهد بود. افراد می‌ترسیدند و به آیت‌الله بروجردی شکایت می‌بردند… آیت‌الله بروجردی می‌فرمودند: «آخر دعوت به اسلام و مبارزه برای اسلام که بدین صورت نیست. با تهدید و غصب اموال مردم که نمی‌شود، مبارزه کرد.» به مرحوم نواب این مطلب را گفتم، در پاسخ گفت: «ما به قصد قرض می‌گیریم. آنچه می‌گیریم، برای تشکیل حکومت علوی است. هدف ما، مقدس و مقدم بر اینهاست. هنگامی که حکومت علوی را تشکیل دادیم، قرض مردم را می‌پردازیم…» فدائیان اسلام مدرسه فیضیه را محل سخنرانی و فعالیت خود قرار داده بودند. هرچه به ایشان تذکر داده می‌شد که مدرسه محل تحصیل است؛ نه جای این کارها، اثر نمی ‌کرد.»(۹)
سید عباس خاتم یزدی معتقد است که آیت الله بروجردی نخست راه موعظه و نصیحت را در برابر نوای صفوی پیش گرفت. (۱۰) اما بی اعتنایی نواب و یارانش باعث شد آیت الله بروجردی به سمت برخورد با آنها پیش برود.
محمد واعظ زاده خراسانی نقل می کند :« آیت‌الله بروجردی روی خوشی به آن حرکت (فدائیان اسلام) نشان نمی‌داد. در آغاز سعی می‌کرد که آنان را با موعظه از این کار باز دارد. مکرر در ضمن درس می‌گفت: «اینان (فدائیان اسلام) طلاب و سادات جوانی هستند؛ ناراحت و عصبانی. باید موعظه بشوند. من از آنان می‌خواهم که این کارها را دنبال نکنند… » اینگونه سخنان، هر از چندگاه، در ضمن درس از ایشان شنیده می‌شد. تا اینکه سال تحصیلی به پایان رسید و قرار بود حوزه، تعطیل شود. حضرت آیت‌الله بروجردی در روز آخر درس، طبق معمول برای شاگردان موعظه کرد. در ضمن موعظه گفت: «اینان یعنی با این موقعیت و وضع مرجعیت من مخالفند. کسانی که از این گروه حمایت می‌کنند، انسان در عدالت و اسلامیت آنان شک می‌کند»»(۱۱)
در گزارش شهربانی وقت قم هم به اعتراض آیت‌الله بروجردی اشاره شده است: «آیت‌الله بروجردی در سر کلاس گفته‌اند: اخیرا بعضی از طلبه‌ها پاره‌ای مذاکرات نموده و دست به اقداماتی می‌زنند که خارج از وظیفه طلاب علوم روحانی می‌‌باشد و حتی بر علیه خود من و سایر طلاب صحبت‌هایی کرده‌اند که از مراتب مطلع و به مکنونات خاطر آنها پی برده‌ام. این اشخاص را نمی‌توان جزو طلاب علوم دینیه دانست و باید آنان را از ردیف طالبین علوم روحانی مردود و مطرود نمود و طلاب حقیقی باید به وظایف روحانی خود آشنا و عمل نمایند.» (۱۲)
آقای سیدمرتضی مبرقعی از نزدیکان بیت آیت‌الله بروجردی می گوید : «نواب صفوی آقای بروجردی را قبول نداشت. مثلا عقیده‌اش این بود که آنها (طلاب) بیایند دنبال او. من به نواب گفتم: آخر معنا ندارد ما بلند شویم و بیاییم دنبال تو!»(۱۳)
سید هاشمی حسینی از روحانیون طرفدار نواب صفوی و سازمان دهندگان مخالفت با تشییع جنازه رضا شاه در قم نامه ای را برای تایید حرکت از سوی آیت الله بروجردی پپش وی می فرستد. اما بعد از شنیدن پاسخ منفی عبارات توهین آمیزی را برای آیت الله بروجردی بکار می برد. این مساله باعث اعتراض طلبه ها می شود که چرا به یک عالم بزرگ دینی جسارت می کند اما وی در پاسخ می گوید : « بسیاری از بزرگان صحابه پیامبر نیز با ولایت امیرالمومنین مخالف بودند» .
مشابه این عبارات از سوی طرفداران نواب بیان می شد و آنان تلویجا آیت الله بروجردی را از ریش قرمز هایی می دانستند که باید از آنان دوری جست. این حرف ها به گوش رئیس حوزه علمیه قم می رسید.
آیت الله سید صادق حسینی روحانی تعریف می کند آیت الله بروجردی به وی ماموریت داد که با فدائیان اسلام به سابقه نزدیکی که با نواب داشت صحبت کند و آنها راضی سازد که دست از شلوغ کاری در حوزه علمیه قم بردارند و درس بخوانند . وی از صحبت نتیجه نمی گیرد و در بازگشت به آیت الله بروجردی می گوید :«آقا! ‌من با اینها صحبت کردم، ولی فکر نمی‌کنم دست از اعتراض بردارند.» مرحوم آیت الله بروجردی گفتند: «آخر حرف اینها چیست و چه می‌گویند؟» گفتم: «می‌ گویند که آقا موجب شده که جنازه رضاشاه را به قم بیاورند و یا دست کم می‌توانسته از این کار جلوگیری کند و نکرده.» به‌محض اینکه این حرف را زدم، ایشان برافروخته شد و با صدای بلند گفت: «یعنی من بعد از ۸۰ سال طلبگی، آن‌قدر بی‌دین شده‌ام که بروم از جنازه پهلوی تجلیل کنم؟ چرا چند نفر بچه این قدر بی‌ملاحظه حرف می‌زنند؟ شما که می‌دانید به من قول دادند جنازه را به قم نیاورند. آنها زیر قولشان زدند، ضمن اینکه حالا هرچه بوده تمام شده و رفته و الان دیگر دلیل ندارد اینها سروصدا راه بیندازند».
وی ادامه می دهد : “«به هر حال آن روز گذشت و فردا ایشان سر درس آمد،‌ ولی بسیار بی حوصله و ناراحت بود و با تامل، وقت را می‌گذراند. ایشان صحبت را شروع کرد و گفت: «مگر در روایت نخوانده‌اید که اگر کسی به مرجع تقلید اسائه ادب کند،‌ شرعا عاصی است. مگر نخوانده‌اید که:هم حجتی علیکم و انا حجت‌الله.» یک مقدار اظهار ناراحتی و درددل کرد و درس هم نگفتند. درس که تمام شد، حوالی غروب، عده‌ای در فیضیه و دارالشفا ریختند و شروع کردند به کتک زدن فدائیان!»(۱۴)
.آیت الله فاضل لنکرانی مدعی بود که آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی نقش زیادی در کشاندن نواب به مخالفت با آیت الله بروجردی داشت. (۱۵)
نقل است نواب صفوی برای آقای بروجردی پیغام فرستاده بود که برو غیرت را از آیت الله حسین قمی یاد بگیر که به سیاست های ضد مذهبی رضا شاه اعتراض کرد.
اما مجموعه مطالب پیش گفته روشن می سازد که اختلاف بین آیت الله بروجردی و نواب صفوی بسیار عمیق تر از تحریک افراد دیگر بوده است
آیت الله بروجردی علی رغم همه بد گویی های نواب از شاه تقاضای عفو وی و لغو حکام اعدامش را کرد. آیت الله منتظری در خاطراتش می گوید : « وقتی سران فدائیان اسلام دستگیر شدند و قضیه اعدام آن‌ها مطرح شد از قراری که گفتند آقای بروجردی برای آزادی آن‌ها اقدام کرد و حاجی احمد را همراه با نامه‌ای برای ملاقات با شاه فرستاد، ولی آن وقت گفته بودند که شاه رفته است آبعلی یا جای دیگر و ایشان را معطل کرده بودند تا وقتی که فدائیان را اعدام کرده بودند بعد نامه آقای بروجردی را قبول کرده بودند.» (۱۶)
آیت الله سید حسین بدلا نیز نقل می کند : « آیت‌‌الله بروجردی، پس از شنیدن خبر شهادت این آقایان، بسیار متأثر شدند. به طوری که ملاقاتی را که ما روزانه با ایشان، به خاطر کارمان داشتیم، آن روز تعطیل کردند و فرمودند: از ناراحتی حال هیچ کاری را ندارم.» (۱۷)
همچنین وی می گوید :« برخی از طلبه‌های فدائیان اسلام، مانند سایر طلاب، شهریه می‌گرفتند، ولی برخی دیگر را آیت‌‌الله بروجردی به صورت خصوصی شهریه می‌دادند. بدلا در خاطرات خود گفته که: «از جانب آقای بروجردی شهریه‌ای مقرر شده بود و خود من هم واسطه پرداخت آن بودم. این پول تا زمان حیات ایشان ادامه داشت. پس از شهادت واحدی‌ها نیز این پول داده می‌شد؛ برخی کمک‌های ایشان، عنوان شهریه نداشت و بیشتر از حد شهریه بود که گاهی اوقات، خود من واسطه بودم که آن را به مرحوم نواب تحویل بدهم. می‌آمدم تهران و چون مرحوم نواب مخفی بودند، با زحمت ایشان را می‌جستم و پول را تحویل می‌دادم در یکی از آن موارد آقای عبدخدایی هم شاهد بودند… ولی نمی‌دانم چرا بعضی‌ها نمی‌خواهند این حقیقت گفته شود؟»(۱۸)
اما جدا از آیت الله بروجردی روابط نواب با دیگر بزرگان حوزه علمیه قم و نجف نیز ارتباط داشت. برخی مانند آیت الله گلپایگانی نظری شبیه آیت الله بروجردی داشتند. افرادی نیز نظیر آیت الله مرعشی نجفی ضمن مرزبندی با برخورد های تند و مواضع سیاسی وی از او کمک مالی می کردند. آیت الله شریعتمداری رابطه خیلی کم رنگی داشت و در اواخر دوران فعالیت فدائیان اسلام با آنها دیدار می کرد.
اما نزدیک ترین رابطه را سید صدر الدین صدر ( پدر امام موسی صدر ) و سید محمد تقی خوانساری از آیات مشهور به ثلاثه داشتند. مشهور است اعضاء فدائیان اسلام عمدتا مقلدین آیت الله صدر الدین صدر بودند. وی در تمجید نواب گفته بود : « من تاکنون هر راهی را که نواب صفوی رفته، تأیید کرده ام و هم اکنون هم تأیید می کنم».
البته شواهدی وجود دارد که نشان می دهد آیت الله صدر به صورت کامل مواضع نواب ر اتایید نمی کرده است. پس از اینکه هتاکی های نواب به آیت الله بروجردی به اوج رسیدو جزوات آنها به دست آیت الله بروجردی رسید. ایشان با ارسال سفیری از آیت الله محمد تقی خوانساری و صدر الدین صدر جویای نظر شان پیرامون تایید نواب صفوی و نیوسندگان جزوات فدائیان اسلام شد . آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری گفته بود که «مورد تایید من نیست». آقای صدر هم اظهار داشته بود : «من این تکلیف را می‌دانم که معنویات آیت‌الله بروجردی صرفا برای حفظ روحانیت است و باید حفظ شود و من از این جریان اطلاعی ندارم.» (۱۹)
محمد مهدی عبدخدایی نیز مدعی است که وقتی عبدالحسین واحدی دستور ترور دکتر حسین فاطمی را می دهد وی طلب فتوی می کند. واحدی در جواب می گوید ما به صورت کلی از آیت الله صدر الدین صدر فتوی گرفته ایم.(۲۰)
پاره ای از منابع نیز مدعی هستند آیت الله خوانساری در اواخر نظر منفی نسبت به نواب صفوی پیدا کرده بود.
در خصوص مراجع نجف اظهارات ضد نقیض و متفاوتی وجود دارد. در خصوص قتل کسروی نواب صفوی مدعی بود که حکم فتوی را از مراجع نجف و کربلا چون آیت الله سید حسین قمی آقا ،شیخ محمد تهران ، آیت الله امینی( صاحب الغدیر) و شیخ محمد حسین مستبط(کمپانی) دریافت کرده است. اما مستندات نشان می دهد آیت الله امینی با ترور کسروی مخالفت کرده است. البته نواب به صورت صریح این تقاضا را مطرح نکرده بود اما وی متوجه منظور او می شود و در پاسخ توصیه به ماندن وی در کربلا و ادامه تحصیل می کند. حسین اکبری از یاران نواب مدعی است چون در مورد مهدور الدم بودن کسروی دچار تردید شده است از آیت الله محمد علی شاه آبادی، شیخ محمد حسن طالقانی، آیت الله کاشانی و آیت الله سید محمد بهبهانی کسب تکلیف نموده و همگی او را به کشتن کسروی تشویق کرده اند.(۲۱)
آیت الله سید صادق روحانی روایت دیگری ر ا بشرح زیر بازگو می کند :« او می گوید نواب رویه مشابهی را بر علیه آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی زعیم حوزه های علمیه قم و نجف در سطحی محدود تر در پیش گرفته بود »
«من همان زمان به واسطه رفاقتی که با او داشتم، گفتم اینکه حالا ما بیائیم و مرجعیت را تضعیف کنیم و علیه آن حرف بزنیم، علاوه بر اینکه خلاف شرع است، خلاف مصالح مسلمین هم هست و هیچ تاثیری ندارد. نظر من این است که شما سعی کنید با عواملی که فساد فکری و عقیدتی را در ایران اشاعه می‌دهند،‌ مبارزه کنید و کسانی را که واقعا مسبب این وضعیت هستند به مجازات برسانید، والا تخفیف حوزه، ضربه زدن به خود است. مرحوم نواب قبول کرد و گفت: «شما می‌توانی برای قتل کسروی از آقایان مراجع برای ما فتوا بگیری؟» گفتم:‌ «بله.» البته در آن زمان مشهور بود که آقایان، کسروی را مهدورالدم می‌دانند، ولی نواب می‌خواست برای این کار خود یک نوع رضایتی از آقایان علما داشته باشد، لذا رفتم و از آیت الله آسید ابوالقاسم خوئی و آیت الله حاج آقای حسین قمی برای ایشان فتوا گرفتم. با آیت الله خوئی خودم صحبت کردم و فکر می‌کنم بخشی از پول سفر نواب و پول اسلحه‌اش را هم آیت الله خوئی داد،‌ ولی با آیت الله حاج آقا حسین، خود آیت الله خوئی صحبت کردند. آیت الله حاج آقا حسین قمی شوهر عمه من بود و خیلی هم به ما لطف داشت،‌ ولی تصور کردم اگر آیت الله خوئی به ایشان بگوید تاثیر بیشتری دارد و عملا هم همین طور شد. یادم هست که به آیت الله خوئی گفتم‌ نواب جوان متدینی است و ما نظیر او را در میان خود نداریم که این طور عزم خود را جزم کرده باشد و بخواهد با کسروی بجنگد. او می‌رود، یا موفق می‌شود و یا شهید می‌شود، ولی ما باید وظیفه‌مان را در قبال او انجام بدهیم. آیت الله خوئی هم موافق بود. آیت الله قمی که اساسا خودش انگیزه مقابله با مظالم دستگاه را داشت و بالطبع زودتر از هر کسی با چنین کاری موافقت کرد.»(۲۲)
ولی تا کنون سندی کتبی دال بر صدور فتوی در خصوص ضرروت قتل کسروی از سوی مراجع بدست نیامده است.اما حمایت اکثر علماء بزرگ از آزادی سید حسین امامی قاتل کسروی و رفع اتهام از وی در دادگاه تجدید نظر نشانگر حمایت اکثر علما در مهدورالدم دانستن کسروی و مشروع دانستن عمل فدائیان اسلام است.
آیت الله حسین قمی در دیدار هیات ویژه شاه که پس از درگذشت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی برای مذاکره با علما به نجف رفته بودند ،در پاسخ به سؤال یکی از اعضای هیأت مذکور «عمل فدائیان را مانند نماز از ضروریات دانسته که احتیاجی به فتوا ندارد »(۲۳)
برخی نیز آیت الله ابوالحسن اصفهانی و آیت الله سید محمود شاهرودی را نیز جزو صادر کنندگان فتوی برای قتل کسروی برشمرده اند.
راست آزمایی این اظهارات دشوار است و لی قرائن و روایت های موجود بیشتر تایید می کند که فتوی ترور کسروی توسط آیت الله حسین قمی صادر شده وترور های سیاسی نیز با مجوز آیت الله کاشانی صورت گرفته است.
در تمام دوران بازداشت نواب صفوی .یارانش مراجع معروف نجف و کربلا از جمله آیت الله سید عبدالهادی شیرازی ، ابولحسن شیرازی ، ابولقاسم خوئی ،سید محمود شاهرودی با مکاتباتی خواستار آزادی وی شدند و اعمال وی را تحت دفاع از شرع و مبارزه برای جلوگیری از رواج بی دینی توجیه کردند.
نواب در آخریم سفرش به عراق با آیت الله حکیم و سید هادی میلانی نیز دیدار کرد و آنها از وی پذیرایی خوبی کردند.
ناگفته نماند که شمس قنات آبادی مدعی است آیت الله کاشانی در بین اقدامات فدائیان اسلام، قتل هژیر و رزم آرا را تأئید می کرد ولی از کشتن کسروی، خشنود نبود. چون ترورش او را به امامزاده ای تبدیل کرد.(۲۴)
نواب در برخی جلسات آیت الله شیخ محمد شاه آبادی در تهران شرکت می کرده است . نقل است شاه آبادی به وی گفته بود : «شما جوان متدینی هستید، مواظب خودت باش. آن وقت از خدا بخواه که شهید بشوی».(۲۵)
ویژگی های چندی باعث شد تا نواب صفوی پیروان زیادی در روحانیت پیدا کند. البته بیشتر طرفداران وی از سطوح پایین روحانیت و بیشتر طلاب بودند. جهت گیری بر علیه دربار و حکومت و مبارزه برای تغییرا ت سیاسی باعث شد تا برخی از روحانیون سیاسی و حتی اسلام گرایان نو گرا چون مهندس عزت الله سحابی به وی دل ببندند. این سخن آیت الله طالقانی روشن کننده چرایی حمایت آنها از نواب است.
«فداییان اسلام یک اقدام انقلابی کردند، وکلای واقعی مردم را به مجلس فرستادند؛ اقدام انقلابی دیگر کردند، نفت ملی شد».
مهندس سحابی نیز دلیل ارتباطات انجمن اسلامی دانشجویان با نواب صفوی را مبارزه وی بر علیه دربار پهلوی می داند. وی در این خصوص می گوید : « هنگام کودتای ۲۸ مرداد، نواب در بغداد بود و روی سوابقی که با مصدق داشت، در مصاحبه ای، از سقوط حکومت او اظهار رضایت کرد. او در آذر سال ۳۲ به ایران برگشت و ما در ملاقاتی که با او داشتیم، درباره فساد زاهدی و اعوان و انصارش با نواب صحبت کردیم. البته او خودش هم در جریان امور بود و از همان لحظه تصمیم گرفت که با رژیم کودتا کنار نیاید. دولت کودتا که از مواضع ضد مصدق نواب آگاه شده بود، سعی کرد به او نزدیک شود؛ اما نواب، مبارزه با رژیم را آغاز کرده بود. در دی و بهمن ۳۲، در جریان انتخابات دوره هجدهم مجلس، افراد وابسته به رژیم سعی کردند او را به پذیرش مقام وادار کنند؛ اما نواب زیر بار نرفت. حتی به او پیشنهاد پول هم دادند؛ ولی نواب قاطعانه رد کرد. دوستان نواب، بی آنکه او را در جریان امر قرار دهند، او را از قم کاندیدای مجلس کردند. نواب به محض اینکه متوجه شد، دستور داد همه اعلامیه هایی را که برای این کار چاپ شده بودند، بسوزانند و حاضر نشد کاندیدای مجلس شود. به این ترتیب، رژیم متوجه شد که نواب با او سر سازگاری ندارد»(۲۶)
البته نزدیکان نواب بر خلاف مهندس سحابی معتقدند که نواب خود اصرار داشت کاندید مجلس بشود و مخالفت برخی از هوادارانش باعث شد با اکراه کنار بکشد .سید هاشم حسینی چهره شاخص فدائیان اسلام در قم بعد از این اتفاق از فدائیان اسلام جدا شد وبیانیه ای شدید اللحنی علیه نواب صادر کرد وی را به پیوستن به خط شیطان و انحراف از اسلام متهم نمود. نواب با صدور بیانیه ای در این خصوص اعلام کرد « نامزدی نمایندگی را با وجودی که از هر مرگی دردناک تر می داند، به خاطر دفاع از اسلام و پیشبرد اهداف اسلامی در جامعه پذیرفته است که به دلیل کوته بینی عده ای، مبادرت به انصراف نموده است.»(۲۷)
مهندس سحابی حتی می گوید در جلسه ای که وی همراه با مهندس بازرگان رئیس نهضت مقاومت ملی با نواب و خلیل طهماسبی (ضارب رزم آرا) داشته است. نواب پیشنهاد ترور سرلشگر زاهدی را می دهد جمع می پذیرد ولی نهضت مقاومت ملی به دلیل مخالفت با ترور این پیشنهاد را نمی پذیرد.(۲۸)
این اظهارات نشان می دهد علی رغم تفاوت چشمگیر در بینش مذهبی ولی مواضع سیاسی مشترک چهره هایی موسوم به ملی – مذهبی را به سمت همکاری مقطعی با بنیاد گرایان اسلامی کشاند.
البته در آن دوران نفس اسلام گرایی باعث وحدت گرایش های مختلف مذهبی بود و تفاوت هایی که پس از انقلاب به وجود آمد در آن دوران وجود نداشت و یا دستکم علنی نشده بود.
دسته دیگری از طلاب بخصوص شیفته دفاع محکم وی از اعتقادات اسلامی و مبارزه با جریان های الحادی و خد اباور بود. وی خواهان اجرای احکام اسلامی و جمع شدن همه مظاهری بود که اصول مذهبی تعارض داشت. روحیه رادیکال وی در بیان مسائل و برخورد با نیرو های ضد مذهبی و سیاست های فرهنگی دربار و حمله به استعمار غرب و نکوهش حکومت از منظر وابستگی به جهان کفر نیز مطلوبیت وی را در صفوف روحانیون افزایش می داد. شجاعت، ، بی‏اعتنایی به دنیا و مظاهر دنیوی ، ساده زیستی ،توجه وی به مبارزه طبقاتی و گرفتن مال اغنیاء و توزیع آن بین فقرا و شیفتگی بسیار به عنصر آرمانی و ایده‏آل شهادت‏طلبی، موجب اشتیاق جوانان مسلمان انقلابی به وی شد.
تعصب و قشریت آزار دهنده نواب در آن مقطع برای این نیرو ها مطرح نبود و متاسفانه نیرو های سیاسی آن دوران متوجه خطرات بنیاد گرایی و برخورد های فاشیستی این جریان نشد. به عبارت دقیق تر نواب صفوی پدر معنوی گروه های فشار و بازوان اجرایی اصحاب استبداد دینی است که راه حفظ و تعالی دین ر ا در استفاده از زور و خشونت بر علیه مخالفان می داننئ
منابع :
۹- چشم و چراغ مرجعیت (مصاحبه‌های ویژه مجله حوزه با شاگردان آیت‌الله بروجردی)، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، ۱۳۷۹، صص ۴۴ – ۴۳
۱۰- ر.ک. ۳ ص ۵۷
۱۱- چشم و چراغ مرجعیت، ص ۲۴۰ – ۲۳۹
۱۲- منظورالاجداد، سیدمحمدحسین، مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، شیرازه، تهران، چاپ اول، پاییز ۱۳۷۹، صص ۴۶۳ – ۴۶۲
۱۳- ر.ک. ۲ ، ص ۳۱۹
۱۴- ناگفته های آیت الله سیدصادق روحانی درمورد ارتباط خود با شهید نواب صفوی، سایت رهوا
http://rahva.ir/96/17212-89.html
۱۵- خاطرات آیت‌‌الله فاضل لنکرانی، سایت حوزه
۱۶- ر.ک. ۴
۱۷- خاطرات آیت الله سید حسین بدلا
۱۸- پیشین
۱۹- ر.ک ۲ ،ص ۳۱۳-۳۱۴
۲۰- نواب صفوی، اندیشه ها، مبارزات و شهادت، سید حسن خوش نیت، انتشارات منشور برادری، تهران: ۱۳۶۰، ص۸۶٫
۲۱- سروش، سال سوم، شماره ۱۳۰، ص۴۵٫
۲۲- ر.ک. ۱۴
۲۳- فدائیان اسلام، داوود امینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران: ۱۳۸۱، ص۱۳۱
۲۴- ر.ک ۱۲ ، ص ۱۹۶
۲۵- مصاحبه خبرگزاری فارس با حاج عباس یموتی معروف به عباس مرشد
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=43306
۲۶- مصاحبه مهندس سحابی با روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۱۶/۱۲/۱۳۵۹
۲۷- ر.ک. ۲۳
۲۸- ر.ک. ۲۶

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای پیروزی فدائیان اسلام در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ( قسمت دوم) بسته هستند

انقلاب فرهنگی پروژه‌ای سیاسی، اقدامی دانشجویی یا دیدگاهی نظری؟ (بخش سوم)

با صدور بیانیه شورای انقلاب و رئیس جمهور معلوم شد اراده حکومت برای جمع کردن دفا‌تر گروه‌های دانشجویی مخالف در دانشگاه‌ها جدی است.
ابولحسن بنی صدر طی پیامی خواستار جمع شدن ستاد گروه‌های سیاسی در دانشگاه‌ها شد. وی سه روز مهلت داد و گفت در صورت عدم تخلیه با مردم به دانشگاه خواهد آمد و همراه با اعضای شورای انقلاب ستاد‌ها را تعطیل می‌کند.
«ما قبلا در شورای انقلاب بحث کردیم و نتیجه پیشنهادمان را که با اکثریت آراء تصویب کرده بودیم با ایشان در میان گذاشتیم. این پیشنهاد را خود من طرح کردیم گفتیم ما نمی‌خواهیم آزادی هیچ گروهی را سلب کنیم که نفس نکشد یا تصفیه‌ای بکنیم این نیست، اما دانشگاه هم نمی‌شود ستاد باشد. اگر جایی در دنیا سراغ دارید یا انقلابی در دنیا سراغ دارید که مثلا گروهی ۵۰ اتاق بتواند در دستش باشد؛ هر طور دلش خواست دفع و امر امور بکند و به زور نمره بگیرد و چند گروه هم که این امکانات را گرفته و بخود منحصر کرده عملا آنجا را تبدیل کرده‌اند به ستاد. این ستاد‌ها باید تعطیل بشود که گروه‌های سیاسی در بیرون دانشگاه در حدود قانون اساسی برای خود ستاد تشکیل بدهند. دانشگاه جای بحث آزاد است اما جای ستاد نیست. والا حرف ما این نبوده گروهی را جلو آورده و گروهی را عقب ببریم. مسئله دوم اینست که در دانشگاه‌ها باید بعثت فرهنگی بوجود بیاید. این مسئله تاره‌ای نیست که من به آن رسیده باشم. منظور من از بعثت فرهنگی یک قسمت از دگرگونی بنیادی ایران است که به استقلال فرهنگی رسید. بدون استقلال اقتصادی استقلال سیاسی نیز بدست نمی‌آید…. ما تصمیم گرفتیم دانشگاه به کار خودش ادامه دهد. تا امتحاناتش را انجام دهد بعد هم تلاش و کوشش برای یافتن آن خطوط اصلی نظام جدید آموزش عالی که بدون آن واقعا انقلاب نا‌تمام است و گروه‌های سیاسی که هستند در دانشگاه‌ها و تعدادشان زیاد است ستاد‌های خودشان را بر چینند فقط اگر از صبح شنبه شروع کردند به برچیدن‌‌ همان روز اول می‌توانند کار را تمام کنند ولی خوب از باب اینکه اگر ابهاماتی در ذهنشان است آن‌ها را بر طرف کنند و از روی آگاهی عمل کنند سه روز فرصت دادیم. امیدواریم بعد از این سه روز دانشگاه بر گردد به محیط سالم بحث آزاد و گفت و شنودی. ولی اگر خدای نکرده ستاد‌ها را تخلیه نکردند و گمان کردند حرفی که می‌زنیم دنباله ندارد اما آنوقت مردم را دعوت می‌کنیم برای اینکه در دانشگاه‌ها حاضر بشوند و خود من و اعضای شورای انقلاب آن ستاد‌ها را تعطیل خواهیم کرد.» (۳۰)
شورای انقلاب در ۲۹ فروردین ۱۳۵۹ نیز طی صدور بیانیه آغاز انقلاب فرهنگی را اعلام کرد. نکات مهم اطلاعیه شورای انقلاب بشرح زیر است:
«تغییر بنیادی نظام آموزشی و فرهنگی بر طبق جهت گیری انقلاب اسلامی و استفاده از معلمانی که درد مردم را بیابند و برای انقلاب دل بسوزانند.
محور‌ها:
۱- ستاد عملیاتی گروه‌های گوناگون – دفتر‌های فعالیت و نظایر این‌ها که در دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی عالی مستقر شده‌اند، در ظرف سه روز از صبح شنبه تا پایان روز دوشنبه بر چیده شود. چنانچه تا پایان این مهلت تاسیسات مذکور برچیده نشود، شورای انقلاب بر قسم است که همه با هم یعنی رئیس جمهوری و اعضای شورای انقلاب مردم را فرا بخوانند و همراه با مردم در دانشگاه‌ها حاضر بشوند و این کانون‌های اختلاف را بر چینند.
۲- دانشگاه‌ها و مدارس عالی باید ترتیبی بدهند که امتحانات تا چهاردهم خرداد پایان یابد و از ۱۵ خرداد تعطیل خواهد شد تا فرصت کافی برای تهیه برنامه و نظام آموزشی بر پایه معیار‌های انقلابی داشته باشد. پذیرش دانشجویی بر اساس موازین جدید انجام خواهد یافت.
۳- هرگونه استخدام در دانشگاه‌ها از هم اکنون باید متوقف شود» (۳۱)
اعضاء شورای انقلاب در آن مقطع عبارت بودند از:
آیت الله سید محمد حسینی بهشتی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام علی اکبر هاشمی رفسنجانی، حجت الاسلام سید علی خامنه‌ای، آیت الله محمد رضا مهدوی کنی، حجت الاسلام محمد جواد باهنر، دکتر احمد صدر حاج سید جوادی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مهندس کتیرایی، دکتر ابراهیم یزدی، دکتر حسن حبیبی، مهندس علی اکبر معین فر ،مهندس عزت الله سحابی، دکتر عباس شیبانی، دکتر ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب‌زاده، مهندس میرحسین موسوی، احمد جلالی
حزب جمهوری اسلامی با ۱۰ نفر از ۱۹ نفر اکثریت شکننده‌ای داشت.
در خصوص انقلاب فرهنگی شکافی در شورا وجود داشت. جناح خط امام پس از مخالفت بنی صدر و دیگر اعضاء تعطیلی دانشگاه را عقب انداخت تا دانشگاه‌ها بعد از ۱۴ خرداد تعطیل شود و ان‌ها بتوانند با تصفیه و پاکسازی جریان‌های غیر خط امام و دگرگونی بنیادی نظام اموزشی و اسلامی کردن دانشگاه، موسسات آموزش عالی را به طور کامل در کنترل خود بگیرند. اما طرح بنی صدر بیرون کردن گروه‌های دانشجویی که با احزاب سیاسی همسویی داشتند از دانشگاه‌ها بود. تا شورا‌های صنفی جایگزین شوند و فضای بحث آزاد به صورت فردی در دانشگاه‌ها بر قرار باشد. او به صورت مطلق مخالف تعطیلی دانشگاه بود و منافاتی بین فعالیت عادی در دانشگاه با اجرای بعثت فرهنگی و تغییر نظام آموزشی دانشگاه‌ها نمی‌دید.
اما مشکل نظر وی این بود که دانشگاه کانون تحولات سیاسی بود و حذف گروه‌های دانشجویی به غیر سیاسی کردن دانشگاه ها می انجامید و دیگر بحث آزاد معنای مناسبش را پیدا نمی‌کرد. از سوی دیگر شورای انقلاب و جریان خط امام از اساس با آزادی در دانشگاه‌ها مشکل داشت و طرح دیدگاه‌های بدیل در دانشگاه‌ها به صورت قدرتمند را نمی‌پذیرفت. دانشجویان نیز فقط نمی‌خواستند نظراتشان را بیان کنند بلکه می‌خواستند مشارکت سیاسی فعال داشته باشند. شورای انقلاب در بیانیه انقلاب فرهنگی رسما اعلام کرد موازین جدید برای پذیرش دانشجو وضع خواهد شد. این امر مقدمه جا انداختن گزینش سیاسی و عقیدتی دانشجو بود. بنابراین مسیری که شورای انقلاب طی کرد و به سرعت خواهان جمع شدن گروه‌هایی شد که ماه‌ها بود در دانشگاه حضور داشتند . حضور آن‌ها به پشتوانه پایگاه‌های دانشجویی شان و سنت جنبش دانشجویی بود نه به اتکاء صرف به همسویی آن‌ها با گروه‌های سیاسی بیرون دانشگاه.
مصاحبه علی اکبر معین فر با روزنامه کیهان را می توان معرف دیدگاه جناح مقابل حزب جمهوری اسلامی در شورای انقلاب دانست :«شورای انقلاب معتقد است دانشگاه ها باید به صورت اهرم فرهنگی ایران در آید. ما در این مورد اختلاف نظر با هیچ یک از گروه های سیاسی نداریم و بهمین منظور ترم دانشگاهی را تعطیل نکردیم. ما هیچ گروهی را ترور فکری نمی کنیم در نظر است از پانزدهم خرداد ماه نظام دانشگاهی با مشارکت خود دانشجویان و اساتید دگرگون شود. رسالت فرهنگی دانشگاه باید زود تر انجام می شد. تعطیلی دانشگاه ها در این ترم مطرح نیست»( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۱/۰۱/۱۳۵۹، ص ۱)
شیخ علی تهرانی پس از سر گرفتن در گیری ها در دانشگاه فردوسی مشهد نامه ای به آیت الله خمینی خواستار اعلام نظر وی شد خلاصه نامه وی بشرح زیر است : « بر حسب اطلاعات یقینی در اکثر دانشگاه های کشور و از جمله دانشگاه مهشد گروههایی که مسلم تحریک شده از ناحیه بعضی از دست اندر کاران در حکومتند و گفتار شان که در جرائد منتشر شده گواه بر آن است بعنوان پیام نوروزی شما در باره قضیه دانشگاه ها از ورود استاید و دانشجویان جلوگیری می کنند و مانع تشکیل کلاس های می شوند و تا به حال درگیری هایی شده و اوضاع وخیم و در معرض خونریزی های نا بجا ست. تقاضا آنکه برای جلوگیری از اغتشاشات و خونریزی ها این توهم را رفع فرمائید» ( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۱/۰۱/۱۳۵۹ ،ص ۱)
پس از صدور بیانیه شورای انقلاب فعالیت دانشجویان مدافع تعطیلی دانشگاه گسترش یافت و موج شروع شده از تهران به شهرستان‌ها نیز رفت. برخورد‌ها خشن‌تر و خونین‌تر شد. تقریبا در همه جا نیروهای سپاه، کمیته، حزب الله، ائمه جمعه و جامعه روحانیت به حمایت موثر از انقلاب فرهنگی پرداختند. اما در داخل دانشگاه بر عکس بود. دانشجویان غیر سیاسی نیز با تعطیلی دانشگاه مخالف بودند. از سوی دیگر گروه‌های داشجویی منتقد و مخالف حکومت اکثریت دانشجویان را پست سر خود داشتند. اثنی عشری این مساله را تایید می‌کند: «به تصور من اگر آیت الله خمینی با تعطیلی دانشگاه‌ها موافقت نمی‌کردند و بیانیه مهمی را که صادر شد، نمی‌نوشتند، هم دانشگاه‌ها تعطیل نمی‌شد و هم درگیری‌ها فروکش می‌کرد چرا که هر ساعت به تعداد مخالفین افزوده می‌شد و از تعداد موافقین کم می‌گردید.
در‌‌ همان دو روز، زیاد شنیده شد که چپی‌ها از کارگران هوادار خود، گروه گروه، افرادی را برای حمایت از خود به دانشگاه می‌آوردند. اما در هر صورت تعداد موافقین و مخالفین همخوانی نداشت. مخالفین بیشتر بودند و ساعت به ساعت هم بیشتر می‌شدند. چند ساعت آخر قبل از انتشار پیام آیت الله خمینی حتی دانشجویان بی‌طرف هم که کاری به کار سیاست و مملکت نداشتند، به صف مخالفان تعطیلی پیوسته بودند.» (۳۲)
نیرو‌های مدافع تعطیلی دانشگاه توانستند با کمک نهاد‌های حکومتی، حمایت آیت الله خمینی و بسیج پایگاه اجتماعی حکومت که حالت سازمان یافته تری داشت بر نیرو‌های مخالف غلبه کنند. اگر قرار بود فرجام کار صرفا بر مبنای موازنه قوا در داخل دانشگاه بین دانشجویان و اساتید مخص شود به احتمال زیاد مخالفان تعطیلی دانشگاه و بستن دفا‌تر گروه‌های سیاسی دانشجویی برنده می‌شدند. اگر چه آن‌ها با دگرگونی با نظام اموزشی و محتوی درسی رشته‌ها مخالفتی نداشتند. اما دانشگاه اسلامی را نمی‌پذیرفتند. البته برخی از آن‌ها بی ‌میل نبودند دانشگاه مروج ایدئولوژی مطلوب آن‌ها باشد.
گروه‌های دانشجویی مخالف انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها عبارت بودند از:
پیشگام (سمپات سازمان فدائیان خلق)، توفان( حزب کمونیست هوادار کارگران و دهقانان (مدافع انور خوجه))، راه و کارگر، ندای کارگر، کارگران سوسیالیست (تروتسکیست)، کارگران انقلابی، مبارزین آزادی طبقه کارگر، اتحاد انقلابی برای رهایی کارگر، پیکار گران آزادی طبقه کارگر، انقلابیون آزادی طبقه کارگر، گروه کارگر، پیوند، مبارزین آزادی خلق ایران، مبارزین راه آزادی طبقه کارگر، رزمندگان آزادی طبقه کارگر، سازمان وحدت کمونیستی، دانشجویان پیشتاز (سمپات‌های اشرف دهقانی)، دانشجویان دمکرات (هواداران حزب توده)، انجمن ملی دانشجویان (گرایش مائوئیستی)، انجمن دانشجویان مسلمان (سمپات سازمان مجاهدین خلق )
البته در میانه راه انجمن دانشجویان مسلمان و دانشجویان دمکرات با بنی صدر موافقت کردند تا دفا‌تر خود را تعطیل کنند. تقریبا یک روز مانده به پایان مهلت شورای انقلاب همه گروه‌ها به غیر از پیشگام دفاترشان را تخلیه کردند چون با توجه به فشار سنگین حکومت و هزینه‌های سنگین مقاومت راهی جز تعطیلی باقی نمانده بود.
احزابی چون سازمان مجاهدین خلق، جبهه ملی، سازمان چریک‌های فدائی خلق، پیکار، جنبش مسلمانان مبارز، جاما، جنبش، رنجبران وسازمان ملی دانشگاهیان از موضع آن‌ها حمایت می‌کردند.
در مقابل انجمن‌های اسلامی دانشجویان و سازمان دانشجویان مسلمان از طرح تعطیلی دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی دفاع می‌کردند.
گروه‌های حامی آن‌ها در بیرون از دانشگاه عبارت بودند از:
دفتر آیت الله خمینی، حزب جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران، جامعه اسلامی دانشگاهیان، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، جامعه روحانیت مبارز تهران، جمعیت موتلفه، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، بازار، حزب توده، فجر اسلام، دفتر آیت الله منتظری،
در ادامه نمونه‌هایی از مواضع موافقان انقلاب فرهنگی ذکر می‌شود.
حزب جمهوری اسلامی با صدور بیانیه‌ای چنین موضع گرفت: «هنگامیکه بعد از پیروزی انقلاب شکوه‌مند اسلامی مان توده دانشجویان مسلمان دانشگاه‌ها از سنگر دانشگاه به سنگر جامعه شتافتند و بجهاد در راه امت و آبادانی در روستا‌ها پرداختند، ضد انقلاب و گروه‌های وابسته به شرق و غرب میدانی فراخ در مقابل خود دیدند و آنچنان به تحمیل نظریات و اعمال پلید دست زدند که گویی مراکز دانشگاهی این امت، پایگاه و ستاد عملیاتی بازماندگان رژیم فاسد گذشته، اربابان جهانخوارشان بر علیه انقلاب گشته است و این چنین بود که فریاد‌های خلقی برای ایجاد دگرگونی اساسی در دانشگاه‌ها و زدودن فرهنگ استعماری و جایگزینی آن با فرهنگ اصیل و انقلابی اسلام، در‌های و هوی پوچ این گروهک‌ها و نشست‌های گوناگون که بوسیله عواملشان به بحث‌های انحرافی و طولانی کشیده می‌شود بی‌نتیجه ماند. و این بار امام امت بود که ندا در داد و ملت بپاخاسته را به دگرگونی اساسی در دانشگاه‌ها فراخواند. اکنون بر ماست و بر دانشجویان ماست که جهاد دگرگونی دانشگاه‌ها و برقراری نظام فرهنگی اسلامی در دانشگاه‌ها را تا انتها پاس بدارند.
۱۱- نظام دانشگاهی ما باید از یک نظام فارغ التحصیل سازی و مدرک گرایی به نظام پرورش انسان‌های انقلابی و مکتبی آنچنان که اسلام می‌خواهد تبدیل شود.
۲-نظام دانشگاهی ما باید الهام از مکتب اسلام و فرهنگ غنی آن، و با کسب فیض از فرن‌ها تجربه دانشگاهی که در مدارس و حوزه‌های علمیه ما ذخیره شده است. در خدمت انقلاب قرار گیرد.
۳- نظام دانشگاهی ما باید فرهنگ‌های وابسته حاکم بر محیط فعلی دانشگاه‌ها و وابستگان به این فرهنگ‌ها را از دانشگاه‌ها ریشه کن کند و فرهنگ استقلال و خودکفایی را جایگزین سازد.» (۳۳)
دکتر عبدالله جاسبی بیانیه هیات مدیره جامعه اسلامی دانشگاهیان ر ا منتشر نمود. در فرازی از این بیانیه آمده است:« انقلاب شکوهمند اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی توانست بسیاری از نهاد‌های ارتجاعی و وابسته به امپریالیسم را در هم کوبد و آن‌ها را به زباله‌دان تاریخ روانه کند. ولی دانشگاه‌های کشور ما پس از امر امام مبنی بر بازگشایی دانشگاه‌ها به‌‌ همان صورت سابق و با‌‌ همان برنامه و با‌‌ همان افراد مجددا شروع بکار کرد. گروه‌های طرفدار رژیم شاه و آنان که در طول دوران استبداد سیاه پهلوی نه تنها فعالیتی نداشتند بلکه در کار دانشجویان مسلمان و مبارز کارشکنی نیز می‌کردند وقتی که منافع خود را در خطر می‌دیدند و دیگر تحت عنوان طرفداری از شاه قادر به فعالیت نبودند نقاب چپ و انقلابی به چهره زدند و با این نقاب علیه انقلاب اسلامی به فعالیت افتادند. متاسفانه وزارت علوم و دولت توجه چندانی به تصفیه و تغییر نظام آموزشی نکردند و دانشگاه‌ها با‌‌ همان نظام و برنامه‌های ارتجاعی سابق که بوسیله امپرالیسم و عوامل او طرح ریزی شده بود بکار خود ادامه دادند ولی باز‌‌ همان دانشجویان مسلمان و متعهدی که در زمان طاغوت مبارزه می‌کردند دوباره دست به کار شدند و در جهت انقلاب فرهنگی و تغییر نظام آموزشی حرکتی اصیل و انقلابی را آغاز کردند. این حرکت ابتدا از تبریز سنگر مبارزات ملت ایران آغاز شد و سپس در دانشگاه‌های دیگر هم بوقوع پیوست. این حرکت اصیل اسلامی می‌رود با بستن و تعطیلی دانشگاه‌ها امکان طرح ریزی و پیاده کردن نظام آموزشی صحیح را در جهت تحقق انقلاب فراهم بیاورد. جامعه اسلامی دانشگاهیان ایران معتقد است بدون دگرگونی بنیادی در برنامه‌های آموزشی و تصفیه افرادی که در ارتباط با غرب و شرف هستند دانشگاه‌ها نمی‌توانند جایی برای برای شکوفائی دانش و در جهت تحقق خواست‌های انقلابی مردم جامعه ما باشند. «(۳۴)
انجمن‌های اسلامی دانشجویان و سازمان دانشجویان مسلمان نیز چنین اعلام موضع کردند:« ما عمل دلاورانه و انقلابی دانشجویان مسلمان تبریز را همچون مردم رزمنده تبریز تایید نموده و متذکر می‌شویم که اعتقاد ما بر آنست که مبارزه با آمریکا جدا از پایگاه‌های داخلی آن نیست و یکی از پایگاه‌های مهم آمریکا را نظام غرب گرایانه حاکم بر دانشگاه‌ها می‌دانیم که این سیستم برده پرور و بریده از خلق همچنان به فوت خود باقیست و تحقق آرمان مقدس امام را جز با توقف و نابودی نظام فعلی حاکم بر مراکز آموزش عالی را امکان ناپذیر نمی‌دانیم. ما امروز حضور سنگین آمریکای جنایتکار و شاه خائن را همچنان در دانشگاه‌ها حس می‌کنیم. در این رابطه… ما جهت تحقق آرمان اسلامی بر آن شدیم سیستم عفن و ضد اسلامی حاکم بر دانشگاه‌ها در جهت نظامی اسلامی و انقلابی که پاسخگوی خون هفتاد هزار شهید و صد‌ها هزار مجروح انقلاب اسلامی و تحقق بخش خواست بحث ملتمان باشد، دگرگون سازیم؛ اما سیر حوادث و تهدیدات امپریالیزم آمریکا و تجاوزات رژیم دست نشانده صدام حسن خائن، و لزوم هوشیاری و آمادگی و صرف نیرو جهت رویارویی با آمریکای جنایت کار و رژیم خائن عراق جوی را ایجاد کرد که ما را به اتخاد شیوه‌ای جدید واداشت تا خط امام را در تمامی جبهه‌ها تداوم بخشیم. ما از آن لحظه که پیام امام صادر گشت و طرح انقلاب اساسی را در ذهنمان ریخت کاملا آگاه بودیم که با مخالفت شدید گروهکهای چپ و راست روبرو خواهیم شد چرا که تنها مامان آن‌ها را در دانشگاه‌ها می‌یافتیم و آن‌ها مرگ خویش را در اسلامی شدن دانشگاه‌ها می‌دیدند.
ما معتقدیم که تنها راه اسلامی نمودن دانشگاه‌ها و جایگزینی نظام انقلابی و الهی در گرو توقف نظام موجود حاکم بر دانشگاه هاست و بنای نوین اسلامی را جز بر خرابه‌های سیستم پوسیده کهن بنا نتوان ساخت. اعلام می‌داریم که همچنان با تمام نیرو مصرانه در جهت تحقق پیام امام و انقلاب فرهنگی اسلامی در دانشگاه‌ها گام برداشته و در این راه با توکل به خدا و دلگرمی به حمایت مردم قهرمان و مسلمانان از هیچگونه تلاش و مبتذل و هوچیگری مضحک ذره‌ای ترس و شک به دل راه نمی‌دهیم. «(۳۵)
در ۳۱ فروردین ماه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران اطلاعیه‌ای منتشر کرد و تهاجم به دانشگاه‌ها را «تلاش مذبوحانه طبقه سرمایه‌دار ایران برای جلوگیری از آگاهی روز افزون زحمتکشان و سرکوب مبارزات ضد امپریالیستی آنان» خواند و این تهاجم را به رئیس جمهور وقت و گروهی که آن‌ها را «اوباشان و قمه کشانی که توسط شورای انقلاب و حزب جمهوری اسلامی رهبری می‌شوند» می‌نامید، نسبت داد. این سازمان همچنین دیگر نیروهای چپ‌گرا و ترقی‌خواه را به اتحاد عمل و پایداری فراخواند. (۳۶)
دانشجویان عضو گروه پیشتاز نیز اعلام کردند : «در شرایط فعلی تعطیلی دانشگاه را توطئه ای از طرف امپریالیزم جهانخوار آمریکا می دانیم و این عمل از طرف یک جناح قشری صورت گرفته است.»( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۱/۰۱/۱۳۵۹، ص ۳)
جنبش مسلمانان مبارز با صدور بیانیه ای اعلام کرد : « در شرایط کنونی همه حرکت ها باید در جهت مکتب و انقلاب باشد و به جنبش های اصیل دانشجوئی رشد وشکوفائیی بخشد و آن را آماده مبارزه با شیطان بزرگ آمریکا بکند. با اعتقاد به اینکه مسئولین امور توانائی اجرای طرح های انقلابی را ندارند و عملکرد آنها بیشتر در جهت حفظ وتثبیت وضعیت نها دهای موجود هست و این در جوامعی که انقلاب می شود منجر به عکس العملهایی از جانب توده مردم و روشنفکران انقلابی می گردد لذا متصدیان امر سعی می کنند با طرح واجرای شعار هایی که در قالب و فرم انقلابی و تهی از محتوی اصیل مکتبی هستند بر ضعف های خود پوششش بگذارند و موثعیت خود را در میان توده مردم تثبیت کنند. از برادران و خواهران دانشجویی که صادقانه خواهان تغییرات مکتبی نظام آموزشی و جایگزینی نظام اسلامی بجای نظام استعماری شاهنشاهی هستند می خواهیم مسئولانه با این رسالت برخورد کرده و از درگیر شدن با جریاناتی که عواقب سوء آن به ضرر مکتب تمام خواهد شد بپرهیزند».
جنبش مسلمانان از آیت الله خمینی خواست تا با رهنمود های خویش جلوی بروز حوادث ناگوار و تشدید اختلافات و انحرافات را بگیرد.( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۱/۰۱/۱۳۵۹ ص ۳)
سازمان مجاهدین خلق حمله به دانشگاه‌ها را خط آمریکا نامید. فرازهایی از بیانیه این سازمان در ادامه آورده می شود: « در شرایط قطع رابطه با امپریالیسم آمریکا و درگیری های مرزی ایران و عراق که برخی تفرقه برانگیزان تلاش می کنند علی رغم پیام وحدت امام اقشار مختلف کشور را بجان هم انداخته و از اختلافات آنها سوء استفاده نمایند، تعطیلی مراکز آموزشی را تحت هیچ بهانه ای خصوصا در آستانه دومین مرحله از انتخابات مجلس شورای ملی به صلاح کشور نمی دانیم. بنابراین تردیدی نیست که بپا کردن آشوب و هرج و مرج و جنجال در محیط های آموزشی نهایتا آب به آسیاب دشمنان ( یعنی امپریالیست ها ) می ریزد و با روح پیام امام خمینی مبنی بر استوار گردیدن نهاد های قانونی کشور در سال جدید نیز متناقض است. بنابراین اگر کسی قصد فتنه جویی نداشته باشد و صرفا چنانچه گفته می شود بازسازی انقلاب آموزشی را اراده کرده است می تواند به خوبی آن را از طریق معقول و منطقی پیش برد. هرگونه تصمیم گیری در باره سرنوشت دانشگاه ها و مراکز آموزشی و اجرای امر تصفیه در آنها نیز بایستی به صورت شورایی و یا از طریق شوراهای منتخب و مسئول صورت بگیرد. و بر عهده شورا ها ست تا در نخستین قدم نیت و هدف های باطنی اشغال کنندگان دانشگاه ها را بر ملا سازند و از کلیه اساتید ، کارکنان و دانشجویان متعهد دانشگاه ها انتظار داریم در چنین شرایط حساسی نسبت به سرنوشت مراکز آموزشی خود این سنگر های آزادی و آگاهی بی تفاوت باقی نمانند» . ( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۱/۰۱/۱۳۵۹ ، ص ۱۲)
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با صدور بیانیه ای بر ضرورت اجرای قاطعانه تعطیلی دانشگاه ها تاکید کرد : « اکنون نوبت آن رسیده است که اساسی ترین گام یعنی “انقلاب فرهنگی” را در تکمیل انقلاب سیاسی و نظامی بردارید.تنها با یک انقلاب فرهنگی پیگیر و ریشه ای است که مراحل گذشته و آینده انقلاب را می توان به عمل رساند و رسوبات و میراث پلید باقی مانده را نابود کرد. اصولا انقلاب فرهنگی در اسلام از ارزشی والا تر از انقلاب های دیگر برخوردار است و بر آن به دیده منشا دگرگونی ها و اساس استحکام و ارزش انقلاب می نگرد. متاسفانه شورای انقلاب عمق خواست برادران و خواهران دانشجوی مسلمان را در نظر نگرفته است و با طرح ” انحرافی” بستن ستاد همه گروه های سیاسی از کنار مسئله بنیادی ” انقلاب فرهنگی ” در همه نهاد ها گذشته است. امیدواریم با تجدید نظر در این پیش نهاد ، به همراهی و همگامی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در دانشگاه های سراسر کشور چهارمین جشن بزرگ انقلاب صورت پذیرد. و این آغاز ” انقلاب فرهنگی اسلامی ” است.شورای انقلاب می باید از فرصت بدست آمده بهترین استفاده را کرده و با تایید خواست مشروع و انقلابی دانشجویان دانشگاه ها را تعطیل و قاطعانه به پیریزی سیستم نوین آموزشی متناسب با انقلاب اسلامی و خواست مردم بپردازد.(پیشین)
جبهه ملی ضمن محکومیت شدید طرح تعطیلی دانشگاه، هجوم به دانشگاه‌ها را مقدمه استقرار فاشیسم نامید و هشدار داد جو دوران سیاه تفتیش عقاید را بر دانشگاه‌ها حاکم نسازید.
درگیری و تنش در دانشگاه‌ها در روز‌های ۳۰ و۳۱ اردیبهشت به اوج رسید و ابعاد خونینی پیدا کرد. در دانشگاه‌های بابلسر، فارابی، شریف؛ مهدی رضایی، پلی تکنیک، اصفهان، ارتباطات، مجتمع عالی تکنولوژی انقلاب، کرمان، ارومیه، علوم ارتباطات، عالی کامپیو‌تر، همدان و کشاورزی کرج به طور نسبی با تنش کمتری مواجه بود. اما در همه آن‌ها هجوم مردم طرفدار انقلاب فرهنگی به همراه حمایت سپاه و کمیته و خشونت نیرو‌های حزب الله منجر به تصرف دانشگاه و تخلیه دفا‌تر گروه‌های دانشجویی شد. در اکثر نقاط ابتدا امام جمعه و یا یک روحانی شاخص مردم ر ادعوت می‌کند. سپس نماز وحدت اقامه شده ونمازگزاران به طرف دانشگاه حرکت می‌کنند. شدت برخورد تابعی از میزان مقاومت گروه‌های دانشجویی دگر اندیش بوده است. تصرف این دانشگاه‌ها همراه با زخمی شدن دانشجویان همراه بود که سهم مخالفان به نحو چشمگیری بیشتر یود.
نکته جالب توجه این است که حجت الاسلام مهدوی که در برابر دانشکده علوم ارتباطات نماز خواند و سپس همراه با نماز گزاران دانشکده را تصرف کرد. دو سال بعد در پرونده صادق فطب‌زاده اعدام شد.
دکتر جعفر شمار رئیس دانشگاه تربیت معلم ،منشا خشونت ها را مهاجمان از بیرون دانشگاه معرفی کرد: «در روز سی فروردین وقتی بیانیه شورای انقلاب منتشر شد من اطمینان پیدا کردم که درگیری ها از بین خواهد رفت اما متاسفانه بعد از ظهر جمعه به این دانشگاه حمله شد و گروهی که با چوب و چماق از خارج به محوطه این دانشگاه حمله ور شدند و خسارات جبران ناپذیری ببار آوردند این گروه به کتابخانه و لوازم سمعی و بصری حمله کردند. » ( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۱/۰۱/۱۳۵۹ ص۳)
خشن‌ترین برخورد‌ها در دانشگاه اهواز صورت گرفت. پس از مقاومت دانشجویان، آیت الله جنتی نیرو‌های هوادار حکومت را در شهر دانشگاهی جندی شاپور جمع کرد. با دعوت وی نماز ظهر وعصر در شهر دانشگاهی جندی شاپور برگزار شد. بعد نمازگزاران به سمت دانشگاه اهواز راه پیمایی کردند. آن‌ها می‌گویند گروه‌هایی که برای تخلیه دفا‌تر مقاومت می‌کردند سنگ به طرف مردم پرتاب کردند. اما مخالفین می‌گویند طرفداران تعطیلی دانشگاه با بیل و کلنگ و سلاح سرد به دانشگاه حمله کردند. درگیری سنگین ایجاد شد. ۲۰۰ نفر زخمی و۵ نفر کشته شدند. مسئول روابط عمومی شاخه اهواز حزب جمهوری اسلامی نیز در بین کشته شدگان بود. سپاه وارد شد. مسئولین سپاه مدعی شدند که یکسری کلت و اسلحه کشف کردند. ۱۰۰ نفر بازداشت شدند. رادیوی اهواز از مردم برای بیرون کردن دفاتر گروه های سیاسی کمک خواست.
در روز ۴ اردیبهشت جمعی از خانواده‌ها جلوی بیمارستان رازی اهواز جمع شده و شعار می‌دهند. موقع خروج و فرار بخشی از زخمی‌ها از بیمارستان درگیری ایجاد می‌شود و۴ نفر دیگر کشته و قریب به ۳۰ نفر مجروح می‌شوند.
البته برخی منابع روایت دیگری از فاجعه دانشگاه جندی شاپور اهواز دارند:« به ادعای انها ۱۲ نفر در درگیری های خونین دانشگاه اهواز جان باختند. اسامی ۱۲ نفر از کشته شدگان اهواز به قرار زیرند: غلام سعیدی، فرزانه رضوان، جبراییل هاشمی، حمید درخشان، طاهره حیاتی (دانش آموز ۱۴ ساله که درمقابل دانشکده علوم با قمه کشته شد)، فرهنگ انصاری، محمود لرستانی (کارگر شرکت نفت)، سعید مکوند، محمد عزیز‌پور، مهناز معتمدی، مهدی علوی شوشتری و احسان الله آبفشانی. روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت خانواده‌های دانشجویان زندانی به همراه دانشجویان درجلو تالار شهرداری اهواز جمع می‌شوند که با تیراندازی پاسداران مواجه شده و ۳ نفر کشته و ۲۶ نفر زخمی می‌شوند. روز ۱۲ اردیبهشت احمد موذن فارغ التحصیل دانشگاه اهواز به همراه مسعود دانیالی دیپلمه بیکار، دکتر نریمیسا پزشک درمانگاه حصیرآباد اهواز، مسعود ربیعی دانشجوی فوق لیسانس علوم تربیتی، غلام حسین صالحی دانشجوی علوم کامپیو‌تر، اسداله خرمی دانشجوی دانشکده علوم تربیتی به جرم شرکت در درگیری‌ها در یک محاکمه چند ساعته محکوم شده و تیرباران می‌شوند. دو نفراول از دانشجویان و دانش آموزان هوادار پیکار بودند و دکتر نریمیسا با پیشگام بود که به جرم مداوای دانشجویان زخمی به جوخه‌های تیرباران سپرده شد. «
راست آزمایی این ادعا‌ها نیازمند مستندات بیشتری است. اما واقعیت این است که شدید‌ترین و فاجعه بار‌ترین برخورد‌ها در دانشگاه اهواز صورت گرفت.
در دانشگاه علم و صنعت و تربیت معلم صد‌ها نفر از طرفین زخمی می‌شوند. در دانشگاه مشهد نیز درگیری سنگینی بین انجمن دانشجویان مسلمان همسو با سازمان مجاهدین خلق و دانشجویان خط امامی صورت گرفت. نیرو‌های سپاه وارد شدند و در ‌‌نهایت ساختمان‌ها تخلیه شد. حسن غفوری فرد استاندار وقت خراسان تایید کرد که اسلحه‌ای در داخل ساختمان انجمن دانشجویان مسلمان پیدا نشده است. در جریان درگیری ده‌ها نفر زخمی شدند. برخی از منابع غیر رسمی مدعی هستند دو دانشجو در دانشگاه مشهد به نام‌های شکرالله مشکین فام و محسن رفعتی کشته شدند. در دانشگاه زاهدان نیز برخورد‌های تندی صورت گرفت. ده‌ها دانشجو زخمی شدند. منابع غیر رسمی از کشته شدن یکی از دانشجویان پیشگام بنام صادق نظیری خبر می‌دهند.
در دانشگاه رازی کرمانشاه نیز درگیری سنگینی رخ داد. بنا به گزارش نشریه کار ارگان فدائیان خلق دو نفر از گروه پیشگام در این دانشگاه به نام های پیش از شروع انقلاب فرهنگی در اسفند ۱۳۵۸ به نحو مشکوکی پس از ربودن کشته شده و جنازه های آنها نیز در بیرون شهر انداخته شده بود. اسامی آنها عبارت بودند از : سعید عقیقی دانشجوی دانشگاه رازی ” عضو پیشگام” در بهمن ماه ربوده شد و در اسفند ۵۸ جسد او را که شکنجه شده بود در تپه های سراب نیلوفر یافتند. و عباسعلی تقی پور دانشجوی سال اول شیمی دانشگاه رازی ” اهل کنگاور پس از یک هفته ربوده شدن جنازه اش در اطراف طاق بستان پیدا شد. ( ر.ک ۱۵- از نشریه « کار» شماره ۵۷ ص ۱۵ و۱۶) فضا در کرمانشاه آنقدر ترسناک و نا امن شده بود که چهره های شاخص حول و حوش انقلاب فرهنگی مخفی شده بودند. برخی از منابع تعداد افراد ربوده شده و کشته شده را بیش از دو نفر ذکر می کنند. در روز های انقلاب فرهنگی نیز عده ای زخمی شدند و بنا به برخی آمار ها یک نفر نیز جان باخت.
در رشت انصاری استاندار و هادی غفاری نیرو‌ها را به داخل دانشگاه هدایت کردند و پس از چند ساعت درگیری سنگین و خونین دانشگاه گیلان را تصرف کردند. منابع غیر رسمی مدعی هستند ۱۲ نفر در جریان حمله به دانشگاه رشت کشته شده‌اند اسامی آن‌ها عبارت است منیره موسی‌پور، امان الله ایمانی، جهانی، محمد شادمان، خسرو بنیاد، اصغر مجابرآبادی، علی صفر‌زاده (طرقی) – محصل، اصغر بیک آبادی – کارمند، پیروز برانداخت، جواد گرگری، اصغر گنجی و احمد گنجه‌ای. همچنین فرامرز حمید که از دستگیر شدگان بود در تابستان در شهر رشت در یک محاکمه به تیرباران محکوم شده و تیرباران می‌شود. د رجریان حمله عده زیادی زخمی و همچنین برخی بازداشت می‌شوند.
در دانشگاه شیراز که درگیری‌ها چند روز طول کشید به گزارش روزنامه کیهان بیش از ۴۹۱ نفر مجروح شدند. اما منابع غیر رسمی میزان مجروحان به ۱۰۰۰ نفر می‌رسید و مدعی کشته شدن ۳ نفر هستند. نسرین رستمی یکی از کشته شده‌ها است. در شیراز آیت الله دستغیب و آیت الله ربانی شیرازی به نفع دانشجویان خط امامی مردم را بسیج کردند. سپاه نیز به نفع آنان وارد شد. بخش زیادی از ساختمان های دانشکده های ادبیات و علوم شیراز در درگیری‌ها آسیب دید.
در مورد راست آزمایی ادعا‌های منابع غیر رسمی چون مستندی تا کنون ارائه نشده است نمی‌توان قضاوت کرد فقط گمانه‌ای برای تحقیق است.
با صدور اعلامیه دوم شورای انقلاب فشار بر روی گروه‌های دانشجویی دگر اندیش افزایش پیدا می‌کند. مفاد این اعلامیه بشرح زیر است:
« ملت مسلمان و مبارز ایران
شورای انقلاب با توجه به اینکه امروز در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی سرعت مورد نظر در اجرای تصمیمات اعلامیه مورخ ۲۹ فروردین ۱۳۵۹ وجود نداشته است و نظر به اینکه شورا مصمم است با قاطعیت این تصمیمات که به تایید امام رسیده را اجرا کند. یاد آوری نکاتی را لازم می‌داند:
۱- اجرای انقلاب فرهنگی که از ابعاد مهم انقلاب اسلامی ایران است بدون مشارکت همه جانبه دانشگاهیان و دانشجویانی که در خدمت انقلاب اسلامی و رهنمود‌های امام خدمت می‌کنند، ممکن نیست.
۲- شورای انقلاب معتقد است تاخیر در این امر مهم ناشی از نابسامانی‌ها و بهمین دلیل نیز با تشنج در محیط دانشگاه‌ها مخالف است و چنین وضعی را مغایر با تدارک فرصت جهت دگرگونی بنیادی نظام آموزشی می‌داند.
۳- تصمیمات شورا در مورد برچیدن ستاد و دفا‌تر فعالیت گروه‌های مختلف شامل کلیه مراکز دفا‌تر و اتاق‌هایی است که به نحوی از انحاء به گروه‌ها مربوط می‌شود و بنابراین کتابخانه‌ها، دفتر های هنری و ورزشی و نظیر این‌ها را در بر می‌گیرد.
۴- این تصمیم هرگز به معنی عدم رعایت جو آزاد و سازنده فکری در چهارچوب قانون اساسی نیست ولی وجود این دفتر‌ها عملا موجب درگیری و آسیب دیدن جو آزاد می‌شود
۵- برچیدن این مراکز در دو روز آینده با حضور دانشجویان در دانشگاه‌ها منافات دارد بنابراین دانشجویان با شورای انقلاب همکاری می‌کنند و از این ساعت دانشگاه‌ها را تخلیه می‌کنند.
۶- هر یک از گروه‌ها برای جمع آوری وسائلی که در دفا‌تر موجود است ۵ نفر را به سرپرست دانشکده معرفی می‌کند. وسائل با حضور مسئولین اداری دانشکده‌ها مضبوط می‌گردد تا بعدا آنچه متعلق به دانشجویان است خارج شود.
۷- به کمیته مرکزی انقلاب اسلامی دستور داده شده است که حفظ امنیت دانشگاه‌ها و نمایندگان گروه‌ها را چه در جریان تخلیه و چه در جریان جابجائی بر عهده بگیرند.
۸- از مردم تقاضا می‌شود آمادگی خود را حفظ کنند. ولی در عین حال برای آسان کردن کار تخلیه از از تجمع حول و حوش دانشگاه‌ها خودداری کنند. بدیهی است در صورت لزوم با یک پیام رادیویی از مردم خواسته می‌شود تا همراه رئیس جمهور و شورای انقلاب به دانشگاه‌ها بیایند.
۹- بدیهی است اگر امور بر خلاف آنچه در فوق اشاره شده است، جریان یابد رئیس جمهور منتظر پایان روز دوشنبه اول اردیبهشت نمی‌شوند و زود‌تر به دانشگاه می‌آیند.
۱۰- پس از انجام عملیات و برقراری نظم دانشگاه‌ها از روز سه شنبه دوم اردیبهشت افتتاح خواهد شد. »(۳۷)
این اعلامیه رسما پای کمیته و نیرو‌های انتظامی را به دانشگاه‌ها باز می‌کند. ابوالحسن بنی صدر با تاکبد بر وحدت رویه تصمیم گیری از دانشحویان می‌خواهد تا فضا را آرام کنند و بگذارند دولت کارش را انجام دهد.
مهندس عزت الله سحابی درآن ایام با تاکبد بر ضرورت مدیریت امور توسط دولت در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی می‌گوید: «هر تغییر در برنامه آموزشی باید با نظر دولت و مقامات مسئول انجام شود. در اینکه باید نظام آموزشی باید تغییر کند حرفی نیست، اما با مسائلی که پیش آمده است اختیارات را از دست دولت خارج می‌کند و شلوغ می‌شود. خیلی از حرف‌های دانشجویان مسلمان حق است اما این شیوه‌ای که پیش آمده است باعث می‌شود طرف‌های مقابل ساکت ننشینند و زد و خوردی پیش بیاید و همین زد و خورد‌ها وضعیت جدید برای دولت، رئیس جمهور و رهبری ایجاد می‌کند و در مجموع چیزی عاید نمی‌شود. حالا طبیعی است اگر دانشجویان مسلمان صحنه را خالی کنند آن‌ها جلو می‌آیند. مگر اینکه دولت وارد بشود و همه این‌ها را بیرون بکند. در حال حاضر وضع بد جوری است. خبرنگار جمهوری اسلامی پرسید اگر جریانات شدت بگیرد ممکن است دولت قبل از ۱۴ خرداد تصمیم به تعطیلی دانشگاه بگیرد؟ مهندس سحابی پاسخ داد اگر جریانات شدت بگیرد دانشگاه تعطیل خواهد شد.» (۳۸)
آیت الله موسوی اردبیلی نیز موضعی مشابه اتخاذ می‌کند: «بیانیه شورای انقلاب با اتفاق آراء تصویب شده است. نظر دانشجویان مسلمان صد در صد مورد تایید ما ست. ولی تنها مساله اینست که کار مستقل از دولت در این مقطع صحیح به نظر نمی‌رسد. اصل مسئله مورد تایید است و حتما باید تایید شود ولی آنچه خواسته شده در مورد این خواسته مشروع دانشجویان مسلمان اجازه بدهند دولت تصمیم بگیرد. دولت در این مقطع تعطیلی دانشگاه‌ها رابه صلاح ندیده است. در این نقطع این اتاق‌ها که بنام تحصیل است ولی عملا تعطیل است و در اتاق‌های تیمی کار‌های دیگر می‌کنند طرف سه روز تعطیل شود و بعد از ۱۵ خرداد آن سیستم انقلابی که مد نظر مردم است به صورت دگرگونی بنیادی در دانشگاه‌ها رخ بدهد و دانشگاه‌ها از شکل طاغوتی در بیایند. اگر گروه‌ها به درخواست شورای انقلاب گوش نکنند آنگاه مردم را دعوت خواهیم کرد تا دانشگاه‌ها را به آن صورتی که می‌خو اهند در بیاورند.» (۳۹)
اما دیدگاه‌های تند تری نیز مطرح می‌شود. محمد علی رجایی اظهار می‌دارد: «منهای دانشکده پزشکی و پیراپزشکی بقیه دانشگاه‌ها باید بسته شوند. برخی رشته‌ها زیادی هستند. برخی محتوی آموزشی دارند که به درد نیاز‌های کشور نمی‌خورد.» (۴۰)
زهرا رهنورد نیز چنین می‌گوید: «انقلاب فرهنگی در دو محور قابل بررسی است: ۱- فعالیت‌های سیاسی دانشگاه‌ها، ۲- تغییر محتوی درسی دانشگاه‌ها.. فعالیت‌های سیاسی در داخل دانشگاه‌ها به نظر من حالت انحرافی پیدا کرده است. این فعالیت‌ها قطع شود ببینیم چه وضعی پیش می‌آید. چون اکثر این فعالیت‌های سیاسی در دانشگاه‌ها اولا دانشجویان ر ا قطعه قطعه کرده و در ثانی بیشتر موضع گیری در برابر انقلاب اسلامی شده است. از نظر محتوی آموزشی دانشگاه در اصل تبدیل به لانه غربزدگی شده است. چه غرب زدگی در قالب اندیشه سرمایه داری و چه غرب زدگی در قالب اندیشه کمونیستی. به نظر من اسلام مترقی و پیشرفته باید در محتوی آموزشی دانشگاه‌ها حاکم شود.» (۴۱)
انجمن‌های اسلامی دانشجویان نیز دومین بیانیه خود را صادر کردند و متذکر شدند دانشگاه‌هایی را که اشغال کرده تحویل مقامات می‌دهند. همچنین اعلام کردند برای نظارت بر حسن اجرای امور در صحنه حضور خواهند داشت. در فراز دیگری از بیانیه اظهار داشتند : دانشگاه اسلامی محل برخورد ازاد عقاید است لذا هیچکس را نباید به خاطر عقیده تحت فشار گذاشت اما جلوی توطئه و خیانت را باید گرفت. آن‌ها تنش و تشنج را محکوم کردند. «(۴۲)
حسن حبیبی وزیر وقت علوم خواستار رفع اشغال دانشگاه‌ها از سوی دانشجویان شد تا مصوبه شورای انقلاب اجرا شود.
ستاد هماهنگی آموزش و سازماندهی ارتش بیست ملیونی در بیانیه‌ای تهدید آمیز چنین هشدار داد:« دانشجویان و دانشگاهیان عزیز بیائید تا با تغییری اصولی در محتوی نظام آموزشی بر مبنای آموزش‌های اصیل اسلامی، استقلال واقعی مراکز آموزشی را تضمین نموده و دانشگاه را بصورت سنگر اصلی مبارزات ضد امپریالیستی در آوریم. بیائید تا این مکان مقدس را لوث وجود انگل‌های وابسته به شرق و غرب پاک نموده و شرط تزکیه را مقدم بر بر اصل تعلیم مقدم بداریم. اعضاء آموزش دیده ارتش بیست ملیونی آماده‌اند که در تعقیب طرح ریاست جمهوری و شورای انقلاب که به تایید امام امت رسیده است هر چه زود‌تر بکمک دانشجویان و دانشگاهیان متعهد و مسئول شتافته و با حضور در نزد شما ستاد‌های عملیاتی گروه‌ها یا گروهکهای وابسته را که فاقد پایگاه‌های مردمی می‌باشند از مراکز آموزشی بر چینند. »(۴۳)
در این فضا اکثر مخالفین که زیر فشار بیشتری می‌رفتند و بخصوص با برخورد گروه های نظامی مواجه بودند و افزایش خشونت‌ها را تحمل پذیر ارزیابی نمی‌کردند به سمت تعطیلی دفا‌تر رفتند. انجمن دانشجویان مسلمان (نزدیک به سازمان مجاهدین خلق) پیش قدم شد و طی مذاکراتی با بنی صدر به توافق رسید. و در روز اول اردیبهشت ۱۳۵۹ دفا‌تر خود در دانشگاه تهران را تحویل داد.
اما در عین حال مخالفین در سطح نظری به مخالفت خود ادامه می‌دادند. فرازی از بیانیه زیر روشن کننده موضع آن‌ها است:« تعطیلی دانشگاه‌ها طرح یک توطئه سراسری است برای تصفیه کلیه نیرو‌های انقلابی که در بعضی دانشگاه‌ها پیاده شده است. ما مخالف اصلاح نظام رژیم گذشته نیستیم ولی معتقدیم در این اوضاع و احوال این طرح به نفع جامعه انقلابی ما نیست و در صورت انجام آن بایستی توسط توسط شورا‌های واقعی متشکل از اساتید و دانشجویان و کارمندان دانشگاه انجام گیرد. نه توسط عده‌ای که در اقلیت هستند و بر خلاف مصلحت مملکت و مصوبه شورای انقلاب طرح تعطیلی دانشگاه را دارند. »(۴۴)
منابع:
۳۰- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۵۹ شماره ۲۵۶ ص ۳
۳۱- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۵۹ شماره ۲۵۶ ص ۶
۳۲- تأملی در چگونگی شکل گیری انقلاب فرهنگی فروردین سال ۵۹، به قلم محمدعلی اثنی عشری (قسمت دوم – بخش دوم) http: //drfatemi. blogspot. com/۲۰۱۱/۰۹/blog-post_۸۵۴. html
۳۳- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۵۹ شماره ۲۵۶ ص ۶
۳۴- پیشین
۳۵- پیشین
۳۶- انقلاب فرهنگی ایران
http: //fa. wikipedia. org/wiki/%D۸%A۷%D۹%۸۶%D۹%۸۲%D۹%۸۴%D۸%A۷%D۸%A۸_%D۹%۸۱%D۸%B۱%D۹%۸۷%D۹%۸۶%DA%AF%DB%۸C_%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%B۱%D۸%A۷%D۹%۸۶
۳۷- روزنامه جمهوری اسلامی: مورخ ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ ص ۲
۳۸- روزنامه جمهوری اسلامی: مورخ ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ ص ۳
۳۹- مورخ ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ ص ۱
۴۰- پیشین
۴۱- پیشین
۴۲- روزنامه جمهوری اسلامی: مورخ ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ ص ۱۰
۴۳- روزنامه جمهوری اسلامی: مورخ ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ ص ۱
۴۴- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۱/۰۲/۱۳۵۹ ص ۱۰

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای انقلاب فرهنگی پروژه‌ای سیاسی، اقدامی دانشجویی یا دیدگاهی نظری؟ (بخش سوم) بسته هستند

دول خارجی و تجزیه ایران

یکی از مباحثی که بر حوزه قومیت ها سایه افکنده است مسئله حمایت احتمالی نیرو های خارجی از تجزیه نقاطی از ایران است. به عبارت دیگر عاملی که از دیر باز باعث شده تا مطالبت مناطق قومیت نشین از دید نیرو های مرکز نشین جدی گرفته نشده و یا با سوء ظن با آن برخورد گردد ، وابسته انگاشتن انها به دول خارجی ضد ایرانی بوده است . در واقع از دید آنها تصور می شود که این مسائل از حالت داخلی و ملی خارج شده و با نیرو های خارجی که جایگاهی در ماجرا ندارند آمیخته شده است. در این یادداشت بدون اینکه به درستی و یا نادرستی این نگرش پرداخته شود و یا منشا و چگونگی آن مورد بحث قرار گیرد کنکاشی بعمل می آید که مسئله وجود اراده ای خارجی برای تجزیه ایران چقدر با واقعیت تناسب دارد.
اظهار نظر در این خصوص به دلیل محدودیت در دسترسی به اطلاعات دشوار است. این مباحث معمولا به صورت مخفی و د رسطح فعالیت های پشت پرده دنبال می شوند و ناگزیر باید بر اساس نشانه و گمانه ها مسائل را بررسی کرد. در این مطلب کوشش می شود تا تنها بر اساس مطالب مستند و معبتر حتی المقدور تکیه شود .همچنین باید توجه داشت در هر کشور خارجی نیرو ها وعلائق سیاسی متفاوتی وجود دارند . بنابراین مواضع رسمی دولت ها و نیرو های مهم سیاسی مد نظر قرار می گیرند. در عین حال ذکر این نکته مهم است که وجود سیاست و برنامه در کشور های خارجی اهمیت دارد . نفس علاقه و یا تمایل بالقوه موضعیت ندارد. ممکن است وقتی امکان تجزیه در داخل کشوری جدی شود دولتی خارجی هم حمایت کند چنین حالتی را نمی شود وجود برنامه و تلاش هدفمند و سازمان یافته برای تجزیه کشور به حساب آورد یا تجزیه طلبان را ایادی و عمال بیگانگان بشمار آورد.
نتیجه گیری های این مطلب امر قطعی نیست و می تواند در پرتو دستیابی به اطلاعات جدید و جامع دگرگون شود. در واقع هدف تلاش برای واقعی کردن هر چه بیشتر مباحث مربوط به نسبت بین تجزیه طلبی با قدرت های خارجی و بخصوص امریکا است.
سوابق گذشته نشان می دهد نیرو هایی که مقاصد تجزیه طلبانه داشته اند ضمن اینکه محدود بوده اند و وزن اجتماعی بالا نداشته اند اما بیشتر گروه های خود اتکاء بوده اند و وابستگی به خارج بر آنان صدق نمی کند اگر چه در مقاطعی از کمک خارجی بهره برده اند. به عبارت دیگر نخست آنها عمدتا در چهارچوب خاص خود و به شکل مستقل بروز یافته اند و بعد مورد توجه نیرو های خارجی قرار گرفته اند. حتی برخی از آنها مانند کلنل محمد تقی خان پسیان افراد خوشنامی نیز بوده اند. البته ممکن است استثنا هایی نیز وجود داشته باشند که کاملا وابسته بوده اند.
با توجه به روایت ها و نظرات متعارضی که در خصوص جنبش های رخ داده در استان های مرزی وجود دارد این موضوع حساستر می شود. ادعا هایی وجود دارد که میرزا کوچک خان ،شیخ محمد خیابانی و فرقه آذربایجان مدافع حرکت های تجزیه طلبانه بوده اند . در حالی که دیدگاه هایی دیگری وجود دارند که آنها را خواهان نظام فدرال و تداوم زیست در کشور ایران معرفی می کنند. از آنجاییکه در فضای سیاسی ایران مرز های بین این دو نگرش مخدوش است. لذا بدون اینکه وارد داوری بشویم که کدام نگرش درست است اما می توان از این بحث نتیجه گرفت که در گذشته نفس خواست تجزیه در ایران منشاء خارجی نداشته و کسانی بوده اند در داخل قلمرو جغرافیایی ایران که مستقلا به فکر گسست افتاده اند.
در حال حاضر ازسوی عده ای آمریکا و اسرائیل به عنوان کشور هایی که در تمام نقاط پیرامونی بحرانی ایران برنامه تجزیه دارند، در نظر گرفته می شوند .همچنین عربستان سعودی و متحدین عربی اش متهم هستند که مقاصد تجزیه طلبانه برای خوزستان دارند. برخی پای آلمان را نیز به این معادله باز کرده اند.
اما وقتی دقیق به مساله نگریسته شده و برخورد های ایدئولوژیک ، هویت طلبانه و تک بعدی کنار گذاشته شود. با توجه به واقعیت های موجود به سختی می توان نتیجه گرفت که دولت های خارجی برنامه و طرح جدی برای تجزیه ایران در دستور کار داشته باشند. البته این ادعا بدان معنی نیست که از برخی از دول خارجی از تجزیه ایران خوشحال نمی شوند. بلکه بحث بر سر این مساله است که اقدام عملی و پشتیبانی تدارکاتی و سیاسی به عمل نمی آورند. بیشتر به نظر می رسد آنها از بحران قومیتی ایران به عنوان اهرم فشاری برای حل مشکلات شان با حکومت ایران استفاده می کنند.
دولت آمریکا و بخصوص نئوکان ها از سوی جریان هایی متهم هستند که در طرح خاور میانه بزرگ تجزیه ایران را در نظر دارند. در این خصوص اشاراتی به نظرات برنارد لوئیس شرق شناس و اسلام شناس شهیر و بحث هایی که در اندیشکده های وابسته به جناح های راست افراطی امریکا در جریان است، دارند..همچنین کمک های مالی از سوی برخی سازمان های غیر دولتی غربی به گروه های هویت طلب قومیتی و تجزیه طلب را دیگر سند ادعایی خود به حساب می آورند که غرب خواب هایی برای چند تکه کردن ایران دیده است.
ولی سابقه آمریکا در ایران عکس این ادعا را آشکار می سازد. امریکا در ماجرای اولتیماتوم به شوروی برای خروج از آذربایجان و همچنین مخالفت با قرار داد وثوق الدوله که ایران را به منطقه نفوذ دول وقت روسیه و بریتانیا تقسیم می کرد ، به نفع حفظ تمامیت ارضی ایران موضع گرفت. تا کنون نیز رفتاری دال بر همراهی با تجزیه ایران به صورت رسمی نشان نداده است. آمریکا در افغانستان و عراق نیز به سمت تجزیه نرفت که استعداد و آمادگی این کار را داشتند.
با توجه وجود گرایش های سیاسی مختلف و کانون های تاثیر گزار متعدد در حوزه قدرت امریکا ،باید مواضع رسمی این دولت را مورد توجه قرار داد. نظرات یک گروه سیاسی خاص تا زمانی که تبدیل به سیاست دولت امریکا نشده است نمی تواند مبنا قرار بگیرد . البته باید در برابر آن هوشیاری داشت. اما در حال حاضر هیچکدام از دو حزب اصلی و زیر مجموعه های این کشور طرح و سیاستی در خصوص تقویت گرایش های تجزیه طلب ندارند. بحث هایی به صورت پراکنده و فردی در آنها جریان داشته که تبدیل به نتیجه مشخصی نشده است. برنارد لوئیس نه سیاستمدار است و نه دولتمرد . وی ایده ای را مطرح کرده که تا کنون فقط در سطح نوشته باقی مانده است.
مهمترین این بحث ها مقاله رالف پیترز در نشریه نیرو های مسلح ارتش امریکا تحت عنوان “مرز های خونین ” است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است. (۱)وی در برخوردی سطحی و شتابزده مدعی شده است که دموکراسی و ثبات پایدار در منطقه خاور میانه و از میان برداشتن تروریسم اسلامی نیازمند تغییر مرز های مصنوعی این منطقه است که توسط چرچیل با قلم روی نقشه ایجاد شده است.
سطح نازل اطلاعات وی تا آنجا ست که نمی داند مرز های کنونی ایران ربطی به تقسیم بندی قدرت های فاتحان جنگ جهانی اول ندارد . وی در نگرشی نادرست برای پایان بخشیدن به نزاع های قومیتی و مذهبی نقشه جدیدی در خاور میانه پیشنهاد می کند که مناطق بلوچستان ،آذربایجان ، خوزستان ، کردستان از ایران منفک شده و به جابش هرات به ایران ملحق می گردد! وی تقسیم بندی جدیدی برای عربستان سعودی ، عراق ، افغانستان ، پاکستان و … نیز ارائه می دهد و همچنین توصیه می کند اسرائیل نیز به مرز های قبل از ۱۹۶۷ برگردد.
اگر چه مطلب وی در ژورنال ارتش امریکا چاپ شده است ولی خودش در مقاله توضیح می دهد که شکست در منطقه خاورمیانه از اسلام نیست بلکه از دیپلمات های امریکایی است که مرز های بین المللی مقدس را پرستش می کنند. مقاله وی جهتگیری انتقادی نسبت به سیاست های امریکا در عراق پس از صدام دارد که چرا طرح تجزیه را دنبال نکرده است. مطلب وی فقط در حد انتشار در نشریه ماند و نه در دستور کار دولت قرار گرفت و نه هیچ بنیاد غیر دولتی و یا احزاب سیاسی به آن بها داد. اکنون شش سال از انتشار این مقاله می گذرد و رد پایی از تعقیب این طرح در سیاست آمریکا در منطقه خاور میانه دیده نمی شود.
کمک هایی که از سوی نهاد های اجتماعی و اندیشکده های امریکایی صورت می گیرد به گروه ها هنوز مشخص نیست دامنه آن چقدر است. حجم بالای اخبار نادرست و برنامه های تخریبی جمهوری اسلامی بررسی را دشوار می سازد. اما معمولا این کمک ها و فاند ها در قالب حمایت های انسانی و یا حقوق بشری انجام می شود. چون گروه های قومیتی در ایران از قربانیان نقض حقوق بشر هستند . آمار افراد کشته شده و همچنین تعداد زندانیان سیاسی بالا مسائلی است که مورد توجه این نهاد ها قرار می گیرد. همچنین سازمان هایی که در خصوص فرایند های حل منازعه مشاوره می دهند نیز به حل بحران های قومیتی ایران علاقه مند هستند منتها جهت گیری آنها دفاع از تجزیه ایران نیست.
رسانه های فارسی زبان وابسته به دولت امریکا از جمله رادیو فردا و صدای آمریکا علی رغم اصرار گروه های تجزیه طلب حاضر نشده است تریبون در اختیار آنها بگذارد.
سیمون هرش ، شبکه تلوزیونی ای بی سی و برخی مقامات سابق امنیتی و سیاسی آمریکا از جمله فرد برتن کارشناس ضد تروریسم که قبلا در وزارت خارجه امریکا فعالیت می کرده است مدعی شده اند که سیا از بودجه های مخفی خود امکاناتی را در اختیار جند الله و دیگر گروه های قومیت طلب با خط مشی مسلحانه قرار داده است.(۲) این ادعا از سوی مقامات رسمی آمریکا تکذیب شده و اطلاعات منتشر شده نیز در حدی نیست که صحت این ادعا را قطعی دانست.
البته مارک پری در نشریه شورای روابط خارجی آمریکا فاش ساخت که نیرو های موساد در پوشش مامورین امنیتی امریکا با نیرو های جند الله تماس گرفته اند و آنها را برای عملیات خرابکارانه در داخل خاک ایران استخدام کرده اند. (۳)
حتی اگر فرض کنیم سیا واقعا به این گروه ها کمک می کند باز نمی توان لزوما نتیجه گرفت که این فعالیت ها در چهارچوب طرح تجزیه ایران صورت می پذیرد. محتمل تر آنست که این اقدامات در قالب کار های ایذائی و فشار به حکومت برای تغییر رفتار در سیاست خارجی انجام می شود.
دلایل زیادی وجود دارد که امریکا در تجزیه ایران منفعت ملموسی ندارد و یا دستکم ضرر ها از منافع احتمالی بیشتر است. تجزیه ایران یک سری جنگ ها و برخورد های نظامی سنگین در پی دارد که دور جدید از بی ثباتی را وارد منطقه می سازد. افزایش نا آرامی ها در منطقه استراتژیک خاور میانه و یکی از شاهراه های اصلی ترانزیت انرژی غرب به ضرر آمریکا است. افزایش واحد های سیاسی- جغرافیایی و طولانی بودن دوره ثبات یابی آنها بستر فعالیت مناسبی برای افزایش فعالیت های تروریستی فراهم می سازد . این کار همچنین باعث بالا گرفتن جو ضد امریکایی در ایران شده و مردم را در کنار حکومت قرار می دهد. تجزیه ایران موازنه قوا را در منطقه به ضرر ترکیه ، روسیه و پاکستان به هم می زند چنین امری بر تنش روابط آنها با امریکا می افزاید بدون اینکه دستاورد مشخصی نصیب امریکا شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت رویکرد امریکا به مسائل قومیتی ایران در چهارچوب اعمال فشار به حکومت و توجه به مطالبات این گروه ها بر اساس ارزش های آمریکایی است. در واقع این گروه ها حکم اهرم فشار را برای امریکا و به طور کلی غرب دارند. همچنین آنها بخشی از نیر وهای معترض در ایران نیز از دید آنها محسوب می شوند.
اسرائیل دیگر کشوری است که در مظان اتهام برای دامن زدن به تجزیه ایران قرار دارد. برخی از منابع به تواتر از وجو مراکزی اموزشی در کردستان عراق خبر می دهند که دولت اسرائیل در آنجا با جذب نیرو از مخالفین قومیتی و آنها را برای انجام عملیات خرابکارانه علیه جمهوری اسلامی آموزش می دهد.
همچنین شایع است که به برخی از گروه های قومیت نشین ناراضی نیز سلاح می دهد. البته حکومت اقلیم کردستان در بیانیه‌ای وجود مراکز جاسوسی و اطلاعاتی اسرائیل را در خاک کردستان عراق رد کرد. اما تردید ها در این خصوص درستی این موضعگیری بالا است.
وخامت رو به تزاید روابط ایران و آذربایجان ،می تواند این همسایه شمالی را به دیگر مرکز فعالیت نهاد های اسرائیلی بر علیه حکومت ایران تبدیل کند.
اما مجموعه فعالیت های تهاجمی دولت اسرائیل که به احتمال زیاد صحت دارد ، در قالب واکنش و برخورد های تلافی جویانه با حمایت ایران از گروه های فلسطینی و لبنانی معارض با اسرائیل صورت می پذیرد. اسرائیل در جایگاه و موقعیتی نیست که برنامه ای برای تجزیه ایران داشته باشد.
عربستان سعودی اگرچه از تجزیه خوزستان ایران و تبدیل این منطقه به یک کشور عربی استقبال می کند ولی مصلحت این حکومت محافظه کار اجازه نمی دهد تا اقدامی عملی در خصوص تقویت گروه های تجزیه طلب انجام دهد. آسیب پذیری عربستان حوزه مانور آن را محدود می سازد. تا کنون شاهد و مدرک معتبری در حصوص حمایت حکومت عربستان سعودی از گروه های تجزیه طلب مشاهده نشده است. البته می توان این حالت را در نظر گرفت که به صورت کنترل شده از گروه های عرب تجزیه طلب در حد اعمال فشار و یا خنثی سازی حرکت های تهاجمی حکومت ایران حمایت کند اما دامنه این حمایت محدود است و درسطحی افزایش پیدا نمی کند که حساسیت ایران را بر بیانگیزد. بررسی عملکرد ومواضع رهبران سعودی نشان می دهد علی رغم تیره شدن روابط در سالیان اخر ،ولی هنوز آنها امید دارند تا چهره های اصلاح طلب و میانه روی حکومت بتوانند مصالحه نمایند . این نیرو ها برای عربستان در اولویت هستند .
امید عربستان سعودی به نیرو های میانه رو محدودیت زیادی برای سیاست این کشور در حمایت از حرکت های تجزیه طلبانه ایجاد می نماید. اصولا گرایش ناسیونالیسم عربی و پان عرب ها در منطقه تقویت تعصبات عربی و بروز هویت عربی متمایز با هویت ملی ایرانی در خوزستان بوده است. جریانی مثل جبهه التحریر که شاخه حزب بعث در خوزستان بود یک نمونه از این حرکت بود . در حال حاضر مجموعه الاحواز در خارج از مرز های ایران نقشی مشابه را ایفا می کنند .
عربستان و کلا کشور های عربی و از جمله عراق و همچنین ترکیه به ترتیب مناطق عرب نشین و ترک نشین ایران را حوزه نفوذ خود می پندارند. همانطور که ایران شیعیان عراق و لبنان ،آذربایجان و عربستان سعودی و تاجیک ها و هزاره ها در افغانستان و کرد ها در عراق را متحدین خود می پندارد. این رویکرد خصلت تجزیه طلبانه ندارد بلکه تقویت دستیبابی به منافع ملی از رهرو ارتباط و نزدیکی با نیرو های هسمو در مناطق همسایه و یا مجاور را دنبال می کند.
تجمع های محدودی از جمعیت های ترک و عرب تجزیه طلب در خارج از کشور برگزار می شود برخی از نها در ترکیه و در محل دفتر حزب مساوات آذربایجان برگزار می شود. این تجمع ها کنترل شده هستند. برخی نشست های محدود دیگر نیز در کشور های اروپایی برگزار می شود که معمولا از امکانات عمومی متعلق به این جوامع باز ، استفاده می شود که مستقل از دولت ها هستند.
القاعده نیز ارتباطاتی با گروه های تجزیه طلب بلوچ دارد همچنین سیستم امنیتی پاکستان نیز از آنها به صورت ابزاری استفاده می کند. ولی این همکاری ها در سطح محدودی است .
وزن گرو ههایی که در میان فعالان هویت طلب کرد ،ترک ، بلوچ و عرب رسما و علنا اهداف تجزیه طلبانه را تبلیغ می کنند هم به لحاظ کیفی و هم کمی پایین است.
اکثر گروه های شناخته شده و پر طرفدار دستکم ظاهرا خواسته خود مختاری را مطرح می کنند. ضمن اینکه نفوذ و عمق استراتژیک این گروه ها در توده مردم مناطق قومیت نشین بالا نیست .
البته بغرنجی مسئله در اینجا ست که برخی نیرو های سیاسی مرکز نشین ایران نسبت به گروه هایی که خواهان فدرالیسم هستند سوء ظن دارند و تمایزی بین آنها و تجزیه طلبان قائل نمی شوند. در این صورت باید گفت دولت اقلیم کردستان عراق از خود مختاری کردستان ایران حمایت می کند وهمچنین اکثر کشور های عربی نیز از خواسته خود مختاری عرب ها در خوزستان پشتیبانی می کنند. این خواسته ممکن است مورد حمایت غرب نیز قرار بگیرد. اما در این خصوص باید حساب نیرو های خواهان فدرالیسم را از تجزیه طلبان جدا کرد و سپس با گفتگوی انتقادی سوء ظن ها را از بین برد و یا حداقل به یک شناخت درست دست پیدا نمود.
بنابراین در مجموع حرکت و اراده جدی خارجی برای تجزیه ایران فعلا وجود ندارد و در افق زمانی روئیت پذیری نیز چنین امکانی دیده نمی شود. اما حرکت های ایذائی برای اعمال فشار به جمهوری اسلامی و برخورد های واکنشی و مهار کننده برای سیاست خارجی ستیزه جویانه از سوی غرب و برخی کشور های منطقه وجود دارد. این برخورد ها در سطح استراتژیک انجام نمی شود بلکه فعلا حالت تاکتیکی دارد. به عبارت دقیق تر حمایت کشور های خارجی از گروه های تجزیه طلب بر اساس راهبرد تجیزیه ایران صورت نمی گیرد بلکه به عنوان ابزاری در خدمت سیاست مهار جمهوری اسلامی است . میزان حمایت تابعی از شدت رویارویی و فاصله با حکومت است . نمونه روشن کننده در این خصوص نوع ارتباط شاه با ملا مصطفی بارزانی است. به محض اینکه ایران به خواست هایش در قرارداد ۱۹۷۵ رسید . پشت آنها را خالی کرد.
در عین حال باید توجه داشت همین تاکتیک ها در مقطعی می تواند دردسر ساز شود . بنابراین هوشیاری نسبت به انها برای نیرو های دموکراسی خواه و مداقع تمامیت ارضی ایران ضرورت دارد.
استفاده ابزاری و تاکتیکی از گروه های تروریستی و تجزیه طلب برای دستیابی به منافع سیاسی و ملاحظات امنیتی از مصادیق روش ها و رفتار های منفی در عرصه سیاست بیت المللی هستند ویا قوانین بین المللی نیز تعارض دارند اما متاسفانه در واقعیت وجود دارند.
اما خطر تجزیه طلبی بیش از انکه معطوف به خارج از مرز ها باشد ، از شکاف رو به افزایش بین وضعیت موجود و انتظارات مردم ساکن در استان های مرزی ناشی می شود . کسب رضایت این مردم وقرار دادن خواسته های مشروع آنها در سبد مطالبات ملی و افزایش رشد توسعه و آبادانی در این مناطق محروم مهمترین عناصر رفع کننده خطر تجزیه طلبی هستند که در حال حاضر شدت بالایی ندارد.
مهار سیاست های ستیزه جویانه خارجی حکومت و تعامل با جامعه جهانی دیگر راهبردی است که ظرفیت بالایی در متوقف کردن حمایت های تاکتیکی کشور های خارجی از گروه های تجزیه طلب دارد و آنها را خلع سلاح می سازد.
در عین حال این واقعیت را نیز باید در نظر داشت که توان و امکانات دولت های خارجی برای پیشبرد برنامه های تجزیه طلبانه پایین است و انها در شرایطی نیستند به لحاظ منطقه ای و جهانی که بتوانند چنین کاری را بسادگی انجام دهند.
در این میان برخورد های ایدئولوژیک ، نگرش های شووینیستی و نژاد پرستانه ، بهره برداری های سیاسی و نگرش های غیر اصولی و سطحی نگر با این موضوع ابعاد و نتایج منفی در بر دارد. انتظار می رود با برخورد مسئولانه نیرو های سیاسی مرکز نشین و فعالین هویت طلب قومیتی چهارچوب مناسبی برای حل مشکلات وضع شود و نگرانی از تجزیه طلبی فعلیت پیدا نکند.
منابع :
۱- مرز های خونین ، رالف پیترز
http://www.armedforcesjournal.com/2006/06/1833899
۲- ایالات متحده وجوه گروههای تروریستی برای ایجاد هرج و مرج در ایران ،نشریه تلگراف
http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/1543798/US-funds-terror-groups-to-sow-chaos-in-Iran.html
۳- پرچم دروغین ،مارک پری
http://www.foreignpolicy.com/articles/2012/01/13/false_flag

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای دول خارجی و تجزیه ایران بسته هستند

ماندگاری دوم خرداد ۱۳۷۶

دوم خرداد ۱۳۷۶ نقطه عطفی در تاریخ پس از انقلاب ضد سلطنتی است. در واقع می شود گفت در این مقطع پس از سال ۱۳۶۰ بزرگترین حرکت اعتراضی و جنبش اجتماعی برای تغییر شکل گرفت. محوریت خواست های این جنبش توسعه سیاسی و شکل گیری جامعه مدنی مقتدر برای هموار سازی گذار به دموکراسی بود. برای نخستین بار پس از تثبیت جناح خط امام در جمهوری اسلامی اراده ای اجتماعی بروز یافت تا تحقق دوباره مطالبات تاریخی ملت پس از انقلاب مشروطه در برقراری حاکمیت قانون ، برخورداری از آزادی ها و شکل گیری دولتی توسعه گرا و مردمی را دنبال کند.
جنبش اصلاحی دوم خرداد که در پی حمایت از برنامه انتخاباتی سید محمد خاتمی در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بوقوع پیوست از ناحیه دو نیرو مورد تحریف قرار گرفته است. نخست نیرو هایی که حرکت دوم خرداد را به سید محمد خاتمی تقلیل دادند و با ساختن وجهه کاریزماتیک از وی کوشیدند او را خالق جنبش دوم خرداد معرفی سازند. اکثر این نیرو ها متعلق به جناح چپ حکومت موسوم به خط امام بودند که این جنبش را مصادره کردند. آنها دوم خرداد را رای به نظام جمهوری اسلامی و آرمان های آیت الله خمینی تفسیر کردند و بازگشت به دوران مدیریت سیاسی جناح خط امام را سر دادند. در حالی که گفتمان و شعار های جنبش دوم خرداد متفاوت با عملکرد تاریخی و دیدگاه های سیاسی و فرهنگی این جریان بود. اما در فردای پس از پیروزی آنها به تدریج فضا را در دست گرفتند و عرصه را بر نیرو هایی که با نوآوری و نوگرایی فضای تازه ای در عرصه سیاسی گشوده بودند تنگ کردند.
اما جریان دوم طیفی از نیرو های برانداز هستند که بدون توجه به تحولات داخل جامعه ایران و امکانات پیش روی نیرو های خواهان تغییر ، طرح سیاسی خود را دنبال می کردند. مخالفت و سمپاشی آنها بر علیه جنبش اصلاحی نه از سر نقد این جنبش با موازین مردم سالاری بلکه برخورد نفی گرایانه ایدئولوژیک و کنار زدن رقیب یپا خواسته بود. برای این نیرو ها بیش از آنکه تغییر فضای سیاسی ، رسیدن به دموکراسی و آزادی های اصل باشد ، موقعیت برتر آنها در رهبری حرکت سیاسی اهمیت داشته و دارد. برای آنها هژمونی مهم است تا خود خالق و هدایت کننده تغییرات باشند نه اینکه رسیدن به تغییرات و خواسته ها اهمیت داشته باشند و اینکه چه کسی کار را انجام می دهد موضوعیت نداشته باشد. این جریان نقشی قیم مآبانه برای خود قائل است و انتخاب نهایی مردم را پذیرا نیست. آنها به دلیل احساس خطر از شکل گیری رقیبی خطرناک دوم خرداد را توطئه و فریب بزرگ نامید.
اما واقعیت دوم خرداد بیرون از این دو تعریف قرار داشت. جنبش اصلاحی دوم خرداد بر بستر تحرکات و فعالیت گروه های مختلف در سال های پس از پایان جنگ شکل گرفت. زمینه تکوین این جنبش تقاطع دو جریان تجدید نظر طلبی برخی از نیرو های وابسته به حکومت و مقاومت و مبارزات نیرو های مخالف و منتقد بود.
اگر چه آزادیخواهی و مردم سالاری در سرکوب های خونین سال ۱۳۶۰ به حاشیه رفت ولی مطالبه برای آن از بین نرفت. خیل زیاد زندانیان سیاسی و مخالفت هایی که با استبداد دینی از زوایای مختلف ابراز شد و آنانی که قهرمانانه برای دفاع از حق طلبی و سعادت میهن و ملت جان باختند ، پرچم مبارزه را استوار نگاه داشتند.
در اصل، تداوم مقاومت و مخالفت در برابر جو اختناق و خودکامگی در دهه شصت و زنده بودن خواست تاریخی ملت برای پایان بخشی به دیکتاتوری بستر اصلی تولد خیزش مردمی دوم خرداد ۱۳۷۶ را تشکیل داد. همچنین تغییرات رخ داده در بطن جامعه و تحولات بین المللی نیز در شکل دهی به این بستر نقش داشتند.
اگر چه نمی توان تعبیری کلی و یکسان برای اهداف و دلایل همه کسانی که سید محمد خاتمی رای دادند ارائه داد اما این حقیقت را می توان متذکر شد بخس اصلی نیرو هایی که این حرکت را شکل دادند به دنبال تسریع گذار به دموکراسی با استفاده از ظرفیت های قانون اساسی بودند. در نظر آنان اعتقاد به نظام جایگاهی نداشت همانطور که ضدیت با آن نیز اصل نبود. آنان با عملکرد تاریخی نظام مشکل داشتند اما این فرصت را به نظام سیاسی دادند تا با آشتی با مردم عملکرد آتی خود را اصلاح کند. در نگرش آنها نظام سیاسی اصلاح پذیر تصور می شد تا با استفاده از ظرفیت های قانون اساسی ، گشایش سیاسی صورت گیرد و با برقراری آزادی های بیان و آزادی های مطبوعاتی و فعالیت آزاد احزاب و گروه های سیاسی ، شرایط برای استقرار دموکراسی مساعد گردد.
بنابراین محتوی قانون اساسی و مفاد ان موضوعیت نداشت بلکه از منظری ابزار گرا و کارکردی به آن نگریسته می شد .به بیان دقیق تر بر خلاق نظر سید محمد خاتمی در سال ۱۳۸۴ که تغییر قانون اساسی را خیانت قلمداد کرد ، مسئله ثبات قانون اساسی و عدم امکان تغییر آن و همچنین نفی ابدی ساختار شکنی در نگاه بخش مسلط نیرو های حامل جنبش دوم خرداد مطرح نبود. در آن مقطع امید به تحقق اصلاحات با استفاده از ساز و کار قدرت و در درون قانون اساسی وجود داشت و لذا طبیعی بود که اولویت، پیگیری خواسته ها در چهارچوب ساختار قدرت باشد. باید توجه داشت حکومت فاکتور بزرگی در تصمیم گیری جامعه پیرامون تداوم ساختار موجود و یا تغیرات پایه ای بود. همراهی حکومت و عدم ممانعت باعث حفظ پایه های نظام ضمن اصلاح محتوی عملکرد می شد. اما لجبازی ، ایجاد اختلال و سرکوب خشن نیرو های اصلاح طلب باعث شد تا اصلاح ناپذیری نظام و نبود ظرفیت موثر در قانون اساسی آشکار گردد.
جنبش اصلاحی دوم خرداد بمانند دیگر جنبش های اجتماعی در کشور هایی که فضای بسته و حکومت های دیکتاتوری دارند بر اساس برنامه ریزی و حرکت ارادی صورت نگرفت. این رویداد شگفت انگیز همه نیروهای سیاسی ایران را غافلگیر ساخت. از زمانی که سید محمد خاتمی پا به عرصه رقابت های انتخاباتی گذاشت تا دوم خرداد مجموعا شش ماه بیشتر طول نکشید. بنابراین نمی توان این حرکت را آنگونه که به وقوع پیوست عملی از قبل برنامه ریزی شده دانست. این حرکت به صورت پویا و نمایی مومنتم پیدا کرد.
خود خاتمی و نیروهایی که در اقناع او برای کاندیداتوری در انتخابات نقش داشتند به این واقعیت واقف بودند. هدف اولیه آنها پیروزی در انتخابات نبود به خاطر اینکه چنین چیزی بسیار دور از واقعیت و خیال بافانه پنداشته می شد. هدف راه اندازی یک حرکت سیاسی و شکل دادن هویت جدیدی در عرصه سیاسی بود تا در مراحل بعدی بتواند نقشی جدی در صحنه سیاسی کشور ایفا نماید. خاتمی درصدد انتشار نشریه ای بود تا زمینه یک کار تشکیلاتی را فراهم کند. از اینرو بی اساسی دیدگاه هایی که خاتمی را در جایگاه معمار جنبش دوم خرداد می نشاند روشن می شود. هیچکدام از نظریه پردازان جنبش های اجتماعی و آنها که معتقدند گروه ها و افراد پیشتاز می توانند در نقش ماما تولد حرکت های اجتماعی را سرعت ببخشند قائل نیستند که کسی می تواند در ظرف شش ماه به تنهایی یک جنبش اجتماعی گسترده راه بیاندازد! خاتمی رهبر این جنبش بود رهبری که قرار بود برنامه ای که میثاق وی با رای دهندگان بود را متحقق سازد.
ولی این حرکت پیش بینی ناپذیر، تغیییرات گسترده رخ داده در اعماق لایه های اجتماعی ایران را آشکار ساخت . معلوم شد از دید جامعه فصل تغییر فرا رسیده است و نسل جدیدی از کوشندگان سیاسی در اندیشه تحقق تحرک بخشیدن دوباره به تلاش های تاریخی ناکام برای ایرانی آباد آزاد و سرافراز هستند. همچنین ذائقه و تمایلات سیاسی و اجتماعی بخش هایی از جامعه عوض شده بود.
جدا از نیرو های حامی خاتمی که در قالب ستاد انتخاباتی وی فعالیت می کردند و مدیریت مرحله آخر این تحول را بر عهده داشتند. نیروهایی متفاوت و بعضا متعارض زمینه را برای شکل گیری این تحول مساعد ساختند.
نخست باید به فعالیت حلقه های روشنفکری اشاره کرد که پس از پایان جنگ در بخش های مختلف جامعه به تدریج فعال شده بودند.
نیرو های روشنفکری دینی که معروف به حلقه کیان هستند نقش مهمی داشتند. غلط نیست اگر دکتر عبدالکریم سروش را تئوریسین و معمار نظری دوم خرداد نامید. کوشش های وی در زمینه نظریه پردازی پیرامون آزادی های سیاسی ، نقد فقه مصطلح و ایده حکومت دموکراتیک دینی اذهان بخشی از نیرو های معتقد به نظام را به سمت تغییر در اندیشه سیاسی و عبور از حکومت دینی فقه سالار متمایل نمود. نشریه کیان یکی از کانون های اصلی تحول خواهی در آن زمان بود.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و ارگان مطبوعاتی آنها “عصر ما ” دیگر مجموعه فعال بود که در زمینه توجیه و ضرورت توسعه سیاسی و باز کردن فضای سیاسی به صورت محدود در عرصه خودی ها فعال بود. تولیدات این سازمان نیز در گسترش ایده اصلاح طلبی نقش داشت.
کانون نویسندگان ایران و روشنفکران لائیک نیز در رواج تحول خواهی و نقد وضع موجود نقشی غیر قابل انکار ایفا نمودند . نشریاتی چون آدینه ، فرهنگ توسعه ،گردون ، دریچه ، پندار و … در تشویق جامعه به سمت تغییرات و ضرورت دموکراسی تاثیر گذار بودند. نامه “ما نویسنده ایم” از نقاط تعیین کننده بود. البته همه اعضاء کانون نویسندگان نظر مثیتی به فعالیت در داخل ساختار قدرت نداشتند اما برخی از آنها در گرم کردن فضا برای حرکت های اصلاحی موثر بودند مانند دولت آبادی ، هوشنگ گلشیری ، سیمین بهبهانی ، فریبرز رئیس دانا و ….
روزنامه سلام نقشی تعیین کننده داشت. این نامه با انعکاس نظرات جدید جناح چپ نوعی رویکرد تجدید نظر یافته را عرضه می کرد. برخود انتقادی با سیاست های موجود و ارائه چشم اندازی برای آزادی های بیشتر باعث جلب توجه نیرو های معترض به وضع موجود به این روزنامه شده بود.
نیرو های ملی مذهبی نیز در آن سال ها اثر گذار بودند. نهضت آزادی با دبیر کلی دکتر یزدی رویکرد جدیدی را با محوریت پراگماتیسم شکل داده بود. حجت الاسلام یوسفی اشکوری حلقه ای را شکل داده بود و نشریه بعثت را منتشر می کرد . جلسات سخنرانی در منازل دکتر پیمان اعضاء نهضت آزادی و جلسات حسینیه ارشاد پاتوق نیرو هایی بود که منتقد وضع موجود بودند. ماهنامه ایران فردا بازتاب دهنده نگرش نیرو هایی بود که انحراف انقلاب از آرمان های اولیه و سیاست های حذفی را منشاء اصلی نابسامانی ها معرفی می کردند.
جنبش دانشجویی دیگر مجموعه فعال در شکل دهی جنبش اصلاحی دوم خرداد بود. سید محمد خاتمی با صحه گذاشتن بر این واقعیت متذکر شد که از آستانه دانشگاه پا به انتخابات گذاشت. دفتر تحکیم وحدت مرکز اصلی بسیج جنبش دانشجویی برای پیوستن به جنبش اصلاحی بود. حامیان اولیه تحکیم طیف مدرن ( با محوریت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک) بود. طیفی که از اوایل دهه هفتاد شکل جدید از فعالیت دانشجویی را پایه گذاشته بود که خارج از جناح های چپ و راست و گفتمان حکومت به دنبال گشودن راهی برای بازخوانی سنت به سمت مدرنیته بود. جناح راست با محوریت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران نظر منفی نسبت به راه اندازی جنبش داشت. آنها تا اخرین لحظه از خاتمی حمایت نکردند البته مخالفت نیز نشان ندادند. جناح چپ تحکیم نیز در چهارچوب ائتلاف خط امام از خاتمی حمایت نمود.
مجمع روحانیون مبارز دیگر مجموعه تاثیرگزار بود . این تشکل روحانی که در آستانه انتخابات به دوره تعلیق و عدم فعالیت سیاسی پس از انتخابات مجلس چهارم پایان داد عزم جدی برای معرفی کاندیدا داشت. کاندیدای اولیه آنها مهندس میر حسین موسوی بود اما پس از نظر منفی وی ، بسراغ خاتمی رفتند. اصرار آنها نیز در پذیرش سید محمد خاتمی موثر بود.
در این راستا کارگزاران سازندگی و بخصوص چهره هایی چون کرباسچی ، مهاجرانی ،نوربخش ، امر اللهی نقش مشابهی داشتند. حمایت آنها و در اختیار قرار دادن منابع رسانه ای و مالی در پیروزی خاتمی نقش انکار نا پذیری ایفا کرد. همچنین حمایت تلویحی و غیر صریح هاشمی رفسنجانی و بخصوص مدیریت وزارت کشور برای عدم تقلب نیز موثر بود. البته باید توجه داشت حمایت هاشمی رفسنجانی و گروه هایی چون ائتلاف خط امام ، کارگزاران سازندگی ، مجمع روحانیون مبارز و خانه کارگر از منظر بازگشت به قدرت و یا حفظ موقعیت ها بود. اما از سوی گروه هایی چون دفتر تحکیم وحدت ، حلقه کیان ، روشنفکران لائیک و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با دامنه های متفاوت هدف راه اندازی یک جنبش اجتماعی برای تغییراتی به مراتب بیشتر از جابجایی در منصب ریاست جمهوری بود.
در این میان هنرمندان ، روزنامه نگاران . کارگران نیز نقشی مهم در پیروزی سید محمد خاتمی ایفا کردند.
اما نقش مهم در مهندسی دوم خرداد و ایده پردازی سیاسی آن را بخشی از نیرو های امنیتی تجدید نظر طلب انجام دادند که سعید حجاریان چهره شاخص آنها بود . آنها در مباحث گسترده ای که در درون سیستم امنیتی داشتند بقاء نظام را در ایجاد توسعه سیاسی ،باز کردن فضا برای فعالیت تدریجی و کنترل شده گروه های اپوزیسیون متصور می دیدند. درست بر عکس دیدگاه امثال سعید امامی که بر بسته کردن بیشتر فضا و تداوم اقتدار گرایی سیاسی تاکید داشتند. رهبری نظام دیدگاه طیف اقتدار گرا را پذیرفت. تجدید نظر طلبان به حاشیه رانده شدند و مرکز تحقیقات استراتژیک مرکز گرد آمدن آنها شد. این نیرو ها تز حاکمیت دوگانه را مطرح کردند تا با تقسیم نظام به دو بخش انتخابی و انتصابی و بسیج جامعه بتوان گذار به دموکراسی را هموار ساخت. آنها استراتژی فشار از پایین و چانه زنی در بالا را تضمین کننده موفقیت حرکت می دانستند.
بدینترتیب تجمیع فعالیت های این نیرو ها بدون هماهنگی و کار مشترک با یکدیگر باعث فعال شدن مردم شد تا نتیجه تحولات رخ داده در زیر پوست جامعه همه را متعجب سازد و حماسه دوم خرداد ۱۳۷۶ را خلق کند. خاتمی محصول جنبش اصلاحی دوم خرداد بود وی انتخاب شد تا خواسته ها و مطالبات نیرو های نا همگون را طبق وعده هایی که داده بود تحقق بخشد. او و جناح چپ در این مقطع به طرف نزدیکی به مردم و استفاده از نیروی آنها برای اصلاح نظام سیاسی جهت گیری کردند. البته سابقه روشن و خدمات خاتمی در دوران آخر تصدی وزارت ارشاد به آزادی های مطبوعاتی و فعالیت های هنری باعث شد تا وی بر پیشانی حرکت قرار بگیرد. ویژگی های خاتمی و مواضعی که اتخاذ کرد اعتماد آفرین شد. اما او بعد ها بر عهدش استوار نماند و گام به گام عقب نشینی نمود و نهایتا در درون سیاست های بازدارنده و مهار کننده حکومت استحاله شد. اکنون وی بر خلاف ۱۵ سال پیش بیشتر سمت گیری به طرف قدرت دارد تا ضمن نقش آفرینی در نظام سیاسی فضا برای تحقق مطالبات حداقلی و بسیار محدود مردم را مساعد گرداند.
خالق دوم خرداد ۱۳۷۶ مردم ایران بودند که یک بار دیگر امیدوارانه در صحنه ظاهر شدند تا سرنوشت خود را در اختیار بگیرند . شادی و خوشحالی فراموش نشدنی اکثریت مردم و انرژی آزاد شده وصف ناپذیر جامعه، گویای ماندگاری ان روز در حافظه تاریخی ملت است.
دوم خرداد بیش از آنکه روز خاتمی و اصلاح طلبان باشد روز نمایش قدرت مردم ایران و تلاش آنها برای رسیدن به زیستی شایسته خود است. ناکامی جنبش اصلاحات از بزرگی دوم خرداد نمی کاهد. این روز نقطه عطف و عزیمت تحول گرایی پس از سال ۱۳۶۰ است. هر اتفاقی در آینده ایران بیفتد بی ارتباط با دوم خرداد نخواهد بود و بر اساس تجارب و عبرت های این حرکت استوار خواهد بود. همانگونه که دوم خرداد خود متاثر ار تلاش هایی بود که از نهضت مشروطه شروع شده و در بزنگاه هایی چون ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بهمن ۱۳۵۷ تداوم یافته بود.
البته هر رویداد ویژگی های خاص خودش را دارد اما نیروهایی که حامل و حامی این حرکت ها و از جمله جنبش سبز بودند خطوط کلی مشترکی دارند و به عبارت دیگر متوسط خواسته ها در آنها یکسان است.
جنبش اصلاح طلبی دوم خرداد در بطن خود شکافی را حمل می کرد که حول دو دسته جامعه محور و دولت محور شکل گرفته بود. اصلاح طلبان جامعه محور با توجه به واکنش لجوجانه و مشت آهنین حکومت عمدتا در مسیری تکاملی به سمت ساختار شکنی و تعمیق جنبش اجتماعی از طریق اعتراضات خیابانی رفتند تا به جای تغییر زمامداران ، ساختار های استبدادی و نا سازگار با دموکراسی را دگرگون سازند.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای ماندگاری دوم خرداد ۱۳۷۶ بسته هستند

پیروزی فدائیان اسلام در انقلاب بهمن۱۳۵۷ ( بخش نخست)

تشکیلات فدائیان اسلام جریانی مهم در تاریخ معاصر هستند. اثرگذاری آنان در روند تحولات سیاسی در سال های )پایانی دهه بیست تا سقوط نظام پهلوی( امری غیر قابل انکار است. در این مقاله این مدعا مطرح می شود که آیا انقلاب اسلامی نقطه اکمال و پایان حرکت فدائیان اسلام بود ودر اصل بذری که نوای صفوی کاشت با تغییراتی محدود در بهمن ۱۳۵۷ تبدیل به نهادی تنومند شد، یا جنبش اسلامی دهۀ پنجاه به ویژه تئوری ولایت فقیه آیهالله خمینی فارغ از حرکت فدائیان اسلام پدید آمده بود؟ این مدعا بر دو محور نزدیکی بالای آراء سیاسی وی با نظرات آیت الله خمینی و دور هم جمع شدن شبکه نیرو های وی حول بنیانگزار جمهوری اسلامی است. نواب صفوی برای نخستین بار بحث تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام شرع توسط حکومت را مطرح کرد. پیش ا ز وی نظریه تفکیک حکومت به ولایت عرفی وشرعی نظر غالب روحانیت برجسته بود. همچنین مراحع مشهور قبل و معاصر وی چون آیت الله ابوالحسن اصفهانی ،میرزای نائینی ، شیخ عبدالکریم حائری ، آیت الله حسین قمی و آیت الله بروجردی مدعی حکومت نبودند و اعمال حکمرانی توسط سلاطین شریعت پناه و شیعه را پذیرفته بودند. آنها انتظار داشتند که دولت ها احکام شرعی را رعایت بکنند. سیاست مدرنیزاسیون پهلوی شکافی بین آنها ایجاد کرده بود ولی دامنه شکاف در آن حدی نبود که آنها به دنبال ساقط کردن حکومت و یا طرحریزی حکومت دینی مستقل از سلاطین و نیرو های عرفی بروند.
اکثر علماء برجسته شیعه یا اساس حکومت در دوران غیبت را نامشروع می دانستند و یا حکومت سلاطین و عرفی مسلکان را به عنوان شری اجتناب ناپذیر تحمل می کردند . البته برخی استثنا ها مانند زعامت ملا احمد نراقی در کاشان و حکمرانی سید محمد باقر شفتی در اصفهان نیز وجود داشته اند. ملا احمد نراقی مجتهد مشهور عصر فتحعلی شاه ، در کاشان خواستار برکناری حاکم وقت شد و تهدید به شورش عامه بر ضدّ حکومت کرد سرانجام نیز وی را از شهر بیرون کرد. فتحعلی شاه چاره ای جز قبول نداشت هرچند ملا احمد را به تهران احضار و مؤاخذه نموده بود. ملا احمد نراقی در کتاب عوائد الإیام خود که در اواخر عمر خود در زمینۀ قواعد فقه نوشته بود، نوزده روایت مربوط به اختیارات و شؤن فقیه را در فصلی زیر عنوان “فی تحدید ولایه الفقیه» جمع آوری می کند. در این فصل به طور نظری منصب امام را در زمان غیبت به فقیه می دهد. این نوشتۀ ملا احمد تإثیری در روند فقهی زمان نمی گذارد. حتا شیخ انصاری (مرجع تامۀ تقلید در نسل بعد) در المکاسب و آخوند خراسانی در حاشیه المکاسب نظر ملا احمد کم اهمیت شمرده و مردود می نمایند. اصولاً فقها این روایات را با عنوان ولایه الفقیه طرح نمی نمایند. اولین بار آیهالله خمینی در الرساله تشتمل سپس در المکاسب المحرمه این عنوان را را مطرح می نماید. وی حوزه جغرافیایی اعمال نظریه ولایت فقیه را مشروط به کل کشور نمی دانست و معتقد بود در هر نقطه ای که امکان این کار باشد و لو روستا و محله . یا شهر ،فقیه باید زمام امور را در دست بگیرد.
شفتی که پس از حجه الإسلام غزّالی در جهان تشیّع اولین کسی است که لقب حجت الاسلام را به منزله مرتبه بالای دینی دریافت نمود ، مستقل از حکومت اجرای حدود می کرد و قدرت دینی و هم اقتدار دولتی را هم زمان اعمال می نمود. او هم قاضی بود، هم فقیه، هم مالکی متمول، هم مدرس و هم حاکم. نقل است که او بیش از صد نفر را در زمان فرمانروایی خود در اصفهان اعدام کرد.
در حالی که در دوره صفویه در جامع عباسی ،علماء وقت توافق کرده بودند که اجرای حدود ر ا به تعلیق در بیاورند و بخصوص از اجرای حکم قتل اجتناب ورزند.
سید محمد باقر وحید بهبهانی که حوزه علمیه عراق را از اخباریگری به سمت منش اصولی سوق داد اولین مرجع برجسته شیعی بود که پس از دوران فترت بین پایان صفویه تا ابتدای دوره قاجار اجرای حدود شرعی توسط فقیه را مجاز دانست.
اما نواب صفوی نوع دیگری از شکل حکمرانی در شیعه را مطرح کرد که با مباحث رایج قبلی تفاوت داشت. حکومت اسلامی مد نظر وی حالت براندازانه و انقلابی نسبت به نظام شاهنشاهی پهلوی نداشت. او به دنبال تثبیت اجرای و رعایت احکام شرع و جلوگیری از نشر افکار الحادی در حکومت بود که در نهایت به ضرورت تغییر سلطان انجامید. وی هیچگاه به دنبال تغییر اساس سلطنت نبود. همچنین مدعی حکومت کردن نیز نبود و نیم خواست خود و یا منحصرا مذهبی تصدی دولت و زمامداری را بر عهده بگیرند .
او در کتاب “راهنمای حقائق” به صراحت وجود شاه به عنوان پدر جامعه را ضروری تلقی می کند. محور اصلی فعالیت های سیاسی نواب صفوی مخالفت با عملکرد وسیاست های همسو با جهان غرب حکومت محمد رضا پهلوی بود که در نهایت به مخالفت و لزوم عزل وی گسترش یافت. البته در عین حال نظرات وی تعارضی با تشکیل حکومت اسلامی با محوریت فقها نیز ندارد. در کل می توان گفت نواب صفوی نخستین مانیفست حکومت دینی در تاریخ معاصر را منتشر ساخت.
نواب با محمد رضا شاه پهلوی قبل از رویارویی دیدار کرد. همچنین با برخی مقامات ارشد دولتی نیز مذاکره می نمود.
نواب حتی با حاکمان اسلامی کشور های عرب نیز قائل به برخورد اصلاحی بود. وی با ملک حسین پادشاه اردن دیدار کرد و وی را تشویق به مقابله با اسرائیل نمود. او همچنین در مصر پس از بازداشت کوتاه به عنوان میهمان توسط حکومت ملی مصر پذیرفته شد. وی با سرهنگ نجیب و عبدالناصر ملاقات کرد و از ارتباط فوق برای آزادی اعضاء زندانی اخوان المسلمین استفاده کرد. ملاقات های وی با مسئولین دولتی کشور های عربی باعث شد چند تن از اعضای جمعیت که مخالف سفر او به برخی از کشورهای عربی بوده و آنرا سازش با حکام و سیاست مداران منطقه قلمداد می کردند ،‌از جمعیت فدائیان اسلام کناره گیری کنند.
فرازی از کتاب حقایق اسلامی وی در این خصوص کار گشا است:
« ایران مملکت اسلامی ‌است، بایستی احکام اسلا‌م اجرا شود، اگر اجرا می‌شد ایران نورباران می‌شد. پس باید حکومت را به دست خود مسلمین سپرد تا آن‌ها نیز از طریق فقها و بزرگان و اندیشمندان غیرتمند و آگاه دین در مسیر اصلی سعادت و شرافت خود قدم بردارند. بایستی با انتخابات آزاد نمایندگان پاک و لا‌یق انتخاب گردند و قوانین پوسیده را لغو نمایند. اعلا‌م ما به دشمنان اسلا‌م و غاصبین حکومت اسلا‌م، شاه و دولت و سایر کارگردانانی که آنان را به خوبی می‌شناسیم این است:‌ ای خائنین، ایران مملکت اسلامی ‌است و شما دزدان و غاصبینی هستید که حکومت اسلامی ‌را غصب نموده‌اید “… ‌ برای آخرین بار به دشمنان اسلا‌م و غاصبین حکومت اسلامی، شاه و دولت و سایر کارگردانان ابلا‌غ می‌شود که چنانچه مقررات اسلامی ‌را مو به مو اجرا ننمایند، به یاری خدای توانا نابودشان می‌کنیم و حکومت صالح اسلامی ‌و قانونی تشکیل و احکام اسلا‌م را سراسر اجرا می‌نماییم»(۱)
البته در مواردی چون مخالفت با مراکز تفریح جوانان ، مشروب فروشی ها و مراکز رقص و آواز و مبارزه با ترویج آثار بی دینی که در آن دوره در مبارزه با افکار مارکسیستی، آثار کسروی، بی حجابی و بهاییت تجلی می یافت ، بین سنت گرایان و فدائیان اسلام اشتراک نظر وجود داشت ولی راه حل ها متفاوت بود. نواب صفوی این مشکلات را که از مصادیق فساد فی الارض می دانست به دولت منتسب می کردند اما سنت گرایان بین رواج بی دینی از یک سو و دولت از سوی دیگر پیوندی قائل نبودند.
همچنین باید توجه داشت که نواب صفوی به شکل و شیوه خاصی را برای تحقق آرمان حکومت اسلامی معتقد نبود و از هر روشی استفاده می کرد. اگرچه ترور و مبارزه مسلحانه نقاط شاخص عملکرد سیاسی وی را تشکیل می دهد اما وی در مقاطعی کوتاه نیز در پی مبارزه سیاسی و پارلمانی بر آمد. به عنوان مثال در مجلس هیجدهم می خواست از قم کاندید مجلس شود که پس از انشعاب یکسری از همراهانش و مخالفت جمعی دیگر منصرف می شود. حتی سرلشگر فضل الله زاهدی به وی پیشنهاد وزارت فرهنگ را می دهد ولی وی نمی پذیرد.
نواب صفوی پی از بازگشت از کربلا فعالیت های سیاسی و اجتماعی اش را شدت بخشید. وی ابتدا جهت گیری اعتقادی داشت و خواهان برخورد با افکاری بود که باور های مذهبی را به چالش طلبیده بودند. به همین دلیل با کمک حاج سراج انصاری، شیخ قاسم اسلامی، شیخ مهدی شریعتمداری و جمع دیگری از روحانیون و افراد مذهبی تهران «جمعیت مبارزه با بی‌دینی» را تشکیل داد.
کار این جمعیت ابتدا انتشار کتابی بر علیه افکار کسروی و سپس درگیری های کلامی و بحث های عقیدتی با وی بود. اما سرانجام منجر به ترور ناموفق کسروی توسط نواب صفوی شد. اسلحه و مخارج این کار توسط شیخ محمد حسن طالقانی و به روایتی دیگر با مشارکت آیت الله اسد الله مدنی و آیت الله ابوالقاسم خوئی تامین شد.
وی پس از آزادی از زندان جمعیت فدائیان اسلامی را تشکیل داد. او در اعلامیه تاسیس ، برادری، استقامت و اتحاد را خط کلی جنبش فدائیان اسلام؛ رسیدن به حاکمیت اسلام و قرآن را هدف اصلی جنبش؛ و شهادت و انتقام و قصاص را روش اصلی مبارزه معرفی کرد. این جمعیت نه تنها به قدرت گرفتن مذهب و نیروهای مذهبی در داخل ایران می اندیشیدند، بلکه در حیطه‌ سیاست خارجی نیز، خواهان وحدت جهان اسلام و کوتاه‌شدن دست قدرت های خارجی از آن بودند.
مسافرت‌های نواب صفوی به کشورهای فلسطین، اردن، مصر و سوریه، و برقراری ارتباط با انتفاضه‌ی فلسطین و اخوان‌المسلمین مصر، در راستای همین هدف صورت ‌گرفت. دیدگاه نواب را در مجموع می توان در ذیل بنیاد گرایی اسلامی دسته بندی کرد. اگر بنیاد گرایی اسلامی را پدیده ای متخر و ناشی از تقابل جهان اسلام با غرب بدانیم آنگاه به عبارت دقیق تر نواب صفوی موسس بنیاد گرایی اسلامی در ایران است. گروه وی به سلسله مراتب روحانیت ولزوم تبعیت از مراجع تقلید اعلم بها نمی دادند و رویه ای کاملا متفاوت با روحانیت سنتی داشتند.
او در سال ۱۳۳۲ سفر های خارجی انجام داد و به دعوت سید قطب در کنفرانس اخوان المسلمین سخنرانی کرد. با توجه به اینکه وی حرکتش را در سال ۱۳۲۴ شروع کرد لذا سخن غلطی است که رویکرد وی را وارداتی و متاثر از بنیاد گرایان عربی بدانیم اما تاثیرپذیری او از افکار و مواضع اخوان المسلمین و بخصوص سید قطب و تاثیرگزاری بر جریان اسلام سیاسی در منطقه قابل تامل و ملاحظه است.
اما دیدگاه آیت الله خمینی در زمینه حکومت دینی ضمن اینکه در خطوط کلی مشابهت زیادی با دیدگاه سید مجتبی میرلوحی دارد اما در عین حال تفاوت های ملموسی دارد. آیت الله خمینی در مرحله ای که کتاب کشف الاسرار را نوشت تا زمان نامه نگاری به اسدالله علم و محمد رضا شاه پهلوی در خصوص ایرادات به مفاد رفراندوم انقلاب سفید طریقه نواب صفوی را پیمود و به دنبال اصلاح شاه و هدایت وی به مسیر مورد نظر در حکومت اسلامی بود.
اما سخنرانی وی در خصوص اعتراض به کاپیتولاسیون نطفه تغییر موضع سیاسی وی به رویکرد انقلابی را تشکیل داد. جزوه ولایت فقیه محصول دوران انقلابیگری آیت الله خمینی است. وی نظرات ملا احمد نراقی و صاحب جواهر را توسعه داد و برای اولین بار همه شئون ولایت پیامبر و از جمله حکمرانی اختصاصی و غیر شراکتی فقیه جامع الشرایط را برای نائبان عام امام زمان قائل شد. پیش از ملا احمد نراقی وشیخ محمد حسن نجفی مولف کتاب جواهر الکلام ،قریب به اتفاق علماء سلف ولایت فقیه را در امور سرپرستی مجانین و افراد صغیر ،امور حسبیه ،منصب قضاوت و امور فرعی جایز می دانستند.
آیت الله خمینی بر خلاف نواب صفوی به دنبال انحلال و بر اندازی اساس سلطنت و بنا کردن حکومت فقیهان رفت .
دیگر تفاوت بارز آیت الله خمینی با نواب صفوی مخالفت با خط مشی مسلحانه بود. ترور و فعالیت مسلحانه در فعالیت ها و اعتقادات فدائیان اسلام نقش پر رنگی داشت. آیت الله خمینی هیچگاه به این نوع از روش مبارزه روی خوش نشان نداد و به شیوه ای مسالمت امیز مخالفت هایش را پی گرفت. تفاوت مهم دیگر نخبه گرایی نواب صفوی و توده گرایی آیت الله خمینی بود. نواب از طریق ایجاد تشکیلات و فعالیت های سازمان یافته و جذب کادر به دنبال گسترش فعالیت هایش بود. اما آیت الله خمینی اعتقادی به تشکیل سازمان و گروه و کار تشکیلاتی نداشت . البته باید متذکر شد نواب صفوی تشکیلات کوجکی داشت که در چند مرحله با انشعاب و ریزش مواجه شد. بررسی ها نشان می دهد که تعداد اعضاء تشکیلات او کمتر از صد نفر بوده است.
چگونگی رابطه آیت الله خمینی با نواب صفوی نیز هنوز به صورت کامل آشکار نشده و برخی از ابعاد آن در پرده ابهام است. علی رغم اینکه این دو در قم مراوداتی داشتند و یکی از دلایل روی گردانی آیت الله بروجردی از آیت الله خمینی به دلیل حمایت از نواب بود، اما آیت الله منتظری در خاطراتش می گوید : «پیش امام درس می‌خواندیم، صحبت از همین کارهای فدائیان که می‌شد، ایشان می‌گفت: این تندروی‌های اینها محکوم است. اینها وضع حوزه را به هم می‌زنند. خوب متین حرف بزنید، آخر این چه جور حرف زدنی است که اینها دارند؟ این تندروی‌های اینها غلط است..» (۲)
نکته عجیب این است که آیت الله خمینی اظهار نظر علنی در خصوص نواب ندارد و تنها بیان داشته که ” نواب بسیار اخلاص داشت” . رهبر انقلاب اسلامیِ ، هرگز بصورت رسمی عملکرد فدائی های مسلمان را تایید نکرد و همچنین مخالفتی نیز با آنان ابراز نداشت .حتی یک کلمه رسمی از وی در صحیفه ۲۲ جلدی راجع به نواب صفوی و حرکت فدائیان اسلام وجود ندارد.
البته سید عباس خاتم یزدی معتقد است که پس از اخراج نواب صفوی از حوزه توسط طلبه های هوادار آیت الله بروجردی، آیت الله خمینی و محمد تقی خوانساری با توجه به نظر منفی زعیم حوزه علمیه قم از نواب خواستند که دیگر به قم نیاید . (۳)
آیت الله منتظری در خاطراتش می گوید که آیت الله خمینی از آیت الله بروجردی خواست که از شاه تقاضا کند نواب و یارانش اعدام نشوند.(۴) اما آیت الله سید علی اکبر برقعی مدعی است که آیت الله خمینی تقاضای آنها برای وساطت در خصوص نجات جان نواب ر ا بی پاسخ گذاشته است. (۵)
سید هادی خسروشاهی نیز مدعی است همراه با شیخ رضا گلسرخی کاشانی که از اعضاء قدائیان اسلام بود پیش آیت الله خمینی رفتند تا برای نجات جان نواب نزد آیت الله بروجردی وساطت کند. وی ماجرا را چنین شرح می دهد :« امام خمینی ضمن ابراز تأسف شدید از خلع لباس شهید نواب صفوی توسط رژیم شاه و صدور حکم اعدام پس از یک محاکمه قلابی در یک دادگاه نظامی، اشاره کردند که گویا وعدۀ مساعدی به آیت‌الله بروجردی داده شده است. امام البته با دقت به حرف‌های ما هم گوش دادند و هنگامی ‌که مرحوم گلسرخی به انتقاد از روش آیت‌الله بروجردی پرداخت، امام بر آشفت و گفت: شما با مراجع چه کار دارید؟ اگر خودتان کاری بلدید، انجام دهید و اگر از من کاری ساخته است، بفرمایید تا من اقدام کنم…» (۶)
برخی منابع مدعی هستند آیت الله خمینی به دلیل نگرانی از اینکه تبعات محکومیت قضایی نواب و یارانش دامن وی را نیز بگیرد لذا سکوت ورزید و به صورت علنی و مستقیم تلاشی برای نجات جان آنها انجام نداد.
اما رابطه بین نواب و آیت الله بروجردی خیلی خراب بود. نواب اساس همانگونه که در بازجویی هایش گفته است خود را مجتهد متجزی بشمار می آورد در حالی که تحصیلات حوزوی بالایی نداشت. وی لزومی بر تبعیت از مرجعیت عامه نمی دید. دلایلی چون مخالفت آیت الله بروجردی با امتزاج دین و سیاست ، رعایت نظم حوزه علمیه و کلاس های درس ، عدم همراهی آیت الله بروجردی با مشی انقلابی و رعایت رابطه انتقادی و اصلاحی با حکومت شاه ، بی ادبی و هتاکی های نواب ،رفتار های خودسرانه نواب در تهدید و گرفتن وجوهات به زور از مردم ( به این بهانه که آنها قرض است و پس از تشکیل حکومت اسلامی آن را پس خواهند داد )و سعایت کسانی که مخالف نزدیکی این دو نفر بودند و اختلافات عمیق مشربی و رفتاری باعث شد تا روابط این دو شکر آب گردد و آیت الله بروجردی با فرستادن شیخ علی لر ، عبدالرحیم ربانی شیرازی ، شیخ ماشاء الله و شیخ اسماعیل ملایری وی و نزدیکانش را از مدرسه فیضیه و قم اخراج کرد.\
خاطره صادق طباطبایی در خصوص آشنایی با ریشه اختلاف آیت الله بروجردی با نگرش مذهبی فدائیان اسلام و آیت الله خمینی مفید است. :« در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۳۱ که نوجوانی ۹ ساله بودم، گروهی از طلبه‌های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت‌‌الله بروجردی دیدار کنند. طلبهٔ جوانی که بعد‌ها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد می‌کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعد‌ها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت‌الله بروجردی را داشتند که ایشان آن‌ها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت‌الله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه (ظاهرا پدر آیت‌الله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و می‌پرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب می‌گویند: این آقایان می‌خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهرا مرحوم آیت‌الله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می‌پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیت‌الله بروجردی در جواب می‌گویند: اشکال بزرگ این امر در اینجا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می‌افتد، با این اسلحه می‌شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می‌اندازید. با این اسلحه نمی‌توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می‌شود.»(۷)
عبارات زیر اوج بد گویی و حملات نواب صفوی به آیت الله بروجردی را نشان می دهد:«تو ای عالم اسلامی، تو ای بی‌وفا، علوم آل‌محمد و معارف الهی تحصیل نمودی، آنگاه که افکارت بدین معارف نورانی پرورش یافت و در گلستان نورانی حق پر و بال یافتی، روش و لباست را تغییر دادی و در صف بدعت‌گزاران و ظالمین قرار گرفته، بی‌رحمانه با جعل قوانین خلاف اسلام و اجرای نقشه‌های دشمنان اسلام، همه روزه بر پیکر اسلام ضربات شدیدی نواختی، تو ای بی‌وفا بشر، ای‌کاش وفاداری را از {…} آموخته بودی؛ تو برای مرجعیت و ریاست خود آنقدر که کوشیدی، به خدا برای حفظ اساس اسلام یک هزارم آن در تمام مدت عمرت کوشش نکردی. به خدا آن گاهی که احساس کوچکترین خطری برای عنوان و مقام دنیای خود کنی، مهیای هر اقدامی و تکفیری و تفسیقی می‌باشی و گرچه به بنیاد مقدس اسلام لطماتی وارد آید، اما اگر در پیش چشمت محصول مصائب انبیا و محمد و آل محمد و محصول خون مقدس حضرت سیدالشهداء حسین‌بن فاطمه(ع) جگرگوشه پیغمبر را آتش زنند، تا جایی که برای شخصیت خود احساس خطر نکنی، باکت نیست و به روی خود نمی‌آوری… تو ای بی‌وفا، اگر در محراب و بر مسند پیغمبر و مرجعیت اسلام هم قرار گرفتی، با دشمنان دنیاپرست اسلام بیشتر تماس می‌گرفتی و مهربان‌تر بودی و با دلسوختگان و فداکاران اسلام و علمای فداکار و دلسوخته و رنج‌کشیده اسلام و اولیاء خدا درشتی و مخالفت نمودی؛ به حدی که برای جنگیدن با آنها و پشتیبانی کردن از دشمنان اسلام به‌خاطر حفظ منافع دنیای خود از عناوین روحانیت و اسلام هم بر علیه آن دلسوختگان اسلام و دین خدا استفاده نمودی. آخ، آخ ای بشر بی‌وفا! به خدا، {…} باوفا، از تو بی‌وفا شریف‌تر است» (۸)
منابع :
۱- از حکومت اسلامی نواب تا جمهوری اسلامی امام ( قسمت اول)
۲- کرباسچی، غلامرضا، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزه علمیه قم)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۰، صص ۳۱۴ – ۳۱۳
۳- خاطرات آیت‌الله خاتم‌یزدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، بهار ۱۳۸۱، ص ۵۸ تا ۵۹
۴- خاطرات آیت الله منتظری ،جلد اول
۵- زندگینامه سید علی اکبر برقعی
۶- مصاحبه با سید هادی خشرو شاهی در سایت تاریخ ایرانی
۷- صادق طباطبایی – خاطرات سیاسی، اجتماعی (۱) – نشر عروج (وابسته به موسسه نشر و تنظیم آثار امام) – تهران – ۱۳۸۷- صفحه ۲۷
۸- علی رهنما، ، نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی، گام نو، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۴، صص ۵۹ – ۵۸

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای پیروزی فدائیان اسلام در انقلاب بهمن۱۳۵۷ ( بخش نخست) بسته هستند

انقلاب فرهنگی پروژه ای سیاسی ، اقدامی دانشجویی یا دیدگاهی نظری ؟(بخش دوم)

مقدمات انقلاب فرهنگی در اواخر سال ۱۳۵۸ فراهم شد و تقاضای دانشجویان مذهبی طرفدار حکومت برای تعطیلی دانشگاه و رایزنی آنها با مسئولین حکومتی افزایش یافت.
در چنین شرایطی پیام نوروزی آیت الله خمینی در ۱۳۵۹ منتشر می‌شود. وی در فراز‌هایی از این پیام می‌گوید: «باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی.» (۱۱)
این پیام آغاز فرمان برای ایجاد دگرگونی در دانشگاه‌ها، اسلامی کردن مراکز آموزش عالی و تصفیه آ ن از استاد دگر اندیش بود. پیام وی جهت گیری تندی بر علیه کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها داشت.
البته آیت الله خمینی در آن مقطع موافق تعطیلی دانشگاه نبود. اثنی عشری مدعی است که آیت الله خمینی پس از وقایع خشونت بار در دانشگاه‌ها در اواخر فرودین و اوایل اردیبشهت به سمت این تصمیم متمایل می‌شود. اما آیت الله خمینی در تمامی مقاطع حمایت از انقلاب فرهنگی سخن صریحی در خصوص حمایت از تعطیلی دانشگاه‌ها به میان نمی‌آورد. دکتر عبدالکریم سروش نیز می‌گوید «آیت الله خمینی در سال ۱۳۶۱ در بین دو دیدگاهی که خواهان بازگشایی دانشگاه و تداوم تعطیلی بودند از دیدگاه نخست حمایت کرد و اینگونه استدلال می‌کرد که اگر دانشگاه‌ها بسته بماند حوانان بیکار می‌مانند و این بیکاری معضل می‌آفریند.»
اثنی عشری می‌گوید آیت الله امامی کاشانی که رابط بین آن‌ها و آیت الله خمینی بود نظر صریحی در خصوص حمایت از تعطیلی دانشگاه نمی‌دهد.
محسن میردامادی از دانشجویان خط امام که در آن زمان در سفارت آمریکا بودند اظهار می‌دارد:
«بعد از تسخیر سفارت آمریکا شورای مرکزی جدید تحکیم با ۷ نفر تشکیل شد و احمدی‌نژاد نیز عضو آن بود. در ‌‌نهایت ۱۴ دانشگاه تهران جلساتی داشتند و به نتیجه می‌رسند دانشگاه را تعطیل کنند. نمایندگان آن‌ها پیش من آمدند تا با توجه به ارتباطی که با دفتر امام داشتم نظر امام را در این خصوص جویا شوم. من به حجت الاسلام موسوی خوئینی‌ها گفتم. ایشان پیام آوردند که امام با تعطیل شدن مخالفند. من پیام را منتقل کردم اما آن‌ها به گونه‌ای برخورد کردند که گویا به صحت پیام شک دارند. در حضور آن‌ها با حجت الاسلام سید احمد خمینی تماس تلفنی گرفتم وآن‌ها نیز صدای مکالمه را می‌شنیدند. به وی گفتم دانشجویان خواستار روشن شدن نظر امام در مورد تعطیلی دانشگاه‌ها هستند. او گفت اگر نظر امام را می‌خواهند ایشان مخالف هستند اما اگر می‌خواهند کار خودشان را بکنند، بروند انجام بدهند. این صحبت باعث شد تا اکثر دانشگاه‌های تهران‌‌ همان شب جلسات را ترک کنند. اما انجمن اسلامی دانشجویان علم و صنعت و تربیت معلم بر سر نظرشان ایستادند و به حرف امام گوش ندادند.» (۱۲)
اما آیت الله خمینی با تعطیلی موافق نبود و لی با تداوم وضعیت موجود دانشگاه‌ها نیز بشدت مخالف بود. پیام وی آغاز کلید خوردن پروژه تغییر مدیریت و ساختار دانشگاه‌ها در چهارچوب اهداف حکومت بود تا الگوی مورد نظر وی مبنی بر تک صدایی در قالب حزب الله در دانشگاه‌ها حاکم شود.
با این پیام فعالیت‌های عملی شروع شد و به نظر می‌رسد حزب جمهوری اسلامی اجرای برنامه انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها را شروع کرد. دانشجویان طرفدار حکومت نیز به صورت جدی‌تر کار را جلو بردند. اما اتفاقاتی باعث شد که شورای مرکزی وقت دفتر تحکیم وحدت در انجام کار مردد شود.
اثنی عشری در این خصوص می‌گوید «شب ۲۷ یا ۲۸ فروردین ۵۹ که قرار بود این کار انجام شود و همه دانشجویان طرفدار تعطیلی دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی در انجمن‌های اسلامی مراکز خود منتظر نشسته بودند. آقای احمدی‌نژاد که بعنوان نماینده دانشگاه علم و صنعت در جلسه داخل ساختمان خانه‌های کارکنان سفارت آمریکا در کوچه پشت سفارت بودند، حوالی ساعت ۷ بعدازظهر با انجمن تماس گرفته و گفتند این کار را نمی‌کنیم. دانشجویان بروند خانه‌هایشان. و دیگر ما احمدی‌نژاد را تا چند روز ندیدیم. اصلاً دانشگاه هم نیامد. من بعنوان عضو علی البدل بجای او به ستاد رفتم و آنجا بحثهای مفصلی شد که ذیلاً توضیح می‌دهم اما قبل از آن ذکر این نکته مهم است که آقای مهندس میرحسین موسوی آن زمان سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بودند و با توضیحاتی که ما داده بودیم و احتمالاً صحبتهایی که در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی شده بود، به شدت موافق تعطیلی دانشگاه‌ها آنهم در چارچوبی که برایشان توضیح داده شد، بودند. ایشان به بنده که مسئول روابط عمومی ستاد تعطیلی دانشگاه‌ها هم بودم، گفتند روزنامه و تمام امکاناتش کاملاً در اختیار این کار و کلیه اخبار آن را پوشش خواهند داد. آن شب هم چند بار تلفنی تا ساعت ۳ بامداد با هم در تماس بودیم و ایشان منتظر اعلام قطعی تعطیلی دانشگاه از طرف شورای عمومی دفتر تحکیم بودند چرا که می‌بایست روزنامه برای ساعت ۶ صبح چاپ و منتشر می‌گردید…
. داخل آن جلسه بخاطر آوردن یک پیغام تند و جدی از جانب آقای بنی صدر چه غوغایی بود!. وقتی من رسیدم و همانطور که قبلاً گفته شد احمدی‌نژاد غیبش زده بود، از اعضای اصلی فقط یک نفر مانده بود آنهم آقای موسوی نماینده انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران در دفتر تحکیم وحدت. بقیه یا اعضاء علی البدل بودند و یا اعضای شورای عمومی. چیزی حدود ۲۰ نفر از ۵۰ نفری که می‌بایست باشند!. از موسوی پرسیدم چی شده که قرار شد موضوع منتفی گردد؟ گفت آقای علی خطائی نماینده دانشگاه ملی (شهید بهشتی) حدود ساعت ۷ بعدازظهر‌‌ همان روز به جلسه آمد و از طرف رئیس دانشگاه ملی (آقای تقی‌زاده که از دوستان آقای بنی صدر بود) از قول جناب بنی صدر پیغامی را آورد. پیغام این بود: از آقای بنی صدر در اهواز، ، توسط آقای تقی‌زاده به دانشجویان دفتر تحکیم وحدت بگوئید اگر دانشگاه‌ها را تعطیل کنند، بعنوان فرمانده کل قوا، به تهران می‌آیم و وسط زمین چمن دانشگاه تهران، همه را به دار مجازات آویزان می‌کنم!! با گفتن این پیغام آقای علی خطائی خود می‌رود و چند نفر دیگر از جمله آقای احمدی‌نژاد و دیگران هم جلسه را ترک کرده و از اقدام برای تعطیلی دانشگاه‌ها منصرف می‌شوند.
وقتی من رسیدم از چیزی حدود ۵۰ نفر که می‌بایست باشند حدود ۲۰ نفر حضور داشتند. بحثهای مفصلی شد. حتی به داخل سفارت تلفن زدیم که دو نفر از شورای دانشجویان خط امام بیایند. آقای رضا سیف الهی از دانشگاه صنعتی شریف و حبیب اله بیطرف از دانشگاه تهران آمدند و این دو نفر هم گفتند که این حرکت خلاف خط امام است و آیت الله خمینی تأیید نخواهند کرد و به همین دلیل اظهار داشتند چون اکثر شورای مرکزی یا حضور ندارند و یا مخالفند پس حق ندارید اسم دفتر تحکیم وحدت و یا اسم دانشجویان پیرو خط امام را روی خود بگذارید» (۱۳)
ابوالحسن بنی صدر مخالفت با تعطیلی دانشگاه ها را تایید می کند اما تا کنون سخنی پیرامون تهدید در این خصوص مطرح نکرده است.
علی شکوری راد نیز تایید می‌کند که شورای مرکزی وقت دفتر تحکیم وحدت از اجرای طرح تعطیلی کنار می‌کشد: «روزهای پایانی فروردین‌ ۵۹ هماهنگی‌های لازم بین انجمن‌ها انجام شده بود و حالت انتظاری برای اعضای انجمن‌ها جهت اجرای طرح ایجاد شده بود اما روشن نبود چرا مرکزیت تحکیم وحدت تصمیم به اجرا نمی‌گیرد و به نظر می‌رسید تردیدی به وجود آمده است. در این فاصله و به دنبال این تاخیر، نسخه‌ای از طرح مکتوب دفتر تحکیم توسط یکی از هواداران سازمان مجاهدین خلق از دفتر مرکزی تازه‌تاسیس دفتر تحکیم به سرقت رفت و یک روز صبح توسط آن‌ها این طرح چند صفحه‌ای به حالت افشاگرانه در دانشگاه‌‌ها توزیع و بر دیوار‌ها نصب شد. به دنبال آن دانشگاه‌ها حالت تشنج به خود گرفتند و کلاس‌های درس اکثراً تعطیل شدند.» (۱۴)
اما سید‌نژاد ،احمدی‌نژاد را از چهره‌های مهم انقلاب فرهنگی معرفی می‌کند :«بعد از تصرف سفارت، ‌ ما به دنبال تشکیل جلسه مجمع عمومی دفتر تحکیم وحدت رفتیم. در جلسه مجمع عمومی بود که دیدگاه‌های مختلفی درباره تسخیر سفارت مطرح شد و بحث‌ها به انقلاب فرهنگی رسید. بیشتر من و آقای احمدی‌نژاد این ایده را مطرح و در خصوص ضرورت آن صحبت کردیم» (۱۵)
عباس عبدی از دانشجویان پیرو خط امام و عضو سازمان دانشجویان مسلمان دانشگاه پلی تکنیک نیز نقش زیادی برای احمدی‌نژاد قائل است و می‌گوید: «اما بخشی از انجمن‌ها مثل انجمن علم و صنعت، گرایش به اسلام سنتی داشتند. به الان آن‌ها نگاه نکنید که زیر تابلوی چه‌گوارا عکس می‌گیرند و با کمونیست‌های آمریکای لاتین هر روز ملاقات می‌کنند و با بی‌خدا‌ترین آدم‌ها رابطه دوستانه دارند. آن‌ها در آن زمان، ‌ این‌ها را نجس می‌دانستند و سبیل‌هایشان را مسخره می‌‌کردند. اما بچه‌های سازمان دانشجویان مسلمان با وجود اختلاف نظر با کمونیست‌ها، اهل درگیری با آن‌ها نبودند. مساله اصلیشان این نبود (۱۶)
البته با بررسی اظهارات مختلف می‌توان نتیجه گرفت احمدی‌نژاد ابتدا از فعالان و انقلاب فرهنگی بوده است اما پس از سیر قضایا و آگاه شدن از نظر مخالف آیت الله خمینی با تعطیلی دانشگاه و دیدگاه‌های مخالف دیگر از طرح فوق کنار کشیده است.
همانگونه که قبلا عنوان شد که طیف چپ دفتر تحکیم وحدت با تعطیلی دانشگاه مخالف بود. عباس عبدی در مصاحبه با شهروند امروز توضیح می‌دهد که دانشجویان پیرو خط امام با تعطیلی دانشگاه موافق نبودند. (۱۷)
سید‌نژاد نیز بر این واقعیت صحه می‌گذارد.:« من در چارچوب رایزنی‌هایم به سفارت هم رفتم و با آقای اصغرزاده از رهبران دانشجویان خط امام و مستقر در سفارت آمریکا مذاکره کردم. با آقای اصغرزاده یک ساعتی صحبت کردم. گزارشی دادم و گفتم که انقلاب فرهنگی یک ضرورت است و برای انجام آن هم باید دانشگاه‌ها تعطیل شوند. آقای اصغرزاده خیلی روشن گفت که من صددرصد مخالف هستم چون هر چه ما در تصرف سفارت داشته‌ایم، شما پنبه خواهید کرد. آقای اصغرزاده گفت که این حرکت شما درست عکس حرکت لانه است و تفرقه ایجاد می‌کند و وحدت گروه‌ها را از بین می‌برد. گفت که امریکا مترصد چنین فرصتی است تا بر اساس فضای آشوب داخلی، عملیاتی نظامی انجام دهد. در ‌‌نهایت هم ایشان گفت که انقلاب فرهنگی بهترین هدیه به امریکاست و محکم مخالفت کرد. »(۱۸)
صادق محصولی از اعضاء وقت انجمن اسلامی دانشجویان علم و صنعت هم دلیل مخالفت دانشجویان مستقر در سفارت آمریکا را این گونه شرح می‌دهد:« بعضی از دوستان دفتر تحکیم که بیشتر فکر می‌کردند که این لانه جاسوسی می‌بایست به صورت مرکزی برای ادامه کار سیاسی آن‌ها ادامه داشته باشد حاضر نمی‌شدند بپذیرند و با انقلاب فرهنگی مخالفت می‌کردند. علت این مخالفت‌ها برای ما روشن بود، آن‌ها فکر می‌کردند که با راه‌اندازی این تز که یک حرکت انقلابی و دانشجویی جدید به نام انقلاب فرهنگی بود، دیگر دکان لانه جاسوسی بسته خواهدشد. زیرا بهره برداری سیاسی از آن می‌شد. »(۱۹)
بدین ترتیب معلوم می‌شود انقلاب فرهنگی و طرح تعطیلی دانشگاه‌ها از سوی اقلیت انجمن‌های اسلامی دانشجویان اجرا شد و به همین دلیل ان‌ها از در تمام بیانیه‌هایی که در آن ایام صادر کردند از عنوان دفتر تحکیم وحدت استفاده نکردند. البته استفاده ان‌ها از انجمن‌های اسلامی دانشجویان بر اساس اصول کار تشکیلاتی نیز درست نبوده است. چون ان‌ها به دلیل اینکه رای اکثریت را نداشتند نمی‌توانستند از این عنوان استفاده کنند. این امر نشان می‌دهد که اقلیتی محض از دانشجویان از طرح تعطیلی دانشگاه تحت عنوان انقلاب فرهنگی حمایت می‌کردند. البته بین بخشی از اعضاء انجمن‌های اسلامی دانشجویان که مدافع انقلاب فرهنگی نیز بودند در حین اجرای طرح اختلاف پیش می‌آید. عباس عبدی توضیح می‌دهد:
«ماجرا از دست آن‌ها دررفته بود و اختلافی بین برخی بچه‌ها مثل آقای آقاجری که مخالف تندروی نیروهای دانشگاه علم و صنعت بود، پیش آمده بود. آمدند با بچه‌های لانه مشورت کردند که بیایید کمک کنید تا قضیه را جمع کنیم. بچه‌های لانه هم مرا معرفی کردند که به عنوان نماینده در جلسات آن‌ها شرکت کنم. بچه‌های اصلی لانه عموما موافق انقلاب فرهنگی نبودند و آن‌ها آمدند تا نظر اینان را جلب کنند و از حمایتشان برخوردار شوند. من به عنوان نماینده بچه‌های لانه به جمع آن‌ها رفتم و در دو مناظره تلویزیونی در کنار آن‌ها حاضر شدم. در آن مناظره تلویزیونی، من نماینده سازمان دانشجویان مسلمان بودم، آقای آقاجری نماینده انجمن‌های اسلامی دانشجویان بود، دو نفر از دانشجویان وابسته به چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق حضور داشتند. »(۲۰)
البته پس از شروع درگیری‌ها و حمایت آیت الله خمینی از انقلاب فرهنگی و در فضای دو قطبی ایجاد شده بین دانشجویان مدافع حکومت و دانشجویان چپ و مدافع مجاهدین، کلیت دفتر تحکیم وحدت در یک طرف قرار گرفتند و از تغییر در نظام دانشگاه و جمع شدن دفا‌تر گروه‌های سیاسی دگر اندیش در دانشگاه دفاع کردند.
فواد تابان از فعالان سازمان پیشگام (هواداران سازمان چریک‌های فدائی خلق) فضای آن دوران دانشگاه‌ها را چنین توصیف می‌کند:« دانشگاه برخلاف جاهای دیگر در اوایل انقلاب فضایی متفاوت داشت. در فاصله انقلاب در سال ۱۳۵۷تا شروع انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ در دانشگاه‌های کشور انتخابات‌هایی برگزار شد که اگر نگوییم همه منتخبان، باید تاکید کنم که اکثریت منتخبان را کسانی غیر از دانشجویان طرفدار جمهوری اسلامی که تحت عنوان انجمن اسلامی دانشجویان فعالیت می‌کردند، تشکیل می‌داد»
آقای تابان می‌افزاید: «در این میان دانشجویان هوادار مجاهدین و فداییان در اکثریت بودند. از طرف دیگر دانشگاه در آن زمان تنها دانشگاه نبود بلکه مکانی برای برقراری ارتباط میان دانشجویان و گروه‌های مختلف مردم بود.». (۵۱)
شروع درگیری‌های خشونت بار
دانشگاه تبریز نقطه آغاز اتفاقات تلخی است که منجر به اخراج اساتید و دانشجویان دگر اندیش و تعطیلی دانشگاه‌ها می‌شود.
در روز ۲۶ فروردین ۱۳۵۹ هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز سخنرانی داشت. سخنرانی وی نیمه تمام ماند. گروهی از دانشجویان معترض برنامه سخنرانی وی را مختل می سازند. بعد از این واقعه بین ۲۵۰ تا۶۰۰ نفر از دانشجویان و کارمندان هوادار انجمن اسلامی دانشجویان در اعتراض دفتر ریاست ساختمان تبریز را اشغال می‌کنند. این اتفاق منجر به درگیری بین آن‌ها و دانشجویان مخالف می‌شود. ان‌ها خواستار تعطیلی دفا‌تر گروه‌های دانشجویی بودند که مانع اتمام سخنرانی هاشمی رفسنجانی شده بودند. دکتر فاروقی رییس وقت دانشگاه تبریز تصرف کنندگان را مورد انتقاد قرار داده و گفت که سرنوشت ۱۲۰۰۰ دانشجو را تابع احساسات چند صد نفر نخواهد کرد.
وی همچنین گفت : «: من با اسلامی شدن دانشگاه ها موافق هستم ولی نمی توانم اینگونه اعمال را تایید کنم. اسلامی شدن دانشگاه ها باید بر اساس مطالعه و بررسی باشد. » (ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ ،ص ۱)
شورای دانشگاه تبریز از اعضاء سازمان دانشجویان مسلمان و انجمن اسلامی کارگران و کارمندان خواست هر چه زود تر دست از اشغال دانشگاه بردارند.در جریان درگیری ساختمان ریاست چند بار بین موافقین و مخالفین دست به دست شد. تا در ‌‌نهایت با حمایت آیت الله اسدالله مدنی؛ جهاد سازندگی، جامعه روحانیت تبریز، کانون‌های اسلامی اصناف و سپاه پاسداران تبریز هواداران حکومت به طرف دانشگاه آمدند و فضا را به نفع انجمن اسلامی دانشجویان تبریز تغییر دادند. مخالفین چرایی کار را اینگونه توضیح می‌دادند: «دانشجویان در بخش پرسش و پاسخ به افشای هاشمی رفسنجانی پرداختند و بدنبال آن رفسنجانی نیز در آنجا تهدید به تصفیه دانشگاه‌ها نمود که با هو کردن دانشجویان مجبور به فرار شد»
اما نیرو‌های مدافع می‌گویند که به طرف هاشمی رفسنجانی سنگ و یا میله فلزی پرتاب شد و وی مجبور شد برای حفظ امنیت محل را ترک کند.
این اتفاق همچون عاملی شتاب بخش باعث جدی شدن اجرای طرح تعطیلی دانشگاه شد که قبلا با تردید‌هایی در اجرا مواجه شده بود. رصد کردن حوادث نشان می‌دهد که برنامه و اراده‌ای از قبل وجود داشته و از حوادث دانشگاه تبریز به عنوان یک فرصت استفاده شد. البته دکتر محمد ملکی معتقد است که کل حادثه دانشگاه تبریز صحنه سازی بوده است. «در روز ۲۷ فروردین ۵۹ وقتی آقای رفسنجانی می‌روند دانشگاه تبریز سخنرانی می‌کنند یک نفر به نام حسن عبدی بلند می‌شود و شروع می‌کند علیه ایشان شعار دادن و خلاصه نظم بر هم می‌ریزد و جلسه به هم می‌خورد. اما بعد‌ها ما فهمیدیم که این‌ها همه برنامه بوده. چون قبل از این جریان هم آقای آیت، دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی یک نواری را پر کرده بود و گفته بود که دانشگاه‌ها باید تعطیل شود. از‌‌ همان جا بحث بسته شدن دانشگاه‌ها جدی شد و به تهران و شورای انقلاب کشیده شد.» (۲۱)
واکنش سریع از سوی نیرو‌های حامل انقلاب فرهنگی نشان می‌دهد که آن‌ها آماده ومترصد بهره بردن از فضا بوده‌اند. نمی‌توان انتظار داشت به سرعت و بدون هماهنگی ناگاه نهاد‌های حکومتی به سمت عملی کردن تغییر وضعیت دانشگاه بروند.
به عنوان مثال در‌‌ همان روزی که دانشگاه تبریز متشنج می‌شود. کنفرانسی تحت عنوان رسالت دانشجو و دانشگاه در دانشگاه تهران برگزار می‌شود. کمیته دانشجویی برگزار کننده مراسم طی صدور قطعنامه محور‌های زیر را بیان می‌کند:
«ای ملت عزیز ایران بدانید که دانشگاه‌ها که روزی پا به پای روحانیت و همراه با توده‌های مردم در مبارزه به پیش می‌تاخت امروز به گمگشتگی رسیده است. موج افکار گوناگون سفارشی و سرمایه گذاری‌های فکری و سیاسی اجنبی بر روی این قشر باعث بوجود آمدن گروه‌های مختلف و پوسیده شدن عده‌ای از درون گشته تا جایی که سایه سیاه و تیره خونریزی‌ها در این محیط مقدس نمایان شده است. بدینوسیله ما دست نیاز به پیشگاه امت دراز کرده و از آن‌ها می‌خواهیم برای تحقق این پیام امام که فرمودند باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران بپا خیزید.
محو ر‌ها:
۱- اجرای انقلابی اساسی در دانشگاه‌ها حتی به قیمت تعطیلی و یا تعلیق
۲- تصفیه اساتید شرق در ارتباط شرق و غرب. فقط تصفیه‌ها محدود به اساتیدی که با رژیم گذشته همکاری می‌کردند، نشود
۳- کلیه علوم و فنون از درون مکتب رهایی بخش اسلام الهام بگیرد و دانشگاه اسلامی شود
۴- جلوگیری از بد آموزی‌های رژیم گذشته در دانشگاه نظیر مدرک گرایی، عدم ارتباط بین دین و علم، جدایی دین از سیاست، جدایی دانشجو از توده مردم. اتکاء صرف دانشجو به اشتغال
۵- کنار گذاشتن مکاتب شرقی و غربی
۶- اختصاص اوقاتی از تلوزیون به دانشگاه‌ها
در پایان از آیت الله منتظری خواستار نظارت بر دانشگاه‌ها شدند. آیت الله منتظری به این نشست پیام داده بود. »(۲۲)
روزنامه چمهوری اسلامی از روز ۲۷ فروردین حرکتی را برای طرح ضرورت دگرگونی در دانشگاه‌ها شروع می‌کند. این روزنامه در مصاحبه اختصاصی با حجت الاسلام دکتر محمد جواد باهنر از وی در خصوص طرح‌های موجود برای رهایی دانشگاه از وابستگی می ‌پرسد و وی در جواب می‌گوید: «متاسفانه در زمینه فرهنگی کار فوق العاده‌ای انجام نشده، دانشگاه‌های ما هنوز نتوانسته‌اند برنامه ریزی و دگرگونی متناسب با انقلاب و فرهنگ انقلاب اسلامی را انجام دهند و ضرورت دارد یک دگرگونی اساسی در کل دانشگاه‌ها ی ما بوجود بیاید و لو به قیمت اینکه مدتی دانشگاه‌ها تعطیل باشد. تا اینکه برنامه ریزی و سازماندهی جدیدی در کل نظام متناسب با حرکت انقلابی ما و نیاز‌های آینده ما داشته باشیم.» (۲۳)
باهنر همچنین در مصاحبه ای دیگر با روزنامه کیهان فاش می کند که در خصوص چگونگی تحقق انقلاب فرهنگی اختلاف نظر در شورای انقلاب است.
«در زمینه تعطیلی دانشگاه ها اطلاع رسمی در دست نیست. اما زمزمه هایی بوده مبنی بر اینکه گروه های اسلامی دانشگاه ها معتقدند که دانشگاه باید متناسب با نیاز های انقلاب اسلامی تغییر کند و نظام و سیستم تاز های در آنجا پیاده شود. در زمینه تغییر دو نظر وجود دارد. یکی اینکه دانشگاه ها به همین طریق ادامه بدهند و بتدریج برنامه ریزی های تازه انجام شود و کادرهای مناسب انتخاب شود که احتیاج به دراز مدت دارد و که در واقع یک رفورم در دانشگاه ها ست. اما طریقه دوم این است که دانشگاه برای مدتی تعطیل شود و دانشجویان به فعالیت های انقلابی در نهضت سواد آموزی و جهاد سازندگی و … بپردازند و در فاصله ای که یک سال می کشد فراغی باشد تا بتوانند برنامه دقیقی برای تغییرات اساسی در دانشگاه ها پیاده کنند. »
وی در خصوص طرح این مسئله در شورای انقلاب می گوید : ” به طور رسمی هنوز مطرح نشده است. اما در حاشیه مذاکرات شورا مطرح شده و در سال گذشته نیز ضمن مذاکراتی که در این مورد داشتیم آخرین تصمیم مبنی بر ای نبود که دانشگاه ها به همان وضعی که دارند کار خود را ادامه دهند” ( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۲۸ فروردین ۱۳۵۹، ص ۲)
بدین ترتیب زمزمه تعطیلی دانشگاه‌ها توسط روزنامه جمهوری اسلامی پخش می‌شود. البته این بحث در‌‌ همان روز‌ها توسط نشریه سازمان مجاهدین خلق افشا شده و تنش‌هایی را در درون دانشگاه‌ها ایجاد کرده بود.
روزنامه جمهوری اسلامی در روز ۲۸ فروردین خبر می‌دهد دانشجویان مسلمان تبریز اداره دانشگاه را بر عهده گرفتند.
اثنی عشری توضیح می‌دهد در شب چهارشنبه ۲۸ فروردین نمایندگان انجمن‌های اسلامی دانشجویان در محل سکونت کارکنان سفارت آمریکا که در اختیار دفتر تحکیم وحدت قرار گرفته بود، جلسه داشتند که ابتدا محمود احمدی‌نژاد طی تماس تلفنی اطلاع می‌دهد که طرح منتفی است و اعضاء به منزلشان بروند. همچنین برخی از انجمن‌ها پس از اطلاع از مخالفت شدید ابوالحسن بنی صدر جلسه را ترک می‌کنند. همچنین رضا سیف اللهی و حبیب بی‌طرف نیز نظر مخالف دانشجویان خط امام مستقر در سفارت آمریکا را منتقل می‌کنند و متذکر می‌شوند که آیت الله خمینی نیز تعطیلی دانشگاه را تایید نمی‌کند. از این رو اکثریت اعضاء شورای تهران و مرکزی دفتر تحکیم وحدت از جلسه خارج می‌شوند. اما اقلیت باقی مانده که عمدتا از دانشگاه‌های علم و صنعت و تربیت معلم بودند حدود ساعت ۳ صبح ۲۹ فروردین ۱۳۵۹ تصمیم به بستن دانشگاه‌ها می‌گیرند. موضوع را به میر حسین موسوی اطلاع می‌دهند که منتظر خبر آنان بود. (۲۴) بدین گونه تیتر اول روزنامه جمهوری اسلامی در روز ۳۰ فروردین می‌شود: «با تغییر بنیادی نظام آموزشی استعماری در مراکز آموزشی و واژگونی سیستم اسلام زدایی در دانشگاه‌ها، انقلاب فرهنگی آغاز می‌شود» (۲۵)
در فردای روزی که اتفاق دانشگاه تبریز رخ می‌دهد موضوع تعطیلی دانشگاه‌ها در شورای انقلاب مطرح می‌شود.
شورا در زمینه جمع کردن ستاد گروه‌های سیاسی و اعلام شورای انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها تصمیم می‌گیرد. همچنین نیرو‌های وابسته به حزب جمهوری اسلامی صحبت تعطیلی دانشگاه را پیش می‌کشند. ابولحسن بنی صدر که بعد از بازگشت از سفر خوزستان وارد جلسه شورای انقلاب می‌شود. وی مدعی است که نظر مخالفش با تعطیلی دانشگاه را در جلسه مطرح می‌کند و هشدار می‌دهد که در صورت تعطیلی استعفا می‌دهد و تلویحا این طرح را به منزله توطئه بر علیه خودش بشمار می‌آورد. قرار می‌شود در این خصوص با آیت الله خمینی مشورت کنند. اعضاء شورا به قم می‌روند. هاشمی رفسنجانی در حضور آقای خمینی مخالفت بنی صدر را پیش می‌کشد و می ‌گوید وی در این صورت استعفا می‌دهد. آیت الله خمینی می‌گوید خبر ایشان نباید استعفا بدهد و در مجموع مقرر می‌گردد که دانشگاه تعطیل نشود. فقط دفا‌تر گروه‌های سیاسی جمع شود و شروع انقلاب فرهنگی اعلام گردد. رئیس جمهور نیز مامور اجرای این مصوبه می‌شود. (۲۶)
همچنین بنی صدر مدعی است که در شورای انقلاب خطاب به اعضاء حزب جمهوری اسلامی گفته است :« شما برنامه‌ی کارتان زدن رئیس‌جمهور است. صریح حرف بزنید. دیگر اسلامی کردن دانشگاه یعنی چه؟ شما اگر قرار است دانشگاه را اسلامی کنید اول خودتان مسلمان شوید و اقلاً دروغ را ترک کنید» ( ر.ک. درس تجربه، در گفت‌وگو با حمید احمدی. خاطرات ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهوری ایران (انتشارات انقلاب اسلامی. ۱۳۸۰)، ص ۱۱۳)
البته قبل از حضور بنی صدر ،موضوع تعطیلی دانشگاه ها در شورای انقلاب مطرح شده بود و مهندس بازرگان در مقابل اصرار اعضاء وابسته به حزب جمهوری اسلامی شورا گفته بود : « شما ( حزب جمهوری) می خواهید سر بنی صدر را ببرید. اقلا صبر کنید که از جبهه بر گردد و بعد این کار را بکنید»
علی اکبر معین فر وزیر نفت وقت در واکنش به درگیری های دانشگاه تبریز می گوید: « به نظر من سلب آزادی از سخنران و شلوغ کردن جلسه سخنرانی کار غلطی است حالا از جانب هر گروهی باشد ولی پاسخ آنها که اداره دانشگاه را افراد مخالف آنها در دست بگیرند هر چقدر هم که حسن نیت داشته باشند. درست نیست. کار غلط را نباید با کار غلط پاسخ داد» ( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ ص ۲)
سید علی خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه تهران در روز ۲۷ فروردین آتش تهیه را می‌ریزد. او که در هفته‌های پیش نظر روشنی در خصوص انقلاب فرهنگی نداده بود اینبار ضمن حمله شدید به دانشجویان چپ از ضرورت جمع شدن ستاد‌ها در دانشگاه‌ها می‌گوید و البته در آخر از دانشجویان می‌خواهد که اقدامی انجام ندهند و بگذارند دولت مصوبه انقلاب فرهنگی را اجرا کند. فراز‌هایی از سخنان وی بشرح زیر است:
«کسانیکه در دانشگاه‌ها درس می‌خواهند یا درس داده‌اند گواهی می‌دهند نظام دانشگاهی ما‌‌ همان نظام دانشگاهی رژیم گذشته است. امروز دانشگاه ما بجای اینکه محلی برای پرورش افکار اسلامی باشد متاسفانه حتی جوانان مسلمان ما، که اکثریت قاطعی را در دانشگاه‌ها حائز هستند این فرصت را نمی‌یابند تا اسلام را در دانشگاه‌ها بگویند، بیاموزند و ترویج کنند. حداقل انتظاری که ملت دارد این است که این دانشگاه لا اقل زمینه رشد اندیشه‌های اسلامی را فراهم کند نه اینکه با آن مخالفت هم بکند. نه اینکه گروه‌های ضد اسلامی این فرصت ر ا پیدا بکنند که دانشگاه‌ها را پایگاه جمله به جمهوری اسلامی قرار بدهند، نه اینکه ضد انقلابی که تا دیروز در خدمت آریا مهر بوده امروز یک نقاب چپ به صورت بزند با شعار‌های چپ روانه و چپ گرایانه در صحنه دانشگاه ظاهر بشود و جلوی هر فعالیت درست اسلامی در هر کلاس ر ا بگیرد. و نه آنکه یک گروهی که معلوم نیست از کجا جوشیده است به کدام ابر قدرت متصل است البته نامش چپ است و این نام دروغینی است با ۱۷ نفر پنجاه اتاق را در یک دانشگاه بگیرد. نه اینکه دانشگاه فضائی بشود آنکسی که مرتبط است با دشمن اصلی و بزرگ ما آمریکا ست، با شعار‌های چپ روانه‌ای بنشیند. پیام امام را آنچنان تعبیر کند و آنچنان بگوید که شایسته خود اوست.
جوانان دانشجو، دختر و پسر مسلمان دیگر نمی‌توانند این وضع را تحمل کنند. نمی‌توانند ببینند یک استاد مخالف و دشمن با اسلام سر کلاس درس به اسلام توهین می‌کند. نمی‌تواند ببیند ستاد گرو ههای مسلح ضد جمهوری اسلامی سازماندهیشان را در داخل دانشگاه بکنند. دانشگاه‌های تهران که ملت پول آن را می‌دهند می‌شود مرکزی که یک عده‌ای را به بندر ترکمن و یک عده دیگر را به کردستان بفرستند.
انشاء الله بزودی رئیس جمهور و شورای انقلاب تصمیماتی را که بفرمان امام و بر اساس رهنمود‌های ایشان گرفته‌اند اعلام می‌کنند. این گروه‌هایی که در دانشگاه‌ها لانه کرده‌اند و علیه حکومت اسلامی در حال ضربه زدن هستند باید دانشگاه‌ها را تخلیه بکنند. اگر این مراکز که مراکز فسادی شده است را به صاحبان اصلی آن یعنی ملت بر نگردانند، این ملت خود خواهد رفت و این مراکز را پاکسازی خواهد کرد. و این دشمنان ملت و جمهوری اسلامی و همکاران دانسته و یا ندانسته امپریالیسم را از آنجا بیرون خواهند کرد. این تصمیم قاطعی است که رهنمودش را امام امت در پیام نوروزی دادند و شورای انقلاب و رئیس جمهور را مسئول اجرای آن کردند. دانشجویان برادران و خواهران مسلمان شما حق دارید ناراحت باشید که پرچم داس و چکش در دانشگاه بالا برود. اما سعی کنید از دولت که مسئول انجام این ابتکار است پیشی نگیرید و اقدامی نکنید. بگذارید مسئولان دولتی خودشان اقدام خواهند کرد. بگذارید کار‌ها به آرامی جلو برود. آشوب نشود فضا چند قطبی نشود. دشمن همین اضطراب و آشفتگی را می‌خواهد.» (۲۷)
در‌‌ همان روز بر اساس تصمیم جمعی از اعضاء انجمن‌های اسلامی دانشجویان، انجمن اسلامی تربیت معلم و علم و صنعت با بستن زنجیر جلوی درب دانشگاه اقدام به تعطیلی دانشگاه می‌کنند.
در دانشگاه علم و صنعت دانشجویان مدافع تعطیلی دانشگاه صبح زود ساعت ۸ درب دانشگاه را می بندند و مانع ورود دانشجویان مخالف می شوند. این مساله باعث درگیری در دانشگاه و زخمی شدن چند نفر می شود. یکی از اعضاء انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت ماجرا را این چنین توضیح می دهد : « به دنبال پیام امام امت که انقلابی اساسی باید در تمام نهاد های کشور انجام شود و چون دانشگاه بزرگترین نقش را در اوج و یا ذلت جامعه دارد ، دانشگاه ها باید زود تر از همه در آنها انقلاب شود. درحال حاضر نیرو هایی هستند که در مقابل انقلاب قرار گرفته اند و با تعطیلی دانشگاه مخالفند زیرا پایگاه توده ای ندارند و اعضاء خود را از میان دانشجویان انتخاب می کنند . گروه هایی مانند مجاهدین ،چریک های فدائی خلق و پیکار می ترسند با تعطیلی دانشگاه ها که در حقیقت سیستم آمریکائی و غیر اسلامی بر انها حکمفرما است پایگاه خود را از دست بدهند. … پس از وقایع پلی تکنیک و تبریز احتمال می دادیم که اینها ساعت ۸ صبح در دانشگاه ضمن اشغال به تحصن دست بزنند و ما تنها فکر مان این بود که جلوی اینکار ر ا بگیریم و از درگیری جلو گیری کنیم . حتی از ورود کمیته به دانشگاه جلوگیری کردیم. ما معتقد هستیم برای تغییر نظام آموزشی دانشگاه باید دانشگاه ها تعطیل و سپس با حضور اساتید متعهد متخصص و دانشجویان مومن به انقلاب به بررسی این نظام بپردازیم.» (ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۵۹ ص ۳)
در دانشگاه تربیت معلم تلاش برای ممانعت از ورود دانشجویان موجب درگیری بین آن‌ها و مخالفین تعطیلی دانشگاه می‌شود. در این درگیری دانشجویان مخالف موفق می‌شوند ساختمان مدیریت دانشگاه را باز پس بگیرند.‌ این امر باعث تداوم کشمکش می‌شود .
تا اینکه یکسری از افرادی که در نماز جمعه تهران شرکت کرده بودند به حمایت دانشجویان مسمان به دانشگاه تربیت معلم می‌روند. با حضور آن‌ها برخورد‌ها شدید‌تر می‌شود و سلاح‌های سرد مورد استفاده قرار می‌گیرد. در درگیری‌ها فردی بنام پرویز ستاری کشته می‌شود. پرویز ستاری مامور پلیس راه تهران در گروه کنترل راه‌های کرج بود. او برای شرکت در نماز جمعه و دیدار با خانواده خود به تهران آمده و بعد از نماز همراه با مردم به سمت دانشگاه تربیت معلم براه افتاده بود. او عصر جمعه به نحو مشکوکی به قتل رسید. مسئولین بیمارستان سینا اعلام داشتند که وی قبل از رسیدن به بیمارستان فوت کرده است. در جیب وی تنها اعلامیه‌ای از حزب جمهوری اسلامی وجود داشت. هویت وی ابتدا نا‌معلوم بود. اما پدرش او را در پزشک قانونی شناخت. پدر وی عباسقلی ستاری بر علیه مجاهدین خلق و فدائیان خلق اعلام جرم کرد. (۲۸)
گروه‌های دانشجویی دگر اندیش دانشگاه تربیت معلم انجمن اسلامی دانشجویان را متهم می‌کنند که با آوردن گروه‌های فشار از بیرون جو را به سمت تشنج و خشونت فیزیکی برد. اما انجمن اسلامی این اتهام را رد کرد وطی بیانیه‌ای اظهار داشت:
«مردم پس از نماز جمعه ۲۹ فروردین به صورت خود جوش به طرف دانشگاه آمدند. نمایندگان انجمن اسلامی با بلند گو به داخل مردم رفته و یا تاکید بر پیام امام و شورای انقلاب خواستار ترک منطقه و عدم ورود به دانشگاه شدند. اما مردم می‌گفتند که باید پلاکارد‌ها و تابلو‌های گروه فدائی و مجاهد پایین بیاید. آن‌ها ابتدا قبول کردند بعد گفتند نه. ناگهان میلیشیای مجاهدین به مردم حمله کرد وبا چوب و سنگ و سلاح سرد به جان مردم افتادند. موضع انجمن ترک مخاصمه ودرگیری و دعوت طرفین به آرامش بود. سپاه وارد شد. نمایندگان مجاهدین و فدائی‌ها گفتند حمله کنندگان تا دو کیلومتر عقب بروند ما دفا‌تر را تخلیه می‌کنیم. سپاه قبول کرد اما ان‌ها نپذیرفتند و گفتند این طوری دانشگاه تعطیل می‌شود. دوباره مردم حمله کردند تا اینکه کمیته وارد شد و قضایا پایان یافت. »(۲۹)
آن‌ها مجاهدین خلق را متهم به تحریک مردم می‌کردند و می‌گفتند از چند روز قبل آماده این برخورد بودند و غذا و مهمات جمع کرده بودند. اما سازمان مجاهدین خلق این ادعا را رد کرد.
روزنامه جمهوری اسلامی با درج عکس‌هایی گروه‌های خلقی را مسئول خشونت‌های فیزیکی معرفی کرد. روزنامه مجاهد و نشریات گروه‌های چپ دانشجویی نیز حملات را متوجه چماقداران حزب الله کردند.
در دانشگاه علم وصنعت نیز مجددا درگیری رخ داد اما بشدت تربیت معلم نبود. جامعه اسلامی دانشگاه علم و صنعت، ضمن تایید خواست‌های انجمن اسلامی دانشجویان علم و صنعت در جهت اسلامی کردن نظام آموزشی کشور، از مردم غیور تهران خواست از آنجاییکه از طرف سازمان‌های منحرف طرح ریزی در دانشگاه علم و صنعت شده است، لذا ضمن هوشیاری کامل، دانشجویان متعهد را در دانشگاه‌ها تنها نگذارند. ابن فراخوان باعث حضور نیرو‌های حزب الله در دانشگاه علم و صنعت و حمایت از تعطیلی دانشگاه شد.
در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۵۹ گروهی از دانشگاه تهران به سمت پلی تکنیک راهپیمایی کردند و شعار هایی مبنی بر تصفیه دانشگاه می دادند. انجمن دانشجویان مسلمان و گرو ه های پیشگام و دمکرات و چند گروه دیگر از چند روز قبل در دانشگاه بودند و به همین مناسبت هنگامی که این گروه ها قصد ورود به پلی تکنیک را داشتند درگیری هایی بوجود آمد که طی آن دو نفر مجروح شدند. و به دلیل مقاوم تشدید دانشجویان مستقر آنها نتوانستند وارد دانشگاه شوند و لذا به طرف دانشکده توانبخشی رفتند و توانستند انجا را تصرف کنند.پس از ورود به دانشگاه دفتر انجمن دانشجویان مسلمان را اشغال کرده وسایل ان را بیرون ریختند. بعد از دو ساعت نیرو های سپاه پاسداران وارد شده و با اخراج اشغالگران کل دانشگاه را در دست گرفتند. ( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۵۹ ص ۳)
در دانشگاه های تهران عمدتا دانشجویان مخالف تعطیلی زنجیره های انسانی مقابل درب ورودی دانشگاه تشکیل داده بودند تا مانع ورود اشغالگران از بیرون شوند.
آیت الله محمد رضا مهدوی کنی مسئول کمیته های انقلاب اسلامی ضمن تاکید بر سپردن انتظامات دانشگاه ها به شهربانی و کمیته ها گفت:« ماموران انتظامی و پاسداران در خارج دانشگاه مستقر شده اند تا عبور و مرور افرادی را که از خارج وارد دانشگاه می شوند کنترل کنند. پاسداران و مامورین انتظامی در موقع بروز حوادث ناگوار در داخل دانشگاه ها بدون اسلحه وارد دانشگاه بشوند و از تشنج جلوگیری کنند. ما در موارد خیلی بحران که امیدوارم پیش نیاید می توانند با خود اسلحه هم حمل کنند.» ( ر.ک. روزنامه کیهان مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۵۹ ص ۳)
منابع:
۱۱- روزنامه اطلاعات ۶ فروردین ۱۳۵۹ ص ۴
۱۲- مصاحبه با محسن میردامادی
http: //www. youtube. com/watch؟ v=R۴liX-HNWpo
۱۳- ر. ک. ۶
۱۴- ر. ک. ۵
۱۵- ر. ک ۲
۱۶- عباس عبدی در مصاحبه با شهروند امروز
http: //shahrvandemroz. blogfa. com/post-۳۸۰. aspx
۱۷- پیشین
۱۸- ر. ک ۲
۱۹- ر. ک ۲
۲۰- ر. ک ۱۶
۲۱- در کوله پشتی هیچ بیگانه‌ای آزادی برای ما حمل نمی‌کنند
http: //www. bbc. co. uk/persian/iran/story/۲۰۰۷/۰۲/۰۷۰۲۰۵_shr-fs-tehran-uni-malaki. shtml
۲۲- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۲۸/۰۱/۱۳۵۹ شماره ۲۵۶ ص ۷
۲۳- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۲۷/۰۱/۱۳۵۹ شماره ۲۵۶ ص ۵
۲۴- ر. ک ۶
۲۵- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۵۹ شماره ۲۵۶، ص ۱
۲۶- توضیحات بنی صدر در مورد انقلاب فرهنگی
http: //vimeo. com/۳۵۱۱۰۸۴۶
۲۷- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۵۹ شماره ۲۵۶ ص ۱۰
۲۸- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۱/۰۲/۱۳۵۹ ص ۱۰
۲۹- روزنامه جمهوری اسلامی، ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹ ص ۵

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای انقلاب فرهنگی پروژه ای سیاسی ، اقدامی دانشجویی یا دیدگاهی نظری ؟(بخش دوم) بسته هستند

شاهین نجفی و بهره برداری برای مذهب ستیزی

ماجرای ترانه جنجالی و حساسیت بر انگیز شاهین نجفی موجبی برای تحرک جریانات ضد مذهب شده است تا پروژه سیاسی خیال بافانه خود مبنی بر حذف اسلام در ایران را جلو ببرند. مقاله مهدی اصلانی تحت عنوان ” تبهکارِ تحقیر‌کار اعدام باید گردد!” یکی از مصادیق تلاش های این جریان است.
نویسنده که به شهادت مطالب پیشینش در برداشتی اشتباه اسلام را معادل جمهوری اسلامی می داند و در برداشتی کل گرایانه همه مذهبی ها را به یک چوب می راند این بار با طرح دعاوی بی اساس برخی از منتقدین و مخالفین ترانه امام نقی شاهین نجفی را در کنار صدا های نا میمون و شوم مرگ خواهان این خواننده رپ قرار داده است.
وی در تحریفی آشکار و عملی مشمئزکننده به گمان خود فرصتی یافته است تا هم بغض و نفرت خود نسبت به نیرو های مذهبی را نشان دهد و هم از فرصت استفاده کرده کینه دیرینه خود نسبت به جریان اصلاحات را بیرون بریزد. در این میان بدون هر گونه شرم و خجالتی با دادن نسبت های دروغ و انتخاب گزینشی متن های برخی از مطالب بدون اینکه تصویری درست و مطابق با واقعیت مطالب به دست بدهد ، کوشیده است تا صافی گلپایگانی ، مهدی جامی ، مجتبی واحدی ، اینجانب و … را در چهارچوب یک حرکت نشان دهد.
البته طبیعی است وقتی کسی بحثش با جنبش اصلاح طلبی ، انتقاد ،رویارویی منصفانه و سنجش آن از منظر معیار های مردم سالاری نباشد و از دید یک رقیب و خصم به آن نگاه کند که آرزو ها و خیال های اش را به باد داده است ،حاضر می شود تا با چنگ کشیدن به روی حقیقت و پا گذاشتن بر روی اصول اخلاقی ،نسبت های نا روا به کسانی بدهد که به زعم خودش مانع وی هستند و باید با ترور شخصیت آنها را از پیش پای بردارد.
جای جای مطلب وی آکنده از خشونت کلامی است. از دید وی کسانی که در شکل گیری جنبش اصلاح طلبی دوم خرداد نقض داشتند همه یک جور هستند و هیچ تفاوتی بین آنها نیست. از اینرو هیچ توجهی به تفاوت مواضع افراد و سوابق آنها نمی کند .
تعارض مطلب وی با اتفاقاتی که در صحنه سیاست ایران در دهه های هفتاد و هشتاد رخ داد و اطلاعات ناچیز وی از رویداد های سیاسی این دوران حیرت بر انگیز است. اما از همه جالب تر این کل گرایی بی بنیاد از سوی کسی عنوان می شود که پیشینه سیاسی وی به سازمان چریک های خلق بر می گردد که تا امروز جریانات مختلفی از آن منشعب شده اند . یکسان قلمداد کردن اصلاح طلب ها همان میزان خطا است که به صرف عضویت در دوره ای از حیات سیاسی در سازمان فدائیان خلق افراد را در یک دسته و گروه واحد قرار داد و داوری یکسانی برای همه آنان داشت. مطمئنم مهدی اصلانی هیچگاه نمی پذیرد که با فرخ نگهدار یکسان انگاشته شود!
اما مساله فوق در اصل ماهیت اعتقادی دارد که بعدی سیاسی نیز یافته است. بنابراین حتی اگر اصلاح طلبان یکپارچه قلمداد شوند و تمایز ساختار شکنان و پارلمانتاریست ها نادیده گرفته شود ، باز دلیل بر هم نظری اعتقادی آنها نمی شود. موارد زیادی وجود دارد که در گرایش های سیاسی واحد، افراد نظرات مختلفی حول موضوعات عقیدتی و مذهبی دارند. در حال حاضر نیز در جامعه ایران نیرو های مذهبی به لحاظ سیاسی و عقیدتی متنوع هستند. بخشی از منتقدان و مخالفان شاهین نجفی به مذهبی های مستقل و مخالف حکومت تعلق دارند.
اما برخورد با اصلاح طلبی نیز نه بر اساس واقعیت ها و معیار های نقد منصفانه بلکه برخوردی تخریب گرایانه برای حذف رقیبی است که خواب های خوش برخی را آشفته کرده است. حال به خاطر انتقام رویا های بر آورده نشده باید در هر فرصتی لگدی به هر چه که نام اصلاح طلبی دارد زد و با هر وسیله ای آن را زیر ضربه برد تا حقانیت کسانی آشکار شود که به کمتر از براندازی به یکباره حکومت رضایت نمی دهند و مخالفت آنها با جنبش اصلاح طلبی از جنس ایدئولوژیک و نفی کنندگی تام است. همانطور که برخی اصلاح طلبی به رفورم قداست و منزلتی همیشگی می بخشند.
البته شدت بالای ظلم و ستم هایی که زندانیان سیاسی دهه شصت تحمل کرده اند و عملکرد برخی از اصلاح طلبان که حاضر به پذیرش خطا های گذشته خود نیستند نیز به این فضا دامن زده تا برخی به سمت انتقام جویی متمایل شوند.
به نظر می رسد موضوع شاهین نجفی و ترانه مشکل ساز وی که در زمینه عباراتی نا مناسب را برای امام دهم شیعیان بکار برده ، جریان ضد مذهبی را به طمع انداخته است تا با مخدوش کردن مرز بین نقد و توهین ،از این عمل تحت عنوان نقد مذهب و ساختار شکنی تجلیل کنند.
از دید این جریان و نویسنده مقاله فوق ،اسلام همان گفته های آیت الله صافی گلپایگانی و تهدید های مرگ باری است که شاهین نجفی را نشانه گرفته است. به گمان آنها عملکرد جمهوری اسلامی عین اسلام است و ده ها ادعای نادرست مشابه دیگر.
اصلانی در مطالب دیگر نیز با استدلال هایی نا درست فاجعه اعدام های گسترده ۱۳۶۷ را نیز محصول اسلام می داند چون حاکمان بنام اسلام آن فجایع را بوجود آوردند. اما چشم بر روی این حقیقت می بندد که اکثر قربانیان نیز با اعتقاد به اسلام و ایمان به قرائت دیگر از آن جان باختند. بیشتر کسانی که قربانی آن جنایت ننگین شدند با عشق به ائمه و از جمله امام هادی مظلومانه چشم بر این دنیا بستند. نماینده اسلام رحمانی و فقیهی طراز اول به خاطر اعتراض به آن اعمال غیر انسانی و ضد دینی عطای ولایت فقیهی را به لقایش بخشید.
او این واقعیت های مسلم تاریخی را کتمان می کند که بخش مهمی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی مذهبی بوده و هستند. او اعتراضات و هزینه هایی که روحانیون طراز اولی چون آیت الله شریعتمداری ، آیت الله محمد طاهر آل شبیر خاقانی ،آیت الله مرتضی حائری یزدی ،آیت الله سید صادق روحانی ، حجت الاسلام لاهوتی ،آیت الله حسن قمی ، آیت الله مرتضی حائری یزدی ،آیت الله پسندیده ، آیت الله منتظری ،آیت الله بهاء الدین محلاتی ،آیت الله سید احمد خوانساری، آیت الله سید علی اکبر برقعی، آیت الله گلزاده غفوری، آیت الله علامه نوری ،حجت الاسلام محمد مجتهد شبستری، حجت الاسلام احمد قابل ،حجت الاسلام مروارید ، حجت الاسلام سید هاشم حکم آبادی آیت الله سید محمد شیرازی ، شیخ عزالدین حسینی ، و نوگرایان مذهبی چون مهندس بازرگان ،مهندس عزت الله سحابی ، ریاضی، دکتر جامی ، حاج مدیرشانه چی ،مهندس برازنده ،خسرو منصوریان ،مهندس هاشم صباغیان ،اسلام کاظمیه ،حسن نزیه ، علیزاده ، ، لطف الله میثمی ، ابراهیم یزدی ، صادق قطب زاده ، طاهر احمد زاده ، آیت الله طالقانی ، دکتر محمد ملکی ، ابوالحسن بنی صدر ، حبیب الله پیمان ، دکتر سحابی، دکتر محمد توسلی و .. در دهه شصت پرداختند را کتمان می کند. و یا آنها را در سطح جنگ قدرت و دعوای داخلی تنزل می دهد. مسئله ای که به سازمان سیاسی متبوع وی( سازمان چریک های فدائی خلق ( اکثریت)) نیز در حد فاصل سرکوب گسترده ۱۳۶۰ تا زمان دستگیری از سوی برخی مخالفان گروه سیاسی فوق نسبت داده می شود .
او غافل از آن است که بنام اسلام کاری را انجام دادن لزوما دلیل نمی شود تا نفس و اساس اسلام را محکوم کرد. آن هم در شرایطی که قرائت های دیگری از اسلام مقابل قرائت رسمی حاکم ایستاده و مخالفت کرده است. اگر این منطق غلط پذیرفته شود پس باید هر کمونیست و مارکسیستی را الی ابد برای جنایات استالین مورد شماتت قرار داد! یا بر اساس تجربه عملکرد آزادی ستیزانه و توتالیتر بلوک شرق سابق برای همیشه پرونده ایدئولوژی مارکسیسم را بست!
قدرت توتالیتر فراتر از مکتب ، آئین و مذهب بر برداشت مطلق انگارانه از قدرت تکیه دارد. نمی توان بین مکتب سیاسی و عقیدتی خاصی و جباریت سیاسی پیوند الزام آور و تعیین کننده برقرار کرد. آنچه بنای اقتدار گرایی و تمامیت خواهی سیاسی را شکل می دهد احساس مالکیت حقیقت و مطلق گرایی است و استفاده بی رحمانه از منابع خشونت.
در متن آشفته اصلانی این خود حق بینی مطلق مشاهده می شود که خود می تواند نطفه یک اقتدار گرایی سیاسی را پرورش دهد.
نویسنده چنان طلبکارانه و از موضع بالا برخورد می کند انگار او آئینه ای زلال و عاری از خطا است که محق است هر عیب و ایرادی را بدون مستند به افراد مخالف وارد سازد. در حالی که چنین نیست و او نیز انسان محتمل الخطائی مانند دیگران است.
اولا او تنها کسی نیست که زندان رفته و هزینه داده است. ثانیا زندان رفتن برای نظرات کسی حقانیت و مشروعیت نمی آورد. ثالثا او سخنگو و نماینده جان باختگان کشتار وسیع ۱۳۶۷ نیست . رابعا اعتراض به سلب جان آن افراد و مطالبه عدالت برای کسانی که قربانی سرکوب حکومت در دهه شصت شدند به معنای تایید ،همراهی و درستی مواضع سیاسی و عقیدتی آنها نیست.
در قاموس حقوق بشر ، انسان فراتر از عقیده صاحب حقوقی سلب ناشدنی است و بنابراین دفاع در چهارچوب موازین حقوق بشری دفاع از حق است نه لزوما از عقیده. دیدگاه سیاسی و عقیدتی اکثر کسانی که مورد ظلم و ستم حکومتی در آن دوران سیاه واقع شدند ، مورد پشتیانی اکثریت مردم ایران نبودند. بنابراین جا ندارد تا دفاع از حق قربانیان را با تقدیس و حقانیت مرام سیاسی و ایدئولوژیک آنان خلط کرد . مسئله ای که متاسفانه از سوی برخی سازمان های سیاسی ایدئولوژیک به شدت دنبال می شود و مرز بین اقدام انسانی و حقوق بشری با تبلیغ سیاسی در عملکرد آنها مخدوش شده است.
اصلانی در حالی منتقدین ترانه شاهین نجفی را به ناحق و دروغ متهم می کند که با اعدام شاهین نجفی همراه شده اند و یا تبعیضی نژاد پرستانه را دامن می زنند که مطالب بنده و مهدی جامی و سخنان مجتبی واحدی مخالفت صریح و آشکاری با کشتن و برخورد های خشونت آمیز و موهن با شاهین نجفی دارد. بخش مهمی از مطلب نگارنده در محکومیت و مخالفت با فتوی آیت الله صافی گلپایگانی و دیگر مراجعی است که این روز ها انگار در میدان مسابقه صدور فتوی ارتداد قرار گرفته اند تا موقعیت خود را بهبود بخشند!
من به صراحت در مطلب “ترانه جنجال برانگیز و نفی خشونت و اهانت” نوشته ام : « اما برخورد غیر قابل پذیرش برخی از شیعیان در خصوص تهدید به قتل و بهره برداری از فتوی آیت الله گلپایگانی که قبل از خواندن این ترانه صادر شده است ، به مراتب مشکل ساز تر است. تهدید به قتل و صدور جوازمرگ کسی که به هر دلیلی ترانه ای خوانده که با باور های شیعیان تعارض دارد ، عملی غیر انسانی ، مغایر با اصول مذهب ،غیر مدنی و تبهکارانه است.
مسئله ارتداد و مجازات مرگ برای آن که بنا به قولی امری متعلق به دوران اولیه بعثت پیامبر بوده و سپس منسوخ شده است و به باور دیگری احادیث و روایات مربوط به آن ضعیف بوده و قابل استناد نیستند ،صد ها برابر ترانه شاهین نجفی و یا توهین هایی به اسلام می شود برای تشیع و آینده آن خطرناک است.
مسلمانان واقعی و علماء روشن بین باید اراده جدی برای پایان دادن به مسئله ارتداد نشان دهند. تهدید به قتل کسانی که مخالفت با دین می پردازند و یا به رعایت خطوط قرمز شیعیان توجه نمی کنند و جایزه برای کشتن آنها تعیین کردن هم با آزادی های اساسی انسان تعارض دارد و هم با باور های اصیل دینی مطابق نیست. تاریخ اسلام روایات متعددی را از برخورد رئوفانه و روشنگرانه اولیای دین با کسانی می کند که به توهین و تخریب معتقدات دینی پرداخته بودند. ارتداد به معنای تعارض دیانت با آزادی است . یعنی حیات دین اسلام وابسته به ترساندن مخالفان و غیر معتقدان از خشونت عریان است و توانایی در عرصه منطق و استدلال ندارد تا بتواند حقانیت خودش را اثبات کند. شخصیت و جایگاه امام نقی آنقدر ضعیف نیست که با یک ترانه طنز و یا غیر محترمانه به متزلزل شود . این اعتقادات ریشه های چند صد ساله دارد .»(۱)
حال چرا اصلانی به شیوه موسوم به ” بولتن نویسی” این بخش های مطلب من را سانسور کرده است و تصویری وارونه از مطلب را به خوانندگان القاء می کند !
من در نوشته فوق دیدگاهی از مذهب تشیع را مطرح کرده ام که با ارتداد در هر شکلش مخالف است و دلایلی درون دینی برای این ادعا مطرح کرده ام. حال این مطلب به مذاق آقای اصلانی خوش نیامده که می خواهد بگوید ارتداد جزء ذاتی اسلام است و در این مسیر با بنیاد گرا ترین و قشری ترین بخش نیرو های مذهبی ایران هم نظر بوده ، و مسئله را بگونه ای مطرح می کند که انگار من منکر این واقعیت تلخ شده ام که در طول تاریخ برخی از کوشندگان سیاسی و صاحب نظران به دلیل ارتداد کشته شده اند !
بحث من اساسا چیز دیگری است که هر ذهن منصفی می تواند بسادگی آن را دریابد. به باور من ارتداد در اسلام راستین جایی ندارد و هر جا جان انسانی به این بهانه ستانده شده ،تعصب ،قشریت و دلایل سیاسی نقش داشته است.
آنهایی که با قساوت هر چه تمام تر روشنفکران و مخالفان سیاسی ایران را به بهانه ناصبی بودن و یا مرتد یودن کشتند در اصل بر اساس یک سناریوی امنیتی این جنایت ها را مرتکب شدند. اعمال آنها خارج از معتقدات اسلامی بود و برخی از قربانیان نیز از کسانی بودند که به باور های تشیع معتقد بودند. آقای اصلانی می تواند مخالف و یا منتقد نظر من باشد و نظر خودش مبنی بر طرد اسلام را بیان کند . این موضوع مورد اعتراض من نیست اگر چه با آن مخالف هستم اما حق ندارد واقعیت ها را وارونه جلوه داده و نسبت های ناروا بدهد.
،دیدگاه افراد اگر گزینش می شوند این گزینش باید منطبق بر نظر واقعی آنها باشد نه اینکه گزینشی دلخواه صورت بگیرد.
نتیجه گیری وی مبنی بر پذیرش نقد مذهب و رعایت عدم توهین به دیگر مکاتب و ایدئولوژی ها در مطلب من به تفصیل آمده است. اگر واقعا دغدغه وی این مساله بوده ، دیگر جایی برای طرح ماجرا و یا دستکم طعنه زدن به نویسنده نبوده است. مگر اینکه هدف تخطئه افرادی خاصی باشد که نویسنده با آنها زاویه دارد.
بدیهی است افراد مذهبی از منظر خود به مسائل نگاه می کنند و منطق و زبان خاص خود شان را دارند . قرار نیست آنها طبق خوشایند مهدی اصلانی حرف بزنند و یا جایگاه او را به عنوان قیم فرهنگی بپذیرند ! نقد آداب و اصولی دارد.
نیرو های مذهبی حق دارند ناخرسندی و اعتراض خود ر ا به این ترانه مشکل ساز نشان دهند که با باور ها و مقدسات آنان نا سازگار است. آزادی بیان و نشر حق مطلق نیست بلکه در تمامی جوامع آزاد دنیا از حقوق مقیده است و در چهارچوب رعایت نظم و قانون ، اخلاق حسنه ، حرمت و حیثیت افراد و عدم تضییع حق آنان محدود می شود. قانون و معیار های عرفی تعیین کننده این محدودیت ها است که حالت تغییر یابنده و شناور در طول زمان را دارند.
مسئله اصلی این است که افراد مذهبی و کسانی از آهنگ فوق ناراحت شدند و غیرت دینی آنها به جوش آمده است با شیوه های مدنی و غیر خشونت آمیز اعتراض شان را نشان دهند. کار غلط را با روش های غلط مثل توهین ،تهدید به قتل ،دشنام و هیاهو جواب ندهند.
از سوی دیگر نخبگان فرهنگی ، نیرو های جامعه مدنی و شخصیت های مذهبی بکوشند تا با آرام کردن فضا زمینه بحث و گفتگوی سالم و کارگشا برای تعیین محدوده های مناسب آزادی بیان و بالا رفتن ظرفیت های تحمل بخش های مختلف جامعه فراهم شود. بدیهی است عرصه عمومی ایران باید با اتکاء به جدایی دین و دولت از سیطره و کنترل تام مذهب بیرون بیاید و دیگر مکاتب و هویت ها نیز مجال پیدا کنند خارج از سلطه مذهبیون و قرائت رسمی از دین خود را عرضه کنند و به نقد دین بپردازند . اما این مساله دلیل نمی شود که توهین به باور های مذهبی رواج یابد و یا مذهبی ها و مقدسات شان تحقیر گردند و شان اجتماعی آنان فرو کاسته شود. همچنین حق نیرو های مذهبی برای مشارکت در حیات سیاسی و فرهنگی جامعه سلب گشته و یا نادیده گرفته شود.
در این میان افراد و یا گروه هایی که می خواهند اتفاق رخ داده را سوخت پروژه های مذهب ستیزانه خود نمایند ، نیرو های قشری و همچنین حکومت که ممکن است از این رویداد برای بسیج جامعه مذهبی کشور در راستای برنامه های سیاسی خود بهره برداری کند ، ایجاد اختلال می کنند.
منابع :
۱- ترانه جنجالی و نفی خشونت و اهانت ،روز آن لاین
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/may/12/article/-c893ea8ea0.html

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای شاهین نجفی و بهره برداری برای مذهب ستیزی بسته هستند